Forwarded from Amir Mohamad Atashi
قضاوت ... عدالت... ازدواج... عشق... مدیون بودن
“دارالمـجـــانـــیـــن”
اوبی، دوجنسه، همجنسباز، وسواس، ایشالا
انقدر حق گفت که گفتم باز ادامه بده.
پريشان كن سر زلف سياهت ، شــــانه اش با من سيه زنجير گيسو بـــاز كن ، ديوانـــــــــه اش با من مگــــو شــمع رخ مــــــه پیــکران ، پــــروانه ها دارد تو شـمع روی خــود بنمــــا بُتـا ، پــروانه اش با من كه ميگويـد كه مي نتوان زدن بي جـام و پيمـانه ؟! شراب از لــعل گلگونت بده ، پيمـــــــانه اش با من مگــر نشـنيده اي گنـجـينه در ، ويـــرانه جا دارد ؟! عيان كن گنج حُسنت اي پري! ، ويـرانه اش با من ز شور عشق ليلي در جهان ، مجنون شد افسانه تو مجنونم بکن از عشق خود ، افسـانه اش با من بگفتم : صيد كـــردي مرغ دل ، نيكو نگهـــــــدارش سر زلفش نشانم داد و گفتـــــــا : لانه اش با من شبی میگفت دل : جانـانـه ای بایـد مــرا ، گفتم : به زنجــیر جـنون گــردن بـِـنِـه ، جـانـانه اش با من ز تـــــــرك مي اگر رنجيد از من ، پير ميخــــــــانه ! نمودم تـــوبه ، زين پس رونق ميخــــانه اش با من پي صــــــــيد دل آن بلـبل دسـتانسرا ، (حامد) ! به گلزار از غـزل دامي بگستر ، دانــــه اش با من
✒️:حمیدنقوی
✒️:حمیدنقوی
Forwarded from unknown (نقطه)
شعور سطحی در تن لباسای گرون قیمت نگاییدم