“دارالمـجـــانـــیـــن”
108 subscribers
948 photos
99 videos
1 file
14 links
📭
Download Telegram
پیش تو بسی از همه کس خارترم من
زان روی که از جمله گرفتارترم من
روزی که نماند دگری بر سر کویت
دانی که ز اغیار وفادار ترم من
گاه خودش را میکشت برای زنده ماندن!
اگه واقعا دوسم نداری، پس چرا باهام تو یه کشور زندگی میکنی:(
دریچه ورودی مغزم بسته شده است
افکار قدیمی هرکدام مانند یک مگس، که قبلا آمده بودند، حال همگی درتلاش‌اند برای خلاصی از این دخمه تنگ و ترش. تعدادشان کم نیست، هرکدام نامی دارند و هرکدام جثه منحصر به فرد خود را، هرکدام برای آمدن دلیلی داشتند و هرکدام داستانی.
هرچه تلاش میکنند راه خروج را پیدا نمیکنند و هرلحظه خود را محکم تر از قبل به درو دیوار مغزم میکوبند
آنقدر محکم که گاهی بعضی‌شان میمیرند.
میمیرند اما جنازه‌شان همچنان باقی می‌ماند
میمیرند اما خونشان در آن محوطه پرهیاهو پخش میشود؛
خون هم که به این آسانی پاک نمیشود!
مگر گذر زمان رفته رفته جای لکه هایش را پاک کند.
نمیدانم از کی تحمل آنجا انقدر برای مگس هایش سخت شد، اما این را میدانم، که جولانشان تا هنوز ادامه دارد.
انگار بهتر است به هم عادت کنند، هم مگس ها به آن اتاق تنگ و ترش، هم آن دخمه به مهمان های ناخوانده همیشگی اش
که گویی از آنجا خسته شده اند و اتفاقا قصد رفتن دارند!
اما نمیشود،
انگار فقط باید آنقدر خود را به در و دیوار بکوبند تا همگی‌شان بمیرند،دیوار هارا با خونشان رنگ آمیزی کنند و بوی تعفنشان آنجا را بردارد.

اما نمیدانم این وسط اتاق پاک مغزم چه میشود، که حال بیشتر شبیه یک قبرستان است تا اتاق...
همیشه محتوا ویسای الین دوست داشتم
جمعه بود، هفدهم تیرماه.
قرارمان ساعت سه وسی دقیقه کافه گلدون.
دیر آمدی؛ مثل همیشه، بیست و چهار دقیقه دیرتر از ساعتی که قرار داشتیم، تا نزدیک میز شدی دهانم را پر کردم تا لیچار بارت کنم؛ اما به محض اینکه چشمم به شاخه گل رُز در دستت افتاد تمام غرهایم را در نطفه خفه کردم.
اولین گلی بود که برایم خریده بودی و آنقدر برایم ارزش داشت، که غروب تا به خانه رسیدم گلدان یادگار مادربزرگم را برایش انتخاب کردم.
گلدانی که قبل از آن هیچوقت دلم راضی نمیشد گلی داخلش بگذارم
-چون مادربزرگم میگفت در گلدان شیشه ای گل نگذار، لک آب رویش می‌ماند و پاک نمیشود-
اما آن لحظه برای انجام کارم واهمه ای نداشتم.
امروز پنج سال و ده ماه از آن موقع گذشته است...
من هم نه آن گل را دارم و نه خودت را
بقول مادربزرگم فقط لکه های آب روی گلدان برایم به یادگار ماند...
Forwarded from Ali
HAPPY PRIDE MONTH BITCH🏳️‍🌈
تو حق نداری
عاشقِ کسی بمانی
که سال هاست رفته
تو مالِ کسی نیستی
که نیست
 
تو حق نداری
اسمِ دردهای مزمنت را
عشق بگذاری
می‌توانی مدیونِ زخم‌هایت باشی
اما محتاجِ آنکه زخمیَت کرده نه

دست بردار
از این افسانه‌های بی‌ سر و ته
که به نامِ عشق
فرصتِ عشق را از تو می‌گیرد
آنکه تو را زخمیِ خود می‌خواهد
آدمِ تو نیست
آدم نیست
و تو سال هاست
حوای بی آدمی
حواست نیست
 
افشین یداللهی
Forwarded from unknown (نقطه)
آسیب روحی که تو یکسال اخیر بهم وارد شده فقط با از دست دادن حافظم خوب میشه ...

گیس بریده
کاش
وقتی
حالت
طبیعی
نیستم
گوشی
دستم
نگیرم.
شور شیرین تو را نازم که بعد از قرن ها
هرکه لاف عشق زد، نامی هم از فرهاد برد
Forwarded from Poor
آرزو میکنم که آسمان سعادتت همیشه نورانی باشدو لبخند شیرینت همیشه روشن و مصفا باشد
و تو را برای آن دقیقه ی شادی و سعادتی که به دلی تنها و قدر شناس بخشیدی دعا میکنم. .
خدای من
یک دقیقه ی تمام شادکامی!
آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟
Forwarded from خونه ساغر. (𝐕𝐢𝐧)
تورا ببوس که لب‌هایت هنوز طعم عسل دارد…
تو را بخواه که آغوشت هنوز میل به بغل دارد.