Omid Amraei (امید امرایی)
110 subscribers
151 links
نکاتی پیرامون مدیریت محصول، استراتژی دیجیتال، طراحی تجربه و رشد سازمانی.

تلگرام شخصی: @amraei
ایمیل: omid@amraei.com
وب‌سایت:‌ amraei.com
Download Telegram
to view and join the conversation
ما حتی قوی‌تر هستیم!
اسنپ برخی قوانینش رو بروز کرد و با واکنش بسیاری از فعالان دیجیتالی مواجه شد. دست کم ۳ نفر از هر ۱۰ نفری که من می‌شناختم اسنپ رو کنار گذاشتن و دیگران رو هم به اینکار تشویق کردن.

گذشته از اینکه قوانین جدید اسنپ چقدر درست یا غلط هستن، این حرکت حاوی پیامی بود.

«ما در عصری زندگی می‌کنیم که متصل بودن به یک راه زندگی تبدیل شده است. بنابراین پویایی روابط دیجیتالی با تغییراتی همراه خواهد بود که تاثیرات آن در کسب‌و‌کار هنوز برای ما کشف نشده است» - برایان سولیس

همین اتفاق شاید در کشورهای پیشگام در حوزه دیجیتال با واکنشی به این شدت همراه نبود. اما ما احتمالا در پویایی روابط دیجیتالی جهشی فراتر داشته باشیم.

این پیامی بسیار جدی برای همه کسب‌وکارهای دیجیتالی ماست.

#استراتژی_دیجیتال
تفکر پشت محصول

وقتی من سوسیس نمی‌خورم، علاقه‌مندان به سوسیس می‌گن از فلان برند استفاده کن، مطمئن هستیم که در تولیدش از گوشت مرغوب استفاده شده.

اما مرغوبیت گوشت دلیل اصلی من برای نخوردن سوسیس نیست، بلکه تفکریه که منجر به تولید این محصولات میشه.

سوسیس یک محصول جانبی و فرآورده از ضایعات سایر صنایع گوشتیه. ذاتا برای جبران خسارات و با مبنای عدم شفافیت تولید میشه. یعنی شما قرار نیست ببینید چه چیزهایی با هم مخلوط شدن.

پشت هر محصولی یک تفکر هست، چیزی بغیر از منابع، فناوری، مواد اولیه و حتی مرغوبیت و کیفیت. چیزی که تعریف می‌کنه محصول برای چه نوع سبک زندگی تولید شده.

این چیزی نیست که بشه خریدش یا کسی رو استخدام کنید تا همه چیز رو کنار هم بچینه و ایجادش کنه. تفکر خود شماست که مالک کسب و کار هستید.

فارغ از هر مسئله فنی، مراقب تفکر پشت محصول‌تون باشید.

#مدیریت_محصول
انتخاب

آیا شهاب حسینی واقعا بازیگر خوبیه؟
یا اینکه انتخاب‌های درستی انجام داده؟

در دهه ۷۰ و ۸۰ ما انتخاب‌های محدودی داشتیم. کار کردن توی سوپری محله، شاگردی کردن پیش پدر یا اگر خیلی باهوش بودیم معلم و نظامی شدن. همش همین بود.

حالا هم انتخاب‌ها خیلی زیاد شدن، هم کیفیت اونها تبدیل به یه معیار شده. انتخاب‌های بدیهی مثل اینکه «کار خودم رو راه بندازم»، انتخاب‌های ضروری مثل «مصاحبه برای استخدام شدن توی دیجیکالا» و یا انتخاب‌های ظریفی مثل راه‌انداختن یا راه‌ننداختن یه وبلاگ.

صنعت فیلم یه نمای خیلی واضح به ما نشون میده که اگه انتخاب‌های خوب (یا بد) داشته باشیم، چه اتفاقی برامون میفته. بعضی افراد مثل محسن تنابنده مدتها با یه سریال پیش می‌رن. سایرین هم بطور مداوم دارن انتخاب‌های حساس می‌کنن. حدس می‌زنم انتخاب‌های هوشمندانه باعث میشن افراد ارزشی ۱۰ تا ۱۰۰ برابر متفاوت توی سینما داشته باشن.

همین موضوع در مورد برنامه‌نویسی، طراحی، بازاریابی یا هر شغل دیگه‌ای هم صادقه. اگر الان در شرایطی هستید که باید یه شرکت جدید راه بندازید، چرا همین کار رو یکسال پیش انجام ندادید؟ اگه برنامه‌نویس هستید،‌ چرا وقتی بامیلو یا اسنپ استخدام می‌کردن اقدام نکردید؟

ما ملزم به انتخاب هستیم. حتی انتخاب نکردن هم خودش یه جور انتخابه.

#حرفه‌ای‌گری
نگاه جامع

توی درمانگاه اقبال شیراز مطب دکتر، اتاق تزریقات، تخت و خیلی چیزهای دیگه هست که نشون میدن یک درمانگاهه. اما من بعید می‌دونم وقتی ساخته می‌شده چنین نگاهی وجود داشته.

کنار هر تخت یه زنجیر آویزون شده که سِرُم رو بهش وصل می‌کنن. اما زنجیر رو از بالا لای سقف‌های کاذب فرو بردن (هیچ گیره‌ای براش تعبیه نشده). یعنی زمان ساخت ساختمان هیچ‌کس نمی‌دونسته قراره یک همچین چیزی اینجا آویزون باشه و براش یه فکری بکنه.

«راهکاری جاری بر اساس یک دید کلی از محصول طراحی نشدن. بلکه حاصل یک خلاقیت لحظه‌ای و بدون دوراندیشی هستن.»

بیشتر محصولات دیجیتالی و بخش‌های متفاوت سازمان‌ها همین شکلی هستن. یک نگاه کلان و جامع در مورد اونها وجود نداره.

#مدیریت_محصول
کی کلم بروکلی می‌خوره؟

مادر برای اینکه بچه‌اش رو ترغیب به خوردن کنه ازش می‌پرسه: اگه گفتی کی کلم بروکلی می‌خوره؟ وقتی بچه می‌پرسه کی، مادر پاسخ میده کریستین رونالدو (فوتبالیست).

این ماجرا من رو یاد وقتی می‌اندازه که یه طرح جدید به مالکان کسب‌و‌کار ارائه میشه. در مقابلش انواع موضع‌گیری رو داریم تا وقتی بپرسیم: اگه گفتید کی داره اینکار رو انجام میده؟ و بعد فورا اسم یکی از رقبا رو بیاریم.

و بعد طرح فورا تایید میشه.
مدیریت ماهی ها

قبل از همه چیز باید یک آکواریوم بسازید. ابعاد آکواریوم مهمه، حجم آبی که قراره توش بریزید مهمه. اگه قصد ندارید توش گیاه بکارید کافیه فقط مقداری شن کفش بریزید، چند تا دونه سنگ تزیینی هم یه گوشه‌ای بگذارید.

انتخاب ماهی هم کار چندان سختی نیست. چند تا ماهی از گونه زبرا می‌تونن مدتها بدون نیاز به نگهداری خاصی زنده بمونن. فقط کافیه غذای پولکی ارزون قیمت براشون تهیه کنید.

اگه می‌خواید کمی بیشتر زنده بمونن، یه بخاری و یه فیلتر تصفیه‌آب نصب کنید. مقدار کمی هم نمک توی آب بریزید، تقریبا کار تمامه. بعدش دیگه همه چیز خودش پیش می‌ره. فقط هرچندوقت یک بار لازم میشه ماهی‌های مرده رو خارج کنید و ماهی جدید جایگزین کنید.

از اینجا به بعد تا وقتی دارید پول خرج آکواریوم‌تون می‌کنید، می‌تونید مطمئن باشید زنده است و از اینکه مدیر چند تا ماهی هستید لذت ببرید.

این روشیه که ما باهاش کسب و کارهامون رو هم مدیریت می‌کنیم.

#مدیریت_محصول
یه پرانتز باز کنم

ما (وقتی تصمیم می‌گیریم روی چیزی متمرکز باشیم،‌ به خاطر نداشتن درک درست از اولویت کارها یا پرداختن به اموری که فکر می‌کنیم اهمیت بیشتری دارن، یه پرانتز باز می‌کنیم چون ممکنه یادمون بره. اما وقتی به خودمون میاییم از مسئله اصلی دور شدیم. این پرانتز بازکردن‌ها حتی توی جلسات مهم کاری هم مدام تکرار می‌شن. وقتی باید نیم ساعت روی یک موضوع مشخص گفتگو کنیم تا نتیجه‌ای حاصل بشه، اما مدام از بحثی به بحثی می‌پریم. پرداختن به اصل کار سختیه. شاید می‌ترسیم و به همین خاطر) حاشیه رو دوست داریم.

#حرفه‌ای‌گری
چطور یک میلیارد تومن دربیاریم

یه راه اینه که از هزار نفر ۱ میلیون تومن کسب کنیم. یه راه دیگه هم اینه که از ۱ میلیون نفر هزار تومن کسب کنیم. این دومی استراتژی چینیه و تقریبا هیچ‌وقت هم موثر نیست.

استراتژی دوم موفق نمیشه چون دسترسی به اون عدد بزرگ خودش یه چالش یسیار سخت و دشواره. هم پرریسکه و هم خیلی پرهزینه. مهم نیست که یک میلیون می‌خواید یا یک هزار. چالش اصلی قیمت نیست. سختی کار در مطرح شدن ایده شماست.

حتی کار خیلی آسون‌تر میشه که از ۱۰۰ نفر ۱۰ میلیون تومان کسب کنید. یا ۱۰ میلیون تومان از ۱۰۰ تا سازمان بگیرید. میشه راحت‌تر روی یه گروه کوچک از مردم تمرکز کرد. گروهی که بینشون ارتباط هست و با هم حرف می‌زنن.

و می‌شه خیلی سریعتر یاد گرفت که چی جواب می‌ده و چی نمی‌ده. چون بابت هر چیزی که فروختیم پول بیشتری گرفتیم و ارزش این رو داره برای درک بهترش وقت بگذاریم.
دلایل و بهانه ها

بیشتر سازمان‌ها برای اینکه راضی به انجام دادن یه کار جدید بشن، به دلایل خوب نیاز دارن.

بعدش بهانه‌های شگفت‌انگیز میارن تا اونی نباشن که داره برای اولین بار یه کاری رو انجام میده.

و در نهایت برای اینکه مجبورشون کنی یه کاری که به انجام دادنش عادت کردن رو متوقف کنن،‌ باید ازشون به دادگاه شکایت کنی.
سه گانگی

توی کافه دو نوع قهوه اسپرسو سرو می‌شه. یکی ۷ تومان،‌ یکی هم ۱۲ تومان. کدوم یکی رو سفارش می‌دید؟

حالا تصور کنید که سه نوع قهوه هست و نوع سوم ۲۵ تومانه. آیا بیشتر تمایل دارید که ۱۲ تومانی رو بخرید؟ بیشتر آدم‌ها همینطور هستن.

به این می‌گن Decoy Effect و خیلی خوب می‌شه ازش توی رقابت استفاده کرد.
تاثیر ریسک

بازاریاب‌ها همه کار می‌کنن تا به مشتری‌ها بگن محصول‌شون کاملا بدون ریسکه. گاهی مستقیما از کلمه «بدون ریسک» استفاده می‌کنن یا اینکه «اگه راضی نبودید پولتون رو پس می‌دیم».

من از این رویکرد تعجب می‌کنم چون دهان به دهان شدن یه موضوع مستقیما با ریسکش تناسب داره. اگه من یه ریسکی رو قبول کنم و به نتیجه برسه، بعد درباره‌اش به همه می‌گم. اگه ریسکی نبود، جالب (قابل‌توجه) هم نبود و این می‌شد پایان داستان.

«شما با استفاده از محصول (یا به خاطر باور داشتن به) ما دارید ریسک می‌کنید و ما به این خاطر از شما خیلی ممنونیم.»

ما داستان‌های تاریخی جنگ رو خیلی خوب بازنشر می‌دیم، چون ریسک زیادی برای آدم‌های توی این داستان‌ها متصور می‌شیم.
کار مهم و کار بزرگ

اگه بتونید یک نفر رو جوری آموزش بدید که کاری رو بهتر از خودتون انجام بده، کار مهمی کردید. اگه بتونید چند هزار نفر رو آموزش بدید تا درک درستی از یه موضوع داشته باشن کار بزرگی کردید.

شرکت‌های بزرگ پر از کارهای بزرگ هستن. پر از سرمایه‌گذاری و خلاقیت‌های جدید که باید محک بخورن. ایده بزرگ، محصول بزرگ، بازار بزرگ و …

در شرکت‌های کوچک کار بزرگی نمیشه انجام داد چون اغلب منابع بسیار محدودتر از ایده‌های شما هستن‌. اما اغلب کارها مهم و تأثیرگذار هستن و می‌تونید این تأثیر رو به وضوح مشاهده کنید.

هر دوی اینها در زمان خودشون انتخاب‌های درستی هستن. به شما بستگی داره که می‌خواهید بخشی از یک کار بزرگ باشید یا مهم.

#حرفه‌ای‌گری
کنترل و خودگردانی

یکی از سخت‌ترین کارها در مدیریت یک تیم تغییر الگوی «کنترل» به «خودگردانی» در ذهن مدیران و افراده.

فرهنگ سازمان‌های سلطه‌جو تماما بر کنترله. مدیران ارشد تقریبا باید در مورد جزیی‌ترین مسایل تصمیم‌گیری کنن. سوال از مدیر اولین راهکاریه که به ذهن همه (در مواجهه با یک مشکل) می‌رسه.

بنابراین همه کنترل کردن و کنترل شدن رو یاد گرفتن.

البته اگه از مدیران بپرسید از این وضع ناراحت هستن. هیچ کس دوست نداره که فرصت نفس کشیدن نداشته باشه. خودگردانی آرزوی همه است. فقط وقتی به روش‌ها نگاه می‌کنیم، نتیجه همون کنترله.

کنترل به ما احساس قدرت می‌ده. خودگردانی اما باعث می‌شه فکر کنیم داریم قدرت‌مون رو از دست می‌دیم و مدیران قدرت طلب اینجا با مشکل مواجه می‌شن.

خودگردانی در حل مشکلات فردی، تعاملات سازمانی، رفع تناقضات، تعریف مسئله، حتی پیداکردن راه حل، جزییات مالی ساده، هدف‌گذاری، دسترسی به استراتژی و همه اینها یعنی فرصت برای فکر کردن به مسایل مهمتر برای مدیران ارشد.

#کار_تیمی
عوارض نقشه راه

درک ما از راهی که ما رو از شیراز به اصفهان می‌رسونه دو تا منبع داره. تجربه و داده.

ما این راه رو چند بار رفتیم و می‌دونیم کجا باید پیچید، کجا باید توقف کرد و کجا راه بازه و میشه با حداکثر سرعت حرکت کرد.

یک سری ابزارهای مسیریاب هستن که بر اساس داده‌های موجود از سازمان راهداری، مسیرها و جاده رو می‌شناسن و به ما می‌گن باید چه تصمیمی بگیریم.

اما چرا نقشه‌راه ما در کسب و کارها اینطوری نیست؟ ما بیشتر به پیش‌گویی و رمالی متکی هستیم. من می‌خوام برم شیراز، نه تجربه دارم و داده. یه نقشه ترسیم کنیم که ببینیم با چه خطراتی مواجه هستیم. این عاقلانه نیست.

این نقشه‌ها برای ما یک امنیت کاذب می‌سازن. ما مدام فکر می‌کنیم مسیری که ترسیم کردیم مسیر امنیه و بعد با شوک‌های مداوم مواجه می‌شیم.

وقتی داریم در تاریکی حرکت می‌کنیم، چراغ‌قوه رو باید انداخت جلوی پا یا چند قدم جلوتر.

#مدیریت_محصول
سازماندهی بی‌منطق

بیشتر خرده‌فروش‌ها همه چیز رو منطقی طبقه‌بندی می‌کنن:

اول بر اساس نوع جنس طبقه‌بندی می‌کنن، بعد بر اساس برند/طراح، بعد ظاهر و بعد اندازه.

همه کتونی‌های سفید نایکی کنار هم چیده شدن و بعد براساس اندازه مرتب شدن.

همه پیراهن‌های فوتبالی روی دیوار اول بر اساس طرح منظم شدن،‌ بعد هم بر اساس اندازه.

همه ابزارهای توی ابزارفروشی اول بر اساس برند چیده شدن، بعد براساس کاربرد (اره) و بعد چیزی که قراره ببرن (چوب)

این چیدمان احمقانه است چون بیشتر برای رفاه حال منشی و کارگر فروشگاهه تا مشتری. آیا کسی پیدا می‌شه که بگه «هرچند این لباس اندازه بچه من نیست، اما می‌خرمش چون قشنگه»؟ البته که نه.

پس چرا همه پیراهن‌های یک اندازه رو قطع‌نظر از برند و طراح کنار هم قرار ندیم؟ وقتی می‌ریم ابزار فروشی، چرا اره، چسب چوب، میخ و چکش همگی کنار هم توی یک بخشی به نام «کار با چوب» نیستن؟

اگر می‌خوایم یه نفر کمربند و جوراب و حتی کفش بخره،‌ اول باید یه دست کت‌وشلوار بهش بفروشیم و بعد یه کاری کنیم که اضافه کردن به سبد آسون باشه.

#طراحی #تجربه_کاربر
سندروم اینهمانی

اگه ۲ مساوی ۴ باشه، پس نتیجه ۲×۴ می‌تونه ۴، ۸ یا ۱۶ باشه. وقتی x رو با y مساوی فرض کنیم مسایل پیچیده می‌شن.

«سندروم اینهمانی» اسمیه که من برای «عدم تمایل ما به عمیق شدن در تفاوت‌ها» انتخاب کردم. این عارضه باعث می‌شه تفاوت‌ها رو نادیده بگیریم و بگیم «این همان است».

اینهمانی با افزایش تعداد پاسخ‌های احتمالی، مسایل رو پیچیده می‌کنه و هزینه راه‌حل‌ها رو بالا می‌بره.

اعتماد همون اطمینانه.
غرور همون تکبره.
خیال همون فرضیه است.
رشد همون توسعه است.
نظم همون شفافیته.
ساده همون آسونه.

اینها همه نمونه‌هایی از اینهمانی هستن. احتمالا شما هم می‌تونید نمونه‌های بیشتری به این لیست اضافه کنید.
مخاطب درجه دوم

کمتر موسیقی بازتنظیم شده‌ایی (ریمیکس) از تنظیم اصلی بهتر شده. موزیک اصلی برای مخاطب خاص و ویژه خودش ساخته شده و وقتی این‌کار خیلی خوب انجام میشه حتی به دل مخاطبان درجه دو هم میشینه.

اما ریمیکس‌ها اغلب می‌خوان توجه مخاطب درجه دوم و سوم رو جلب کنن. میخوان محبوب همه باشن. در نهایت نه نظر اونها خیلی جلب می‌شه و نه مخاطبان اصلی.

این خاصیت اصیل بودنه که بجز چیزی که براش ساخته شده، روی چیزهای دیگه هم اثر میگذاره.

اگر یک کتاب می‌نویسید، یا یه وبلاگ دارید، یا محصولی تولید می‌کنید، وقتی روی مخاطبان درجه یک متمرکز هستید چیزی که می‌سازید می‌تونه قدرت تاثیرگذاری روی مخاطبان درجه دوم و سوم رو هم داشته باشه. اما برعکسش به ندرت درسته.

#مدیریت_محصول
ندانم گری مدیریت شده

معادله N = NP یکی از معادلات حل نشده علوم کامپیوتره. به زبان ساده یعنی ثابت کنیم که «راه حل NP» به «نتیجه N» می‌رسه.

و درست حدس زدید. هنوز هیچ‌کس نتونسته ثابت کنه.

هرکاری که انجام بدید، کسانی هستن که معتقد باشن با یک راه حل دیگه می‌شد نتایج بهتری بدست آورد و متاسفانه هیچ راهی وجود نداره که بشه ثابتش کرد.

مدیریت یک محصول پر از مخاطرات تصمیم‌گیریه. اگه بخواید به خاطر اینکه تصمیمات‌تون زیر سوال نره هیچ اقدامی نکنید، در نهایت به خاطر تصمیم نگرفتن مورد سوالید.

علم این رو تایید نمی‌کنه، اما همه ما به یک مقداری ندانم‌گری نیاز داریم. لازمه برخی از راهکارها رو آزمایش کنیم، بدون اینکه بدونیم نتیجه چقدر مطلوب ماست.

#مدیریت_محصول
مسئولیت و اختیار

دست‌اندرکاران سازمان‌های سنتی اغلب می‌گن: «من به اختیار بیشتری نیاز دارم». منظورشون اینه که منجر به اتفاق افتادن چیزی بشن به قدرت بیشتری نیاز دارن. لباس اختیار باعث میشه بتونن کارها رو انجام بدن.

این مدل‌ذهنی مربوط به عصر صنعته. مدیریت براساس اختیار از بالا به پایین، خطرناپذیر، قابل اندازه‌گیری و عالی برای حفظ ساختار سازمانیه. برای سازمان‌هایی که پایدار، مبتنی بر سرمایه و محتاط در برابر خطر (ریسک) هستن بسیار مناسبه.

یه رویکرد متفاوت دیگه هم وجود داره. مدیریت بر اساس مسئولیت به جای اختیار. «هرکس مسئولیت چیزی رو قبول کرد، استقبال می‌شه که بیاد و برای انجام شدنش اختیاراتش رو هم مطالبه کنه.»

این روشیه که ما باهاش یواکس‌شیراز رو مدیریت می‌کنیم.

#کار_تیمی
ترس از باختن

فوما (FOMO) به معنی «ترس از دست دادن» یا ترس از باختن، یک پدیده جدیده که ریشه در حسادت و کمبود عزت‌نفس داره و باعث افزایش استرس در زندگی روزمره میشه.

فوما اشاره به این حس داره که بقیه بیشتر از من دارن لذت می‌برن، بهتر زندگی می‌کنن، چیزهای جذاب‌تری تجربه می‌کنن، پول بیشتری در میارن، ولی من دارم همه اینها رو از دست می‌دم.

به احتمال زیاد شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام و توییتر باعث تشدید فوما میشن.

در بین همه انواع خوشبختی، فوما روی «قدرشناسی» و «افتخار» تاثیر منفی بیشتری می‌گذاره و باعث می‌شه دیگه اثری ازشون نبینید.

لئون فستینگر تئوری «مقایسه اجتماعی» رو سال ۱۹۵۴ مطرح کرد و میگه مردم بصورت فطری تمایل دارن خودشون رو در مقایسه با دیگران ارزیابی کنن. برخی از این مقایسه‌ها بجا و برخی نابجا هستن.

من چند تا پیشنهاد برای رها شدن از مقایسه‌های نابجا دارم:

برای خودتون یک الگو پیدا کنید. کسی که بتونید به موفقیت‌ها و شکست‌هاش نگاه کنید و مثل چراغ راه باشه.

به جای اینکه یک لیست نامحدود از دوستان داشته باشید، یه شبکه‌ حمایتی بسازید. گروه محدودی از چندین نفر که همدیگه رو حمایت می‌کنید.

شریک رشد پیدا کنید. یکی دو نفر که می‌تونید دستاوردها و آموخته‌ها رو باهاشون به اشتراک بگذارید و در موردش حرف بزنید.

خودتون رو ببخشید. اگر بلندقدترین، پولدارترین، قدرتمندترین یا باهوش‌ترین نیستید.

از سیاست زدگی دوری کنید. نگذارید هر حرفی که می‌زنید یا هرچیزی که می‌شنوید یه ربطی به سیاست پیدا کنه.

فرهنگ نوع دوستی رو تقویت کنید. بعد از اینکه خودتون رو بخشدید، تمرین کنید دیگران رو هم ببخشید.

#رشد_فردی