“دارالمـجـــانـــیـــن”
108 subscribers
948 photos
99 videos
1 file
14 links
📭
Download Telegram
شاید، در این راه
اگر باهم بمانیم
وقت رسیدن
شعر خوشبختی بخوانیم..
دلم که برایت تنگ می‌شود حس می‌کنم خیلی کوچکم. هی می‌خواهم جلب توجه کنم.
از بچگی این‌جوری بوده‌ام، مثلن پیرهن مادرم را پای گاز می‌کشیدم که ببین امروز خانم معلم حرف س را یاد داد. س مثل سبد.
وقتی چند ساعتی داری برای خودت زندگی می‌کنی، من نمی‌توانم برای خودم زندگی کنم. مسخره‌ هست‌ها... نه اینکه نکنم! نمی‌دانم انگار دل و دماغش را ندارم. البته ادوارد هست همیشه... ولی چه‌می‌دانم خسته‌ می‌شود.
خلاصه اینکه دامنت را می‌کشم، امروز س بود، س مثل سوغاتی از هایده.
تو بیا، بهانه‌های ماندنت با من...!

✒️:بهزاد مهرورز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
But
Nobody’s gonna know
تولد بهترین پارتنر رقصمه!
تولدش مبارک😏
فردا و پس فردا پلن عکاسیه.
تورو اگه تو بچگیام میشناختم
نوبتی که واسه تاب بازی واسش کلی تو صف وایساده بودمو به تو میدادم
من نگفتم آستین حریر میخوام
گفتم یه کرپ ساده باشه با یه شنل
یا آستین بلند حریر که بریزه زمین
حداقل یقه شو کیپ بدوز
که از پشت پیرهنه ام یه تیکه دربیاریم
گفتممم من منظورم این آستین حریر نبوددد
عسل منو با خودت ببر لطفا.
…من همانم
که اگر مستم تویی
در ساغرم
من از آنی
که تو در من ساختی
ویران‌ترم
من به دستان تو پل بستم
به زیباتر شدن
از تو میخواهم از این هم
با تو تنهاتر شدن…
وای داشتم عکس میگرفتم
یهو یه زنه با دوتا دست خونی اومد سمتم
ریدم به خودم
بعد با سرعت فاصله گرفتم ازش
دیدم میره دستشو میگیره جلو گردن بریده گوسفندا
بعد میاد جلو سطل آشغال میمالشون به هم🗿
هفتصدتا هم پیشنهاد عکاسی رد کردم🤝
همونو میگی که شبیه امیره؟
آخ نگار…آخ…!