هر پارسا را کآن صنم در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
Forwarded from درامانویس
دلتنگ توئم، و انکارش نمیکنم؛
شاید به سردی گراییدم
شاید چشمانم را دزدیم
شاید خود نبودم،
اما میدانم و میدانی که دلتنگ توئم؛
دلتنگ حضور گرمت
دلتنگ مکالمهای بلند
و دلتنگ آغوش از روی ترحمت.
نمیدانم ته این قصه کجاست،
شاید غصه است
شاید معجزه؛
شاید هم به قول او
«پایان راه ناپیداست»
و اگر این شایدهای شاعرانه را کنار بگذاریم،
شاید اصلا راهی و قصهای نیست،
اما خب «دگر نیندیشم»
چرا که
«همین دوست داشتن زیباست»
شاید به سردی گراییدم
شاید چشمانم را دزدیم
شاید خود نبودم،
اما میدانم و میدانی که دلتنگ توئم؛
دلتنگ حضور گرمت
دلتنگ مکالمهای بلند
و دلتنگ آغوش از روی ترحمت.
نمیدانم ته این قصه کجاست،
شاید غصه است
شاید معجزه؛
شاید هم به قول او
«پایان راه ناپیداست»
و اگر این شایدهای شاعرانه را کنار بگذاریم،
شاید اصلا راهی و قصهای نیست،
اما خب «دگر نیندیشم»
چرا که
«همین دوست داشتن زیباست»
سعدی! چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو
ای بیبصر! من میروم؟ او میکشد قلاب را
ای بیبصر! من میروم؟ او میکشد قلاب را
Gharibe Ashena | Shamaizadeh
Telegram : @biijameart
در جواب خانم گوگوش …!