علی دینی ترکمانی
1.25K subscribers
10 photos
7 videos
11 files
176 links
توسعه فراگیر و همه‌جانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمی‌شود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعه‌ی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
Download Telegram
✒️ علی دینی ترکمانی

◽️ بخش دوم

🔸تأمین این شرایط حمایتی برای آحاد افراد جامعه، مستلزم وجود زمینه برای مشارکت سیاسی و مشارکت اجتماعی نظام‌مند اقشار و گروه‌های فرودست و به حاشیه رانده شده‌ی جامعه است. ممکن است افرادی از این گروه‌ها بتوانند قابلیت خود را به ورای موقعیت اجتماعی و طبقاتی که در آن قرار دارند ارتقاء دهند، اما همگانی کردن این ارتقاء مستلزم متوازن شدن قدرت میان گروه‌ها و طبقات اجتماعی است. با تأمین چنین پیش‌شرط ناظر بر محیط زندگی حاکم بر افراد، از طریق نهادهای مدنی و سیاسی هم سنگ، شرایط برای توزیع عادلانه‌تر ثروت و درآمد و در نتیجه نیل به بعد اجتماعی حقوق شهروندی و زندگی با کیفیت مناسب برای همگان فراهم می شود. تامین این حقوق یا آزادی فرصتی، تامین زمینه برای تقویت آزادی فرایندی و مشارکت جدیتر در عرصه‌ی سیاست را در پی دارد.
🔸بنابراین، آزادی فرآیندی و آزادی فرصتی تکمیل‌کننده‌ی هم هستند. نه می‌توان به بهای آزادی فرایندی، یعنی توجه صرف به صندوق رای، از آزادی فرصتی غفلت کرد؛ و نه می‌توان به بهای آزادی فرصتی، یعنی عدالت اجتماعی، از آزادی فرآیندی چشم پوشید. اولی، جامعه‌ای نابرابر را در پی دارد که در آن ثروتمندان با دسترسی به منابع قدرت اقتصادی و سیاسی، سازوکار بازتولید کننده‌ی نابرابری را استمرار می‌بخشند و عرصه‌ی مشارکت سیاسی را محدود به قواعد بازی خود می‌کنند؛ قواعد بازی که بر مبنای ائتلافی از الیگارشی مالی و زمیندار و تجاری و نظامی شکل می‌گیرد و مانع از دسترسی آحاد افراد جامعه به حقوق شهروندی می‌شود. دومی نیز، می‌تواند به بهانه‌ی عدالت اجتماعی، مانع از شکل‌گیری نهاد فراگیر سیاسی مبتنی بر صندوق رأی بشود. ...
🔸برای مطالعه مقاله "دموکراتیزاسیون به مثابه دیالکتیک آزادی و عدالت" ( فصلنامه مطالعات ایرانی پویه، شماره ۲، زمستان ۱۳۹۶) لطفا به فایل پیوست رجوع کنید

https://t.me/alidinee
"جهانی فکر کن ملی عمل کن"

🔸همین الان، نامه دوم رسول خادم را خواندم؛ نامه‌ای به دنبال نامه استعفایش از ریاست فدراسیون کشتی، و در نقد رویکرد مدیریتی حاکم بر عرصه‌ی ورزش کشور. حق با اوست. شترسواری دولا دولا نمی‌شود. نمی‌توان از سویی سودای حضور در مسابقات ورزشی جهانی را داشت و از سوی دیگر از مواجه شدن با ورزشکاران کشوری خاص چون "اسرائیل"، پرهیز کرد. این تناقضی جدی است که در چارچوب قواعد جاری سازمان‌های جهانی فوتبال و کشتی و غیره، امکان استمرار ندارد. این تناقض، باید حل شود. یا رومی روم یا زنگی زنگ. یا کناره‌گیری از میادین ورزشی جهانی یا تن دادن به قواعد بین‌المللی، و جوانمردانه به مصاف حریفان از هر مکانی و با هر زبانی و رنگ پوستی، با حفظ باورها، رفتن. ... شاید هم به تعبیر خادم، دستگاه دیپلماسی بتواند مقامات ورزشی جهانی را متقاعد به برحق بودن قاعده‌ی کنونی حاکم بر ورزش ایران بکند و کشتی‌گیران و مربیان و مسئولان ورزشی ذیربط را از دام مجازات مقامات ورزشی جهانی، رهایی دهد. در هر حال، ادامه ی وضع، به شکل گذشته ممکن نیست. یا باید مذاکره کرد و طرف را متقاعد، یا باید قید حضور در مسابقات جهانی را زد یا اینکه باید قواعد طرف مقابل را پذیرفت. ...

🔸باخت عمدی علیرضا کریمی در مسابقات جهانی کشتی، با هدف عدم مواجهه با کشتی گیر "اسرائیل" در مرحله‌ی بعد، کشتی ایران را با چالشی جدی پیش رو کرده است. این چالش، بیانگر چالشی بزرگتر در عرصه‌ی نظام حکمرانی و سیاست خارجی است: گره خوردن هویت وجودی نظام حکمرانی و سیاست خارجی با نفی دولت "اسرائیل" از سویی، و دغدغه توسعه را داشتن از سوی دیگر. واقعیت امر، این است که بدلیل ساختار نظام حکمرانی جهانی، از جمله پیوند قوی منافع این کشور و دولت آن با منافع راهبردی دولت آمریکا و کشورهای اروپایی، سیاست خارجی مبتنی بر رویکرد حذف "اسرائیل" به معنای افتادن در تضاد و تقابل آشکار و شدید با این دولت‌ها هم هست که بیش از نیمی از تولید جهان را عرضه می‌کنند و مرکز تولید دانش علمی و فنی رایج در مرزهای پیشروی جهانی هستند. این یعنی، امکان ناپذیری پیشبرد پروژه توسعه در چنین شرایطی. چرا که به معنای نه تنها ناتوانی در بهره‌برداری از فرصت‌هایی است که این کشورها در عرصه‌ی اقتصاد و فناوری خلق و عرضه می‌کنند، بلکه به معنای صرف انرژی و بودجه بسیار زیاد برای مدیریت تضاد و تقابل جاری با آن‌ها نیز است.

🔸در تحلیل نهایی، نتیجه چنین رویکردی در عرصه سیاست خارجی، فقط از دست دادن مدال ارزشمندی نیست که کشتی‌گیری چون علیرضا کریمی می‌تواند کسب، و پرچم سرزمینش را همراه با طنین آهنگ سرود ملی‌اش، در آوردگاه ورزشی بزرگ جهانی، به اهتزاز درآورد و موجب تقویت غرور ملی هموطنانش بشود؛ بلکه، مهم‌تر از آن از دست دادن فرصت‌های مختلف اقتصادی در مقایسه با رقبای منطقه‌ای چون ترکیه و دچار شکاف تمدنی و تاریخی شدن نیز است. انتقال بخشی از فارغ التحصیلان بیکار به بازار چنین کشورهایی، استفاده از دانش علمی و فنی این کشورها در قالب سرمایه‌گذاری‌های مشترک و ارتقای فناوری بنگاه‌های تولیدی و کنترل بحران زیست محیطی که آینده‌ی ایران را در معرض مخاطره جدی قرار داده، استفاده از توانمندی‌های شرکت‌های بزرگ گردشگری جهانی و تبدیل کشور وسیع و زیبا و چهارفصل ایران به یکی از مراکز مهم گردشگری جهانی، از جمله‌ی فرصت‌هایی است که به این دلیل از دست می‌رود و در نتیجه، بحران‌های مختلف ( بیکاری، عقب ماندگی فناورانه، تخریب محیط زیست، وابستگی به نفت، و غیره) بر روی هم انباشت می‌شود.

🔸گریزی از پذیرش اصل "جهانی فکر کن ملی عمل کن" نیست. اصلی که نه وادادگی شرق به تمدن غرب را توصیه می‌کند و نه انزوای ملی را. نه خودباختگی در برابر تمدن جهان‌گیر غرب و نه ستیز با آن را؛ نه به آغوش کشیدن یا حتی دست دادن به کشتی‌گیر "اسرائیل" را اجبار می‌کند و نه پرهیز از مواجهه با او را. تنها تعامل سازنده با جهان، با توجه به هویت و منافع ملی، را توصیه می‌کند. اگر این اصل، راهنمای راه نظام حکمرانی باشد، در این صورت می‌توان امیدوار به نه تنها رفع چالش جاری در عرصه‌ی ورزش که می‌توان امیدوار به رفع بسیاری از چالش‌های دیگر توسعه‌ای و رفع بحران‌های مختلف بر روی هم انباشت شده، یا دست کم کنترل و مدیریت آن‌ها، در گذر زمان، بود.
علی دینی ترکمانی
12 اسفند 1396

https://t.me/alidinee
Forwarded from اتچ بات
‍ ‍ فایل سخنرانی علی دینی ترکمانی در میزگرد پیچیدگی اقتصادی. ۹ اسفند ۱۳۹۶. مرکز تحقیقات سیاست علمی
https://t.me/alidinee
🖊 روز زن را چگونه گرامی بداریم؟

در میان مناسبت‌های اجتماعی مختلفی که وجود دارد، از نظر من، چند مورد به لحاظ تاریخی با معنا و سایر موارد چندان با معنا نیستند و صرفاً کارکرد دلشادکن تزئینی دارند. این چند مورد، عبارت‌اند از: روز کارگر، روز زن و روز مبارزه با تبعیض نژادی. این موارد، مناسبت‌هایی هستند که به دنبال تلاش کارگران برای نیل به برابری طبقاتی، تلاش زنان برای نیل به برابری جنسیتی، و تلاش سیاه‌پوستان و سرخ‌پوستان برای نیل به برابری نژادی، به مثابه‌ی آیینی برای بسیج اجتماعی جریان‌های مساوات‌گرا، و نهادینه‌سازی مبارزات برابری‌گرایانه، در تقویم جامعه‌ی انسانی ثبت شده است.
طبیعی است مادام که نابرابری طبقاتی و نابرابری جنسیتی و نابرابری نژادی در میان باشد، این روزها با معنا خواهند بود.
🔹روز زن، عرصه‌ی عمل اجتماعی است. مناسبتی است برای یادآوری واقعیتی مهم، و تلاش برای تغییر آن. واقعیت قدرت نابرابر جنسیتی و پیامدها و عوارض تلخ آن. حتماً نباید زن بود تا درد و رنج ناشی از شلاق ستم تاریخی جنسیتی را، بر پیکر نحیف و ظریف خود حس کرد. کافی است در موقعیتی قرار بگیری که احساس برحق بودن می‌کنی ولی به دلیل قدرت نابرابر فیزیکی یا قانونی، توانایی گرفتن حقت را نداری.
🔹حکم اخلاقی کانت ما را به تأمل در برابری جنسیتی فرا می‌خواند: "در زندگی چنان رفتار کن که اگر قاعده رفتاری تو، روزی به قاعده‌ای عام تبدیل و در مورد خودت اجرا شود با آن مخالفت نکنی". این همان کلام امام جعفر صادق هم هست: "چیزی را که برای خودت نمی‌پسندی برای دیگران نیز مپسند". اگر دوست نداریم با خودمان یا با مادران و خواهران و دخترانمان رفتاری صورت بگیرد که همچون سوهانی بر روح و روانمان و اره ای بر گوشت و پوست و استخوانمان باشد، باید همین را برای دیگران نیز بخواهیم. به تعبیر فیلسوف برجسته قرن بیستم، جان روالز، " همان‌طور که حقیقت معیار ارزیابی نظام‌های فکری است، عدالت نیز معیار ارزیابی فضیلت نظام‌های اجتماعی است". برابری جنسیتی، نشان دهنده فضیلت اخلاقی نظام اجتماعی است؛ چون آنچه را برای دختران خود می‌خواهیم برای دختران دیگران نیز که همسران ما هستند، می‌خواهیم. به این اعتبار، اصل اخلاقی کانت رعایت می‌شود و جامعه‌ای بسامان‌تر شکل می‌گیرد.
🔹با این توضیح، در روز زن، ما مردان، فارغ از تهیه کادویی به همراه عرض تبریکی، به عنوان نمونه، چه باید بکنیم؟
🔸باید به برابری جنسیتی اهمیت قائل شویم چرا که رهایی‌بخش است. دغدغه هم نوع خود را داشتن و تلاش برای تأمین حقوق او، به معنای تعالی به مدار بالاتری از انسانیت و نیل به معنویت شادی‌آفرین و رهایی‌بخش است؛
🔸به عنوان پدر، باید به توزیع برابر ثروت میان فرزندان مذکر و مؤنث بپردازیم و شرایط یکسانی برای رشد آنان فراهم کنیم؛
🔸به عنوان برادر باید مطالبه‌ی یکسانی از حقوق خانوادگی از جمله ارث و میراث داشته باشیم؛
🔸به عنوان همسر، باید با همسر خود به عنوان شریک زندگی برخورد کنیم؛ حرمت حق و حقوقش را در همه موارد حفظ و برای حضور او در عرصه‌ی اجتماع شرایط را فراهم کنیم و به موفقیت‌هایش ببالیم و افکار و اندیشه هایش را باور داشته باشیم.
🔸باید از کاربرد واژگان خیلی خودمانی که بار معنایی جنسیتی تحقیر آمیز دارد بپرهیزیم؛ 🔸در کنار این موارد، سودای تغییر قواعد رسمی و غیررسمی بازتولید کننده نابرابری جنسیتی را باید در سر داشته باشیم و در عمل دنبال کنیم؛ بدون رعایت چنین مورادی، روز زن نیز صرفا در قالب کارکرد دل‌خوش کن تزئینی قرار می گیرد.
علی دینی ترکمانی ۱۷ اسفند (۸ مارس) ۱۳۹۶ https://t.me/alidinee
🖊 حدود سه ماه پیش، برنامه ۱۸۰ درجه شبکه تلویزیونی افق مناظره‌ای میان بنده و آقای شهریار زرشناس هماهنگ کرده بود. سر زمان موعد، وقتی در استودیو آماده ضبط برنامه بودیم، به من گفتند آقای زرشناس به علت بیماری به بیمارستان منتقل و فرد دیگری به نام آقای صادق کوشکی جایگزین شد. ایشان را نمی‌شناختم و در عمل انجام شده قرار گرفته بودم ... برنامه با حضور وی شروع شد و تنشی جدی به خاطر تفاوت در دو دیدگاه کاملاً متفاوت بر سر ناتوانی ما در تبدیل درآمدهای نفتی به ظرفیت‌سازی‌های مولد و توانایی عربستان پیش آمد. من معتقد بودم عربستان قوی‌تر عمل کرده است و وی با نگاهی ایدئولوژیک منکر آن بود ... تصور می‌کردم برنامه به دلیل تنش مذکور از گردونه پخش حذف شده است ... دقایقی پیش متوجه شدم این مناظره قرار است امشب در شبکه افق پخش شود ... امیدوارم چیزی حذف نشده باشد و همانی پخش شود که در حضور چند تن از روزنامه نگاران با سابقه ضبط شد.
@alidinee
Forwarded from مجله تلویزیونی ١٨٠ درجه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚨 " چرایی ظهور دولت رانتی در کشور"

♨️ مناظره دکتر علی دینی ترکمان عضو هیئت علمی موسسه بازرگانی و دکتر محمد صادق کوشکی عضو هیئت علمی دانشگاه تهران

جمعه ۲۰:۳۰ شبکه افق
🆔 @tv180
🆔 @ofogh_tv
🖊به‌یاد دکتر خدادوست چشم‌پزشک برجسته جهانی علی دینی ترکمانی

دکتر خدادوست، چشم‌پزشک جهانی که سالی برای مدتی به شیراز می‌آمد و به درمان بیماران هم وطن می پرداخت، در دیار غربت جان به جان آفرین سپرد. به دنبال درگذشت غم انگیز زنده یاد مریم میرزاخانی، مطلبی با عنوان " سفر غم انگیز مریم میرزاخانی و درد مشترک ما" برای سرمقاله روزنامه شرق (26 تیر ۹۶) نوشتم که در سایت‌های دیگر نیز بازنشر شد. آن مطلب را بیاد دکتر خدادوست در اینجا می‌گذارم. ...

"کوچ غریب را بیاد آر
از غربتی به غربت دیگر
تا جست و جوی ایمان تنها فضیلت ما باشد
بیاد آر که تاریخ ما بیقراری بود
نه باوری نه وطنی
نه، جخ امروز از مادر نزاده ام" (شاملو)

🔸پرواز بسیار نابهنگام مریم میرزاخانی، جامعه جهانی و بخصوص جامعه ما را در غم سنگینی فرو برده است. او، برای ما، یاآور نام‌های بزرگی چون ابوعلی سینا، ابوریحان بیرونی و خیام در عرصه علم و دانش است. از معدود ایرانیانی است که در سنین پایین در عرصه جهانی خیلی خوب درخشید و مهم‌ترین جایزه رشته ریاضیات، هم ارز نوبل در سایر رشته ها، را به نام خود ثبت کرد. افسوس که دفتر زندگیش بمانند برخی دیگر از نام‌آوران ایران زمین، چون فروغ فرخزاد، خیلی زود به فصل پایانی خود رسید و فرصت نیافت تا تکمیل کند آنچه را که با اتکاء به قدرت نبوغ خود پردازش کرده بود. چهل سالگی برای آنانی که سرگشته وادی علم و دانش و هنر هستند تازه آغاز کار است. افسوس.
اما، آنچه غم از دست رفتن مریم میرزاخانی را برای ما سنگین‌تر می‌کند، عدم ارج‌شناسی از نابغه‌ای چون وی به هنگام حیاتش است. اگر نوابغی مانند او در کشورهای دیگر باشند، دولت‌های‌شان بر سرشان می‌گذارند و قدرشان را پاس می‌دارند؛ در نظام اداری‌شان به دلیل وجود معیارهای شایسته‌سالاری و تخصص‌گرایی، جایگاه لازم را به طور خودکار پیدا می‌کنند و با دسترسی به منابع مالی و انسانی، توانایی جریان‌سازی و تولید علم و اندیشه را پیدا می‌کنند. بر صدر می نشینند و قدر می بینند. در اینجا، آنچه اهمیت ندارد قدر و ارج‌شناسی از سرآمدان علمی و هنری و ورزشی است. ارج شناسی نه فقط در کلام که در عمل. در میدان دادن به آنان برای جریان سازی.
🔸متاسفانه مریم میزراخانی تنها ایرانی نابغه نیست که برای سال‌ها ناچار از کوچ شد و چندان ارتباطی با موطن خود نداشت. عباس کیارستمی چنین بود. بهرام بیضایی چنین است. فیروز نادری چنین است؛ و نمونه‌های دیگری چون دکتر خدادوست. نه اینکه اینان دغدغه میهن و وطن را ندارند. قطعا دارند و ای بسا دغدغه شان بیشتر از آنانی باشد که فکر می‌کنند وطن پرست‌تر از دیگران‌اند. مساله، سازوکارهایی است که به دلیل ابتناء بر کدهای ذهنی ناسازگار با تحولات توسعه‌ای، از جمله تعهد را بر تخصص ارجحیت دادن و یا ظاهر را بر باطن اولویت دادن، اینان حکم غریبه‌هایی را پیدا می‌کنند که به طور خودکار ناچار از کوچ و غربت نشینی می‌شوند.
🔸به تعبیر جامعه شناس برجسته فرانسوی، پیر بوردیو، چنین افرادی "سرمایه نمادین و فرهنگی" و به تعبیر دیگر اندیشمندان، "سرمایه اجتماعی" هر جامعه‌ای هستند، اعتبار هر جامعه‌ای را با وجود چنین سرمایه‌ای می‌شود شناسایی کرد. همان‌طور که فردوسی و حافظ و خیام و مولانا و سعدی و ابن سینا و ابوریحان‌بیرونی، گذشته پرافتخار و نمادین فرهنگی ما هستند و ما به آن می‌بالیم و احساس هویت می‌کنیم، اینان نیز سرمایه نمادین فرهنگی دوره معاصر ما هستند که به وجودشان افتخار می‌کنیم و با این حس می‌توانیم سری میان سرها بلند کنیم. فقط بحث هویت‌بخشی نیست. به همان اندازه مهم، بحث سرمایه انسانی و تاثیر آن بر پیشرفت فناورانه هم هست. بدون چنین سرمایه‌ای، امکان جذب دستاورهای علمی و فناورانه رایج در مرزهای پیشروی جهانی وجود ندارد.
به یاد دکتر خدادوست (قسمت دوم)

🔸برخلاف تصور رایج، سرمایه انسانی را به صورت کمی فقط با تعداد فارغ التحصیلان دانشگاهی و هزینه های تحقیق و توسعه نباید سنجید. سرمایه انسانی، از منظر من، دو قسمت دارد. قسمت راس و سر یا سواره نظام، و قسمت ستاد و بدنه یا پیاده نظام. دومی بدون اولی، یعنی چند میلیون فارغ‌التحصیل دانشگاهی که بیشتر مقلد هستند. اولی بدون دومی، یعنی وجود تعدادی دانشمند برجسته که توانایی پیشبرد دانش در مرزهای جهانی را دارند ولی به دلیل نبود ستاد سرمایه انسانی، ممکن است در جریان‌سازی اندیشه‌ها و تبدیل ایده‌های‌شان به تولید انبوه و تجاری دچار مشکل بشوند. بنابراین، این‌دو لازم و ملزوم یکدیگرند. کوچ یا فرار مغزها، موجب بی‌سر شدن سرمایه انسانی می‌شود. در نتیجه، دانشی که تولید می‌شود بیشتر حکم کپی‌پیستی را پیدا می‌کند. کالایی که تولید می‌شود بیشتر حالت مونتاژ را پیدا می‌کند. گذار از اقتصاد و جامعه مصرف‌کننده در عرصه علم و دانش و هنر، به اقتصاد و جامعه تولید‌کننده علم و دانش و هنر، مستلزم حفظ سواره‌نظام سرمایه انسانی به هر بهای لازم است.
🔸 نظام حکمرانی و جامعه‌ای که قدر چنین سرمایه‌ای را نداند، هر گز نمی‌تواند در برابر آنچه تهاجم فرهنگی یا جهانی‌شدن الگوهای رفتاری نامیده می‌شود، ایستادگی کند. چنین جامعه‌ای در برابر تندباد تحولات فرهنگی ناچار از تسلیم است هر چند که به اشکال مختلف رجز بخواند. بی‌مایه فطیر است. بدون اتکاء به چنین سرمایه‌ای نمی‌توان دست به تعاملی سازنده با تولیدات هنری و علمی و صنعتی دنیای غرب زد ... فایل پی دی اف مطلب به ییوست است
https://t.me/alidinee
‍ ‍ 🖊اهمیت ورزش زنان از منظر رویکرد توسعه انسانی

15 اسفند سال جاری به دعوت انجمن جامعه شناسی و انجمن جامعه، فرهنگ و ورزش، در اندیشگاه فرهنگی کتابخانه ملی ایران به بحث درباره "اهمیت ورزش زنان از منظر رویکرد توسعه انسانی" پرداختم. چکیده این سخنرانی به همراه فایل صوتی آن به پیوست تقدیم می شود:

🔸از منظر رویکرد توسعه انسانی، هدف و غایت نهایی توسعه چیزی نیست جز ارتقای قابلیت‌های آحاد افراد جامعه. قابلیت معنایی کمی متفاوت از آن چیزی دارد که در ذهنمان هست. به معنای برداری از امور مطلوبی است که هر فردی تمایل به انجام آن‌ها دارد مانند با سواد بودن، سلامت و طول عمر بیشتر داشتن، برخورداری از مهارت های مختلف... هر چه درجه آزادی در نیل به امور مطلوب بیشتر باشد، به معنای قابلیت بیشتر است... قابلیت‌های افراد ضمن اینکه تابعی از ویژگی‌های شخصی آنان است تحت تاثیر محیط و نظام اجتماعی محاط بر زندگی آنان نیز است. محیط اجتماعی با تامین زیرساخت‌های آموزشی و رفاهی نقش مهمی در ارتقای قابلیت‌ها دارد. همین طور، با تامین برابری، چه برابری درآمدی و چه برابری جنسیتی و چه برابری قومیتی، نقش مهمی در تقویت قابلیت آحاد افراد جامعه دارد.
🔸ورزش یک نیاز است که هر چه زمان جلوتر آمده فراگیرتر شده و مرزهای جنسیتی و نژادی و قومی را در نوردیده است. تامین این نیاز از منظر رویکرد توسعه انسانی هم به معنای تقویت قابلیت‌های افراد است و هم به معنای تامین حقی از حقوق شهروندی‌شان. چنین نیازی، زن و مرد ، نمی‌شناسد. نیازی انسانی است. ارزش ذاتی دارد. یعنی به اعتبار نیازی که برای آن از سوی جامعه‌ی زنان وجود دارد باید مورد تکریم قرار بگیرد. علاوه بر ارزش ذاتی، دارای ارزش کارکردی هم است از جمله تاثیری که بر سلامت و روان جامعه‌ی زنان می گذارد. تاثیری که بر بهره‌وری آنان و عملکرد اقتصادی دارد. یعنی بر امید به زندگی در بدو تولید و درآمد سرانه که دو مولفه شاخص توسعه انسانی هستند تاثیر مثبت مستقیم دارد. بر آموزش، دیگر مولفه شاخص توسعه انسانی، هم تاثیر مثبت غیرمستقیم دارد. بنابراین، می‌توانیم بگوییم چرخه‌ی فزاینده‌ای میان ورزش زنان، کارکردهای آن و توسعه انسانی وجود دارد. هر چه ورزش زنان رشد کند، کارکردهای آن قویتر می‌شود؛ این کارکردها موجب رشد بیشتر توسعه انسانی می‌شود. رشد توسعه انسانی هم به معنای رشد بیشتر ورزش زنان و ادامه این چرخه است.
🔸بی توجهی به ورزش زنان به معنای نادیده گرفتن هم ارزش ذاتی آن است و هم ارزش کارکردی آن. در نتیجه، هم جامعه و اقتصاد آسیب می‌بیند و هم از منظر اجتماعی میان دولت به معنای عام کلمه، و ملت، از این محل شکاف بوجود می‌آید. چرا که، نیاز به ورزش زنان در ابعاد محتلف آن از جمله به ورزشگاه رفتن آنان و با شرایط راحت‌تر به ورزش پرداختن، به مطالبه‌ای اجتماعی تبدیل شده است که نادیده گرفتن آن موجب بروز تضاد می‌شود. در شرایطی که کشوری چون عربستان، به عنوان مهد جهان اسلام، دست به گشایش‌هایی در مورد ورزش زنان و نیازهای آنان زده است، این مطالبه در ایران پر رنگ‌تر می‌شود. چنانچه در جاهای دیگر عرض کرده ام، گذار از رویکرد سنت‌گرای تجدد ستیز و پذیرش اصل "جهانی فکر کن ملی عمل کن"، راهکار معرفتی برای پاسخ‌گویی به نیاز انسانی نیمی از جامعه در عرصه‌ی ورزش است. نیازی که با توجه به شرایط جهانی، تبدیل به نیاز قریب به اتفاق جامعه شده است و با نیازهای دیگری چون پوشش اختیاری و همین طور رفع محدودیت در مواجهه با ورزشکاران کشوری خاص گره خورده است. بی‌توجهی به ویژگی‌های جاری جهان کنونی و مطالباتی که خلق می‌کند و جنبه انسانی مورد احترام دارد، تنش ها و تضادهای اجتماعی را به تنش‌ها و تضادهای سیاسی تبدیل می کند.
https://t.me/alidinee
🖊در گرامی‌داشت چهارشنبه‌سوری و نوروز
در سال 1392 مقاله‌ای با عنوان " گشایش‌های سیاسی ورزشی و امید به ارتقای شادی" نوشتم که در روزنامه دنیای اقتصاد (30 تیر 1392) منتشر ودر چند جای دیگر از جمله سایت " بالاترین" باز نشر شد. هدف اصلی از مکتوب کردن این مطلب، تاکید بر این واقعیت بود که در صورت بی‌توجهی به صدای اعتراضی اعلام شده از طریق صندوق رای، در آینده امکان خروج وجود دارد. ...

🔸این نکته را نیز باید به ‌خاطر داشت که هویت فرهنگی و تمدنی، هویتی یک‌دست و تک بعدی نیست. پيش از شكل‌گيري نظام سرمایه‌داری، جهان داراي مراکز جهانی مختلف بود که هر کدام، جهان پیرامونی خود را داشتند و بنابراين، هويت‌ها يكدست‌تر بود. اما، از زماني كه جهانی واحد با مرکزيت دنیای غرب شكل گرفته و مكان و زمان در هم فشرده شده‌اند، هویت‌های تمدنی کنونی آمیزه‌ای از دین، سنن ملی و تمدن غربی شده‌اند. جامعه ما جامعه‌ای است با هویت ترکیبی ایران باستان، ایران پس از اسلام و تمدن جديد غرب محور. در نتيجه، ناديده گرفتن ويژگي چند بُعدي بودن هويت فرهنگي، موجب شكل‌گيري نظام حكمراني تنش‌زا مي شود. براي مثال، تلاش‌های رضا شاه و محمدرضا شاه براي حذف بُعداسلامی این هویت، نه تنها ره به جایی نبرد بلکه موجب بروز شکاف‌های اجتماعی و تضعیف مشروعیت سیاسی نظام پهلوی شد. در حال حاضر نيز، ، هر تلاشی برای حذف بُعد ایرانی یا غربی این هویت نمی‌تواند موفق باشد؛ چرا كه اين ابعاد هويتي، يك‌شبه خلق نشده‌اند كه به راحتي يك‌شبه حذف شوند. بُعد ايراني اين هويت، سابقه‌اي به درازاي تاريخ ايران باستان دارد و بُعد غربي آن نيز سابقه‌اي به درازاي دست كم 300 سال تمدن جهاني اخير دارد كه البته ما از زمان قاجار تحت تاثيرآن قرار گرفته‌ايم. اين ابعاد هويتي در گذر زمان به قواعد نهادی غیر رسمی و کدهای ذهنی جامعه تبدیل شده‌اند که حذف آن‌ها امکان ناپذیر است. وقتی رویه‌ای در جامعه‌ای شکل می‌گیرد و ریشه می دواند، تبدیل به ماشینی می‌شود که جامعه را در مسیر تعیین شده به پیش می‌برد. 🔸مسير نهادي گذشته، چشم انداز رفتاري آينده جامعه را تعيين مي‌كند. به بياني ديگر، حال هر جامعه اي تا حدي ريشه در تاريخ گذشته اش دارد و گريزي از آن نيست. "وابستگی به مسیر گذشته"، قانونمندي حاكم بر نظام اجتماعي است. چنين وابستگی، اجازه نمی‌دهد که قواعد نهادی غیر رسمی به راحتی جا‌به‌جا شوند. به عنوان مثال، پوشش‌هاي کت و شلوار و اسپرت، پوشش‌هاي غربی است که از دهه ها پيش در جامعه ما رایج و نهادینه شده است. امروزه روز، اين پوشش‌ها به جزئي از هويت فرهنگي ما تبديل شده كه به‌راحتي نمي‌توان آن‌ها را با اين استدلال كه نشانه‌اي از تمدن غربي است، كنار گذاشت. همين‌طور، آن‌چه موسيقي پاپ غير مجاز ناميده مي‌شود، به جزئي از خاطره تاريخي و حافظه جمعي جامعه ما تبديل شده است كه سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود و دست كم در عروسي‌ها و جشن ها مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
🔸با وضع قواعد بازي رسمي خاصي نمي‌توان چنين پديده‌هايي را حذف كرد؛ چرا كه اين قواعد به دليل ناسازگار بودن با واقعيت چند بعدي هويت فرهنگي جامعه، به صورت خودكار قابليت اجرا پيدا نمي‌كند؛ توانايي تبديل شدن به كدهاي ذهني و بين الاذهاني افراد را پيدا نمي‌كند تا به صورت درون‌زاد الگوهاي رفتاري را شكل دهد. به بياني ديگر، جامعه پذيري اين قواعد به دليل عدم تناسب حداقلي با واقعيت اجتماعي و تاريخي بسيار سخت مي شود.
🔸در نتيجه، بايد آن‌ها را با چاشني زور و فشار در جامعه اعمال كرد كه دو پيامد منفي مرتبط به هم دارد: اول اينكه، بخشي از منابع بودجه‌اي كه مي‌تواند صرف امور با بازدهي اجتماعي بالا (بر حسب شاخصي چون اشتغال‌زايي) بشود، صرف اموري مي‌شود كه بازدهي اجتماعي منفي دارد؛ دوم اين كه، موجب بروز تنش‌ها و تضادها ميان بخش‌هايي از جامعه و قواعد بازي حاكم مي‌شود كه بر مشروعيت سياسي نظام و شادي اجتماعي تاثير منفي مي‌گذارد. در چنين شرايطي، ناهنجاري اجتماعي و ميل به خشونت در جامعه افزايش پيدا مي‌كند. اين ميل به خشونت همان‌گونه كه پيش‌تر ذكر شد، حتي به هنگام ابراز شادي نيز تبلور پيدا مي‌كند. گويي فرصت شادي، فرصتي براي ابراز تقابل با قواعد بازي جاري است؛ فرصتي است براي عبور از اين قواعد. در نتيجه، فرجام كار درگيري و بروز تنش ميان پليس و بخش‌هايي از ساخت اجتماعي است. فایل پی دی اف مقاله به پیوست است. https://t.me/alidinee
🖊تاثیر سازش احتمالی کره شمالی با آمریکا بر اقتصاد ایران (قسمت اول)
علی دینی ترکمانی

🔸رهبر کره‌شمالی، کیم جونگ ایل، اخیرا اعلام کرد که در صورت وجود تضمین‌های امنیتی از سوی آمریکا، حاضر به انهدام تمامی تسلیحات نظامی نامتعارف خود است. چنین اعلام موضعی، یادآور خبری است که در 19 دسامیر 2003 به نقل از معمر قذافی در رسانه‌ها اعلام شد: لیبی مایل به محو تمامی سلاح‌های کشتار جمعی خود است. تجربه‌ی قذافی و لیبی، از سویی دالّ بر امکان عملیاتی شدن وعده‌ی رهبر کره شمالی، و از سوی دیگر نگرانی وی از عاقبت و فرجام قذافی بعد از بهار عربی است. با توجه به مناسباتی که میان دو دولت کره جنوبی و کره شمالی در چارچوب مسابقات ورزشی، به‌تازگی، شروع شده است، احتمال تکرار تجربه‌ی وحدت دو کره، همچون وحدت دو آلمان شرقی و غربی، در اینده ولو دور چندان دور از انتظار نیست. چنین، ایده و سناریویی، به علاوه حضور چین در حل و فصل منازعه جاری میان غرب به رهبری آمریکا و کره شمالی، می تواند نقش تضمین امنیتی را برای کیم جونگ ایل بازی کند و او را در مسیر سازش با آمریکا وغرب به پیش براند.
🔸آگر آنچه به اجمال ذکر کردم تا حد زیادی موضوعیت داشته باشد، می‌توانیم تاثیر این واقعه‌ی پیش رو را بر اقتصاد ایران در سال آینده ارزیابی کنیم:
1. ترامپ و وزرات خارجه دولت آمریکا در آنچه به عنوان موضع رسمی دولت این کشور در قبال برجام اعلام کرده‌اند، جدی‌تر خواهند شد. چرا که کوتاه آمدن کره‌شمالی را حمل بر چند پیام مهم خواهند کرد. اول‌این‌که، هر چه فشار بیش‌تر شود امکان کوتاه آمدن ایران به‌مانند کره شمالی نیز بیشتر می‌شود. دوم این‌که، با سازش احتمالی کره شمالی، دو برگ مهم ایران، کره‌شمالی و چین، تا حد زیادی از دستش خارج می شود و در موقعیت ضعیف‌تری قرار می‌گیرد. پیش‌برد پروژه گفت‌و‌گوی آمریکا و کره شمالی بدون نظر مثبت چین و تامین منافع این کشور امکان ناپذیر است. تحقق این پروژه می‌تواند به معنای فاصله‌گیری بیشتر چین از ایران و نزدیکی بیشتر آن به آمریکا باشد.
2. چشم انداز مذکور، این جسارت را به آمریکا می‌دهد که ‌در صورت برآورده نشدن شرایط تحمیلی‌اش در پرونده هسته‌ای و برجام، به تنهایی از آن خارج شود. در این‌صورت، همان‌طور که چندی پیش وزیر خارجه روسیه، لاوروف، گفت برجام تا حد زیادی از اعتبار می‌افتد. چرا که خروج آمریکا به معنای بازگشت تحریم‌ها در مورد هر شرکتی با هر ملیتی است که موارد تحریمی را نقض کند. به بیانی دیگر، سطح تحریم، کشور نیست؛ بلکه شرکت است. در نتیجه، خروج آمریکا در اصل به معنای خروج تمامی شرکت‌ها و موسسات مالی و پولی و بانکی کشورهای مختلف از عرصه‌ی همکاری اقتصادی و مالی و بانکی با ایران است.
3. در این صورت، احتمال کاهش صادرات نفت، بازگشت محدودیت‌های پیشین در نقل وانتقال ارز و گشایش‌های اعتباری وجود دارد. بنابراین، به مانند تاثیر کاهش صادرات نفت در سال 1391، باید انتظار منفی شدن دوباره رشد اقتصادی و کاهش میزان بهره برداری از ظرفیت های تولیدی بنگاه‌ها را داشت. همین‌طور باید انتظار افزایش فزاینده و موجی نرخ دلار، هم به دلیل تاثیر انتظارات روانی ناشی از خروج آمریکا و تشدید تقاضای سفته بازانه و هم به دلیل منتقل شدن تقاضای واقعی مرتبط با گشایش‌های اعتباری بانکی به بازار ارز، را داشت. نرخ دلار از حدود ۱۰۰۰ تومان در ابتدای سال 1390 به حدود 3700 تومان در بهمن سال 1391رسید و سپس با طرح ورود آقای هاشمی رفسنجانی در عرصه ی انتخابات و بعد آقای روحانی به حدود 3200 تومان کاهش یافت، اگر این جهش، در یک روش معمولی، مبنای پیش بینی اینده نرخ دلار در شرایط مشابه تحریمی باشد، باید انتظار حدود سه برابر شدن نرخ دلار در عرض دو سال را داشت. البته، این پیش بینی را بر این مبنا که پایه نرخ دلار در حد بالایی است و بنابراین سرعت افزایش آن می‌تواند کمتر از دوره گذشته باشد، می‌توانیم تعدیل کنیم و دست کم دو برابر را در نظر بگیریم که حدود 7 هزار و 500 در سال 1397 و حدود 10 هزار تومان در سال 1398 است. با افزایش فزاینده نرخ دلار، افزایش قابل توجه سطح عمومی قیمت‌ها در انتظار خواهد بود. به تازگی صندوق بین المللی پول از رسیدن میزان تورم به 12 درصد ذکر کرده است. به نظر من، میزان تورم می تواند به حدود 20 درصد هم برسد.
🖊تاثیر سازش احتمالی کره شمالی با آمریکا بر اقتصاد ایران (قسمت دوم)
4.. اگر این اتفاق بیافتد، می‌توان نتیجه گرفت که تمامی اقدامات بانک مرکزی از جمله افزایش میزان سود سپرده‌های گواهی کوتاه‌مدت به 20 درصد، در تثبیت نرخ دلار، به جز چندین هفته، موفق نبوده است. نه تنها موفق نبوده بلکه سیاست دیگر بانک مرکزی یعنی کاهش میزان بهره با هدف تشویق سرمایه گذاری و تحریک اقتصاد را نیز نقش بر آب کرده است. هر چه از ابزار افزایش نرخ سود بانکی برای جذب نقدینگی در بازار ارز و کنترل تلاطم بازار ارز استفاده شود، امکان استفاده از سیاست انبساطی برای تحریک اقتصاد از دست می رود و بنابراین رکود از این محل نیز تشدید می‌شود و بحران بیکاری عمق بیش‌تری پیدا می‌کند.
5. اگر آمریکا از برجام خارج شود و امکان مصالحه برای چند سال از دست برود، تجربه سال‌های جنگ در دهه 1360 دوباره تکرار و با افت شدید انباشت سرمایه، امکانی برای جبران آن در آینده وجود نخواهد داشت. به این اعتبار، فاصله اقتصاد ما با اقتصادهایی چون ترکیه و عربستان بیش از پیش خواهد شد. عقب‌ماندگی تمدنی تشدید، و اقتصاد و جامعه قرار گرفته روی گسل‌های مختلف، در معرض لرزه‌های مختلف اقتصادی و اجتماعی قرار خواهد گرفت.
23 اسفند 1397
https://t.me/alidinee
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ 🖊استعفای نجفی: اقتصاد گرفتار در تله سیاست مبتنی بر سنت‌گرایی تجدد ستیز
علی دینی ترکمانی

دکتر محمدعلی نجفی بار دیگر ناچار از استعفاء شده است. بار اول، در ۱۵ دی ۱۳۹۲، از ریاست سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استعفاء داد و در بهمن ماه آن سال، آنجا را ترک کرد.
وی، در متن استعفاء نامه‌اش، درگیری در بیماری خود را به‌عنوان دلیل طرح کرده بود. اما، حدس‌ها بر این بود که نجفی به دلیل فشار ناشی از مخالفت های فراگیر با گردشگری و برخورد امنیتی با آن و احساس ناتوانی در پیشبرد برنامه‌هایش به دلیل حضور انبوهی از نیروهای تازه استخدام شده در دولت پیشین، رفتن را بر ماندن ترجیح داد.
این بار نیز، دلیل بیماری وی به میان آمده است. اما دلیل واقعی، مشخص‌تر از آن است که بتوان بر آن سرپوش گذاشت. تنش‌های ناشی از اختلاف نظرها و فشارهای اصول گرایان به علاوه اتفاق اخیر اجرای برنامه روز زن همراه با رقص یا حرکات موزون دختران هشت ساله، در سالن برج میلاد، بحران شهرداری تهران را موجب شده است. این برنامه، از سوی نهادهایی حمل بر هنجارشکنی شده و بنابراین خواستار پی گیری قضایی آن هستند. از نگاه آنان، شهردار تهران نباید اجازه اجرای این برنامه را می‌داد، و اگر در جریان آن نبود، نباید به هنگام اجرای برنامه، در سالن می‌ماند و به تماشای رقص دختران خردسال می‌نشست.

🔸کوتاه، خیلی کوتاه می‌گویم، مادام که چنین تفکری بر ساحت اجتماعی، سیطره داشته باشد، امیدی به رفع مشکلات، ولو در اندازه‌های اپسیلونی، نیست. راه‌کارهای کارشناسانه، در چنین شرایطی به معنای تلاش‌های بسیار جزیی نگرانه است که به دلیل ابتناء بر کلیت همراه با کژ کارکردی های اساسی، ره به‌جایی نمی‌برند.
🔸در طول سال‌های گذشته، بسیاری از آشنایان دور و نزدیک، از من پرسیده‌اند با وجود شما و دیگران، چرا اقتصاد ما چنین وضع نابسامانی دارد؟
پاسخ من همیشه این بوده است: چون اقتصاد ما در تله سیاست تجدد ستیز گرفتار است و راهکار درمان آن، اول از همه، رهایی از این تله و بعد، استفاده از توان کارشناسی متخصصان در حوزه‌های مختلف است.
اولی، شرط لازم و دومی شرط کافی است. اولی قرار گرفتن در مسیر صحیح و دومی درست حرکت کردن در مسیر صحیح است. در مسیری که سر از ناکجا آباد یا ترکستان در می‌آورد، درست حرکت کردن بی معنا و بی اثر می‌شود. مساله بود یا نبود راه‌کارهای کارشناسانه، چه با نگاه چپ مدرن و چه با نگاه راست مدرن، نیست، مساله وجود سنت گرایی تجدد ستیزی است که کارکردش نقش بر آب کردن هر نوع راه کاری و تولید و بازتولید بحران فراگیر و همه جانبه، به دلیل ناسازگاری ذاتیش با جهان مدرن، است. مساله، ناکارآمدی شدید چارچوب های سازمانی شکل گرفته بر مبنای رویکرد پیشامدرن تجدد ستیز است ...

چندی پیش مطب زیر را بعد از تماشای رقص زیبای دختر خردسالی نوشتم که به دلیل ارتباط با موضوع مورد بحث، قسمتی از آن را دوباره در اینجا می‌گذارم:
"توانایی در پی گیری علایق هنری، جزئی از حقوق مدنی افراد است. در جامعه‌ای که این حق به رسمیت شناخته نشود، بحران توسعه پیش می‌آید. چراکه بخشی از بودجه و انرژی آن جامعه، صرف پیش‌گیری از اموری می‌شود که نیاز ذاتی آدمی و جامعه انسانی است. نیازی که بخصوص امروزه، از منظر کارکردی، تأمین آن، حکم پادزهر در برابر مشکلات فرآیند صنعتی شدن را دارد.
مارتین اسکورسیزی در فیلم هوگو (Hugo) نشان می‌دهد تنها راه رهایی از چنبره‌ی چرخ دنده‌های له کننده‌ی ماشین و تکنولوژی، هنر است.

🔸متأسفانه در جامعه ما، به دلیل وضع قواعد رسمی نادرست، نه تنها چنین برداشتی از هنر وجود ندارد که با آن به ستیز نیز برخاسته می‌شود. درنتیجه، هم منابع و انرژی که می‌تواند صرف پیش گیری از جرائم اجتماعی چون اعتیاد بشود، هرز می‌رود و هم میان ملت و دولت (در معنای عام کلمه)، تضاد به وجود می‌آید و درگذر زمان بیشتر می‌شود. ...

🔸هنرهای موسیقی و رقص و شعر، همزاد انسان‌اند. چراکه وجود انسان در روز ازل، با قلب، یعنی ریتم و ضرب آهنگ، و عشق و زیبایی، سرشته شده است". ...

۲۵ اسفند ۱۳۹۶
https://t.me/alidinee
🖊نوروز را چگونه گرامی بداریم؟ علی دینی ترکمانی
🌱آیین نوروز یکی از مصادیق برجسته نهاد غیررسمی در جامعه ماست. قاعده‌ای برآمده از رسم و سنت دیرینه‌ای به درازای تاریخ بلند بالای ایران زمین. آیین نوروز جزیی از هویت فرهنگی ماست. برای همین، همراه با رستاخیز طبیعت، ما نیز دوباره نو می‌شویم و از دوره کردن یکسان شب‌ها و روز‌ها، برای مدتی رهایی پیدا می‌کنیم. سنت‌ها‌ در چارچوب قراردادهای اجتماعی بدست انسان شکل می‌گیرند ولی در گذر زمان تبدیل به ماشین پرقدرتی می‌شوند که بخشی از رفتارها را تعیین می‌کنند. گریز چندانی از آن ها‌ به ویژه موارد خوب و سازگار با تحولات توسعه‌ای جامعه نیست. به همین دلیل، ستیز با آن‌ها نیز ره به جایی نمی‌برد. آب در هاون کوبیدن است و باد به غربال دادن.
🍀یکی از مهم‌ترین نکات محتوایی آیین نوروز، بازگشت به دامان طبیعت و با طبیعت یکی‌شدن است. متاسفانه جامعه ما از این منظر نوروزگرا نیست. سبزه‌ای را در سفره هفت سین نگه داشتن و آن را در روز سیزده به آب زلالی و نشان روشنایی رها کردن، برای همدلی با طبیعت، کافی نیست. باید مراقب طبیعت، به عنوان مادر عام همه ما، باشیم؛ بدون طبیعت قوی، نه امکانی برای زایش هستی و جامعه‌ی انسانی در چشم انداز بلندمدت وجود دارد و نه مجالی برای شاد زیستن و روان آرامی داشتن در مقطع کنونی.
🌾چه باید بکنیم:
1. محیط کوچه و خیابان، کوه و در و دشت، و ساحل و جنگل را به طرق مختلف حتی با انداختن ته سیگاری کثیف نکنیم.
2. در تمییز کردن محیط و طبیعت پیش‌قدم شویم و این امر اجتماعی را تبدیل به فضیلت مهم رفتاری کنیم و از این ‌طریق نشان دهیم که توانایی انجام امور جمعی با هدف اجتماعی مراقبت از طبیعت را داریم. همین‌طور نشان دهیم که اگر محیط زیست و طبیعت با شدت فزاینده‌ای در حال تخریب و نابودی است مقصر ما اکثریت مردم نیستیم که در ذات خود فرهنگ بالنده و طبیعت گرای ایران زمین را از نسلی به نسل دیگر سپرده‌ایم.
3. بیایید تا جایی که می‌توانیم به حمایت از حیوانات به ویژه پرندگان و سگ‌ها و گربه‌ها بپردازیم و نشان دهیم آنانی که با طبیعت زیبا و قابل تحسین حیوانات رابطه‌ی خصمانه ای دارند، هرگز نمی‌توانند با هم‌نوع خود به شفقت و محبت رفتار کنند. رابطه‌ی متعالی و بدون ابزارانگارانه انسان با انسان، زمانی صورت عینی پیدا می‌کند که رابطه‌ی انسان با طبیعت، اخلاق مدارانه و مهرورزانه باشد.
4. بیایید شاد بودنمان در تعطیلات نوروز را با رعایت فلسفه آن شادتر و غنی‌تر کنیم. بیایید با بسیج اجتماعی در جهت مراقبت از طبیعت در نوروز، و تبدیل آن به رفتاری پایا در طول سال، مرزهای فرهنگ و ضد فرهنگ را روشن کنیم و به آنانی که معتقدند ما مردمانی بی فرهنگ و قبیله‌ای و غارتی و ایلیاتی هستیم نشان دهیم که بر عکس ما حاملان فرهنگ نیاکانمان هستیم که با طبیعت و در طبیعت بودند؛ اگر مشکل اساسی هست نه در سوی ما که در سوی قواعد رسمی حاکم بر جامعه است.

رستاخیز طبیعت بر همه عزیزان مبارک باد.

28/12/1396

https://t.me/alidinee
🖊 امکان ناپذیری تقویت تولید ملی با تو در تویی نهادی

علی دینی ترکمانی

۱. تقریبا همزمان با کارل مارکس, هم‌وطن او به نام فردریک لیست، در کتابی به نام " نظام ملی اقتصاد سیاسی " سعی کرد نشان دهد، رقابت میان دولت‌ها برای رسیدن به قدرت قوی‌تر، واقعیت اقتصادی و سیاسی  نظام بین الملل است. معنای سخن لیست که بعداً مبنای نظریه واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل شد، این است که، امکان توسعه در غیاب دولت قوی و مقتدر یا به زبان امروزی در غیاب دولت توسعه خواه کارآمد وجود ندارد. 
۲. همه دولت‌ها و حکومت‌ها به دنبال نیل به موفقیت، با هدف دسترسی به قدرت ملی قوی‌تر، هستند. اما صرف خواستن کافی نیست. برخی می توانند و برخی نمی توانند. سازوکارهای تخصیص منابع و تصمیم سازی باید اجازه به فعل نشستن چنین امری را بدهد. به زبان ساده‌تر با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی‌شود. ویژگی‌های ساخت قدرت و سیاست و نوع تخصیص منابع بودجه‌ای به گروه‌ها و رشته فعالیت‌های مختلف، تعیین می‌کند که به چه میزان امکان رسیدن به اهداف خوب وجود دارد.
۳. زمانی پیش از انقلاب، ۴۰ درصد بودجه صرف عمران و سرمایه‌گذاری و ۶۰ درصد صرف امور مصرفی و جاری می‌شد. الان حدود ۸۷ درصد بودجه صرف امور جاری و ۱۳ درصد صرف عمران و سرمایه‌گذاری می‌شود. در عمل، این ۱۳ درصد نیز در برخی از سال‌ها، به دلیل کسری در بودجه عملیاتی، صرف امور جاری می‌شود، مثل برداشت از صندوق توسعه ملی (این یعنی خوردن از مایه). اقتصادی که نتواند به اندازه کافی سرمایه‌گذاری کند، نمی‌تواند تولید قوی داشته باشد. همان‌طورکه نمی‌تواند جلوی تخریب محیط زیست و طبیعت و برداشت بیش از اندازه از آب های زیرزمینی و نشست خاک را بگیرد. 
دلیل این وضع تو در تویی نهادی و بودجه خوار شدن دستگاه‌ها و نهادهای مختلفی است که در چارچوب تعریف کلاسیک دولت قرار ندارند. دولت نه به معنای کلاسیک کلمه که در کشورهای اسکاندیناوی وجود دارد، بلکه به معنای خاص شکل گرفته در ایران بیش از اندازه بزرگ و بدون بازده اجتماعی است. چنین دولتی نه چیزی برای انباشت سرمایه می‌گذارد و نه بخش مهمی از هزینه‌های جاری‌اش در خدمت اقتصاد و جامعه است.
 ۴. تتمه بودجه و درآمدهای نفتی که به عمران و سرمایه‌گذاری اختصاص پیدا می‌کند، با کیفیت بسیار ضعیفی هزینه می‌شود. مقایسه دو پروژه سرمایه‌گذاری استادیوم آزادی با صد هزار نفر و استادیوم نقش جهان اصفهان با هفتاد هزار نفر، این کیفیت ضعیف را به خوبی نشان می‌دهد. اولی دو سال و نیم و دومی تقریباً بیست سال طول کشیده‌اند. با فرض کیفیت یکسان،
 دومی به رغم ظرفیت کمتر، تقریبا هشت برابر اولی طول کشیده است. پروژه‌هایی که دیر به بهره برداری می‌رسند و یا ناتمام رها می‌شوند، موجب تولید ملی با متوسط هزینه و در تحلیل نهایی قیمت بالا و غیررقابتی می‌شوند. علاوه بر این، منابع بانکی را در خود قفل می‌کنند و مطالبات معوقه بانکی را دامن می‌زنند.
۵. به این موارد، ناتوانی در استفاده از فرصت‌های تمدنی جاری جهانی، در عرصه اقتصاد و فناوری را هم باید اضافه کرد که، ریشه در مناسبات پرتنش با قدرت‌های بزرگ جهانی دارد.
همین‌طور به توزیع نابرابر ثروت و درآمد، و ظهور طبقه نوکیسه‌ای باید اشاره کرد که، کارکردش اشاعه آثار نمایشی و مصرف تجملاتی ضد تولید ملی است؛ و به فرار مغزها که به معنای از دست دادن مهم ترین پایه تولید در عصر دانش و دانایی است.

رفع تو در تویی نهادی کلید گشایش در عرصه اقتصاد ملی است. این به معنای اصلاح ساخت قدرت و ابتنای آن بر شعار "جهانی فکر کن، ملی عمل کن" هست. تو در تویی نهادی یعنی دولت در دولت بودن نظام قدرت در ایران. یعنی وجود مراکز قدرت و تصمیم گیری بیش از انداره که هم موجب بودجه جاری خیلی بزرگ و از مایه خوردن اقتصاد می شود و هم کیفیت مدیریت پروژه های سرمایه گذاری را به شدت تضعیف می کند. در عین حال، اجازه قرار گرفتن در مناسبات کم تنش با جهان و منطقه و امکان استفاده از ظرفیت های اقتصادی جهان کنونی را، در قالب سرمایه گذاری های مشترک خارجی، نمی دهد.
تو در تویی نهادی، در عین حال، با ایجاد فضاهای مناسب برای رانت جویی گروه‌های اجتماعی وصل به مراکز قدرت، اجازه عادلانه‌تر شدن توزیع ثروت و از این طریق پیوند مصرف با تولید ملی را هم نمی دهد. همچنان که با ایجاد ضد انگیزش های شدید موجب از دست رفتن بهترین مغزها می شود.

اول فروردین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Forwarded from اتچ بات
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ 🖊زبان درمانگر صریح، زبان ویرانگر تعارف

علی دینی ترکمانی

🔸‍وظیفه کارشناس و متخصص دلسوز، اعلام هشدار صریح در مواقع بحرانی است. مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری، در گزارش تصویری جالبی درباره علل سقوط بیش از اندازه هواپیما در کره جنوبی دهه ۱۹۹۰ (کلیپ دیدنی زیر)، نکته بسیار مهمی را بیان می‌کند؛ زبان صریح در اعلام هشدار، نتیجه‌ی بهتری در پیش‌گیری از بحران در حوزه‌های مختلف دارد؛ داروی تلخ درمانگر، به از شربت شیرین ویرانگر.

🔸بخاطر می‌آورم در ابتدای سال ۱۳۹۰، در چارچوب هماهنگی صورت گرفته میان موسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی و وزارت دفاع، با یکی از همکاران هیئت علمی موسسه به مرکز آینده پژوهی وزارت دفاع رفتیم و درباره آثار اقتصادی تحریم نکاتی مطرح کردیم. همکارم شروع کرد و گفت: تحریم بر اقتصاد ما تأثیری ندارد و دراین‌باره نیم ساعت صحبت کرد. من گفتم اگر تحریم در حد نقل و انتقالات ارزی باشد، رشد اقتصادی کم ولی مثبت خواهد بود. اگر همراه با تحریم نفتی باشد دو حالت دارد. کاهش نیمی از صادرات نفت، رشد را منفی می‌کند و صفر شدن صادرات نفت، اقتصاد را به سوی فروپاشی می‌برد. اولی مانند کاهش وزن یک‌باره فردی از ۱۰۰ به ۷۰ کیلو و دومی به ۵۰ کیلوست. در این تردیدی نیست. در این شرایط به راه‌کارهای کاهش میزان اثرگذاری تحریم، تا جای ممکن، باید پرداخت.
🔸در سال ۹۳ از آن همکارم پرسیدم، نظرت در مورد سخنرانی وزارت دفاع‌ چیست؟ گفت: "اشتباه فاحش کردم". گفتم وقتی کارشناس و متخصصی به‌جای بیان حقیقت، آن را آگاهانه یا ناآگاهانه قلب می‌کند، به‌جای خدمت به نظام تصمیم سازی، به آن ضربه می‌زند، چون به شکل‌گیری پایه تحلیلی و اطلاعاتی سست و ضعیف کمک می‌کند.
در عین حال، وظیفه نظام تصمیم سازی قوی نیز در میدان عمل دادن به بروز زبان صریح، و استقبال از هشدارهای درمانگر ولو تلخ است.

چهارم فروردین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee