“دارالمـجـــانـــیـــن”
108 subscribers
948 photos
99 videos
1 file
14 links
📭
Download Telegram
بنده قصد انجام یک تغییر بسیار کوچک رو دارم!
Channel name was changed to «“دارالمـجـــانـــیـــن”»
با عرض پوزش البته!
دَردَم از یار است و درمان نیز هم
دل فدایِ او شد و جان نیز هم

این که می‌گویند آن خوشتر ز حسن
یار ما این دارد و آن نیز هم

یاد باد آن کو به قصدِ خونِ ما
عهد را بشکست و پیمان نیز هم

دوستان در پرده می‌گویم سخن
گفته خواهد شد به دَستان نیز هم

چون سر آمد دولتِ شب‌هایِ وصل
بگذرد ایامِ هِجران نیز هم

هر دو عالم یک فروغِ رویِ اوست
گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

اعتمادی نیست بر کارِ جهان
بلکه بر گردونِ گَردان نیز هم

عاشق از قاضی نترسد مِی بیار
بلکه از یَرغویِ دیوان نیز هم

محتسب داند که حافظ عاشق است
و آصفِ مُلکِ سلیمان نیز هم
Forwarded from شُلَیْل
این نیز چو بگذرد ز دستم
عاجزتر از این شوم که هستم:)

نظامی
تورا چه کسی اسرافت میکند
درحالی که من به ذره ذره ی تو محتاجم؟!
Forwarded from .Naked lily. (Mobina Bashiri)
از سعدی هم بگیم

بربود دلم در چمنی سرو روانی
زرین کمری، سیمبری، موی میانی

خورشیدوشی، ماهرخی، زهره جبینی
یاقوت لبی، سنگدلی، تنگ دهانی

عیسی نفسی، خضر رهی، یوسف عهدی
جم مرتبه‌ای، تاجوری، شاه نشانی

شنگی، شکرینی، چو شکر در دل خلقی
شوخی، نمکینی، چو نمک شور جهانی

جادوفکنی، عشوه‌گری، فتنه‌پرستی
آسیب دلی، رنج تنی، آفت جانی

بیدادگری، کج کلهی، عربده‌جویی
لشکرشکنی، تیر قدی، سخت کمانی

در چشم امل معجزهٔ آب حیاتی
در باب سخن نادرهٔ سحر بیانی

بی زلف و رخ و لعل لب او شده سعدی
آهی و سرشکی و غباری و دخانی
Forwarded from .Naked lily. (Mobina Bashiri)
و مولانا

خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم
پخته و خام ترا گر نپذیرم خامم
Forwarded from .Naked lily. (Mobina Bashiri)
و وحشی بافقی در جواب

چاره این است و ندارم بِه از این رایِ دگر
که دهم جایِ دگر، دل، به دل‌آرایِ دگر

چشمِ خود فرش کنم زیرِ کفِ پایِ دگر
بر کفِ پایِ دگر، بوسه زنم جایِ دگر
به قول مریم، امروز تصمیم گرفتم ناراحت باشم.
دلم برای ژو تنگ شده وای
من می نویسم « دارم گریه می کنم ». اما  تو نمی دانی من چگونه گریه می کنم . اما تو نمی دانی چه می شود که یک آدم گریه کردنش را به یک جمله ی خبری تبدیل می کند. انگار بخواهد بگوید دست هایم بالاست. تسلیم شده ام. بگذار تمام شود. من را نگاه کن ؟! من دارم گریه می کنم. من می نویسم « دارم گریه می کنم» و تو دلت برای دو فعلی بودن جمله ی کوتاهم نمی سوزد. دلت برای گریه ای که نمی دانی چگونه رخ می دهد نمی سوزد. نمی دانی پاهایم را توی شکمم جمع کرده ام یا پایین تخت نشسته ام. نمی دانی محتوای معده ام را توی توالت بالا می اورم یا سیفون را می کشم. نمی دانی راننده ی تاکسی دو هزار تومن روی کرایه ام می کشد و من توی جیب هایم هزار تومنی های پاره ای دارم که راننده های مسیر دانشگاه توی پاچه ام کرده اند. تو نمی دانی و دلت نمی سوزد که من رقم های پلاک ماشینت را حفظ کرده بودم و توی شلوغی خیابانی که می دانم هیچ وقت گذرت به آن نمی خورد چشم هایی که هنوز گریه نمی کرد به دنبالت گشته اند. تو دلت نمی سوزد برای چشم هایم! دلت نمی سوزد که توی کیفم ، کیت کت های له شده و خرده کاغذ های مچاله پیدا کرده بودی. من می نویسم « دارم گریه می کنم» و جوری زیر گریه می زنم که انگار اخرین بار است. انگار اخرین فرصت گریه کردن است. انگار باید این مایع تلخی لعنتی ای که توی گلویم می دود برای همیشه تمام شود. من گریه می کنم و تو نمی دانی گفتنِ « دارم گریه می کنم» چه قدر غصه دار است، که هیچکس بعد از گفتن این حرف، دیگر نمی تواند جلوی آدمش در آید! نمی تواند روی پاهایش بایستد، نمی تواند خنده های بلند بزند و صدایش نلرزیده باشد، نمی تواند دست هایش را بدهد، بدون آنکه از پا پس کشیدن نترسیده باشد. « دارم گریه می کنم » جمله ی خطرناکی ست. تو دست هایت را به نشانه ی تسلیم روی تاچر تلفن همراهت می بری و اعتراف می کنی. بعد از ان آدم ها حق دارند رفته باشند، حق دارند که خودشان را از زیر مسؤلیت گریه های تو فراری دهند، حق دارند دستمال های کلینیکسشان را برای ماتیک های زن های دیگری کنار بگذارند و رد اشک هایت را نبینند. من می نویسم « دارم گریه می کنم» اما تو نمی دانی که چطور؟!... نمی دانی اشک هایم کجا پرت می شوند.. تو دلت نمی سوزد برای چشم هایم. من می نویسم «دارم گریه می کنم» و بعد از آن، چشم هایی دارم که از دست داده اند.

🖋️:الهه سادات موسوی.
گاها میام تو اتاق ساغر و یکسری چیزها که ماهاست گم کردمو یهو پیدا میکنم
خیلی حال میده.
تو یه استکان چای بهم بده، خودم بلدم چطور باهاش خوشحال زندگی کنم
+با یه استکان چای فقط…؟
-نه..!
گفتم «تو»یه استکان چای بهم بدی..