Aliens فرازمینی ها 👽
139 subscribers
1.02K photos
235 videos
21 files
18 links
Download Telegram
نازی ها و ماشین زمان
@alien2016
یکی دیگر از آزمایشات بزرگ نازی ها به عقیده بسیاری از نظریه پردازان ساخت یک ماشین زمان بود.
وسیله ای که حتی اگر در آخرین دقایق جنگ جهانی هم به اتمام میرسید میتوانست نازی ها را نجات دهد.
در منطقه ای سری واقع در کشور لهستان که تحت سلطه نازی ها بود یک بنای عجیب متشکل از ستون هایی که یک دایره را تشکیل می‌دهند قرار دارد. منطقه به صورت بسیار ویژه ای محافظت میشده.
طبق اسناد موجود هیتلر به دنبال ساخت یک ماشین زمان بوده که باز هم طراحی آن را از الواح به جا مانده از بومیان هیمالیا الگو گرفته بود.
یک محفظه زنگوله ای شکل که ظاهرا نیمه بالا و نیمه پایین آن در خلاف جهت یکدیگر با سرعت سرسام آوری میچرخیده است.
هنگامی که ارتش شوروی پیشروی خود را در خاک آلمان نازی ادامه میدهد وقتی به این منطقه میرسد با صحنه ای عجیب مواجه میشود.
منطقه خالی از هر گونه انسان و زنگوله ای هم در کار نبود!
در جریان پرونده گیره کاغذ مشخص شد که هاینریش هیملر به همراه 13 نفر از دانشمندان نازی ناپدید شده اند.
هیملر خود مستقیما در پروژه ماشین زمان کار میکرد و مسئولیت آن را بر عهده داشت.
آیا هیملر به همراه ماشین زمان محو شده بودند؟ یا اینکه نازی ها قبل از رسیدن ارتش شوروی منطقه را تخلیه کرده بودند؟
اما دانشمندان ناپدید شده که اکثر آنها در پروژه ماشین زمان نقش داشتند چه شده اند؟
در سال 1951 مردم دیترویت آمریکا در نیمه شب یک شی زنگوله ای شکل آتشین در آسمان مشاهده میکنند که با سرعت سقوط میکرد. این اتفاق به قدر کافی مستند نیست اما عده ای آنرا به ماشین زمان نازی ها ارتباط میدهند.
حتی چند نفر از شاهدان عینی گزارش داده اند که شی برخورد کرده به زمین را دیده اند که از آن چند مرد با لباسی قهوه ای که روی آن علامت صلیب شکسته نازی ها نقش بسته بود پیاده شدند.
ادامه دارد
@alien2016
محل قرار گیری زنگوله ای که احتمالا یک ماشین زمان بوده است
@alien2016
شکل زنگوله ای ماشین زمان نازی ها الگو گرفته شده از متن های باستانی بوده است
@alien2016
فصل دوازدهم : سلاح های فرازمینی
@alien2016
تابوت عهد :
تابوت عهد یا صندوق عهد مقدس ترین چیز در میان یهودیان میباشد.
محتویات داخل تابوت عهد نسخه اصلی تورات لوح زرین که بر آن ده فرمان موسی نوشته شده بود به همراه زره موسی و تعدادی از وسایل او قرار دارد.
خداوند به موسی دستور داد تابوتی بسازد.
(( تابوتی‌ از چوب‌ شطیم‌ بسازند كه‌ طولش‌ دو ذراع‌ و نیم‌، و عرضش‌ یك‌ ذراع‌ و نیم‌ و بلندیش‌ یك‌ ذراع‌ و نیم‌ باشد. و آن‌ را به‌ طلای‌ خالص‌ بپوشان‌. آن‌ را از درون‌ و بیرون‌ بپوشان‌، و بر زبرش‌ به‌ هر طرف‌، تاجی‌ زرین‌ بساز. و برایش‌ چهار حلقۀ زرین‌ بریز، و آنها را بر چهار قائمه‌اش‌ بگذار، دو حلقه‌ بر یك‌ طرفش‌ و دو حلقه‌ بر طرف‌ دیگر. و دو عصا از چوب‌ شطیم‌ بساز، و آنها را به‌ طلا بپوشان‌. و آن‌ عصاها را در حلقه‌هایی‌ كه‌ بر طرفین‌ تابوت‌ باشد بگذران‌، تا تابوت‌ را به‌ آنها بردارند. و عصاها در حلقه‌های‌ تابوت‌ بماند و از آنها برداشته‌ نشود. و آن‌ شهادتی‌ را كه‌ به‌ تو می‌دهم‌ [تورات]، در تابوت‌ بگذار (خروج 25/ 10 تا 16).
تابوت عهد نزد مسلمانان هم از ارزش بالایی برخوردار است و در آیه 248 سوره بقره به آن اشاره شده است.
عده ای معتقدند تابوت عهد همان گهواره ایست که مادر موسی او را درون گهواره قرار داد و در رودخانه گذاشت.
صندوق عهد در میان بنی اسرائیل بسیار مقدس شمرده میشد و نقل میکنند که در تمام جنگ های بنی اسرائیل که در آن تابوت عهد حمل میشده پیروز شده اند و تابوت عهد نه تنها قداست داشت بلکه نشانه پیروزی آنها هم بود.
@alien2016
در تاریخ نقل شده است که در یکی از جنگ ها هنگامی کا بنی اسرائیل میخواست شهر بیت اللحم را فتح کند آنها هرکاری کردند نتوانستند از دیواری که دور تا دور شهر کشیده شده بود بگذرند.
خداوند به موسی فرمان داد تا مردانی قوی تابوت را بر دوش خود حمل کرده و بیاورند سپس دور تا دور شهر آنرا بچرخانند و در هشت شاخ قوچ( شیپور) بدمند آنگاه به دستور خدا دیوار فرو میریزد. قوم بنی اسرائیل موفق به فتح شهر شدند.
در عهد عتیق آمده که هر کس داخل تابوت عهد را میدید در لحظه میمرد و هرکس آنرا لمس میکرد ناخن ها و موهایش از بین میرفت و درجا خشک میشد.
در زمان حکومت شموئیل نبی در طی جنگی که میان فلسطینیان و بنی اسرائیل در میگیرد فلسطینی ها تابوت عهد را به عنوان غنیمت به شهر خود میبرند و آنرا در بت خانه قرار میدهند.
فلسطینیان پس از بردن تابوت عهد دچار مشکلات فراوان شدند و تمام قدرت خود را از دست دادند همچنین پشت سر هم اتفاقات بدی برای آنان می افتاد بعد از مدتی آنرا به تابوت عهد نسبت دادند و تصمیم گرفتند آن را از شهر خود دور سازند.
تابوت را بر روی دو گاو بستند و در بیابان رها کردند.
از آن سمت در قوم بنی اسرائیل با از دست رفتن تابوت اتحاد بین قبایل از بین رفته بود. خداوند نوید این را داده بود که نشانه فرستاده ی من آوردن تابوت عهد در کنار اوست.
همانطور که مسلمانان عقیده دارند تابوت عهد در جایی مخفی است و مهدی موعود آن را به همراه خود می آورد.
درست همزمان با حکومت طالوت تابوت عهد به بنی اسرائیل بازمیگردد.
در زمان بخت النصر 2600 سال پیش تابوت عهد تا به امروز گم شده است و بسیاری عقیده دارند علت اصلی جنگ اسرائیل و فلسطین بر سر یافتن تابوت عهد و قالیچه پرنده سلیمان است.
آیا تابوت عهد یک صندوقچه معمولی بود و قوم بنی اسرائیل وابستگی روانی به همراه داشتن آن داشتند؟
یا اینکه یک سلاح فرازمینی یا چیزی برای ارتباط ماورا بود؟
در کتاب خروج فصل ۲۵ آیه ۴۰ نوشته شده است:((دقت کن همه را عینا مطابق طرحی که در بالای کوه به تو نشان دادم بسازی))
چرا با باز شدن صندوق عهد اتفاقات وحشتناکی از جمله خشک شدن و از بین رفتن ناخن ها برای آن شخص می افتاد.
ضمن اینکه ارتباط با مواد رادیواکتیو قوی موجب از بین رفتن مو و ناخن میشود.
امروزه در دنیای مدرن بشر موفق با ساخت سلاحی صوتی شده که به هم راستا کردن موج ساطع شده از آن و موجی که داخل هدف جریان دارد آن را تشدید کرده و باعث ویران کردن آن میشود.
آیا تابوت عهد میتوانسته یک سلاح صوتی بوده باشد؟
یهودی ها اعتقاد دارند بعضی مواقع از تابوت صدای صحبت کردن میشنیدند و حتی چند بار موسی را در حال صحبت کردن با صندوق دیده اند.
آیا تابوت میتوانسته یک دستگاه ارتباطی بین موسی و فرازمینیان بوده باشد؟
ادامه دارد
@alien2016
تابوت عهد در کتابهای عبری
@alien2016
حضور تابوت عهد در جنگ و فرو ریختن حصار شهر
@alien2016
@alien2016
در کتاب خروج آمده است هنگام ساخت تابوت عهد موسی 40 ساله بود و قوم بنی اسرائیل در بیابان( صحرای سینا) سرگردان بودند. طبق باور یهودی ها سالهایی که یهودیان در صحرا به دنبال یافتن سرزمین موعود بودند( به روایتی 40 سال سرگردان بودند به روایتی 7 سال) از (( مائده)) که خداوند برای آنها فرستاده بود تغذیه میکردند و زنده میماندند.
به واقع مائده چه بوده؟ یک دستگاه تولید غذا که در اختیار بنی اسرائیل قرار گرفته بود؟
طی سالهای 1960 و 1970 بخش اطلاعات پیشبردی ناسا در حال تحقیقات بر روی ماده ای با پروتئین بالا برای استفاده در سفر های خارج از زمین بود و آنها توانستند دستگاهی بسازند که از طریق هوا و نور خورشید تولید جلبک با پروتئین بالا میکند. آنها ثابت کردند انسان با مصرف این جلبک میتوانند برای مدت بسیار زیادی زنده بمانند.
آیا مائده چیزی شبیه به دستگاه ساخته شده توسط بشر امروز بوده؟
رادنی دیل یکی از بزرگترین نظریه پردازان فضانوردان باستانی عقیده دارد که مائده قاعدتا یک ماشین کشت جلبک بوده است همانطور که در کتاب زُهار 144 تا 149 آمده که مائده طعامی سبز رنگ بود.
مائده شش روز در هفته در حال کار کردن بوده و در یک روز یک(( سبات)) نام داشته بنی اسرائیل روزه میگرفتند.
رادنی دیل عقیده دارد سبات روز تمیز کردن و نظافت مائده بوده است و به همین جهت هم هنوز آنها روز شنبه(( سبات)) را روز تعطیل خود میدانند.
اما اگر تمامی این گمانه زنی ها درست باشد مائده را چه کسی به آنها داده بود؟
@alien2016
عده ای با استناد به برخی کتب عبری یهودیان عقیده دارند موسی و قومش مائده را هنگام خروج از قصر فرعون در مصر از آنجا برداشته بودند و برخی دیگر هم نیز میگویند احتمال دارد فرازمینیانی که با موسی مرتبط بودند آنرا به موسی دادند همانطور که تابوت عهد را داده بودند.
و یک نظر دیگر این است که مائده همان تابوت عهد بوده است و این دو در واقع یک چیز بوده اند.
به هر حال هرچه بود موسی و قومش توانستند با مائده الهی در بیابان زنده بمانند.
@alien2016
سلاح های فرازمینی قسمت دوم
آرماگدان
@alien2016
همانطور که پیش تر صحبت شد خدایان باستانی مربوط به هر منطقه از زمین دارای سلاح هایی بود که با آن میتوانستند در لحظه ای دشمنانشان و یا شهری را نابود سازند.
نیزه ی زئوس، چکش ثور و چنگال پوسایدن از جمله این سلاح ها بودند.
@alien2016
دره ایندوس - پاکستان امروزی
در سال 1922 میلادی باستان شناسان هندی بقایای یک شهر تاریخی را از زیر خاک بیرون کشیدند. پس از آزمایشات و بررسی ها مشخص شد 4600 سال پیش این شهر یک شهر بزرگ و پر رونقی بوده است.
بعد ها مشخص شد این شهر همان شهری است که نام آن در مهابهاراتا و رامایانا آمده است شهر تاریخی (( موهنجودارو))
نکاتی در مورد این شهر برای باستان شناسان و دانشمندان معما گونه بود.
مردم شهر به یکباره و در حال انجام کارهای روزمره خود مرده بودند که این نشان از یک کشتار دسته جمعی در لحظه ای خاص میداد. خاک موهنجودارو آلوده به مواد رادیواکتیو بود که بعدها از منتشر شدن این خبر جلوگیری شد. و همچنین تعداد بسیار زیادی سنگ در اکتشافات موهنجودارو پیدا شد که این سنگ ها تبدیل به شیشه شده بودند یا حاشیه این سنگ ها شیشه شده بود. سنگ تنها تحت قرارگیری در دمای بسیار بالا تبدیل به شیشه میشود.
در افسانه های هندو برهمن خدای هند سوار بر ویمانا که قصری نورانی و پرنده بود بر هند حکمرانی میکرد. او با سلاحی که آرماگدان نام داشت دشمنانش را تبدیل به خاکستر میکرد.
بسیاری از دانشمندان نابودی شهر موهنجودارو و انفجار اتمی آن را مرتبط با آرماگدان میدانند.
@alien2016
برهمن تصویر شده بر روی ویمانا
@alien2016
سنگی از موهنجودارو که تبدیل به شیشه شده به این پدیده شیشه شدگی میگویند.
@alien2016
سنگ شیشه شده موهنجودارو
@alien2016
تصویری از برهمن که با سفینه خود یا ویمانا در جنگ حضور یافته است.
@alien2016
بقایای شهر mohenjo daro
@alien2016
@alien2016
#ریگان_و_بشقاب_پرنده_ها
👈سازمان جاسوسی آمریکا، سیا، بدین طریق رئیس جمهور پیشین آمریکا رونالد ریگان را از وجود بشقابهای پرنده مطلع ساخت
قسمت دوازدهم:
رئیس جهمور رونالد رگان: اوکی اکنون می خواهم دربارۀ بیگانگان متخاصم بشنوم.
مشاور شمارۀ یک: آقای رئیس جمهور اجازه دارم صحبت کنم؟
رئیس جمهور: با کمال میل، مشاور شمارۀ یک صحبت کن.
مشاور شمارۀ یک: خوب آقای رئیس جمهور، بیگانگان نوع متخاصم مسئول ربودن برخی انسانها هستند. ما به وضوح می توانیم اثبات کنیم که از سال 1955 تاکنون حدود 80 آمریکایی ربوده شدند. آخرین فرد ربوده شدۀ شناخته شده در ژوئیۀ 1980 ربوده شد. ما یک واحد ویژۀ اطلاعات نظامی داریم که حساب آن را دارد. ما عواملی در FBI داریم که در هنگام نیاز در این رابطه به ما کمک می کنند. ما در برخی موارد NSA (آژانس امنیت ملی) و پرسنل CIA را داریم که کمک می کنند.
متأسفانه ما تکنولوژی آن را نداریم که بدانیم این بیگانگان متخاصم چه وقت دست به آدم ربایی خواهند زد. ما اطلاعات آن را بعد از وقوع آن دریافت می کنیم. ما با فرد قربانی مصاحبه می کنیم و او را زیر عمل هیپنوتیزم قرار می دهیم. برخی از قربانیان تمامی رخداد را بدون هیپنوتیزم به یاد می آورند، در حالی که بعضی برای به یاد آوردن رخداد به هیپنوتیزم نیاز دارند. ما هیچ مرگی که به بیگانگان متخاصم مربوط باشد پیدا نکرده ایم. ما مرگهایی داشته ایم که به خودکشی پس از آدم ربایی نسبت داده شده اند. ما پنج خودکشی را ثبت کرده ایم.
اما آقای رئیس جمهور، اینها آدم رباییهایی هستند که ما دربارۀ آنها می دانیم. ما اصلاً نمی دانیم که در این کشور یا در سرتاسر دنیا چه تعداد آدم ربایی رخ می دهد. این بیگانگان متخاصم به گونه ای غافل گیرانه عمل می کنند. به نظر می رسد که آنها ظاهر می شوند و ناپدید می شوند. این کار آنها فراتر از فهم تکنیکی ماست. همچنین به نظر می رسد که آنها قادرند در هوا شناور شوند و با جاذبه مقابله کنند. ما تصاویر واقعی از انجام این کار آنها داریم. ما یک رخداد آدم ربایی کلاسیک داریم که توسط پرسنل اطلاعات ارتش ضبط شد.این رخداد در نزدیکی یک پایگاه ارتش در سال 1979 به وقوع پیوست.
رئیس جمهور: کجا؟
مشاور شمارۀ یک: در نیومکزیکو.
رئیس جمهور: چرا نیومکزیکو؟ به نظر می رسد که بیگانگان این ایالت را دوست دارند. آیا می دانیم چرا؟
گزارشگر: ببخشید، آیا می توانم صحبت کنم؟
رئیس جمهور: آری، گزارشگر، صحبت کن.
گزارشگر: نیومکزیکو شبیه به سیارۀ منزلگاه ایبن هاست. ولی ما نمی دانیم که ترنتلویدها (Trantaloids) از کدام سیاره می آیند.
ویلیام کیسی، رئیس CIA: صبر کنید… مشاور شمارۀ 4؟
مشاور شمارۀ 4: من فکر کنم که ما می دانیم. من تصور می کنم که ایبن ها این اطلاعات را به ما دادند. ما گروه ستارگان آنها را می شناسیم. این گروه نزدیک به منظومۀ شمسی ماست. منظورم از نظر نجومی است. آنها ممکن است حدود 20 تا 25 سال نوری با ما فاصله داشته باشند. آنها نسبت به ایبن ها به ما نزدیکترند.
{ویکتور مارتینز، مسئول سایت سرپو: کرۀ منزلگاه بیگانگان متخاصم، ترنتلویدها، سومین سیاره از ستارۀ اپسیلون اریدانی (Epsilon Eridani) در صورت فلکی اردلان (Eridanus) می باشد و 10.5 سال نوری با ما فاصله دارد. اگر چه این ستاره قدری از خورشید ما سردتر و کم سوتر است، بسیار شبیه آن است. دوست هَل، مشاور شمارۀ 4، در رابطه با فاصله اشتباه کرد و دلیل آن حجم زیاد اطلاعاتی است که ارائه نمود.}
رئیس جمهور: پس این بدین معنی است که آنها می توانند مثل ایبن ها سفر کنند؟ یعنی از آن سیاهچاله ها یا هر چه که آنها را می نامید استفاده می کنند؟
مشاور شمارۀ 4: بله آقای رئیس جمهور، آنها می توانند مثل ایبن ها سفر کنند. با این وجود، به گفتۀ ایبن ها، ترنتلویدها از یک شکل دیگری از رانش استفاده می کنند. چیزی شبیه به ماده در برابر ضدماده.
رئیس جمهور: و این به چه معنی است؟
مشاور شمارۀ 4: آقای رئیس جمهور، فیزیک بنیادین.
ویلیام کیسی: آقای رئیس جمهور آیا می خواهید فیزیک آن را توضیح دهیم؟
رئیس جمهور: نه اصلاً. فکر نمی کنم که آن را بفهمم.
مشارو شمارۀ 4: فقط می خواستم بگویم که وقتی ماده در کنار ضدماده قرار گیرد، مقدار زیادی انرژی آزاد خواهد کرد. اگر کسی بتواند آن را تسخیر کند و در یک سیستم رانش از آن استفاده کند عالی خواهد بود. اما ما از توانایی انجام آن برخوردار نیستیم.
رئیس جمهور: آیا ما یکی از سفاین آنها را در اختیار داریم؟
گزارشگر: بله، خوب، بخشاً. یک سفینۀ ساقط شده.
رئیس جمهور: اوکی، آیا ما از دانش تکنیکی برای فهم آن برخورداریم؟
ویلیام کیسی: خیر آقای رئیس جمهور، برخوردار نیستیم. (ادامه دارد)
@alien2016
نیزه سرنوشت یا نیزه مقدس Spur of destiny
@alien2016
@alien2016
هیتلر و نیزه سرنوشت spur of destiny
نیزه سرنوشت سلاحی که هر کس آنرا داشت شکست ناپذیر بود.

“نیزه مقدس” موضوع کتابها و داستانهای تاریخی و تخیلی زیادی است. بسیاری عقیده دارند که این نیزه ای است که با آن پهلوی عیسی مسیح(ع) شکافته شده و در داستانها آمده نیزه سرنوشت قدرت های شومی به کسی که آن را در دست بگیرد می دهد. عده ای مانند “تروور راونزکرافت” بر این عقیده اند که هیتلر جنگ جهانی دوم را درجستجوی این نیزه آغاز کرد.

نیزه سرنوشت و ربط آن به هیتلر دستمایه اصلی بسیاری از فیلم ها و بازی هاست. از آن نمونه می توان به فیلم تحسین شده “Constantine” یا بازیهایی نظیر”Spur of Destiny” محصول سال ۱۹۹۲ ویا سری بازیهای “Wolfenstein” که بسیاری آن را پدر بازیهای اکشن اول شخص (FPS) می نامند- و چندی پیش نسخه ۲۰۰۹ آن نیز به بازار عرضه شد- نام برد.

مقاله ای که می خوانید برگرفته از کتاب “مردان اسرارآمیز“نوشته توماس اسلیمن است .
@alien2016
بر اساس یک کتاب خطی ناتمام به نام “من با برادر هیتلر ازدواج کردم”که در اواخر دهه ۱۹۷۰در مرکز کتابخانه عمومی نیویورک کشف شد، “ آدولف هیتلر ” از نوامبر ۱۹۱۲ تا آوریل ۱۹۱۳ در خانه ای واقع در ناحیه “توکستت” شهر لیورپول کشور انکلستان اقامت داشته است. مورخین قبل از بررسی، آن کتاب را یک حیله تصور می کردند . ولی وقتی آن را خواندند بسیاری از آنها به این نتیجه رسیدند که ادعاهای نویسنده کتاب آن قدرها که در ابتدا فکر می کردند عجیب نمی باشد . نویسنده این کتاب جنجال برانگیز “بریجیت هیتلر” همسر”آلویس” برادر ناتنی آدولف می باشد که متولد ایرلند و نام خانوادگی او “دالینگ” بود. او “آلویس هیتلر” را به سال ۱۹۰۹ در نمایش سالیانه اسبها در دوبلین ملاقات کرد. آلویس جوان و شاد اتریشی با زبان انگلیسی نه چندان روان، خود را به بریجیت ۱۷ ساله معرفی کرد. این یکی از همان موارد نادری است که عشق در اولین نگاه به وجود آمد. بریجیت مرتب با این مرد خارجی که میگفت در یک هتل کار میکند دیدار میکرد ولی والدین او وقتی فهمیدند که منظور آلویس از کار کردن در هتل، پیشخدمتی در هتل “شلبورن ” است، او را نپذیرفتند. اما بریجیت که آلویس را دوست داشت با او به لندن رفت و در آنجا با هم ازدواج کردند. یک سال بعد ازدواج بریجیت برای آلویس پسری به دنیا آورد و نامش را “ویلیام پاتریک” گذاشتند. بریجیت پسرش را “پت” و آلویس او را “ویلی” صدا میکرد. در سال دوم ازدواجشان این زوج تصمیم گرفتند که به لیورپول بروند و انجا رستوران کوچکی در خیابان “دال” بزنند که موفقیت چندانی برای آنها نداشت. آلویس که سرسخت بود تصمیم گرفت رستوران را بفروشد و مهمانخانه ای در قسمت دیگر شهر بخرد و چون کار سختی بود آلویس ورشکسته شد. بعد از این ماجرا وقتی در مسابقات اسب دوانی بزرگ ملی پول هنگفتی برنده شد، آینده اقتصادی او اندکی بهبود یافت. او پول خود را در صنعت تولید تیغ ریش تراشی به کار گرفت و با خود فکر کرد که بهتر است در این کار شریکی نیز داشته باشد. بنابراین نامه ای به شوهر خواهرش “آنتون روبال” در وین نوشت و از او خواست تا همراه همسرش به لیورپول بیایند و هزینه مسافرت آنها را هم همراه نامه فرستاد. در یک صبح سرد ماه نوامبر در سال ۱۹۱۲ آلویس به اتفاق همسرش به ایستگاه قطار خیابان لایم رفتند و منتظر رسیدن قطار ساعت یازده و سی دقیقه شدند. وقتی قطار به ایستگاه رسید آنها بی صبرانه در انتظار پیاده شدن آنتون و همسرش بودند ولی در میان ناباوری آنها مرد جوانی رادیدند که از قطار پیاده شد. آن مرد که صورتی رنگ پریده و کت و شلوار کهنه ای به تن داشت به آنها نزدیک شد و دست خود را به طرف آلویس دراز کرد. او آدولف برادر ناتنی آلویس بود. آدولف گفت او به جای”آنتون روبال” که بنا به دلایل مختلفی نتوانسته بود به این سفر بیاید آمده است. بحث تندی به زبان آلمانی میان آن دو در گرفت. شب هنگام آلویس برادرش را به آپارتمان خود در خیابان “آپر استن هوپ” آورد و بریجیت دید که دو برادر رفتار دوستانه تری نسبت به قبل با یکدیگر دارند. او برای آنها شام درست کرد و بعد از شام آدولف به استراحت در اتاق نشیمن پرداخت. بریجیت شوهرش را به خاطر رفتار خشن با برادرش سرزنش کرد. آلویس گفت: آدولف کسی که من همیشه او را برادر هنرمند خودم خطاب میکردم از ارتش اتریش گریخته و برای ۱۸ ماه فراری بوده است. او به همین علت نزد من آمده و وقتی او در ایستگاه قطار این حرف ها را به من زد از اینکه چرا با آغوش باز از او استقبال نکردم متعجب بود. آلویس گفت که آدولف در این مدت با استفاده از هویت برادر مرده شان “ادموند” رفت و آمد می کرده است ولی زمانی که پلیس به حیله او پی برده او با التماس پولی را که آلویس برای مسافرت “آنتون روبال” فرستاده بود را از همسر او گرفته است. بر اساس گفته های بریجیت برادر شوهر ۲۳ ساله او بیشتر وقت خود را در اطراف خانه می چرخید و به بطالت
می گذراند و اغلب مشغول بازی کردن با “ویلیام پاتریک” دو ساله بود.
@alien2016
@alien2016
آدولف در ابتدا خیلی کم حرف میزد ولی بعد از گذشت چند هفته رفتار دوستانه تری از خود نشان داد و درباره علاقه خود به نقاشی و برنامه های آینده زندگی خود صحبت کرد. او به بریجیت گفت وقتی تقاضای او برای ورود به آکادمی هنر وین توسط یک پرفسور یهودی رد شد چقدر نا امید شد زیرا آن پرفسور به او گفته گرچه استعداد کمی در مهندسی دارد ولی توانایی نقاشی ندارد. او به برادر زنش گفته بود که روزی آلمان جایگاه اصلی خود را در جهان به دست خواهد آورد و هر وقت این سخنان را می گفت یک نقشه جهان متعلق به آلویس را کف اتاق پهن میکرد و شرح میداد که چطور آلمانی ها ابتدا فرانسه و بعد انگلستان را فتح خواهند کرد. در یک مورد وقتی بریجیت به حرفهای او بی اعتنایی کرد، ناگهان آدولف به داد و فریاد پرداخت. بریجیت هم به او گفته بود که او یک آلمانی نیست بلکه یک فراری فقیر اتریشی است و باعث عصبانیت آدولف شد. یک روز وقتی او با برادرش به بیرون رفتند آدولف شیفته سبک معماری ساختمان ها و آثار تاریخی از قبیل گنبد “سنت پل” و استحکامات “تاور بریج” گردید. هنگام بازگشت آن دیکتاتور آینده چند طرح از کلیسای “سنت پل” را رسم کرد. بریجیت در کتاب خود به خانم پرینتس همسایه خود که با ستاره شناسی و مسائل فوق طبیعی سر و کار داشت اشاره کرده است و می گوید که آدولف ساعتها از وقت خود را در خانه او به سر می برده است و از او میخواسته که از آینده اش با او حرف بزند. خانم پرینتس گفته بود که آینده شگرفی در انتظار آدولف جوان است.
@alien2016
او با نگاه کردن به کف دست این اتریشی به او گفت که خط سرنوشت او برجسته است و نشان میدهد که او زندگی شگفت انگیزی خواهد داشت. او به این نکته نیز اشاره کرد که خط قلب آدولف از مسیر سرنوشت او عبور میکند و این به آن مفهوم که اگر احساسات بر هدف زندگی او چیره شود خنثی خواهد شد. سر انجام روزی رسید که آدولف باید به خانه اش برمی گشت و او در ماه می سال ۱۹۱۳ لیورپول را ترک کرد و به آلمان بازگشت. بریجیت در کتاب خود می نویسد: خودش را برای پناه دادن مردی که دنیا را در گیر جنگی زیانبار کرد سرزنش میکند و افسوس میخورد چرا به او زبان انگلیسی نیاموخته است. مورخین حضور هیتلر در لیورپول را واقعی دانسته و این دوران را ”دوران گمشده زندگی هیتلر” نامیده اند. هیتلر در کتاب خود نیز به این مدت اشاره نکرده است .به هر حال در بمباران لندن آخرین بمبهای آلمان در لیورپول افتاد و آن خانه ای که هیتلر مدتی در آن اقامت داشت نابود کردید. به هر حال هیتلر به وین بازگشت و در آنجا با فروختن طرح هایی که بر روی کارت پستال میکشید و کارهای دیگر به امرار معاش پرداخت. او در یک پانسیون قدیمی اقامت داشت و همیشه یک پالتوی سیاه که یک یهودی به او داده بود را می پوشید. او همیشه در موزه هافبورگ بود و یک شیئ خاص نظر او را جلب کرد و آن “نیزه مقدس” بود که گفته میشد که پهلوی مسیح با آن سوراخ شده بود. بر اساس افسانه، این نیزه که به “نیزه سرنوشت” شهرت دارد به یک سرباز رومی به نام “لانگینیوس” تعلق داشته است که او مسیح را با آن کشته است و در افسانه شاه آرتور گفته شده است که “جورف” بازرگان این نیزه را از کشور “آریماتیا” به بریتانیا آورده و”سر بالیم” خونخوار “شاه پالهام” را با آن زخمی کرده است. سپس آن نیزه به اتریش برده شده و در موزه هافبورگ به عنوان بخشی از اموال خانواده سلطنتی “هابسبورگ” به نمایش در آمده است. هیتلر نیز در کتاب های مقدس راجع به آن خوانده بود که: “وقتی آنها نزد مسیح آمدند و دیدند که قبلا مرده است پاهای او را نشکستند بلکه یکی از سربازان با نیزه ای پهلوی او را سوراخ کرد که از آن سوراخ خون و آب بیرون آمد”. به نظر می رسید که این همان نیزه ای است که توسط “چارلی مگنی” حمل می شده است و گمان میرفت که این نیزه به او کمک کرده است که در ۴۷ مبارزه پیروز شود. همچنین گفته میشد که وقتی چارلی مگنی بر حسب تصادف آن نیزه را به زمین انداخت ناگهان مرد. سپس آن نیزه به دست “هنریش فولر” موسس خانه سلطنتی ساکسون ها افتاد که او لهستانی ها را به سمت شرق راند. بعد ها نیز به تصرف پنجمین شاه ساکسون ها و نسلهای بعدی او در آمد و به صورت مایملکی شد که “هاهن استافن” از “ساوابیا” چشم طمع به آن دوخت. نکته بسیار مهم در رابطه با این موضوع درباره فردی به نام “فردریک بارباروسا” فاتح ایتالیا است که حتی پاپ را مقهور خود ساخت و او را وادار به تبعید کرد. بارباروسا نیز مانند چارلی مگنی اشتباه مشابهی کرد و هنگامی که در راه عبور برای شرکت در جنگهای صلیبی سوم از روی رود خانه ای در سیسیل می گذشت نیزه از دستش افتاد و ظرف چند دقیقه مرد. به هر حال شنیدن اینگونه داستان ها درباره این نیزه جادویی قوه تخیل آن اتریشی بینوا را خسته کرده بودند
@alien2016
@alien2016
دکتر “والتر جانیز اشتاین” ریاضیدان و اقتصاد دان برجسته و آشتا به امور فوق طبیعی بر این باور بود که رهبر آلمان نازی دانش گسترده ای درباره قدرت های درونی انسان داشت.و آن نیزه را همانند و مترادف با عصای جادوگری می دانسته است. مقارن تابستان ۱۹۱۲ اشتاین با یک فروشنده کتابهای مسایل فوق طبیعی در وین ملاقات کرد و چاپ قدیمی کتاب “پارسیوال”که یک افسانه اتریشی درباره یک جام مقدس و شاعر آلمانی قرن سیزدهم “ولفرام ون اشنباخ”آن را نوشته است از او خرید.حواشی این کتاب پر بود از یادداشت های خطی که نشان میداد صاحب قبلی این کتاب نه تنها به امور فوق طبیعی آشنا بوده بلکه کینه کهنه ای نسبت به یهودی ها داشته است.اشتاین وقتی که در صفحه آخر این کتاب نام صاحب قبلی آن که هیتلر بود را پیدا کرد به فروشنده مراجعه کرد و آدرس او را گرفت. او ساعتها وقت خود را صرف شنیدن نقطه نظرهای عجیب آدولف در مورد قوم برتر و موارد سیاسی دیگری که به نظر او نفرت انگیز می آمدند ولی با این شنونده را کاملا به خود جذب میکرد نمود.اشتاین بعدها گفت : با وجودی که هیتلر جوان فقط بیست سال داشت اما احساس می کردم که سرنوشت اسرار آمیزی در پیش رو دارد چون پرتویی از یک جذبه خاص و زیان بار در او دیده می شد. یک روز در گفتگویی بین اشتاین و هیتلر صحبت از آن نیزه مقدس به میان آمد- او عقیده خودش را انطور بیان کرد که آن صلاح باستانی روزی در دستان او قرار خواهد گرفت و به اشتاین در مورد تصویر زنده ای که هنگام مشاهده نیزه در مقابلش ظاهر شده و شاهد آن بوده است چنین گفت: من به آرامی از یک حضور نیرومند در اطراف آن نیزه آگاه میشدم.در واقع آن حضور ترس آور مشابه تصوراتی بود که من در موقعیت های نادر زندگیم وقتی که احساس میکردم سرنوشت بزرگی در انتظار من است آن را به چشم می دیدم.گویی پنجره ای به سوی آینده بر روی من گشوده میشد که من از آن پنجره اشعه یک منبع نورانی را به صورت رویدادی در آینده میدیدم و میدانستم در پس مخالفت با آن خونی که در رگهایم است هیتلردراوج قدرت پیشگویان بزرگ وجهان درمحاصره ارواحوسیله ای برای برتری قوم و مردم و خون من میشود.اشتاین یقین داشت که به احتمال زیاد او خود را در بیست و پنج سال بعدی در شهر “هلدن پلاتز” بیرون موزه” هافبورگ ” می دیده که هزاران نفر از پیروان اتریشی خود را مخاطب قرار داده است. روز ۱۴ مارس ۱۹۳۸ در همان محل هیتلر انضمام اتریش به خاک آلمان را اعلام کرد و دستور بازگشت خاندان “هابسبورگ” به زادگاه معنوی و سرزمین موعود حزب نازی یعنی نورنبرگ را داد.بسیاری از مورخان از این کار هیتلر تعجب کردند زیرا او همیشه خاندان هابسبورگ را به عنوان خائنین خون المان تلقی میکرد- اما از نظر هیتلر آنها به خاطر داشتن “نیزه سرنوشت” از یک اعتبار افسانه اس برخوردار بودند.در سیزدهم اکتبر همان سال آن نیزه با وسواس خاصی به همراهی یک مامور اس اس به قطار حامل سربازان مسلح منتقل و به مرز آلمان برده شد.سپس از آنجا نیزه را به جایگاه جدید خود واقع در محراب کلیسای “سنت کاترین” که اینک تبدیل به موزه جنگی حزب نازی شده انتقال دادند.هیتلر نگرانی وحشت آوری در خصوص از دست دادن نیزه داشت زیرا او میدانست در گذشته کسانی که آن نیزه را از دست دادند خیلی زود مردند. این مسئله که هیتلر کسی که بر روی کارت های پستال نقاشی میکرد چطور قادر شد بدون کنترل و ممانعت برای مدتی بیش از ده سال آن سیاست های بی سابقه و بی رحمانه خود را انجام دهد پرسش دیگری میباشد که همچنان ذهن همگان را به خود مشغول نگاه داشته است. اشتاین معتقد بود که رسیدن هیتلر به آن همه قدرت به خاطر درگیر بودن در حیطه قدرت درون بوده است.نشان رسمی حزب نازی صلیب شکسته (سواستیکا) یک سمبل قدیمی که در بسیاری از فرهنگ های دنیا از جمله ایران هند چین و یونانیان باستان نیز دیده شده است. این سمبل یا نشانه خورشید و یا سعادتمندی تلقی می شده- اما صلیب شکسته آلمان مفهوم عکس آن را داشت که مفهوم اس اس را میدهد.این آرم اولین بار به عنوان جنبش “الحاد نو” توسط “گویدو وان لیست” آلمانی و آشنا به امور فوق طبیعی مورد استفاده قرار گرفت.”لیست” در سال ۱۸۶۲ ودر سن ۱۴ سالگی اصول مذهب کاتولیکی خودش را انکار کرد و قسم خورد روزی معبد بزرگی میسازد و آن را به “ادین” (خدای جنگ در افسانه های اسکاندیناوی) اختصاص میدهد.هشت سال بعد او طرفداران زیادی پیدا کرد.پیروان این پدیده جشن های الحاد را در لحظه اعتدال شب و روز زمستانی و تابستانی بر پا میکردند و خورشید را به عنوان” بالدور” (خدای اسطوره ای اسکاندیناوی که هر چند در جنگ کشته شد ولی بعد از مرگ مثل خورشید زمین که پس از پایان شب دوباره طلوع میکند زنده شد) ستایش میکردند. مراسم ستایش خورشید در بالای تپه ای در شهر وین انجام میگرفت و طی آن در یک موقعیت مناسب “لیست” با دفن کردن ۸ بطری شراب به شکل صلیب شکسته به این آیین مشرکانه خاتمه میداد.
@alien2016
در دهه ۱۹۲۰ وقتی که حزب سوسیالیست ملی هنوز در آغاز راه بود- هیتلر متوجه شد که نیاز به یک آرم یا یک نشانه دارد. چالب ترین پیشنهاد از طرف “فردریک کرون” دندان پزشک اهل استرنبرگ که شامل یک صلیب شکسته سیاه درون یک دایره سفید و روی پرچم قرمز رنگ قرار گرفته بود به او داده شد.در واقع رنگ قرمز نشان خون و آرمان اجتماعی دایره سفید به مفهوم خالص بودن خون و نژاد آریایی و ملی گرایی و صلیب شگسته که در مرکز همه این ها قرار گرفته بود به معنای مبارزه برای پیروزی از جانب یک مرد آریایی تفسیر شدند.”کرون” با پیشنهاد خودش تصورات هیتلر را تسخیر کرد. مدت کوتاهی بعد از تولد “صلیب شکسته نازی هیتلر دستور متحیر کننده ای صادر کرد که باعث حیرت همگان شد چون او فرمان داد :از نوشتن و عمل کردن به امور فوق طبیعی باید به شدت جلوگیری شود!اما چرا شخصی مانند هیتلر که خود شیفته امر فوق طبیعی بود خواستار از بین بردن آن شد؟ در سال ۱۹۳۴ پلیس برلین چاپ هزاران کتاب در مورد تصوف و مسایل فوق طبیعی را متوقف کرد و به دنبال آن عملیات گسترده ای برای جلوگیری از فعالیت تمام گروه هایی که در ارتباط با مسایل فوق طبیعی بودند در آلمان آغاز شد. حتی گروه هایی مانند “فرمان آلمان” که فردریک کرون عضو آن بود و نیز “انجمن تول” که بسیاری از اعضای حزب سوسیالیست ملی عضو آن بودند نیز شامل این فرمان شدند. بر اساس مدارکی که به تازگی کشف شده است معلوم شده است که علت مبارزه رهبر نازی با اینگونه افراد این بوده که او آنها را رقیب خود می دیده است. در روسیه استالین هم افرادی را که با امور فوق طبیعی سر و کار داشتند مورد آزار اذیت قرار میداد.در میان بسیاری از گفتگو وگزارش هایی که ما از جانب افراد مختلفی که با هیتلر ملاقات داشته و یا با او کار کرده اند به دست آورده ایم- داستان های مکرری از قدرت عجیب سخنان هیتلر در رابطه با متقاعد کردن و افسون کردن دیگران به چشم میخورد.در آوریل ۱۹۴۳ زمانی که “موسو لینی” در آلمان با هیتلر ملاقات کرد یک حالت افسردگی شدید جسمی وروحی داشت.”جوزف گوبلز” در دفتر خاطرات خود این طور شرح داده که چطور هیتلر توانست موسولینی را دوباره سرزنده کند: هیتلر با به کار بردن تمامی کوشش خود سعی کرد ناراحتی های عصبی او را از بین ببرد و موسولینی را به حالت عادی برگرداند. به طوری که در آن ۴ روزی که نزد هیتلر بود تحول همه جانبه ای در وضعیت روحی او به وجود آمد. قدرت های یگانه هیتلر در خصوص انگیزه دادن توسط “کارل دونیتز”فرمانده ناوگان “یو.بوت”نیز تجربه شده بود. روزی دونیتز در مورد نیروی مرموز هیتلر گفت:من به طور عمد به ندرت به مرکز فرماندهی هیتلر میرفتم زیرا حس میکردم که در اینصورت نیروی ابتکارم بهتر حفظ خواهد شد چون وقتی چند روز در مرکز رویاییرایشسومی اوازان خبرداشت پیشگویان بزرگ (جهان درمحاصره ارواح فرماندهی) می ماندم احساس میکردم باید خود را از تسلط قدرت های او در خصوص تلقین عقایدش رها سازم. “هرمن گورینگ” نیز در مورد هیتلر اینگونه اعتراف میکند : معمولا برای گفتن مطلبی به هیتلر از قبل آن را در ذهن خود آماده میکردم- ما وقتی رودر روی هم قرار میگرفتم همه چیز را از یاد میبردم.
@alien2016