“دارالمـجـــانـــیـــن”
Voice message
روز گذشته/کافه جز/دونفری/اجرا زنده.
Forwarded from بچهگربهی سفید (صدف)
میگن ادمایی که یه ارتیست دوستشون داره هیچوقت پیر نمیشن
چه حسی داره جوون بودن
چه حسی داره جوون بودن
خوش باوریهایم مرا تا مرز ناکامی کشیدند
دلبستگی هایم مرا تا بی سر انجامی کشیدند
دیگر ندارد ناله سازی اثر
در من نمانده شوق پروازی دیگر
آتش زده برآشیانم روزیکهبودم همچون کبوتر رام تو
بار دیگرمشکل نشیند اینمرغوحشی دلم بر بامتو
نفرین به تو گر بار دیگر از عاشقی گویی سخن
نفرین به من گر بار دیگر از دل به تو گویم سخن
دلبستگی هایم مرا تا بی سر انجامی کشیدند
دیگر ندارد ناله سازی اثر
در من نمانده شوق پروازی دیگر
آتش زده برآشیانم روزیکهبودم همچون کبوتر رام تو
بار دیگرمشکل نشیند اینمرغوحشی دلم بر بامتو
نفرین به تو گر بار دیگر از عاشقی گویی سخن
نفرین به من گر بار دیگر از دل به تو گویم سخن
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی بهم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم
چو در دستست رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوری هارا به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
از پای خمت روزی بحوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را بملکی دیگر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی بهم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم
چو در دستست رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوری هارا به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
از پای خمت روزی بحوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را بملکی دیگر اندازیم
جدیدا یه سری فکر اتفاقی به سرم میزنه
بعد یه مدت کوتاه اتفاق میفته...
که خب داره ترسناک میشه
بعد یه مدت کوتاه اتفاق میفته...
که خب داره ترسناک میشه
How beautiful was it when william shakespeare wrote this:
If I were to kiss you then go to hell,
I would.
So then I can brag with the devils
I saw heaven without ever entering it.
If I were to kiss you then go to hell,
I would.
So then I can brag with the devils
I saw heaven without ever entering it.
Forwarded from unknown (نقطه) (Zi)
چرا؟!تو که لالایی بلدی چرا نمیای بریم شنا کنیم؟!
“دارالمـجـــانـــیـــن”
Isak Danielson – Almost Heaven
نه بابا گریه چیه
ای خداوند یکی یار جفاکارش ده
دلبری عشوه ده سرکش خون خوارش ده
تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد
غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
چند روزی جهت تجربه بیمارش کن
با طبیبی دغلی پیشه سر و کارش ده
ببرش سوی بیابان و کن او را تشنه
یک سقایی حجری سینه سبکسارش ده
گمرهش کن که ره راست نداند سوی شهر
پس قلاوز کژ بیهده رفتارش ده
عالم از سرکشی آن مه سرگشته شدند
مدتی گردش این گنبد دوارش ده
کو صیادی که همیکرد دل ما را پار
زو ببر سنگ دلی و دل پیرارش ده
منکر پار شدهست او که مرا یاد نماند
ببر انکار از او و دم اقرارش ده
گفتم آخر به نشانی که به دربان گفتی
که فلانی چو بیاید بر ما بارش ده
گفت آمد که مرا خواجه ز بالا گیرد
رو بجو همچو خودی ابله و آچارش ده
بس کن ای ساقی و کس را چو رهی مست مکن
ور کنی مست بدین حد ره هموارش ده
✒:مولانا
دلبری عشوه ده سرکش خون خوارش ده
تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد
غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
چند روزی جهت تجربه بیمارش کن
با طبیبی دغلی پیشه سر و کارش ده
ببرش سوی بیابان و کن او را تشنه
یک سقایی حجری سینه سبکسارش ده
گمرهش کن که ره راست نداند سوی شهر
پس قلاوز کژ بیهده رفتارش ده
عالم از سرکشی آن مه سرگشته شدند
مدتی گردش این گنبد دوارش ده
کو صیادی که همیکرد دل ما را پار
زو ببر سنگ دلی و دل پیرارش ده
منکر پار شدهست او که مرا یاد نماند
ببر انکار از او و دم اقرارش ده
گفتم آخر به نشانی که به دربان گفتی
که فلانی چو بیاید بر ما بارش ده
گفت آمد که مرا خواجه ز بالا گیرد
رو بجو همچو خودی ابله و آچارش ده
بس کن ای ساقی و کس را چو رهی مست مکن
ور کنی مست بدین حد ره هموارش ده
✒:مولانا
“دارالمـجـــانـــیـــن”
ای خداوند یکی یار جفاکارش ده دلبری عشوه ده سرکش خون خوارش ده تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده چند روزی جهت تجربه بیمارش کن با طبیبی دغلی پیشه سر و کارش ده ببرش سوی بیابان و کن او را تشنه یک سقایی حجری سینه سبکسارش…
تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد
غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده