Forwarded from خونه ساغر. (𝐒𝐚𝐪𝐚𝐫)
خدایا
خودت بخیر کن این ۲۴ ساعت آینده رو.
خودت بخیر کن این ۲۴ ساعت آینده رو.
Forwarded from Laminoodeen. (:minou)
Laminoodeen.
Photo
من اینجا رو خیلی دوست دارم.
اینجا همون جاییه که میتونی گاها «خونه» صداش بزنی.
اینجا چیز هایی رو تجربه کردم و کردیم که خیلی خاص بوده. تو این اشپزخونه خندیدیم، گریه کردیم و برای هم گریه نکن ابی رو خوندیم
تو این خونه اولین تدوین هامو زدم
کتاباها خوندم تو اشپزخونهش و بعد ظرف هارو شستم سر صبح وقتی بهترین هام رو مبل خواب بودن. تو این خونه نشستیم و فکر کردیم که آیا هرگز به ادمی که برای ماست میرسیم یا نه؟ و عسل تو رسیدی.
تو این خونه پیامایی خوندم و باخودم فکر کردم چه احساسات قشنگی، آیا دوباره تحربهشون میکنم یا نه؟ و کردم.
نگار، من اینجا، کف همین آشپزخونه به تو قول دادم که نخواهم مرد و باور کن که همینطوره
تو این خونه اشک هام برای مردم اهمیت داشته در حدی که برای بیرون بردنم از دیوار رد بشن.
تو این خونه ساغر یک سال بزرگ تر شدنش رو جشن گرفت و دوستای جدیدش رو پیدا کرد
سهیل عزیز من تو این خونه یک لول برای من صمیمی تر شده و دیدم که چه احساساتی درش اومده و تجربه شده. با احساس ترین عکسی که از سنا و شایان دیدم تو این اشپزخونه بوده، و سنا، هیچ کودوم از چیپس و ماستهایی که تا به حال خوردیم خوشمزه تر از اونایی که تو به این خونه اوردی نبودن.
اینجا اونجاییه که بهش میگم خونه و خودم رو صاحبش میدونم گاها، و این خونه بدجور دلتنگ بقیه اعضاشه..
اینجا همون جاییه که میتونی گاها «خونه» صداش بزنی.
اینجا چیز هایی رو تجربه کردم و کردیم که خیلی خاص بوده. تو این اشپزخونه خندیدیم، گریه کردیم و برای هم گریه نکن ابی رو خوندیم
تو این خونه اولین تدوین هامو زدم
کتاباها خوندم تو اشپزخونهش و بعد ظرف هارو شستم سر صبح وقتی بهترین هام رو مبل خواب بودن. تو این خونه نشستیم و فکر کردیم که آیا هرگز به ادمی که برای ماست میرسیم یا نه؟ و عسل تو رسیدی.
تو این خونه پیامایی خوندم و باخودم فکر کردم چه احساسات قشنگی، آیا دوباره تحربهشون میکنم یا نه؟ و کردم.
نگار، من اینجا، کف همین آشپزخونه به تو قول دادم که نخواهم مرد و باور کن که همینطوره
تو این خونه اشک هام برای مردم اهمیت داشته در حدی که برای بیرون بردنم از دیوار رد بشن.
تو این خونه ساغر یک سال بزرگ تر شدنش رو جشن گرفت و دوستای جدیدش رو پیدا کرد
سهیل عزیز من تو این خونه یک لول برای من صمیمی تر شده و دیدم که چه احساساتی درش اومده و تجربه شده. با احساس ترین عکسی که از سنا و شایان دیدم تو این اشپزخونه بوده، و سنا، هیچ کودوم از چیپس و ماستهایی که تا به حال خوردیم خوشمزه تر از اونایی که تو به این خونه اوردی نبودن.
اینجا اونجاییه که بهش میگم خونه و خودم رو صاحبش میدونم گاها، و این خونه بدجور دلتنگ بقیه اعضاشه..
Forwarded from اقوال الانعام
من این درتیمایند رو از کجا آوردم اسماعیل؟