“دارالمـجـــانـــیـــن”
108 subscribers
948 photos
99 videos
1 file
14 links
📭
Download Telegram
دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران

دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بیداران

نصیحتگوی را از من بگو ای خواجه دم درکش

چو سیل از سر گذشت آن را چه می‌ترسانی از باران

گر آن ساقی که مستان راست هشیاران بدیدندی

ز توبه توبه کردندی چو من بر دست خماران

گرم با صالحان بی دوست فردا در بهشت آرند

همان بهتر که در دوزخ کنندم با گنهکاران

چه بوی است این که عقل از من ببرد و صبر و هشیاری

ندانم باغ فردوس است یا بازار عطاران

تو با این مردم کوته نظر در چاه کنعانی

به مصر آ تا پدید آیند یوسف را خریداران

الا ای باد شبگیری بگوی آن ماه مجلس را

تو آزادی و خلقی در غم رویت گرفتاران

گر آن عیار شهرآشوب روزی حال من پرسد

بگو خوابش نمی‌گیرد به شب از دست عیاران

گرت باری گذر باشد نگه با جانب ما کن

نپندارم که بد باشد جزای خوب کرداران

کسان گویند چون سعدی جفا دیدی تحول کن

رها کن تا بمیرم بر سر کوی وفاداران
کسایی ک تو کشتارگاه کار میکنن نمت
Forwarded from Deleted Account
نمیدونم چرا انقد دیر خوابم میبره
میرم تو رخت خواب یهو ساعتو نگا میکنم میبینم فقط یک ساعته که دارم تو مخم چرت و پرت میسازم
Forwarded from خونه‌ی ساغرک. (Arikakekashi)
Forwarded from FUCK WEED🌿
‏اون روزی که خونه بگیرم، اسپنک میزنم به دیوار و میگم این خونه مال کیه؟
Hds 🌿 : @fuck_weedi
برید یکی از عکساتونو تو پینترست سرچ کنید شبیه خودتونو ببینید
این دورانی ک دارم میگذرونم
بدترین ک سخت ترین و مضخرف ترین بازه زمانی عمرمه
که واقعا هرروزش داره بد میگذره
امیدوارم زودتر تموم شه
هرچند میدونم که حداقل کم کم 6ماه دگ ادامه داره
Forwarded from 🪐ˡⁱᵏᵃ. (𝘌𝘭𝘪𝘬𝘢 .)
با بعضی ادما که حرف میزنم
حس میکنم دارم وقتشونو میگیرم
نه نه نه بره اینکه بد رفتار میکننا اصلا اتفاقا خیلی مهربونن باهام
فقط حس میکنم لایق این نیستم که وقت قشنگشونو بگیرم و خیلی اون حرفایی که میزنن ارزشمنده
مثلا یکی مثه سهیل..
Forwarded from «سپیز» (هَز)
Mood.
I wanna be alone
Alone with you
براش میخواامم😭
اگه نمیخوای باهم پروفایل ست کنیم
باهم آهنگ گوش کنیم
باهم بکگراند ست کنیم
اگه نمیخوای با کنایه بهم بفهمونی که دوسم داری
لطفا نیا
عاا
خیلی خوشحال شدم امروز علیو دیدم🥺
گفتم که لبت، گفت لبم آب حیات

گفتم دهنت، گفت زهی حب نبات

گفتم سخن تو، گفت حافظ گفتا

شادی همه لطیفه گویان صلوات
از کلاس سوم با امیرضا چوپانی آشنا شدم
از همون موقع یا حدودا اول کلاس چهارم شد بهترین دوستم و صمیمی ترین دوستم.
هرروز تو مدرسه کل وقتمونو با هم میگذروندیم
کلی پیش هم دیگه راز داشتیم
کلی پیش هم مسخره بازی در میوردیم و میخندیدیم
بهم میگفت سر کلاس یه اتفاقی میفته من به اون نمیخندم، با خنده تو خندم میگیره...
خلاصه ک تا اون موقع ها اون بهترین و تنها دوستم بود
تا اینکه کلاس هفتم یه روز که داشتیم میرفتیم اردو همه بچه ها یهو اومدن سمتم گفتن چوپانی افتاده تو کانال آب، دوست داداشش نجاتش داده اون مُرده، چوپانیم بیمارستانه
اولش که باور نکردم ولی بعدش که مطمئن شدم خیلی ناراحت شدم ولی هیچ کمکی از دستم برنمیومد فقط تا جایی که میتونستم از بقیه سراغشو میگرفتم
تا اینکه فهمیدم از بیمارستان مرخص شده، بدنش لمس شده و حرفم نمیزنه.
هیچوقت نرفتم بهش سر بزنم چون روم نمیشد
نمیدونم چرا ولی خب چون هم بچه بودم خجالت میکشیدم برم هم‌ نمیدونستم باید برم چکار کنم
هیچوقت خودمو نبخشیدم ولی نمیتونستم برم سر بزنم بهش...
از اون موقع تا همین چند وقت پیش هم من هیچ دوستی نداشتم
اون تنها دوستم بود
خلاصه تاجایی ک میتونستم همیشه سراغشو از دوستا وهمسایه هاش میگرفتم
دیگه تا جایی خبر داشتم ازش که تو خونه مونده یه کمم حرف میزنه ولی نمیتونه تکون بخوره
گذشت همه اینا...
امشب یکی از دوستام گفت فوت کرده و بنرشو دیده:)))
امیرضا....من هیچوقت یادم نمیره وقتی بهت گفتم واسه اولین بار قلیون کشیدم دعوام کردی:)
هیچوقت یادم نمیره اون تیکه خمیر بازی ای که سر کلاس انقدر باهاش ور میرفتی تا نرم میشد
هیچوقت یادم نمیره اون شب تا سر کوچمون کشوندمت به زور چون حوصله نداشتم تنها برم خونمون
هیچوقت یادم نمیره ناراحت بودی چون اونشب که رفتی واسه داداشت ژل مو بخری نزدیک بود ماشین بزنه بهت....
چوپانی
هیچوقت روزایی که باهات گذروندمو یادم نمیره:)
با خیال راحت بخواب:)🖤
این تنها یادگاری ایه که از اون موقع نگه داشتم