اون روز تو انزلی از یه مغازه زنونه شلوار خریدم
موقع حساب کردن دختره کارتمو نمیداد
یهو گفت بیا جلو
درگوشم گفت کاپلید؟
گفتم نه
گفت اههه😒
ناراحت شدم😩
موقع حساب کردن دختره کارتمو نمیداد
یهو گفت بیا جلو
درگوشم گفت کاپلید؟
گفتم نه
گفت اههه😒
ناراحت شدم😩
بعد از سی و خورده ای سال هنوزم وقتی مادربزرگم از بابابزرگم میگه گریهش میگیره
انگار هنوزم مثل اون روزای اول دوسش داره
انگار هنوزم مثل اون روزای اول دوسش داره
هنوزم وقتی تعریف میکنه که تو کوچه کولش میکرده و میچرخوندش
چشاش برق میزنه
چشاش برق میزنه