“دارالمـجـــانـــیـــن”
Dariush – Donyaye In Roozaye Man
هرشب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم
من فهمیدم عسل و دیانا به صورت کژوالی به چنلم سر میزنن که آهنگاشو گوش بدن
این خیلی خوشحالم کرد.
این خیلی خوشحالم کرد.
“دارالمـجـــانـــیـــن”
مَنو دیگه نمیخوای خوب میدونم تو کتاب دلت اینو میخونم
آخ…
همش اینو باخودم میخونم و بغضی میشم.
همش اینو باخودم میخونم و بغضی میشم.
Forwarded from WITHPEGZI
وقتی میگم بعدا بهت زنگ میزنم، منظورم در ادامهی زندگیه. نه که امروز.
خوشا ای دل بال و پر زدنت
شعله ور شدنت در شبانگاهی
به بزم غم دیدگان تری
جان پر شرری شعله ی آهی
شعله ور شدنت در شبانگاهی
به بزم غم دیدگان تری
جان پر شرری شعله ی آهی
تو رفتی دیگری آمد
که او هم میرود فردا
دلم دیگر به تنگ آمد
ازین بدرود جانفرسا
به دنبال تو بی پروا
هزاران ره که پوییدم
نسیم و ساق هر گلشن
هزاران غنچه بوییدم
به دلم امید دادم
غزل و ترانه خواندم
به میان دشت سینه
گل آرزو نشوندم
که او هم میرود فردا
دلم دیگر به تنگ آمد
ازین بدرود جانفرسا
به دنبال تو بی پروا
هزاران ره که پوییدم
نسیم و ساق هر گلشن
هزاران غنچه بوییدم
به دلم امید دادم
غزل و ترانه خواندم
به میان دشت سینه
گل آرزو نشوندم