Aliens فرازمینی ها 👽
139 subscribers
1.02K photos
235 videos
21 files
18 links
Download Telegram
@alien2016
«کوروش کبیر و مردوک»

درک ایرانیان از استوانه ی گِلی که موسوم به «منشور کوروش» است از بنیان اشتباه است.
نخستین نکته اینکه متن این لوح استوانه ای (که بخش هایی هم آسیب دیده است) به هیچ عنوان ربطی به «حقوق بشر» ندارد؛ کوروش در این استوانه فتح بابل را در حدود قرن پنجم پیش از میلاد شرح می دهد و بارها تاکید می کند که این فتح به خواسته، با یاری و برای «مردوک» ایزد بزرگ بابل انجام پذیرفته است؛
و اگر (تنها در بند 26) می گوید که مردمان را از یوغ و بند رهانیده است، در ادامه ی جمله تاکید می کند که این کار را برای خرسندی مردوک کرده است.
عوام در حالی مدام به منشور کوروش به عنوان نشانی از حقوق بشر ارجاع می دهند ، که حتی یک بار متن این لوح استوانه ای را (دست کم با ترجمه ی واقعی) نخوانده اند، و به همین سبب مهم ترین نکته ی استوانه ی کوروش همواره نادیده گرفته شده است ، و آن محوریت بی چون و چرای «مردوک» است .
در متن استوانه دوازده بار نام مردوک آورده شده، چهار بار از متعلقات مردوک (شهرش،مردمان اش و..) سخن گفته شده و هفت بار برایش ضمیر به کار برده شده است؛ در مجموع بیست و سه بار به مردوک اشاره شده است و این اشارات همواره با صفاتی ستایش آمیز همراه است :
شاه خدایان (king of the gods)
سرور بزرگ (the great lord)
بعل (به معنای خدا در زبان های اکدی و کنعانی)
پادشاه تمامی زمین و آسمان (king of the whole heaven and earth)

این همه ارجاع و ستایش در لوحه ای که تنها چهل و پنج بند دارد نشانه ی چیست؟
و فراموش نکنیم که بند آخر استوانه به صورتی کاملا آشکار این لوح را به مردوک پیشکش کرده است. بر پایه ی باور اشتباه عوام، کوروش شاه شهر انشان (Anshan) مزدیسنا یا همان مزدا پرست و بر آئین زرتشت بوده است؛ این در حالی است که هیچ سند مکتوبی دال بر این امر موجود نیست و در متن استوانه هم جز مردوک و پسرش « نَبو» (که دو بار نام اش ذکر شده) و «انلیل» (از ایزدان سومری) نام هیچ ایزد دیگری آورده نشده است .
مردوک( Marduk) پسر «ئه آ» یا همان «انکی» (Ea/ Enki) (انکی در متون سومری فرزند آنوناکی معرفی شده در پست های قبل میتوانید راجع به آن مطالعه کنید) از ایزدان بلند مرتبه ی سومریان است که بنا به استناد متون الواح یافت شده ، بر تمامی سرزمین های سومر ، آکد، آشور و بابل استیلا داشته است . بنا به اعتباری می توان مردوک را از جمله کهن ترین ایزدانی دانست که بر زمین پرستیده شده اند . اهمیت اصلی استوانه ی کوروش در این باور خیالی به حقوق بشر در عهد باستان نیست ( که در آن دوران اساس ِ باور به برده بودن انسان در خدمت خدایان بوده است) بلکه در این است که سند آشکاری بر تبار و باور های کوروش شاه شهر آنشان و نخستین فرمانروای شناخته شده ی تاریخی ایران است.
کافی است برای مطالعه ی دقیق به معتبرترین ترجمه های منشور کوروش که توسط (Henry Rawlinson) و ( Irving Finkel) انجام شده است رجوع کنید.
@alien2016
مردوک خدای سومریان تصویر شده با بال که قابلیت سفر به آسمان داشته و بر مچ دست او چیزی شبیه ساعت هوشمند دیده میشود.
@alien2016
تصویر خدای سومر سوار بر ارابه ای به شکل سفینه های فضایی
به تشابه این تصویر و تصویر فروهر دقت کنید.
@alien2016
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئویی از مشاهده یک شی ناشناس پرنده در شهر لاهیجان که ظاهرا امشب در آسمان دیده شده
@alien2016
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فردی ادعا کرده در حال تصویر برداری از رخداد ابرماه اشیایی را تصویر برداری کرده که ماه را ترک میکنند. (پایین سمت چپ)
@alien2016
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مصاحبه اختصاصی با ادگار میچل فضانورد آپولو 14 و افشا سازی وجود حیات فرازمینی
@alien2016
@alien2016
‍ مصاحبه اختصاصی با دکتر ادگارمیچل و افشا سازی او در مورد وجود فرازمینی ها

او فضانورد ارشد ناسا و ششمین فردی بود که بر روی ماه پیاده روی کرد
ادگار میچل خلبان ماموریت آپولو 14 در سال 1971 بود و بیش از 9 ساعت بر روی ماه پیاده روی کرد
او‌ می‌گوید:
در آن ماموریت فرازمینی ها ما را در ماه زیر نظر داشتند و هم اکنون نژادهای گوناگون متعدد فرازمینی در زمین در میان ما هستند و ما را زیر نظر دارند و آمریکا و ناسا از سال های دور وجود و حضور آنها را مخفی کرده اند.(پس از حادثه رازول سال1947)
@alien2016
@alien2016
‍ ناسا کشف 7 سیارۀ شبیه به زمین را اعلام کرد:

ستاره شناسان در مسیر جستجوی حیات در ماوراءِ منظومۀ شمسی به یک اکتشاف فوق العاده مهم دست یافتند: یک سامانۀ خورشیدی با هفت سیارۀ شبیه به زمین که به دور یک ستارۀ نزدیک به زمین می گردد. حداقل سه تای این سیارات در ناحیۀ گلدی لاکز (goldilocks ) یا منطقۀ قابل سکنی واقع شده اند، و طی ده سال آینده مشخص خواهد شد که آیا آنها مسکونی هستند یا خیر.
سیستم ذکر شده به دور ستارۀ TRAPPIST-1 می گردد. این ستاره یک ستارۀ بسیار سرد کوتوله است و روشنایی آن 2000 برابر کمتر از روشنایی خورشید می باشد. ستارۀ فوق الذکر 39 سال نوری با زمین فاصله دارد، برابر با 8 درصد جرم خورشید است، و شعاعی بالغ بر 11 درصد شعاع خورشید دارد، یعنی فقط اندکی از سیارۀ مشتری بزرگتر می باشد. سال گذشته اکتشاف به عمل آمد که این سامانۀ خورشیدی دارای 3 سیارۀ خاکی - سنگی می باشد، و اکنون مطالعات جدید 4 سیارۀ دیگر نیز بر تعداد سیارات این منظومۀ خورشیدی اضافه کرده است.
ناسا می گوید تا این لحظه، این سیارات بهترین شانس برای یافت حیات بیگانه می باشند. این احتمال وجود دارد که از 7 سیاره، سه تای آنها دارای حیات بیگانه باشد. این سه سیاره قادرند حاوی اقیانوس باشند. تا امروز هیچ سامانۀ خورشیدی دیگری کشف نشده است که به این تعداد سیارات شبیه به زمین داشته باشد.
اکتشاف این سیارات توسط تلسکوپ فضایی اسپیتزر (Spitzer) و برخی تلسکوپهای مستقر در زمین صورت گرفته است.
اندازه گیری چگالی یا غلظت این 7 سیاره نشان داده است که 6 عدد از آنها سیارات خاکی - سنگی هستند.
کوچکترین سیاره از میان 7 سیاره، اندازه ای بالغ بر 75% اندازۀ زمین دارد و بزرگترین آنها 10% از زمین بزرگتر است.
دانشمندان به زودی قادر خواهند بود که از طریق مطالعۀ ساختار مولکولی اتمسفر این سیارات تشخیص دهند که آیا آنها حاوی حیات بیگانه هستند یا خیر.
@alien2016
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لوگوی گوگل به‌ مناسبت کشف منظومه‌ای با هفت سیاره‌ شبیه به زمین و با احتمال وجود آب توسط ناسا
@alien2016
@alien2016
چند روز پیش همزمان با رویت اشیاء و نورهای پرنده ناشناخته گفته شد که در استان گیلان هم چنین پدیده هایی دیده شده. تا اینکه امروز یکی از دوستانم زنگ زد و گفت که یکی از بستگانش که در مناطق کوهستانی باغبانی میکنه چیزی رو مشاهده کرده که خیلی هیجان زدش کرده و مدام ماجرایی رو برای خانوادش تعریف میکنه و اصرارداره که واقعا چنین چیزی دیده و اونا هم بهش میگن که آقای قربان زاده از بس تو کوه بوده خل شده .
شماره تلفن آقای قربان زاده رو پیدا کردیم و بهش زنگ زدیم . لهجه آقای قربانی یه لهجه کوه نشینی بخصوصی بود و چند بار مجبور شدم از پشت تلفن بهش بگم که شمرده تر حرف بزنه و مطلبش رو تکرار کنه . ایشون تو مناطق کوهستانی گیلان طرفهای کوه سمام که به سماموس معروف هست باغ داره و بعداز برف سنگین دم غروب با دو تا از دوستانش رفته بود که به باغشون سر بزنه و لباس کار پوشیده بودن و وسایل مورد نیاز مثل بیل و داس و ... رو برده بودن تا خرابی ها رو برآورد کنن و وسایل رو تو کلبه بزارن و بعد ببین چه میشه کرد .
مشغول کار بودن که توی آسمون نزدیک کوه شیء پرنده نورانی رو می بینن که که در حال پرسه زدن هست . نورش اونقدر زیاد بوده که می تونستن کوه رو مثل روز ببینن و ارتفاعش طوری به درختها نزدیک بوده که هیچ هواپیمایی نمیتونسته تو اون شرایط جوی اونجا تو اون ارتفاع باشه و اصلا تو اون منطقه از کوهستان هیچ هواپیمایی نمیتونه پرواز کنه و آقای قربان زاده می گفت که از توی این گوی نورانی شعاعی از نور روی زمین می تابید و انگار دنبال چیزی می گشت . ایشون ودوستانش به قدری محوتماشای این پدیده شده بودن که فراموش میکنن از تو ماشین موبایلشون رو بیارن عکس یا فیلمی بگیرن و این گوی نورانی که ایشون ازش تعبیر به فانوس توی آسمون میکنه در نهایت پشت کوه ناپدیده میشه و میره .
بهش گفتم که تا حالا چنین چیزی دیده بوده . ایشون گفت که سالها است تو کوهها کار میکنه و نورهای زیادی دیده ولی هیچکدوم توجه اش رو جلب نکردن ولی این شیء نورانی در اون ارتفاع و تحت اون شرایط جوی که برف سنگینی باریده بود و شدت نورش ایشون رو شوکه کرده بود . ایشون خودش یه گوشی ساده غیر هوشمند داره و اهل تلگرام وشبکه های اجتماعی نیست و سالها است که کارش باغداری در کوهستانه و شخصی نیست که تحت تاثیر جو اون روزها قرار گرفته باشه و بخواد یه داستانی رو از خودش ببافه . یه کشاورز روستایی با لهجه غلیظ که فقط می خواست چیزی رو که دیده بود واسه کسی تعریف کنه .
@alien2016
تنديسى از يك مرد مارمولكى كه بر وسيله اى پرنده سوار است متعلق به ۲۶۰۰ سال پیش از تمدن "ريموجاداس" در مكزيك. يوفولوژيست ها معتقدند اين تنديس حاصل ملاقات با بیگانگان خزنده میباشد.
@alien2016
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدئوی فوق سری ارتباط با فرازمینیان را نشان میدهد که در سال ۲۰۱۱ توسط فردی ناشناس منتشر شد.
@alien2016
اشکال و اجسامى که توسط مریخ پيماها عکسبرداری شده و ناسا هيچ توضيح واضحى براى آن ها ارائه نكرده. بعضى اين تصاوير را حاصل خطاى نور، ديد و خطاى عكس ميدانند و برخى هم به بيگانگان ربط میدهند
@alien2016
@alien2016
سنگ های مرموز دریاچه وینیپسائوکی

با اینکه این سنگ‌ها در سال 1872 در کنار یک دریاچه کشف شده‌اند، اما مشخص نشده این سنگ‌ها چه هستند. آنها شکلی تخم مرغی و صاف دارند و با اشکالی مرموز و ظاهرا تصادفی آراسته شده‌اند. همچنین، در بالا و پایین این شی باستانی عجیب سوراخ‌هایی نیز مشاهده شده است. هنوز تکنولوژی ساخت این سنگ‌ها و زمان ساخت آنها مشخص نیست.
@alien2016
سنگ های مرموز دریاچه وینیپسائوکی
@alien2016
@alien2016
ذوالقرنین‌ِ قرآن کیست؟

قسمت اول

سرودهای اسکندر و بازنویسی آن در قرآن

یکی از موارد بحث‌انگیز قرآن که بسیاری از متکلمین اسلامی، مورخان و اسلام‌شناسان بدان پرداخته‌اند، موضوع «ذوالقرنین» در قرآن است. نام ذوالقرنین در سوره‌ی ۱۸ یعنی «کهف» آمده است و باعث آشفته‌فکری و جدل‌های بسیاری شده است.

تاکنون ذوالقرنین به چهار شخصیت تاریخی ربط داده شد. ۱- یکی از پادشاهان حمیری از یمن، ۲- شی هوانگ تی [Shi Hwang Ti] پادشاه چین در سده سوم پیش از میلاد، ۳- اسکندر مقدونی و 4 – کورش بزرگ .

بعضی از متکلمان اسلامی به این دلیل ذوالقرنین را به پادشاه یمن نسبت دادند، زیرا در سوره‌ی کهف از ساختن یک سد [سوره کهف، آیه ۹۳: گفتند: ای ذوالقرنین، یاجوج و ماجوج در زمین فساد می‌کنند. می‌خواهی خراجی بر خود مقرر کنیم تا تو میان ما و آنها سدی برآوری] سخن رفته است. این سد، یعنی سد مأرب طبق شواهد و مدارک تاریخی توسط یکی از پادشاهان یمنی ساخته شد. البته بعدها معلوم شد که این بنا توسط ابرهه حبشی انجام شد و طبق احادیث اسلامی این همان کسی بوده که با فیل‌هایش به مکه حمله کرد. به همین دلیل و همچنین فقدان شواهد تاریخی دیگری، ابرهه حبشی از دور نامزدها برای ذوالقرنین حذف شد. از جـمـله کسانی که به این نظر باور داشتند، «اصمعی» نویسنده‌ی «تاریخ عرب قبل از اسلام»، ابن هشام در «سیره محمد» و ابوریحان بیرونی در «الاثار الباقیه» بوده‌اند.

کاندیدای دوم: شی هوانگ تی، پادشاه چین در سده‌ی سوم پیش از میلاد. در واقع این همان «چین شی هوانگ» است که پایه‌گذار امپراتوری چین می‌باشد و برای جلوگیری از حملات قبایل دشمن، فرمان ساختن دیوار چین را داد. بعضی از مورخان تلاش کردند با تأویل بعضی از شباهت‌های تاریخی، ذوالقرنین را به پادشاه چین منسوب کنند. ولی ذوالقرنین قرآن، به خدای واحد اعتقاد دارد به عبارتی موحد بوده است. از سوی دیگر هیچ ارتباط منطقی بین این امپراتور چین و ذوالقرنین نمی‌توان یافت و نمی‌توان توضیح داد که چگونه این داستان‌های چینی وارد قرآن شده‌اند. به دلیل کمبود و ناقص بودن شواهد تاریخی، شی هوانگ تی نیز از رده‌ی نامزدها خارج گردید.

کاندیدای سوم، اسکندر مقدونی است. با وجود شباهت‌ها و شواهد نزدیک بین ذوالقرنین و اسکندر، به دو دلیل اصلی اسکندر مقدونی چندان کششی برای متکلمان اسلامی و پژوهشگران اسلام‌شناس نداشت. یکی این که اسکندر هیچ سدی نساخت، دوم این که اسکندر یکتاپرست نبود. همچنین باید گفت که سد مأرب‌ِ یمن برای آبگیری است، در صورتی که کارکرد آن می‌بایستی چیزی مانند دیوار چین باشد که جلوی دشمنان یا مهاجمان را بگیرد.

کاندیدای چهارم، کورش بزرگ است. پادشاهی کورش بین ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد بوده است. نخستین بار این نظر توسط ابوالکلام آزاد [۱۸۸۸ تا ۱۹۵۸ میلادی]، مفسر قرآن و وزیر فرهنگ هند ارایه شد. و بعدها توسط یکی از مراجع دینی مصری به نام عبدالمنعم النمر به عنوان یک نظریه منسجم مورد تجلیل قرار گرفت. به دنبال آن بسیاری از اسلام‌شناسان و متکلمان اسلامی به همین نتیجه رسیدند که منظور از ذوالقرنین در قرآن، همان کورش هخامنشی است. این نظریه بر اساس تورات، رویای دانیال نبی، شکل گرفته است. در تفسیر نمونه با اتکاء به کتاب‌ِ دانیال نبی آمده است
@alien2016
@alien2016
رویای دانیال :
«در سـال سـلطـنت بل شصر به من که دانیالم رؤیای مرئی شد بعد از رؤیائی که اولا به من مرئی شده بود، و در رؤیا دیدم، و هنگام دیدنم چنین شـد کـه من در قصر شوشان که در کشور عیلام است بودم و در خواب دیدم که در نـزد نـهـر اولای هـسـتـم و چـشـمـان خـود را بـرداشـته نگریستم و اینکه قوچی در بـرابـر نـهـر بـایـسـتاد و صاحب دو شاخ بود، و شاخهایش بلند … و آن قوچ را به سمت مغرب، شمال و جنوب شاخ زنان دیدم، و هیچ حیوانی در مقابلش مـقـاومـت نـتوانست کرد، و از اینکه احدی نبود که از دستش رهائی بدهد لهذا موافق رأی خود عمل مینمود و بزرگ می‌شد ….. یـهـود از بـشـارت رؤیـای دانـیـال چـنـیـن دریـافتند که دوران اسارت آنها با قیام یکی از پـادشـاهـان مـاد و فـارس ، و پـیـروز شـدنـش بـر شـاهـان بابل ، پایان می‌گیرد، و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد. چـیـزی نـگـذشـت که کورش در صحنه حکومت ایران ظاهر شد و کشور ماد و فارس را یـکـی سـاخـت ، و سـلطـنـتـی بـزرگ از آن دو پـدیـد آورد، و هـمـانـگـونـه کـه رؤیـای دانیال گفته بود که آن قوچ شاخهایش را به غرب و شرق و جنوب می‌زند کورش نیز در هر سه جهت فتوحات بزرگى انجام داد. یهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطین به آنها داد …. ایـنکه در قرن نوزدهم میلادی در نزدیکی استخر در کنار نهر مرغاب مجسمه‌ای از کـورش کشف شد که تقریبا به قامت یک انسان است ، و کورش را در صورتی نشان می‌دهد که دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجی به سر دارد که دو شاخ همانند شاخ‌های قوچ در آن دیده می‌شود … کـورش لشـگـرکـشـی سـومـی داشـت کـه بـه سـوی شمال ، به طرف کوههای قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوه رسید، و برای جلوگیری از هـجـوم اقـوام وحـشی با درخواست مردمی که در آنجا بودند در برابر تنگه سد محکمی بنا کرد. ایـن تـنـگه در عصر حاضر تنگه داریال نامیده مى شود که در نقشه های موجود میان ولادی کـیـوکـز و تـفـلیـس نـشان داده می‌شود، در همانجا که تاکنون دیوار آهنی موجود است ، این دیـوار هـمـان سـدی اسـت کـه کـورش بـنـا نـموده زیرا اوصافی که قرآن در باره سد ذو القرنین بیان کرده کاملا بر آن تطبیق می‌کند.» (پایان نقل قول از تفسیر نمونه) [۱]

البته باید گفت که این نظر هم از یک اشکال اساسی برخوردار است. کورش هخامنشی در هیچ نوشته‌ی تاریخی یا داستانی یا اسطوره‌ای به عنوان ذوالقرنین ذکر نشده است. در حقیقت می‌بایستی کورش به عنوان ذوالقرنین به گونه‌ای در ادبیات آرامی [زیرا آرامی زبان امپراتوری هخامنشی بوده]، سُریانی، پارتی یا فارسی میانه بازتاب یافته باشد، تا سرانجام به متون قرآنی انتقال یابد. همچنین باید یادآوری کرد که خود «رویای دانیال» به تنهایی با داستان ذوالقرنین قرآن مطابقت نمی‌کند. در ضمن برخلاف نظر‌ِ «تفسیر نمونه»، سدی که در تنگه‌ی داریال ساخته شده نه توسط کورش هخامنشی بلکه توسط شاپور اول‌ِ ساسانی بوده که هم در سنگ‌نبشته‌ی آن بنا به زبان آرامی ولی با خط پارتی وجود دارد و هم در کعبه‌ی کرتیر. در ایرانیکا آمده است:

The Gate of the Alans is named in the inscription of Šāpūr I, Parthian 2 (the Persian and Greek are lacking) TROA l,nn, and in the Kartīr inscription BBA l,nn, that is Dar Alānān (with the two Aramaic words TROA and BBA “gate”). (iranicaonline.org/alans)

{دروازه‌ی «الان» در این سنگ‌نبشته به نام شاپور یکم است که به زبان پارتی نوشته شده (فارسی و یونانی آن موجود نیستند) «ترعا الانن»، و در کتبیه‌ی کرتیر «ببا الانن» آمده است. [دو واژه‌ی «ترعا» و «ببا» در اصل آرامی هستند و به معنی «دروازه» می‌باشند]}

به هر رو، تا همین دو دهه‌ی گذشته بخشی از اسلام‌شناسان و متکلمان اسلامی بر این باور بودند که منظور از «ذوالقرنین» در قرآن اسکندر مقدونی است. ولی عده‌ای دیگر مانند علامه طباطبائی [تفسیر المیزان]، مکارم شیرازی [تفسیر نمونه]، علی شریعتی و … بر این باور بودند و هستند که منظور از ذوالقرنین در قرآن کورش هخامنشی بوده است. با کشف سرودهای اسکندر‌ِ سُریانی، معلوم شد که منظور از ذوالقرنین [دو شاخ] در قرآن کیست. سرودهای اسکندر به زبان سُریانی نگارش شده و خاستگاهش در شمال میانرودان [شهر اِدسا یا رُها] می‌باشد.

افسانه‌ی اسکندر و سرودهای اسکندر
فولکر پوپ [Volker Popp] در بخش‌ِ «از اوگاریت تا سامره» [۲] در کتاب «آغاز اسلام» به این موضوع پرداخته است. او توانست بر اساس یک سلسله منابع تاریخی به ویژه سرودهای اسکندر و سرانجام با اتکاء به کتاب گریت راینینک [Gerrit J. Reinink] تحت عنوان‌ِ :
„Syriac Christianity under Late Sasanian and Early Islamic rule“ توانسته تصویر نوینی از «ذوالقرنین‌ِ» قرآن ارایه دهد
@alien2016
@alien2016
ذوالقرنین کیست؟
قسمت دوم

پس از مرگ اسکندر مقدونی، داستان‌های فراوانی درباره‌ی زندگی خصوصی و سیاسی او نُقل محافل شد. داستانهایی که اساساً ساختگی بودند و کمتر مبنای واقعی داشتند. این داستان‌های پر آب و تاب که حتا به اسکندر جنبه‌ی خدایی می‌دادند، برای مدت طولانی به صورت شفاهی سینه به سینه انتقال داده می‌شدند. سرانجام بخشی از آنها در سده‌ی ۴ میلادی توسط فردی به نام لولیوس والریوس پوله‌میوس به زبان لاتین جمع آوری شد که بعدها به بسیاری زبانها منجمله سُریانی ترجمه گردید. اطلاعات آمده در افسانه‌های اسکندر مقدونی [Alexander Romance] از یک سو نه ربطی به قرآن دارند و نه ربطی به مناسبات بیزانس و ایران. افسانه‌ی اسکندر توسط یعقوب سروجی [Jacob of Serug] (451 تا ۵۲۱ میلادی) به صورت سرودهای آموزشی به زبان سُریانی ترجمه شد.

سرودهای اسکندر به زبان سُریانی

پس از ترجمه‌ی افسانه‌ی اسکندر به زبان سُریانی، یک سده‌ی بعد، یک فرد‌ِ سوری‌ِ گمنام که اهل شهر اِدسا یا رُها بود آن را به صورت شعر (سرود) بازنویسی کرد. علت بازپرداخت‌ِ این افسانه چه بود؟ پیش از آن که به علت بازپرداخت این سرودها توسط مسیحیان سوری بپردازم، ابتدا ببینیم که این اشعار چه داستانی را برای ما بازگو می‌کنند [۳].

خلاصه‌ی داستان بر اساس سرودهای اسکندر به زبان سُریانی توسط یک مداح گمنام:

«اسکندر در سال ۲ یا ۷ حکومتش مجمعی از سران‌ِ امپراتوری را فرا می‌خواند. در این جلسه او به درباریان اعلام می‌کند که می‌خواهد از تمام جهان عبور کند تا بدین وسیله رازهای آسمان و زمین را بکاود. سران حاضر در جلسه می‌گویند که رفتن به انتهای جهان ناممکن است، زیرا برای رسیدن به این هدف باید ابتدا از ۱۱ اقیانوس نورانی گذشت، سپس آدم به باریکه‌ای به عرض ۱۰ میل می‌رسد و سپس با اقیانوس متعفن و غیرقابل عبور‌ِ “اوکه‌آنوس” [Okeanos] که بوی آن هر موجود زنده را که به آن نزدیک شود، از بین می‌برد روبرو می‌شود. با این وجود، اسکندر سفر خود را آغاز می‌کند. او به همراه سپاه خود به سوی اسکندریه به حرکت در می‌آید. او پیش از حرکت عبادت می‌کند و از خداوند سپاسگزاری می‌کند که به او دو شاخ داده که می‌تواند هر کس و چیز را نابود کند و بدین ترتیب از هر پادشاهی نیرومندتر شده است. به همین علت قصد می‌کند که بزرگی نام‌ِ خدا را ابدی سازد و به اطاعت مسیح در آید. آرزو دارد که مسیح، در زمان حیاتش ظهور کند و [تصمیم می‌گیرد] اگر چنین نشد در اسکندریه برای او [مسیح] یک تاج نقره‌ای و تخت پادشاهی‌ به جا بگذارد.
@alien2016
@alien2016
آنها ابتدا به سوی سینا می‌روند. اینجا با کشتی در دریا به سفر خود را ادامه می‌دهند تا به مصر می‌رسند. به توصیه‌ی مشاورانش، اسکندر از پادشاه مصر، سرنق، ۷۰۰۰ آهنگر می‌گیرد. آنها به سفر در دریا ادامه می‌دهند و طی ۴ ماه و ۱۲ روز از ۱۱ اقیانوس نورانی می‌گذرند تا این که به خطه‌‌ای خشک می‌رسند. اسکندر زندانیان محکوم به مرگ را به کرانه‌ی اقیانوس‌ِ متعفن می‌فرستد. آنها فوراً می‌میرند، اسکندر متوجه می‌شود که نمی‌تواند از این اقیانوس بگذرد. او حالا بین اقیانوس نورانی و متعفن به حرکت خود ادامه می‌دهد تا به مکانی می‌رسد که خورشید از میان پنجره‌ای وارد آسمان می‌شود. {در اینجا حرکت خورشید توصیف می‌شود} خورشید از اقیانوس بالا می‌رود. مردمی که در آنجا زندگی می‌کنند، به هنگام طلوع خورشید به زیر آب می‌روند تا سوخته نشوند. سپس خورشید به وسط آسمان می‌رود تا نقطه‌ای که غروب می‌کند. این [حوادث] در یک منطقه‌ی صخره‌ای رخ می‌دهد. همه‌ی موجودات با نزدیک شدن خورشید به سوراخ‌های خود می‌خزند تا مبادا صخره‌های گداخته و سقوط‌کننده به آنها اصابت کنند. خورشید به محض آمدنش به آسمان، در برابر خدا تعظیم می‌کند و سپس بدون شتاب از میان آسمان به نقطه‌ای می‌رود که طلوع کرده بود. اسکندر از مکان طلوع خورشید و از میان کوهستان به کوه‌های ماسیوس (کوه‌های طور عبدین در میانرودان و ترکیه امروزی/م) و از آنجا از میان ارمنستان به شمال به سوی سرچشمه‌ی دجله و فرات می‌رود، تا سرانجام به تنگه‌ای در یک کوهستان بلند می‌رسد (طبق توصیفات، می‌بایستی رشته کوه‌های قفقاز باشد/ نویسنده). در این جا اسکندر اتراق می‌کند. او با فرستادن قاصدهای صلح، مردم را آرام می‌کند و ۳۰۰ ریش سفید منطقه را به حضور خود فرا می‌خواند. اسکندر از آنها درباره‌ی مردم و منطقه می‌پرسد. آنها پاسخ می‌دهند که سرزمین‌شان به پادشاه ایران، توبرلغ [Tubarlaq] که از نسل اخشورش [خشایارشا] است، تعلق دارد. کوهستان‌های متعلق به او [پادشاه‌ِ ایران] از هند تا دریای سیاه است، و اینجا فقط همین تنگه برای عبور وجود دارد که گذشتن از آن بسیار خطرناک است. بازرگانانی که از این جا عبور می‌کنند فقط با کمک به صدا در آوردن پی در پی زنگوله‌ها جان سالم بدر می‌برند وگرنه توسط غولهایی که آنجا کمین کرده‌اند کشته می‌شوند. در آن سوی کوهستان هون‌ها و یافث‌ها [Japhetiten] زندگی می‌کنند. {در این جا توصیفات غریبی از ظاهر و رسوم هون‌ها داده می‌شود} و هر گاه خدا از مردمی خشمگین می‌شود، هون‌ها را را وبال گردن آنها می‌کند. در آن سوی هون‌ها، مردمان گوناگونی زندگی می‌کنند، و بعد از آنها دیگر جهان به پایان می‌رسد. … اسکندر فرمان می‌دهد که تنگه را توسط یک دروازه‌ی عظیم ببندند، تا جهان را شر هون‌ها و یاجوج و ماجوج نجات دهد. …. در این اثنا، توبرلغ پادشاه ایران از ورود اسکندر به قلمرو خود آگاهی یافت، سپس با ۸۲ امیرنشین خود علیه اسکندر لشکرکشی می‌کند. خدا در خواب بر اسکندر ظاهر می‌شود و از او می‌خواهد علیه توبرلغ اقدام کند و به او نوید پیروزی می‌دهد. … توبرلغ شکست می‌خورد و زنده دستگیر می‌شود. اسکندر، ایران را تا دریای سیاه به اطاعت خود در می‌آورد. می‌خواهد توبرلغ را بکشد، ولی این کار را نمی‌کند. توبرلغ همه‌ی گنج‌های خود را به اسکندر می‌دهد و ایران را به عنوان وثیقه به او واگذار می‌کند و پس از ۱۵ سال بابل و آشور را پس می‌دهد. اسکندر و توبرلغ حالا یک قرارداد می‌بندند برای حفاظت از تحت و تاج. … اسکندر تاج خود را همانگونه که قول داده بود به اورشلیم اهدا می‌کند …» (پایان نقل قول از «سرودهای سُریانی اسکندر»)

همانگونه که می‌بینیم در سرودها:

۱- اسکندر‌ِ این اشعار یکتاپرست است [بر خلاف اسکندر مقدونی]، ۲- در این سرودها از اقوام یا مردمان یاجوج و ماجوج [Gog und Magog] که آرامش را از مردم گرفته‌اند، سخن رفته است، ۳- پس از برخورد با «اوکه‌آنوس» [اقیانوس متعفن/ در قرآن چشمه‌ی گل‌آلود و سیاه] اسکندر مجبور می‌شود سفر خود را به سوی «مکان‌ِ غروب خورشید» ادامه دهد [سوره کهف، آیه ۹۰]، ۴- اسکندر در تنگه‌ی کوهستان یک سد (دروازه) با آهن می‌سازد و آن را قیربندی می‌کند تا کسی نتواند در آن سوراخ کند و بدین ترتیب جلوی اقوام غارتگر [هون‌ها و یاجوج و ماجوج] را بگیرد.
@alien2016