Aliens فرازمینی ها 👽
139 subscribers
1.02K photos
235 videos
21 files
18 links
Download Telegram
شواهد در متون باستانی قسمت دوم
@alien2016
Mohammad Aghaei:
از ديدگاه نظريه پردازان فضانوردان باستانی ما نيازي به نگاهي فراتر از "انجيل مقدس" داريم .
بر اساس يکي از حکاياتي که در "کتاب آفرينش" آمده ، فرشته ها توسط خدا به تخریب شهرهاي "سدوم" و "عموره" فرستاده شده اند.
به دليل گناهان و فساد ساکنانشان ،تنها مردي پاک نهاد به نام "لوط" به همراه خانواده اش از سايرين متمايز بود . اما وقتي آنها درحال فرار بودند ،"همسر لوط" هشدار فرشته را در باره عدم نگاه کردن به پشت سر نديده گرفت و در وحشت و پريشانحالي ، به ستوني از نمک تبديل شد.
جورجیو سوکالوس :
(( وقتي شما در يک آزمايش هسته اي قرار داريد و شاهد يک انفجار هسته اي هستيد
از شما خواسته مي شود که نگاه نکنید.
و مستقيما به انفجار خيره نشويد و اينجا ما همان توضيح را داريم که در متن کهن انجيل هم آمده.
وقتي که دستورالعمل صادر شده اين است که،هر کاري که مي کنید به عقب نگاه نکنيد ، زيرا خواهيد مُرد کاملا واضح است که اين اتفاق براي "همسر لوط" افتاده))
يا ممکن است که حکايت "سدوم" و "عموره" حقیقتا شرحي از يك انفجار هسته اي بوده باشد ؟
مثل شرحي که در "ماهاباراتا"ي هندو آمده است؟
آيا حکايات "ماهاباراتا" و "انجيل" ، حقايق تاریخی هستند؟
@alien2016
براي نظريه پردازان فضانوردان باستاني
پاسخ اين سوال ، مثبت است.
،و آنها معتقدند ،آنچه که "فرشته"های خوانده شده که پديد آورنده آخرین انهدام بوده اند ، در حقیقت موجوداتي از سياره اي ديگر بوده اند. ميهماناني مسلح ، با سلاحهايي پیشرفته.

سپتامبر سال 2000
درياي سياه" ، ترکيه"
باستانشناس دريايي ، "رابرت بَلِرد" و تيم او
متشکل از دانشمندان دنياي زير آب چيزي شبيه به خانه اي روستايي را در 330 فوتي زير سطح آب يافتند.
برآوردها مي گويد که
اين مسکن غرق شده ، 7500 سال عمر دارد.
"بَلِرد" و ساير محققين بر اين باورند که بالا آمدن سطح آب اقیانوسها مي تواند موجب جدا شدن درياي مدیترانه در پشت يک سد طبيعي ، باعث پديد آمدن سيلي بزرگ شده باشد که حدود 5000000 مايل مربع را
در زير 500 فوت آب غرق کرده باشد.
اما فراتر از کشف خرابه هايي از يک مسکن غرق شده آيا "بَلِرد" در واقع حقيقي بودن حکايت انجيلي "نوح و سيل عظيم" را اثبات کرده بود؟
اين دهکده ها بديهي است که زير آب ساخته نشده بودند.
بنابراين "بَلِرد" نشان داد که "درياي سياه" که ما امروز میشناسم تنها چيزي حدود 8000 تا 9000 سال پيش شکل گرفته
و اين درست همان چيزيست که ما داريم در باره آن صحبت مي کنيم ؛ "کشتي نوح"
و "سيل" ؛ همه اينها در همين منطقه اتفاق افتاده اند
و در واقع اکثر باستانشناسان مي دانند که
در منطقه مديترانه ، بيش از شهر غرق شده
.کشف شده است.
اين شهر ها هم به شکلي ،همزمان با سيل "درياي سياه" دچار سيل شده اند.
همچنين در "کتاب آفرينش" و در داستان "نوح" گفته مي شود که چگونه "خدا" ديد که فساد انسان زياد است.
و تصميم گرفت همه خلايق را نابود کند.
تنها "نوح" ، خانواده اش و حيواناتي که
،بر عرشه کشتي او بودند اجازه نجات و جمعيت سازي دوباره زمين را داشتند.
اما آيا اين همه داستان است؟
آيا "نوح" تنها براي پاکدامنيش انتخاب شده بود؟
يا اينکه دليل ديگري وجود داشت
که "او" براي نجات زمين ، انتخاب شد؟
@alien2016
نظريه پردازان فضانوردان باستاني معتقدند که "انجيل" همه داستان را شرح نداده است.
دیوید چیلدرس :
در اواخر دهه 1940 و اوايل دهه پنجاه
يک سري از متون کهن معروف به "طومارهاي درياي مرده" (بحر الميت) در غاري واقع در منطقه اي کشف شد که ما امروز آن را کرانه باختري "رود اردن" مي نامیم.
در لابلاي اين متون باستاني ، حکايات گوناگونی ديده مي شود که در کتاب سنتي عبري ، وجود ندارد.
يکي از اين داستانها ، حکايت از "نوح" و
تولد غريب و معجزه وار او دارد.
اریک فون دانیکن میگوید:
(( يکي از طومارهاي درياي سياه ، "طومار لامِک" نام دارد.
لامِک" چيست؟"
لامِک" يک چوبان بود" و يک روز همسر "لامک" حامله شد.
لامک به همسرش گفت اين غير ممکن است
من براي ماهها اينجا نبوده ام.
اما همسرش به نام "باتِنوش" قسم ميخورد که هيچکسي به من دست نزده.
اما "لامک" همسرش را باور نمي کند پيش پدرش مي رود که همان "متو شالح" است.
"متو شالح" به "لامک" مي گوید من نميتوانم کمکت کنم.
هيچ سر در نمي آورم. به همسرت "باتِنوش" ايمان دارم که هيچکسي به او دست نزده و از طرف ديگر ، حرف تو را هم قبول دارم.
من چه بايد بکنم؟
پس "متوشالح" هم پيش پدر خودش مي رود يعني پدر بزرگ "لامک"
اسم اين پدر بزرگ ، "ادريس" است
حالا "ادريس" به "متوشالح" مي گويد
،که نگهبانان آسمان ، در بطن "باتِنوش" ، يعني همسر او لقاحي مصنوعي ايجاد کرده اند. و او بايد اين فرزند را بپذيرد ، چرا که اين بچه پدر نسل جديد انسان خواهد بود.
و در انجيل ، اين همان "نوح" است. ))
@alien2016
چه مي شود اگر بر ا
ساس باور نظريه پردازان فضانوردان باستان داستان "لامک" حقيقت داشته باشد و نگاهبانان آسماني که
در اين حکايت آمده اند ، در واقع "غريبه ها" بوده باشند ؟
آيا اين به آن معناست که "نوح" حاصل
يک لقاح مصنوعيست ؟
يک تجربه ژنتيک که به دست موجودات فضایی انجام گرفته است؟
اگر اين طور باشد ، دليل "سيل عظيم" چه بوده است؟
سوکالوس :
(( خوب حالا دليل سيل ،...ما بايد سعي کنيم آن را بفهميم
آنچه که به ما مي گويد اين است که "نوح" از همه نسلهاي ديگر ، پالايش شده تر بوده
اين به چه معناست؟
يعني چرا بايد روي جمله "خالص تراز همه نسلها" ، تاکيد شده باشد؟
بر اساس "انجيل" ، "خداوند" ، "سيل" را به خاطر فساد و انحراف انسان بر انگیخت.
اما نظريه پردازان "فضانوردان باستاني" معتقدند که "سيل" در حقیقت به معناي اصلاح نقص بيولوژيک زمين بوده است.
با استفاده از "نوح" و خانواده اش ، آنها مي توانستند زمين را با موجوداتي ممتاز تر پُر کنند.
بخشي از اين جامعه انساني ، از نظر ژنتيک
عقب مانده تر بوده است.
حالا چه کنيم؟
اين انسانها در سراسر سياره پراکنده شده اند. بنابراين گفته اند ناچاريم همه آنها را از بين ببریم. با يک سيل بزرگ...
و بعد دوباره شروع کنيم.
يک موضوع ديگر در داستان "نوح" ، جمع آوری حيواناتيست که به عرشه کشتي آورده شدند. در "انجيل" ، " خداوند" به "نوح" امر مي کند تا يک جفت از هر نوع موجود زنده
.اعم از ، حيوان ، پرنده را گرد آورد ولي بسياري از محققين انجيل شناس و متخصصين اين امر ، معتقدند که چنين وظيفه اي ، به لحاظ فيزيکي و بيولوژيک ممکن نیست.
آيا ممکن است توضيحي علمي تر از اين هم
وجود داشته باشد؟
@alien2016
سوکالوس میگوید:
(( حکايت "کشتي نوح" اگر به آن فکر کنيد ، بسيار بعيد هست.
شما يک جفت از هر حيواني در روي زمين را در يک کشتي دارید.
تنها عظيم بودن خود اين کشتي مطرح نیست فقط شما چطور مي خواهيد هر نوع حيوان اين سياره را در آن جا بدهيد؟
بنابراين ، آيا ممکن است که "کشتي نوح" ، يک بار دیگر نوعي تعبير غلط تکنولوژي بوده، و کشتي نوح" در واقع يک "بانک دي ان اي" بوده باشد؟"
آيا اين فقط يک قصه است؟
آيا اين مي تواند يک تکنولوژي بوده باشد
که به نوعي همه موجودات زنده را به عنوان يک "بانک دياناي" جمع آوري کرده باشد؟
اين به نظر جور در مي آيد))
تصوري دشوار است ،که چگونه در زماني بسيار دور ممکن است اتفاق افتاده باشد ؛
اما اگر واقعا اتفاق افتاده باشد بايد به عنوان يک قصه نقل مي شد.
و براي نقل شدن به عنوان يک داستان حکايت يک کشتي ، کاملا مناسب است.
احتمالا اين يک "بانک دی ان ای" موجودات فضایی هم بوده.
موجودات فضايي هم به گياهان و حيوانات
.و مواد اين سياره احتياج دارند. درست همانطور که وقتي ما به "مريخ" يا جاي ديگري مي رویم هر چه را که بتوانيم، در آن سياره مورد استفاده قرار مي دهیم پس موجودات فضايي هم وقتي به اينجا مي آیند همان کار را انجام مي دهند.
و اگر بدانند که نوعي بلا در راه است ، آنها هم ترجيحا انواع به خصوصي از حيوانات
،و زندگي گياهي را جمع آوري مي کنند.
و چيزي مثل "کشتي نوح" را مي سازند
بانک دی ان ای " غريبه ها؟"
آيا سندي دال بر اينکه چنين ايده اساسا امکان پذير باشد وجود دارد؟
در سال 2008 ،در يک جزيره قطبي در "اسوالبارد"،سردابه اي ساخته شد ،براي ذخيره کردن بذر هزاران نوع گیاه در صورت وقوع بلاياي طبیعی تلاش مشابهي در جاي ديگري نيز ،به منظور ذخيره کردن دی ان ای حيوان و انسان ، در گزارشها وجود دارد.
نقطه اوج علم ؟
يا...اين تاريخ است که خود را تکرار مي کند؟
پروژه" کشتي يخ زده" ، يک برنامه است که از سوی موزه تاريخ طبيعي لندن اجرا شد.
آنچه که اينها انجام داده اند ذخيره "دی ان ای " موجوداتيست که در خطر انقراضند.
براي نسلهاي آينده و بازيابي آنها و امروز ، بيش از هزاران موجود در شيشه هايي کوچک نگهداري مي شوند. حالا سوالي که ايجاد مي شود ، اين هست که آيا ممکن است کشتي نوح ، لزوما ساخته شده از چوب نبوده ، بلکه نوعي تجهيزات ذخيره "دياناي" بوده که براي نگهداري از هر نوع جانداري بر روي زمين ، مورد استفاده قرار گرفته؟ اگر هر موجود بتواند در يک شيشه کوچک ، جا بگیرد ديگر همه داستان کاملا منطقي خواهد بود.
دوباره تکرار مي کنم که ما بايد به اين ماجرا از اين زاويه نگاه کنيم که پيشينيان ما تلاش کرده اند چه چيزي را تشريح کنند؟
آنها شاهد چه چيزي بوده اند؟
.غريبه ها مصنوعا انسان را تلقيح کرده اند
...يک "بانک دی ان ای " باستانی آيا چنين ايده اي مي تواند به ما در درک "انجيل" کمک کند؟
و آيا اين ممکن است که موجودات فضايي ، در پيشرفت نوع بشر موثر بوده اند؟

@alien2016
مروری بر شواهد و ادبیات باستانی قسمت سوم
@alien2016

بسياري بر اين باورند که اثبات برخورد نزدیک با فرازمینی ها را مي توان در مکاني مبهوت کننده يافت.
براي آنها که معتقدند برخورد نزديک با غريبه ها ،به شکل گيري بخشي از تاريخ زمين کمک کرده بسيار مهم است که به ياد داشته باشند که اين تنها تاريخ کهن نيست که به شدت تحت تاثير آن قرار گرفته است.
دقيقا صدها مورد موثق از موجودات غريبه ،مشاهدات "يو اف او" و پديده هاي غير زميني ديگر،قابل شمارشند. حتي در دوراني که ما آن را "عصر تاريک" مي خوانيم.
اين مشاهدات در سراسر دنیا در "قرون وسطي" وجود داشته، داستانهايي از اسکاتلند ، تا انگلستان و ايتاليا و از صلیبیون به يادتان باشد که "صليبيون" در بيش از صدها سال پيش شکل گرفته اند و در نقاط معيني در جنگ مثلا در بعضي موارد در ،"ترکيه" و در بعضي موارد در "اورشليم" تصويرهايي در متون به نظر مي رسد که توسط راويان مختلف در باره ابري عجيب در آسمان که به سرخي می درخشيده ، توصيف شده.
جسمي عجيب از ابرهاي آسمان بيرون مي آيد.
در کتاب تاريخي قرن به نام "اوتو ايمپريالي" ،"گريواس تيلبري" در باره وسيله پروازي نوشته است بر فراز شهر "بريستول" انگلستان ، لنگر خود را در مناره يک کليسا انداخته بود.
او دقيقا از کلمه "لنگر" استفاده کرده ؛ما نميدانيم اين چه نوع لنگري بوده اما يک موجود ، يک مرد ، از اين وسيله بيرون مي آيد و سعي مي کند تا لنگر را از مناره آزاد کند.
مردم روستا ، شروع به سنگ پراندن به او مي کنند فکر ميکنند او يک شيطان و اهريمن است اما براي نظريه پردازان فضانوردان باستانی شواهد حضور غريبه ها در قرون وسطي ، تنها در ادبيات يافت نشد.
در سراسر دوران قرون وسطی نقاشيهاي مبهوت کننده اي وجود دارد ،و در بعضي نقاط معين در اين نقاشیها اشيائي ديده مي شود که به نظر"يو اف او" مي رسند.
هميشه در فضا شناورند ...معمولا بالاي سر
"مريم مقدس" يا بالاي سر "مسيح"
بر روي صليب...و يا جايي در مناظري تصويري نشان داده شده ، که
.شبيه به "يو اف او"ست.
@alien2016
نقاشی حضرت مریم که در بالا سمت راست سر او شی عجیبی دیده میشود
@alien2016
بزرگنمایی روی همان شی در تصویر قبلی
@alien2016
یک نقاشی دیگر مربوط به قرون وسطی
@alien2016
یک تصویر بسیار معروف مربوط به سال 1600 میلادی در کوزوو که لحظه به صلیب کشیده شدن حضرت مسیح را به نمایش کشیده و در سمت چپ تصویر یک سفینه مشاهده میشود
@alien2016
تصویری دیگر از مسیح به صلیب کشیده شده و در سمت راست بالای تصویر بشقاب پرنده کاملا مشهود است
@alien2016
این هم همان نقاشی از نیمه چپ که یک سفینه و مردی در ٱن مشاهده میشود
@alien2016
دوستان عزیز یه نظر سنجی میخام قرار بدم لطفا همتون نظر بدید ممنون میشم. در ادامه پست ها آیا علاقه دارید مطالبی پیرامون فراماسون ها هم بیان شود یا به همین منوال پیرامون فرازمینی ها ادامه پیدا کند؟ @alien2016
anonymous poll

فراماسون ها اضافه شود – 34
👍👍👍👍👍👍👍 71%

فقط موضوعات فرازمینی ادامه داده شود. – 14
👍👍👍 29%

👥 48 people voted so far.
@alien2016
ملک تسخیر شده‌ خانواده " پِرون"

در زمستان سال ۱۹۷۰، "راجر و کارولین پرون" به همراه ۵ دختر خود آندره‌آ (آنی)، نانسی ، کریستین )، سیندی و اپریل به یک عمارت دو طبقه‌ی عجیب واقع در منطقه‌ی "هریس‌ویل" "رُدآیلند" نقل مکان کردند، عمارتی که به نام "ملک آرنولد پیر" نامگذاری شده بود.
ظاهر این خانه‌ی اربابی نشان نمی‌داد که چه ترس و وحشتی را در دل خود پنهان کرده است، ترسی که به زودی دامن‌گیر این ساکنان جدید می‌شد.
مدت‌ها بود که والدین به دنبال خرید خانه‌ای رویایی بودند که تا حد امکان راحتی فرزندان آنها را فراهم کند. خانواده از این جابجایی راضی بودند، این خانه‌ی ۱۰ اتاق خوابه که در زمینی به وسعت ۲۰۰ جریب ساخته شده بود، فضای کافی را برای همه دختران فراهم کرده بود، از سوی دیگر چشم‌انداز این منطقه نیز زیبا و رویایی بود.

پرون‌ها از همان اولین ساعات ورود به خانه حس می‌کردند چیزی ناخوشایند خانه‌ی دوست داشتنی آنها را تحت تأثیر خود قرار داده است. شاید این مسئله به تاریخچه‌ی این خانه باز می‌گشت.

این ملک نخستین بار در سال ۱۶۸۰ بنا نهاده شده بود. هشت نسل از یک خانواده در این عمارت متولد شده، زندگی کرده و در نهایت جان سپرده بودند، مرگ و میری که همیشه هم طبیعی نبود.
به‌عنوان مثال خانم "جان آرنولد" در سن ۹۳ سالگی خود را در اصطبل خانه دار زده بود. همچنین چندین مورد دیگر خودکشی به وسیله‌ی سم یا دار زدن نیز در طی این سال‌ها گزارش شده بود. به این آمار باید قتل یک کودک ۱۱ ساله به نام "پرودنس آرنولد" توسط یک کارگر مزرعه و البته پیدا شدن اجساد ۴ مرد را اضافه کرد که به شکلی اسرارآمیز منجمد شده بودند. شاید به همین دلیل بود که فروشنده‌ی خانه به راجر توصیه کرد در تمام طول شب، چراغ‌ها را روشن بگذارد.
تقریبا تمام اعضای این خانواده به اشکال مختلف حوادث ماورایی را تجربه کردند، اما در این میان، مادر خانواده بیش از دیگران در مرکز توجه ارواح قرار داشت. او یکی از اولین تجربیات خود را این گونه بیان می‌کند: یک بار با یک زن ملبس به لباس خاکستری مواجه شده که سرش گویی از یک سو آویزان بود و با صدایی ناخوشایند خطاب به او گفت:
" برو بیرون، من شما را با مرگ و تاریکی از این خانه بیرون می‌رانم".
روزها یکی پس از دیگری با حوادثی عجیب و غیر قابل توضیح سپری می‌شد. تختخواب‌ها تکان می‌خوردند، اسباب و وسایل منزل یا از این گوشه و به آن گوشه سر می‌خوردند یا در هوا معلق بودند. شب هنگام سر و صداهایی عجیبی در خانه به گوش می‌رسید. گوشی تلفن در هوا معلق بود گویی دستی آن را نگه داشته است، اما با ورود افراد به اتاق، گوشی ناگهان محکم به روی تلفن کوبیده می‌شد. صندلی‌ها با ورود مهمانان ناپیدا جابجا شده و تابلوهای آویزان از دیوارها سقوط می‌کردند. پرون‌ها حتی ادعا می‌کردند یک بار یک دیوار به طور کامل محو شده و از آن چیزی باقی نمانده بود.
این بخشی از دردسرهای سکونت در این عمارت بود، اما شاید در مقابل اتفاقات پیش رو، بخشی ناچیز به شمار می‌آمد. چهره‌ی ترس به زودی بیش از پیش خود را به خانواده نشان داد. در ورودی منزل نیمه شب باز می‌شد و سپس با صدایی بلند بسته می‌شد. بعضی از درها تکان می‌خوردند و بعضی قفل می‌شدند، یک بار گویی نیرویی کل خانه را می‌لرزاند. روح پسربچه‌ای چهار ساله هر شب در خانه پرسه می‌زد و مادرش را صدا می‌کرد: "ماما مااااما".
نیمه شب‌ها کسی به دخترها لگد می‌زد یا موهای آنها را می‌کشید. حتی روح کودکی به "سیندی" گفته بود که اجساد هشت سرباز در دیوار خانه‌ی آنها مدفون شده است، اما بدترین قسمت ماجرا زمانی فرا رسید که یک روح خبیث، کارولین را هدف قرار داده و شروع به شکنجه، آزار و اذیت او کرد.
نام این زن "بتشیبا تایر" بود. او در سال ۱۸۱۲ در "رُدآیلند" متولد شد و تمام عمرش را به همراه همسرش "جادسون شرمن" در حومه‌ی "هریس‌ویل" سپری کرد. گفته می‌شد او صاحب چهار فرزند شد که سه تای آنها در همان اوان کودکی جان سپردند.
@alien2016

اگرچه در آن زمان آمار مرگ و میر کودکان بالا بود، اما مرگ فرزندان، بتشیبا را در مرکز سؤظن قرار داد. به خصوص به دلیل زخم‌های مرموزی که روی سر کودکان دیده شد، گویی کسی با یک وسیله‌ی تیز سوزن مانند، جمجمه آنها را سوراخ کرده بود. مردم فکر می‌کردند که دلیل این اتفاقات شوم، دست داشتن او در جادوی سیاه و شیطان‌پرستی است.

بعدها گفته شد که او حتی نوه‌اش را هم در همین راه قربانی کرده است. دادگاهی برای او تشکیل شد ولی به دلیل کمبود ادلّه‌ی لازم، رأی به بی‌گناهی او داده شد. "بتشیبا" شاید از نظر قانونی بی‌گناه بود، ولی این امر ذهنیتی که مردم از او داشتند را تغییر نداد. به ویژه که در آن زمان گفته می‌شد او خدمتکاران را به دلیل خطاهای جزئی مورد آزار و شکنجه قرار داده و به آنها گرسنگی می‌دهد.
در نهایت او در ۲۵ ماه می ۱۸۸۵ با حلق آویز کردن خود از درختی در پشت اصطبل به زندگیش خاتم
ه داد. پزشک قانونی که او را معاینه کرد، گفت تا به حال چنین چیزی ندیده است. بدن لاغر "بتشیبا" به گونه‌ای خشک شده که گویی از سنگ ساخته شده بود. اکنون به نظر می‌رسید روح بتشیبای عصبانی این خانه را تسخیر کرده است.

در ابتدا روح از فشارهای فیزیکی برای مجبور کردن کارولین به ترک خانه استفاده کرد، او را نیشگون گرفته یا به صورتش سیلی می‌زد. اما رفته رفته این شکنجه ابعاد بدتری به خود گرفت. روح بعدا کارولین را با آتش مورد حمله قرار داد و حتی آن گونه که کارولین توصیف می‌کند، او را با چیزی شبیه به سوزن زخمی می‌کرد.

او می‌گوید یک بار که روی کاناپه دراز کشیده بود، حس کرده که چیزی سوزن مانند به پایش فرو رفته است، وقتی به پایش نگاه کرده حفره‌ای خون آلود مشاهده کرده که گویی با سوزن خیاطی سوراخ شده است. اما ظاهرا کارولین و خانواده‌اش قصد ترک خانه را نداشتند. اینجا بود که روح ناراضی تصمیم گرفت این بار کارولین را از درون مورد هجوم قرار دهد.

این حمله‌ها دیگر بیش از تاب و توان کارولین بود به طوری که خانواده حس کردند کارولین تسخیر شده است، برای همین دست کمک به سوی دو محقق عالم ارواح دراز کردند و اینجا بود که بالاخره زوج معروف "وارِن" وارد ماجرا شدند.

"لورن و اد وارن" محققان دنیای ماورالطبیعه‌ای بودند که به دلیل تحقیقاتشان پیرامون مسئله‌ی "عمارت اِمیتی ویل" و همچنین "عروسک تسخیر شده‌ی آنابل" شهرتی قابل توجه داشتند. به محض ورود به خانه‌ی پرون، لورن نیروی تاریکی را از وجود کارولین حس کرد. به نظر می‌رسید روح بتشیبای عصبانی این خانه و به خصوص یکی از ساکنانش را تسخیر کرده است.

یکی از اولین فرضیات به محلی نبودن این خانواده می‌پردازد؛ آنها در اینجا غریبه بودند و همچنین باورهای مذهبی دیگر مسئله‌ی مورد اشاره بود. در آن زمان به نظر می‌رسید ایمان خانواده‌ی پرون چند مستحکم نیست.

لورن وارن می‌گوید:

"ایمان، حافظ شماست. من به خدا باور دارم و همین ایمان به من کمک می‌کند. خدا از من حمایت کرده و مرا در انجام مسئولیت‌هایم یاری می‌کند. در آن زمان خانواده‌ی پرون فاقد چنین باوری بود و این چیز خطرناکی است."

در تلاش برای رهایی خانواده از این طلسم و تسخیر، وارن‌ها سعی کردند با روش‌های مخصوص، خانه را از ارواح پاک‌سازی کنند. اما البته در جریان این کار آنها متوجه حقایق جالب دیگری نیز شدند.

اینکه "بتشیبا" تنها روح ساکن این عمارت نیست. ارواح درگذشتگان، مدام در این خانه در جنب و جوش بوده و بعضی از آنها هم ظاهرا بی‌آزار و حتی مهربان بودند. به‌عنوان مثال روحی بود که بوی رایحه گل می‌داد، روح دیگری هر شب دخترها را برای شب بخیر می‌بوسید. مرد ریزه و میزه و بامزه‌ای هم بود که دوست داشت یکجا نشسته و بازی بچه‌ها را تماشا کند و گاهی دستی نامرئی ماشین‌های اسباب بازی را هل می‌داد. حتی یک روح عاشق نظافت و تمیزی نیز در منزل زندگی می‌کرد. پرون‌ها اشاره می‌کردند گاهی با شنیدن سروصدا به آشپزخانه رفته و می‌دیدند که جارو به گوشه و کنار آشپزخانه حرکت کرده و حتی یک کپّه آشغال در وسط آشپزخانه روی هم انباشه و در انتظار دور ریخته شدن است.

@alien2016

اما این ارواح آن چیزی نبودند که کارولین را از درون و بیرون مورد شکنجه قرار داده بود. تحمل این شکنجه‌ها دیگر خارج از تحمل کارولین بود. لورن‌ها به این نتیجه رسیدند که شاید جن‌گیری تنها راه نجات کارولین باشد. آنها برای انجام چنین کاری نیازمند اجازه‌ی مخصوص از واتیکان بودند، اما کارولین فرصت چندانی نداشت.

آندره‌آ، دختر بزرگ پرون‌ها، در مورد شب جن‌گیری مادرش چنین می‌گوید:

"آن شب یکی از بدترین شب‌های زندگیم بود، تصور می‌کردم که مادرم زیر این فشار و ترس شدید می‌میرد. او با صدایی عجیب که پیش از این هرگز نشنیده بودیم صحبت می‌کرد. نیرویی شدید که به نظر من متعلق به این جهان نبود او را به فاصله ۲۰ فوت و به اتاق دیگر پرتاب کرد."

ماجرای ترس و وحشت حاکم بر این خانه در سال ۲۰۱۳ و در قالب فیلم ترسناک (The Counjuring) روانه‌ی پرده‌ی نقره‌ای سینما شد. لورن وارن خود در مقام مشاور به کارگردان "جمیز وان" (James wan) کمک کرد. این فیلم به گوشه‌ای از آن چیزی می‌پردازد که کارولین پرون در آن دوران متحمل شد.

اما پایان ماجرای واقعی خانواده‌ی پرون چیز دیگری است. بر خلاف آن چیزی که در فیلم شاهد آن هستیم، زوج وارن موفق به حل کامل مسئله‌ی خانواده‌ی پرون نشد. در ابتدا به نظر می‌رسید همه چیز رو به بهبود است، اما خیلی زود اوضاع حتی از قبل هم بدتر شد.
در حقیقت این گونه که به نظر می‌رسد، محققان فعالیت‌های فراواقعی به جای حل مشکل، ظاهرا تنها بر خشم نیروهای تاریکی افزوده بودند. پرون‌ها به دلیل وضعیت وخیم اقتصادی آن زمان، ناگزیر همچنان در این خانه زندگی کردند و سال‌های ترسناکی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشتند. سرانجام در سال ۱۹۸۰ خانواده بالاخره موفق به فروش املاک شد و از بند ای
ن هراس هر روزه رهایی یافت.

پرون‌ها به جرجیا نقل مکان کرند، جایی که به حد کافی از تاریکی حاکم بر "عمارت آرنولد پیر" فاصله داشت. هر چند بر اساس گزارش‌های موجود، نیروهای ماورایی آنها را حتی تا جنوب نیز تعقیب کردند، ولی ظاهرا از شدت و قدرت آنها به حد قابل توجهی کاسته شده بود.

آندره‌آ ، تجربیات خود را در قالب یک مجموعه کتاب سه جلدی به نام "خانه‌ی تاریکی‌ها، خانه‌ی نور" (House of Darkness House of Light) منتشر کرد که به نوعی روز شمار زندگی خانواده‌ی پرون در این خانه و شرح مصائبی است که در آن سال‌ها بر آنها رفته است.

به گفته‌ی او ساکنان بعدی خانه نیز از این وضعیت در عذاب بودند. مردی که خانه را خریداری کرد، یک روز بدون هیچ دلیلی و بدون برداشتن هیچ کدام از اسباب و اثاثیه، فریاد زنان منزل را ترک کرده بود.

مالک فعلی خانه "نورما ساتکلیف" است که در سال ۱۹۸۳ این خانه را خریداری کرد و به همراه همسرش "گری" در آن سکونت دارد. این خانواده و بازدید کنندگان این عمارت عجیب، هنوز هم از فعالیت‌هایی ماورایی آن خبر می‌دهند. از درهایی که باز و بسته می‌شوند، مه‌ای که گاهی خانه را فرا می‌گیرد، صدای قدم زدن افراد ناپیدا، لرزش اسباب و اثاثیه و البته روح زنی مسن که ساکت و آرام و شناور در فضا، این سو و آن سو می‌رود. اما به هر حال اوضاع به اندازه‌ی زمان سکونت خانواده‌ی پرون وخیم و غیر قابل تحمل نیست.

https://telegram.me/joinchat/BLJgKj-Lrn3o6NS5mJxILw
ملک تسخیر شده خانواده پرون
@alien2016
«آرورا»؛ داستان هیجان انگیز و مشکوک یک سقوط
@alien2016
در سال 1897 یعنی پنج سال پیش از آن که برادران رایت هواپیمای مشهور خود را به پرواز درآورند، چندین شاهد عینی ادعا کردند که یک کشتی هوایی را بر فراز منطقه «آرورا» (Aruora) در ایالت تگزاس دیده اند که در حال سقوط بوده است.
داستان سقوط مشهور در«رازول» (Roswell)، تقریبا برای تمام علاقه مندان به یوفوها، شناخته شده است اما این حادثه اولین داستان در نوع خود نبود. در سال 1897 یعنی پنج سال پیش از آن که برادران رایت هواپیمای مشهور خود را به پرواز درآورند، چندین شاهد عینی ادعا کردند که یک کشتی هوایی را بر فراز منطقه «آرورا» (Aruora) در ایالت تگزاس دیده اند که در حال سقوط بوده است.
در میان لاشه این وسیله بدن تغییر شکل داده شده کسی دیده می شد که به گفته روزنامه های وقت: «او به این جهان تعلق نداشت.» این پیکر در گورستان شهر دفن و کمی بعد به یک افسانه تبدیل شد.
در ساعات اولیه صبح 17 آوریل 1897، ساکنان منطقه آرورا در حومه شهر «فورت وورث» (Ft. Worth) در ایالت تگزاس مدعی شدند که یک کشتی هوایی عجیب از آسمان سقوط و به خانه یکی از قضات مشهور شهر برخورد کرده است.

به گفته شاهدان عینی، این کشتی فضایی شکلی مانند یک سیگار برگ داشته است و پس از برخورد با برج کناری منزل قاضی «پراکتور» (Proctor) منفجر شده و تکه های لاشه متلاشی شده آن در محوطه اطراف خانه، پراکنده شده است.

داستان هیجان انگیز یک سقوط مشهور و مشکوک
دو روز بعد روزنامه «Dallas Morning News» در مقاله ای گزارش داد: «حدذود ساعت شش صبح ساکنان سحرخیز آرورا ناگهان با یک کشتی هوایی روبرو شدند که اخیرا در نقاط مختلف کشور هم مشاهده شده بود. این کشتی به سمت شمال در حرکت بود و بسیار نزدیک به سطح زمین پرواز می کرد. این کشتی مستقیما بر فراز میدان اصلی پرواز می کرد و پس از آن که به قسمت شمالی شهر رسید، با برج آسیاب بادی منزل قاضی پراکتور برخورد کرد. در نتیجه این برخورد، انفجاری مهیب روی داد و تکه های کشتی در اطراف پراکنده شدند. در این برخورد آسیاب بادی، مخزن آب و باغ گل آقای قاضی تخریب شده است.»

بر اساس افسانه ها، بسیاری از مردم این منطقه دوان دوان خود را به خانه قاضی رساندند تا به او کمک کنند اما آنچه را در مقابل خود می دیدند برای شان قابل درک نبود. مقاله روزنامه داستان را این چنین ادامه می دهد: «خلبان این کشتی، تنها کسی بود که روی آن قرار داشت. با آن که بقایای بدن او در اثر انفجار به شدت تغییر شکل داده بود اما آنچه از او باقی مانده بود، نشان می داد که او به این جهان تعلق ندارد.»

آقای «تی جی ویمز» که در آن زمان افسر واحد خدمات سیگنالی ارتش و یک ستاره شناس بود، مدعی شد که خلبان این کشتی هوایی، یکی از ساکنان مریخ است.

بنیانگذار «سازمان بین المللی یوفوها» (International UFO Bureau) یعنی «هیدن هیوز» (Hayden Hewes) در این مورد می گوید: «در آن زمان، اشاره به مریخی ها تنها در کتاب ها و داستان های علمی – تخیلی مشاهده می شد، بنابراین ادعای ویمز می تواند ریشه در مطالعه این نوع کتاب ها داشته باشد.»

البته کسی که در لاشه کشتی هوایی پیدا شد، زنده نماند. بر اساس داستان های محلی، یک مراسم تدفین مسیحی برای او برگزار شد و سپس او را در گورستان شهر به خاک سپردند. در مرحله بعد، تکه های لاشه این کشتی درون یک چاه ریخته شد و مردم تلاش کردند که این حادثه را به فراموشی بسپارند. یک تکه سنگ کوچک روی قبر این جسد قرار داده شد تا علامتی برای آن باشد اما گذشت زمان به او این اجازه را نداد تا در آرامش ابدی اش به سر ببرد.

سال های زیادی از این ماجرا گذشت و شاهدان عینی ماجرای آوریل 1897 یکی پس از دیگری از دنیا رفتند. داستان هایی که این افراد از این حادثه به یادگار گذاشتند، به مرور زمان به افسانه تبدیل شد؛ افسانه ای رنگارنگ که به باور بسیاری نمی تواند چیزی جز یک داستان تخیلی باشد. مزرعه قاضی پراکتور به فرد دیگری فروخته شد. روزنامه ها دیگر چیزی در مورد این حادثه ننوشتند و علاقه به دانستن محل این قبر هم کمرنگ تر و کمرنگ تر شد اما در چند دهه اخیر، تحقیقات در مورد این حادثه دوباره از سر گرفته شد.
@alien2016
سقوط یک سفینه در تگزاس که بر اثر آن تنها سرنشین سفینه جان سپرد
@alien2016
Aliens فرازمینی ها 👽
ابیدوس مصر تصاویری از هلیکوپتر و کشتی و زیردریایی یا سفینه @alien2016
تصاویر هلیکوپتر و کشتی و زیردریایی در ابیدوس مصر که تعجب باستان شناسان را برانگیخت
Repost
Aliens فرازمینی ها 👽
کتیبه لامپ دندرا @alien2016
استفاده از لامپ برای روشنایی در مصر باستان
Repost
Aliens فرازمینی ها 👽
محل فرود سفینه @alien2016
برخورد نزدیک با یک سفینه در انگلستان
Repost