گفتم جانِ من، نرو
گفتی نمیشود؛
گفتم جانِ من نرو
گفتی به جانت قسم برمیگردم
با قسم جانم بدرقهات کردم
رفتی
نیامدی
خبر آمد
گفتند:زدن
بردن
کشتن
کشتن
کشتن…!
نشد باورم!
گفتم محال است
دروغ است
برمیگردد
گذشت..
نیامدی
اینها میگویند:تنت دیگر جان ندارد!
نمیدانند مرا به جانم قسم دادی برمیگردی؛
جانِ من برای تو، برگرد!
برگرد که این تن بی تو جان نمیخواهد…
گفتی نمیشود؛
گفتم جانِ من نرو
گفتی به جانت قسم برمیگردم
با قسم جانم بدرقهات کردم
رفتی
نیامدی
خبر آمد
گفتند:زدن
بردن
کشتن
کشتن
کشتن…!
نشد باورم!
گفتم محال است
دروغ است
برمیگردد
گذشت..
نیامدی
اینها میگویند:تنت دیگر جان ندارد!
نمیدانند مرا به جانم قسم دادی برمیگردی؛
جانِ من برای تو، برگرد!
برگرد که این تن بی تو جان نمیخواهد…