اگر بخوام احساساتم رو به یک چیزی تشبیه کنم، قطعا میگم شبیه به یک تیکه اسلایمه!
یک تیکه اسلایم آبی رنگ با اکلیل های نقره ای و بوی دریا و ساحل
اسلایمی که برای من بسیار عزیز و دوست داشتنی و مهمه.
و ذوق این رو دارم که به هرکسی که میشناسمش نشونش بدم، بگم ببین! ببین چقدر قشنگه! چقدر نرمه، چه حس خوبی میده وقتی بهش دست میزنی!
بیا، بیا توهم امتحان کن
خیلی لذت بخشه.
و بعد اسلایم عزیزم رو بهشون میسپردم که باهاش بازی کنن.
یکنفر به آرومی باهاش رفتار میکرد
یکنفر میگرفت دستش تا فقط از بوی خوبش لذت ببره
یکی توی مشتش ورزش میداد
یکنفر میذاشتش توی یخچال برای اینکه تازه بمونه، عین روز اولش.
یک عده هم تا میتونستن میچلوندنش و باهاش بازی میکردن
و در آخر هم من میموندم و یک اسلایمی که قطعا حجمش به اندازه قبل نیست.
کوچکتر شده؛ بوی خوبش رو تقریبا از دست داده، رنگش کدر تر شده، حتی سفت تر شده و توش پر شده از پُرز و آشغال که جداکردنشون تقریبا غیر ممکنه، مگر اینکه با جدا کردنشون یه تیکه هایی از اسلایمت رو هم دور بندازی!
حالا باید بگردم دنبال مقصر!
دنبال کسی که این بلارو سر احساسات من آورد!
کسی که کدرش کرد، کسی که بوی خوبش رو ازش گرفت
کسی که باعث شد دیگه مثل قبل نباشه
تک تک میرم سراغ کسایی که اجازه دادم دارایی ارزشمند من رو لمس کنن.
ازشون میخوام بهم توضیح بدن، که چرا این کاررو باهاش کردن؟
من همه رو متهم میدونم.
تو چرا فقط به اسلایمم نگاه کردی؟مگه اسلایم برای نگاه کردنه؟
باید باهاش بازی میکردی!
تو چرا توی دستت نگهش داشتی که حالا باعث بشی بوی خوبش رو از دست بده؟
تو چرا ورزش میدادی؟ نمیدونستی باید ملایم تر باهاش برخورد کنی؟
صبر کن ببینم! تو چرا گذاشتیش توی یخچال؟ شاید جای اون اصلا توی یخچال نبوده! برای همینه که سفت شده؛ تو باعث شدی احساساتم مثل سنگ بشه، تو مقصری!
تو، تو نباید اونقدر خشن باهاش برخورد میکردی، نباید اونقدر میچلوندیش!
اصلا حواست بهش نبوده، حتما مقصر کثیف بودنش هم تویی
همتون مقصرید
همتون باعث شدید اسلایم من دیگه مثل قبل نشه!
شاید…شایدم تقصیر من بوده!
شاید من نباید انقدر زود اون رو در اختیار شما میذاشتم!
نمیدونم
شاید من هم مقصر باشم،
من هم به اندازه شما
شاید بیشتر، شایدهم کمتر
ولی شما حق نداشتید باهاش بد تا کنید.
حق نداشتید اذیتش کنید.
شما که میدونستید حساسه.
شما که میدونستید زود از بین میره.
میدونستید، نمیدونستید؟!
حتما نمیدونستید
حق داشتید!
من خودم هم نمیدونستم
نمیدونستم قراره اینطور شه
وگرنه هیچوقت دست شما نمیسپردمش
فکر کنم خیلی دیر شده برای جبران
حالا من مجبورم با همین یه تیکه سنگ کدر ادامه بدم
انقدر ادامه بدم که یا بهش عادت کنم
یا بتونم هرجور شده عوضش کنم
🖋️:من
یک تیکه اسلایم آبی رنگ با اکلیل های نقره ای و بوی دریا و ساحل
اسلایمی که برای من بسیار عزیز و دوست داشتنی و مهمه.
و ذوق این رو دارم که به هرکسی که میشناسمش نشونش بدم، بگم ببین! ببین چقدر قشنگه! چقدر نرمه، چه حس خوبی میده وقتی بهش دست میزنی!
بیا، بیا توهم امتحان کن
خیلی لذت بخشه.
و بعد اسلایم عزیزم رو بهشون میسپردم که باهاش بازی کنن.
یکنفر به آرومی باهاش رفتار میکرد
یکنفر میگرفت دستش تا فقط از بوی خوبش لذت ببره
یکی توی مشتش ورزش میداد
یکنفر میذاشتش توی یخچال برای اینکه تازه بمونه، عین روز اولش.
یک عده هم تا میتونستن میچلوندنش و باهاش بازی میکردن
و در آخر هم من میموندم و یک اسلایمی که قطعا حجمش به اندازه قبل نیست.
کوچکتر شده؛ بوی خوبش رو تقریبا از دست داده، رنگش کدر تر شده، حتی سفت تر شده و توش پر شده از پُرز و آشغال که جداکردنشون تقریبا غیر ممکنه، مگر اینکه با جدا کردنشون یه تیکه هایی از اسلایمت رو هم دور بندازی!
حالا باید بگردم دنبال مقصر!
دنبال کسی که این بلارو سر احساسات من آورد!
کسی که کدرش کرد، کسی که بوی خوبش رو ازش گرفت
کسی که باعث شد دیگه مثل قبل نباشه
تک تک میرم سراغ کسایی که اجازه دادم دارایی ارزشمند من رو لمس کنن.
ازشون میخوام بهم توضیح بدن، که چرا این کاررو باهاش کردن؟
من همه رو متهم میدونم.
تو چرا فقط به اسلایمم نگاه کردی؟مگه اسلایم برای نگاه کردنه؟
باید باهاش بازی میکردی!
تو چرا توی دستت نگهش داشتی که حالا باعث بشی بوی خوبش رو از دست بده؟
تو چرا ورزش میدادی؟ نمیدونستی باید ملایم تر باهاش برخورد کنی؟
صبر کن ببینم! تو چرا گذاشتیش توی یخچال؟ شاید جای اون اصلا توی یخچال نبوده! برای همینه که سفت شده؛ تو باعث شدی احساساتم مثل سنگ بشه، تو مقصری!
تو، تو نباید اونقدر خشن باهاش برخورد میکردی، نباید اونقدر میچلوندیش!
اصلا حواست بهش نبوده، حتما مقصر کثیف بودنش هم تویی
همتون مقصرید
همتون باعث شدید اسلایم من دیگه مثل قبل نشه!
شاید…شایدم تقصیر من بوده!
شاید من نباید انقدر زود اون رو در اختیار شما میذاشتم!
نمیدونم
شاید من هم مقصر باشم،
من هم به اندازه شما
شاید بیشتر، شایدهم کمتر
ولی شما حق نداشتید باهاش بد تا کنید.
حق نداشتید اذیتش کنید.
شما که میدونستید حساسه.
شما که میدونستید زود از بین میره.
میدونستید، نمیدونستید؟!
حتما نمیدونستید
حق داشتید!
من خودم هم نمیدونستم
نمیدونستم قراره اینطور شه
وگرنه هیچوقت دست شما نمیسپردمش
فکر کنم خیلی دیر شده برای جبران
حالا من مجبورم با همین یه تیکه سنگ کدر ادامه بدم
انقدر ادامه بدم که یا بهش عادت کنم
یا بتونم هرجور شده عوضش کنم
🖋️:من
“دارالمـجـــانـــیـــن” pinned «اگر بخوام احساساتم رو به یک چیزی تشبیه کنم، قطعا میگم شبیه به یک تیکه اسلایمه! یک تیکه اسلایم آبی رنگ با اکلیل های نقره ای و بوی دریا و ساحل اسلایمی که برای من بسیار عزیز و دوست داشتنی و مهمه. و ذوق این رو دارم که به هرکسی که میشناسمش نشونش بدم، بگم ببین!…»
“دارالمـجـــانـــیـــن”
اگر بخوام احساساتم رو به یک چیزی تشبیه کنم، قطعا میگم شبیه به یک تیکه اسلایمه! یک تیکه اسلایم آبی رنگ با اکلیل های نقره ای و بوی دریا و ساحل اسلایمی که برای من بسیار عزیز و دوست داشتنی و مهمه. و ذوق این رو دارم که به هرکسی که میشناسمش نشونش بدم، بگم ببین!…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
“دارالمـجـــانـــیـــن”
GIF
وای جر میخورم با این
قشنگ میک سنس میکنه
قشنگ میک سنس میکنه
Forwarded from «سپیز» (هَز)
من نمیدونم از اینکه دلم برات تنگ میشه باید از خودم عصبانی باشم یا باید دلم بهحال خودم بسوزه...