امیرمحمد 💎⚡️
392 subscribers
390 photos
90 videos
2 files
290 links
محتوای خاصی نداریم اینجا

خودم: @developer1y

حرفی؟ سخنی؟‌
http://t.me/HidenChat_Bot?start=175238873
Download Telegram
عزیزم شما خلاقیت به خرج نده
🤣30
امروز تو باشگاه داشتم تمرین میکردم.
وزنه هارو سنگین تر از حالت عادی گذاشته بودم.
یهو وسط یه حرکت دیدم یکی داره چپ چپ نگاه میکنه.
بعد از حرکت یهو اومد سمتم گفت:
"داداش کی دلتو شکونده ؟😂"
یه لحظه خندیدم، گفتم
برادر شکست عشقی تو کار ما نیست، استرس آینده و کار و زندگی رو داریم فقط 😂
🤣66👌32
من توی plan B هایی که دارم هم باز یه plan b دیگه نهفته اس
👍23🐳411🔥1🍾1
Hidden Chat
میگما امیر جون زن نمیخای؟
اره، کو ؟ کجاس ؟
🤣31❤‍🔥1👍1🤝1
Hidden Chat
یه اهنگه وقتی گوش میدم یاد تو میفتمم
خدا بخیر کنه
انشالله که محتواش خوبه
بفرست ببینم
🤣21👍1
34
Sina SaE
چیزی که دوستمون فرستاد❤️
پارسال توی پلی لیستم بود و چقدر باهاش حال میکردم!
❤‍🔥181
اگه کسی چیزی ناشناس فرستاده و جواب ندادم، بی زحمت یه بار دیگه بفرسته❤️
یه موقع هایی کامل ناشناسا رو برام ارسال نمیکنه
❤‍🔥20
امروز داشتم برمیگشتم خونه
تو راه یه گل فروشی دیدم
رفتم یه دسته گل گرفتم
بردم خونه دادم به مادرم :)

با اون خنده ای که رو صورتش دیدم تا اخر عمرم انرژی گرفتم.

اینجا گفتم که بگم هر از چند گاهی شما هم انجام بدید اگر نمیکنید،
حتی شده یه شاخه گل.
تا اخرم که هر کاری ام که بکنم زحماتش رو نمیتونم جبران کنم، حداقل همین که باعث خنده اش و خوشحالیش بشم برام کافیه.
❤‍🔥79👏21🕊1
یعنیییی فقط ۱ روز
۱ رررروز من نمیتونم استراحت کنم.

بعد چند هفته امروزو کامل خالی کردم که بشینم استراحت کنم.
ولی بااااازم نتونستم
همش فکرم درگیره کاره
۳ ساعت بیکار میشینم حس پوچی میگیرتم.
❤‍🔥35🕊2👍1
Forwarded from Hidden Chat
تاریکی روشن


چشمانش در کاسه دودو میزد و ابری از دوده ی مشکی به وضوح غیر قابل انکاری پشت پلکانش را گرفته بود.گویی خواب، اما کاملا بیدار بود.متوجه شد آنچه در اطرافش رخ داده بود،نبود اما از تمامی اتفاقات آگاهی داشت.او افسوس نداشت، او به خود افسوس تبدیل شده بود‌.


سر دردش تمامی نداشت؛دستانش یخ کرده بود و دل‌درد عجیبی پیدا کرده بود.حسرت همانند گدازه های آتش فشان از اعماق قلبش بیرون میزد و داغ دلش را تازه می‌کرد.باز هم میخواست از دست تمامی آنها فرار کند، اما چشمانی که حقیقت را می‌دیدند اجازه فرار نمی‌دادند.باید برای اولین بار هم که شده با همه آنها روبرو شود. با همان هایی که خواب را از چشمانش گرفته و صبح را فکر آنها بیدار میشد. افسوس گذشته !


حتی اگر باز هم کناره گیری می‌کرد و خود را به غلفت میزد، همیشه گوشه ای از قلبش با او درباره ی هدف زندگی اش با شوق سخن میگفت؛اینکه می‌خواهد کسی باشد که مایه افتخار همه است و دیگر سرش را پایین نمی اندازد.
آیا راه برگشتی هم وجود داشت؟!آیا می‌توانست همه چیز را در یک چشم بهم زدن درست کند؟!


صدای زنگ ساعت همانند جیغی خفیف در ذهنش پیچید و او را از خلسه بیرون کشاند و رشته ی افکارش را پاره پاره کرد. نفس عمیقی کشیدو سعی کرد به همه آنها غلبه کند.آن روشنایی تاریک درون قلبش هنوز روشن بود و نوری حیات بخش ِ آرزو هایش، را در رگ های خشکیده از امیدش جاری می‌ساخت...
"تنها یک چیز در وجودش جرقه زده بود به اسم: امید"
❤‍🔥734🐳3💯2🏆2👏1🕊1🍾1
خب خداروشکر
🤣43
❤‍🔥36🐳2👍1
از بچگی، شوق پرواز
❤‍🔥27🕊81
خریدن مچ بند داره الزامی میشه کم کم،
دیروز سر تمرین احساس کردم مچ دستم داره برمیگرده
👍254🐳1
Dress Well, Eat Clean, Work Hard
👍22🐳1
پس الفرار
🤣38👍1🐳1🍾1
ولی خوشم میاد با این وضع دلار
طرف از خارج برای پروژه اش نمیره دنبال یه برنامه نویس مثلا آمریکایی
میاد با همون کیفیت دنبال برنامه نویس ساکن ایران میگرده که کارو با قیمت کمتر در بیاره
هر چند قیمت کم برای اونه، با این وضع دلار همون عدد 10 برابر یه کار عادیه اینوره :))))
#موقت
👍36❤‍🔥5💔3🐳1