🪐ˡⁱᵏᵃ.
با بعضی ادما که حرف میزنم حس میکنم دارم وقتشونو میگیرم نه نه نه بره اینکه بد رفتار میکننا اصلا اتفاقا خیلی مهربونن باهام فقط حس میکنم لایق این نیستم که وقت قشنگشونو بگیرم و خیلی اون حرفایی که میزنن ارزشمنده مثلا یکی مثه سهیل..
الیکاااا🥺🥺🥺
اگه وقتم با ادمای مهربونی مثه تو گرفته نشه
با کی باید گرفته شهههه
بیا بغلممم🫂💜✨️
اگه وقتم با ادمای مهربونی مثه تو گرفته نشه
با کی باید گرفته شهههه
بیا بغلممم🫂💜✨️
“دارالمـجـــانـــیـــن”
کسایی ک تو کشتارگاه کار میکنن نمت
حتی کسایی که تو قصابی کار میکننم نمت
اگه نمیخوای باهم پروفایل ست کنیم
باهم آهنگ گوش کنیم
باهم بکگراند ست کنیم
اگه نمیخوای با کنایه بهم بفهمونی که دوسم داری
لطفا نیا
باهم آهنگ گوش کنیم
باهم بکگراند ست کنیم
اگه نمیخوای با کنایه بهم بفهمونی که دوسم داری
لطفا نیا
گفتم که لبت، گفت لبم آب حیات
گفتم دهنت، گفت زهی حب نبات
گفتم سخن تو، گفت حافظ گفتا
شادی همه لطیفه گویان صلوات
گفتم دهنت، گفت زهی حب نبات
گفتم سخن تو، گفت حافظ گفتا
شادی همه لطیفه گویان صلوات
از کلاس سوم با امیرضا چوپانی آشنا شدم
از همون موقع یا حدودا اول کلاس چهارم شد بهترین دوستم و صمیمی ترین دوستم.
هرروز تو مدرسه کل وقتمونو با هم میگذروندیم
کلی پیش هم دیگه راز داشتیم
کلی پیش هم مسخره بازی در میوردیم و میخندیدیم
بهم میگفت سر کلاس یه اتفاقی میفته من به اون نمیخندم، با خنده تو خندم میگیره...
خلاصه ک تا اون موقع ها اون بهترین و تنها دوستم بود
تا اینکه کلاس هفتم یه روز که داشتیم میرفتیم اردو همه بچه ها یهو اومدن سمتم گفتن چوپانی افتاده تو کانال آب، دوست داداشش نجاتش داده اون مُرده، چوپانیم بیمارستانه
اولش که باور نکردم ولی بعدش که مطمئن شدم خیلی ناراحت شدم ولی هیچ کمکی از دستم برنمیومد فقط تا جایی که میتونستم از بقیه سراغشو میگرفتم
تا اینکه فهمیدم از بیمارستان مرخص شده، بدنش لمس شده و حرفم نمیزنه.
هیچوقت نرفتم بهش سر بزنم چون روم نمیشد
نمیدونم چرا ولی خب چون هم بچه بودم خجالت میکشیدم برم هم نمیدونستم باید برم چکار کنم
هیچوقت خودمو نبخشیدم ولی نمیتونستم برم سر بزنم بهش...
از اون موقع تا همین چند وقت پیش هم من هیچ دوستی نداشتم
اون تنها دوستم بود
خلاصه تاجایی ک میتونستم همیشه سراغشو از دوستا وهمسایه هاش میگرفتم
دیگه تا جایی خبر داشتم ازش که تو خونه مونده یه کمم حرف میزنه ولی نمیتونه تکون بخوره
گذشت همه اینا...
امشب یکی از دوستام گفت فوت کرده و بنرشو دیده:)))
امیرضا....من هیچوقت یادم نمیره وقتی بهت گفتم واسه اولین بار قلیون کشیدم دعوام کردی:)
هیچوقت یادم نمیره اون تیکه خمیر بازی ای که سر کلاس انقدر باهاش ور میرفتی تا نرم میشد
هیچوقت یادم نمیره اون شب تا سر کوچمون کشوندمت به زور چون حوصله نداشتم تنها برم خونمون
هیچوقت یادم نمیره ناراحت بودی چون اونشب که رفتی واسه داداشت ژل مو بخری نزدیک بود ماشین بزنه بهت....
چوپانی
هیچوقت روزایی که باهات گذروندمو یادم نمیره:)
با خیال راحت بخواب:)🖤
از همون موقع یا حدودا اول کلاس چهارم شد بهترین دوستم و صمیمی ترین دوستم.
هرروز تو مدرسه کل وقتمونو با هم میگذروندیم
کلی پیش هم دیگه راز داشتیم
کلی پیش هم مسخره بازی در میوردیم و میخندیدیم
بهم میگفت سر کلاس یه اتفاقی میفته من به اون نمیخندم، با خنده تو خندم میگیره...
خلاصه ک تا اون موقع ها اون بهترین و تنها دوستم بود
تا اینکه کلاس هفتم یه روز که داشتیم میرفتیم اردو همه بچه ها یهو اومدن سمتم گفتن چوپانی افتاده تو کانال آب، دوست داداشش نجاتش داده اون مُرده، چوپانیم بیمارستانه
اولش که باور نکردم ولی بعدش که مطمئن شدم خیلی ناراحت شدم ولی هیچ کمکی از دستم برنمیومد فقط تا جایی که میتونستم از بقیه سراغشو میگرفتم
تا اینکه فهمیدم از بیمارستان مرخص شده، بدنش لمس شده و حرفم نمیزنه.
هیچوقت نرفتم بهش سر بزنم چون روم نمیشد
نمیدونم چرا ولی خب چون هم بچه بودم خجالت میکشیدم برم هم نمیدونستم باید برم چکار کنم
هیچوقت خودمو نبخشیدم ولی نمیتونستم برم سر بزنم بهش...
از اون موقع تا همین چند وقت پیش هم من هیچ دوستی نداشتم
اون تنها دوستم بود
خلاصه تاجایی ک میتونستم همیشه سراغشو از دوستا وهمسایه هاش میگرفتم
دیگه تا جایی خبر داشتم ازش که تو خونه مونده یه کمم حرف میزنه ولی نمیتونه تکون بخوره
گذشت همه اینا...
امشب یکی از دوستام گفت فوت کرده و بنرشو دیده:)))
امیرضا....من هیچوقت یادم نمیره وقتی بهت گفتم واسه اولین بار قلیون کشیدم دعوام کردی:)
هیچوقت یادم نمیره اون تیکه خمیر بازی ای که سر کلاس انقدر باهاش ور میرفتی تا نرم میشد
هیچوقت یادم نمیره اون شب تا سر کوچمون کشوندمت به زور چون حوصله نداشتم تنها برم خونمون
هیچوقت یادم نمیره ناراحت بودی چون اونشب که رفتی واسه داداشت ژل مو بخری نزدیک بود ماشین بزنه بهت....
چوپانی
هیچوقت روزایی که باهات گذروندمو یادم نمیره:)
با خیال راحت بخواب:)🖤
نمنمک آوازکی خوند با سنگ زد و مرغ و پروند
یه مشتی ارزن پاشید و حیونی ها رو باز نشوند
نشست و سادگی رو دید
عشق های واقعی رو دید
این همه دوست داشتنی رو پول نداد و مفتی خرید
یه مشتی ارزن پاشید و حیونی ها رو باز نشوند
نشست و سادگی رو دید
عشق های واقعی رو دید
این همه دوست داشتنی رو پول نداد و مفتی خرید
“دارالمـجـــانـــیـــن”
از کلاس سوم با امیرضا چوپانی آشنا شدم از همون موقع یا حدودا اول کلاس چهارم شد بهترین دوستم و صمیمی ترین دوستم. هرروز تو مدرسه کل وقتمونو با هم میگذروندیم کلی پیش هم دیگه راز داشتیم کلی پیش هم مسخره بازی در میوردیم و میخندیدیم بهم میگفت سر کلاس یه اتفاقی…
اینکه من اسمشو اشتباه نوشتم دلیل نمیشه ک دوسش نداشته باشم
فقط تو حفظ اسم خنگم🥲
فقط تو حفظ اسم خنگم🥲
Forwarded from خونهی ساغرک. (𓌹 𓌺៹)
سهیل؛ تو واقعا ادم مهمی هستی برام
واقعا خوشحالم که دارمت اونم از بچگی!
همیشه همه گندایی که زدمو جمع کردی...
همیشه بودی
هروقت میبینمت و یه تایمی و باهم میگذرونیم واقعا به هیچی فکر نمیکنم و خوشحالم
شاید اینو نگم و به روت نیارم ولی خیلی دوستت دارم خره:")
مرسی که هستی و خواهی بود
من واسه ادامه زندگیم رو تو یکی خیلی حساب کردم
واقعا خوشحالم که دارمت اونم از بچگی!
همیشه همه گندایی که زدمو جمع کردی...
همیشه بودی
هروقت میبینمت و یه تایمی و باهم میگذرونیم واقعا به هیچی فکر نمیکنم و خوشحالم
شاید اینو نگم و به روت نیارم ولی خیلی دوستت دارم خره:")
مرسی که هستی و خواهی بود
من واسه ادامه زندگیم رو تو یکی خیلی حساب کردم