Forwarded from “دارالمـجـــانـــیـــن” (S●he!/)
اینکه ما را پس میزنند و باز هم دوستشان داریم؛
اینکه جوابِ پیاممان را یکی در میان میدهند
و ما هر لحظه به بهانهء دلتنگی پیام میدهیم؛
اینکه سرد بودنشان را با گرمی جواب میدهیم؛
اینکه خیلی وقت است که رفته اند
و ما باز خودمان را به در و دیوار میزنیم که بمانند
یعنی برای دوست داشته شدنمان "باج" میدهیم...!
از ما که گذشت
اما بیایید به نسل بعدمان یاد دهیم
برای یک دوست داشته شدنِ موقت باج ندهند
حتی اگر به قیمت جان کندشان باشد...
✒️:مریم علیزاده.
اینکه جوابِ پیاممان را یکی در میان میدهند
و ما هر لحظه به بهانهء دلتنگی پیام میدهیم؛
اینکه سرد بودنشان را با گرمی جواب میدهیم؛
اینکه خیلی وقت است که رفته اند
و ما باز خودمان را به در و دیوار میزنیم که بمانند
یعنی برای دوست داشته شدنمان "باج" میدهیم...!
از ما که گذشت
اما بیایید به نسل بعدمان یاد دهیم
برای یک دوست داشته شدنِ موقت باج ندهند
حتی اگر به قیمت جان کندشان باشد...
✒️:مریم علیزاده.
Forwarded from “دارالمـجـــانـــیـــن” (S●he!/)
مازوخیسم در رفتارش به طور فاحش هویداست
امروز خاتون یه جا بهم گفت
تو حتی نمیتونی بری بهش بگی تو به من این حرفارو زدی
چون برمیگرده بهت میگه زده باشم
تو که داشتی میدیدی رفتارم یه چیز دیگه ای رو نشون میداد!
تو حتی نمیتونی بری بهش بگی تو به من این حرفارو زدی
چون برمیگرده بهت میگه زده باشم
تو که داشتی میدیدی رفتارم یه چیز دیگه ای رو نشون میداد!
تا پارکینگ خونه محسن بری ماشینشو ببینی خودشو نبینی
نه داداش فشار چیه من خوبم.
نه داداش فشار چیه من خوبم.
بالاخره یک روز یاد میگیری که با رفتن ها کنار بیایی...
بنظر من وقتی عاشق کسی هستی باید انقدر با او بروی و بیایی که بهت ثابت شود آن آدم برای تو ساخته نشده است...
انقدر بروی و بیایی که بهت ثابت شود و به این باور برسی که آن آدم هیچوقت مثل تصویری که تو ، در تصوراتت از او ساخته ای نیست...
بالاخره از چشمانت سقوط میکند و می افتد و
تو یاد میگیری با نبودن هایش کنار بیایی...
یاد میگیری افسارِ دلت را دستت بگیری و با عقلت جلو بروی و تصمیم بگیری...
انقدر روی احساساتت کنترل پیدا میکنی
و تا زمانی که فردِ مورد نظرت را پیدا نکرده ای دل به هیچ احدی نبندی...!
بالاخره روزی می آید که یاد میگیری خودت را دوست داشته باشی و با قدرت و شهامت مرزهای خودت را به دیگران نشان دهی...!
✒:المیرا دهنوی
بنظر من وقتی عاشق کسی هستی باید انقدر با او بروی و بیایی که بهت ثابت شود آن آدم برای تو ساخته نشده است...
انقدر بروی و بیایی که بهت ثابت شود و به این باور برسی که آن آدم هیچوقت مثل تصویری که تو ، در تصوراتت از او ساخته ای نیست...
بالاخره از چشمانت سقوط میکند و می افتد و
تو یاد میگیری با نبودن هایش کنار بیایی...
یاد میگیری افسارِ دلت را دستت بگیری و با عقلت جلو بروی و تصمیم بگیری...
انقدر روی احساساتت کنترل پیدا میکنی
و تا زمانی که فردِ مورد نظرت را پیدا نکرده ای دل به هیچ احدی نبندی...!
بالاخره روزی می آید که یاد میگیری خودت را دوست داشته باشی و با قدرت و شهامت مرزهای خودت را به دیگران نشان دهی...!
✒:المیرا دهنوی
Forwarded from «سپیز» (هَز)
کاش یه اتاق، یه خونه بیست متری داشتم مرکز شهر و تبدیلش می کردم به یه استودیو.
چارتا کتاب میذاشتم توش و یه صندلی دو تا فنجون..
جوری که یه وقتایی که حال چیزیو نداشتم برم اونجا چیل کنم، جوری که بشه بهش گفت « اتاقی از آن خود» :)
چارتا کتاب میذاشتم توش و یه صندلی دو تا فنجون..
جوری که یه وقتایی که حال چیزیو نداشتم برم اونجا چیل کنم، جوری که بشه بهش گفت « اتاقی از آن خود» :)
اگه احساس کردی به جایی تعلق نداری
باید خیلی زود اونجارو ترک کنی!
مهم نیست اونجا خونه باشه
شهر باشه
کشور باشه
یا قلب یک نفر...
باید خیلی زود اونجارو ترک کنی!
مهم نیست اونجا خونه باشه
شهر باشه
کشور باشه
یا قلب یک نفر...