فکرکنم مامان بابام هیچوقت فکر نمیکردن پسرشون وقتی بیست سالش بشه با خط چشم میشینه و منتظر اینه که کیکش خوب بپزه
من نازک نارنجی نیستم، نازک قرمزم.
یعنی حتی از یک نازک نارنجی هم بیشتر ناراحت میشم.
یعنی حتی از یک نازک نارنجی هم بیشتر ناراحت میشم.
تو آه منی اشتباه منی
چگونه هنوز از تو می گویم
تو همسفر نیمه راه منی
چگونه هنوز از تو می گویم
پناه منی تکیه گاه منی
که زمزمه ات مانده در گوشم
گناه منی بی گناه منی
که بار غمت مانده بر دوشم
چگونه هنوز از تو می گویم
تو همسفر نیمه راه منی
چگونه هنوز از تو می گویم
پناه منی تکیه گاه منی
که زمزمه ات مانده در گوشم
گناه منی بی گناه منی
که بار غمت مانده بر دوشم
Forwarded from Bee's poop (Zee)
ساده ترین کارها هم حتی توی این هوا میچسبه
Forwarded from Maryam
نازار
وطن
آفتاب
سایدا(تو زبون کوردی به معنی سایهی مادر)
دیار(تو زبون کوردی به معنی پیدا، آشکار)
وطن
آفتاب
سایدا(تو زبون کوردی به معنی سایهی مادر)
دیار(تو زبون کوردی به معنی پیدا، آشکار)