یارم به بازار آمده ست چالاک و هشیار آمده ست
ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمدم
ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمدم
اگر چه عمری ای سیه مو چون موی تو آشفته ام
درون سینه قصه ی این آشفتگی بنهفته ام
ز شرم عشق اگر به ره ببینمت ندانم
چگونه از برابر تو بگذرم من
نه می دهد دلم رضا که بگذرم ز عشقت
نه طاقتی که بر رخ تو بنگرم من
اگر چه عمری ای سیه مو چون موی تو آشفته ام
درون سینه قصه ی این آشفتگی بنهفته ام
دل را به مهرت وعده دادم دیدم دیوانه تر شد
گفتم حدیث آشنایی دیدم بیگانه تر شد
با دل نگویم دیگر این افسانه ها را
باور ندارد قصه ی مهر و وفا را
مگر تو از برای دل قصه ی وفا بگویی
به قصه چون شد آشنا غصه ی مرا بگویی
مگر تو از برای دل قصه ی وفا بگویی
به قصه چون شد آشنا غصه ی مرا بگویی
اگر چه عمری ای سیه مو چون موی تو آشفته ام
درون سینه قصه ی این آشفتگی بنهفته ام
ز شرم عشق اگر به ره ببینمت ندانم
چگونه از برابر تو بگذرم من
نه می دهد دلم رضا که بگذرم ز عشقت
نه طاقتی که بر رخ تو بنگرم من
درون سینه قصه ی این آشفتگی بنهفته ام
ز شرم عشق اگر به ره ببینمت ندانم
چگونه از برابر تو بگذرم من
نه می دهد دلم رضا که بگذرم ز عشقت
نه طاقتی که بر رخ تو بنگرم من
اگر چه عمری ای سیه مو چون موی تو آشفته ام
درون سینه قصه ی این آشفتگی بنهفته ام
دل را به مهرت وعده دادم دیدم دیوانه تر شد
گفتم حدیث آشنایی دیدم بیگانه تر شد
با دل نگویم دیگر این افسانه ها را
باور ندارد قصه ی مهر و وفا را
مگر تو از برای دل قصه ی وفا بگویی
به قصه چون شد آشنا غصه ی مرا بگویی
مگر تو از برای دل قصه ی وفا بگویی
به قصه چون شد آشنا غصه ی مرا بگویی
اگر چه عمری ای سیه مو چون موی تو آشفته ام
درون سینه قصه ی این آشفتگی بنهفته ام
ز شرم عشق اگر به ره ببینمت ندانم
چگونه از برابر تو بگذرم من
نه می دهد دلم رضا که بگذرم ز عشقت
نه طاقتی که بر رخ تو بنگرم من
باتو هیچکس جز من بی سپر نمیجنگه
با تو هیچکس از این بیشتر نمیجنگه
با جنون درافتادم باز کار دستم داد
آه فاتح قلبم عشق تو شکستم داد
با تو هیچکس از این بیشتر نمیجنگه
با جنون درافتادم باز کار دستم داد
آه فاتح قلبم عشق تو شکستم داد
Forwarded from حرفایی ک کاش میزدم.
متاسفانه من با اینکه هارم اما واقعا لوسم، واقعا.
بپرس دوستم داری...؟
بگذار بگویم : من...؟ شما را...؟
به جا نمی آورم !
ولی...
شما چقدر زیبایید !
به فنجان قهوه ای دعوتتان کنم ؟
لبخند بزن ، بگو :
با کمال میل...!
بیا دوباره برای اولین بار ببینمت !
در همان دیدار
دلت را ببرم ، بگذار اولین
دوستت دارم را دوباره بگویم...!
باز هم عاشقت شوم...
✒️:حامد_نیازی
بپرس دوستم داری...؟
بگذار بگویم : من...؟ شما را...؟
به جا نمی آورم !
ولی...
شما چقدر زیبایید !
به فنجان قهوه ای دعوتتان کنم ؟
لبخند بزن ، بگو :
با کمال میل...!
بیا دوباره برای اولین بار ببینمت !
در همان دیدار
دلت را ببرم ، بگذار اولین
دوستت دارم را دوباره بگویم...!
باز هم عاشقت شوم...
✒️:حامد_نیازی
Forwarded from «سپیز» (هَز)
چایی با بوسه جون می ده!
آره منم موافقم.
آره منم موافقم.
S●he!/
پلی کردن almost heavenبدون اینکه گریم بگیره
با شکست مواجه شد.