گفتم به لَبَت چیست نهان گفت نَمَک گفتم نَمَکت را بِمَکم ؟ گفت نَمک گفتم صَنما ، تو از سراپا نَمکی گفتا تو چه دانی نمکم تا نمکی گُفتم چه شود که لَب نهی بر لَبِ من گفتا بنهم به شرط آنکه نَمکی خوبرویان جهان جملگی هستند نمک شیرین نَبوَد نمک٬ تو شیرین نمکی هَم بَرگِ گُلی هَم شِکری هَم نمَکی بر برگِ گل سُرخ چکیدی نَمکی
“دارالمـجـــانـــیـــن”
-خاموشم کردی +من هیچوقت تورو خاموشت نمیکنم من همیشه روشنت میکنم!
منم روشن نکنم
تو خودت روشن میکنی.
تو خودت روشن میکنی.