“دارالمـجـــانـــیـــن”
108 subscribers
948 photos
99 videos
1 file
14 links
📭
Download Telegram
وا نه بابا من که نه.
واقعا یار در خانه و تو گرد جهان میگردی
Forwarded from «سپیز» (هَز)
«محال بود بتواند شکل و رنج و پیامد‌های زخم‌های خویش را پیش‌بینی کند»
Forwarded from دیاستومی
منم عصبانیتم این مدلیه، اونم عصبیه.

@Diastomii
چه کار عجیبی کردم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا می‌بینی و هر دَم زیادَت می‌کنی دَردَم
تو را می‌بینم و میلم زیادَت می‌شود هر دَم

به سامانم نمی‌پرسی، نمی‌دانم چه سر داری
به درمانم نمی‌کوشی، نمی‌دانی مگر دردم؟

نه راه است این که بُگذاری مرا بر خاک و بُگریزی
گُذاری آر و بازم پرس تا خاکِ رَهَت گردم

ندارم دستت از دامن، به جز در خاک و آن دَم هَم
که بر خاکم روان گَردی بگیرد دامنت گَردم

فرو رفت از غمِ عشقت دَمَم دَم می‌دهی تا کی؟
دَمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جُستم
رُخَت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم

کشیدم در بَرَت ناگاه و شد در تابْ گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فِدا کردم

تو خوش می‌باش با حافظ، برو گو خصم جان می‌ده
چو گرمی از تو می‌بینم، چه باک از خصمِ دَم سَردم
به سامانم نمی‌پرسی، نمی‌دانم چه سر داری
به درمانم نمی‌کوشی، نمی‌دانی مگر دردم؟

نه راه است این که بُگذاری مرا بر خاک و بُگریزی
گُذاری آر و بازم پرس تا خاکِ رَهَت گردم

ندارم دستت از دامن، به جز در خاک و آن دَم هَم
که بر خاکم روان گَردی بگیرد دامنت گَردم
Forwarded from شُلَیْل
هر صباحی غمی از دور زمان پیش آید
گویم این نیز نهم بر سر غم‌های دگر

بازگویم نه که دوران حیات این همه نیست
سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر

سعدی
Forwarded from S●he!/
می‌روم بِخوابم، خُرد و خسته‌ام؛ تو را بیش‌تر در آغوش می‌گیرم دوستِ عزیز. تو هم بیش از پیش دوستم بِدار، چون غمگین‌ام.
بنده مساعد نیستم حالا از هر نظری که شما فکرشو بکنی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from erfan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM