Forwarded from توییتر فارسی | TwitterFrsi
به « هرگز » ت که سوالی شد و نوشت:کدام ؟
به دست های تو در آخرین تشنج هام
به گریه کردن یک مرد آن ورِ گوشی
به شعر خواندن تا صبح بی هم آغوشی
به بوسه های تو در خواب احتمالی من
به فیلم های ندیده به مبلِ خالی من
به لذت رویایت که بر تنِ کفی ام
به خستگی تو از حرف های فلسفی ام
به گریه در وسط شعرهایی از سعدی
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی
به دست های تو در آخرین تشنج هام
به گریه کردن یک مرد آن ورِ گوشی
به شعر خواندن تا صبح بی هم آغوشی
به بوسه های تو در خواب احتمالی من
به فیلم های ندیده به مبلِ خالی من
به لذت رویایت که بر تنِ کفی ام
به خستگی تو از حرف های فلسفی ام
به گریه در وسط شعرهایی از سعدی
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی
یک چیزی که از پروژه های فشن دوست دارم و جر میخورم باهاش
غیبت های توی میکاپ رومه:)))))
قشنگ با هر تیمی که میری یه عده دارم پشت سر یه عده دیگه حرف میزنن:)
که پیش اوناهم بری دارن پشت اینا حرف میزنم😂
غیبت های توی میکاپ رومه:)))))
قشنگ با هر تیمی که میری یه عده دارم پشت سر یه عده دیگه حرف میزنن:)
که پیش اوناهم بری دارن پشت اینا حرف میزنم😂
Forwarded from چة میگذرد…؟! (leen)
بعضی اوقات نمیدونم چجوری بگم فیزیکال تاچ با من نداشته باشید.
Forwarded from S●he!/
راستی دوستت دارم ؛
و از ابتدا میدانم
این بازی را خواهم باخت ...
و از ابتدا میدانم
این بازی را خواهم باخت ...
Forwarded from “دارالمـجـــانـــیـــن”
میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش بخدا میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش
میبرم، تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زینهمه خواهش بیجا و تباه
میبرم تا ز تو دورش سازم ز تو، ای جلوه امید محال میبرم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال
ناله میلرزد، میرقصد اشک آه، بگذار که بگریزم من از تو، ای چشمه جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله آه شدم، صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست میروم، خنده بلب، خونین دل میروم، از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل
✒️:فروغ فرخزاد
میبرم، تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زینهمه خواهش بیجا و تباه
میبرم تا ز تو دورش سازم ز تو، ای جلوه امید محال میبرم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال
ناله میلرزد، میرقصد اشک آه، بگذار که بگریزم من از تو، ای چشمه جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله آه شدم، صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست میروم، خنده بلب، خونین دل میروم، از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل
✒️:فروغ فرخزاد