Dear Reader
234 subscribers
1.05K photos
57 videos
5 files
191 links
t.me/HidenChat_Bot?start=5622081411
گذشتن و رفتنِ پیوسته.
دوست دارم همه‌چیزو‌‌ بنویسم و ثبت کنم.
زندگی و دفترچه‌ی‌‌ خاطرات.
@TinyGlowsbot
Download Telegram
بعضی وقت‌ها‌‌ غم یه‌جوری‌‌ می‌گیره‌‌ یقه‌مو‌‌ انگار کلهر‌‌ توی دلم سه‌تار‌‌ می‌زنه.
صبح بخیر🤸🏼‍♀️
همش این بیت می‌آد‌ تو ذهنم،
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی‌‌ که برخاست‌، مشکل نشیند…
بابا من متوجه نیستم، من کوشولوام‌‌.
Dear Reader
در من پسری جلوی دبیرستان دخترانه خورده زمین.
در من سهندی به خاطر شن‌بازی تذکر گرفته.
زندگی ارزششو داره؛ همیشه یادت باشه.
وای من واقعاً دوست دارم هرچیزی که دلم می‌خواد رو تجربه کنم و جدی جدی این زندگی خیلی خیلی خیلی گسترده‌ست‌‌ و علایق‌‌ من هم همون‌قدر‌‌ زیاده و حس می‌کنم این زندگی خیلی کمه.
از شور و شعفی‌‌ که تو دلم احساس می‌کنم‌‌ برای زندگی و آینده جدی تعجب می‌کنم‌.
داره دیر می‌شه و عین خیالت نیست.
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را
کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری.
-سعدی.
وای وای، از امروز شروع می‌کنیم‌‌ کتاب بخونیم و ریویو‌‌ بنویسم.😭😭
فکر کنم چندین ماه شد که اسلامپم‌‌ :)
از کتابی که هدیه گرفتم شروع می‌کنم‌‌ امیدوارم رهایی‌بخش‌‌ باشه از اسلامپ‌‌ طولانی‌مدتم‌.🤸🏼‍♀️
کم کم دارم می‌فهمم‌‌ که معنای زندگی هر کسی فرق می‌کنه‌‌، از وقتی تونستم به این دید برسم احساس بهتری دارم و می‌تونم‌‌ بیشتر زندگی کنم.
گاهی دلم می‌گیره‌‌ از معنایی که تو فضای مجازی چسبوندن به زندگی، معنای مشترکی که همه باید اینطوری زندگی کنن تا زندگی «خوبی» داشته باشن.
کی گفته زندگی ما فقط در صورتی خوبه که هر هفته دسته‌گل‌‌های‌‌ بزرگ، دسته‌گل‌‌های‌ لیلوم‌، کادوهای‌‌ گرون قیمت و لوازم آرایشی برند‌‌، و هر روز هر روز کافه رفتن خوبه؟
چی شد که اجازه دادیم غریبه‌ها‌‌ تصمیم بگیرن زندگی ما رو تشکیل بدن؟ خوب و بدشو‌‌ تعیین کنن؟
حتی لباسی که باید بپوشیم، حتی نوشیدنی‌ای‌‌ که باید بخوریم و حتی کتابی که باید بخونیم.
زندگی من خوبه، و من تصمیم گرفتم این خوب بودن رو معنا کنم تو کتاب خوندن، چایی خوردن، قهوه درست کردن، حتی شونه‌ زدن موهام و خریدهای‌‌ کوچیک و بامزه.
اما چیزی که هست و امشب متوجه‌اش‌‌ شدم همین جمله‌‌ست‌ که می‌گه‌‌ «پشت هر آدمی فقط خودشه.‌»
این رو شنیده بودم و بله می‌دونستم‌، اما تا به امشب به این عمق تو وجود خودم احساسش نکرده بودم.
اینکه هیچ‌کس‌‌ قرار نیست من رو نجات بده و احتمالاً که نه، قطعاً و قطعاً قهرمانی در کار نیست.
امشب به این نتیجه رسیدم که باید تا سر حد مرگ تلاش کنم تا تا سر حد مرگ غمگین نباشم، بابت چیزهای زیادی.
دوست دارم خیلی بیشتر در این مورد صحبت کنم با خودم خصوصاً، که بعداً یادم بیاد که چطوری این شخصیت تازه‌ام‌‌ شکل گرفت و رشد کرد.
واقعاً واقعاً غمگینم، گاهی نمی‌تونم‌‌ جلوی خودمو بگیرم و به‌خاطر‌‌ زندگی‌ای‌‌ که ندارم ناراحت نباشم.
باشد که روزگار ما را به آن که دوستش داریم برساند.