Forwarded from اتچ بات
در گفتوگویی با روزنامه شرق با عنوان: "شکست برنامه: شکست دولت یا شکست در هماهنگسازی نهادی؟" ( ۲۴ مهر ۱۳۸۹ ) (فایل پیوست)، سعی کردم نشان دهم که برنامه و برنامهریزی توسعه، فینفسه با اهداف توسعه نه تنها ناسازگار نیست که شرط ضروری آن هست. اما، تدوین برنامهی مناسب و اجرای کارآمد آن مستلزم وجود دولت توسعه خواه کارآمد است. چنین دولتی نمیتواند بر بستر آنچه "تو در تویی نهادی" نامیدهام، شکل بگیرد. تو در تویی که موجب بروز پدیده ناهماهنگی جدی میان اجزای نظام حاکمیتی و در نتیجه شکست برنامه میشود. ...
🔸در ابتدا لازم است نکتهای را درباره امتناع برنامه تذکر بدهم. امتناع برنامه در واقع همان مفهوم "امتناع اندیشه" است که سید جواد طباطبائی در کتابی به نام "زوال اندیشه سیاسی در ایران" معرفی کرده است با بار معنایی خاص خود که به هنگام کاربرد در حوزه اقتصادی باید آن را در نظر گرفت، در غیر این صورت نوعی تقلید گرایی صرف خواهد بود. فیلسوف ایرانی دیگر به نام آرامش دوستدار که ظاهراً در آلمان ساکن هستند معتقد است که امتناع اندیشه یا امتناع تفکر را او برای اولین بار بکار برده و طباطبایی از آن استفاده کرده. بههرحال، صرفنظر از این بحث، ما در ایران برای اولین بار در آثار طباطبایی با "امتناع اندیشه" آشنا شدیم.
وی سعی میکند به این پرسش پاسخ دهد که چرا طی قرون چهارم و پنجم هجری قمری (معادل تقریبی دهم تا یازدهم میلادی) تمدن اسلامی تمدنی شکوفا بوده است، ولی بعداً دچار انحطاط میشود و جایگاه خود را از دست میدهد؟ چرا پس از آنکه ابوعلی سیناها و رازیها به جامعه جهانی معرفی میشوند، دیگر این تمدن قدرت بازسازی و تولید چنین افراد و اندیشههایی را ندارد؟ چرا این پتانسیل را از دست میدهد؟ طباطبائی و دیگرانی چون کاظم علمداری ریشهی تاریخی این موضوع را در حاکمیت جریان دینی معتزله در دوره شکوفایی تمدن اسلامی میبینند که بعداً جای خود را به جریان دینی اشاعره میدهد. معتزله جریانی خردگرا بوده که اجازه چون و چرا و پرسشگری درباره مسائل را به جامعه میداده است. در این شرایط این امکان وجود داشته تا دیانت اسلامی با اندیشهی خردگرای یونانی ترکیب و "میان پردهی ایرانی" را به وجود آورد. این میانپرده با حاکمیت جریان دینی سختگیر و قشریگری که با ترکتازی مغولان بر جامعهی ایران سیطره پیدا میکند از بین میرود و هرگونه پرسش گری منع میشود. به عبارتی دیگر، آنچه فیلسوفان، خرد خود بنیاد و جرات اندیشه گری و پرسش گری مینامند از بین میرود و دورهی انحطاط تمدنی آغاز میشود.
🔸نکتهی مهم در تحلیل افرادی مانند طباطبایی این است که فرهنگ عامل مسلطی در شکلگیری روند تحولات توسعهای است. اگر بخواهیم این دیدگاه را در چارچوب بحثهای اقتصادی با رویکرد نهادگرا منطبق کنیم میتوان گفت که از این منظر، نهادهای غیر رسمی به عنوان عامل اصلی و مسلط در نظر گرفته میشود. یعنی عملکرد نهادهای رسمی یا حوزه سیاست را تابعی از عملکرد نهادهای غیررسمی میداند. واقعش را بخواهید من چنانچه در مقالهای با عنوان "تبیین افول سرمایه اجتماعی در ایران" (فصلنامه رفاه اجتماعی، زمستان ۱۳۸۵) بحث کردهام بسته به شرایط تاریخی یک جامعه، عوامل اقتصادی، سیاسی یا فرهنگی میتوانند نقش مسلط را بازی کنند. به این اعتبار فکر میکنم که از تعمیم تاریخی بیش از اندازه باید پرهیز کرد و شرایط تاریخی خاص را در نظر گرفت. به گمان من طی دورهی تاریخی بعد از انقلاب، عملکرد نهادهای رسمی با تحولات توسعهای چندان سازگار نبوده است و به همین دلیل درگذر زمان منجر به افول نهادهای غیررسمی نیز شده است که بهصورت سقوط فضیلتهای اخلاقی در جامعه شاهد آن هستیم ...
attach 📎
🔸در ابتدا لازم است نکتهای را درباره امتناع برنامه تذکر بدهم. امتناع برنامه در واقع همان مفهوم "امتناع اندیشه" است که سید جواد طباطبائی در کتابی به نام "زوال اندیشه سیاسی در ایران" معرفی کرده است با بار معنایی خاص خود که به هنگام کاربرد در حوزه اقتصادی باید آن را در نظر گرفت، در غیر این صورت نوعی تقلید گرایی صرف خواهد بود. فیلسوف ایرانی دیگر به نام آرامش دوستدار که ظاهراً در آلمان ساکن هستند معتقد است که امتناع اندیشه یا امتناع تفکر را او برای اولین بار بکار برده و طباطبایی از آن استفاده کرده. بههرحال، صرفنظر از این بحث، ما در ایران برای اولین بار در آثار طباطبایی با "امتناع اندیشه" آشنا شدیم.
وی سعی میکند به این پرسش پاسخ دهد که چرا طی قرون چهارم و پنجم هجری قمری (معادل تقریبی دهم تا یازدهم میلادی) تمدن اسلامی تمدنی شکوفا بوده است، ولی بعداً دچار انحطاط میشود و جایگاه خود را از دست میدهد؟ چرا پس از آنکه ابوعلی سیناها و رازیها به جامعه جهانی معرفی میشوند، دیگر این تمدن قدرت بازسازی و تولید چنین افراد و اندیشههایی را ندارد؟ چرا این پتانسیل را از دست میدهد؟ طباطبائی و دیگرانی چون کاظم علمداری ریشهی تاریخی این موضوع را در حاکمیت جریان دینی معتزله در دوره شکوفایی تمدن اسلامی میبینند که بعداً جای خود را به جریان دینی اشاعره میدهد. معتزله جریانی خردگرا بوده که اجازه چون و چرا و پرسشگری درباره مسائل را به جامعه میداده است. در این شرایط این امکان وجود داشته تا دیانت اسلامی با اندیشهی خردگرای یونانی ترکیب و "میان پردهی ایرانی" را به وجود آورد. این میانپرده با حاکمیت جریان دینی سختگیر و قشریگری که با ترکتازی مغولان بر جامعهی ایران سیطره پیدا میکند از بین میرود و هرگونه پرسش گری منع میشود. به عبارتی دیگر، آنچه فیلسوفان، خرد خود بنیاد و جرات اندیشه گری و پرسش گری مینامند از بین میرود و دورهی انحطاط تمدنی آغاز میشود.
🔸نکتهی مهم در تحلیل افرادی مانند طباطبایی این است که فرهنگ عامل مسلطی در شکلگیری روند تحولات توسعهای است. اگر بخواهیم این دیدگاه را در چارچوب بحثهای اقتصادی با رویکرد نهادگرا منطبق کنیم میتوان گفت که از این منظر، نهادهای غیر رسمی به عنوان عامل اصلی و مسلط در نظر گرفته میشود. یعنی عملکرد نهادهای رسمی یا حوزه سیاست را تابعی از عملکرد نهادهای غیررسمی میداند. واقعش را بخواهید من چنانچه در مقالهای با عنوان "تبیین افول سرمایه اجتماعی در ایران" (فصلنامه رفاه اجتماعی، زمستان ۱۳۸۵) بحث کردهام بسته به شرایط تاریخی یک جامعه، عوامل اقتصادی، سیاسی یا فرهنگی میتوانند نقش مسلط را بازی کنند. به این اعتبار فکر میکنم که از تعمیم تاریخی بیش از اندازه باید پرهیز کرد و شرایط تاریخی خاص را در نظر گرفت. به گمان من طی دورهی تاریخی بعد از انقلاب، عملکرد نهادهای رسمی با تحولات توسعهای چندان سازگار نبوده است و به همین دلیل درگذر زمان منجر به افول نهادهای غیررسمی نیز شده است که بهصورت سقوط فضیلتهای اخلاقی در جامعه شاهد آن هستیم ...
attach 📎
Telegram
attach 📎
بیاد استاد فقید دکتر فریدون تفضلی
متن سخنرانی ارایه شده در مجلس ترحیم دکتر تفضلی در دانشکده اقتصاد "دانشگاه شهید بهشتی"، هشتم اسفند 1396)
دکتر تفضلی مصداق برجستهای از استاد متعهد بود. متعهد به معنای عام کلمه. کسی که مسئولیتپذیری و وظیفهشناسی را به طور کامل معنا میکرد. او یکی از مصادیق همان افرادی است که به نقل از ماکس وبر، در کلاس تاریخ عقاید اقتصادی، برای ما در موردشان، سخن میگفت. وبر در کتاب " اخلاق پروتستانی و روحیه سرمایهداری"، در تبیین توسعه زودتر کشورهای مرکز و شمال اروپا، معتقد است که علت اصلی این امر را باید در پروتستانیزم به عنوان آیین دینی و مذهبی این کشورها جست و جو کرد. در این مذهب، واسطهای میان خدا و بندهی خدا وجود ندارد. هر کسی به هر نحوی میتواند با خدای خود ارتباط برقرار کند؛ اما، افراد برای قرار گرفتن در میان بندگان برگزیده خداوند، باید فضیلت کار و تلاش کردن را به خوبی دریابند. اینچنین، تلاش حداکثری، با هدفی اخلاقی، تبدیل به موتور تحولات توسعهای در این کشورها شده است. اینکه بحث وبر تا چه حدی درست است، موضوع بحث بنده نیست. آنچه، مد نظرم هست، تطابق کامل استاد فقید دکتر تفضلی با چنین معیاری است. از نظر وقت شناسی و رعایت نظم و مایه گذاشتن برای کلاس و مسئولیتپذیری و وظیفه شناسی سرآمد بود.
در میان اقتصاددانان، به نگارش درست و نثر روان، اهمیت میداد. آثارش چه آنهایی که درسی هستند مانند اقتصاد کلان و تاریخ عقاید اقتصادی و چه آنهایی که درسی نیستند مانند "انقلاب کینزی و رشد و توسعه اقتصادی"، و "تورم و تورم بیش از اندازه"، از این نظر قابل تحسیناند. واقعیت امر این است که رشتهی اقتصاد از قرن بیستم به این سو، ریاضیگراتر شده است. این ریاضیگرایی موجب شکلگیری ذهنیتی شده که وجه مشخصهی اساسی آن بیتوجهی به اهمیت نثر و نگارش است. به همین دلیل، بسیاری از نوشتههای اقتصاددانان، از این منظر، چنگی به دل نمیزند. دکتر تفضلی، به این موضوع اهمیت میداد چرا که نوع نگاهش به اقتصاد متفاوت بود.
از جنبهای دیگر، نیز، وی، شایسته تحسین بودند و هستند که ترجمه آثاری خوب است. "کمونیسم، سرمایهداری، همزیستی" گفت و گوی گالبرایت (اقتصاددان برجسته نهادگرا) و منشیکوف (اقتصاددان برجسته شوروی سابق) در دهه 1970 است . این کتاب در سال 1369 در ایران منتشر شد و به آسیب شناسی نظامهای سرمایهداری و سوسیالیستی میپردازد. به نظر من هنوز هم خواندنی است. برخی از ترجمههای دیگر وی عبارتاند از " اندیشه های اقتصادی لودویگ فون میزس"، " اندیشه های اقتصادی میلتون فریدمن"، "اندیشه های اقتصادی فردریش فون هایک"، "راز سرمایه" به قلم اقتصاددان مطرح پرویی هرناندو دسوتو. پریروز وقتی سری به نشر چشمه در خیابان کریم خان زند زدم، آخرین ترجمه وی و حمید پاداش با عنوان "توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی: یک تحلیل مارکسیستی" را دیدم که نشر چشمه اخیرا آن را منتشر کرده است. متاسفانه فرصت نشد ماحصل تلاش خوبش در آخرین لحظههای زندگیش را ببیند. این تلاش، یادآور نکتهای دیگر در مورد ایشان است. اینکه، با عشق، قلم زدن را دنبال میکرد نه با محاسبات عقلانیت ابزاری. عقلانیت ابزاری، با وقت گذاشتن برای پیگیری امور علمی جدی، در این آشفته بازار دانش، سازگار نیست. از دریچهی منطق این نوع عقلانیت، چنین کاری تلف کردن وقت است و فرصتها را به باد دادن. منطق پیشران وی، عشق بود. این عشق را در کلاسهای درسش هم میدیدیم. در کلاس درس تاریخ عقاید اقتصادی، تصاویری از اندیشنمدان مختلف با خود میآورد و برای نمونه میگفت "این آپارتمان مارکس در لندن است. جایی که با همسرش جنی و فرزندانش زندگی میکرد".
نکتهی آخر. وقتی دکتر تفضلی تاریخ عقاید اقتصادی تدریس میکرد، اهمیت آن درس، کمتر از دروس دیگری چون خرد، کلان، اقتصاد ریاضی، اقتصاد سنجی، آمار ریاضی، ریاضیات و آمار نبود. سخن گفتن از افلاطون و ارسطو و ابن خلدون تا اسمیت و ریکاردو و استوارت میل و مارکس، و از مارشال و والراس و منگر تا کینز و بعد از کینز، داستان سرایی محسوب نمیشد. این مباحث را دانشجویان جدی میگرفتند چرا که دکتر تفضلی هم بر آنها تسلط بسیارخوبی داشت و هم با عشق این درس را ارایه میکرد. علاوه بر اینها، نحوه برخوردشان با تاریخ اندیشهها، این گونه نبود که اهمیتش کمتر از درس دیگرشان یعنی اقتصاد کلان است. وی، به خوبی میدانست که برای فهم اقتصاد، باید با اندیشههای سرآمدان آن، از گذشتهی دور تا آلان، آشنا شد. باید مرزبندیهای فکری و اندیشهای را دریافت و در برابر آنها موضع خود را مشخص کرد.
متن سخنرانی ارایه شده در مجلس ترحیم دکتر تفضلی در دانشکده اقتصاد "دانشگاه شهید بهشتی"، هشتم اسفند 1396)
دکتر تفضلی مصداق برجستهای از استاد متعهد بود. متعهد به معنای عام کلمه. کسی که مسئولیتپذیری و وظیفهشناسی را به طور کامل معنا میکرد. او یکی از مصادیق همان افرادی است که به نقل از ماکس وبر، در کلاس تاریخ عقاید اقتصادی، برای ما در موردشان، سخن میگفت. وبر در کتاب " اخلاق پروتستانی و روحیه سرمایهداری"، در تبیین توسعه زودتر کشورهای مرکز و شمال اروپا، معتقد است که علت اصلی این امر را باید در پروتستانیزم به عنوان آیین دینی و مذهبی این کشورها جست و جو کرد. در این مذهب، واسطهای میان خدا و بندهی خدا وجود ندارد. هر کسی به هر نحوی میتواند با خدای خود ارتباط برقرار کند؛ اما، افراد برای قرار گرفتن در میان بندگان برگزیده خداوند، باید فضیلت کار و تلاش کردن را به خوبی دریابند. اینچنین، تلاش حداکثری، با هدفی اخلاقی، تبدیل به موتور تحولات توسعهای در این کشورها شده است. اینکه بحث وبر تا چه حدی درست است، موضوع بحث بنده نیست. آنچه، مد نظرم هست، تطابق کامل استاد فقید دکتر تفضلی با چنین معیاری است. از نظر وقت شناسی و رعایت نظم و مایه گذاشتن برای کلاس و مسئولیتپذیری و وظیفه شناسی سرآمد بود.
در میان اقتصاددانان، به نگارش درست و نثر روان، اهمیت میداد. آثارش چه آنهایی که درسی هستند مانند اقتصاد کلان و تاریخ عقاید اقتصادی و چه آنهایی که درسی نیستند مانند "انقلاب کینزی و رشد و توسعه اقتصادی"، و "تورم و تورم بیش از اندازه"، از این نظر قابل تحسیناند. واقعیت امر این است که رشتهی اقتصاد از قرن بیستم به این سو، ریاضیگراتر شده است. این ریاضیگرایی موجب شکلگیری ذهنیتی شده که وجه مشخصهی اساسی آن بیتوجهی به اهمیت نثر و نگارش است. به همین دلیل، بسیاری از نوشتههای اقتصاددانان، از این منظر، چنگی به دل نمیزند. دکتر تفضلی، به این موضوع اهمیت میداد چرا که نوع نگاهش به اقتصاد متفاوت بود.
از جنبهای دیگر، نیز، وی، شایسته تحسین بودند و هستند که ترجمه آثاری خوب است. "کمونیسم، سرمایهداری، همزیستی" گفت و گوی گالبرایت (اقتصاددان برجسته نهادگرا) و منشیکوف (اقتصاددان برجسته شوروی سابق) در دهه 1970 است . این کتاب در سال 1369 در ایران منتشر شد و به آسیب شناسی نظامهای سرمایهداری و سوسیالیستی میپردازد. به نظر من هنوز هم خواندنی است. برخی از ترجمههای دیگر وی عبارتاند از " اندیشه های اقتصادی لودویگ فون میزس"، " اندیشه های اقتصادی میلتون فریدمن"، "اندیشه های اقتصادی فردریش فون هایک"، "راز سرمایه" به قلم اقتصاددان مطرح پرویی هرناندو دسوتو. پریروز وقتی سری به نشر چشمه در خیابان کریم خان زند زدم، آخرین ترجمه وی و حمید پاداش با عنوان "توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی: یک تحلیل مارکسیستی" را دیدم که نشر چشمه اخیرا آن را منتشر کرده است. متاسفانه فرصت نشد ماحصل تلاش خوبش در آخرین لحظههای زندگیش را ببیند. این تلاش، یادآور نکتهای دیگر در مورد ایشان است. اینکه، با عشق، قلم زدن را دنبال میکرد نه با محاسبات عقلانیت ابزاری. عقلانیت ابزاری، با وقت گذاشتن برای پیگیری امور علمی جدی، در این آشفته بازار دانش، سازگار نیست. از دریچهی منطق این نوع عقلانیت، چنین کاری تلف کردن وقت است و فرصتها را به باد دادن. منطق پیشران وی، عشق بود. این عشق را در کلاسهای درسش هم میدیدیم. در کلاس درس تاریخ عقاید اقتصادی، تصاویری از اندیشنمدان مختلف با خود میآورد و برای نمونه میگفت "این آپارتمان مارکس در لندن است. جایی که با همسرش جنی و فرزندانش زندگی میکرد".
نکتهی آخر. وقتی دکتر تفضلی تاریخ عقاید اقتصادی تدریس میکرد، اهمیت آن درس، کمتر از دروس دیگری چون خرد، کلان، اقتصاد ریاضی، اقتصاد سنجی، آمار ریاضی، ریاضیات و آمار نبود. سخن گفتن از افلاطون و ارسطو و ابن خلدون تا اسمیت و ریکاردو و استوارت میل و مارکس، و از مارشال و والراس و منگر تا کینز و بعد از کینز، داستان سرایی محسوب نمیشد. این مباحث را دانشجویان جدی میگرفتند چرا که دکتر تفضلی هم بر آنها تسلط بسیارخوبی داشت و هم با عشق این درس را ارایه میکرد. علاوه بر اینها، نحوه برخوردشان با تاریخ اندیشهها، این گونه نبود که اهمیتش کمتر از درس دیگرشان یعنی اقتصاد کلان است. وی، به خوبی میدانست که برای فهم اقتصاد، باید با اندیشههای سرآمدان آن، از گذشتهی دور تا آلان، آشنا شد. باید مرزبندیهای فکری و اندیشهای را دریافت و در برابر آنها موضع خود را مشخص کرد.
بی تردید روان پاک استاد فقید دکتر تفضلی در کمال آرامش و شادی قرار دارد چرا که بر مبنای ویژگیهایی که عرض کردم، یکی از بندگان برگزیده خداوند است. انشاالله که به لطف خداوند منان، خانواده محترمشون، بتوانند این غم بزرگ را تحمل کنند.
https://t.me/alidinee
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
درخبرها آمده است طرح تغییر مناطق حفاظت از محیط زیست را دولت تصویب کرده؛ طرحی که موجی از نگرانی را در میان علاقهمندان به محیطزیست بوجود آورده است. تا اینجا که مناطق حفاظت شده وجود داشت، تیشه به ریشهی طبیعت و محیط زیست زده شده است؛ وای به حال زمانی که این مناطق دستخوش تغییر شوند چه بهدلایل صنعتی و معدنی چه بهدلایل امنیتی و چه بهدلایلی دیگر...در گفت و گویی با روزنامه اعتماد با عنوان " ناتوانی نظام حکمرانی در بحران محیط زیست" (20 تیر 1396)، باز نشر در سایتهای مختلف از جمله تابناک، تصویری از این بحران و تبیینی از آن داشتم...
🔸كاهش ميزان ذخاير آب زيرزميني از 520 به 400 ميليارد متر مكعب و نشست خاك، كاهش مساحت جنگلها از 18 به 12 ميليون هكنار، افزايش آلايندهها از 25 ميليون تن در سال 1350 به 45 ميليون تن در اين سالها، و قرار گرفتن حدود 230 دشت از 610 دشت رسما شناسايي شده كشور در منطقه بحراني و خطرناک، شواهد بحران زيست محيطي در ايران است كه به صورت ملموستر و محسوستر و عريانتر خود را در كاهش سطح آب درياچههاي اروميه و بختگان و خشك شدن رودهايي چون زايندهرود نشان مي دهد. چشمانداز زيست محيطي ما هم همانيست كه ناسا اخيرا پيش بيني كرده است: "اگر روند تخريب زيست محيطي به همين صورت ادامه پيدا كند، ايران در 30 سال آينده از سرزميني نيمه خشك به سرزميني تمام خشك مانند عربستان سعودي تبديل خواهد شد". ...
🔸مي رسيم به نكته پاياني و مهمتر اين بحث. اقتصاد و جامعه ايران جزيي از اقتصاد و جامعهي جهاني است. بنابراين؛ تحت تاثير بحران زيست محيطي جهاني قرار دارد. با وجود اين، بايد تاكيد كنم شدت بحران زيست محيطي در ايران بسيار بيشتر از كشورهاي ديگر هم رده با ما مانند تركيه و ميانگين جهاني است. بنابراين، نميتوانیم همه بار توضيحي بحران زيست محيطي را روي بحران زيست محيطي جهاني بیاندازیم. بخش قابل توجه و مهمي از آن به عوامل دروني باز ميگردد كه در حكمراني ضعيف خلاصه مي شود
لینک گفت و گو در اعتماد:
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3590530
متن پی دی اف به پیوست است
https://t.me/alidinee
🔸كاهش ميزان ذخاير آب زيرزميني از 520 به 400 ميليارد متر مكعب و نشست خاك، كاهش مساحت جنگلها از 18 به 12 ميليون هكنار، افزايش آلايندهها از 25 ميليون تن در سال 1350 به 45 ميليون تن در اين سالها، و قرار گرفتن حدود 230 دشت از 610 دشت رسما شناسايي شده كشور در منطقه بحراني و خطرناک، شواهد بحران زيست محيطي در ايران است كه به صورت ملموستر و محسوستر و عريانتر خود را در كاهش سطح آب درياچههاي اروميه و بختگان و خشك شدن رودهايي چون زايندهرود نشان مي دهد. چشمانداز زيست محيطي ما هم همانيست كه ناسا اخيرا پيش بيني كرده است: "اگر روند تخريب زيست محيطي به همين صورت ادامه پيدا كند، ايران در 30 سال آينده از سرزميني نيمه خشك به سرزميني تمام خشك مانند عربستان سعودي تبديل خواهد شد". ...
🔸مي رسيم به نكته پاياني و مهمتر اين بحث. اقتصاد و جامعه ايران جزيي از اقتصاد و جامعهي جهاني است. بنابراين؛ تحت تاثير بحران زيست محيطي جهاني قرار دارد. با وجود اين، بايد تاكيد كنم شدت بحران زيست محيطي در ايران بسيار بيشتر از كشورهاي ديگر هم رده با ما مانند تركيه و ميانگين جهاني است. بنابراين، نميتوانیم همه بار توضيحي بحران زيست محيطي را روي بحران زيست محيطي جهاني بیاندازیم. بخش قابل توجه و مهمي از آن به عوامل دروني باز ميگردد كه در حكمراني ضعيف خلاصه مي شود
لینک گفت و گو در اعتماد:
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3590530
متن پی دی اف به پیوست است
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
شمارهی دوم فصلنامه مطالعات ایرانی پویه با عنوان "عدالت یا دموکراسی" منتشر شد:
1- علیرضا رجایی/ چنین نیز نخواهد ماند: پاسخ به پرسشهای مشروطه، راه بازیابی دموکراسی و عدالت
2- مقصود فراستخواه/ همآیی ارزشها: راهی بهسوی همزیستی عدالت و دموکراسی
3- سعید مدنی/ از دموکرانیزاسیون به عدالت: تأثیر افزایش و کاهش بیعدالتی در فرایند دموکرانیزاسیون
4- سیدعلیرضا حسینی بهشتی/ محدودهی عدالت توزیعی: نقد یانگ و پیامدهای آن برای حرکتهای عدالتطلبانه در ایران
5- سعید حجاریان: اصلاحِ اصلاحطلبی
6- فاطمه صادقی/ همراهان آزادی در چنبر اقتدار: مسئلهی مشروعیت و دموکراسی در آرای سعید حجاریان
7- علی دینی ترکمانی/ دموکراتیزاسیون بهمثابه دیالکتیک آزادی و عدالت
8- زهرا حیدرزاده/ مدرسهی دموکراسی توران میرهادی: نقش آموزش و پرورش در گسترش دموکراسی مشارکتی-گفتوگویی
9- حسن محدثی گیلوایی و دیگران/ تجاری شدن پزشکی و اقتدارگرایی پزشکی: سیطرهی اخلاق بازار بر فرآیند درمان در بیمارستانهای دولتی و خصوصی
10- سیدعلی محمودی/ آشتی لیبرالیسم و سوسیالیسم: "لیبرال- سوسیالدموکراسی" بهمثابهی هدف غایی در گذار به دموکراسی
11- علیرضا خوشبخت/ توهم دموکراسی: نظریهی رژیمهای دوزیستی، گذر از "گذار به دموکراسی"
12- ابوالفضل مینوییفر/ عدالت جهانی: عدالت توزیعی فراسوی مرزها، از آرمان تا واقعیت
13- علیاکبر احمدی/ شباهت خانوادگی: نقد اسلامشناسی معاصر بر سوسیالدموکراسی غربی
14- حمید احراری/ از ایران تا کنعان: عدالت در آیین خاوران
15- مسعود پدرام/ سرمقاله: بیعدالتی و استبداد
برای دریافت نسخهی الکترونیکی فصلنامه مطالعات ایرانی پویه به آدرس سایت این نشریه www.pooyemag.com رجوع بفرمایید
برای شتراک نسخهی چاپی از طریق پست الکترونیکی info@pooyemag.com اقدام بفرمایید.
https://t.me/pooyemagazine
https://t.me/alidinee
1- علیرضا رجایی/ چنین نیز نخواهد ماند: پاسخ به پرسشهای مشروطه، راه بازیابی دموکراسی و عدالت
2- مقصود فراستخواه/ همآیی ارزشها: راهی بهسوی همزیستی عدالت و دموکراسی
3- سعید مدنی/ از دموکرانیزاسیون به عدالت: تأثیر افزایش و کاهش بیعدالتی در فرایند دموکرانیزاسیون
4- سیدعلیرضا حسینی بهشتی/ محدودهی عدالت توزیعی: نقد یانگ و پیامدهای آن برای حرکتهای عدالتطلبانه در ایران
5- سعید حجاریان: اصلاحِ اصلاحطلبی
6- فاطمه صادقی/ همراهان آزادی در چنبر اقتدار: مسئلهی مشروعیت و دموکراسی در آرای سعید حجاریان
7- علی دینی ترکمانی/ دموکراتیزاسیون بهمثابه دیالکتیک آزادی و عدالت
8- زهرا حیدرزاده/ مدرسهی دموکراسی توران میرهادی: نقش آموزش و پرورش در گسترش دموکراسی مشارکتی-گفتوگویی
9- حسن محدثی گیلوایی و دیگران/ تجاری شدن پزشکی و اقتدارگرایی پزشکی: سیطرهی اخلاق بازار بر فرآیند درمان در بیمارستانهای دولتی و خصوصی
10- سیدعلی محمودی/ آشتی لیبرالیسم و سوسیالیسم: "لیبرال- سوسیالدموکراسی" بهمثابهی هدف غایی در گذار به دموکراسی
11- علیرضا خوشبخت/ توهم دموکراسی: نظریهی رژیمهای دوزیستی، گذر از "گذار به دموکراسی"
12- ابوالفضل مینوییفر/ عدالت جهانی: عدالت توزیعی فراسوی مرزها، از آرمان تا واقعیت
13- علیاکبر احمدی/ شباهت خانوادگی: نقد اسلامشناسی معاصر بر سوسیالدموکراسی غربی
14- حمید احراری/ از ایران تا کنعان: عدالت در آیین خاوران
15- مسعود پدرام/ سرمقاله: بیعدالتی و استبداد
برای دریافت نسخهی الکترونیکی فصلنامه مطالعات ایرانی پویه به آدرس سایت این نشریه www.pooyemag.com رجوع بفرمایید
برای شتراک نسخهی چاپی از طریق پست الکترونیکی info@pooyemag.com اقدام بفرمایید.
https://t.me/pooyemagazine
https://t.me/alidinee
Telegram
فصلنامه مطالعات ایرانی پویه
مطالعات ایرانی پویه نشریهای است مستقل، با رویکردی چندرشتهای و میانرشتهای در حوزهی علوم اجتماعی و انسانی. در این نشریه به مسایل مبرمی پرداخته میشود که هستی جامعهی کنونی ایرانی را متاثر میسازد.
دموکراتیزاسیون به مثابه دیالکتیک آزادی و عدالت
علی دینی ترکمانی
◽️ بخش اول
🔸اگر چنانچه در مقدمه گفتیم، دموکراتیزاسیون و توسعه به معنای تامین حقوق شهروندی آحاد افراد جامعه، در معنای مورد اشاره توماس مارشال باشد، و اگر، آزادی نئولیبرالی به معنای تامین حق مالکیت خصوصی نامحدود باشد، در اینصورت، میتوانیم نتیجه بگیریم که این برداشت از آزادی، به صراحت با وجه اجتماعی حقوق شهروندی در تضاد کامل است؛ چرا که تامین این حقوق بدون گذاشتن قیدی بر حق مالکیت خصوصی و تعدیل آن از طریق سیاستهای بازتوزیعی چون اصلاحات ارضی و نظام مالیات تصاعدی پیشرفته، امکان ناپذیر است. اما، در چارچوب این رویکرد، چنین قیدی به معنای نقض حق مالکیت و در نتیجه نقض آزادی است. بنابراین، میان این دو گزینه، یکی را باید انتخاب کرد:
۱. تامین آزادی - در معنای حق مالکیت خصوصی نامحدود و بازار آزاد - و کنار گذاشتن حقوق اجتماعی.
۲. تامین حقوق اجتماعی و کنار گذاشتن دغدغهی آزادی در معنای مذکور؛ رویکرد نئولیبرالی اولی را انتخاب میکند. ما، در ادامه استدلال خواهیم کرد که از منظر رویکرد سوسیال دموکراتیک رادیکال، میان نیل به آزادی در معنای برخورداری از حق بیان آزاد و مشارکت سیاسی از طریق صندوق رأی از سویی، و تامین حقوق اجتماعی از طریق سیاستهای مساواتگرایانه از سوی دیگر، نه تنها تضادی وجود ندارد، بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند.
🔸آزادي به معناي واقعي كلمه، زماني وجود دارد كه فرد توانايي انجام امور مطلوب خود را داشته باشد. از اين منظر، مداخلهی دولت برآمده از صندوق رای مبتنی بر قدرتهای هم سنگ، با هدف تامين حداقلهاي زندگي براي تمامي افراد جامعه، نه تنها به معناي محدود شدن آزادي نيست بلكه مقوم آن است. در برداشت اول، براي مثال، صرف وجود فرصت ادامه تحصيل در خارج از كشور و نبود مانع در برابر خواست افراد، به معناي آزادي است. در برداشت دوم، چنين فرصتي، زماني ميتواند به معناي آزادي تعبير شود كه همه افراد شايسته جامعه، با دسترسی به امکانات اقتصادی لازم، توانايي استفاده از آن را داشته باشند. آزادي در معناي مثبت آن، به معناي وجود شرايطي است كه آدمي بتواند خواستها و مطالبات مورد نظر خود را كم و بيش دنبال كند؛ به تعبیر مارکس، آزادی مثبت، یعنی زمینه سازی اجتماعی برای " جابه جايي سيطره شرايط و شانس برزندگي افراد با سيطره افراد بر شانس و شرايط". (به نقل از: سن، ۱۹۸۳)
🔸کفایت تبیینی مفهوم آزادی مثبت را میتوانیم با طرح دیدگاه اقتصاددان برجسته نوبلیست و نظریهپرداز عدالت، آمارتیا سن، نشان دهیم. از نظر سن(۱۳۸۲ و ۱۳۹۰)، آزادی یک وجه فرایندی دارد که همانا امکان تغییر ساخت قدرت از طریق صندوق رای است. این وجه را میتوانیم، معادل دموکراسی، به تعبیرمد نظرکارل پوپر (۱۳۸۰)، بگذاریم. در عین حال، وجه دیگری به نام فرصتی دارد که مرتبط با تامین شرایط حمایتی از آحاد افراد جامعه برای پرورش قابلیتهای خود از جمله حضور قوی در عرصه عمومی، دسترسی به زندگی با کیفیت همراه با آموزش و سواد بالاتر، ارتقای طول عمر و به طور کلی افزایش توانایی در تامین امور مطلوبی چون شغل خوب همراه با درآمد مناسب و مسکن قابل قبول است.
علی دینی ترکمانی
◽️ بخش اول
🔸اگر چنانچه در مقدمه گفتیم، دموکراتیزاسیون و توسعه به معنای تامین حقوق شهروندی آحاد افراد جامعه، در معنای مورد اشاره توماس مارشال باشد، و اگر، آزادی نئولیبرالی به معنای تامین حق مالکیت خصوصی نامحدود باشد، در اینصورت، میتوانیم نتیجه بگیریم که این برداشت از آزادی، به صراحت با وجه اجتماعی حقوق شهروندی در تضاد کامل است؛ چرا که تامین این حقوق بدون گذاشتن قیدی بر حق مالکیت خصوصی و تعدیل آن از طریق سیاستهای بازتوزیعی چون اصلاحات ارضی و نظام مالیات تصاعدی پیشرفته، امکان ناپذیر است. اما، در چارچوب این رویکرد، چنین قیدی به معنای نقض حق مالکیت و در نتیجه نقض آزادی است. بنابراین، میان این دو گزینه، یکی را باید انتخاب کرد:
۱. تامین آزادی - در معنای حق مالکیت خصوصی نامحدود و بازار آزاد - و کنار گذاشتن حقوق اجتماعی.
۲. تامین حقوق اجتماعی و کنار گذاشتن دغدغهی آزادی در معنای مذکور؛ رویکرد نئولیبرالی اولی را انتخاب میکند. ما، در ادامه استدلال خواهیم کرد که از منظر رویکرد سوسیال دموکراتیک رادیکال، میان نیل به آزادی در معنای برخورداری از حق بیان آزاد و مشارکت سیاسی از طریق صندوق رأی از سویی، و تامین حقوق اجتماعی از طریق سیاستهای مساواتگرایانه از سوی دیگر، نه تنها تضادی وجود ندارد، بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند.
🔸آزادي به معناي واقعي كلمه، زماني وجود دارد كه فرد توانايي انجام امور مطلوب خود را داشته باشد. از اين منظر، مداخلهی دولت برآمده از صندوق رای مبتنی بر قدرتهای هم سنگ، با هدف تامين حداقلهاي زندگي براي تمامي افراد جامعه، نه تنها به معناي محدود شدن آزادي نيست بلكه مقوم آن است. در برداشت اول، براي مثال، صرف وجود فرصت ادامه تحصيل در خارج از كشور و نبود مانع در برابر خواست افراد، به معناي آزادي است. در برداشت دوم، چنين فرصتي، زماني ميتواند به معناي آزادي تعبير شود كه همه افراد شايسته جامعه، با دسترسی به امکانات اقتصادی لازم، توانايي استفاده از آن را داشته باشند. آزادي در معناي مثبت آن، به معناي وجود شرايطي است كه آدمي بتواند خواستها و مطالبات مورد نظر خود را كم و بيش دنبال كند؛ به تعبیر مارکس، آزادی مثبت، یعنی زمینه سازی اجتماعی برای " جابه جايي سيطره شرايط و شانس برزندگي افراد با سيطره افراد بر شانس و شرايط". (به نقل از: سن، ۱۹۸۳)
🔸کفایت تبیینی مفهوم آزادی مثبت را میتوانیم با طرح دیدگاه اقتصاددان برجسته نوبلیست و نظریهپرداز عدالت، آمارتیا سن، نشان دهیم. از نظر سن(۱۳۸۲ و ۱۳۹۰)، آزادی یک وجه فرایندی دارد که همانا امکان تغییر ساخت قدرت از طریق صندوق رای است. این وجه را میتوانیم، معادل دموکراسی، به تعبیرمد نظرکارل پوپر (۱۳۸۰)، بگذاریم. در عین حال، وجه دیگری به نام فرصتی دارد که مرتبط با تامین شرایط حمایتی از آحاد افراد جامعه برای پرورش قابلیتهای خود از جمله حضور قوی در عرصه عمومی، دسترسی به زندگی با کیفیت همراه با آموزش و سواد بالاتر، ارتقای طول عمر و به طور کلی افزایش توانایی در تامین امور مطلوبی چون شغل خوب همراه با درآمد مناسب و مسکن قابل قبول است.
✒️ علی دینی ترکمانی
◽️ بخش دوم
🔸تأمین این شرایط حمایتی برای آحاد افراد جامعه، مستلزم وجود زمینه برای مشارکت سیاسی و مشارکت اجتماعی نظاممند اقشار و گروههای فرودست و به حاشیه رانده شدهی جامعه است. ممکن است افرادی از این گروهها بتوانند قابلیت خود را به ورای موقعیت اجتماعی و طبقاتی که در آن قرار دارند ارتقاء دهند، اما همگانی کردن این ارتقاء مستلزم متوازن شدن قدرت میان گروهها و طبقات اجتماعی است. با تأمین چنین پیششرط ناظر بر محیط زندگی حاکم بر افراد، از طریق نهادهای مدنی و سیاسی هم سنگ، شرایط برای توزیع عادلانهتر ثروت و درآمد و در نتیجه نیل به بعد اجتماعی حقوق شهروندی و زندگی با کیفیت مناسب برای همگان فراهم می شود. تامین این حقوق یا آزادی فرصتی، تامین زمینه برای تقویت آزادی فرایندی و مشارکت جدیتر در عرصهی سیاست را در پی دارد.
🔸بنابراین، آزادی فرآیندی و آزادی فرصتی تکمیلکنندهی هم هستند. نه میتوان به بهای آزادی فرایندی، یعنی توجه صرف به صندوق رای، از آزادی فرصتی غفلت کرد؛ و نه میتوان به بهای آزادی فرصتی، یعنی عدالت اجتماعی، از آزادی فرآیندی چشم پوشید. اولی، جامعهای نابرابر را در پی دارد که در آن ثروتمندان با دسترسی به منابع قدرت اقتصادی و سیاسی، سازوکار بازتولید کنندهی نابرابری را استمرار میبخشند و عرصهی مشارکت سیاسی را محدود به قواعد بازی خود میکنند؛ قواعد بازی که بر مبنای ائتلافی از الیگارشی مالی و زمیندار و تجاری و نظامی شکل میگیرد و مانع از دسترسی آحاد افراد جامعه به حقوق شهروندی میشود. دومی نیز، میتواند به بهانهی عدالت اجتماعی، مانع از شکلگیری نهاد فراگیر سیاسی مبتنی بر صندوق رأی بشود. ...
🔸برای مطالعه مقاله "دموکراتیزاسیون به مثابه دیالکتیک آزادی و عدالت" ( فصلنامه مطالعات ایرانی پویه، شماره ۲، زمستان ۱۳۹۶) لطفا به فایل پیوست رجوع کنید
https://t.me/alidinee
◽️ بخش دوم
🔸تأمین این شرایط حمایتی برای آحاد افراد جامعه، مستلزم وجود زمینه برای مشارکت سیاسی و مشارکت اجتماعی نظاممند اقشار و گروههای فرودست و به حاشیه رانده شدهی جامعه است. ممکن است افرادی از این گروهها بتوانند قابلیت خود را به ورای موقعیت اجتماعی و طبقاتی که در آن قرار دارند ارتقاء دهند، اما همگانی کردن این ارتقاء مستلزم متوازن شدن قدرت میان گروهها و طبقات اجتماعی است. با تأمین چنین پیششرط ناظر بر محیط زندگی حاکم بر افراد، از طریق نهادهای مدنی و سیاسی هم سنگ، شرایط برای توزیع عادلانهتر ثروت و درآمد و در نتیجه نیل به بعد اجتماعی حقوق شهروندی و زندگی با کیفیت مناسب برای همگان فراهم می شود. تامین این حقوق یا آزادی فرصتی، تامین زمینه برای تقویت آزادی فرایندی و مشارکت جدیتر در عرصهی سیاست را در پی دارد.
🔸بنابراین، آزادی فرآیندی و آزادی فرصتی تکمیلکنندهی هم هستند. نه میتوان به بهای آزادی فرایندی، یعنی توجه صرف به صندوق رای، از آزادی فرصتی غفلت کرد؛ و نه میتوان به بهای آزادی فرصتی، یعنی عدالت اجتماعی، از آزادی فرآیندی چشم پوشید. اولی، جامعهای نابرابر را در پی دارد که در آن ثروتمندان با دسترسی به منابع قدرت اقتصادی و سیاسی، سازوکار بازتولید کنندهی نابرابری را استمرار میبخشند و عرصهی مشارکت سیاسی را محدود به قواعد بازی خود میکنند؛ قواعد بازی که بر مبنای ائتلافی از الیگارشی مالی و زمیندار و تجاری و نظامی شکل میگیرد و مانع از دسترسی آحاد افراد جامعه به حقوق شهروندی میشود. دومی نیز، میتواند به بهانهی عدالت اجتماعی، مانع از شکلگیری نهاد فراگیر سیاسی مبتنی بر صندوق رأی بشود. ...
🔸برای مطالعه مقاله "دموکراتیزاسیون به مثابه دیالکتیک آزادی و عدالت" ( فصلنامه مطالعات ایرانی پویه، شماره ۲، زمستان ۱۳۹۶) لطفا به فایل پیوست رجوع کنید
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
✅"جهانی فکر کن ملی عمل کن"
🔸همین الان، نامه دوم رسول خادم را خواندم؛ نامهای به دنبال نامه استعفایش از ریاست فدراسیون کشتی، و در نقد رویکرد مدیریتی حاکم بر عرصهی ورزش کشور. حق با اوست. شترسواری دولا دولا نمیشود. نمیتوان از سویی سودای حضور در مسابقات ورزشی جهانی را داشت و از سوی دیگر از مواجه شدن با ورزشکاران کشوری خاص چون "اسرائیل"، پرهیز کرد. این تناقضی جدی است که در چارچوب قواعد جاری سازمانهای جهانی فوتبال و کشتی و غیره، امکان استمرار ندارد. این تناقض، باید حل شود. یا رومی روم یا زنگی زنگ. یا کنارهگیری از میادین ورزشی جهانی یا تن دادن به قواعد بینالمللی، و جوانمردانه به مصاف حریفان از هر مکانی و با هر زبانی و رنگ پوستی، با حفظ باورها، رفتن. ... شاید هم به تعبیر خادم، دستگاه دیپلماسی بتواند مقامات ورزشی جهانی را متقاعد به برحق بودن قاعدهی کنونی حاکم بر ورزش ایران بکند و کشتیگیران و مربیان و مسئولان ورزشی ذیربط را از دام مجازات مقامات ورزشی جهانی، رهایی دهد. در هر حال، ادامه ی وضع، به شکل گذشته ممکن نیست. یا باید مذاکره کرد و طرف را متقاعد، یا باید قید حضور در مسابقات جهانی را زد یا اینکه باید قواعد طرف مقابل را پذیرفت. ...
🔸باخت عمدی علیرضا کریمی در مسابقات جهانی کشتی، با هدف عدم مواجهه با کشتی گیر "اسرائیل" در مرحلهی بعد، کشتی ایران را با چالشی جدی پیش رو کرده است. این چالش، بیانگر چالشی بزرگتر در عرصهی نظام حکمرانی و سیاست خارجی است: گره خوردن هویت وجودی نظام حکمرانی و سیاست خارجی با نفی دولت "اسرائیل" از سویی، و دغدغه توسعه را داشتن از سوی دیگر. واقعیت امر، این است که بدلیل ساختار نظام حکمرانی جهانی، از جمله پیوند قوی منافع این کشور و دولت آن با منافع راهبردی دولت آمریکا و کشورهای اروپایی، سیاست خارجی مبتنی بر رویکرد حذف "اسرائیل" به معنای افتادن در تضاد و تقابل آشکار و شدید با این دولتها هم هست که بیش از نیمی از تولید جهان را عرضه میکنند و مرکز تولید دانش علمی و فنی رایج در مرزهای پیشروی جهانی هستند. این یعنی، امکان ناپذیری پیشبرد پروژه توسعه در چنین شرایطی. چرا که به معنای نه تنها ناتوانی در بهرهبرداری از فرصتهایی است که این کشورها در عرصهی اقتصاد و فناوری خلق و عرضه میکنند، بلکه به معنای صرف انرژی و بودجه بسیار زیاد برای مدیریت تضاد و تقابل جاری با آنها نیز است.
🔸در تحلیل نهایی، نتیجه چنین رویکردی در عرصه سیاست خارجی، فقط از دست دادن مدال ارزشمندی نیست که کشتیگیری چون علیرضا کریمی میتواند کسب، و پرچم سرزمینش را همراه با طنین آهنگ سرود ملیاش، در آوردگاه ورزشی بزرگ جهانی، به اهتزاز درآورد و موجب تقویت غرور ملی هموطنانش بشود؛ بلکه، مهمتر از آن از دست دادن فرصتهای مختلف اقتصادی در مقایسه با رقبای منطقهای چون ترکیه و دچار شکاف تمدنی و تاریخی شدن نیز است. انتقال بخشی از فارغ التحصیلان بیکار به بازار چنین کشورهایی، استفاده از دانش علمی و فنی این کشورها در قالب سرمایهگذاریهای مشترک و ارتقای فناوری بنگاههای تولیدی و کنترل بحران زیست محیطی که آیندهی ایران را در معرض مخاطره جدی قرار داده، استفاده از توانمندیهای شرکتهای بزرگ گردشگری جهانی و تبدیل کشور وسیع و زیبا و چهارفصل ایران به یکی از مراکز مهم گردشگری جهانی، از جملهی فرصتهایی است که به این دلیل از دست میرود و در نتیجه، بحرانهای مختلف ( بیکاری، عقب ماندگی فناورانه، تخریب محیط زیست، وابستگی به نفت، و غیره) بر روی هم انباشت میشود.
🔸گریزی از پذیرش اصل "جهانی فکر کن ملی عمل کن" نیست. اصلی که نه وادادگی شرق به تمدن غرب را توصیه میکند و نه انزوای ملی را. نه خودباختگی در برابر تمدن جهانگیر غرب و نه ستیز با آن را؛ نه به آغوش کشیدن یا حتی دست دادن به کشتیگیر "اسرائیل" را اجبار میکند و نه پرهیز از مواجهه با او را. تنها تعامل سازنده با جهان، با توجه به هویت و منافع ملی، را توصیه میکند. اگر این اصل، راهنمای راه نظام حکمرانی باشد، در این صورت میتوان امیدوار به نه تنها رفع چالش جاری در عرصهی ورزش که میتوان امیدوار به رفع بسیاری از چالشهای دیگر توسعهای و رفع بحرانهای مختلف بر روی هم انباشت شده، یا دست کم کنترل و مدیریت آنها، در گذر زمان، بود.
علی دینی ترکمانی
12 اسفند 1396
https://t.me/alidinee
🔸همین الان، نامه دوم رسول خادم را خواندم؛ نامهای به دنبال نامه استعفایش از ریاست فدراسیون کشتی، و در نقد رویکرد مدیریتی حاکم بر عرصهی ورزش کشور. حق با اوست. شترسواری دولا دولا نمیشود. نمیتوان از سویی سودای حضور در مسابقات ورزشی جهانی را داشت و از سوی دیگر از مواجه شدن با ورزشکاران کشوری خاص چون "اسرائیل"، پرهیز کرد. این تناقضی جدی است که در چارچوب قواعد جاری سازمانهای جهانی فوتبال و کشتی و غیره، امکان استمرار ندارد. این تناقض، باید حل شود. یا رومی روم یا زنگی زنگ. یا کنارهگیری از میادین ورزشی جهانی یا تن دادن به قواعد بینالمللی، و جوانمردانه به مصاف حریفان از هر مکانی و با هر زبانی و رنگ پوستی، با حفظ باورها، رفتن. ... شاید هم به تعبیر خادم، دستگاه دیپلماسی بتواند مقامات ورزشی جهانی را متقاعد به برحق بودن قاعدهی کنونی حاکم بر ورزش ایران بکند و کشتیگیران و مربیان و مسئولان ورزشی ذیربط را از دام مجازات مقامات ورزشی جهانی، رهایی دهد. در هر حال، ادامه ی وضع، به شکل گذشته ممکن نیست. یا باید مذاکره کرد و طرف را متقاعد، یا باید قید حضور در مسابقات جهانی را زد یا اینکه باید قواعد طرف مقابل را پذیرفت. ...
🔸باخت عمدی علیرضا کریمی در مسابقات جهانی کشتی، با هدف عدم مواجهه با کشتی گیر "اسرائیل" در مرحلهی بعد، کشتی ایران را با چالشی جدی پیش رو کرده است. این چالش، بیانگر چالشی بزرگتر در عرصهی نظام حکمرانی و سیاست خارجی است: گره خوردن هویت وجودی نظام حکمرانی و سیاست خارجی با نفی دولت "اسرائیل" از سویی، و دغدغه توسعه را داشتن از سوی دیگر. واقعیت امر، این است که بدلیل ساختار نظام حکمرانی جهانی، از جمله پیوند قوی منافع این کشور و دولت آن با منافع راهبردی دولت آمریکا و کشورهای اروپایی، سیاست خارجی مبتنی بر رویکرد حذف "اسرائیل" به معنای افتادن در تضاد و تقابل آشکار و شدید با این دولتها هم هست که بیش از نیمی از تولید جهان را عرضه میکنند و مرکز تولید دانش علمی و فنی رایج در مرزهای پیشروی جهانی هستند. این یعنی، امکان ناپذیری پیشبرد پروژه توسعه در چنین شرایطی. چرا که به معنای نه تنها ناتوانی در بهرهبرداری از فرصتهایی است که این کشورها در عرصهی اقتصاد و فناوری خلق و عرضه میکنند، بلکه به معنای صرف انرژی و بودجه بسیار زیاد برای مدیریت تضاد و تقابل جاری با آنها نیز است.
🔸در تحلیل نهایی، نتیجه چنین رویکردی در عرصه سیاست خارجی، فقط از دست دادن مدال ارزشمندی نیست که کشتیگیری چون علیرضا کریمی میتواند کسب، و پرچم سرزمینش را همراه با طنین آهنگ سرود ملیاش، در آوردگاه ورزشی بزرگ جهانی، به اهتزاز درآورد و موجب تقویت غرور ملی هموطنانش بشود؛ بلکه، مهمتر از آن از دست دادن فرصتهای مختلف اقتصادی در مقایسه با رقبای منطقهای چون ترکیه و دچار شکاف تمدنی و تاریخی شدن نیز است. انتقال بخشی از فارغ التحصیلان بیکار به بازار چنین کشورهایی، استفاده از دانش علمی و فنی این کشورها در قالب سرمایهگذاریهای مشترک و ارتقای فناوری بنگاههای تولیدی و کنترل بحران زیست محیطی که آیندهی ایران را در معرض مخاطره جدی قرار داده، استفاده از توانمندیهای شرکتهای بزرگ گردشگری جهانی و تبدیل کشور وسیع و زیبا و چهارفصل ایران به یکی از مراکز مهم گردشگری جهانی، از جملهی فرصتهایی است که به این دلیل از دست میرود و در نتیجه، بحرانهای مختلف ( بیکاری، عقب ماندگی فناورانه، تخریب محیط زیست، وابستگی به نفت، و غیره) بر روی هم انباشت میشود.
🔸گریزی از پذیرش اصل "جهانی فکر کن ملی عمل کن" نیست. اصلی که نه وادادگی شرق به تمدن غرب را توصیه میکند و نه انزوای ملی را. نه خودباختگی در برابر تمدن جهانگیر غرب و نه ستیز با آن را؛ نه به آغوش کشیدن یا حتی دست دادن به کشتیگیر "اسرائیل" را اجبار میکند و نه پرهیز از مواجهه با او را. تنها تعامل سازنده با جهان، با توجه به هویت و منافع ملی، را توصیه میکند. اگر این اصل، راهنمای راه نظام حکمرانی باشد، در این صورت میتوان امیدوار به نه تنها رفع چالش جاری در عرصهی ورزش که میتوان امیدوار به رفع بسیاری از چالشهای دیگر توسعهای و رفع بحرانهای مختلف بر روی هم انباشت شده، یا دست کم کنترل و مدیریت آنها، در گذر زمان، بود.
علی دینی ترکمانی
12 اسفند 1396
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
Forwarded from اتچ بات
فایل سخنرانی علی دینی ترکمانی در میزگرد پیچیدگی اقتصادی. ۹ اسفند ۱۳۹۶. مرکز تحقیقات سیاست علمی
https://t.me/alidinee
https://t.me/alidinee
Telegram
attach 📎
🖊 روز زن را چگونه گرامی بداریم؟
در میان مناسبتهای اجتماعی مختلفی که وجود دارد، از نظر من، چند مورد به لحاظ تاریخی با معنا و سایر موارد چندان با معنا نیستند و صرفاً کارکرد دلشادکن تزئینی دارند. این چند مورد، عبارتاند از: روز کارگر، روز زن و روز مبارزه با تبعیض نژادی. این موارد، مناسبتهایی هستند که به دنبال تلاش کارگران برای نیل به برابری طبقاتی، تلاش زنان برای نیل به برابری جنسیتی، و تلاش سیاهپوستان و سرخپوستان برای نیل به برابری نژادی، به مثابهی آیینی برای بسیج اجتماعی جریانهای مساواتگرا، و نهادینهسازی مبارزات برابریگرایانه، در تقویم جامعهی انسانی ثبت شده است.
طبیعی است مادام که نابرابری طبقاتی و نابرابری جنسیتی و نابرابری نژادی در میان باشد، این روزها با معنا خواهند بود.
🔹روز زن، عرصهی عمل اجتماعی است. مناسبتی است برای یادآوری واقعیتی مهم، و تلاش برای تغییر آن. واقعیت قدرت نابرابر جنسیتی و پیامدها و عوارض تلخ آن. حتماً نباید زن بود تا درد و رنج ناشی از شلاق ستم تاریخی جنسیتی را، بر پیکر نحیف و ظریف خود حس کرد. کافی است در موقعیتی قرار بگیری که احساس برحق بودن میکنی ولی به دلیل قدرت نابرابر فیزیکی یا قانونی، توانایی گرفتن حقت را نداری.
🔹حکم اخلاقی کانت ما را به تأمل در برابری جنسیتی فرا میخواند: "در زندگی چنان رفتار کن که اگر قاعده رفتاری تو، روزی به قاعدهای عام تبدیل و در مورد خودت اجرا شود با آن مخالفت نکنی". این همان کلام امام جعفر صادق هم هست: "چیزی را که برای خودت نمیپسندی برای دیگران نیز مپسند". اگر دوست نداریم با خودمان یا با مادران و خواهران و دخترانمان رفتاری صورت بگیرد که همچون سوهانی بر روح و روانمان و اره ای بر گوشت و پوست و استخوانمان باشد، باید همین را برای دیگران نیز بخواهیم. به تعبیر فیلسوف برجسته قرن بیستم، جان روالز، " همانطور که حقیقت معیار ارزیابی نظامهای فکری است، عدالت نیز معیار ارزیابی فضیلت نظامهای اجتماعی است". برابری جنسیتی، نشان دهنده فضیلت اخلاقی نظام اجتماعی است؛ چون آنچه را برای دختران خود میخواهیم برای دختران دیگران نیز که همسران ما هستند، میخواهیم. به این اعتبار، اصل اخلاقی کانت رعایت میشود و جامعهای بسامانتر شکل میگیرد.
🔹با این توضیح، در روز زن، ما مردان، فارغ از تهیه کادویی به همراه عرض تبریکی، به عنوان نمونه، چه باید بکنیم؟
🔸باید به برابری جنسیتی اهمیت قائل شویم چرا که رهاییبخش است. دغدغه هم نوع خود را داشتن و تلاش برای تأمین حقوق او، به معنای تعالی به مدار بالاتری از انسانیت و نیل به معنویت شادیآفرین و رهاییبخش است؛
🔸به عنوان پدر، باید به توزیع برابر ثروت میان فرزندان مذکر و مؤنث بپردازیم و شرایط یکسانی برای رشد آنان فراهم کنیم؛
🔸به عنوان برادر باید مطالبهی یکسانی از حقوق خانوادگی از جمله ارث و میراث داشته باشیم؛
🔸به عنوان همسر، باید با همسر خود به عنوان شریک زندگی برخورد کنیم؛ حرمت حق و حقوقش را در همه موارد حفظ و برای حضور او در عرصهی اجتماع شرایط را فراهم کنیم و به موفقیتهایش ببالیم و افکار و اندیشه هایش را باور داشته باشیم.
🔸باید از کاربرد واژگان خیلی خودمانی که بار معنایی جنسیتی تحقیر آمیز دارد بپرهیزیم؛ 🔸در کنار این موارد، سودای تغییر قواعد رسمی و غیررسمی بازتولید کننده نابرابری جنسیتی را باید در سر داشته باشیم و در عمل دنبال کنیم؛ بدون رعایت چنین مورادی، روز زن نیز صرفا در قالب کارکرد دلخوش کن تزئینی قرار می گیرد.
علی دینی ترکمانی ۱۷ اسفند (۸ مارس) ۱۳۹۶ https://t.me/alidinee
در میان مناسبتهای اجتماعی مختلفی که وجود دارد، از نظر من، چند مورد به لحاظ تاریخی با معنا و سایر موارد چندان با معنا نیستند و صرفاً کارکرد دلشادکن تزئینی دارند. این چند مورد، عبارتاند از: روز کارگر، روز زن و روز مبارزه با تبعیض نژادی. این موارد، مناسبتهایی هستند که به دنبال تلاش کارگران برای نیل به برابری طبقاتی، تلاش زنان برای نیل به برابری جنسیتی، و تلاش سیاهپوستان و سرخپوستان برای نیل به برابری نژادی، به مثابهی آیینی برای بسیج اجتماعی جریانهای مساواتگرا، و نهادینهسازی مبارزات برابریگرایانه، در تقویم جامعهی انسانی ثبت شده است.
طبیعی است مادام که نابرابری طبقاتی و نابرابری جنسیتی و نابرابری نژادی در میان باشد، این روزها با معنا خواهند بود.
🔹روز زن، عرصهی عمل اجتماعی است. مناسبتی است برای یادآوری واقعیتی مهم، و تلاش برای تغییر آن. واقعیت قدرت نابرابر جنسیتی و پیامدها و عوارض تلخ آن. حتماً نباید زن بود تا درد و رنج ناشی از شلاق ستم تاریخی جنسیتی را، بر پیکر نحیف و ظریف خود حس کرد. کافی است در موقعیتی قرار بگیری که احساس برحق بودن میکنی ولی به دلیل قدرت نابرابر فیزیکی یا قانونی، توانایی گرفتن حقت را نداری.
🔹حکم اخلاقی کانت ما را به تأمل در برابری جنسیتی فرا میخواند: "در زندگی چنان رفتار کن که اگر قاعده رفتاری تو، روزی به قاعدهای عام تبدیل و در مورد خودت اجرا شود با آن مخالفت نکنی". این همان کلام امام جعفر صادق هم هست: "چیزی را که برای خودت نمیپسندی برای دیگران نیز مپسند". اگر دوست نداریم با خودمان یا با مادران و خواهران و دخترانمان رفتاری صورت بگیرد که همچون سوهانی بر روح و روانمان و اره ای بر گوشت و پوست و استخوانمان باشد، باید همین را برای دیگران نیز بخواهیم. به تعبیر فیلسوف برجسته قرن بیستم، جان روالز، " همانطور که حقیقت معیار ارزیابی نظامهای فکری است، عدالت نیز معیار ارزیابی فضیلت نظامهای اجتماعی است". برابری جنسیتی، نشان دهنده فضیلت اخلاقی نظام اجتماعی است؛ چون آنچه را برای دختران خود میخواهیم برای دختران دیگران نیز که همسران ما هستند، میخواهیم. به این اعتبار، اصل اخلاقی کانت رعایت میشود و جامعهای بسامانتر شکل میگیرد.
🔹با این توضیح، در روز زن، ما مردان، فارغ از تهیه کادویی به همراه عرض تبریکی، به عنوان نمونه، چه باید بکنیم؟
🔸باید به برابری جنسیتی اهمیت قائل شویم چرا که رهاییبخش است. دغدغه هم نوع خود را داشتن و تلاش برای تأمین حقوق او، به معنای تعالی به مدار بالاتری از انسانیت و نیل به معنویت شادیآفرین و رهاییبخش است؛
🔸به عنوان پدر، باید به توزیع برابر ثروت میان فرزندان مذکر و مؤنث بپردازیم و شرایط یکسانی برای رشد آنان فراهم کنیم؛
🔸به عنوان برادر باید مطالبهی یکسانی از حقوق خانوادگی از جمله ارث و میراث داشته باشیم؛
🔸به عنوان همسر، باید با همسر خود به عنوان شریک زندگی برخورد کنیم؛ حرمت حق و حقوقش را در همه موارد حفظ و برای حضور او در عرصهی اجتماع شرایط را فراهم کنیم و به موفقیتهایش ببالیم و افکار و اندیشه هایش را باور داشته باشیم.
🔸باید از کاربرد واژگان خیلی خودمانی که بار معنایی جنسیتی تحقیر آمیز دارد بپرهیزیم؛ 🔸در کنار این موارد، سودای تغییر قواعد رسمی و غیررسمی بازتولید کننده نابرابری جنسیتی را باید در سر داشته باشیم و در عمل دنبال کنیم؛ بدون رعایت چنین مورادی، روز زن نیز صرفا در قالب کارکرد دلخوش کن تزئینی قرار می گیرد.
علی دینی ترکمانی ۱۷ اسفند (۸ مارس) ۱۳۹۶ https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊 حدود سه ماه پیش، برنامه ۱۸۰ درجه شبکه تلویزیونی افق مناظرهای میان بنده و آقای شهریار زرشناس هماهنگ کرده بود. سر زمان موعد، وقتی در استودیو آماده ضبط برنامه بودیم، به من گفتند آقای زرشناس به علت بیماری به بیمارستان منتقل و فرد دیگری به نام آقای صادق کوشکی جایگزین شد. ایشان را نمیشناختم و در عمل انجام شده قرار گرفته بودم ... برنامه با حضور وی شروع شد و تنشی جدی به خاطر تفاوت در دو دیدگاه کاملاً متفاوت بر سر ناتوانی ما در تبدیل درآمدهای نفتی به ظرفیتسازیهای مولد و توانایی عربستان پیش آمد. من معتقد بودم عربستان قویتر عمل کرده است و وی با نگاهی ایدئولوژیک منکر آن بود ... تصور میکردم برنامه به دلیل تنش مذکور از گردونه پخش حذف شده است ... دقایقی پیش متوجه شدم این مناظره قرار است امشب در شبکه افق پخش شود ... امیدوارم چیزی حذف نشده باشد و همانی پخش شود که در حضور چند تن از روزنامه نگاران با سابقه ضبط شد.
@alidinee
@alidinee
Forwarded from مجله تلویزیونی ١٨٠ درجه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖊بهیاد دکتر خدادوست چشمپزشک برجسته جهانی علی دینی ترکمانی
دکتر خدادوست، چشمپزشک جهانی که سالی برای مدتی به شیراز میآمد و به درمان بیماران هم وطن می پرداخت، در دیار غربت جان به جان آفرین سپرد. به دنبال درگذشت غم انگیز زنده یاد مریم میرزاخانی، مطلبی با عنوان " سفر غم انگیز مریم میرزاخانی و درد مشترک ما" برای سرمقاله روزنامه شرق (26 تیر ۹۶) نوشتم که در سایتهای دیگر نیز بازنشر شد. آن مطلب را بیاد دکتر خدادوست در اینجا میگذارم. ...
"کوچ غریب را بیاد آر
از غربتی به غربت دیگر
تا جست و جوی ایمان تنها فضیلت ما باشد
بیاد آر که تاریخ ما بیقراری بود
نه باوری نه وطنی
نه، جخ امروز از مادر نزاده ام" (شاملو)
🔸پرواز بسیار نابهنگام مریم میرزاخانی، جامعه جهانی و بخصوص جامعه ما را در غم سنگینی فرو برده است. او، برای ما، یاآور نامهای بزرگی چون ابوعلی سینا، ابوریحان بیرونی و خیام در عرصه علم و دانش است. از معدود ایرانیانی است که در سنین پایین در عرصه جهانی خیلی خوب درخشید و مهمترین جایزه رشته ریاضیات، هم ارز نوبل در سایر رشته ها، را به نام خود ثبت کرد. افسوس که دفتر زندگیش بمانند برخی دیگر از نامآوران ایران زمین، چون فروغ فرخزاد، خیلی زود به فصل پایانی خود رسید و فرصت نیافت تا تکمیل کند آنچه را که با اتکاء به قدرت نبوغ خود پردازش کرده بود. چهل سالگی برای آنانی که سرگشته وادی علم و دانش و هنر هستند تازه آغاز کار است. افسوس.
اما، آنچه غم از دست رفتن مریم میرزاخانی را برای ما سنگینتر میکند، عدم ارجشناسی از نابغهای چون وی به هنگام حیاتش است. اگر نوابغی مانند او در کشورهای دیگر باشند، دولتهایشان بر سرشان میگذارند و قدرشان را پاس میدارند؛ در نظام اداریشان به دلیل وجود معیارهای شایستهسالاری و تخصصگرایی، جایگاه لازم را به طور خودکار پیدا میکنند و با دسترسی به منابع مالی و انسانی، توانایی جریانسازی و تولید علم و اندیشه را پیدا میکنند. بر صدر می نشینند و قدر می بینند. در اینجا، آنچه اهمیت ندارد قدر و ارجشناسی از سرآمدان علمی و هنری و ورزشی است. ارج شناسی نه فقط در کلام که در عمل. در میدان دادن به آنان برای جریان سازی.
🔸متاسفانه مریم میزراخانی تنها ایرانی نابغه نیست که برای سالها ناچار از کوچ شد و چندان ارتباطی با موطن خود نداشت. عباس کیارستمی چنین بود. بهرام بیضایی چنین است. فیروز نادری چنین است؛ و نمونههای دیگری چون دکتر خدادوست. نه اینکه اینان دغدغه میهن و وطن را ندارند. قطعا دارند و ای بسا دغدغه شان بیشتر از آنانی باشد که فکر میکنند وطن پرستتر از دیگراناند. مساله، سازوکارهایی است که به دلیل ابتناء بر کدهای ذهنی ناسازگار با تحولات توسعهای، از جمله تعهد را بر تخصص ارجحیت دادن و یا ظاهر را بر باطن اولویت دادن، اینان حکم غریبههایی را پیدا میکنند که به طور خودکار ناچار از کوچ و غربت نشینی میشوند.
🔸به تعبیر جامعه شناس برجسته فرانسوی، پیر بوردیو، چنین افرادی "سرمایه نمادین و فرهنگی" و به تعبیر دیگر اندیشمندان، "سرمایه اجتماعی" هر جامعهای هستند، اعتبار هر جامعهای را با وجود چنین سرمایهای میشود شناسایی کرد. همانطور که فردوسی و حافظ و خیام و مولانا و سعدی و ابن سینا و ابوریحانبیرونی، گذشته پرافتخار و نمادین فرهنگی ما هستند و ما به آن میبالیم و احساس هویت میکنیم، اینان نیز سرمایه نمادین فرهنگی دوره معاصر ما هستند که به وجودشان افتخار میکنیم و با این حس میتوانیم سری میان سرها بلند کنیم. فقط بحث هویتبخشی نیست. به همان اندازه مهم، بحث سرمایه انسانی و تاثیر آن بر پیشرفت فناورانه هم هست. بدون چنین سرمایهای، امکان جذب دستاورهای علمی و فناورانه رایج در مرزهای پیشروی جهانی وجود ندارد.
دکتر خدادوست، چشمپزشک جهانی که سالی برای مدتی به شیراز میآمد و به درمان بیماران هم وطن می پرداخت، در دیار غربت جان به جان آفرین سپرد. به دنبال درگذشت غم انگیز زنده یاد مریم میرزاخانی، مطلبی با عنوان " سفر غم انگیز مریم میرزاخانی و درد مشترک ما" برای سرمقاله روزنامه شرق (26 تیر ۹۶) نوشتم که در سایتهای دیگر نیز بازنشر شد. آن مطلب را بیاد دکتر خدادوست در اینجا میگذارم. ...
"کوچ غریب را بیاد آر
از غربتی به غربت دیگر
تا جست و جوی ایمان تنها فضیلت ما باشد
بیاد آر که تاریخ ما بیقراری بود
نه باوری نه وطنی
نه، جخ امروز از مادر نزاده ام" (شاملو)
🔸پرواز بسیار نابهنگام مریم میرزاخانی، جامعه جهانی و بخصوص جامعه ما را در غم سنگینی فرو برده است. او، برای ما، یاآور نامهای بزرگی چون ابوعلی سینا، ابوریحان بیرونی و خیام در عرصه علم و دانش است. از معدود ایرانیانی است که در سنین پایین در عرصه جهانی خیلی خوب درخشید و مهمترین جایزه رشته ریاضیات، هم ارز نوبل در سایر رشته ها، را به نام خود ثبت کرد. افسوس که دفتر زندگیش بمانند برخی دیگر از نامآوران ایران زمین، چون فروغ فرخزاد، خیلی زود به فصل پایانی خود رسید و فرصت نیافت تا تکمیل کند آنچه را که با اتکاء به قدرت نبوغ خود پردازش کرده بود. چهل سالگی برای آنانی که سرگشته وادی علم و دانش و هنر هستند تازه آغاز کار است. افسوس.
اما، آنچه غم از دست رفتن مریم میرزاخانی را برای ما سنگینتر میکند، عدم ارجشناسی از نابغهای چون وی به هنگام حیاتش است. اگر نوابغی مانند او در کشورهای دیگر باشند، دولتهایشان بر سرشان میگذارند و قدرشان را پاس میدارند؛ در نظام اداریشان به دلیل وجود معیارهای شایستهسالاری و تخصصگرایی، جایگاه لازم را به طور خودکار پیدا میکنند و با دسترسی به منابع مالی و انسانی، توانایی جریانسازی و تولید علم و اندیشه را پیدا میکنند. بر صدر می نشینند و قدر می بینند. در اینجا، آنچه اهمیت ندارد قدر و ارجشناسی از سرآمدان علمی و هنری و ورزشی است. ارج شناسی نه فقط در کلام که در عمل. در میدان دادن به آنان برای جریان سازی.
🔸متاسفانه مریم میزراخانی تنها ایرانی نابغه نیست که برای سالها ناچار از کوچ شد و چندان ارتباطی با موطن خود نداشت. عباس کیارستمی چنین بود. بهرام بیضایی چنین است. فیروز نادری چنین است؛ و نمونههای دیگری چون دکتر خدادوست. نه اینکه اینان دغدغه میهن و وطن را ندارند. قطعا دارند و ای بسا دغدغه شان بیشتر از آنانی باشد که فکر میکنند وطن پرستتر از دیگراناند. مساله، سازوکارهایی است که به دلیل ابتناء بر کدهای ذهنی ناسازگار با تحولات توسعهای، از جمله تعهد را بر تخصص ارجحیت دادن و یا ظاهر را بر باطن اولویت دادن، اینان حکم غریبههایی را پیدا میکنند که به طور خودکار ناچار از کوچ و غربت نشینی میشوند.
🔸به تعبیر جامعه شناس برجسته فرانسوی، پیر بوردیو، چنین افرادی "سرمایه نمادین و فرهنگی" و به تعبیر دیگر اندیشمندان، "سرمایه اجتماعی" هر جامعهای هستند، اعتبار هر جامعهای را با وجود چنین سرمایهای میشود شناسایی کرد. همانطور که فردوسی و حافظ و خیام و مولانا و سعدی و ابن سینا و ابوریحانبیرونی، گذشته پرافتخار و نمادین فرهنگی ما هستند و ما به آن میبالیم و احساس هویت میکنیم، اینان نیز سرمایه نمادین فرهنگی دوره معاصر ما هستند که به وجودشان افتخار میکنیم و با این حس میتوانیم سری میان سرها بلند کنیم. فقط بحث هویتبخشی نیست. به همان اندازه مهم، بحث سرمایه انسانی و تاثیر آن بر پیشرفت فناورانه هم هست. بدون چنین سرمایهای، امکان جذب دستاورهای علمی و فناورانه رایج در مرزهای پیشروی جهانی وجود ندارد.
به یاد دکتر خدادوست (قسمت دوم)
🔸برخلاف تصور رایج، سرمایه انسانی را به صورت کمی فقط با تعداد فارغ التحصیلان دانشگاهی و هزینه های تحقیق و توسعه نباید سنجید. سرمایه انسانی، از منظر من، دو قسمت دارد. قسمت راس و سر یا سواره نظام، و قسمت ستاد و بدنه یا پیاده نظام. دومی بدون اولی، یعنی چند میلیون فارغالتحصیل دانشگاهی که بیشتر مقلد هستند. اولی بدون دومی، یعنی وجود تعدادی دانشمند برجسته که توانایی پیشبرد دانش در مرزهای جهانی را دارند ولی به دلیل نبود ستاد سرمایه انسانی، ممکن است در جریانسازی اندیشهها و تبدیل ایدههایشان به تولید انبوه و تجاری دچار مشکل بشوند. بنابراین، ایندو لازم و ملزوم یکدیگرند. کوچ یا فرار مغزها، موجب بیسر شدن سرمایه انسانی میشود. در نتیجه، دانشی که تولید میشود بیشتر حکم کپیپیستی را پیدا میکند. کالایی که تولید میشود بیشتر حالت مونتاژ را پیدا میکند. گذار از اقتصاد و جامعه مصرفکننده در عرصه علم و دانش و هنر، به اقتصاد و جامعه تولیدکننده علم و دانش و هنر، مستلزم حفظ سوارهنظام سرمایه انسانی به هر بهای لازم است.
🔸 نظام حکمرانی و جامعهای که قدر چنین سرمایهای را نداند، هر گز نمیتواند در برابر آنچه تهاجم فرهنگی یا جهانیشدن الگوهای رفتاری نامیده میشود، ایستادگی کند. چنین جامعهای در برابر تندباد تحولات فرهنگی ناچار از تسلیم است هر چند که به اشکال مختلف رجز بخواند. بیمایه فطیر است. بدون اتکاء به چنین سرمایهای نمیتوان دست به تعاملی سازنده با تولیدات هنری و علمی و صنعتی دنیای غرب زد ... فایل پی دی اف مطلب به ییوست است
https://t.me/alidinee
🔸برخلاف تصور رایج، سرمایه انسانی را به صورت کمی فقط با تعداد فارغ التحصیلان دانشگاهی و هزینه های تحقیق و توسعه نباید سنجید. سرمایه انسانی، از منظر من، دو قسمت دارد. قسمت راس و سر یا سواره نظام، و قسمت ستاد و بدنه یا پیاده نظام. دومی بدون اولی، یعنی چند میلیون فارغالتحصیل دانشگاهی که بیشتر مقلد هستند. اولی بدون دومی، یعنی وجود تعدادی دانشمند برجسته که توانایی پیشبرد دانش در مرزهای جهانی را دارند ولی به دلیل نبود ستاد سرمایه انسانی، ممکن است در جریانسازی اندیشهها و تبدیل ایدههایشان به تولید انبوه و تجاری دچار مشکل بشوند. بنابراین، ایندو لازم و ملزوم یکدیگرند. کوچ یا فرار مغزها، موجب بیسر شدن سرمایه انسانی میشود. در نتیجه، دانشی که تولید میشود بیشتر حکم کپیپیستی را پیدا میکند. کالایی که تولید میشود بیشتر حالت مونتاژ را پیدا میکند. گذار از اقتصاد و جامعه مصرفکننده در عرصه علم و دانش و هنر، به اقتصاد و جامعه تولیدکننده علم و دانش و هنر، مستلزم حفظ سوارهنظام سرمایه انسانی به هر بهای لازم است.
🔸 نظام حکمرانی و جامعهای که قدر چنین سرمایهای را نداند، هر گز نمیتواند در برابر آنچه تهاجم فرهنگی یا جهانیشدن الگوهای رفتاری نامیده میشود، ایستادگی کند. چنین جامعهای در برابر تندباد تحولات فرهنگی ناچار از تسلیم است هر چند که به اشکال مختلف رجز بخواند. بیمایه فطیر است. بدون اتکاء به چنین سرمایهای نمیتوان دست به تعاملی سازنده با تولیدات هنری و علمی و صنعتی دنیای غرب زد ... فایل پی دی اف مطلب به ییوست است
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊اهمیت ورزش زنان از منظر رویکرد توسعه انسانی
15 اسفند سال جاری به دعوت انجمن جامعه شناسی و انجمن جامعه، فرهنگ و ورزش، در اندیشگاه فرهنگی کتابخانه ملی ایران به بحث درباره "اهمیت ورزش زنان از منظر رویکرد توسعه انسانی" پرداختم. چکیده این سخنرانی به همراه فایل صوتی آن به پیوست تقدیم می شود:
🔸از منظر رویکرد توسعه انسانی، هدف و غایت نهایی توسعه چیزی نیست جز ارتقای قابلیتهای آحاد افراد جامعه. قابلیت معنایی کمی متفاوت از آن چیزی دارد که در ذهنمان هست. به معنای برداری از امور مطلوبی است که هر فردی تمایل به انجام آنها دارد مانند با سواد بودن، سلامت و طول عمر بیشتر داشتن، برخورداری از مهارت های مختلف... هر چه درجه آزادی در نیل به امور مطلوب بیشتر باشد، به معنای قابلیت بیشتر است... قابلیتهای افراد ضمن اینکه تابعی از ویژگیهای شخصی آنان است تحت تاثیر محیط و نظام اجتماعی محاط بر زندگی آنان نیز است. محیط اجتماعی با تامین زیرساختهای آموزشی و رفاهی نقش مهمی در ارتقای قابلیتها دارد. همین طور، با تامین برابری، چه برابری درآمدی و چه برابری جنسیتی و چه برابری قومیتی، نقش مهمی در تقویت قابلیت آحاد افراد جامعه دارد.
🔸ورزش یک نیاز است که هر چه زمان جلوتر آمده فراگیرتر شده و مرزهای جنسیتی و نژادی و قومی را در نوردیده است. تامین این نیاز از منظر رویکرد توسعه انسانی هم به معنای تقویت قابلیتهای افراد است و هم به معنای تامین حقی از حقوق شهروندیشان. چنین نیازی، زن و مرد ، نمیشناسد. نیازی انسانی است. ارزش ذاتی دارد. یعنی به اعتبار نیازی که برای آن از سوی جامعهی زنان وجود دارد باید مورد تکریم قرار بگیرد. علاوه بر ارزش ذاتی، دارای ارزش کارکردی هم است از جمله تاثیری که بر سلامت و روان جامعهی زنان می گذارد. تاثیری که بر بهرهوری آنان و عملکرد اقتصادی دارد. یعنی بر امید به زندگی در بدو تولید و درآمد سرانه که دو مولفه شاخص توسعه انسانی هستند تاثیر مثبت مستقیم دارد. بر آموزش، دیگر مولفه شاخص توسعه انسانی، هم تاثیر مثبت غیرمستقیم دارد. بنابراین، میتوانیم بگوییم چرخهی فزایندهای میان ورزش زنان، کارکردهای آن و توسعه انسانی وجود دارد. هر چه ورزش زنان رشد کند، کارکردهای آن قویتر میشود؛ این کارکردها موجب رشد بیشتر توسعه انسانی میشود. رشد توسعه انسانی هم به معنای رشد بیشتر ورزش زنان و ادامه این چرخه است.
🔸بی توجهی به ورزش زنان به معنای نادیده گرفتن هم ارزش ذاتی آن است و هم ارزش کارکردی آن. در نتیجه، هم جامعه و اقتصاد آسیب میبیند و هم از منظر اجتماعی میان دولت به معنای عام کلمه، و ملت، از این محل شکاف بوجود میآید. چرا که، نیاز به ورزش زنان در ابعاد محتلف آن از جمله به ورزشگاه رفتن آنان و با شرایط راحتتر به ورزش پرداختن، به مطالبهای اجتماعی تبدیل شده است که نادیده گرفتن آن موجب بروز تضاد میشود. در شرایطی که کشوری چون عربستان، به عنوان مهد جهان اسلام، دست به گشایشهایی در مورد ورزش زنان و نیازهای آنان زده است، این مطالبه در ایران پر رنگتر میشود. چنانچه در جاهای دیگر عرض کرده ام، گذار از رویکرد سنتگرای تجدد ستیز و پذیرش اصل "جهانی فکر کن ملی عمل کن"، راهکار معرفتی برای پاسخگویی به نیاز انسانی نیمی از جامعه در عرصهی ورزش است. نیازی که با توجه به شرایط جهانی، تبدیل به نیاز قریب به اتفاق جامعه شده است و با نیازهای دیگری چون پوشش اختیاری و همین طور رفع محدودیت در مواجهه با ورزشکاران کشوری خاص گره خورده است. بیتوجهی به ویژگیهای جاری جهان کنونی و مطالباتی که خلق میکند و جنبه انسانی مورد احترام دارد، تنش ها و تضادهای اجتماعی را به تنشها و تضادهای سیاسی تبدیل می کند.
https://t.me/alidinee
15 اسفند سال جاری به دعوت انجمن جامعه شناسی و انجمن جامعه، فرهنگ و ورزش، در اندیشگاه فرهنگی کتابخانه ملی ایران به بحث درباره "اهمیت ورزش زنان از منظر رویکرد توسعه انسانی" پرداختم. چکیده این سخنرانی به همراه فایل صوتی آن به پیوست تقدیم می شود:
🔸از منظر رویکرد توسعه انسانی، هدف و غایت نهایی توسعه چیزی نیست جز ارتقای قابلیتهای آحاد افراد جامعه. قابلیت معنایی کمی متفاوت از آن چیزی دارد که در ذهنمان هست. به معنای برداری از امور مطلوبی است که هر فردی تمایل به انجام آنها دارد مانند با سواد بودن، سلامت و طول عمر بیشتر داشتن، برخورداری از مهارت های مختلف... هر چه درجه آزادی در نیل به امور مطلوب بیشتر باشد، به معنای قابلیت بیشتر است... قابلیتهای افراد ضمن اینکه تابعی از ویژگیهای شخصی آنان است تحت تاثیر محیط و نظام اجتماعی محاط بر زندگی آنان نیز است. محیط اجتماعی با تامین زیرساختهای آموزشی و رفاهی نقش مهمی در ارتقای قابلیتها دارد. همین طور، با تامین برابری، چه برابری درآمدی و چه برابری جنسیتی و چه برابری قومیتی، نقش مهمی در تقویت قابلیت آحاد افراد جامعه دارد.
🔸ورزش یک نیاز است که هر چه زمان جلوتر آمده فراگیرتر شده و مرزهای جنسیتی و نژادی و قومی را در نوردیده است. تامین این نیاز از منظر رویکرد توسعه انسانی هم به معنای تقویت قابلیتهای افراد است و هم به معنای تامین حقی از حقوق شهروندیشان. چنین نیازی، زن و مرد ، نمیشناسد. نیازی انسانی است. ارزش ذاتی دارد. یعنی به اعتبار نیازی که برای آن از سوی جامعهی زنان وجود دارد باید مورد تکریم قرار بگیرد. علاوه بر ارزش ذاتی، دارای ارزش کارکردی هم است از جمله تاثیری که بر سلامت و روان جامعهی زنان می گذارد. تاثیری که بر بهرهوری آنان و عملکرد اقتصادی دارد. یعنی بر امید به زندگی در بدو تولید و درآمد سرانه که دو مولفه شاخص توسعه انسانی هستند تاثیر مثبت مستقیم دارد. بر آموزش، دیگر مولفه شاخص توسعه انسانی، هم تاثیر مثبت غیرمستقیم دارد. بنابراین، میتوانیم بگوییم چرخهی فزایندهای میان ورزش زنان، کارکردهای آن و توسعه انسانی وجود دارد. هر چه ورزش زنان رشد کند، کارکردهای آن قویتر میشود؛ این کارکردها موجب رشد بیشتر توسعه انسانی میشود. رشد توسعه انسانی هم به معنای رشد بیشتر ورزش زنان و ادامه این چرخه است.
🔸بی توجهی به ورزش زنان به معنای نادیده گرفتن هم ارزش ذاتی آن است و هم ارزش کارکردی آن. در نتیجه، هم جامعه و اقتصاد آسیب میبیند و هم از منظر اجتماعی میان دولت به معنای عام کلمه، و ملت، از این محل شکاف بوجود میآید. چرا که، نیاز به ورزش زنان در ابعاد محتلف آن از جمله به ورزشگاه رفتن آنان و با شرایط راحتتر به ورزش پرداختن، به مطالبهای اجتماعی تبدیل شده است که نادیده گرفتن آن موجب بروز تضاد میشود. در شرایطی که کشوری چون عربستان، به عنوان مهد جهان اسلام، دست به گشایشهایی در مورد ورزش زنان و نیازهای آنان زده است، این مطالبه در ایران پر رنگتر میشود. چنانچه در جاهای دیگر عرض کرده ام، گذار از رویکرد سنتگرای تجدد ستیز و پذیرش اصل "جهانی فکر کن ملی عمل کن"، راهکار معرفتی برای پاسخگویی به نیاز انسانی نیمی از جامعه در عرصهی ورزش است. نیازی که با توجه به شرایط جهانی، تبدیل به نیاز قریب به اتفاق جامعه شده است و با نیازهای دیگری چون پوشش اختیاری و همین طور رفع محدودیت در مواجهه با ورزشکاران کشوری خاص گره خورده است. بیتوجهی به ویژگیهای جاری جهان کنونی و مطالباتی که خلق میکند و جنبه انسانی مورد احترام دارد، تنش ها و تضادهای اجتماعی را به تنشها و تضادهای سیاسی تبدیل می کند.
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊در گرامیداشت چهارشنبهسوری و نوروز
در سال 1392 مقالهای با عنوان " گشایشهای سیاسی ورزشی و امید به ارتقای شادی" نوشتم که در روزنامه دنیای اقتصاد (30 تیر 1392) منتشر ودر چند جای دیگر از جمله سایت " بالاترین" باز نشر شد. هدف اصلی از مکتوب کردن این مطلب، تاکید بر این واقعیت بود که در صورت بیتوجهی به صدای اعتراضی اعلام شده از طریق صندوق رای، در آینده امکان خروج وجود دارد. ...
🔸این نکته را نیز باید به خاطر داشت که هویت فرهنگی و تمدنی، هویتی یکدست و تک بعدی نیست. پيش از شكلگيري نظام سرمایهداری، جهان داراي مراکز جهانی مختلف بود که هر کدام، جهان پیرامونی خود را داشتند و بنابراين، هويتها يكدستتر بود. اما، از زماني كه جهانی واحد با مرکزيت دنیای غرب شكل گرفته و مكان و زمان در هم فشرده شدهاند، هویتهای تمدنی کنونی آمیزهای از دین، سنن ملی و تمدن غربی شدهاند. جامعه ما جامعهای است با هویت ترکیبی ایران باستان، ایران پس از اسلام و تمدن جديد غرب محور. در نتيجه، ناديده گرفتن ويژگي چند بُعدي بودن هويت فرهنگي، موجب شكلگيري نظام حكمراني تنشزا مي شود. براي مثال، تلاشهای رضا شاه و محمدرضا شاه براي حذف بُعداسلامی این هویت، نه تنها ره به جایی نبرد بلکه موجب بروز شکافهای اجتماعی و تضعیف مشروعیت سیاسی نظام پهلوی شد. در حال حاضر نيز، ، هر تلاشی برای حذف بُعد ایرانی یا غربی این هویت نمیتواند موفق باشد؛ چرا كه اين ابعاد هويتي، يكشبه خلق نشدهاند كه به راحتي يكشبه حذف شوند. بُعد ايراني اين هويت، سابقهاي به درازاي تاريخ ايران باستان دارد و بُعد غربي آن نيز سابقهاي به درازاي دست كم 300 سال تمدن جهاني اخير دارد كه البته ما از زمان قاجار تحت تاثيرآن قرار گرفتهايم. اين ابعاد هويتي در گذر زمان به قواعد نهادی غیر رسمی و کدهای ذهنی جامعه تبدیل شدهاند که حذف آنها امکان ناپذیر است. وقتی رویهای در جامعهای شکل میگیرد و ریشه می دواند، تبدیل به ماشینی میشود که جامعه را در مسیر تعیین شده به پیش میبرد. 🔸مسير نهادي گذشته، چشم انداز رفتاري آينده جامعه را تعيين ميكند. به بياني ديگر، حال هر جامعه اي تا حدي ريشه در تاريخ گذشته اش دارد و گريزي از آن نيست. "وابستگی به مسیر گذشته"، قانونمندي حاكم بر نظام اجتماعي است. چنين وابستگی، اجازه نمیدهد که قواعد نهادی غیر رسمی به راحتی جابهجا شوند. به عنوان مثال، پوششهاي کت و شلوار و اسپرت، پوششهاي غربی است که از دهه ها پيش در جامعه ما رایج و نهادینه شده است. امروزه روز، اين پوششها به جزئي از هويت فرهنگي ما تبديل شده كه بهراحتي نميتوان آنها را با اين استدلال كه نشانهاي از تمدن غربي است، كنار گذاشت. همينطور، آنچه موسيقي پاپ غير مجاز ناميده ميشود، به جزئي از خاطره تاريخي و حافظه جمعي جامعه ما تبديل شده است كه سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر منتقل ميشود و دست كم در عروسيها و جشن ها مورد استفاده قرار ميگيرد.
🔸با وضع قواعد بازي رسمي خاصي نميتوان چنين پديدههايي را حذف كرد؛ چرا كه اين قواعد به دليل ناسازگار بودن با واقعيت چند بعدي هويت فرهنگي جامعه، به صورت خودكار قابليت اجرا پيدا نميكند؛ توانايي تبديل شدن به كدهاي ذهني و بين الاذهاني افراد را پيدا نميكند تا به صورت درونزاد الگوهاي رفتاري را شكل دهد. به بياني ديگر، جامعه پذيري اين قواعد به دليل عدم تناسب حداقلي با واقعيت اجتماعي و تاريخي بسيار سخت مي شود.
🔸در نتيجه، بايد آنها را با چاشني زور و فشار در جامعه اعمال كرد كه دو پيامد منفي مرتبط به هم دارد: اول اينكه، بخشي از منابع بودجهاي كه ميتواند صرف امور با بازدهي اجتماعي بالا (بر حسب شاخصي چون اشتغالزايي) بشود، صرف اموري ميشود كه بازدهي اجتماعي منفي دارد؛ دوم اين كه، موجب بروز تنشها و تضادها ميان بخشهايي از جامعه و قواعد بازي حاكم ميشود كه بر مشروعيت سياسي نظام و شادي اجتماعي تاثير منفي ميگذارد. در چنين شرايطي، ناهنجاري اجتماعي و ميل به خشونت در جامعه افزايش پيدا ميكند. اين ميل به خشونت همانگونه كه پيشتر ذكر شد، حتي به هنگام ابراز شادي نيز تبلور پيدا ميكند. گويي فرصت شادي، فرصتي براي ابراز تقابل با قواعد بازي جاري است؛ فرصتي است براي عبور از اين قواعد. در نتيجه، فرجام كار درگيري و بروز تنش ميان پليس و بخشهايي از ساخت اجتماعي است. فایل پی دی اف مقاله به پیوست است. https://t.me/alidinee
در سال 1392 مقالهای با عنوان " گشایشهای سیاسی ورزشی و امید به ارتقای شادی" نوشتم که در روزنامه دنیای اقتصاد (30 تیر 1392) منتشر ودر چند جای دیگر از جمله سایت " بالاترین" باز نشر شد. هدف اصلی از مکتوب کردن این مطلب، تاکید بر این واقعیت بود که در صورت بیتوجهی به صدای اعتراضی اعلام شده از طریق صندوق رای، در آینده امکان خروج وجود دارد. ...
🔸این نکته را نیز باید به خاطر داشت که هویت فرهنگی و تمدنی، هویتی یکدست و تک بعدی نیست. پيش از شكلگيري نظام سرمایهداری، جهان داراي مراکز جهانی مختلف بود که هر کدام، جهان پیرامونی خود را داشتند و بنابراين، هويتها يكدستتر بود. اما، از زماني كه جهانی واحد با مرکزيت دنیای غرب شكل گرفته و مكان و زمان در هم فشرده شدهاند، هویتهای تمدنی کنونی آمیزهای از دین، سنن ملی و تمدن غربی شدهاند. جامعه ما جامعهای است با هویت ترکیبی ایران باستان، ایران پس از اسلام و تمدن جديد غرب محور. در نتيجه، ناديده گرفتن ويژگي چند بُعدي بودن هويت فرهنگي، موجب شكلگيري نظام حكمراني تنشزا مي شود. براي مثال، تلاشهای رضا شاه و محمدرضا شاه براي حذف بُعداسلامی این هویت، نه تنها ره به جایی نبرد بلکه موجب بروز شکافهای اجتماعی و تضعیف مشروعیت سیاسی نظام پهلوی شد. در حال حاضر نيز، ، هر تلاشی برای حذف بُعد ایرانی یا غربی این هویت نمیتواند موفق باشد؛ چرا كه اين ابعاد هويتي، يكشبه خلق نشدهاند كه به راحتي يكشبه حذف شوند. بُعد ايراني اين هويت، سابقهاي به درازاي تاريخ ايران باستان دارد و بُعد غربي آن نيز سابقهاي به درازاي دست كم 300 سال تمدن جهاني اخير دارد كه البته ما از زمان قاجار تحت تاثيرآن قرار گرفتهايم. اين ابعاد هويتي در گذر زمان به قواعد نهادی غیر رسمی و کدهای ذهنی جامعه تبدیل شدهاند که حذف آنها امکان ناپذیر است. وقتی رویهای در جامعهای شکل میگیرد و ریشه می دواند، تبدیل به ماشینی میشود که جامعه را در مسیر تعیین شده به پیش میبرد. 🔸مسير نهادي گذشته، چشم انداز رفتاري آينده جامعه را تعيين ميكند. به بياني ديگر، حال هر جامعه اي تا حدي ريشه در تاريخ گذشته اش دارد و گريزي از آن نيست. "وابستگی به مسیر گذشته"، قانونمندي حاكم بر نظام اجتماعي است. چنين وابستگی، اجازه نمیدهد که قواعد نهادی غیر رسمی به راحتی جابهجا شوند. به عنوان مثال، پوششهاي کت و شلوار و اسپرت، پوششهاي غربی است که از دهه ها پيش در جامعه ما رایج و نهادینه شده است. امروزه روز، اين پوششها به جزئي از هويت فرهنگي ما تبديل شده كه بهراحتي نميتوان آنها را با اين استدلال كه نشانهاي از تمدن غربي است، كنار گذاشت. همينطور، آنچه موسيقي پاپ غير مجاز ناميده ميشود، به جزئي از خاطره تاريخي و حافظه جمعي جامعه ما تبديل شده است كه سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر منتقل ميشود و دست كم در عروسيها و جشن ها مورد استفاده قرار ميگيرد.
🔸با وضع قواعد بازي رسمي خاصي نميتوان چنين پديدههايي را حذف كرد؛ چرا كه اين قواعد به دليل ناسازگار بودن با واقعيت چند بعدي هويت فرهنگي جامعه، به صورت خودكار قابليت اجرا پيدا نميكند؛ توانايي تبديل شدن به كدهاي ذهني و بين الاذهاني افراد را پيدا نميكند تا به صورت درونزاد الگوهاي رفتاري را شكل دهد. به بياني ديگر، جامعه پذيري اين قواعد به دليل عدم تناسب حداقلي با واقعيت اجتماعي و تاريخي بسيار سخت مي شود.
🔸در نتيجه، بايد آنها را با چاشني زور و فشار در جامعه اعمال كرد كه دو پيامد منفي مرتبط به هم دارد: اول اينكه، بخشي از منابع بودجهاي كه ميتواند صرف امور با بازدهي اجتماعي بالا (بر حسب شاخصي چون اشتغالزايي) بشود، صرف اموري ميشود كه بازدهي اجتماعي منفي دارد؛ دوم اين كه، موجب بروز تنشها و تضادها ميان بخشهايي از جامعه و قواعد بازي حاكم ميشود كه بر مشروعيت سياسي نظام و شادي اجتماعي تاثير منفي ميگذارد. در چنين شرايطي، ناهنجاري اجتماعي و ميل به خشونت در جامعه افزايش پيدا ميكند. اين ميل به خشونت همانگونه كه پيشتر ذكر شد، حتي به هنگام ابراز شادي نيز تبلور پيدا ميكند. گويي فرصت شادي، فرصتي براي ابراز تقابل با قواعد بازي جاري است؛ فرصتي است براي عبور از اين قواعد. در نتيجه، فرجام كار درگيري و بروز تنش ميان پليس و بخشهايي از ساخت اجتماعي است. فایل پی دی اف مقاله به پیوست است. https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی