Forwarded from نِگآر
گفتم دلم رو نشکون
مرتیکه ی بچه کون
اعصابمو بد گاییدی
یه روز میدم بت نشون
مرتیکه ی بچه کون
اعصابمو بد گاییدی
یه روز میدم بت نشون
Forwarded from نِگآر
به من گفتی قشنگم
خیلی مست و ملنگم
منی که باور کردم
الحق خیلی مشنگم
خیلی مست و ملنگم
منی که باور کردم
الحق خیلی مشنگم
Forwarded from :minou
شب را ناچار بودم روی قله صبح کنم. برف همه جا را پوشانده بود در آن سرما و تاریکی به هر زحمتی بود مقداری شاخه جمع کردم. وسط شکاف دو تخته سنگ آتشی بر پا کردم. شعله بالا که گرفت، دیدم ماری چنبره زده است مقابلم. نمیخواستم بمیرم بیآنکه تو را ببینم. گفتم نه کم از نیام. خواندم. نیشش را درکشید، خواندم. پلک هایش سنگین شد.
دَمِ من در مار گرفت در تو نمیگیرد!
دَمِ من در مار گرفت در تو نمیگیرد!