برای اینکه خدای نکرده از اینکه ممکنه بکشی یا کشته بشی، یکهو احساس قهرمانی بهت دست نده.
- کی بخاطر قهرمانی میخواد کاری بکنه؟
میدونم، بخاطر قهرمانی نیست. بخاطر ثوابه. هرکاری که میکنین بخاطر ثوابه، بخاطر اینکه نزولش رو تو اون دنیا بریزن تو حسابتون.
کسیکه پولشو برای بهره میذاره بانک یا نزول میده، نباید پز بده که داره کار خیر انجام میده.
شماام که هرقدمی رو برمیدارین بخاطر ثواب آخرت بر میدارین، حق ندارید به اسم دفاع از گرسنهها و یا پابرهنهها و یا جلوگیری از گناه قیافه حق به جانب به خودتون بگیرید.
Ferestadeh AKA The Mission, 1983
Dir. Parviz Sayyad
- کی بخاطر قهرمانی میخواد کاری بکنه؟
میدونم، بخاطر قهرمانی نیست. بخاطر ثوابه. هرکاری که میکنین بخاطر ثوابه، بخاطر اینکه نزولش رو تو اون دنیا بریزن تو حسابتون.
کسیکه پولشو برای بهره میذاره بانک یا نزول میده، نباید پز بده که داره کار خیر انجام میده.
شماام که هرقدمی رو برمیدارین بخاطر ثواب آخرت بر میدارین، حق ندارید به اسم دفاع از گرسنهها و یا پابرهنهها و یا جلوگیری از گناه قیافه حق به جانب به خودتون بگیرید.
Ferestadeh AKA The Mission, 1983
Dir. Parviz Sayyad
What Could Have Been feat. Ray Chen (from the series Arcane League…
Sting & Ray Chen
I am your ghost, a fallen angel
You ripped out all my parts
I couldn't care what invention you made me
'Cause I, I was meant to be yours
Annamorphyn.
You ripped out all my parts
I couldn't care what invention you made me
'Cause I, I was meant to be yours
Annamorphyn.
The Calling
Saturnus
شاهکار به صرف صبحانه.
Annamorphin
Annamorphin
حکاکی روی فولاد از روی نقاشیهای گوستاو دوره
Steel engraving after drawings by Gustave Doré, 1832-1883.
Steel engraving after drawings by Gustave Doré, 1832-1883.
❤🔥3
لنسلات قول داد که قیدش را میزند، اما او ماند و آنها همچنان همدیگر را میدیدند.
ملکه گفت «اگر مرا دوست داری برو» پس قرار گذاشتند در شبی که پادشاه حضور ندارد، یکدیگر را ملاقات کنند تا برای همیشه از هم جدا شوند. با رنگ پریده از عشق، دست در دست، چشم در چشم بر لبهی تخت سلطنتی نشستند. آخرین ساعت آنها بود و ملتهب از خداحافظی.
موردرد صحنه را دید، با تمام قدرت فریاد زد: خائن، برو بیرون. در نهایت گرفتار شدی. با این سخنان لنسلات که گویی از خواب پریده بود مانند شیر هجوم برد و روی موردرد پرید و او را از سر گرفت و پرتاب کرد. افرادش او را از مهلکه نجات دادند.
سکوت حکم فرما شد.
ملکه گفت: اینجا پایان راه است و من تا همیشه شرمسارم. لنسلات گفت: شرم بر من. این من هستم که گناه کردم. اما برخیز و در قلعهی مستحکم من آن طرف دریا پناه بگیر. آنجا با تو پنهان خواهم ماند و تا آخرین لحظه با جانم تو را در برابر دنیا حمایت خواهم کرد.
او پاسخ داد: ای لنسلات! آیا تو در این راه پشتیبان من هستی؟ نه واقعا. دوست من، ما با یکدیگر خداحافظی کردهایم. آسمانها نمیگذارند که تو مرا از خودم پنهان کنی. شرم گریبان من را گرفته است چرا که همسر کسی هستم و تو ازدواج نکردهای. با این حال باید برای فرار آماده شویم. سرپناهی مییابم و منتظر میمانم محاکمه شوم.
لنسلات اسب ملکه را گرفت او را روی حیوان نشاند و خود نیز سوار شد. گذشتند تا به جایی رسیدند که راه دو نیم شد. با بوسهای غرق از گریه جدا شدند، ملکه به آلمزبری فرار کرد و او به سوی کشورش بازگشت.
شعری از آلفرد تنیسون/
poem by Alfred Lord Tennyson, 1809-1892.
ملکه گفت «اگر مرا دوست داری برو» پس قرار گذاشتند در شبی که پادشاه حضور ندارد، یکدیگر را ملاقات کنند تا برای همیشه از هم جدا شوند. با رنگ پریده از عشق، دست در دست، چشم در چشم بر لبهی تخت سلطنتی نشستند. آخرین ساعت آنها بود و ملتهب از خداحافظی.
موردرد صحنه را دید، با تمام قدرت فریاد زد: خائن، برو بیرون. در نهایت گرفتار شدی. با این سخنان لنسلات که گویی از خواب پریده بود مانند شیر هجوم برد و روی موردرد پرید و او را از سر گرفت و پرتاب کرد. افرادش او را از مهلکه نجات دادند.
سکوت حکم فرما شد.
ملکه گفت: اینجا پایان راه است و من تا همیشه شرمسارم. لنسلات گفت: شرم بر من. این من هستم که گناه کردم. اما برخیز و در قلعهی مستحکم من آن طرف دریا پناه بگیر. آنجا با تو پنهان خواهم ماند و تا آخرین لحظه با جانم تو را در برابر دنیا حمایت خواهم کرد.
او پاسخ داد: ای لنسلات! آیا تو در این راه پشتیبان من هستی؟ نه واقعا. دوست من، ما با یکدیگر خداحافظی کردهایم. آسمانها نمیگذارند که تو مرا از خودم پنهان کنی. شرم گریبان من را گرفته است چرا که همسر کسی هستم و تو ازدواج نکردهای. با این حال باید برای فرار آماده شویم. سرپناهی مییابم و منتظر میمانم محاکمه شوم.
لنسلات اسب ملکه را گرفت او را روی حیوان نشاند و خود نیز سوار شد. گذشتند تا به جایی رسیدند که راه دو نیم شد. با بوسهای غرق از گریه جدا شدند، ملکه به آلمزبری فرار کرد و او به سوی کشورش بازگشت.
شعری از آلفرد تنیسون/
poem by Alfred Lord Tennyson, 1809-1892.
Photographs by Laura Makabresku.
1. God comes to Elijah in the whisper of a gentle breeze. In the calming silence.
2. Saint Francis tenderly wounded by Love.
3. The Anatomy of Melancholy.
4. Lonely Shepherd.
1. God comes to Elijah in the whisper of a gentle breeze. In the calming silence.
2. Saint Francis tenderly wounded by Love.
3. The Anatomy of Melancholy.
4. Lonely Shepherd.