Hilm af Klint paintings/
-تعدادی از آثار هیلما آف کلینت
1. Paintings for the Temple - The Large Figure Paintings No.6.
2. Wormwood, 1922, watercolor on paper.
3. The Large Figure Paintings No.2 1907.
4. The Rose AKA The Large Figure Paintings No.4, 1907.
5. Tree of Knowledge, 1915.
-Annamorphin
-تعدادی از آثار هیلما آف کلینت
1. Paintings for the Temple - The Large Figure Paintings No.6.
2. Wormwood, 1922, watercolor on paper.
3. The Large Figure Paintings No.2 1907.
4. The Rose AKA The Large Figure Paintings No.4, 1907.
5. Tree of Knowledge, 1915.
-Annamorphin
«سیاوش:
در آبِ روان میبینم؛ در خوابهایم و میان دو انگشت خودم. ما سَرو میکاریم و مرگ میدرویم. ما همه جوان میمیریم...»
بهرام بیضایی|سیاوشخوانی
در آبِ روان میبینم؛ در خوابهایم و میان دو انگشت خودم. ما سَرو میکاریم و مرگ میدرویم. ما همه جوان میمیریم...»
بهرام بیضایی|سیاوشخوانی
سایه من خیلی پررنگتر و دقیقتر از جسم حقیقی من به دیوار افتاده بود، سایهام حقیقیتر از وجودم شده بود. گویا پیرمرد خنزر پنزری، مرد قصاب، ننجون و زن لکاتهام همه سایههای من بودهاند، سایههائیکه من میان آنها محبوس بودهام. در اینوقت شبیه یک جغد شده بودم، ولی نالههای من در گلویم گیر کرده بود و به شکل لکههای خون آنها را تف میکردم. شاید جغد هم مرضی دارد که مثل من فکر میکند. سایهام بدیوار درست شبیه جغد شده بود و با حالت خمیده نوشتههای مرا به دقت میخواند. حتما او خوب میفهمید، فقط او میتوانست بفهمد. از گوشه چشمم که به سایه خودم نگاه میکردم میترسیدم.
بوف کور|صادق هدایت
بوف کور|صادق هدایت
«لیو عزیزم، همهجا هستی؛ در نوری که به پنجره میتابد، داخل اتاق، تخت و صندلی. دیدارت در آنسوی دیوار شیشهای که مثل جهنم دردناک است. دلم برایت چنان تنگ شده که گویی دیگر هیچ پوستی به تنم نیست. برای به آغوش کشیدنت و غرق شدن در زنانگی و لطافتت. کمی به خود جهنم میماند...
تقریبا عاشقانه است.»
- از نامههای برگمان به اولمان
تقریبا عاشقانه است.»
- از نامههای برگمان به اولمان