Forwarded from بعد میریم پپرونی.
لاو لنگوئیچ من برو وایسا ازت عکس بگیرم هست.
من فقط دارم سعی میکنم در دور ترین نقطه از تو قرار بگیرم چون میدونم که نمیتونم داشته باشمت
و این به حدی به من آسیب میزنه که نمیتونم به کلمات تبدیلش کنم
هرلحظه از زندگیم که در سکوت میگذره
برای من یک مبارزهست
هر فکری راجع به تو به من یادآوری میکنه که چه چیزی رو میتونستم داشته باشم.
نه اینکه نخوام بهت نزدیک شم،
بیشتر از هرچیزی این رو میخوام
ولی شنیدن صدای تو
دیدن اسمت روی گوشیم
به من احساس خوشبختی میده
و من ازین خوشبختی کوتاه فرار میکنم
که حس تلخ جای خالی بعدت رو حس نکنم
پس من خودم رو کنار میکشم
ولی نه بخاطر اینکه بهت اهمیت نمیدم
چون من بلد نیستم معمولی اهمیت بدم
زیاد اهمیت میدم
و همین منو میشکنه
شاید یه روزی این فاصله دیگه اونقدر سنگین نباشه
شاید یه روزی بتونم بهت نگاه کنم و درد نکشم
ولی الان مجبورم که از قلبم محافظت کنم
حتی اگه به این معنی باشه که فاصله بگیرم از کسی که مدت ها آرزو داشتم نزدیک ترینم باشه…
و این به حدی به من آسیب میزنه که نمیتونم به کلمات تبدیلش کنم
هرلحظه از زندگیم که در سکوت میگذره
برای من یک مبارزهست
هر فکری راجع به تو به من یادآوری میکنه که چه چیزی رو میتونستم داشته باشم.
نه اینکه نخوام بهت نزدیک شم،
بیشتر از هرچیزی این رو میخوام
ولی شنیدن صدای تو
دیدن اسمت روی گوشیم
به من احساس خوشبختی میده
و من ازین خوشبختی کوتاه فرار میکنم
که حس تلخ جای خالی بعدت رو حس نکنم
پس من خودم رو کنار میکشم
ولی نه بخاطر اینکه بهت اهمیت نمیدم
چون من بلد نیستم معمولی اهمیت بدم
زیاد اهمیت میدم
و همین منو میشکنه
شاید یه روزی این فاصله دیگه اونقدر سنگین نباشه
شاید یه روزی بتونم بهت نگاه کنم و درد نکشم
ولی الان مجبورم که از قلبم محافظت کنم
حتی اگه به این معنی باشه که فاصله بگیرم از کسی که مدت ها آرزو داشتم نزدیک ترینم باشه…