تو مهم بود بمانی که نماندی، رفتی..
جان که باید برود سفت به من چسبیده
جان که باید برود سفت به من چسبیده
تو هنوز آزاد نيستى.
تو جويای آزادى هستى و جست و جویات تورا فرسوده وبى خواب كرده است.
«خواستارِ بلندى هاي گشاده اى و روانات تشنهی اختران است.
امّا غرايزِ بَد ات نيز تشنهی آزادى اند.
«سگانِ شَرزهات خواستارِ آزادى اند و آنگاه كه جانات براى گشودنِ همهی بندها مى كوشد، آنان در لانهشان از خوشى زوزه مى كشند.
🖋️:چنین گفت زرتشت
تو جويای آزادى هستى و جست و جویات تورا فرسوده وبى خواب كرده است.
«خواستارِ بلندى هاي گشاده اى و روانات تشنهی اختران است.
امّا غرايزِ بَد ات نيز تشنهی آزادى اند.
«سگانِ شَرزهات خواستارِ آزادى اند و آنگاه كه جانات براى گشودنِ همهی بندها مى كوشد، آنان در لانهشان از خوشى زوزه مى كشند.
🖋️:چنین گفت زرتشت
Forwarded from leen
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتم جانِ من، نرو
گفتی نمیشود؛
گفتم جانِ من نرو
گفتی به جانت قسم برمیگردم
با قسم جانم بدرقهات کردم
رفتی
نیامدی
خبر آمد
گفتند:زدن
بردن
کشتن
کشتن
کشتن…!
نشد باورم!
گفتم محال است
دروغ است
برمیگردد
گذشت..
نیامدی
اینها میگویند:تنت دیگر جان ندارد!
نمیدانند مرا به جانم قسم دادی برمیگردی؛
جانِ من برای تو، برگرد!
برگرد که این تن بی تو جان نمیخواهد…
گفتی نمیشود؛
گفتم جانِ من نرو
گفتی به جانت قسم برمیگردم
با قسم جانم بدرقهات کردم
رفتی
نیامدی
خبر آمد
گفتند:زدن
بردن
کشتن
کشتن
کشتن…!
نشد باورم!
گفتم محال است
دروغ است
برمیگردد
گذشت..
نیامدی
اینها میگویند:تنت دیگر جان ندارد!
نمیدانند مرا به جانم قسم دادی برمیگردی؛
جانِ من برای تو، برگرد!
برگرد که این تن بی تو جان نمیخواهد…