“دارالمـجـــانـــیـــن”
108 subscribers
948 photos
99 videos
1 file
14 links
📭
Download Telegram
امشب به قصه ی دل من گوش می کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی 

این در همیشه در صدف روزگار نیست
می گویمت ولی توکجا گوش می کنی 

دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت
ای ماه با که دست در آغوش می کنی 

در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
هشیار و مست را همه مدهوش می کنی 

می جوش می زند به دل خم بیا ببین
یادی اگر ز خون سیاووش می کنی 

گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت
بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی 

جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی

سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع
زین داستان که با لب خاموش می کنی
چقدر گناه داری تو بچه:)
من و مریم فتاحی به این نتیجه رسیدیم که مرد باید آنکارد و پیگمنتد باشه.
چاوشی یک آهنگی داره
که توش میگه:
بغضِ نشسته تو گلوم وقتی نشستی روبروم
من از خودم چرا بگم میخوام از اون چشا بگم
خیره تو چشم مست تو دست میدم به دست تو
دل از زمونه میکَنم حرف دلم رو میزنم

چه حالتی داره چشات نرگس بیماره چشات
چشم تو خوابم میکنه مست و خرابم میکنه
وقتی نشستی رو به من از عاشقی بگو به من
بذار چشات دل ببره این جوری باشه بهتره
چشات اگه پس نزنن چشمای سرسپرده مو
میشه فراموش کنم خاطره های مرده مو
من برای گریه کردن شونه هاتُ کم میارم
من و دیانا با نهایت اشتیاق زنگ میزنیم به هم
و بعد از یه کم حرف زدن با نهایت احترام میگیم خب دیگه بسه وقتشه قطع کنیم
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد
گل میدهی ، نو می شوی ، من در بهارت نیستم
باز خوبه آخرین بار باهم هجرت گوگوش خوندیم
اگه هنوز تو خلوتت
یادی ازم نمیکنی
یعنی که کم گذاشتم
مرور کن مرور کن منو به خاطرت بیار
با خنده ای داشتم
هر بار آمدم بگویم دوستت دارم
از دهنم درآمد که «خوبی؟!…»
تابستون خوبی بود، لطفا دیگر تکرار نشود.
به لطف و حرمت خاطره هامون
نگو همیشه یاد من میمونی
که نه من مثل اون روزای دورم
نه تو دیگه برای من همونی
چشم مرا از گریه دریا میکنی
با آشنا بیگانگی‌ها میکنی
با من چرا امروز و فردا میکنی؟
از زندگی سیرم مکن ای بی‌وفا
آتش مزن قلب پر از عشق مرا
الان یادم افتاد چندروز پیش سرسفره اومدم به مامانم بگم نمکدون میدی
گفتم فندک میدی:))