Ali Porsan
375 subscribers
1K photos
307 videos
80 files
1.43K links
پرسش هاىِ من
Download Telegram
این‌جا مسئله فقط گذشته نیست.
مسئله، فقدان اطمینان نسبت به آینده است.
وقتی چنین رویدادی ممکن شده است، و وقتی پاسخ روشنی برای آن ارائه نشده، این نگرانی به‌طور طبیعی وجود دارد که تکرار آن ناممکن نباشد. در چنین شرایطی، احساس امنیت نه یک واقعیت، بلکه به یک تردید دائمی تبدیل می‌شود.
انتشار این متن، تلاشی است برای ثبت این اعتراض و مطالبه:
مطالبه‌ی پاسخ‌گویی،
مطالبه‌ی شفاف‌سازی،
و مطالبه‌ی تضمین اینکه آنچه رخ داده، دوباره تکرار نشود.
و در یک جمع‌بندی نهایی:
آن روز، درِ خانه شکسته شد؛ اما آنچه واقعاً شکسته شد، تعریف امنیت بود.
و آنچه امروز در مغز خونریزی کرده، تنها یک عضو نیست—بلکه توهمِ مصونیت انسان در برابر قدرت بی‌پاسخگوست.

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Forwarded from محمد مالجو
⭕️ شکاف راهبردی در تهران

در آخرین روز‌های آتش‌بس شاهدیم که واقعیتی واحد در برابر چشمان ما دو مسیر سیاسیِ کاملاً متفاوت را در هیئت حاکمه شکل داده است.

در یک سو، نیروهایی قرار دارند که سطح بالای تخریب در ایران را نشانه‌ای روشن از محدودیت توان اقتصادی و اجتماعی کشور در تحمل دور تازه‌ای از جنگ می‌دانند و ازاین‌رو به‌ دنبال کاهش تنش و پیشبرد مذاکره‌اند. این دسته از نیروها، پیش از پایان زمان آتش‌بس، به‌ دنبال گشودن روزنه‌هایی برای مذاکره و توافق‌اند، نه از سر دلبستگی بلکه از سر درک موازنۀ قوا و وزن سنگین خسارت‌ها برای ایران. مسئله‌شان نه صرفاً «تمایل» به توافق بلکه پذیرش یک واقعیت سخت است: تداوم مسیر جنگ عملاً ظرفیت‌های تولیدی و رفاهی و حتی انسجام اجتماعی را بیش‌از‌پیش فرسوده می‌کند.

در مقابل، نیروهای عمدتاً نزدیک به جبهۀ پایداری قرار گرفته‌اند که همین واقعیت را طوری دیگر می‌خوانند: نه‌فقط این چرخش را برنمی‌تابند بلکه محکم‌تر از پیش در سنگر «مقاومت» ایستاده‌اند. برای اینان، مسئله نه صرفاً تحمل هزینه که بازتعریف میدان بازی است. به افقی چشم دوخته‌اند که ایران بتواند با واردآوردن لطمات به کشورهای عربی حامی آمریکا و نیز به اسرائیل و بی‌ثبات‌سازی اقتصاد منطقه و جهان عملاً موازنۀ وحشت را به‌ نفع خود تغییر دهد و طرف مقابل را به عقب‌نشینی وادارد. آنچه در ترازوی این نیروها سنگین‌تر می‌نشیند ظرفیت بازدارندگیِ حاصل از ضربه‌زدن است نه کاهش فوری هزینه‌هایی که جامعۀ ایران متحمل می‌شود.

اما مشکل دقیقاً همین‌جاست: این نگاه بسیار خطرناک و پرهزینه است. اتکا به چشم‌اندازِ فرسایش منطقه‌ای و جهانی نه راهبردی واقع‌بینانه بلکه نوعی قمار سیاسی است که بار اصلی‌اش را جامعۀ ایران باید حمل کند. تجربۀ همین جنگ اخیر نشان داد که در هر دور از تشدید تنش حقیقتاً سرعت و شدت تخریب از توان ترمیم اقتصاد و زیرساخت‌ها همواره بیش‌تر است. در چنین شرایطی، اصرار بر خط تقابل نه به «بازدارندگی» پایدار بلکه به چرخه‌ای از تخریب و فرسایش می‌انجامد که دست‌بالا را به‌تدریج از ایران بیش‌از‌پیش سلب می‌کند.

در برابر این مسیر، رویکرد مبتنی بر مذاکره و توافق با همۀ دشواری‌ها و تناقض‌هایش اصولاً یگانه گزینه‌ای است که می‌تواند این چرخه را متوقف کند و زمان بخرد و امکان بازسازی ظرفیت‌های از‌دست‌رفته را فراهم آورد. دفاع از توافق، در این معنا، نه عقب‌نشینی بلکه تلاشی برای جلوگیری از تعمیق خساراتی است که همین امروز نیز آثار ویرانگرش به‌روشنی دیده می‌شود.

🆔 @mmaljoo
Forwarded from محمد مالجو
⭕️ ماجراجویی کور در آستانۀ پایان آتش‌بس

اصرار بر تداوم تقابل در آخرین روزهای آتش‌بس نه نشانۀ صلابت که بیانگر نوعی گریز از واقعیت است. توازن قوا نه با شعار که با وزن انباشت‌شدۀ خسارت‌ها سنجیده می‌شود. تقابل‌گرایان با نادیده‌گرفتن این واقعیت عملاً جنگ را به سطحی از تخیل استراتژیک فروکاسته‌اند: هر ضربه‌ای به بیرون انگار خودکار به تقویت درون می‌انجامد. اما تجربه دقیقاً عکس این را نشان می‌دهد.

این رویکرد عملاً سیاست را به قمار بدل می‌کند: قمار بر سر زیرساخت‌ها، بر سر ظرفیت تولید، و مهم‌تر از همه بر سر تاب‌آوری جامعه‌ای که پیشاپیش زیر بار بحران‌ها کمر خم کرده است. در این منطق انگار ویران‌سازی نه تهدید که ابزار تلقی می‌شود. انگار که با تعمیم ناامنی می‌توان امنیت خرید. اما چنین تصوری اصلاً نوعی وارونگی خطرناک در عقلانیت سیاسی است. ویران‌سازی مهارنشده، در شرایط کنونی، رقیب را به‌سختی متضرر می‌کند اما از پا نمی‌اندازد. ویران‌شدگی بی‌مهار، برعکس، ما را دیر یا زود از پا خواهد انداخت.

تقابل‌گرایان از «بازدارندگی» سخن می‌گویند اما آنچه می‌سازند چرخه‌ای از تشدید است، هر دور شدیدتر از دور قبلی. پافشاری بر این مسیر نه جسارت که ماجراجویی کور است، نوعی ماجراجویی که هزینه‌اش را نه طراحان این خط بلکه نسل‌های امروز و فردای جامعه‌ای می‌پردازند که صدای‌شان در این میان شنیده نمی‌شود.

🆔 @mmaljoo
🔴 بی‌خبری از رضا امانی‌فر؛ تداوم فشار بر فعالان صنفی معلمان

از روز شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۵، رضا امانی‌فر، بازرس شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران و عضو کانون صنفی معلمان بوشهر، پس از بازداشت توسط نیروهای امنیتی، تاکنون در وضعیت بی‌خبری به سر می‌برد و هیچ‌گونه اطلاعاتی از وضعیت او در دسترس نیست.

بر اساس گزارش‌های دریافتی، تا این لحظه هیچ اطلاعی از محل نگهداری، وضعیت حقوقی و شرایط او منتشر نشده است. این بی‌خبری، نگرانی‌های جدی را در میان همکاران، تشکل‌های صنفی و جامعه معلمان ایجاد کرده است.

ادامه بازداشت و فقدان اطلاع‌رسانی شفاف در مورد وضعیت وی، در چارچوب فشارهای فزاینده بر فعالان صنفی معلمان ارزیابی می‌شود؛ روندی که با هدف محدودسازی فعالیت‌های مستقل صنفی و ایجاد فضای ارعاب در میان معلمان دنبال می‌شود.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، ضمن ابراز نگرانی عمیق نسبت به وضعیت آقای‌ امانی‌فر و سایر معلمان در بازداشت، خواستار روشن شدن فوری وضعیت، دسترسی به حقوق قانونی و آزادی ایشان و سایر فعالین صنفی معلمان است.


🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزه مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آی‌دی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔
@kashowranews

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید و با تازه‌ترین اخبار و فعالیت‌های شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان همراه باشید:

📡
تلگرام؛ 🌐 سایت
📸
اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲
واتس‌اپ؛ 🎥 یوتیوب
در این ماجرا، تنها چیزی که «اشتباه» نبود، خودِ ضربه‌ها بود.
آن‌ها دقیق بودند، حساب‌شده بودند، و راهشان را از صورت تا مغز پیدا کردند.
این‌که بعداً نامش را «اشتباه» گذاشتند، بیشتر شبیه تلاش برای پاک‌کردن ردّ همان دقت بود.
عجیب است:
وقتی باید در را بشکنند، تردیدی ندارند.
وقتی باید ضربه بزنند، خطا نمی‌کنند.
اما وقتی نوبت به پاسخ‌گویی می‌رسد، ناگهان همه‌چیز مبهم می‌شود،
و واژه‌ای مثل «اشتباه» تبدیل می‌شود به سپری برای فرار از مسئولیت.
در این سازوکار،
خشونت، حرفه‌ای است
اما توضیح، آماتور.
آن‌ها خودشان گفتند اشتباه شده،
اما هیچ‌کس توضیح نداد چگونه «اشتباه» می‌تواند این‌قدر دقیق به سر و صورت فرود بیاید،
چگونه «اشتباه» می‌تواند تا مغز پیش برود،
و چگونه «اشتباه» می‌تواند به خونریزی وسیع ختم شود.
شاید مسئله این نیست که اشتباه رخ داده؛
مسئله این است که «اشتباه» به یک واژه‌ی آماده تبدیل شده،
واژه‌ای که بعد از هر ضربه،
به‌جای پاسخ می‌نشیند.
و این‌جا طنز تلخ ماجرا کامل می‌شود:
سیستمی که در اعمال خشونت این‌قدر منظم است،
در توضیح آن، ناگهان حافظه‌اش را از دست می‌دهد.

https://t.me/hamidasefichannel2
«شُلْوَران»: لحظه‌ای که ساختار نه ایستاده، نه افتاده؛ جانشینیِ پایان بحران نیست، اما می‌تواند آغازِ مات‌شدنِ تدریجیِ قدرت شود؟


بخش اول

جانشینی در رأس این ساختار، به هیچ روی پایان بحران نیست؛ آنچه رخ می‌گشاید، آغاز «آشوب‌زداییِ معکوس» و ورود به مرحلهٔ «پَسا-لنگرگاه» است. نظامی که دهه‌ها بر محور یک رهبرِ کاریزماتیک و تثبیت‌شده چرخیده، اکنون خود را در دماسنجی بی‌رحم می‌بیند: آیا بدون آن تیرکِ پیر، سقف فرو می‌ریزد یا وارد فاز «خماریِ نهادی» می‌شود؟ پاسخ نه در سخنرانی‌ها که در شکاف‌های پنهان رقم می‌خورد. اما پایان جنگ دو گسلِ تازه و راهبردی به گسل‌های دیرینِ رقابت‌های درون‌الیتی می‌افزاید. گسل نخست، شکافِ «تسلیم یا تدبیر» نام دارد. هرگونه توافق برای خاتمهٔ مخاصمات، هرگز برداشتی یکسان میان نخبگان ایجاد نخواهد کرد. آنچه برای بخشی از حاکمیت «عقلانِ رهایی» و ضرورتِ محضِ بقاست، برای جناح‌های ایدئولوژیک و تندروهای امنیتی، «سازشِ مسموم» یا حتی «خیانتِ راهبردی» تلقی می‌شود. این گسل از آن جهت حیاتی است که دالِ مرکزی «مقاومت» در سه دههٔ اخیر به ستونِ مشروعیتِ نظام بدل شده بود. حالا تعدیلِ این موضع، فضا را برای به چالش کشیدنِ کسانی که توافق را پیش برده‌اند، کاملاً می‌گشاید. نشانه‌های این تنش همین حالا هم در مقاومتِ درونی علیه پایان جنگ و حساسیتِ بیمارگونه نسبت به تصویرِ «سازش» دیده می‌شود. این همان الگوی کلاسیکِ شکاف در میان نخبگان، پس از عبور از یک بحران وجودی است؛ لحظه‌ای که دشمنِ بیرونی حذف می‌شود و انگشتِ اتهام به سمتِ «دشمنِ درون» نشانه می‌رود. گسل دوم اما شاید بیرحم‌تر باشد: رقابت بر سر غنائم و منابعِ پساجنگ. توافق به معنای پایانِ صرفِ درگیری نیست، بلکه آغازِ فرآیندِ بازتوزیعِ فرصت‌ها و دارایی‌های بسته‌شده است. آزادشدنِ تدریجی منابع بلوکه‌شده، کاهش احتمالی تحریم‌ها و گشایش کانال‌های تجاری، هرگز «خنثی» نیستند. این منابع درونِ سیستم «برنده» و «بازنده» خلق می‌کنند. پرسش‌های حساستی مطرح می‌شود: کنترلِ منابع ارزی در دست کدام نهاد خواهد بود؟ قراردادهای کلانِ بازسازی به کدام شبکه‌های رانتی واگذار می‌شود؟ و در نهایت، چه کسی توازنِ قدرتِ اقتصادی را در دورانِ پساجنگ دیکته می‌کند؟ در سیستمی که قدرتِ اقتصادی عمیقاً با نفوذِ سیاسی و امنیتی گره خورده است، هر گشایشِ مالی به جای تثبیت، شعله‌های رقابتِ درونی را شعله‌ورتر می‌کند. این دو گسل در تقاطع با خلأِ قدرتِ ناشی از جانشینی، منطقه‌ای سرشار از «شُل و وَریِ راهبردی» می‌سازند. اما هوشیاریِ استراتژیک در اینجا دقیقاً به معنای پرهیز از اغراق در همین شکاف‌هاست. بزرگ‌ترین لغزش، تخمینِ بیش از واقعِ ضعفِ حاکمیت و افتادن در دام «توهمِ سرنگونیِ زودهنگام» است. حاکمیتِ ایران بارها نشان داده که در آستانهٔ فروپاشی، توانِ بازتولیدِ خشونت و انسجامِ منفی را دارد. جامعهٔ مدنی اگر می‌خواهد از جانشینیِ معلق و تلاطمِ پساجنگ فرصت بسازد، ناگزیر از عبور از رادیکالیسمِ بی‌ثمر و رویارویی‌های رویاپردازانه به سوی «فشارِ هوشمند و گام‌به‌گام» است. این تغییرِ استراتژی در پنج محور متبلور می‌شود. نخست، پاسخ‌خواهی به جای حداکثرخواهی: تمرکز بر پرسش‌هایی کوتاه، تیز و بی‌پاسخ‌ماندنی که نخبگان حاکم را در چرخهٔ رسواگریِ درون‌ساختاری خفه کند. دوم، احتراز از رادیکالیسمِ بی‌برنامه: پرهیز از کنش‌هایی که تنها کارکردشان امنیتی‌سازیِ مطلقِ فضا و بازتولیدِ قدرتِ تندروهاست. سوم، فشارِ پلّه‌پلّه و فرسایشی: جایگزینیِ نبردهای یک‌شبه با استراتژی‌هایی که لایه‌های مختلفِ قدرت را دچار فرسایش کرده و امکانِ سرکوبِ یکپارچه را سلب می‌کند. چهارم، بهره‌گیری از شکافِ جناح‌ها بدونِ ادغام در آن: استفاده از درگیری‌های درونی برای عقب راندنِ دیوارهای استبداد، همان‌طور که آسیابان از جریانِ سیل استفاده می‌کند اما در آن غرق نمی‌شود. و پنجم، بازتعریفِ مفهومِ ثبات: معرفیِ دموکراسی و حاکمیتِ قانون به عنوان تنها ضامنِ ثباتِ واقعی، ثباتی که چرخه‌های ویرانگرِ بحران را پایان دهد. با خاموش شدن شعله‌های جنگِ بیرونی، نزاعِ راستین تازه آغاز می‌شود: نبردی چندلایه بر سرِ اقتدارِ لَخت‌شده، مشروعیتِ ترک‌خورده و غنائمِ پساجنگ. این تلاطمِ گریزناپذیر پنجره‌ای به سوی تغییر می‌گشاید، اما این پنجره باریک و زنگ‌زن است و برای مدتی طولانی باز نخواهد ماند. موفقیت در این لحظهٔ «میان‌دو-ویرانی» در گرو عبور از تلهٔ «تقابل‌های وجودی» (همه‌چیز یا هیچِ ویرانگر) و تمرکز بر فشارِ هدفمند و سازمان‌یافته است.

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
«شُلْوَران»: لحظه‌ای که ساختار نه ایستاده، نه افتاده؛ جانشینیِ پایان بحران نیست، اما می‌تواند آغازِ مات‌شدنِ تدریجیِ قدرت شود؟

بخش دوم


اگر از تجربهٔ تلخ و خونین سرکوب‌های گذشته و تهاجمِ ویرانگرِ خارجی تنها یک درس آموخته باشیم، آن نکته این است: رویاروییِ رویاپردازانه و بی‌برنامه، کاخِ استبداد را ویران نمی‌کند؛ آن را بدل به پناهگاهی جنون‌زده برای تندروها می‌کند که با انسجامِ حداکثریِ دستگاهِ سرکوب، هزینه‌های انسانی را گزاف می‌نمایند. پیروزی آن نیست که داد بزنی؛ پیروزی آن است که چنان هوشمندانه و بی‌صدا فشار بیاوری که دشمن نداند کدام ترکش را اول بند آورد. این همان «مات شدنِ تدریجیِ قدرت» و زیستن در وضعیتِ «شُل‌وَران» است؛ لحظه‌ای که ساختار دیگر نه ایستاده، نه افتاده، و تنش‌ها را کاملاً برهنه نشان می‌دهد، اما هنوز رمقی برای سرکوبِ تام دارد. زندگی در این شُل‌وَران خود یک هنرِ استراتژیک است؛ هنری که اگر آموخته شود، پنجرهٔ فرصت هر چند باریک، به درازه‌ای از نفسِ تازه تبدیل خواهد شد. نبردِ واقعی تازه آغاز شده، و سلاحِ برنده در این نبرد، نه خشمِ فوری، که صبرِ راهبردیِ توأم با فشارِ میلیمتری است.


https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Forwarded from محمد مالجو
⭕️ جنگ چهل‌روزه و بازآرایی قدرت: خوانشی از زاویۀ اقتصاد انفال

خوانش مهرداد وهابی از جنگ چهل‌روزه کلیشۀ رایج «همه باختند» را به هم می‌زند. وهابی نشان می‌دهد این نوع داوری‌ها عمدتاً مخفی‌سازی سازوکار قدرت است تا آشکارسازی واقعیت. به روایت وهابی، آنچه رخ داد بازآرایی قدرت و بازتوزیع منابع در متن ویرانگری‌های ناشی از جنگ بود. بر بستر همین نگاه است که وهابی پاسخ‌هایی فراهم می‌کند برای این پرسش‌ها که چه کسانی تقویت شدند و چه کسانی تضعیف.

مفهوم مهمی در مرکز تحلیل وهابی جای دارد که اگر به‌درستی درک نشود کل صورت‌بندی‌اش از اقتصاد ایران نیز نامفهوم می‌ماند: «اقتصاد انفال». انفال در دستگاه نظری وهابی به آن دسته از منابع و دارایی‌هایی اشاره دارد که نه به بخش عمومی تعلق دارند و نه به بخش خصوصی بلکه تصاحب و کنترل و بازتوزیع‌شان در ید اختیار ولی فقیه است. به این معنا، اقتصاد انفال فقط به نوعی مالکیت اشاره ندارد بلکه به شیوه‌ای خاص از اِعمال قدرت اقتصادی دلالت می‌کند که تمایز میان مالکیت «عمومی» و «خصوصی» را محو می‌کند و کنترل هر دو را به سود ساختارهای غیرپاسخ‌گو درهم می‌آمیزد.

پاسخ وهابی بر این مبنا بسیار صریح است: بخشی از ساختار حاکمیت که عهده‌دار اقتصاد انفال است برندۀ اصلی در اقتصاد و سیاست ایران به حساب می‌آید. جنگ چهل‌روزه مدارهای تغذیۀ اقتصاد انفال را نه قبض که بسط داده. نفت به نفع تصاحب‌گری سپاه بیش‌از‌پیش از دسترس دولت رسمی خارج شده، تجارت موازی البته در بستر رکود تجاری بیش‌از‌پیش زیر چتر نهادهای نظامی رونق گرفته، دامنۀ نفوذ شرکت‌های وابسته به اقتصاد انفال بسط یافته، و مصادره به ابزاری مشروع بدل شده. این‌ها نه پی‌آمدهای حاشیه‌ای بلکه بازتاب منطق درونی جنگ‌اند. جنگ چهل‌روزه، در این چارچوب، نه مختل‌کننده که شتاب‌دهندۀ همان روندی است که پیش‌تر آغاز شده بود.

در مقابل، دولت رسمی بازندۀ آشکار بازآرایی قدرت و بازتوزیع منابع است: با منابع کم‌تر، بدهی بیش‌تر و اقتداری فرسوده‌تر. وهابی بر یک پارادوکس ساختاری انگشت می‌گذارد: هر چه بحران عمیق‌تر، دست‌کم تا جایی، دولت رسمی ضعیف‌تر و بخش ولایی قوی‌تر. ترامپ بر خطاست که می‌گوید تغییر رژیم رخ داد، هرچند تغییری در رژیم قطعاً رخ داده.

اما این همۀ ماجرا نیست. به روایت وهابی، جامعه نیز بازنده است، نه‌فقط بر اثر ویرانی بلکه همچنین بر اثر انتقال منابع از حوزۀ عمومی به مدارهای انفالی. تورم و رکود و کاهش رفاه از نشانه‌های این جابه‌جایی‌اند.

نتیجه واضح است: جنگ چهل‌روزه دست‌کم عجالتاً برای همه ویرانگر نبود. برخی در دل ویرانی‌ها می‌بالند. غفلت از این تمایز دقیقاً همان چیزی است که برندگان واقعی را در سایه نگه می‌دارد.

اهمیت زاویۀ نگاه وهابی دقیقاً در همین مفهوم «انفال» نهفته است. وهابی با تمرکز بر این‌ که چه کسانی مالک منابع و دارایی‌های اصلی هستند نشان می‌دهد نوع رژیم تصاحب است که منابع همگانی را همچون غنیمت بازتوزیع می‌کند. از این زاویه که بنگریم، تحلیل جنگ را از سطح سیاست‌گذاری به سطح مناسبات مالکیت و قدرت ارتقا داده‌ایم. این دقیقاً همان جهش نظری مهمی است که کار وهابی را به مداخله‌ای متمایز و راهگشا در پژوهش‌های اقتصادی و سیاسی ایران بدل می‌کند. از این ارتفاع بالاتر است که بهتر می‌بینیم و درمی‌یابیم چرا جنگ چهل‌روزه نظم مستقر را دست‌کم عجالتاً نه تضعیف که بازتولید کرده است.

وهابی اثر جنگ را بر بخشی مهم از اقتصاد ایران، یعنی اقتصاد متکی بر سازوکارهای انفالی و فرادولتی، به‌قوت صورت‌بندی می‌کند. با‌این‌حال، اقتصاد ایران فقط به این بدنه محدود نمی‌شود و واجد بدنۀ دیگری نیز هست که بر مدار مبادلۀ بازاری و کنش اقتصادی بنگاه‌ها و خانوارها در فضای نسبتاً رقابتی‌تر می‌چرخد. تعمیق فهم ما از پی‌آمدهای جنگ چهل‌روزه در گرو آن است که تبعات جنگ برای این بدنۀ دوم نیز نظام‌مند آماج بررسی قرار گیرد، حوزه‌ای که می‌تواند مکمل تحلیل وهابی باشد و تصویری کامل‌تر از دگرگونی‌های اقتصاد و سیاست ایران پس از جنگ به دست دهد.

🆔 @mmaljoo
2
Forwarded from محمد مالجو
⭕️ پیش‌نویس‌نویسِ جنگ در زبان؟

مرا «چپِ ناتویی» خوانده است، ناروا. باهوش است، باسواد. از آن‌ها که زمانی کتاب را نه برای نقل‌قول که برای زیستن می‌خواندند. سال‌هایی است اما که خبرها، این سیلاب بی‌وقفۀ اکنون، فرصت مکث را از او ربوده‌اند. گویی بر سطح زمان مانده است، جایی که هر روز تکرار دیروز است، بی‌آن‌که عمقی در کار باشد.

دقیق به یاد نمی‌آورم نخستین‌بار کجا به هم رسیدیم، در کدام پیچِ مسیرهای همپوشان اندیشه یا در کدام حاشیۀ گفت‌وگویی ناتمام. فقط می‌دانم آن‌جا که ایستاده بود با آنچه اکنون شده است نسبتی ندارد. چه شد که به این‌جا رسید؟ کدام لحظۀ نادیده، کدام لغزشِ بی‌صدا، مسیر را چنین دگرگون کرد؟

مرا که مدافعانِ تهاجم خارجی به وطن را سزاوارانِ سرزنش‌ نامیده‌ام «چپِ ناتویی» می‌نامد. نه‌فقط مرا. هر آن‌ که را نیز که، نومیدانه اما مصرانه، با قلمی که گاه می‌لرزد اما نمی‌شکند، کوشیده است این خاک را از بلای جنگ مصون بدارد. همه را، از فاصله‌ای امن، از لندن، بی‌وقفه و بی‌درنگ، با اتهام‌هایی می‌نوازد که بیش از آن‌ که خطا باشند نشانه‌اند.

آن‌قدر هوش دارد که بداند این واژه‌ها، این برچسب‌ها، در این خاکِ بی‌دفاع چه سرنوشت‌هایی می‌سازند. می‌داند و شاید همین دانستن است که ماجرا را رازآمیزتر می‌کند.

در ده سال اخیر، بسیار در آرشیوها زیسته‌ام، در سکوتِ سندهایی که گاه بیش از فریادها سخن می‌گویند. رگه‌هایی از گذشتۀ تاریخی‌مان را کاویده‌ام، نه‌فقط برای فهم آنچه بوده که برای دیدن سایۀ آنچه می‌توانست باشد و نشد. اکنون، وقتی به این نابکاری‌ها می‌اندیشم، تمنایی غریب در من سر برمی‌آورد: ای‌کاش به آرشیوهایی دسترسی داشتم که هنوز ساخته نشده‌اند، آرشیوهای آینده، جایی که حقیقت، هرچند دیر اما بی‌پرده، ثبت خواهد شد.

می‌خواهم در آن آرشیوهای نیامده جست‌وجو کنم. در راهروهایی که هنوز بنا نشده‌اند قدم بزنم. پوشه‌ها را بگشایم، یکی‌یکی، با اضطرابی که هر بار تازه است. می‌خواهم بگردم اما نیابم. نیابم هیچ سندی از همدستی‌اش با آن نیروی متجاوزی که ردّش در همه‌جا هست، نیرویی که برای این سرزمین، جز تکه‌تکه‌شدن، افقی نمی‌پسندد.

اما تا همین‌جا، در اکنونِ نیمه‌روشن، کار خود را کرده است. در حد و اندازه‌های یک بازوی رسانه‌ای اصلاً بی‌تأثیر نبوده است. مخاطبانی نه کم‌شمار را، آرام و پیوسته، به سمتی رانده است که هر امکان مذاکره را خیانت ببینند و هر توافقی را تسلیم. این‌گونه، بی‌آن‌که صدای انفجاری در کار باشد، راه‌ها یکی‌یکی بسته می‌شوند. آنچه باقی می‌ماند افقی است که جز در سایۀ جنگ نمی‌توان تصورش کرد.

اینک به‌زودی به خواسته‌اش می‌رسد. به پایان مأموریت؟ جنگ از نو در راه است، خیلی زود، همین روزها.

🆔 @mmaljoo
Forwarded from شرق
📌انتشارات کتاب شرق منتشر کرد

📗کتاب مبارزه با فساد در حکمرانی منابع طبیعی

📕 نویسنده: دانیل کافمن | مترجم: مهدی مقدری

قیمت:۴۵۰ هزارتومان

📚درباره کتاب:

فساد در صنایع استخراج منابع طبیعی، مانعِ حکمرانی خوب و توسعه پایدار است.

چالش فساد روزبه‌روز بد‌تر می‌شود. ولی پژوهش‌ها نشان می‌دهد که اصلاحاتِ حکمرانی و راهبردهای مهارفساد، منافعِ حاصل از توسعه را دست‌یافتنی می‌کند.

برخی پژوهشگران حول سه‌گانه‌ای از عوامل پیشرفت حکمرانی خوب هم‌نظر شده‌اند: شفافیت، پاسخگویی و مشارکت. درجایی‌که پاسخگویی کارآمد، شفافیت فراگیر و مشارکت مدنی پویا جریان دارد، احتمال مهارفساد بیشتر از جایی است که تلاش‌ها صرفاً بر شفافیت متمرکزند.

کافمن و همکارانش به این موضوع پرداخته‌اند که آیا این سه‌گانه برای مهار فساد کافی است؟ و دریافتند که اینها لازم است، ولی کافی نیست. هم‌زمان باید برخی عوامل زمینه‌ای وجود داشته باشد تا این سه‌گانه نتیجه دهد.

کتاب چهارچوبی را نشان می‌دهد که به مهارفساد در حکمرانی منابع طبیعی کمک می‌کند.

📬 برای سفارش کتاب اینجا کلیک کنید

@sharghdaily
به‌روزرسانی روند بنیانگذاری حزب ایرانیان پیشرو

به مناسبت روز کارگر اطلاعیه‌ی زیر از طرف «شورای موقت تدارک» حزب ایرانیان پیشرو منتشر شده است:

روز کارگر: ضرورت سیاست کارساز
به‌روزرسانی روند بنیانگذاری حزب ایرانیان پیشرو
- شورای موقت تدارک

امسال روز کارگر در ایران با یک واقعیت تلخ آغاز می‌شود: میلیون‌ها کارگر، کاری ندارند.

در ماه‌های گذشته، در پی کشتار گسترده و هم‌پای فاجعه جنگ و پیامدهای آن، امنیت شغلی برای بسیاری به امری ناپایدار و برای بسیاری دیگر به چیزی دست‌نیافتنی تبدیل شده است. تعدیل نیرو یا همان اخراج، تعلیق و بلاتکلیفی، به تجربه‌ای مشترک برای میلیون‌ها انسان بدل شده‌اند.

در برآورد کلی نیز، تجربه سیاسی ایران در دهه‌های اخیر به‌روشنی نشان می‌دهد که سیاستِ فاقد نهاد و سازمان‌دهی، حتی در لحظات اوج بسیج اجتماعی و شجاعت جمعی، قادر به ایجاد تغییر پایدار نیست. اعتراض، خیزش و مقاومت مدنی، هرچند ضروری و مشروع، در غیاب نهادهای سیاسی منسجم و پاسخ‌گو، به‌تدریج فرسوده یا مصادره می‌شوند یا در چرخه‌ای از سرکوب و بازتولید بحران از میان می‌روند. این واقعیت، نه شکست جنبش‌های مردم ایران، بلکه شکستِ «سیاستِ بدون نهاد» است. در چنین شرایطی، شاید مهم‌ترین کار ما نه‌تنها تلاش برای همیاری مقطعی، بلکه عزمِ ترسیمِ افقی بلندمدت و ایستادن در شکلی سازمان‌یافته، پایدار و هم‌بسته در کنار یکدیگر باشد.

از این رو، از دی‌ماه گذشته تاکنون، تلاشی منسجم، با نگاهی بلندمدت و راهبردی، برای پایه‌گذاری روشمند یک نهاد پایدار، یک حزب سیاسی پیشرو با ارزش‌های مترقی را آغاز کرده و آن را «حزب ایرانیان پیشرو» نامیده‌ایم. روند بنیانگذاری این حزب به‌طور شفاف و در معرض عموم به پیش می‌رود.

گاه‌شمار
آغاز پژوهش و نگارش سپیدنامه: ۲۵ دی ۱۴۰۴، ۱۵ ژانویه ۲۰۲۶
رونمایی سایت اولیه، انتشار نخستین پیش‌نویس سپیدنامه با هدف گردآوری بازخوردها: ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ – ۳۰ ژانویه ۲۰۲۶
دعوت علاقه‌مندان به شورای تدارک: ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، ۱۴ مارس ۲۰۲۶
تشکیل کارگروه‌ها (۸ کارگروه متشکل از ۳۲ نفر): ۲ فروردین ۱۴۰۵، ۲۲ مارس ۲۰۲۶
تثبیت سپیدنامه (ویرایش ۱۲): ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، یکم ماه می ۲۰۲۶
اعلام رسمی موجودیت و آغاز عضوپذیری: در حال تدارک
برگزاری کنگره نخست (مجمع عمومی): در حال تدارک

حزب ایرانیان پیشرو نهادی سیاسی و برنامه‌محور است که برای سازمان‌دهی کنش دموکراتیک در مسیر گذار ایران به حکومتی سکولار، قانون‌مدار، پاسخگو و غیرمتمرکز شکل می‌گیرد. ما بر این باوریم که شیوه گذار به اندازه مقصد آن اهمیت دارد و گذار بدون مشارکت عمومی و تضمین حقوق می‌تواند به بازتولید اقتدارگرایی بینجامد. این حزب، آزادی را در پیوند با عدالت اجتماعی می‌فهمد و از جمله برای کاهش نابرابری، تقویت حقوق کار، برابری جنسیتی و عدالت منطقه‌ای برنامه ارائه می‌کند.

شورای موقت تدارک حزب ایرانیان پیشرو، همه ایرانیان دغدغه‌مند را فرا می‌خواند تا در ساختن حزبی مدرن، شفاف و مسئول برای آینده‌ای آزاد، عادلانه و برابر مشارکت کنند.
به‌روزرسانی روند بنیانگذاری حزب را در سایت و شبکه‌های اجتماعی آن دنبال کنید.

https://pishro.party
@pishroparty
Forwarded from محمد مالجو
⭕️ تکثیرِ «نه»: به سوی فروپاشی اینترنت طبقاتی

در کورانِ پیشروی بی‌پروای سیاستی که می‌خواهد حق همگانی دسترسی به اینترنت جهانی را به امتیازی طبقاتی تقلیل دهد، کانون وکلای دادگستری سمنان فقط یک «نهِ» ساده نگفت بلکه یک خط قرمز کشید. اعلام کرد نه‌فقط این سیاست‌ تبعیض‌آمیز را برنمی‌تابد بلکه از هر گونه دسترسی ویژه نیز چشم می‌پوشد. این تصمیم در برابر وضعیتی اتخاذ شده که حاکمیت می‌کوشد جامعه را با توزیع امتیاز به دو پاره تقسیم کند: برخوردارانِ نزدیک به قدرت سیاسی و نابرخوردارانِ رهاشده در حاشیه.

اهمیت اقدام کانون وکلای دادگستری سمنان دقیقاً همین‌جاست. اینترنت طبقاتی فقط یک ابزار فنی نیست بلکه یک تکنیک سیاسی نیز هست. شگردی است برای ساختن ائتلاف ذی‌نفعان. وکلا و پزشکان و دانشگاهیان و سایر گروه‌های حرفه‌ای را به شبکه‌ای از بهره‌مندانی تبدیل می‌کند که بقای خود را در تداوم سیاست تبعیض ببینند. کانون وکلای دادگستری سمنان دقیقاً در برابر همین منطق ایستاده است. این یعنی امتناع از عضویت در باشگاه «ذی‌نفعانِ تبعیض». کانون با این اقدام، به سهم خودش، زیر معامله‌ای زده که حقی همگانی را قربانی امتیاز خصوصی می‌کند. هر جا این امتناع رخ دهد، یک حلقه از زنجیرۀ بازتولید این سیاست تبعیض‌آمیز از هم می‌گسلد.

اما ضربۀ اصلی در جای دیگری وارد شده است: در زبان. بیانیۀ کانون وکلا نزاع را از سطح دعوای سیاسی به سطح نقض حق کشانده است. نمی‌گوید این سیاستی است نامطلوب. می‌گوید نامشروع است. بر حق برابر دسترسی به اطلاعات تکیه می‌کند و دقیقاً از دادن همان چیزی اجتناب می‌کند که سیاست اینترنت طبقاتی برایش له‌له می‌زند: مشروعیت. کنش که به این میدان کشیده شد دیگر نمی‌توانند کنشگر را با برچسب‌زنی یا حذف بنوازند.

وانگهی، مسئلۀ اصلی به امکان تکثیر این کنش برمی‌گردد. اگر این «نه» در حد یک موضع‌گیری منفرد باقی بماند به‌سرعت در هاضمۀ منطق غالب هضم می‌شود. به یک ژست اخلاقی تقلیل می‌یابد. با نادیده‌انگاری سیاست‌گذاران مواجه می‌شود و تحسین پرشور بسیاری از شهروندان. نتیجه این است که بی‌اثر می‌ماند. قدرت دقیقاً با همین مکانیسم کار می‌کند: پذیرفتنِ استثناها مشروط به این که قاعده را به چالش نکشند. اما اگر این امتناع تکثیر شود، اگر از یک مورد به یک رویه تبدیل شود، آن‌گاه با یک جابه‌جایی کیفی مواجه می‌شویم: از اخلاق به سیاست.

تکثیر این کنش یعنی چه؟ یعنی این که گروه‌های حرفه‌ای یکی پس از دیگری از ورود به مدار امتیازدهی اجتناب کنند. یعنی وکلا و پزشکان و استادان و روزنامه‌نگاران و کارمندان دولتی، همگی، در برابر پیشنهاد بهره‌گیری از اینترنت طبقاتی فقط یک پاسخ مشترک بدهند: نه. در این صورت، سازوکار امتیازدهی گزینشی از درون دچار اختلال می‌شود، زیرا دیگر نمی‌تواند بلوک‌های وفادار بسازد. امتیازی که قرار بود ابزار خرید وفاداری باشد به علامت انزوا تبدیل می‌شود. هر «نهِ» جدید نه‌فقط یک موضع بلکه یک ضربه به کارایی کل این سیاستِ تبعیض‌آمیز است.

اما این تکثیر خودبه‌خود رخ نمی‌دهد. این‌جا پای انتظارات عمومی به میان می‌آید. افکار عمومی اگر بخواهد این روند را پیش ببرد باید مرزها را روشن کند: پذیرش امتیاز دسترسی به اینترنت طبقاتی را باید نه یک انتخاب خنثی یا شخصی بلکه مشارکت در بازتولید تبعیض دانست. در مقابل، امتناع از پذیرش چنین اینترنتی باید به معیار اعتبار و حیثیت بدل شود. این یعنی افزایش هزینۀ پذیرش امتیاز از سویی و پاداش‌دهی نمادین به امتناع‌کنندگان از سوی دیگر. همه باید به این پرسش کلیدی پاسخ دهند: کجا ایستاده‌اید، در کنار سیاست تبعیض‌آلود یا در برابرش؟ فقط در چنین شرایطی است که «نه به امتیاز» از سطح کنش‌های پراکندۀ اخلاقی عبور می‌کند.

🆔 @mmaljoo
👎1
جنبش‌های اجتماعی و استراتژی سیاسی

با حضور:

آصف بیات
محمدرضا نیکفر
بهروز خلیق
مهرداد درویش‌پور

🗓 چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت

🕔 ساعت ۱۸:۰۰ به وقت اروپای مرکزی (۱۹:۳۰ تهران)

📍 در کلاب گُدار


شما می توانید با عضویت در این کانال ها به آرشیو برنامه های این کلاب و برنامه‌های اعلامی آن دسترسی داشته باشید👇🏼
https://linktr.ee/godar

🆔@clubhouseGodar
اگر معیشت فروبپاشد چه می‌شود؟

| پیام‌ما | موج تازه تعدیل نیرو، جهش‌های پی‌درپی قیمت کالاها و بالارفتن نرخ طلا و ارز، از ملموس‌ترین نشانه‌های اقتصادی روزهایی است که زیر سایه جنگ و آتش‌بسی شکننده می‌گذرد. در چنین فضایی، پرسش از «تاب‌آوری اقتصادی» به یکی از دغدغه‌های اصلی تبدیل شده است. «مؤسسه رحمان» در نشستی با عنوان «تاب‌آوری اقتصادی و جنگ» با حضور «محمد مالجو» اقتصاددان و پژوهشگر حوزه اقتصاد سیاسی، «حسین راغفر» اقتصاددان و استاد دانشگاه و «کمال اطهاری» پژوهشگر و کارشناس حوزه اقتصاد به همین موضوع پرداخت.
به همین دلیل، محور بحث این نشست حول چند پرسش شکل گرفت: جامعه ایران اکنون در چه وضعیتی قرار دارد؟ برای تقویت تاب‌آوری اقتصادی چه باید کرد؟ و چه سیاست‌هایی در سطوح خرد، میانی و کلان می‌تواند توان تحمل جامعه را افزایش دهد و چه نقشی برای مردم و ظرفیت‌های اجتماعی آن‌ها می‌توان متصور شد؟

تاب‌آوری در شرایط بحران
نقش نهادهای مدنی در تقویت تاب‌آوری
راه‌کار چیست؟

https://payamema.ir/payam/150919
در طول جنگ جهانی اول، وقتی مردها در جبهه‌ها مشغول کشتن همدیگر بودند، کارخانه‌های مهمات خالی ماند.
آوردن هزاران زن به خطوط تولید. در بریتانیا به این زنان گفتند «Canary Girls» یا همان «دختران قناری». چون پوستشان واقعاً زرد می‌شد.
ماده‌ی اصلی کارشان TNT بود. تماس مداوم با آن چه می‌کرد؟
پوست را زرد یا نارنجی می‌کرد
مو را سبز می‌کرد
کبد را نابود می‌کرد
باعث سرفه‌های خونی، ضعف شدید و حتی مرگ می‌شد
و نه، این‌ها اغراق نیست. حدود ۴۰۰ زن در اثر مسمومیت با TNT جان باختند. خیلی‌های دیگر هم آسیب دائمی دیدند. بعضی نوزادانشان با رنگ زرد به دنیا می‌آمدند، چون سم وارد بدنشان شده بود. بدن این زنان عملاً تبدیل شده بود به فیلتر شیمیایی برای جنگی که خودشان تصمیم‌گیرش نبودند. چیزی حدود ۲۰ دلار در هفته دستمزدشان بود که در نگاه اول «بد» نبود، ولی هزینه‌اش از کار افتادن اندام‌های داخلی‌ بود.
تبلیغات میگفت"شما قهرمان هستید، دارید به تلاش جنگی کمک می‌کنید."
وقتی کسی با افتخار از "تلاش جنگی" حرف می‌زند، بداندکه پشت آن، بدن‌هایی بودند که آرام و بی‌صدا در کارخانه از کار میافتادند

#روز_جهانی_کارگر
#زنان_علیه_جنگ


@shbazneshasteganir
Forwarded from دموس demos
Audio
پنجشنبه‌ی هفته‌ی قبل، سوم اردیبهشت ۴۰۵، فرصتی دست داد که نامه‌نگاری آلبرت اینشتین و زیگموند فروید درباره‌ی خاستگاه‌ها و ریشه‌های جامعه‌انسان‌شناختی جنگ‌ها را در "مدرسه‌ی فروردین" بخوانیم. تجربه‌ی هیجان‌انگیزی بود، نه فقط از حیث موضوعات و مسائلی که به میانجی کتاب "چرا جنگ؟" به میان آمد (و مستقیم و غیرمستقیم به "ایران امروز" مربوط می‌شد) بلکه، شاید از این بیش، از حیث حضور ذهن‌ها و بدن‌های مشتاقی که با وجود همه‌ی سختی‌ها و زخم‌های روزها و ماه‌های گذشته همچنان از شور زندگی سرشار بودند.

@demos1402
Forwarded from محمد مالجو
⭕️ چپِ ضدامپریالیستی یا چپِ محور مقاومتی؟

«چپِ محور مقاومتی» اصطلاحی است رساتر از «چپِ ضدامپریالیستی» برای توصیف مجموعه‌های ناهمگنی چون «گروه ۱۰ مهر» و «تلویزیون اینترنتی جدال» و «مجلۀ دانش و امید» و «تدارک کمونیستی» و امثالهم. چرا؟ چون بسیاری از چپ‌ها منتقد امپریالیسم‌اند اما لزوماً به معنای سیاسی و عملی در صف‌بندی موسوم به محور مقاومت قرار نمی‌گیرند. آنچه چپ محور مقاومتی را متمایز می‌کند نه صرفاً مخالفت با امپریالیسم بلکه نحوۀ خاصی از پیونددادن این مخالفت با یک آرایش ژئوپولیتیکِ معین است.

برای فهم ضدیت با امپریالیسم باید به زمینۀ تجربی‌اش توجه کرد. این گرایش از خلأ سر برنیاورده است. اثر زیان‌بار امپریالیستی در زندگی ایرانیان نه امری انتزاعی که بخشی از تجربۀ زیسته‌شان است، تجربه‌ای که ریشه‌هایش از مداخلات مخرب قدرت‌های امپریالیستی در سراسر تاریخ معاصر امتداد می‌یابد و در دهه‌های اخیر نیز در قالب تحریم‌های فراگیر اقتصادی و بی‌ثبات‌سازی مزمن منطقه‌ای و نهایتاً نیز جنگ بازتولید شده است. مجموعۀ این عوامل‌ِ درهم‌تنیده به شکل‌گیری ضدیتی موجه با امپریالیسم انجامیده‌اند.

بااین‌حال، ضدیت با امپریالیسم لزوماً به همسویی با محور مقاومت نمی‌انجامد. فاصله‌ای مهم میان تشخیص نقش ساختاری امپریالیسم و پشتیبانی از سیاست خارجیِ جمهوری اسلامی وجود دارد، فاصله‌ای برآمده از چهار محور که هر کدام به‌تنهایی می‌توانند مسیرهای متفاوتی را پیشاروی چپ قرار دهند: نسبت با نظام اسلامی، جایگاه دموکراسی سیاسی، ارزیابی سرکوب داخلی، و فهم عاملیت نیروهای اجتماعی.

می‌توان ضدامپریالیست بود اما همزمان نسبت به نیرویی که خود را صدر محور مقاومت تعریف می‌کند موضعی انتقادی یا حتی مخالف داشت. چپ محور مقاومتی چنین نیست: ناهمسو با امپریالیسم است و همسو با تمامیت محور مقاومت.

از منظر روش‌شناسانه که بنگریم، تفاوت چپ محور مقاومتی با سایر چپ‌های ضدامپریالیستی از جایی شروع می‌شود که یک واقعیت مهم، یعنی فشار امپریالیسم، کم‌کم به یگانه عدسی نگاه‌شان بدل می‌شود. امپریالیسم که در ابتدا به‌درستی یکی از عوامل مهم برای فهم اوضاع به حساب می‌آمد تدریجاً به عامل اصلی و تعیین‌کنندۀ همه‌چیز تبدیل می‌شود. در نگاه چپ محور مقاومتی، جهان در این نقطه به تصویری ساده فروکاسته می‌شود: در یک‌ سو امپریالیسم و در سوی دیگر محور مقاومت.

این‌جاست که اولین لغزش چپ محور مقاومتی رخ می‌دهد. مسائل داخلی مثل فقر و نابرابری و سرکوب و بحرانِ نمایندگی اکنون دیگر مشکلاتی برآمده از بطن  جامعه تلقی نمی‌شوند بلکه غالباً به نقش‌آفرینی مستقیم یا غیرمستقیم امپریالیسم منتسب می‌شوند. تجربۀ زیستۀ واقعی مردم آن‌گونه که هست دیده نمی‌شود بلکه پیشاپیش در قالب یک توضیح ازپیش‌آماده ریخته می‌شود.

وقتی واقعیت اجتماعی این‌گونه در قالبی ازپیش‌ساخته فشرده می‌شود، پی‌آمد بعدی هم دور از انتظار نیست: نقش خودِ مردم در صحنه کم‌رنگ جلوه داده می‌شود. چپ‌های محور مقاومتی گرچه اعتراض‌های اجتماعی را نشانه‌ای از مسائل واقعی جامعه می‌دانند اما عمدتاً خیلی زود با برچسب «ابزار امپریالیسم» نادیده‌شان می‌گیرند. ازاین‌رو آنچه می‌توانست صدای مطالبات و بازتاب تناقضات واقعی جامعه باشد عمدتاً به‌ صورت فرصتی برای بهره‌برداری دشمن خارجی به تصویر  کشیده می‌شود. مردم در مقام بازیگران اصلیِ تغییر به رسمیت شناخته نمی‌شوند بلکه عمدتاً به عناصری فرعی در یک بازی بزرگ‌تر جهانی تقلیل می‌‌یابند. تاریخ، در چنین روایتی، نه حاصل کنش و انتخاب انسان‌ها بلکه محصول ساختارهای کلان ژئوپولیتیک است.

وقتی نقش مردم این‌گونه به حاشیه رانده می‌شود البته که نگاه به تغییر هم تغییر می‌یابد. در چنین چارچوبی، احتیاط سیاسی که در شرایط تهدید خارجی هم معقول و هم ضروری است کم‌کم به یک قاعدۀ دائمی بدل می‌شود. نتیجه این است که حکمِ «الان وقتش نیست» دیگر نه حکمی موقتی که پاسخی همیشگی می‌شود. ازآن‌جاکه تهدید خارجی اصولاً پایان‌ناپذیر است، هر مطالبه و هر تغییر نیز مدام به آینده‌ای نامعلوم موکول می‌شود. حال همواره زمانِ تعویق است و آینده همواره افقی دور که تغییر به آن حواله داده می‌شود.

وقتی تغییر دائماً به آینده حواله داده می‌شود، پی‌آمد دیگری هم برای چپ محور مقاومتی به همراه می‌آید: خودِ اختلاف‌نظرها معنای‌شان عوض می‌شود. در این فضا، مخالفت فقط نظری متفاوت نیست بلکه به‌راحتی رنگ‌وبوی سیاسی می‌گیرد. منتقدان نه رقبای فکری که غالباً کسانی تلقی می‌شوند که یا ساده‌لوح‌اند یا خواسته و ناخواسته در زمین دشمنِ امپریالیستی بازی می‌کنند.

چنین نگرشی را نمی‌توان صرفاً «چپِ ضدامپریالیستی» نامید. باید دقیق‌تر و بی‌پرده‌تر نام‌گذاری‌اش کرد: چپِ محور مقاومتی.

🆔 @mmaljoo
1
📝 راه نجات

🔻نعمت الله فاضلی، ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵

🔹خطر آنجاست که زشتی سازمان یافته به ذهن یورش برد و با نیروی انبوه خود سماجت تهاجمی و تمسخر احساسات عمیق انسانی،بر همه چیز غلبه یابد.
رابین رانات تاگور

شارل دو گل همان طور که گفتیم نشان ملی "قهرمان همکاری" در فرانسه را دریافت کرد. این تحسین آمیز است که کشوری چنین نشان افتخاری دارد. ما هم محتاج "نشان ملی همکاری" هستیم. به ویژه برای سیاستمداران و مدیران. ما اغلب نشان های افتخارمان بابت موفقیت، بیست گرفتن یا پیروی عالی از آموزه های سیاسی و ایدیولوژیک حاکم است. قهرمان ملی همکاری ما کیست؟

🔻جنگ و پیامدهایش ما را وادار می کند اولویت و ارزش جدی به همکاری بدهیم. بارها این را با تکیه بر تحقیقات نشان داده ام.
مرادم از همکاری فعالیت، هم فکری، گفت و شنود و همدلی و مشارکت موثر چند نفر و چند گروه با علایق، سبک های زندگی، ارزش ها، جهت گیری سیاسی و ویژگی های متفاوت برای بهبود و بهسازی یک یا چند موضوع مهم و مشکل ساز در یک جامعه کوچک یا بزرگ یا در یک سازمان است.
همکاری مبتنی بر به رسمیت شناختن و سازوکار داوطلبانه و دموکراتیک است.

🔻همکاری در این معنا جلوه ای از دموکراسی است. در جامعه ای که همکاری امری رایج، فراگیر و همیشگی و همه جایی است، پیوندهای اجتماعی بین حکومت و شهروندان متعصبانه و جزم اندیشانه نیست. افراد برپایه عقلانیت، قرارداد اجتماعی، قانون و تامین مصالح و منافع جامعه و در عین حال خودشان و در جهت ساختن زندگی فردی و اجتماعی تلاش می کنند.

🔻در این جامعه افراد اعتقادات شان را دارند و حفظ می کنند، اما به تعبیر پیتر برگر جامعه شناس بلندآوازه "اعتقاد بدون تعصب" (۱۳۹۳). برگر و زایدرولد در کتاب شان با همین عنوان نشان می دهند اگر جامعه ای واجد اصل اعتقاد بدون تعصب باشد، هم حافظ دین و دینداری است، هم بخاطر مدارای با تکثر درون جامعه در وضعیت "صلح مدنی" خواهد بود (همان ۲۶). چنین جامعه ای می تواند از جبر به اختیار گذر کند (همان ۳۱).

🔻در جامعه امروز ما شکلی از تعصب دینی و نارواداری سیاسی موجب شکاف های خشونت بار قبیله گرایانه شده است.
برای افزایش تاب آوری مردم در موقعیت جنگ و دوره های گذار از جنگ به پساجنگ، مسولان باید دو گل وار قهرمان همکاری شوند و ابتکاراتی برای گسترش همکاری میان افراد و گروه ها با گرایش های سیاسی متفاوت در حکمرانی طراحی کنند.

زمینه اجتماعی برای همکاری راهبردی میان حکومت و شهروندان را این جنگ تا حدودی مهیا کرده است. در حالی که این جستارک را می نوشتم یکی از دوستانم که در جنبش مهسا دختر جوانش قربانی شد تماس گرفت. برای نشستی درباب جنگ و کودکان دعوتم کرد. چنان از تجاوز آمریکا و اسراییل ناراحت و خشمگین بود که متعجب شدم. پدری داغدیده جوانش هست و به قول خودش از جمهوری اسلامی هم دل خونین دارد، اما حساب دفاع از میهنش را جدا می کند از آن فاجعه. دو دوست بهایی هم دارم که با وجود فشارها و تنگناهای دینی که برای شان حکومت ایجاد کرده، موضع دفاع از میهن دارند.

🔻در میان روشنفکران و دانشگاهیان منتقد و مخالف حکومت هم بسیاری در کنار حکومت ایستاده و از میهن شان دفاع می کنند. همچنین در نظرسنجی ملی هفتاد درصد مردم عملکرد نیروهای نظامی مدافع میهن را ستوده اند.

🔻در چنین موقعیتی حکومت می تواند میدان را برای مدیران ارشد و میانی خود باز کند تا قهرمانان همکاری شوند. اگر از اقلیت براندازان حکومت بگذریم، اکثریت جامعه را می توان با "ابتکارات همکارانه" بسوی ساختن و توسعه کشور سوق داد. لازمه این کار چرخشی در گفتمان سیاسی کشور است که بارها در جستارک های دیگر آنها را شرح داده ام.

حکومت برای گسترش تاب آوری مردم و همچنین ایجاد امید و افق باز برای درگیر کردن همگان در نوسازی ایران نیازمند خلق روایتی تازه است. این روایت نمی تواند چیزی جز روایت همکاری راهبردی همگانی باشد. به عبارت دیگر "همکاری ملی"؛ و شخصیت های این روایت همه ی مردم با تفاوت های شان خواهند بود.

🔻می توان طرحی مبتنی بر گسترش همکاری ملی داد که حکومت حداقل برای یک دهه تمام موانع ایدیولوژیک و سیاسی برای همکاری جمعی در ساختن و نوسازی کشور را شناسایی و برطرف کند. می توان این طرح را با مشارکت مردم و محققان نوشت. هدف این طرح گسترش مشارکت و همکاری گروه هایی است که تاکنون به دلایل گوناگون سیاسی طرد شده اند. می توان از هر شهروند یک قهرمان همکاری ساخت. بخاطر بداریم که رویه دیگر جنگ گسترش همکاری است. اگر همکاری محقق شود جنگ مبدل به ویرانی خلاق خواهد شد.
1
🔻ایران برای عبور از تونل تاریک جنگ و شکاف عمیق قبیله گرایی سیاسی محتاج تبدیل شدن به جامعه همکار است؛ جامعه ای که اهدافش مراقبت از ایران، زندگی بهتر و توسعه و آبادانی و همزیستی مسالمت آمیز و صلح مدنی و بخشش است. اینها ارزش های مشترک و همگانی هستند که همه مردم حول آنها اجماع دارند و ریشه در فرهنگ ایرانی و اسلامی هم دارند. این تنها راه نجات ماست.
دو یادداشت بالا 👆 در باره‌ی «قهرمان همکاری» از نعمت‌الله فاضلی خیلی برای من ارزشمند هستند. ممکن است بگوئید «این حرف‌ها که روی حکومتی‌ها تأثیری ندارند». من فکر می‌کنم بسیار هم تأثیرگذارند و در روند دگرگونی اجتماعی ایران نقش بزرگی ایفا می‌کنند.
به تلگرام دکتر نعمت‌الله فاضلی نگاه کنید.