دوستان عزیز یه نظر سنجی میخام قرار بدم لطفا همتون نظر بدید ممنون میشم. در ادامه پست ها آیا علاقه دارید مطالبی پیرامون فراماسون ها هم بیان شود یا به همین منوال پیرامون فرازمینی ها ادامه پیدا کند؟ @alien2016
anonymous poll
فراماسون ها اضافه شود – 34
👍👍👍👍👍👍👍 71%
فقط موضوعات فرازمینی ادامه داده شود. – 14
👍👍👍 29%
👥 48 people voted so far.
anonymous poll
فراماسون ها اضافه شود – 34
👍👍👍👍👍👍👍 71%
فقط موضوعات فرازمینی ادامه داده شود. – 14
👍👍👍 29%
👥 48 people voted so far.
@alien2016
ملک تسخیر شده خانواده " پِرون"
در زمستان سال ۱۹۷۰، "راجر و کارولین پرون" به همراه ۵ دختر خود آندرهآ (آنی)، نانسی ، کریستین )، سیندی و اپریل به یک عمارت دو طبقهی عجیب واقع در منطقهی "هریسویل" "رُدآیلند" نقل مکان کردند، عمارتی که به نام "ملک آرنولد پیر" نامگذاری شده بود.
ظاهر این خانهی اربابی نشان نمیداد که چه ترس و وحشتی را در دل خود پنهان کرده است، ترسی که به زودی دامنگیر این ساکنان جدید میشد.
مدتها بود که والدین به دنبال خرید خانهای رویایی بودند که تا حد امکان راحتی فرزندان آنها را فراهم کند. خانواده از این جابجایی راضی بودند، این خانهی ۱۰ اتاق خوابه که در زمینی به وسعت ۲۰۰ جریب ساخته شده بود، فضای کافی را برای همه دختران فراهم کرده بود، از سوی دیگر چشمانداز این منطقه نیز زیبا و رویایی بود.
پرونها از همان اولین ساعات ورود به خانه حس میکردند چیزی ناخوشایند خانهی دوست داشتنی آنها را تحت تأثیر خود قرار داده است. شاید این مسئله به تاریخچهی این خانه باز میگشت.
این ملک نخستین بار در سال ۱۶۸۰ بنا نهاده شده بود. هشت نسل از یک خانواده در این عمارت متولد شده، زندگی کرده و در نهایت جان سپرده بودند، مرگ و میری که همیشه هم طبیعی نبود.
بهعنوان مثال خانم "جان آرنولد" در سن ۹۳ سالگی خود را در اصطبل خانه دار زده بود. همچنین چندین مورد دیگر خودکشی به وسیلهی سم یا دار زدن نیز در طی این سالها گزارش شده بود. به این آمار باید قتل یک کودک ۱۱ ساله به نام "پرودنس آرنولد" توسط یک کارگر مزرعه و البته پیدا شدن اجساد ۴ مرد را اضافه کرد که به شکلی اسرارآمیز منجمد شده بودند. شاید به همین دلیل بود که فروشندهی خانه به راجر توصیه کرد در تمام طول شب، چراغها را روشن بگذارد.
تقریبا تمام اعضای این خانواده به اشکال مختلف حوادث ماورایی را تجربه کردند، اما در این میان، مادر خانواده بیش از دیگران در مرکز توجه ارواح قرار داشت. او یکی از اولین تجربیات خود را این گونه بیان میکند: یک بار با یک زن ملبس به لباس خاکستری مواجه شده که سرش گویی از یک سو آویزان بود و با صدایی ناخوشایند خطاب به او گفت:
" برو بیرون، من شما را با مرگ و تاریکی از این خانه بیرون میرانم".
روزها یکی پس از دیگری با حوادثی عجیب و غیر قابل توضیح سپری میشد. تختخوابها تکان میخوردند، اسباب و وسایل منزل یا از این گوشه و به آن گوشه سر میخوردند یا در هوا معلق بودند. شب هنگام سر و صداهایی عجیبی در خانه به گوش میرسید. گوشی تلفن در هوا معلق بود گویی دستی آن را نگه داشته است، اما با ورود افراد به اتاق، گوشی ناگهان محکم به روی تلفن کوبیده میشد. صندلیها با ورود مهمانان ناپیدا جابجا شده و تابلوهای آویزان از دیوارها سقوط میکردند. پرونها حتی ادعا میکردند یک بار یک دیوار به طور کامل محو شده و از آن چیزی باقی نمانده بود.
این بخشی از دردسرهای سکونت در این عمارت بود، اما شاید در مقابل اتفاقات پیش رو، بخشی ناچیز به شمار میآمد. چهرهی ترس به زودی بیش از پیش خود را به خانواده نشان داد. در ورودی منزل نیمه شب باز میشد و سپس با صدایی بلند بسته میشد. بعضی از درها تکان میخوردند و بعضی قفل میشدند، یک بار گویی نیرویی کل خانه را میلرزاند. روح پسربچهای چهار ساله هر شب در خانه پرسه میزد و مادرش را صدا میکرد: "ماما مااااما".
نیمه شبها کسی به دخترها لگد میزد یا موهای آنها را میکشید. حتی روح کودکی به "سیندی" گفته بود که اجساد هشت سرباز در دیوار خانهی آنها مدفون شده است، اما بدترین قسمت ماجرا زمانی فرا رسید که یک روح خبیث، کارولین را هدف قرار داده و شروع به شکنجه، آزار و اذیت او کرد.
نام این زن "بتشیبا تایر" بود. او در سال ۱۸۱۲ در "رُدآیلند" متولد شد و تمام عمرش را به همراه همسرش "جادسون شرمن" در حومهی "هریسویل" سپری کرد. گفته میشد او صاحب چهار فرزند شد که سه تای آنها در همان اوان کودکی جان سپردند.
@alien2016
اگرچه در آن زمان آمار مرگ و میر کودکان بالا بود، اما مرگ فرزندان، بتشیبا را در مرکز سؤظن قرار داد. به خصوص به دلیل زخمهای مرموزی که روی سر کودکان دیده شد، گویی کسی با یک وسیلهی تیز سوزن مانند، جمجمه آنها را سوراخ کرده بود. مردم فکر میکردند که دلیل این اتفاقات شوم، دست داشتن او در جادوی سیاه و شیطانپرستی است.
بعدها گفته شد که او حتی نوهاش را هم در همین راه قربانی کرده است. دادگاهی برای او تشکیل شد ولی به دلیل کمبود ادلّهی لازم، رأی به بیگناهی او داده شد. "بتشیبا" شاید از نظر قانونی بیگناه بود، ولی این امر ذهنیتی که مردم از او داشتند را تغییر نداد. به ویژه که در آن زمان گفته میشد او خدمتکاران را به دلیل خطاهای جزئی مورد آزار و شکنجه قرار داده و به آنها گرسنگی میدهد.
در نهایت او در ۲۵ ماه می ۱۸۸۵ با حلق آویز کردن خود از درختی در پشت اصطبل به زندگیش خاتم
ملک تسخیر شده خانواده " پِرون"
در زمستان سال ۱۹۷۰، "راجر و کارولین پرون" به همراه ۵ دختر خود آندرهآ (آنی)، نانسی ، کریستین )، سیندی و اپریل به یک عمارت دو طبقهی عجیب واقع در منطقهی "هریسویل" "رُدآیلند" نقل مکان کردند، عمارتی که به نام "ملک آرنولد پیر" نامگذاری شده بود.
ظاهر این خانهی اربابی نشان نمیداد که چه ترس و وحشتی را در دل خود پنهان کرده است، ترسی که به زودی دامنگیر این ساکنان جدید میشد.
مدتها بود که والدین به دنبال خرید خانهای رویایی بودند که تا حد امکان راحتی فرزندان آنها را فراهم کند. خانواده از این جابجایی راضی بودند، این خانهی ۱۰ اتاق خوابه که در زمینی به وسعت ۲۰۰ جریب ساخته شده بود، فضای کافی را برای همه دختران فراهم کرده بود، از سوی دیگر چشمانداز این منطقه نیز زیبا و رویایی بود.
پرونها از همان اولین ساعات ورود به خانه حس میکردند چیزی ناخوشایند خانهی دوست داشتنی آنها را تحت تأثیر خود قرار داده است. شاید این مسئله به تاریخچهی این خانه باز میگشت.
این ملک نخستین بار در سال ۱۶۸۰ بنا نهاده شده بود. هشت نسل از یک خانواده در این عمارت متولد شده، زندگی کرده و در نهایت جان سپرده بودند، مرگ و میری که همیشه هم طبیعی نبود.
بهعنوان مثال خانم "جان آرنولد" در سن ۹۳ سالگی خود را در اصطبل خانه دار زده بود. همچنین چندین مورد دیگر خودکشی به وسیلهی سم یا دار زدن نیز در طی این سالها گزارش شده بود. به این آمار باید قتل یک کودک ۱۱ ساله به نام "پرودنس آرنولد" توسط یک کارگر مزرعه و البته پیدا شدن اجساد ۴ مرد را اضافه کرد که به شکلی اسرارآمیز منجمد شده بودند. شاید به همین دلیل بود که فروشندهی خانه به راجر توصیه کرد در تمام طول شب، چراغها را روشن بگذارد.
تقریبا تمام اعضای این خانواده به اشکال مختلف حوادث ماورایی را تجربه کردند، اما در این میان، مادر خانواده بیش از دیگران در مرکز توجه ارواح قرار داشت. او یکی از اولین تجربیات خود را این گونه بیان میکند: یک بار با یک زن ملبس به لباس خاکستری مواجه شده که سرش گویی از یک سو آویزان بود و با صدایی ناخوشایند خطاب به او گفت:
" برو بیرون، من شما را با مرگ و تاریکی از این خانه بیرون میرانم".
روزها یکی پس از دیگری با حوادثی عجیب و غیر قابل توضیح سپری میشد. تختخوابها تکان میخوردند، اسباب و وسایل منزل یا از این گوشه و به آن گوشه سر میخوردند یا در هوا معلق بودند. شب هنگام سر و صداهایی عجیبی در خانه به گوش میرسید. گوشی تلفن در هوا معلق بود گویی دستی آن را نگه داشته است، اما با ورود افراد به اتاق، گوشی ناگهان محکم به روی تلفن کوبیده میشد. صندلیها با ورود مهمانان ناپیدا جابجا شده و تابلوهای آویزان از دیوارها سقوط میکردند. پرونها حتی ادعا میکردند یک بار یک دیوار به طور کامل محو شده و از آن چیزی باقی نمانده بود.
این بخشی از دردسرهای سکونت در این عمارت بود، اما شاید در مقابل اتفاقات پیش رو، بخشی ناچیز به شمار میآمد. چهرهی ترس به زودی بیش از پیش خود را به خانواده نشان داد. در ورودی منزل نیمه شب باز میشد و سپس با صدایی بلند بسته میشد. بعضی از درها تکان میخوردند و بعضی قفل میشدند، یک بار گویی نیرویی کل خانه را میلرزاند. روح پسربچهای چهار ساله هر شب در خانه پرسه میزد و مادرش را صدا میکرد: "ماما مااااما".
نیمه شبها کسی به دخترها لگد میزد یا موهای آنها را میکشید. حتی روح کودکی به "سیندی" گفته بود که اجساد هشت سرباز در دیوار خانهی آنها مدفون شده است، اما بدترین قسمت ماجرا زمانی فرا رسید که یک روح خبیث، کارولین را هدف قرار داده و شروع به شکنجه، آزار و اذیت او کرد.
نام این زن "بتشیبا تایر" بود. او در سال ۱۸۱۲ در "رُدآیلند" متولد شد و تمام عمرش را به همراه همسرش "جادسون شرمن" در حومهی "هریسویل" سپری کرد. گفته میشد او صاحب چهار فرزند شد که سه تای آنها در همان اوان کودکی جان سپردند.
@alien2016
اگرچه در آن زمان آمار مرگ و میر کودکان بالا بود، اما مرگ فرزندان، بتشیبا را در مرکز سؤظن قرار داد. به خصوص به دلیل زخمهای مرموزی که روی سر کودکان دیده شد، گویی کسی با یک وسیلهی تیز سوزن مانند، جمجمه آنها را سوراخ کرده بود. مردم فکر میکردند که دلیل این اتفاقات شوم، دست داشتن او در جادوی سیاه و شیطانپرستی است.
بعدها گفته شد که او حتی نوهاش را هم در همین راه قربانی کرده است. دادگاهی برای او تشکیل شد ولی به دلیل کمبود ادلّهی لازم، رأی به بیگناهی او داده شد. "بتشیبا" شاید از نظر قانونی بیگناه بود، ولی این امر ذهنیتی که مردم از او داشتند را تغییر نداد. به ویژه که در آن زمان گفته میشد او خدمتکاران را به دلیل خطاهای جزئی مورد آزار و شکنجه قرار داده و به آنها گرسنگی میدهد.
در نهایت او در ۲۵ ماه می ۱۸۸۵ با حلق آویز کردن خود از درختی در پشت اصطبل به زندگیش خاتم
ه داد. پزشک قانونی که او را معاینه کرد، گفت تا به حال چنین چیزی ندیده است. بدن لاغر "بتشیبا" به گونهای خشک شده که گویی از سنگ ساخته شده بود. اکنون به نظر میرسید روح بتشیبای عصبانی این خانه را تسخیر کرده است.
در ابتدا روح از فشارهای فیزیکی برای مجبور کردن کارولین به ترک خانه استفاده کرد، او را نیشگون گرفته یا به صورتش سیلی میزد. اما رفته رفته این شکنجه ابعاد بدتری به خود گرفت. روح بعدا کارولین را با آتش مورد حمله قرار داد و حتی آن گونه که کارولین توصیف میکند، او را با چیزی شبیه به سوزن زخمی میکرد.
او میگوید یک بار که روی کاناپه دراز کشیده بود، حس کرده که چیزی سوزن مانند به پایش فرو رفته است، وقتی به پایش نگاه کرده حفرهای خون آلود مشاهده کرده که گویی با سوزن خیاطی سوراخ شده است. اما ظاهرا کارولین و خانوادهاش قصد ترک خانه را نداشتند. اینجا بود که روح ناراضی تصمیم گرفت این بار کارولین را از درون مورد هجوم قرار دهد.
این حملهها دیگر بیش از تاب و توان کارولین بود به طوری که خانواده حس کردند کارولین تسخیر شده است، برای همین دست کمک به سوی دو محقق عالم ارواح دراز کردند و اینجا بود که بالاخره زوج معروف "وارِن" وارد ماجرا شدند.
"لورن و اد وارن" محققان دنیای ماورالطبیعهای بودند که به دلیل تحقیقاتشان پیرامون مسئلهی "عمارت اِمیتی ویل" و همچنین "عروسک تسخیر شدهی آنابل" شهرتی قابل توجه داشتند. به محض ورود به خانهی پرون، لورن نیروی تاریکی را از وجود کارولین حس کرد. به نظر میرسید روح بتشیبای عصبانی این خانه و به خصوص یکی از ساکنانش را تسخیر کرده است.
یکی از اولین فرضیات به محلی نبودن این خانواده میپردازد؛ آنها در اینجا غریبه بودند و همچنین باورهای مذهبی دیگر مسئلهی مورد اشاره بود. در آن زمان به نظر میرسید ایمان خانوادهی پرون چند مستحکم نیست.
لورن وارن میگوید:
"ایمان، حافظ شماست. من به خدا باور دارم و همین ایمان به من کمک میکند. خدا از من حمایت کرده و مرا در انجام مسئولیتهایم یاری میکند. در آن زمان خانوادهی پرون فاقد چنین باوری بود و این چیز خطرناکی است."
در تلاش برای رهایی خانواده از این طلسم و تسخیر، وارنها سعی کردند با روشهای مخصوص، خانه را از ارواح پاکسازی کنند. اما البته در جریان این کار آنها متوجه حقایق جالب دیگری نیز شدند.
اینکه "بتشیبا" تنها روح ساکن این عمارت نیست. ارواح درگذشتگان، مدام در این خانه در جنب و جوش بوده و بعضی از آنها هم ظاهرا بیآزار و حتی مهربان بودند. بهعنوان مثال روحی بود که بوی رایحه گل میداد، روح دیگری هر شب دخترها را برای شب بخیر میبوسید. مرد ریزه و میزه و بامزهای هم بود که دوست داشت یکجا نشسته و بازی بچهها را تماشا کند و گاهی دستی نامرئی ماشینهای اسباب بازی را هل میداد. حتی یک روح عاشق نظافت و تمیزی نیز در منزل زندگی میکرد. پرونها اشاره میکردند گاهی با شنیدن سروصدا به آشپزخانه رفته و میدیدند که جارو به گوشه و کنار آشپزخانه حرکت کرده و حتی یک کپّه آشغال در وسط آشپزخانه روی هم انباشه و در انتظار دور ریخته شدن است.
@alien2016
اما این ارواح آن چیزی نبودند که کارولین را از درون و بیرون مورد شکنجه قرار داده بود. تحمل این شکنجهها دیگر خارج از تحمل کارولین بود. لورنها به این نتیجه رسیدند که شاید جنگیری تنها راه نجات کارولین باشد. آنها برای انجام چنین کاری نیازمند اجازهی مخصوص از واتیکان بودند، اما کارولین فرصت چندانی نداشت.
آندرهآ، دختر بزرگ پرونها، در مورد شب جنگیری مادرش چنین میگوید:
"آن شب یکی از بدترین شبهای زندگیم بود، تصور میکردم که مادرم زیر این فشار و ترس شدید میمیرد. او با صدایی عجیب که پیش از این هرگز نشنیده بودیم صحبت میکرد. نیرویی شدید که به نظر من متعلق به این جهان نبود او را به فاصله ۲۰ فوت و به اتاق دیگر پرتاب کرد."
ماجرای ترس و وحشت حاکم بر این خانه در سال ۲۰۱۳ و در قالب فیلم ترسناک (The Counjuring) روانهی پردهی نقرهای سینما شد. لورن وارن خود در مقام مشاور به کارگردان "جمیز وان" (James wan) کمک کرد. این فیلم به گوشهای از آن چیزی میپردازد که کارولین پرون در آن دوران متحمل شد.
اما پایان ماجرای واقعی خانوادهی پرون چیز دیگری است. بر خلاف آن چیزی که در فیلم شاهد آن هستیم، زوج وارن موفق به حل کامل مسئلهی خانوادهی پرون نشد. در ابتدا به نظر میرسید همه چیز رو به بهبود است، اما خیلی زود اوضاع حتی از قبل هم بدتر شد.
در حقیقت این گونه که به نظر میرسد، محققان فعالیتهای فراواقعی به جای حل مشکل، ظاهرا تنها بر خشم نیروهای تاریکی افزوده بودند. پرونها به دلیل وضعیت وخیم اقتصادی آن زمان، ناگزیر همچنان در این خانه زندگی کردند و سالهای ترسناکی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشتند. سرانجام در سال ۱۹۸۰ خانواده بالاخره موفق به فروش املاک شد و از بند ای
در ابتدا روح از فشارهای فیزیکی برای مجبور کردن کارولین به ترک خانه استفاده کرد، او را نیشگون گرفته یا به صورتش سیلی میزد. اما رفته رفته این شکنجه ابعاد بدتری به خود گرفت. روح بعدا کارولین را با آتش مورد حمله قرار داد و حتی آن گونه که کارولین توصیف میکند، او را با چیزی شبیه به سوزن زخمی میکرد.
او میگوید یک بار که روی کاناپه دراز کشیده بود، حس کرده که چیزی سوزن مانند به پایش فرو رفته است، وقتی به پایش نگاه کرده حفرهای خون آلود مشاهده کرده که گویی با سوزن خیاطی سوراخ شده است. اما ظاهرا کارولین و خانوادهاش قصد ترک خانه را نداشتند. اینجا بود که روح ناراضی تصمیم گرفت این بار کارولین را از درون مورد هجوم قرار دهد.
این حملهها دیگر بیش از تاب و توان کارولین بود به طوری که خانواده حس کردند کارولین تسخیر شده است، برای همین دست کمک به سوی دو محقق عالم ارواح دراز کردند و اینجا بود که بالاخره زوج معروف "وارِن" وارد ماجرا شدند.
"لورن و اد وارن" محققان دنیای ماورالطبیعهای بودند که به دلیل تحقیقاتشان پیرامون مسئلهی "عمارت اِمیتی ویل" و همچنین "عروسک تسخیر شدهی آنابل" شهرتی قابل توجه داشتند. به محض ورود به خانهی پرون، لورن نیروی تاریکی را از وجود کارولین حس کرد. به نظر میرسید روح بتشیبای عصبانی این خانه و به خصوص یکی از ساکنانش را تسخیر کرده است.
یکی از اولین فرضیات به محلی نبودن این خانواده میپردازد؛ آنها در اینجا غریبه بودند و همچنین باورهای مذهبی دیگر مسئلهی مورد اشاره بود. در آن زمان به نظر میرسید ایمان خانوادهی پرون چند مستحکم نیست.
لورن وارن میگوید:
"ایمان، حافظ شماست. من به خدا باور دارم و همین ایمان به من کمک میکند. خدا از من حمایت کرده و مرا در انجام مسئولیتهایم یاری میکند. در آن زمان خانوادهی پرون فاقد چنین باوری بود و این چیز خطرناکی است."
در تلاش برای رهایی خانواده از این طلسم و تسخیر، وارنها سعی کردند با روشهای مخصوص، خانه را از ارواح پاکسازی کنند. اما البته در جریان این کار آنها متوجه حقایق جالب دیگری نیز شدند.
اینکه "بتشیبا" تنها روح ساکن این عمارت نیست. ارواح درگذشتگان، مدام در این خانه در جنب و جوش بوده و بعضی از آنها هم ظاهرا بیآزار و حتی مهربان بودند. بهعنوان مثال روحی بود که بوی رایحه گل میداد، روح دیگری هر شب دخترها را برای شب بخیر میبوسید. مرد ریزه و میزه و بامزهای هم بود که دوست داشت یکجا نشسته و بازی بچهها را تماشا کند و گاهی دستی نامرئی ماشینهای اسباب بازی را هل میداد. حتی یک روح عاشق نظافت و تمیزی نیز در منزل زندگی میکرد. پرونها اشاره میکردند گاهی با شنیدن سروصدا به آشپزخانه رفته و میدیدند که جارو به گوشه و کنار آشپزخانه حرکت کرده و حتی یک کپّه آشغال در وسط آشپزخانه روی هم انباشه و در انتظار دور ریخته شدن است.
@alien2016
اما این ارواح آن چیزی نبودند که کارولین را از درون و بیرون مورد شکنجه قرار داده بود. تحمل این شکنجهها دیگر خارج از تحمل کارولین بود. لورنها به این نتیجه رسیدند که شاید جنگیری تنها راه نجات کارولین باشد. آنها برای انجام چنین کاری نیازمند اجازهی مخصوص از واتیکان بودند، اما کارولین فرصت چندانی نداشت.
آندرهآ، دختر بزرگ پرونها، در مورد شب جنگیری مادرش چنین میگوید:
"آن شب یکی از بدترین شبهای زندگیم بود، تصور میکردم که مادرم زیر این فشار و ترس شدید میمیرد. او با صدایی عجیب که پیش از این هرگز نشنیده بودیم صحبت میکرد. نیرویی شدید که به نظر من متعلق به این جهان نبود او را به فاصله ۲۰ فوت و به اتاق دیگر پرتاب کرد."
ماجرای ترس و وحشت حاکم بر این خانه در سال ۲۰۱۳ و در قالب فیلم ترسناک (The Counjuring) روانهی پردهی نقرهای سینما شد. لورن وارن خود در مقام مشاور به کارگردان "جمیز وان" (James wan) کمک کرد. این فیلم به گوشهای از آن چیزی میپردازد که کارولین پرون در آن دوران متحمل شد.
اما پایان ماجرای واقعی خانوادهی پرون چیز دیگری است. بر خلاف آن چیزی که در فیلم شاهد آن هستیم، زوج وارن موفق به حل کامل مسئلهی خانوادهی پرون نشد. در ابتدا به نظر میرسید همه چیز رو به بهبود است، اما خیلی زود اوضاع حتی از قبل هم بدتر شد.
در حقیقت این گونه که به نظر میرسد، محققان فعالیتهای فراواقعی به جای حل مشکل، ظاهرا تنها بر خشم نیروهای تاریکی افزوده بودند. پرونها به دلیل وضعیت وخیم اقتصادی آن زمان، ناگزیر همچنان در این خانه زندگی کردند و سالهای ترسناکی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشتند. سرانجام در سال ۱۹۸۰ خانواده بالاخره موفق به فروش املاک شد و از بند ای
ن هراس هر روزه رهایی یافت.
پرونها به جرجیا نقل مکان کرند، جایی که به حد کافی از تاریکی حاکم بر "عمارت آرنولد پیر" فاصله داشت. هر چند بر اساس گزارشهای موجود، نیروهای ماورایی آنها را حتی تا جنوب نیز تعقیب کردند، ولی ظاهرا از شدت و قدرت آنها به حد قابل توجهی کاسته شده بود.
آندرهآ ، تجربیات خود را در قالب یک مجموعه کتاب سه جلدی به نام "خانهی تاریکیها، خانهی نور" (House of Darkness House of Light) منتشر کرد که به نوعی روز شمار زندگی خانوادهی پرون در این خانه و شرح مصائبی است که در آن سالها بر آنها رفته است.
به گفتهی او ساکنان بعدی خانه نیز از این وضعیت در عذاب بودند. مردی که خانه را خریداری کرد، یک روز بدون هیچ دلیلی و بدون برداشتن هیچ کدام از اسباب و اثاثیه، فریاد زنان منزل را ترک کرده بود.
مالک فعلی خانه "نورما ساتکلیف" است که در سال ۱۹۸۳ این خانه را خریداری کرد و به همراه همسرش "گری" در آن سکونت دارد. این خانواده و بازدید کنندگان این عمارت عجیب، هنوز هم از فعالیتهایی ماورایی آن خبر میدهند. از درهایی که باز و بسته میشوند، مهای که گاهی خانه را فرا میگیرد، صدای قدم زدن افراد ناپیدا، لرزش اسباب و اثاثیه و البته روح زنی مسن که ساکت و آرام و شناور در فضا، این سو و آن سو میرود. اما به هر حال اوضاع به اندازهی زمان سکونت خانوادهی پرون وخیم و غیر قابل تحمل نیست.
https://telegram.me/joinchat/BLJgKj-Lrn3o6NS5mJxILw
پرونها به جرجیا نقل مکان کرند، جایی که به حد کافی از تاریکی حاکم بر "عمارت آرنولد پیر" فاصله داشت. هر چند بر اساس گزارشهای موجود، نیروهای ماورایی آنها را حتی تا جنوب نیز تعقیب کردند، ولی ظاهرا از شدت و قدرت آنها به حد قابل توجهی کاسته شده بود.
آندرهآ ، تجربیات خود را در قالب یک مجموعه کتاب سه جلدی به نام "خانهی تاریکیها، خانهی نور" (House of Darkness House of Light) منتشر کرد که به نوعی روز شمار زندگی خانوادهی پرون در این خانه و شرح مصائبی است که در آن سالها بر آنها رفته است.
به گفتهی او ساکنان بعدی خانه نیز از این وضعیت در عذاب بودند. مردی که خانه را خریداری کرد، یک روز بدون هیچ دلیلی و بدون برداشتن هیچ کدام از اسباب و اثاثیه، فریاد زنان منزل را ترک کرده بود.
مالک فعلی خانه "نورما ساتکلیف" است که در سال ۱۹۸۳ این خانه را خریداری کرد و به همراه همسرش "گری" در آن سکونت دارد. این خانواده و بازدید کنندگان این عمارت عجیب، هنوز هم از فعالیتهایی ماورایی آن خبر میدهند. از درهایی که باز و بسته میشوند، مهای که گاهی خانه را فرا میگیرد، صدای قدم زدن افراد ناپیدا، لرزش اسباب و اثاثیه و البته روح زنی مسن که ساکت و آرام و شناور در فضا، این سو و آن سو میرود. اما به هر حال اوضاع به اندازهی زمان سکونت خانوادهی پرون وخیم و غیر قابل تحمل نیست.
https://telegram.me/joinchat/BLJgKj-Lrn3o6NS5mJxILw
«آرورا»؛ داستان هیجان انگیز و مشکوک یک سقوط
@alien2016
در سال 1897 یعنی پنج سال پیش از آن که برادران رایت هواپیمای مشهور خود را به پرواز درآورند، چندین شاهد عینی ادعا کردند که یک کشتی هوایی را بر فراز منطقه «آرورا» (Aruora) در ایالت تگزاس دیده اند که در حال سقوط بوده است.
داستان سقوط مشهور در«رازول» (Roswell)، تقریبا برای تمام علاقه مندان به یوفوها، شناخته شده است اما این حادثه اولین داستان در نوع خود نبود. در سال 1897 یعنی پنج سال پیش از آن که برادران رایت هواپیمای مشهور خود را به پرواز درآورند، چندین شاهد عینی ادعا کردند که یک کشتی هوایی را بر فراز منطقه «آرورا» (Aruora) در ایالت تگزاس دیده اند که در حال سقوط بوده است.
در میان لاشه این وسیله بدن تغییر شکل داده شده کسی دیده می شد که به گفته روزنامه های وقت: «او به این جهان تعلق نداشت.» این پیکر در گورستان شهر دفن و کمی بعد به یک افسانه تبدیل شد.
در ساعات اولیه صبح 17 آوریل 1897، ساکنان منطقه آرورا در حومه شهر «فورت وورث» (Ft. Worth) در ایالت تگزاس مدعی شدند که یک کشتی هوایی عجیب از آسمان سقوط و به خانه یکی از قضات مشهور شهر برخورد کرده است.
به گفته شاهدان عینی، این کشتی فضایی شکلی مانند یک سیگار برگ داشته است و پس از برخورد با برج کناری منزل قاضی «پراکتور» (Proctor) منفجر شده و تکه های لاشه متلاشی شده آن در محوطه اطراف خانه، پراکنده شده است.
داستان هیجان انگیز یک سقوط مشهور و مشکوک
دو روز بعد روزنامه «Dallas Morning News» در مقاله ای گزارش داد: «حدذود ساعت شش صبح ساکنان سحرخیز آرورا ناگهان با یک کشتی هوایی روبرو شدند که اخیرا در نقاط مختلف کشور هم مشاهده شده بود. این کشتی به سمت شمال در حرکت بود و بسیار نزدیک به سطح زمین پرواز می کرد. این کشتی مستقیما بر فراز میدان اصلی پرواز می کرد و پس از آن که به قسمت شمالی شهر رسید، با برج آسیاب بادی منزل قاضی پراکتور برخورد کرد. در نتیجه این برخورد، انفجاری مهیب روی داد و تکه های کشتی در اطراف پراکنده شدند. در این برخورد آسیاب بادی، مخزن آب و باغ گل آقای قاضی تخریب شده است.»
بر اساس افسانه ها، بسیاری از مردم این منطقه دوان دوان خود را به خانه قاضی رساندند تا به او کمک کنند اما آنچه را در مقابل خود می دیدند برای شان قابل درک نبود. مقاله روزنامه داستان را این چنین ادامه می دهد: «خلبان این کشتی، تنها کسی بود که روی آن قرار داشت. با آن که بقایای بدن او در اثر انفجار به شدت تغییر شکل داده بود اما آنچه از او باقی مانده بود، نشان می داد که او به این جهان تعلق ندارد.»
آقای «تی جی ویمز» که در آن زمان افسر واحد خدمات سیگنالی ارتش و یک ستاره شناس بود، مدعی شد که خلبان این کشتی هوایی، یکی از ساکنان مریخ است.
بنیانگذار «سازمان بین المللی یوفوها» (International UFO Bureau) یعنی «هیدن هیوز» (Hayden Hewes) در این مورد می گوید: «در آن زمان، اشاره به مریخی ها تنها در کتاب ها و داستان های علمی – تخیلی مشاهده می شد، بنابراین ادعای ویمز می تواند ریشه در مطالعه این نوع کتاب ها داشته باشد.»
البته کسی که در لاشه کشتی هوایی پیدا شد، زنده نماند. بر اساس داستان های محلی، یک مراسم تدفین مسیحی برای او برگزار شد و سپس او را در گورستان شهر به خاک سپردند. در مرحله بعد، تکه های لاشه این کشتی درون یک چاه ریخته شد و مردم تلاش کردند که این حادثه را به فراموشی بسپارند. یک تکه سنگ کوچک روی قبر این جسد قرار داده شد تا علامتی برای آن باشد اما گذشت زمان به او این اجازه را نداد تا در آرامش ابدی اش به سر ببرد.
سال های زیادی از این ماجرا گذشت و شاهدان عینی ماجرای آوریل 1897 یکی پس از دیگری از دنیا رفتند. داستان هایی که این افراد از این حادثه به یادگار گذاشتند، به مرور زمان به افسانه تبدیل شد؛ افسانه ای رنگارنگ که به باور بسیاری نمی تواند چیزی جز یک داستان تخیلی باشد. مزرعه قاضی پراکتور به فرد دیگری فروخته شد. روزنامه ها دیگر چیزی در مورد این حادثه ننوشتند و علاقه به دانستن محل این قبر هم کمرنگ تر و کمرنگ تر شد اما در چند دهه اخیر، تحقیقات در مورد این حادثه دوباره از سر گرفته شد.
@alien2016
@alien2016
در سال 1897 یعنی پنج سال پیش از آن که برادران رایت هواپیمای مشهور خود را به پرواز درآورند، چندین شاهد عینی ادعا کردند که یک کشتی هوایی را بر فراز منطقه «آرورا» (Aruora) در ایالت تگزاس دیده اند که در حال سقوط بوده است.
داستان سقوط مشهور در«رازول» (Roswell)، تقریبا برای تمام علاقه مندان به یوفوها، شناخته شده است اما این حادثه اولین داستان در نوع خود نبود. در سال 1897 یعنی پنج سال پیش از آن که برادران رایت هواپیمای مشهور خود را به پرواز درآورند، چندین شاهد عینی ادعا کردند که یک کشتی هوایی را بر فراز منطقه «آرورا» (Aruora) در ایالت تگزاس دیده اند که در حال سقوط بوده است.
در میان لاشه این وسیله بدن تغییر شکل داده شده کسی دیده می شد که به گفته روزنامه های وقت: «او به این جهان تعلق نداشت.» این پیکر در گورستان شهر دفن و کمی بعد به یک افسانه تبدیل شد.
در ساعات اولیه صبح 17 آوریل 1897، ساکنان منطقه آرورا در حومه شهر «فورت وورث» (Ft. Worth) در ایالت تگزاس مدعی شدند که یک کشتی هوایی عجیب از آسمان سقوط و به خانه یکی از قضات مشهور شهر برخورد کرده است.
به گفته شاهدان عینی، این کشتی فضایی شکلی مانند یک سیگار برگ داشته است و پس از برخورد با برج کناری منزل قاضی «پراکتور» (Proctor) منفجر شده و تکه های لاشه متلاشی شده آن در محوطه اطراف خانه، پراکنده شده است.
داستان هیجان انگیز یک سقوط مشهور و مشکوک
دو روز بعد روزنامه «Dallas Morning News» در مقاله ای گزارش داد: «حدذود ساعت شش صبح ساکنان سحرخیز آرورا ناگهان با یک کشتی هوایی روبرو شدند که اخیرا در نقاط مختلف کشور هم مشاهده شده بود. این کشتی به سمت شمال در حرکت بود و بسیار نزدیک به سطح زمین پرواز می کرد. این کشتی مستقیما بر فراز میدان اصلی پرواز می کرد و پس از آن که به قسمت شمالی شهر رسید، با برج آسیاب بادی منزل قاضی پراکتور برخورد کرد. در نتیجه این برخورد، انفجاری مهیب روی داد و تکه های کشتی در اطراف پراکنده شدند. در این برخورد آسیاب بادی، مخزن آب و باغ گل آقای قاضی تخریب شده است.»
بر اساس افسانه ها، بسیاری از مردم این منطقه دوان دوان خود را به خانه قاضی رساندند تا به او کمک کنند اما آنچه را در مقابل خود می دیدند برای شان قابل درک نبود. مقاله روزنامه داستان را این چنین ادامه می دهد: «خلبان این کشتی، تنها کسی بود که روی آن قرار داشت. با آن که بقایای بدن او در اثر انفجار به شدت تغییر شکل داده بود اما آنچه از او باقی مانده بود، نشان می داد که او به این جهان تعلق ندارد.»
آقای «تی جی ویمز» که در آن زمان افسر واحد خدمات سیگنالی ارتش و یک ستاره شناس بود، مدعی شد که خلبان این کشتی هوایی، یکی از ساکنان مریخ است.
بنیانگذار «سازمان بین المللی یوفوها» (International UFO Bureau) یعنی «هیدن هیوز» (Hayden Hewes) در این مورد می گوید: «در آن زمان، اشاره به مریخی ها تنها در کتاب ها و داستان های علمی – تخیلی مشاهده می شد، بنابراین ادعای ویمز می تواند ریشه در مطالعه این نوع کتاب ها داشته باشد.»
البته کسی که در لاشه کشتی هوایی پیدا شد، زنده نماند. بر اساس داستان های محلی، یک مراسم تدفین مسیحی برای او برگزار شد و سپس او را در گورستان شهر به خاک سپردند. در مرحله بعد، تکه های لاشه این کشتی درون یک چاه ریخته شد و مردم تلاش کردند که این حادثه را به فراموشی بسپارند. یک تکه سنگ کوچک روی قبر این جسد قرار داده شد تا علامتی برای آن باشد اما گذشت زمان به او این اجازه را نداد تا در آرامش ابدی اش به سر ببرد.
سال های زیادی از این ماجرا گذشت و شاهدان عینی ماجرای آوریل 1897 یکی پس از دیگری از دنیا رفتند. داستان هایی که این افراد از این حادثه به یادگار گذاشتند، به مرور زمان به افسانه تبدیل شد؛ افسانه ای رنگارنگ که به باور بسیاری نمی تواند چیزی جز یک داستان تخیلی باشد. مزرعه قاضی پراکتور به فرد دیگری فروخته شد. روزنامه ها دیگر چیزی در مورد این حادثه ننوشتند و علاقه به دانستن محل این قبر هم کمرنگ تر و کمرنگ تر شد اما در چند دهه اخیر، تحقیقات در مورد این حادثه دوباره از سر گرفته شد.
@alien2016
سقوط یک سفینه در تگزاس که بر اثر آن تنها سرنشین سفینه جان سپرد
@alien2016
@alien2016
Aliens فرازمینی ها 👽
ابیدوس مصر تصاویری از هلیکوپتر و کشتی و زیردریایی یا سفینه @alien2016
تصاویر هلیکوپتر و کشتی و زیردریایی در ابیدوس مصر که تعجب باستان شناسان را برانگیخت
Repost
Repost
Aliens فرازمینی ها 👽
اسکلتی متعلق به موجودی 3 و نیم متری @alien2016
کشف غولها در آمریکا
Repost
Repost
Aliens فرازمینی ها 👽
کتیبه لامپ دندرا @alien2016
استفاده از لامپ برای روشنایی در مصر باستان
Repost
Repost
Aliens فرازمینی ها 👽
محل فرود سفینه @alien2016
برخورد نزدیک با یک سفینه در انگلستان
Repost
Repost
Aliens فرازمینی ها 👽
تصویر قبل از شروع کالبد شکافی یکی از اجساد موسوم به EBE ها @alien2016
تصویر کالبد شکافی موجود فضایی Eben
Repost
Repost
@alien2016
آیا کارت ایلومیناتی(( دیگر بس است)) در مورد اتفاقات آینده خبر می دهد؟
ثابت شده که برای بیش از دو دهه کارتهای بازی به نام ایلومیناتی که درسال ۱۹۹۴ توسط استیو جکسون ساخته شده اند، بطور قابل توجهی با درستی ، خبر از اتفاقات آینده میدهند.
تاکنون چندین حادثه جهانی دارای کارت مخصوص خود قبل از وقوع بوده اند.
اکنون انتخابات ایالات متحده را از سر گذرانده ایم ودونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور بعدی انتخاب شده است.
باردیگر از این مجموعه دوکارت جلب توجه میکنند.
هردوکارت به وضوح به دونالد ترامپ اشاره میکنند:
کارت اول رهبر کاریزماتیک مردی را نشان میدهد که در مقابل جمعیت هواداران سخنرانی میکند وحاوی متن زیر است :
»قدرت افزایش یافته تاثیر نوری خواهد داشت»
کارت دوم »کافی است» تصویری شبیه ترامپ را نشان میدهد در حالیکه گلوله ایی در حال عبور از جلوی صورت آن است وحاوی متن زیر است :
»در هر زمان در هر مکان تک تیراندازهای ما شمارا هدف قرار میدهند روز خوبی داشته باشید»
اکنون دونالد ترامپ ۴۵ امین رئیس جمهور شده است،مردان قدرت میخواهند تا مانع او درایجاد ناراحتی در وضعیت حاضر و دلخواهشان شوند، به این معنی که او احتمالا هدف خواهد شد.
بعضی از روشهاشان برای مهار و کنترل ترامپ :
خرابکاری ،بحران اقتصادی ، ناآرامی اجتماعی ، عملیاتهایی با پرچم اشتباه ، حمله های سایبری و در صورت عدم توقف وی ،بسیار محتمل است که آنها کارت آخر خود را بازی کنند »قتل»
موضوع ناراحت کننده دیگر،اخطار باباوانگا، پیشگوی بلغارستانی است که در سال۱۹۹۶درسن ۸۵ سالگی درگذشت که پیشگوییهای وی تا ۸۵ درصد درست بوده اند.او به درستی پیشگویی کرده بود که ۴۴ امین رئیس جمهور ایالات متحده فردی سیاهپوست آمریکایی_آفریقایی بوده و آخرین رئیس جمهور ایالات متحده خواهد بود.
بصورت رسمی اوباما تا زمان تحلیف ترامپ در ۲۰ ژانویه ۲۰۱۷ رئیس جمهور میماند،اما پیشگویی بابا وانگا،درصورتیکه در فاصله تا ۲۰ ژانویه ۲۰۱۷ اتفاقی برای ترامپ بیفتد بازهم درست درخواهد آمد وباراک اوباما سومین بخش پیشگویی را با تمام عواقب آن اداره خواهد کرد.
آیا پیشگویی باباوانگا بویژه کارت دوم میتواند اخطاری برای احتمال سوقصد به دونالد ترامپ باشد.
@alien2016
آیا کارت ایلومیناتی(( دیگر بس است)) در مورد اتفاقات آینده خبر می دهد؟
ثابت شده که برای بیش از دو دهه کارتهای بازی به نام ایلومیناتی که درسال ۱۹۹۴ توسط استیو جکسون ساخته شده اند، بطور قابل توجهی با درستی ، خبر از اتفاقات آینده میدهند.
تاکنون چندین حادثه جهانی دارای کارت مخصوص خود قبل از وقوع بوده اند.
اکنون انتخابات ایالات متحده را از سر گذرانده ایم ودونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور بعدی انتخاب شده است.
باردیگر از این مجموعه دوکارت جلب توجه میکنند.
هردوکارت به وضوح به دونالد ترامپ اشاره میکنند:
کارت اول رهبر کاریزماتیک مردی را نشان میدهد که در مقابل جمعیت هواداران سخنرانی میکند وحاوی متن زیر است :
»قدرت افزایش یافته تاثیر نوری خواهد داشت»
کارت دوم »کافی است» تصویری شبیه ترامپ را نشان میدهد در حالیکه گلوله ایی در حال عبور از جلوی صورت آن است وحاوی متن زیر است :
»در هر زمان در هر مکان تک تیراندازهای ما شمارا هدف قرار میدهند روز خوبی داشته باشید»
اکنون دونالد ترامپ ۴۵ امین رئیس جمهور شده است،مردان قدرت میخواهند تا مانع او درایجاد ناراحتی در وضعیت حاضر و دلخواهشان شوند، به این معنی که او احتمالا هدف خواهد شد.
بعضی از روشهاشان برای مهار و کنترل ترامپ :
خرابکاری ،بحران اقتصادی ، ناآرامی اجتماعی ، عملیاتهایی با پرچم اشتباه ، حمله های سایبری و در صورت عدم توقف وی ،بسیار محتمل است که آنها کارت آخر خود را بازی کنند »قتل»
موضوع ناراحت کننده دیگر،اخطار باباوانگا، پیشگوی بلغارستانی است که در سال۱۹۹۶درسن ۸۵ سالگی درگذشت که پیشگوییهای وی تا ۸۵ درصد درست بوده اند.او به درستی پیشگویی کرده بود که ۴۴ امین رئیس جمهور ایالات متحده فردی سیاهپوست آمریکایی_آفریقایی بوده و آخرین رئیس جمهور ایالات متحده خواهد بود.
بصورت رسمی اوباما تا زمان تحلیف ترامپ در ۲۰ ژانویه ۲۰۱۷ رئیس جمهور میماند،اما پیشگویی بابا وانگا،درصورتیکه در فاصله تا ۲۰ ژانویه ۲۰۱۷ اتفاقی برای ترامپ بیفتد بازهم درست درخواهد آمد وباراک اوباما سومین بخش پیشگویی را با تمام عواقب آن اداره خواهد کرد.
آیا پیشگویی باباوانگا بویژه کارت دوم میتواند اخطاری برای احتمال سوقصد به دونالد ترامپ باشد.
@alien2016
Forwarded from Aliens فرازمینی ها 👽
@alien2016
اهرام مصر
این مطلب نوشته خود بنده میباشد و از منبعی منتشر نشده لذا در صورت داشتن نظرات یا توضیحات بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید.
@mohammad_aghaei
به راستی راز اهرام مصر چیست؟ چگونه سنگ هایی به وزن چندین تن به صورت منظم روی یکدیگر قرار گرفته اند؟
@alien2016
تا به حال نظریه های زیادی در مورد ساخت اهرام مصر مطرح شده که برخی آن را حاصل تلاش انسان ها و برده ها دانستند و برخی از منشا فرازمینی یاد کردند و عده ای هم صحبت از غولها یا جن ها با میان آورده اند.
امروز میخواهم درباره چیزی بسیار مهم صحبت کنم.
@alien2016
چند سال پیش در شهر فینیکس ایالت آریزونا آمریکا کشاورزی به اسم دیوید هادسون هنگام صبح از خواب بیدار میشود و مانند یک روز معمولی از خانه بیرون میرود تا سری به مزرعه خود بزند.
در کمال ناباوری چیزی توجه او را جلب میکند.
@alien2016
بر روی زمین کشاورزی در مسیر خاصی زمین با پودر سفید رنگی پوشیده شده بود.
دیوید کمی از پودر را برداشت اما نفهمیده که آن پودر دقیقا چیست. کنجکاو شد و مقداری از پودر سفید را برداشت و به نزدیکترین آزمایشگاه محلی برد تا به نتیجه برسد.
نتیجه از آن چیزی که آنروز دیده بود هم شگفت انگیز تر بود! جواب آزمایشگاه این بود :
A pure nothing
یک ماده خالص از چیزی که نمیدانیم( هیچی)
@alien2016
مسئولین آزمایشگاه از این پدیده شگفت زده میشوند و پودر سفید را به آزمایشگاهی مجهز تر میفرستند اما باز هم جواب همین میشود!
کار به مقامات نظامی و علمی آمریکا میکشد و آنها دست به تحقیقات راجع به این ماده میزنند.
به صورت هم زمان کشور روسیه از این قضیه با خبر شده و طی ماموریتی سری و مخفیانه مقداری از پودر را بدست میآورد و روی آن تحقیقات انجام میدهد.
ٱزمایش روسیه به این نتیجه میرسد :
@alien2016
این ماده شکل دیگری از طلا میباشد و نام آنرا به این صورت میگذارند
Very pure pure gold
طلای بسیار بسیار خالص
اما چطور میتوان طلا را به صورت پودر سفید درآورد؟
قضیه از این هم جالب تر میشود و با انجام یک سری آزمایشات بیشتر به نتایج عجیب تری میرسند.
وقتی مقداری از پودر را روی جسمی به جرم x میدهیم وزن هیچ تغییری نمیکند!
پودر را حرارت دادند و در کمال ناباوری مشاهده کردند که وزن جسم دارد از x کمتر میشود!!! چگونه همچنین چیزی ممکن است؟
چندی قبل نظریه پردازان فیزیک نوین صحبت هایی از پادماده کرده بودند که ممکن است موادی وجود داشته باشند که جرمشان منفی بوده یا در بعد دیگری است و یا همچنین چیزی.
@alien2016
بله این ماده میتواند در صورت گرم شدن از وزن اجسام بکاهد!
بعد از آن ناسا و سرویس های وابسته به روسیه در حال تحقیق بر روی این نوع مواد هستند و یکی از دستاورد های آنها آیروژل یا AEROGEL میباشد که گویا دانشمندان ما هم موفق به تولید آن شده اند و در پهبادها کاربرد دارد.( برای اطلاع بیشتر کلمه AEROGEL را جستجو کنید).
@alien2016
چند سال بعد دانشمندی آلمانی در حال کار در جیزه مصر پشت یک ستون به چیزی برخورد. چند گرم از پودری سفید رنگ!
این پودر مورد بررسی قرار گرفت و این پودر هم اتمهای طلا بود اما به شکلی دیگر اما نتایج گرم شدن و کاهش وزن را نداشت.
این مطالب را در کنار هم قرار دادم تا به یک نتیجه ای برسم.
تا به حال به هرم دقت کرده اید؟ تمامی اشکال هندسی اسمشان به شکلشان ارتباط دارد مثلا دایره یعنی دوار است یا مثلث از ثلث می آید یا مربع از ربع.اما هرم چی؟ هرم از هُرم یا گرما میآید.
@alien2016
و حتی کلمه انگلیسی آن PYRAMID که مشتق از کلمه یونانی Pyro به معنی گرما و Amid به معنی گرفته شده است و یعنی از گرما گرفته شده...
این کلمه چه چیز را در سر ما تداعی میکند؟؟؟
به نظر شخص بنده آنها از طریق نوعی ماده حرارت داده شده که وزن سنگهای بزرگ اهرام مصر را کم میکرده به راحتی آنها را جابجا کرده اند.
با تشکر از توجه شما
@alien2016
نوشته شده توسط محمد آقایی
اهرام مصر
این مطلب نوشته خود بنده میباشد و از منبعی منتشر نشده لذا در صورت داشتن نظرات یا توضیحات بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید.
@mohammad_aghaei
به راستی راز اهرام مصر چیست؟ چگونه سنگ هایی به وزن چندین تن به صورت منظم روی یکدیگر قرار گرفته اند؟
@alien2016
تا به حال نظریه های زیادی در مورد ساخت اهرام مصر مطرح شده که برخی آن را حاصل تلاش انسان ها و برده ها دانستند و برخی از منشا فرازمینی یاد کردند و عده ای هم صحبت از غولها یا جن ها با میان آورده اند.
امروز میخواهم درباره چیزی بسیار مهم صحبت کنم.
@alien2016
چند سال پیش در شهر فینیکس ایالت آریزونا آمریکا کشاورزی به اسم دیوید هادسون هنگام صبح از خواب بیدار میشود و مانند یک روز معمولی از خانه بیرون میرود تا سری به مزرعه خود بزند.
در کمال ناباوری چیزی توجه او را جلب میکند.
@alien2016
بر روی زمین کشاورزی در مسیر خاصی زمین با پودر سفید رنگی پوشیده شده بود.
دیوید کمی از پودر را برداشت اما نفهمیده که آن پودر دقیقا چیست. کنجکاو شد و مقداری از پودر سفید را برداشت و به نزدیکترین آزمایشگاه محلی برد تا به نتیجه برسد.
نتیجه از آن چیزی که آنروز دیده بود هم شگفت انگیز تر بود! جواب آزمایشگاه این بود :
A pure nothing
یک ماده خالص از چیزی که نمیدانیم( هیچی)
@alien2016
مسئولین آزمایشگاه از این پدیده شگفت زده میشوند و پودر سفید را به آزمایشگاهی مجهز تر میفرستند اما باز هم جواب همین میشود!
کار به مقامات نظامی و علمی آمریکا میکشد و آنها دست به تحقیقات راجع به این ماده میزنند.
به صورت هم زمان کشور روسیه از این قضیه با خبر شده و طی ماموریتی سری و مخفیانه مقداری از پودر را بدست میآورد و روی آن تحقیقات انجام میدهد.
ٱزمایش روسیه به این نتیجه میرسد :
@alien2016
این ماده شکل دیگری از طلا میباشد و نام آنرا به این صورت میگذارند
Very pure pure gold
طلای بسیار بسیار خالص
اما چطور میتوان طلا را به صورت پودر سفید درآورد؟
قضیه از این هم جالب تر میشود و با انجام یک سری آزمایشات بیشتر به نتایج عجیب تری میرسند.
وقتی مقداری از پودر را روی جسمی به جرم x میدهیم وزن هیچ تغییری نمیکند!
پودر را حرارت دادند و در کمال ناباوری مشاهده کردند که وزن جسم دارد از x کمتر میشود!!! چگونه همچنین چیزی ممکن است؟
چندی قبل نظریه پردازان فیزیک نوین صحبت هایی از پادماده کرده بودند که ممکن است موادی وجود داشته باشند که جرمشان منفی بوده یا در بعد دیگری است و یا همچنین چیزی.
@alien2016
بله این ماده میتواند در صورت گرم شدن از وزن اجسام بکاهد!
بعد از آن ناسا و سرویس های وابسته به روسیه در حال تحقیق بر روی این نوع مواد هستند و یکی از دستاورد های آنها آیروژل یا AEROGEL میباشد که گویا دانشمندان ما هم موفق به تولید آن شده اند و در پهبادها کاربرد دارد.( برای اطلاع بیشتر کلمه AEROGEL را جستجو کنید).
@alien2016
چند سال بعد دانشمندی آلمانی در حال کار در جیزه مصر پشت یک ستون به چیزی برخورد. چند گرم از پودری سفید رنگ!
این پودر مورد بررسی قرار گرفت و این پودر هم اتمهای طلا بود اما به شکلی دیگر اما نتایج گرم شدن و کاهش وزن را نداشت.
این مطالب را در کنار هم قرار دادم تا به یک نتیجه ای برسم.
تا به حال به هرم دقت کرده اید؟ تمامی اشکال هندسی اسمشان به شکلشان ارتباط دارد مثلا دایره یعنی دوار است یا مثلث از ثلث می آید یا مربع از ربع.اما هرم چی؟ هرم از هُرم یا گرما میآید.
@alien2016
و حتی کلمه انگلیسی آن PYRAMID که مشتق از کلمه یونانی Pyro به معنی گرما و Amid به معنی گرفته شده است و یعنی از گرما گرفته شده...
این کلمه چه چیز را در سر ما تداعی میکند؟؟؟
به نظر شخص بنده آنها از طریق نوعی ماده حرارت داده شده که وزن سنگهای بزرگ اهرام مصر را کم میکرده به راحتی آنها را جابجا کرده اند.
با تشکر از توجه شما
@alien2016
نوشته شده توسط محمد آقایی
Forwarded from Aliens فرازمینی ها 👽
پودر سفید یافت شده در کنار طلا که هر دو از یک جنس هستند.
@alien2016
@alien2016
@alien2016
قطب جنوب آتلانتیس را با بیش از یک مایل یخ در زیر خود پنهان نگاه داشته است:
بنا بر اکتشاف شگفت آور زیر، قطب جنوب یک شهر عظیم باستانی (آتلانتیس) را زیر بیش از یک مایل یخ پنهان نگاه داشته است. پژوهشگر معروف، افلاطون، نخستین کسی بود که از آتلانتیس در نوشته های خود یاد نمود. اما بومیان آمریکا نیز راجع به این واقعیت اطلاع داشتند. اسطوره های آمریکاییان بومی داستان تمدنی را که در گذشته وجود داشت ذکر می کنند. این فرهنگ در آزتلان زندگی می کرد و در جنوب در یک "مکان سفید" واقع شده بود، و این تمدن در نتیجۀ یک فاجعۀ طبیعی نابود شد. مکان سفید قطعاً می تواند به معنی پوشیده از برف باشد. این امر قویاً به این واقعیت اشاره دارد که آزتلان ممکن است شهر گمشدۀ آتلانتیس باشد. شهر گمشدۀ آتلانتیس در واقع زیر لایه های یخی قطب جنوب واقع شده است. پیش از آمدن یخ، این شهر پوشیده از جنگل بود.
این که چگونه این دگرگونی به وقوع پیوست توسط یک تئوری که توسط چارلز هپگود (Charles Hapgood) عرضه شده است و "تئوری جابجایی پوستۀ زمین" نام دارد توضیح داده می شود. بنا بر این تئوری لایۀ بیرونی زمین می تواند به مسافت 2000 مایل به سرعت حرکت کند، و در نتیجه آتلانتیس را به قطب جنوب جابجا سازد. یک کار تحقیقاتی دیگر که توسط دکتر دبلیو دی اوری از واشینگتن دی سی ارائه شده می گوید رسوبات بسیار ریز درست همانند آن در یک رودخانه پیدا شده اند. این در نقشۀ اورونتیوس فیناس 6000 سال پیش توصیف شده است و در حدود 4000 سال پیش رسوبات یخرودی شروع به انباشت کردند. از این رو قطب جنوب همیشه با یخ پوشیده نبوده است. آن هرگز در اینجا واقع نشده بود، بلکه جایی میان استوا و قطب جنوب، بدین معنی که آب و هوا سرد نبود، بلکه ملایم بود و مملو از جنگل و حیات وحشی بود. بعد از تغییر جهت پوسته و تغییر شدید آب و هوا، بقا یافتگان به قاره های گوناگون رفتند و بدین ترتیب تمدن آنها در واقع رقیق گشته و پراکنده گشت.
گفته شده که جابجایی پوسته ای هر 40،000 سال رخ می دهد، آنگاه که تمامی پوستۀ زمین تغییر جهت می دهد، و این به جابجایی تمامی قاره ها به موقعیتهای گوناگون می انجامد. به گفتۀ پژوهشگران آخرین باری که این تغییر جهت رخ داد 10،000 سال پیش بود و موجب یک جابجایی از نزدیک استوا به قطب جنوب گشت. از این رو این جابجایی با معیار زمین شناسی یک رخداد اخیر است.
در سال 1951 نقشۀ اورونتیوس فیناس (Oronteus Finaeus) منتشر شد. این نقشه پیش از پوشیده شدن قطب جنوب با یخ را نشان می دهد. نقشه دارای خطوط ساحلی رودخانه ها، دره ها و مکان قطب جنوب با مختصات طول جغرافیایی بود. یک نقشۀ دیگر که این واقعیت را تأیید می کند نقشۀ پیری ریس (Piri-Reis) است و قطب جنوب را عاری از یخ و کاملاً قابل سکنی نشان می دهد. این نقشه توسط یک آدمیرال نیروی دریایی که تحت امپراطوری باستانی عثمانی خدمت می کرده است کشیده شده است. خود این نقشه که توسط چندین نقشۀ قدیمی ترسیم شده است نشان می دهد که تمدن مستقر در آنجا از تکنولوژی ای برخوردار بود که می توانست منطقه را هزاران سال پیش از آمدن یخ بررسی کند. سرهنگ نیروی هوایی آمریکا، هارولد زی اوهلمایر (Harold Z Ohlmeyer) در سال 1960 نامه ای به پرفسور هپگود نوشت و گفت تئوری او در رابطه با نقشۀ پیری ریس درست است. او نوشت: "جزئیات زمین شناسانه که در بخش پایینی نقشه نشان داده شده است با نتایج نمای ناحیۀ زمین لرزه از ناحیۀ یخی که توسط هیئت اعزامی سوئدی و بریتانیاییِ قطب جنوب در سال 1949 ترسیم شد به گونه ای چشمگیر هماهنگی دارد. این نشان می دهد که از خط ساحلی پیش از پوشیده شدن با یخ نقشه برداری شده بود. این بخش از قطب جنوب عاری از یخ است. تودۀ یخی در این ناحیه اکنون در حدود یک مایل ضخامت دارد." امروزه قطب جنوب با یک لایۀ ضخیم یخی پوشیده شده است، و تصور کنید که هنگامی که یخ آب شود چه اکتشافات هیجان انگیزی می تواند صورت گیرد. هم اکنون یک هرم عظیم در قطب جنوب در حال نمایان شدن است و در نقشۀ گوگل قابل دیدن است. این تمدن پیشرفت عظیمی را نمایان می سازد و به احتمال زیاد توسط موجودات فرازمینی مثل تمدن مصر مورد یاری واقع شده است. در زیر یخ یک گنجینه مدفون شده است و در انتظار کشف شدن است. این یک واقعیت است که یک تمدن بسیار پیشرفته در زمین حضور داشت و در رشته های ستاره شناسی، رهیابی و غیره سرآمد روزگار بود. آنها هزاران سال در دانش خود جلو بودند، و این امر رابطۀ میان فرازمینی ها و آنان را قویاً نشان می دهد. آیا این می تواند بدین معنی باشد که یکی از بزرگترین اسرار جهان به زودی آشکار خواهد شد؟
@alien2016
قطب جنوب آتلانتیس را با بیش از یک مایل یخ در زیر خود پنهان نگاه داشته است:
بنا بر اکتشاف شگفت آور زیر، قطب جنوب یک شهر عظیم باستانی (آتلانتیس) را زیر بیش از یک مایل یخ پنهان نگاه داشته است. پژوهشگر معروف، افلاطون، نخستین کسی بود که از آتلانتیس در نوشته های خود یاد نمود. اما بومیان آمریکا نیز راجع به این واقعیت اطلاع داشتند. اسطوره های آمریکاییان بومی داستان تمدنی را که در گذشته وجود داشت ذکر می کنند. این فرهنگ در آزتلان زندگی می کرد و در جنوب در یک "مکان سفید" واقع شده بود، و این تمدن در نتیجۀ یک فاجعۀ طبیعی نابود شد. مکان سفید قطعاً می تواند به معنی پوشیده از برف باشد. این امر قویاً به این واقعیت اشاره دارد که آزتلان ممکن است شهر گمشدۀ آتلانتیس باشد. شهر گمشدۀ آتلانتیس در واقع زیر لایه های یخی قطب جنوب واقع شده است. پیش از آمدن یخ، این شهر پوشیده از جنگل بود.
این که چگونه این دگرگونی به وقوع پیوست توسط یک تئوری که توسط چارلز هپگود (Charles Hapgood) عرضه شده است و "تئوری جابجایی پوستۀ زمین" نام دارد توضیح داده می شود. بنا بر این تئوری لایۀ بیرونی زمین می تواند به مسافت 2000 مایل به سرعت حرکت کند، و در نتیجه آتلانتیس را به قطب جنوب جابجا سازد. یک کار تحقیقاتی دیگر که توسط دکتر دبلیو دی اوری از واشینگتن دی سی ارائه شده می گوید رسوبات بسیار ریز درست همانند آن در یک رودخانه پیدا شده اند. این در نقشۀ اورونتیوس فیناس 6000 سال پیش توصیف شده است و در حدود 4000 سال پیش رسوبات یخرودی شروع به انباشت کردند. از این رو قطب جنوب همیشه با یخ پوشیده نبوده است. آن هرگز در اینجا واقع نشده بود، بلکه جایی میان استوا و قطب جنوب، بدین معنی که آب و هوا سرد نبود، بلکه ملایم بود و مملو از جنگل و حیات وحشی بود. بعد از تغییر جهت پوسته و تغییر شدید آب و هوا، بقا یافتگان به قاره های گوناگون رفتند و بدین ترتیب تمدن آنها در واقع رقیق گشته و پراکنده گشت.
گفته شده که جابجایی پوسته ای هر 40،000 سال رخ می دهد، آنگاه که تمامی پوستۀ زمین تغییر جهت می دهد، و این به جابجایی تمامی قاره ها به موقعیتهای گوناگون می انجامد. به گفتۀ پژوهشگران آخرین باری که این تغییر جهت رخ داد 10،000 سال پیش بود و موجب یک جابجایی از نزدیک استوا به قطب جنوب گشت. از این رو این جابجایی با معیار زمین شناسی یک رخداد اخیر است.
در سال 1951 نقشۀ اورونتیوس فیناس (Oronteus Finaeus) منتشر شد. این نقشه پیش از پوشیده شدن قطب جنوب با یخ را نشان می دهد. نقشه دارای خطوط ساحلی رودخانه ها، دره ها و مکان قطب جنوب با مختصات طول جغرافیایی بود. یک نقشۀ دیگر که این واقعیت را تأیید می کند نقشۀ پیری ریس (Piri-Reis) است و قطب جنوب را عاری از یخ و کاملاً قابل سکنی نشان می دهد. این نقشه توسط یک آدمیرال نیروی دریایی که تحت امپراطوری باستانی عثمانی خدمت می کرده است کشیده شده است. خود این نقشه که توسط چندین نقشۀ قدیمی ترسیم شده است نشان می دهد که تمدن مستقر در آنجا از تکنولوژی ای برخوردار بود که می توانست منطقه را هزاران سال پیش از آمدن یخ بررسی کند. سرهنگ نیروی هوایی آمریکا، هارولد زی اوهلمایر (Harold Z Ohlmeyer) در سال 1960 نامه ای به پرفسور هپگود نوشت و گفت تئوری او در رابطه با نقشۀ پیری ریس درست است. او نوشت: "جزئیات زمین شناسانه که در بخش پایینی نقشه نشان داده شده است با نتایج نمای ناحیۀ زمین لرزه از ناحیۀ یخی که توسط هیئت اعزامی سوئدی و بریتانیاییِ قطب جنوب در سال 1949 ترسیم شد به گونه ای چشمگیر هماهنگی دارد. این نشان می دهد که از خط ساحلی پیش از پوشیده شدن با یخ نقشه برداری شده بود. این بخش از قطب جنوب عاری از یخ است. تودۀ یخی در این ناحیه اکنون در حدود یک مایل ضخامت دارد." امروزه قطب جنوب با یک لایۀ ضخیم یخی پوشیده شده است، و تصور کنید که هنگامی که یخ آب شود چه اکتشافات هیجان انگیزی می تواند صورت گیرد. هم اکنون یک هرم عظیم در قطب جنوب در حال نمایان شدن است و در نقشۀ گوگل قابل دیدن است. این تمدن پیشرفت عظیمی را نمایان می سازد و به احتمال زیاد توسط موجودات فرازمینی مثل تمدن مصر مورد یاری واقع شده است. در زیر یخ یک گنجینه مدفون شده است و در انتظار کشف شدن است. این یک واقعیت است که یک تمدن بسیار پیشرفته در زمین حضور داشت و در رشته های ستاره شناسی، رهیابی و غیره سرآمد روزگار بود. آنها هزاران سال در دانش خود جلو بودند، و این امر رابطۀ میان فرازمینی ها و آنان را قویاً نشان می دهد. آیا این می تواند بدین معنی باشد که یکی از بزرگترین اسرار جهان به زودی آشکار خواهد شد؟
@alien2016