آزادی ...!
این واژه ی پتیاره در این وطن خراب شده،فعل نرسیدن ،نشدن،نگرفتن است.
آزادی فاحشه ایست که برای گاییدنش، باید روی تختی از جنازه ها خواباندش
مجید عطائی تبار
این واژه ی پتیاره در این وطن خراب شده،فعل نرسیدن ،نشدن،نگرفتن است.
آزادی فاحشه ایست که برای گاییدنش، باید روی تختی از جنازه ها خواباندش
مجید عطائی تبار
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
با من حرف بزن؛ همون موقع ها که ساکتم.
Forwarded from “دارالمـجـــانـــیـــن” (S●he!/)
پر از خشم
پر از کینه
پر از درد
پر از نفرت
پر از غم
پر از ترس
و پر از امیدیم...
پر از کینه
پر از درد
پر از نفرت
پر از غم
پر از ترس
و پر از امیدیم...
تا الان خواب بودم
خوبه باز از فکرکردن تو نیمه اول روز فرار کردم
حالا بقیشم یه کاری میکنیم
خوبه باز از فکرکردن تو نیمه اول روز فرار کردم
حالا بقیشم یه کاری میکنیم
Forwarded from .͜.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با گیاه کوچک گلدان خانه
کرده ام اکنون بهاران را بهانه
خاطر آشفته را عطر گلش دیوانه کرده
گفتگویی سبز در باغ اتاقم خانه کرده
گویمش من هم گیاهی رسته در خاک فراقم
گرچه خشکم یادگار سرخوش گلهای باغم
ریشه های من هنوز آنجاست در اعماق ایران
زنده می ماند میان سینه من باغ ایران
دستهایم یادگاری از کویر خشک سوزان
گیسوانم قصه ای از بید مجنون پریشان
سینه را بشکن ببین البرز می خواند به سینه
دشت ایران در میان دل شده گنج و دفینه
گر خزان در شاخ و برگم کرده خانه
کرده ام اما بهاران را بهانه
در شب اندوهناک و مشکل بیداد ایران
گفتگویی سبز دارم با تو من از یاد ایران
کرده ام اکنون بهاران را بهانه
خاطر آشفته را عطر گلش دیوانه کرده
گفتگویی سبز در باغ اتاقم خانه کرده
گویمش من هم گیاهی رسته در خاک فراقم
گرچه خشکم یادگار سرخوش گلهای باغم
ریشه های من هنوز آنجاست در اعماق ایران
زنده می ماند میان سینه من باغ ایران
دستهایم یادگاری از کویر خشک سوزان
گیسوانم قصه ای از بید مجنون پریشان
سینه را بشکن ببین البرز می خواند به سینه
دشت ایران در میان دل شده گنج و دفینه
گر خزان در شاخ و برگم کرده خانه
کرده ام اما بهاران را بهانه
در شب اندوهناک و مشکل بیداد ایران
گفتگویی سبز دارم با تو من از یاد ایران