شور شیرین تو را نازم که بعد از قرن ها
هرکه لاف عشق زد، نامی هم از فرهاد برد
هرکه لاف عشق زد، نامی هم از فرهاد برد
Forwarded from Poor
آرزو میکنم که آسمان سعادتت همیشه نورانی باشدو لبخند شیرینت همیشه روشن و مصفا باشد
و تو را برای آن دقیقه ی شادی و سعادتی که به دلی تنها و قدر شناس بخشیدی دعا میکنم. .
خدای من
یک دقیقه ی تمام شادکامی!
آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟
و تو را برای آن دقیقه ی شادی و سعادتی که به دلی تنها و قدر شناس بخشیدی دعا میکنم. .
خدای من
یک دقیقه ی تمام شادکامی!
آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟
Forwarded from خونه ساغر. (𝐕𝐢𝐧)
تورا ببوس که لبهایت هنوز طعم عسل دارد…
تو را بخواه که آغوشت هنوز میل به بغل دارد.
تو را بخواه که آغوشت هنوز میل به بغل دارد.
غذا درست کردنم اینجوریه که مهم نیست چی دارم خرد میکنم
هروقت خسته بشم میچپونمش تو دهنم
هروقت خسته بشم میچپونمش تو دهنم
میبینی!
طنابی که تمام این مدت مشغول بافتنش بودیم که مارا کنار هم نگه دارد اکنون پوسیده شده، بند هایش پاره شده، از بین رفته و درآستانه پارگیست.
انگار سختی زیادی را تحمل کرده، انگار همه آن مدتی که ما قصد جدایی از هم را داشتیم علاوه بر خودمان این طناب هم تلاش میکرده تا مارا کنار هم نگه دارد؛ همین است که به این روز افتاده است.
نمیدانم! از من میشنوی سه راه بیشتر نداریم، یا آنقدر به هم نزدیک شویم تا این ریسمان کهنه و درب و داغان دیگر به خودش سختی ندهد
یا یک چاقو برداریم و طناب را از همینجا پاره کنیم
یا میتوانیم یک طناب جدید ببافیم،
اما خودت هم خوب میدانی که با این کار هیچ چیز مثل قبل نمیشود!
نه ما دیگر آن ما سابق میشویم
نه آن طنابِ نو به مهربانی و سخت جانی قبل
طنابی که تمام این مدت مشغول بافتنش بودیم که مارا کنار هم نگه دارد اکنون پوسیده شده، بند هایش پاره شده، از بین رفته و درآستانه پارگیست.
انگار سختی زیادی را تحمل کرده، انگار همه آن مدتی که ما قصد جدایی از هم را داشتیم علاوه بر خودمان این طناب هم تلاش میکرده تا مارا کنار هم نگه دارد؛ همین است که به این روز افتاده است.
نمیدانم! از من میشنوی سه راه بیشتر نداریم، یا آنقدر به هم نزدیک شویم تا این ریسمان کهنه و درب و داغان دیگر به خودش سختی ندهد
یا یک چاقو برداریم و طناب را از همینجا پاره کنیم
یا میتوانیم یک طناب جدید ببافیم،
اما خودت هم خوب میدانی که با این کار هیچ چیز مثل قبل نمیشود!
نه ما دیگر آن ما سابق میشویم
نه آن طنابِ نو به مهربانی و سخت جانی قبل
تنها که میشدی مثل یک شمع سراغ پروانه ات را میگرفتی، به دیدنم میآمدی تا دردهایت را تسکین دهم، در آغوشت بگیرم و دورت بگردم
من هم تلاش میکردم برای آرام کردنت!
تقلا میکردم برای بودن کنارت!
دست و پا میزدم برای از آن خود کردن قلبت!
زجه میزدم برای تمام لحظاتی که دوست داشتم کنارت باشم اما نمیشد!
نمیشد چون من، آخرین کسی بودم همیشه به او فکر میکردی
ولی بازهم خرده ای به دل نمیگرفتم
نمیشد که بگیرم!
دوستت داشتم،
هرکاری هم برایت میکردم از سر دوست داشتنت بود.
منتی هم سرت نداشتم
بگذریم...
نشد آنچه که میخواستم
همه دلسوزی هایم را تبدیل کردی به یک تشت آب یخ، و همه را بر سرم ریختی
باز هم کینه ای به دل نمیگریم
مراقب خودت باش جان من.
من هم تلاش میکردم برای آرام کردنت!
تقلا میکردم برای بودن کنارت!
دست و پا میزدم برای از آن خود کردن قلبت!
زجه میزدم برای تمام لحظاتی که دوست داشتم کنارت باشم اما نمیشد!
نمیشد چون من، آخرین کسی بودم همیشه به او فکر میکردی
ولی بازهم خرده ای به دل نمیگرفتم
نمیشد که بگیرم!
دوستت داشتم،
هرکاری هم برایت میکردم از سر دوست داشتنت بود.
منتی هم سرت نداشتم
بگذریم...
نشد آنچه که میخواستم
همه دلسوزی هایم را تبدیل کردی به یک تشت آب یخ، و همه را بر سرم ریختی
باز هم کینه ای به دل نمیگریم
مراقب خودت باش جان من.
“دارالمـجـــانـــیـــن”
Voice message
روز گذشته/کافه جز/دونفری/اجرا زنده.
Forwarded from بچهگربهی سفید (صدف)
میگن ادمایی که یه ارتیست دوستشون داره هیچوقت پیر نمیشن
چه حسی داره جوون بودن
چه حسی داره جوون بودن
خوش باوریهایم مرا تا مرز ناکامی کشیدند
دلبستگی هایم مرا تا بی سر انجامی کشیدند
دیگر ندارد ناله سازی اثر
در من نمانده شوق پروازی دیگر
آتش زده برآشیانم روزیکهبودم همچون کبوتر رام تو
بار دیگرمشکل نشیند اینمرغوحشی دلم بر بامتو
نفرین به تو گر بار دیگر از عاشقی گویی سخن
نفرین به من گر بار دیگر از دل به تو گویم سخن
دلبستگی هایم مرا تا بی سر انجامی کشیدند
دیگر ندارد ناله سازی اثر
در من نمانده شوق پروازی دیگر
آتش زده برآشیانم روزیکهبودم همچون کبوتر رام تو
بار دیگرمشکل نشیند اینمرغوحشی دلم بر بامتو
نفرین به تو گر بار دیگر از عاشقی گویی سخن
نفرین به من گر بار دیگر از دل به تو گویم سخن
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی بهم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم
چو در دستست رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوری هارا به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
از پای خمت روزی بحوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را بملکی دیگر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی بهم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم
چو در دستست رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوری هارا به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
از پای خمت روزی بحوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را بملکی دیگر اندازیم