@alien2016
ثور Thor خدای اسکاندیناوی
تور یا ثور خدای مردم شمال و شمال شرق اروپا مردی قوی هیکل درست مانند زئوس بود که این بار از نظر مردم اسکاندیناوی چکش یا پتکی در دست داشت
مشابهاً با آن پتک دشمنانش را از دور نابود میکرد و مشابهاً خانه اش قصری نورانی بود بر قله ی کوه.
یک نظریه این است که اگر تور همان زئوس باشد چه؟
و در جلو تر هم میبینیم که اکثر خدایان اساطیری اروپا به همین گونه بودند
آیا آنها فرازمینی بودند؟
آیا برای کمک کردن به ما آمده بودند؟
دلیل آن چیست؟
@alien2016
ثور Thor خدای اسکاندیناوی
تور یا ثور خدای مردم شمال و شمال شرق اروپا مردی قوی هیکل درست مانند زئوس بود که این بار از نظر مردم اسکاندیناوی چکش یا پتکی در دست داشت
مشابهاً با آن پتک دشمنانش را از دور نابود میکرد و مشابهاً خانه اش قصری نورانی بود بر قله ی کوه.
یک نظریه این است که اگر تور همان زئوس باشد چه؟
و در جلو تر هم میبینیم که اکثر خدایان اساطیری اروپا به همین گونه بودند
آیا آنها فرازمینی بودند؟
آیا برای کمک کردن به ما آمده بودند؟
دلیل آن چیست؟
@alien2016
@alien2016
اهورامزدا خدایی که همه ما او را میشناسیم.
اهورامزدا خدایی که به سه پند دعوت میکرد
گفتار نیک
پندار نیک
رفتار نیک
و مردم را راهنمایی میکرد.
آیا تا به حال به تصویر اهورامزدا در کتیبه ها دقت کرده اید؟
دور کمر او حلقه ای قرار دارد که انگار بر روی آن سوار است و از همه چیز عجیب تر!
ارابه ای که اهورامزدا سوار آن است دو پایه دارد که انگار بر روی زمین فرود آمده و دو بال در سمت چپ و راست که نشان از قابلیت پرواز دارد و کلی تر که نگاه کنید اهورامزدا سوار بر چیزی شبیه سفینه است.
چیزی بشقاب مانند دارای کابینی که یک نفر در آن ایستاده و دو پایه زیر آن.
چهره او هم میتواند شباهت هایی با زئوس، تور و پوسایدن داشته باشد.
به واقع دور از ذهن هم نیست که همه ی اینها افسانه نباشد و میتوان به این نتیجه رسید که فرازمینی ها در گذشته به زمین آمده و از آن دیدن کرده اند.
@alien2016
اهورامزدا خدایی که همه ما او را میشناسیم.
اهورامزدا خدایی که به سه پند دعوت میکرد
گفتار نیک
پندار نیک
رفتار نیک
و مردم را راهنمایی میکرد.
آیا تا به حال به تصویر اهورامزدا در کتیبه ها دقت کرده اید؟
دور کمر او حلقه ای قرار دارد که انگار بر روی آن سوار است و از همه چیز عجیب تر!
ارابه ای که اهورامزدا سوار آن است دو پایه دارد که انگار بر روی زمین فرود آمده و دو بال در سمت چپ و راست که نشان از قابلیت پرواز دارد و کلی تر که نگاه کنید اهورامزدا سوار بر چیزی شبیه سفینه است.
چیزی بشقاب مانند دارای کابینی که یک نفر در آن ایستاده و دو پایه زیر آن.
چهره او هم میتواند شباهت هایی با زئوس، تور و پوسایدن داشته باشد.
به واقع دور از ذهن هم نیست که همه ی اینها افسانه نباشد و میتوان به این نتیجه رسید که فرازمینی ها در گذشته به زمین آمده و از آن دیدن کرده اند.
@alien2016
فصل دوم : شواهدی بر دیدار آنها از زمین
1-خطوط نازکا
@alien2016
خط در فرهنگهای مختلف کاربردهای گوناگونی داشته است. ولی از همه اعجاب آورتر خطوط و نقوشی است که بومیان اهل پرو، ۴۰۰ کیلومتری جنوب شرقی لیما، به صورت نهر یا شیار در صحرای غیر قابل کشت نازکا ترسیم نموده اند. این نقش ها آن چنان عظیم و وسیع اند که امکان رویت آنها از روی زمین میسر نیست و تنها می توان با هواپیما به وجود شکل نهاییشان پی برد. چنانچه با هواپیما به این شیارهای کنده شده در دل خاک نگریسته شود، اشکال اغراق آمیزی از مرغان، عنکبوت، سوسمار، سگ، ماهی، نهنگ و غیره با شکلهای هندسی پیرامون آن نظیر ستاره ها، مستطیل ها و چند ضلعی ها آشکار می گردد. این اشکال متعلق به تمدن نازکا است که در حدود ۴۰۰ ق.م تا ۶۵۰ میلادی در این منطقه حیات داشته است.
@alien2016
ساختن و باقی ماندن خطوط :
این خطوط به وسیله ذوب اکسید آهن که با سنگ ریزه اندود شده بود، ساخته شده که سطح صحرای نازکا را پوشانده. وقتی سنگفرش برداشته شده، آنها تضادی با رنگ روشن سطح زیری بوجود آوردند. در این دشت چند صد خط ساده، شکلهای هندسی و همچنین شکل حیوان، حشره و انسان وجود دارند. مساحتی که این خطوط را پوشش میدهد، تقریباً ۵۰۰ کیلومتر مربع بوده است و بزرگترین شکلها در حدود ۲۷۰ متر درازا دارد. این خطوط به دلیل خشکی بسیار زیاد، باد کم و شرایط آب و هوایی ثابت منطقه نازکا، باقی ماندهاند. به دلیل آنکه صحرای نازکا یکی از خشکترین مناطق زمین است و دمای آن در تمام سال در حدود ۲۵ درجه سانتیگراد میباشد، و همچنین باد بسیار کمی می وزد، این خطوط تا به اکنون قابل رویت باقی نگهداشته شوند.
@alien2016
سه نکته مرموز در مورد خطوط نازکا قابل بررسی است : خطوط مستقیم با کیلومترها فاصله در تمام مسیرها در بخشهایی از پامپاس یکدیگر را قطع میکنند. تعداد زیادی از فرم این خطها به صورت شکلهای هندسی است : مثل زاویهها، مثلثها، شکلهای خوشه ای، مارپیچها، مربعها، خطوط مواج و غیره. تعداد زیادی از خطوط نیز به شکل حیوانات درآمده اند. اگر مردمی که ۲۰۰۰ سال پیش اینجا زندگی میکردند فقط از تکنولوژی ساده ای بهره مند بودند، چگونه برای ساختن چنین شکلهای دقیقی برنامه ریزی کرده اند؟ آیا از یک نقشه پیروی کرده اند؟ اگر اینگونه بوده چه کسی آن را ترتیب داده؟
@alien2016
هدف این نقشها چه بوده است؟ از لحظه ی کشف نقش های نازکا در چهل سال پیش به وسیله ی دکتر پل کوزوک، این معما به صورت یک مساله ی حیرت انگیز و پیچیده ی باستانی باقی مانده است. فرضیات و نظریات بسیاری ابراز شده. آیا به معنی امری عبادی و مظهری از نیایش افراد بشر است که مشعل به دست به صورت دسته جمعی در طول این خطوط تصویری در اوقات مقدس، به ستایش و نیایش می پرداخته اند؟ آیا مشتمل بر کهن نقشه ای نجومی از سماوات و به تعبیر دکتر کوزوک، «بزرگ ترین کتاب نجومی جهان» هستند؟ آیا اطلاعاتی نمادین از نیاکان برای نسل های آینده بشری هستند؟ اما جنجالی ترین فرضیه مطرح شده درباره این خطوط توسط اریک فون دنیکن و در کتاب ارابه خدایان میباشد. او ادعا کرده که این خطوط در حقیقت فرودگاهی برای سفینههای فضایی بیگانگان بوده است! به نظر میآید بومیان نازکا، به وسیلهی نمودارها، این اشکال را بر روی زمین ترسیم میکردهاند. به این ترتیب که شکل مورد نظر خود را در اندازهی کوچک بر روی نمودار رسم کرده و سپس آن را در ابعاد بزرگتر روی زمین میکشیدهاند.
@alien2016
1-خطوط نازکا
@alien2016
خط در فرهنگهای مختلف کاربردهای گوناگونی داشته است. ولی از همه اعجاب آورتر خطوط و نقوشی است که بومیان اهل پرو، ۴۰۰ کیلومتری جنوب شرقی لیما، به صورت نهر یا شیار در صحرای غیر قابل کشت نازکا ترسیم نموده اند. این نقش ها آن چنان عظیم و وسیع اند که امکان رویت آنها از روی زمین میسر نیست و تنها می توان با هواپیما به وجود شکل نهاییشان پی برد. چنانچه با هواپیما به این شیارهای کنده شده در دل خاک نگریسته شود، اشکال اغراق آمیزی از مرغان، عنکبوت، سوسمار، سگ، ماهی، نهنگ و غیره با شکلهای هندسی پیرامون آن نظیر ستاره ها، مستطیل ها و چند ضلعی ها آشکار می گردد. این اشکال متعلق به تمدن نازکا است که در حدود ۴۰۰ ق.م تا ۶۵۰ میلادی در این منطقه حیات داشته است.
@alien2016
ساختن و باقی ماندن خطوط :
این خطوط به وسیله ذوب اکسید آهن که با سنگ ریزه اندود شده بود، ساخته شده که سطح صحرای نازکا را پوشانده. وقتی سنگفرش برداشته شده، آنها تضادی با رنگ روشن سطح زیری بوجود آوردند. در این دشت چند صد خط ساده، شکلهای هندسی و همچنین شکل حیوان، حشره و انسان وجود دارند. مساحتی که این خطوط را پوشش میدهد، تقریباً ۵۰۰ کیلومتر مربع بوده است و بزرگترین شکلها در حدود ۲۷۰ متر درازا دارد. این خطوط به دلیل خشکی بسیار زیاد، باد کم و شرایط آب و هوایی ثابت منطقه نازکا، باقی ماندهاند. به دلیل آنکه صحرای نازکا یکی از خشکترین مناطق زمین است و دمای آن در تمام سال در حدود ۲۵ درجه سانتیگراد میباشد، و همچنین باد بسیار کمی می وزد، این خطوط تا به اکنون قابل رویت باقی نگهداشته شوند.
@alien2016
سه نکته مرموز در مورد خطوط نازکا قابل بررسی است : خطوط مستقیم با کیلومترها فاصله در تمام مسیرها در بخشهایی از پامپاس یکدیگر را قطع میکنند. تعداد زیادی از فرم این خطها به صورت شکلهای هندسی است : مثل زاویهها، مثلثها، شکلهای خوشه ای، مارپیچها، مربعها، خطوط مواج و غیره. تعداد زیادی از خطوط نیز به شکل حیوانات درآمده اند. اگر مردمی که ۲۰۰۰ سال پیش اینجا زندگی میکردند فقط از تکنولوژی ساده ای بهره مند بودند، چگونه برای ساختن چنین شکلهای دقیقی برنامه ریزی کرده اند؟ آیا از یک نقشه پیروی کرده اند؟ اگر اینگونه بوده چه کسی آن را ترتیب داده؟
@alien2016
هدف این نقشها چه بوده است؟ از لحظه ی کشف نقش های نازکا در چهل سال پیش به وسیله ی دکتر پل کوزوک، این معما به صورت یک مساله ی حیرت انگیز و پیچیده ی باستانی باقی مانده است. فرضیات و نظریات بسیاری ابراز شده. آیا به معنی امری عبادی و مظهری از نیایش افراد بشر است که مشعل به دست به صورت دسته جمعی در طول این خطوط تصویری در اوقات مقدس، به ستایش و نیایش می پرداخته اند؟ آیا مشتمل بر کهن نقشه ای نجومی از سماوات و به تعبیر دکتر کوزوک، «بزرگ ترین کتاب نجومی جهان» هستند؟ آیا اطلاعاتی نمادین از نیاکان برای نسل های آینده بشری هستند؟ اما جنجالی ترین فرضیه مطرح شده درباره این خطوط توسط اریک فون دنیکن و در کتاب ارابه خدایان میباشد. او ادعا کرده که این خطوط در حقیقت فرودگاهی برای سفینههای فضایی بیگانگان بوده است! به نظر میآید بومیان نازکا، به وسیلهی نمودارها، این اشکال را بر روی زمین ترسیم میکردهاند. به این ترتیب که شکل مورد نظر خود را در اندازهی کوچک بر روی نمودار رسم کرده و سپس آن را در ابعاد بزرگتر روی زمین میکشیدهاند.
@alien2016
@alien2016
2- نقوش دیواره غارها
غار هونان در کوه هونان در کشور چین برای اولین بار در حدود 50 سال پیش توجه نظریه پردازان فضانوردان باستانی را به خود جلب کرد.
بر روی دیواره این غار نقاشی هایی از موجوداتی عجیب نقش بسته بود
@alien2016
این نقش ها 47000 سال قدمت دارند و به دوره نئاندرتال ها نسبت میدهند
@alien2016
2- نقوش دیواره غارها
غار هونان در کوه هونان در کشور چین برای اولین بار در حدود 50 سال پیش توجه نظریه پردازان فضانوردان باستانی را به خود جلب کرد.
بر روی دیواره این غار نقاشی هایی از موجوداتی عجیب نقش بسته بود
@alien2016
این نقش ها 47000 سال قدمت دارند و به دوره نئاندرتال ها نسبت میدهند
@alien2016
نقاشی های دیواره غار 8000 سال قبل که به وضوح تصویری از موجوداتی فرازمینی را نشان میدهد
@alien2016
@alien2016
فصل سوم حادثه رازول
@alien2016
69 سال پیش اوایل تابستان سال 1947 میلادی ( 1326 خورشیدی ) بود که یک شیء نورانی با سرعتی بسیار زیاد در شهر رازول، نیومکزیکو ایالات متحده آمریکا سقوط کرد. یکی از گلهداران آن منطقه قطعاتی از آن را پیدا کرد و به پایگاه هوایی گزارش داد. دولت وارد عمل شد و برای اولین و آخرین بار در تاریخ ایالات متحده در روزنامه خبر پیدا شدن یک بشقاب پرنده اعلام شد.بله در مورد پرسرو صدا ترین حادثه تاریخ یوفولوژی یا همان اشیای ناشناس پرنده صحبت می کنیم؛ حادثه رازول ، این عبارت اولین چیزی است که که با شنیدن سقوط یوفو ( شیء ناشناس پرنده یا بشقاب پرنده-UFO ) به ذهن انسان میرسد.اما براستی در رازول چه اتفاقی افتاد ؟ آیا واقعا یک بشقاب پرنده در آنجا سقوط کرد و اجساد موجودات فضایی به دست دولت آمریکا افتاد ؟
@alien2016
داستان حادثه رازول از کجا شروع شد ؟
در جولای 1947، رازول شهری بسیار کوچک، بیابانی و بیسرو صدا بود که از تعدادی مزرعه و دامداری تشکیل میشد. همچنین خانه اسکادران بمبافکنهای 509 نیز محسوب میشد که در آن زمان یکی از پیشرفتهترینها در نوع خود بود. آنها دو بمب اتمی در ژاپن انداخته بودند و چند بمب دیگر هم در اقیانوس آرام آزمایش کرده بودند.
جنگ تازه تمام شده بود و همه چیز داشت به حالت عادی باز میگشت که اتفاق عجیبی افتاد. از آسمان چیزی بزرگ و نقرهای رنگ با سرعت و سر و صدای زیاد سقوط کرد و داستان حادثه رازول را آغاز نمود. برطبق گزارشات اجساد چند سرنشین یوفو در اطراف این بشقاب پرنده کشف شد . و در بعضی از گزارشات آمده بود که جسد چند سرنشین یوفو که هنوز زنده بودند نیز یافت شد.
مک برازل (Mac Brazel) مزرعه دار محلی ، گزارش اصابت این شی ناشناس را به نیروهای هوایی روزول داد. دولت به سرعت وارد عمل شد و برای اولین و آخرین بار در تاریخ ایالات متحده در روزنامهها اعلام کرد که یک بشقاب پرنده را که سقوط کرده، در اختیار دارد.
@alien2016
@alien2016
69 سال پیش اوایل تابستان سال 1947 میلادی ( 1326 خورشیدی ) بود که یک شیء نورانی با سرعتی بسیار زیاد در شهر رازول، نیومکزیکو ایالات متحده آمریکا سقوط کرد. یکی از گلهداران آن منطقه قطعاتی از آن را پیدا کرد و به پایگاه هوایی گزارش داد. دولت وارد عمل شد و برای اولین و آخرین بار در تاریخ ایالات متحده در روزنامه خبر پیدا شدن یک بشقاب پرنده اعلام شد.بله در مورد پرسرو صدا ترین حادثه تاریخ یوفولوژی یا همان اشیای ناشناس پرنده صحبت می کنیم؛ حادثه رازول ، این عبارت اولین چیزی است که که با شنیدن سقوط یوفو ( شیء ناشناس پرنده یا بشقاب پرنده-UFO ) به ذهن انسان میرسد.اما براستی در رازول چه اتفاقی افتاد ؟ آیا واقعا یک بشقاب پرنده در آنجا سقوط کرد و اجساد موجودات فضایی به دست دولت آمریکا افتاد ؟
@alien2016
داستان حادثه رازول از کجا شروع شد ؟
در جولای 1947، رازول شهری بسیار کوچک، بیابانی و بیسرو صدا بود که از تعدادی مزرعه و دامداری تشکیل میشد. همچنین خانه اسکادران بمبافکنهای 509 نیز محسوب میشد که در آن زمان یکی از پیشرفتهترینها در نوع خود بود. آنها دو بمب اتمی در ژاپن انداخته بودند و چند بمب دیگر هم در اقیانوس آرام آزمایش کرده بودند.
جنگ تازه تمام شده بود و همه چیز داشت به حالت عادی باز میگشت که اتفاق عجیبی افتاد. از آسمان چیزی بزرگ و نقرهای رنگ با سرعت و سر و صدای زیاد سقوط کرد و داستان حادثه رازول را آغاز نمود. برطبق گزارشات اجساد چند سرنشین یوفو در اطراف این بشقاب پرنده کشف شد . و در بعضی از گزارشات آمده بود که جسد چند سرنشین یوفو که هنوز زنده بودند نیز یافت شد.
مک برازل (Mac Brazel) مزرعه دار محلی ، گزارش اصابت این شی ناشناس را به نیروهای هوایی روزول داد. دولت به سرعت وارد عمل شد و برای اولین و آخرین بار در تاریخ ایالات متحده در روزنامهها اعلام کرد که یک بشقاب پرنده را که سقوط کرده، در اختیار دارد.
@alien2016
@alien2016
طبیعتا چنین خبری، سرتیتر تمام خبرگزاریها در سراسر کشور شد. رادیوها اعلام کردند:
امروز هشتم جولای دولت اعلام کرد که یک بشقاب پرنده پیدا کرده، این بزرگترین اتفاق امسال است.
اما روز بعد، خبرها به کل حالت دیگری به خود گرفتند. توضیح این واقعه هم حالت زمینیتری پیدا کرد. در روزنامهها اعلام شد که چیزی که پیدا شده، یک بالون هواشناسی بوده ، نه یک بشقاب پرنده. در نتیجه مردم رازول برگشتند سر کارهای مزرعه و دامداری خود و زندگی به حالت عادی بازگشت.البته این پایان داستان نبود و بعضیها هم قرار نبود آن را فراموش کنند.
از بین نیروهای ارتش آمریکا، افسر اطلاعاتی جسی مارسل (Jesse Marcel) مسئول رسیدگی به این حادثه شد.سالها گذشت و گذشت. کلماتی مانند یوفولوژی و یوفولوژیست وارد فرهنگهای لغت شد. دو نفر باعث شدند داستان حادثه رازول دوباره از فراموشکده تاریخ به دنیای ما پا بگذارد. این دونفر کسانی نبودند جز جسی مارسل که حالا یک افسر بازنشسته ارتش بود و استنتون فریدمن، کسی که روزها یک فیزیکدان مهربان است و شبها تبدیل به مشهورترین یوفولوژیست جهان میشود.
او با صراحت میگوید:
من پس از 30 سال تحقیق متقاعد شدهام که دولت ایالات متحده یک بشقاب پرنده ساقط شده و چند جسد بیگانهها را در نیومکزیکو به دست آورده است. این یکی از بزرگترین داستانهای این هزاره است.» صبر کنید. این ادعای بسیار بزرگی است! ما به کمی اطلاعات دیگر هم نیاز داریم. بیایید کمی عقبتر برگردیم.
در سال 1947، جسی مارسل، افسر اطلاعات و امنیت پایگاه هوایی رازول بود. زمانی که خبر سقوط یک بشقاب پرنده همه جا پیچید، ماموریت مارسل بررسی این داستان بود اما سالها بعد و پیش از مرگش تصمیم گرفت حقیقت داستان را به فریدمن بگوید. با این کار، او تخم توطئه رازول را کاشت.
فریدمن میگوید:
من با جسی در سال 1978 صحبت کردم. این قبل از این بود که کتابی در این باره نوشته شده باشد. هنوز هیچ سر و صدایی در مورد این اتفاق وجود نداشت. یوفولوژیستها هیچ چیزی درباره رازول نمیدانستند. همه چیز آنجا بود ولی کسی از آن خبر نداشت.
جسی مارسل در یکی از مصاحبههای ضبطشدهاش در سال 1980 میگوید:
ما یک تکه فلز داشتیم. حداقل ظاهری فلزی داشت. خاصیت ارتجاعی نداشت؛ ولی به نازکی فویل سیگار بود.
@alien2016
طبیعتا چنین خبری، سرتیتر تمام خبرگزاریها در سراسر کشور شد. رادیوها اعلام کردند:
امروز هشتم جولای دولت اعلام کرد که یک بشقاب پرنده پیدا کرده، این بزرگترین اتفاق امسال است.
اما روز بعد، خبرها به کل حالت دیگری به خود گرفتند. توضیح این واقعه هم حالت زمینیتری پیدا کرد. در روزنامهها اعلام شد که چیزی که پیدا شده، یک بالون هواشناسی بوده ، نه یک بشقاب پرنده. در نتیجه مردم رازول برگشتند سر کارهای مزرعه و دامداری خود و زندگی به حالت عادی بازگشت.البته این پایان داستان نبود و بعضیها هم قرار نبود آن را فراموش کنند.
از بین نیروهای ارتش آمریکا، افسر اطلاعاتی جسی مارسل (Jesse Marcel) مسئول رسیدگی به این حادثه شد.سالها گذشت و گذشت. کلماتی مانند یوفولوژی و یوفولوژیست وارد فرهنگهای لغت شد. دو نفر باعث شدند داستان حادثه رازول دوباره از فراموشکده تاریخ به دنیای ما پا بگذارد. این دونفر کسانی نبودند جز جسی مارسل که حالا یک افسر بازنشسته ارتش بود و استنتون فریدمن، کسی که روزها یک فیزیکدان مهربان است و شبها تبدیل به مشهورترین یوفولوژیست جهان میشود.
او با صراحت میگوید:
من پس از 30 سال تحقیق متقاعد شدهام که دولت ایالات متحده یک بشقاب پرنده ساقط شده و چند جسد بیگانهها را در نیومکزیکو به دست آورده است. این یکی از بزرگترین داستانهای این هزاره است.» صبر کنید. این ادعای بسیار بزرگی است! ما به کمی اطلاعات دیگر هم نیاز داریم. بیایید کمی عقبتر برگردیم.
در سال 1947، جسی مارسل، افسر اطلاعات و امنیت پایگاه هوایی رازول بود. زمانی که خبر سقوط یک بشقاب پرنده همه جا پیچید، ماموریت مارسل بررسی این داستان بود اما سالها بعد و پیش از مرگش تصمیم گرفت حقیقت داستان را به فریدمن بگوید. با این کار، او تخم توطئه رازول را کاشت.
فریدمن میگوید:
من با جسی در سال 1978 صحبت کردم. این قبل از این بود که کتابی در این باره نوشته شده باشد. هنوز هیچ سر و صدایی در مورد این اتفاق وجود نداشت. یوفولوژیستها هیچ چیزی درباره رازول نمیدانستند. همه چیز آنجا بود ولی کسی از آن خبر نداشت.
جسی مارسل در یکی از مصاحبههای ضبطشدهاش در سال 1980 میگوید:
ما یک تکه فلز داشتیم. حداقل ظاهری فلزی داشت. خاصیت ارتجاعی نداشت؛ ولی به نازکی فویل سیگار بود.
@alien2016
@alien2016
در جایی دیگر میگوید:
من خواستم آن را خم کنم ولی نمیشد. به من گفتند که نه میتوان آن را خم کرد و نه روی سطح آن علامتی گذاشت. من هم آن را روی زمین گذاشتم. یک پتک برداشتم و روی آن کوبیدم. پتک از روی آن مثل یک فنر برگشت.آن یک بالون هواشناسی نبود. هواپیما یا وسیله نقلیه هوایی شناخته شدهای هم نبود. چه چیزی میتوانست باشد؟ نمیدانم.
این غیر قابل باور است که فردی با قابلیتها و تجربه بسیار بالا همچون جسی مارسل بعنوان افسر اطلاعاتی تنها گروه بمب افکن اتمی جهان در آن زمان لاشه یک بشقاب پرنده را از یک بالون هواشناسی یا یک هواپیما نتواند تشخیص دهد . آنهم با اوصافی که در مورد جنس این سفینه در بالا ذکر شد . مسلما چنین موادی را نمیتوان در کره زمین یافت یا بطور مصنوعی ساخت . وی در جای دیگری از مصاحبه عنوان داشت :
آنها از خارج از کره زمین آمده بودند .
@alien2016
فریدمن میگوید:
در موقعیت و شرایط او، هیچ دلیلی وجود نداشت که بخواهد دروغ بگوید. مخصوصا اینکه او افسر اطلاعات و امنیت یکی از پیشرفتهترین پایگاههای نظامی جهان در آن زمان نیز بود. اصلا با عقل جور در نمیآید که چنین انسانی بخواهد این چنین داستانی سر هم کند.
فریدمن نمیتوانست این داستان را رها کند. پس شروع به تحقیق و مصاحبه با کسانی کرد که در مورد این ماجرا حرفی برای گفتن داشتند. بسیاری از کسانی که او با آنها مصاحبه کرد امروز از دنیا رفتهاند؛ ولی خوشبختانه فیلم ضبط شده صحبتهای آنان هنوز موجود است.
در یکی از همین مصاحبه ها، بیل برازل، پسر گلهداری که یوفوی سقوط کرده را پیدا کرد، میگوید:
من نمیدانم آن، چه چیزی بود؛ چیزی شبیه چوب بالسا (چوب سبک و محکم ماکت سازی) بود؛ اما آتش نمیگرفت و من هم نمیتوانستم با چاقو روی آن هیچ خطی بیندازم.
@alien2016
در جایی دیگر میگوید:
من خواستم آن را خم کنم ولی نمیشد. به من گفتند که نه میتوان آن را خم کرد و نه روی سطح آن علامتی گذاشت. من هم آن را روی زمین گذاشتم. یک پتک برداشتم و روی آن کوبیدم. پتک از روی آن مثل یک فنر برگشت.آن یک بالون هواشناسی نبود. هواپیما یا وسیله نقلیه هوایی شناخته شدهای هم نبود. چه چیزی میتوانست باشد؟ نمیدانم.
این غیر قابل باور است که فردی با قابلیتها و تجربه بسیار بالا همچون جسی مارسل بعنوان افسر اطلاعاتی تنها گروه بمب افکن اتمی جهان در آن زمان لاشه یک بشقاب پرنده را از یک بالون هواشناسی یا یک هواپیما نتواند تشخیص دهد . آنهم با اوصافی که در مورد جنس این سفینه در بالا ذکر شد . مسلما چنین موادی را نمیتوان در کره زمین یافت یا بطور مصنوعی ساخت . وی در جای دیگری از مصاحبه عنوان داشت :
آنها از خارج از کره زمین آمده بودند .
@alien2016
فریدمن میگوید:
در موقعیت و شرایط او، هیچ دلیلی وجود نداشت که بخواهد دروغ بگوید. مخصوصا اینکه او افسر اطلاعات و امنیت یکی از پیشرفتهترین پایگاههای نظامی جهان در آن زمان نیز بود. اصلا با عقل جور در نمیآید که چنین انسانی بخواهد این چنین داستانی سر هم کند.
فریدمن نمیتوانست این داستان را رها کند. پس شروع به تحقیق و مصاحبه با کسانی کرد که در مورد این ماجرا حرفی برای گفتن داشتند. بسیاری از کسانی که او با آنها مصاحبه کرد امروز از دنیا رفتهاند؛ ولی خوشبختانه فیلم ضبط شده صحبتهای آنان هنوز موجود است.
در یکی از همین مصاحبه ها، بیل برازل، پسر گلهداری که یوفوی سقوط کرده را پیدا کرد، میگوید:
من نمیدانم آن، چه چیزی بود؛ چیزی شبیه چوب بالسا (چوب سبک و محکم ماکت سازی) بود؛ اما آتش نمیگرفت و من هم نمیتوانستم با چاقو روی آن هیچ خطی بیندازم.
@alien2016
@alien2016
رابرت اسمیت، یک خلبان بازنشسته نیروی هوایی نیز میگوید:
یک تکه از آن ورق به طول حدود 10 سانتیمتر را در دست گرفتم. آن را در مشتم مچاله کردم. دستم را که باز کردم، بلافاصله دوباره صاف شد. هیچ تغییری در ظاهرش نمیشد داد.
کم کم داستان رازول داشت جالب میشد. مسلما اتفاق عجیبی در آنجا افتاده بود؛ ولی چه اتفاقی؟ و چرا رازول؟ به نظر میرسید بیگانهها نمیتوانند در مقابل ترکیب سلاحهای اتمی، موشکهای بزرگ و رادار مقاومت کنند.
ما میدانیم که اتفاق عجیبی در رازول رخ داده بود. همینطور هم میدانیم که اگر استنتون فریدمن با جسی مارسل صحبت نکرده بود، هیچ کدام از ما این داستان را نمیشنیدیم. مارسل به فریدمن توضیح داد که یک بشقاب پرنده در رازول سقوط کرده. فریدمن هم شروع کرد به بسط یک تئوری جدید.
او میگوید:
در پایان جنگ جهانی دوم، سه نشانه برای بیگانههای هوشمند کافی بود تا متوجه شوند انسانهای بدوی زمینی که تا آن روز بدترین خراب کاریهایشان، جنگهای قبیلهای بود، حالا دیگر میتوانند برای آنها هم خطرناک باشند. این نشانه ها، بمب اتم، موشکهای V2 و رادارهای قدرتمند بودند. جالب نیست که تنها مکان روی این سیاره که در جولای 1947 این سه تکنولوژی را یک جا داشت، جنوب شرقی نیو مکزیکو بود؟
فریدمن توانسته بود حدس بزند که بیگانهها احتمالا به چه چیزی فکر میکنند. اما اگر بشقاب پرندهای در رازول بود، آنجا فرود نیامده بود؛ بلکه سقوط کرده بود. شاید اصلا داستان از قرار دیگری بوده و مقصد آن بشقاب پرنده جای دیگری در کهکشان مثلا سیاره زهره بود. ما هم ممکن است هیچ وقت این را نفهمیم.
@alien2016
رابرت اسمیت، یک خلبان بازنشسته نیروی هوایی نیز میگوید:
یک تکه از آن ورق به طول حدود 10 سانتیمتر را در دست گرفتم. آن را در مشتم مچاله کردم. دستم را که باز کردم، بلافاصله دوباره صاف شد. هیچ تغییری در ظاهرش نمیشد داد.
کم کم داستان رازول داشت جالب میشد. مسلما اتفاق عجیبی در آنجا افتاده بود؛ ولی چه اتفاقی؟ و چرا رازول؟ به نظر میرسید بیگانهها نمیتوانند در مقابل ترکیب سلاحهای اتمی، موشکهای بزرگ و رادار مقاومت کنند.
ما میدانیم که اتفاق عجیبی در رازول رخ داده بود. همینطور هم میدانیم که اگر استنتون فریدمن با جسی مارسل صحبت نکرده بود، هیچ کدام از ما این داستان را نمیشنیدیم. مارسل به فریدمن توضیح داد که یک بشقاب پرنده در رازول سقوط کرده. فریدمن هم شروع کرد به بسط یک تئوری جدید.
او میگوید:
در پایان جنگ جهانی دوم، سه نشانه برای بیگانههای هوشمند کافی بود تا متوجه شوند انسانهای بدوی زمینی که تا آن روز بدترین خراب کاریهایشان، جنگهای قبیلهای بود، حالا دیگر میتوانند برای آنها هم خطرناک باشند. این نشانه ها، بمب اتم، موشکهای V2 و رادارهای قدرتمند بودند. جالب نیست که تنها مکان روی این سیاره که در جولای 1947 این سه تکنولوژی را یک جا داشت، جنوب شرقی نیو مکزیکو بود؟
فریدمن توانسته بود حدس بزند که بیگانهها احتمالا به چه چیزی فکر میکنند. اما اگر بشقاب پرندهای در رازول بود، آنجا فرود نیامده بود؛ بلکه سقوط کرده بود. شاید اصلا داستان از قرار دیگری بوده و مقصد آن بشقاب پرنده جای دیگری در کهکشان مثلا سیاره زهره بود. ما هم ممکن است هیچ وقت این را نفهمیم.
@alien2016
@alien2016
طبق اسرار فاش شده از حادثه رازول یک نفر زنده دستگیر شده که چیزی شبیه به مهندس پرواز سفینه سقوط کرده بوده است و سریعا توسط ارتش آمریکا و سرویس اطلاعاتی آمریکا به صورت سری دستگیر و به نقطه امنی برده شده است.
در ادامه درباره موجود دستگیر شده یا EBE1 صحبت خواهیم کرد.
@alien2016
طبق اسرار فاش شده از حادثه رازول یک نفر زنده دستگیر شده که چیزی شبیه به مهندس پرواز سفینه سقوط کرده بوده است و سریعا توسط ارتش آمریکا و سرویس اطلاعاتی آمریکا به صورت سری دستگیر و به نقطه امنی برده شده است.
در ادامه درباره موجود دستگیر شده یا EBE1 صحبت خواهیم کرد.
@alien2016