«نمیدانم آیا مادرش هم او را به اندازه من دوست داشت؟ آیا کسی میتوانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک میکند»
دقيقا همونجا كه از همه آدما خسته ميشی ، خدا يكی رو مياره وسط زندگيتو ميگه کجای کاری ببين چه حرومزادههایی واست نگه داشتمو دوباره تِر میزنه تو زندگیت !
گاهی دلمون برای چیزهایی که جا گذاشتهایم تنگ میشه. نه که جایی جا گذاشته باشیم و رفته باشیم، نه. بلکه چیزهایی که توی خودمون، ته وجودمون، جا گذاشتهایم و دیگه دست خودمون هم بهشون نمیرسه.
از ادمای مودی فاصله بگیرید تا بفهمن تغییر رفتارِ بیدلیل، جذابیتِ خاصی واسه هیچ ادمی نداره و قرار نیست همیشه کنارشون بمونید، مسئولیتِ کمبود عاطفی و مشکل روانیِ ملت به عهده روانشناسه نه شما.
بدترین چیزی که میتواند در جریان عشقورزیدن به کسی اتفاق بیفتد، این است که انسان خودش را گم کند و فراموش کند که خودش نیز موجود گرانبهایی بوده است.
درست ترین تعریف عشق اینه:
«آدم فقط یه نفرو داره که حالشو خیلی خوب میکنه و فقط یه نفرو داره که حالشو خیلی بد میکنه؛ به قول شاعر "از عجایب عشق همین است؛ تنها همانی آرامت میکند که دلت را آتش زده"
«آدم فقط یه نفرو داره که حالشو خیلی خوب میکنه و فقط یه نفرو داره که حالشو خیلی بد میکنه؛ به قول شاعر "از عجایب عشق همین است؛ تنها همانی آرامت میکند که دلت را آتش زده"
دلم میخاست دور از همه ، الان تویه جنگل آروم و بی صدا بودیم. داخل یه کلبه چوبی کنار شومینه همو بغل میکردیم و به این فکر میکردم چجوریه که نمیتونم حتی یه لحظه بدون تو رو تصور کنم.
از یک جایی به بعد میفهمی که "پذیرش" مهمترین چیزه. پذیرش غمها، پذیرش از دست دادنها، پذیرش تنهایی، پذیرش واقعیتهایی که نمیشه تغییرشون داد و در نهایت، پذیرش همون چیزی که هستی.
اینو همیشه گوشه ذهنتون داشته باشید..
از یه سنی به بعد پیدا کردن یه آدم جدید توو زندگی از پیدا کردن یه سوزن توو انبار کاه هم سخت تر میشه؛
حالا میخواد اون ادم یه دوست معمولی باشه، عشق باشه یا هر چیز دیگه ای ..
از یه سنی به بعد پیدا کردن یه آدم جدید توو زندگی از پیدا کردن یه سوزن توو انبار کاه هم سخت تر میشه؛
حالا میخواد اون ادم یه دوست معمولی باشه، عشق باشه یا هر چیز دیگه ای ..
جوکر یه دیالوگ قشنگ داشت که می گفت: “از کسی که همه دوستش دارن بترس.
هیچ آدمی نمی تونه خودشو از همه راضی نگه داره،
مگر اینکه یه خصلت کثیف تو خودش پرورش بده و اون دوروییه.”
هیچ آدمی نمی تونه خودشو از همه راضی نگه داره،
مگر اینکه یه خصلت کثیف تو خودش پرورش بده و اون دوروییه.”
یه سریا هستن کافیه به چشمات نگاه کنن!
حتی اگه کلی هم بخندی باز میگن چرا ناراحتی ؟همونایی که حتی از نحوی تایپ کردنت تو چتا از سکوت کردنت و نگاهت میفهمن تو چته!
من به اونا میگم واقعی ترینام!
حتی اگه کلی هم بخندی باز میگن چرا ناراحتی ؟همونایی که حتی از نحوی تایپ کردنت تو چتا از سکوت کردنت و نگاهت میفهمن تو چته!
من به اونا میگم واقعی ترینام!
تو دقیقا همون قسمتِ قشنگِ زندگیِ منی که همیشه به وجودش میبالم. تو همون یه نفری هستی که دلم میخواد پا به پاش پیر بشم. تو آغاز و انتهایِ منی؛ یه جوری که بند بندِ وجودم دیوونه وار تو رو میپرسته.
رابطه خیلی عجیبی هست بین بخشیدن و علاقه. از سر علاقه آدمی رو چند بار میبخشی بعد همون علاقه با هر بار بخشش کمتر میشه. انگار که هر بخشش میشه جراحتی که نادیده میگیری، تلنگری به منطقت، یهجا بهت دیگه بر میخوره.
من قلبم به تو عادت کرده انقد که اگه یه روز باهات حرف نزنم حس میکنم قلبی ندارم، ببین من پیش تو همهی وجودم قلبه. برا همینه که نبودنت باعث میشه، تنهایی درد نبودِ قلبمو با اعماق وجودم حس کنم. همیشه بمون؛ من به قلبم احتیاج دارم.
لازم نیست برای کسی که نمیفهمه توضیح بدی چه کارایی براش کردی و چقدر باهاش ساختی و چقدر به فکرش بودی. خودتو ازش بگیر؛ گذر زمان خودش همه چیز رو بهش میفهمونه.