Forwarded from •اَلِفْ•
وقتی ازم میپرسی چرا عصبیای و میگم نمیدونم دلیلش این نیست که نمیدونم، دلیلش اینه که صدتا چیز کوچیک که بنظرت چرت میرسن روی هم جمع شدنو تهش شده عصبانیت من! حالا بیام این صدتارو تعریف کنم برات که تهش بفهمی یا نفهمی؟
همون فکر کنی یه دیوونهام راحتتره..
همون فکر کنی یه دیوونهام راحتتره..
یک سری رو به وضوح اشتباه گفت البته
گفت «چای نیستی
غرغرو نیستی
آشپزی نیستی
شکمو نیستی
ولخرج نیستی»
پوری من همه این ها هستم!!
گفت «چای نیستی
غرغرو نیستی
آشپزی نیستی
شکمو نیستی
ولخرج نیستی»
پوری من همه این ها هستم!!
Forwarded from “دارالمـجـــانـــیـــن” (S●he!/)
امشب به قصه ی دل من گوش می کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
این در همیشه در صدف روزگار نیست
می گویمت ولی توکجا گوش می کنی
دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت
ای ماه با که دست در آغوش می کنی
در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
هشیار و مست را همه مدهوش می کنی
می جوش می زند به دل خم بیا ببین
یادی اگر ز خون سیاووش می کنی
گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت
بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی
جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی
سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع
زین داستان که با لب خاموش می کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
این در همیشه در صدف روزگار نیست
می گویمت ولی توکجا گوش می کنی
دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت
ای ماه با که دست در آغوش می کنی
در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
هشیار و مست را همه مدهوش می کنی
می جوش می زند به دل خم بیا ببین
یادی اگر ز خون سیاووش می کنی
گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت
بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی
جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی
سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع
زین داستان که با لب خاموش می کنی
من و مریم فتاحی به این نتیجه رسیدیم که مرد باید آنکارد و پیگمنتد باشه.
بغضِ نشسته تو گلوم وقتی نشستی روبروم
من از خودم چرا بگم میخوام از اون چشا بگم
خیره تو چشم مست تو دست میدم به دست تو
دل از زمونه میکَنم حرف دلم رو میزنم
چه حالتی داره چشات نرگس بیماره چشات
چشم تو خوابم میکنه مست و خرابم میکنه
وقتی نشستی رو به من از عاشقی بگو به من
بذار چشات دل ببره این جوری باشه بهتره
چشات اگه پس نزنن چشمای سرسپرده مو
میشه فراموش کنم خاطره های مرده مو
من از خودم چرا بگم میخوام از اون چشا بگم
خیره تو چشم مست تو دست میدم به دست تو
دل از زمونه میکَنم حرف دلم رو میزنم
چه حالتی داره چشات نرگس بیماره چشات
چشم تو خوابم میکنه مست و خرابم میکنه
وقتی نشستی رو به من از عاشقی بگو به من
بذار چشات دل ببره این جوری باشه بهتره
چشات اگه پس نزنن چشمای سرسپرده مو
میشه فراموش کنم خاطره های مرده مو
من و دیانا با نهایت اشتیاق زنگ میزنیم به هم
و بعد از یه کم حرف زدن با نهایت احترام میگیم خب دیگه بسه وقتشه قطع کنیم
و بعد از یه کم حرف زدن با نهایت احترام میگیم خب دیگه بسه وقتشه قطع کنیم
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد
گل میدهی ، نو می شوی ، من در بهارت نیستم
گل میدهی ، نو می شوی ، من در بهارت نیستم
اگه هنوز تو خلوتت
یادی ازم نمیکنی
یعنی که کم گذاشتم
مرور کن مرور کن منو به خاطرت بیار
با خنده ای داشتم
یادی ازم نمیکنی
یعنی که کم گذاشتم
مرور کن مرور کن منو به خاطرت بیار
با خنده ای داشتم