میدونین نقطه پایان یه زندگی مشترک کجاست؟ خیانت؟ نه اون نیست. نقطه پایانش اونجاست که همسرت جا اینکه حرف دلش رو به تو بزنه، به دیگری بگه. اونجا یعنی تو دیگه محرم رازهاش نیستی و نفر دومی
این عادت تظاهر به قوی بودن، غمگین نشدن، بی تفاوت بودن ی جا بالاخره کار دست آدم میده، احساساتی که به زور چپوندیش تو ی کمد و فکر کردی دیگه تموم شده!
یادت نره دهنت سرویس شد تا خودت رو جمع و جور کنی و بتونی باز ادامه بدی، نذار آدما خرابش کنن.
آره عزیزم من قهر کردم، من میوتت کردم من آرشیوت کردم من جواب پیاماتو ندادم ولی تو خونمون رو بلد بودی دیگه، نبودی؟
گاهی با دوست داشتنِ آدمها از اونها آدمهایی میسازم که نیستن، حتی نزدیکشم نیستن، این بَده.
دختری ک دلسوزه تو رستوران قیمتارو چک میکنه ، برات آشپزی میکنه ، همه رو میپیچونه تا کنارت باشه و در ماشینو آروم میبنده ، اون دختر زن زندگیه.
بچه ها جون رابطه الکی نیست؛
روح و وجودتون رو الکی در اختیار کسی نذارید که فکر میکنید آینده ایی باهم ندارید حتی اگه move on کنید ی تیکه از وجود اون باهاتون میمونه، ازما گفتن بود!
روح و وجودتون رو الکی در اختیار کسی نذارید که فکر میکنید آینده ایی باهم ندارید حتی اگه move on کنید ی تیکه از وجود اون باهاتون میمونه، ازما گفتن بود!
بعضی وقتا هم هست، آدم وقتی ناراحته گریه ش نمیاد! ولی کلیداشو و وسایلشو جا میذاره، لیوان از دستش میفته و وقتی باهاش حرف میزنی میگه: ببخشید دوباره میگی؟ نفهمیدم…
میگن: برای عشق باید جنگید، برای زندگی باید جنگید، من میگم: واسه همه چیز بجنگ، جز دلی که با تو نیست!
بیا همو تکمیل کنیم، مثل قند و چایی، مثل کره و عسل، مثل کچاپ و سیب زمینی، مثل گل و خاک، مثل چیپس و ماست، مثل برنج و قرمه سبزی، مثل ماه و خورشید، مثل ماهی و دریا، مثل پچ پچ و شیرکاکائو.
اگه آدم اشتباه رو اینقدر تونستی دوست داشته باشی، فکر کن آدم درستش رو چقدر میتونی دوست داشته باشی.