از همه چیز با ارزشتر و مهمتر این است که کسی را در زندگی داشته باشی که از جنسِ خودت باشد...
کسی که تو را بفهمد و احساساتت برایش عجیب و مسخره نباشد...!
مثلا همین که در سردترین شبهای سال هوسِ قدم زدن میکنم و دلم بستنی های شکلاتی میخواهد...
مثلا همین که شبهای بارانی را در خانه تاب نمیآورم و دلم میخواهد برم زیر بارانُ خیس خیس به خانه برگردم...مثلا همین که گاهی دلم میخواهد کودک لوسُ و لجبازی باشم و مدام ناز کنم و نازم را بکشند...مثلا همین که احساساتم را زیاد از حد بروز میدهم و دلم میخواهد کسی باشد که مرا جورِ خاصی درست مثلِ دوست داشتنهای خودم دوست بدارد...
مثلا همین که دلم برای عزیزانم زود به زود تنگ میشود مثلا همین انتظاری که از معشوقهی نداشتهام دارم! که دلم میخواهد او برایم لاک بزند و موهایم را ببافد و لباسی که قرار است بپوشم به سلیقهی او باشد و میخواهم همه چیز را به سلیقهی او خرید کنم...شاید وقتی اینها را با ذوقی که دارم برای کسی که از جنس خودم نیست تعریف کنم به نظر او مسخره بیاید و فقط سرش را برایم تکان بدهد...
هر کسی نمیتواند آدم را بفهمد و او را همینطور که هست دوست داشته باشد باید کسی را داشته باشی که از جنسِ خودت باشد، کسی که علایقت برایش مسخره وخندهدار نباشد.
✒️:المیرا دهنوی
کسی که تو را بفهمد و احساساتت برایش عجیب و مسخره نباشد...!
مثلا همین که در سردترین شبهای سال هوسِ قدم زدن میکنم و دلم بستنی های شکلاتی میخواهد...
مثلا همین که شبهای بارانی را در خانه تاب نمیآورم و دلم میخواهد برم زیر بارانُ خیس خیس به خانه برگردم...مثلا همین که گاهی دلم میخواهد کودک لوسُ و لجبازی باشم و مدام ناز کنم و نازم را بکشند...مثلا همین که احساساتم را زیاد از حد بروز میدهم و دلم میخواهد کسی باشد که مرا جورِ خاصی درست مثلِ دوست داشتنهای خودم دوست بدارد...
مثلا همین که دلم برای عزیزانم زود به زود تنگ میشود مثلا همین انتظاری که از معشوقهی نداشتهام دارم! که دلم میخواهد او برایم لاک بزند و موهایم را ببافد و لباسی که قرار است بپوشم به سلیقهی او باشد و میخواهم همه چیز را به سلیقهی او خرید کنم...شاید وقتی اینها را با ذوقی که دارم برای کسی که از جنس خودم نیست تعریف کنم به نظر او مسخره بیاید و فقط سرش را برایم تکان بدهد...
هر کسی نمیتواند آدم را بفهمد و او را همینطور که هست دوست داشته باشد باید کسی را داشته باشی که از جنسِ خودت باشد، کسی که علایقت برایش مسخره وخندهدار نباشد.
✒️:المیرا دهنوی
Forwarded from شیکس پی یَر قرن بیست و یکم
دلم که برایت تنگ میشود حس میکنم خیلی کوچکم. هی میخواهم جلب توجه کنم.
از بچگی اینجوری بودهام، مثلن پیرهن مادرم را پای گاز میکشیدم که ببین امروز خانم معلم حرف س را یاد داد. س مثل سبد.
وقتی چند ساعتی داری برای خودت زندگی میکنی، من نمیتوانم برای خودم زندگی کنم. مسخره هستها... نه اینکه نکنم! نمیدانم انگار دل و دماغش را ندارم. البته ادوارد هست همیشه... ولی چهمیدانم خسته میشود.
خلاصه اینکه دامنت را میکشم، امروز س بود، س مثل سوغاتی از هایده.
از بچگی اینجوری بودهام، مثلن پیرهن مادرم را پای گاز میکشیدم که ببین امروز خانم معلم حرف س را یاد داد. س مثل سبد.
وقتی چند ساعتی داری برای خودت زندگی میکنی، من نمیتوانم برای خودم زندگی کنم. مسخره هستها... نه اینکه نکنم! نمیدانم انگار دل و دماغش را ندارم. البته ادوارد هست همیشه... ولی چهمیدانم خسته میشود.
خلاصه اینکه دامنت را میکشم، امروز س بود، س مثل سوغاتی از هایده.
تورو اگه تو بچگیام میشناختم
نوبتی که واسه تاب بازی واسش کلی تو صف وایساده بودمو به تو میدادم
نوبتی که واسه تاب بازی واسش کلی تو صف وایساده بودمو به تو میدادم
من نگفتم آستین حریر میخوام
گفتم یه کرپ ساده باشه با یه شنل
یا آستین بلند حریر که بریزه زمین
گفتم یه کرپ ساده باشه با یه شنل
یا آستین بلند حریر که بریزه زمین
…من همانم
که اگر مستم تویی
در ساغرم
من از آنی
که تو در من ساختی
ویرانترم
من به دستان تو پل بستم
به زیباتر شدن
از تو میخواهم از این هم
با تو تنهاتر شدن…
که اگر مستم تویی
در ساغرم
من از آنی
که تو در من ساختی
ویرانترم
من به دستان تو پل بستم
به زیباتر شدن
از تو میخواهم از این هم
با تو تنهاتر شدن…
وای داشتم عکس میگرفتم
یهو یه زنه با دوتا دست خونی اومد سمتم
ریدم به خودم
بعد با سرعت فاصله گرفتم ازش
دیدم میره دستشو میگیره جلو گردن بریده گوسفندا
بعد میاد جلو سطل آشغال میمالشون به هم🗿
یهو یه زنه با دوتا دست خونی اومد سمتم
ریدم به خودم
بعد با سرعت فاصله گرفتم ازش
دیدم میره دستشو میگیره جلو گردن بریده گوسفندا
بعد میاد جلو سطل آشغال میمالشون به هم🗿