اثر معکوس برخورد فیزیکی در بازار ارز (یادداشت صفحه اول روزنامه اعتماد، ۲۶ بهمن ۱۳۹۶). علی دینی ترکمانی
از سال 1390 تا بهمن 1395، در چند مقاله بلند و چند یادداشت کوتاه، تلاش کردم توضیح دهم که انتظارات، بیشتر از متغیر مورد علاقه قریب به اتفاق همکاران اقتصاددانم، یعنی تورم، بر افزایش نرخ ارز تاثیر دارد. انتظارات ناشی از تنش های سیاسی مرتبط با پرونده هسته ای در گذشته و اکنون مرتبط با موشک های بالستیک و همینطور انتظارات ناشی از تنش های منطقه ای میان ایران و عربستان در سوریه و یمن که اکنون به جبهه جدید آشکاری میان اسراییل و ایران می رسد موجب شکل گیری موج جدیدی از فشارهای فزاینده در بازار ارز شده است.
انتظارات موجب بوجود آمدن تقاضای سفته بازانه ی بیش از اندازه در مقایسه با موقعیت عادی، برای ارز می شود؛ چرا که بر اثر تنش ها انتظار افزایش نرخ ارز وجود دارد. این انتظار و تقاضای سفته بازانهی همراه با آن، موجب افزایش نرخ ارز می شود. با تحقق پیش بینی صورت گرفته، دور جدیدی از انتظارات و تقاضای سفته بازانه همراه با آن بوجود می آید و در گذر زمان تشدید می شود.
تنها راه بازگرداندن آرامش به بازار ارز و دارایی نقد پذیر طلا که ارزشش تحت تاثیر قیمت جهانی طلا و نرخ ارز است، رفع تنش هاست. در غیر اینصورت، برخورد فیزیکی با معامله گران ارز، تنش دیگری را به تنش های جاری اضافه می کند که نتیجه ی آن افزایش نرخ ارز است. چرا که این پیام را به اقتصاد و بازار ارسال می کند که توانایی بانک مرکزی و دولت در مدیریت بازار ارز به روش های معمول از جمله تزریق ارز، به تحلیل رفته است و بنابراین ناچار از برخورد فیزیکی می شود. این خود، انتظار افزایش نرخ دلار را تقویت می کند و بر تنور تقاضای سفته بازانه برای ارز می دمد. همینطور، تقاضای واقعی ارز را به جلو می اندازد که موجب تلاطم بیشتر این بازار میشود.
تردیدی نیست که توزیع نابرابر نقدینگی جاری در اقتصاد میان گروه های اجتماعی مختلف نیز یکی از دلایل موجهای ارزی در چنین شرایطی با چنین ابعادی است. اگر توزیع نقدینگی میان بخشهای اقتصادی و همینطور میان گروههای اجتماعی برابرتر بود، نقدنیگی جاری در اقتصاد، چنین با شتاب زیاد، سر از بازار ارز در نمی آورد. اگر در گذشته از طریق سازوکارهای مختلفی چون زمینه سازی برای جذب نقدینگی در رشته فعالیت های مولد صنعتی و کشاورزی و همینطور نظام مالیاتی پیشرفته تصاعدی معطوف به توزیع عادلانه ثروت و درآمد میان گروههای اجتماعی، در جهت برابرسازی هر چه بیشتر نقدینگی اقدام شده بود اینک کمی راحت تر می شد بازار ارز را مدیریت کرد.
یک راهکار، همان راهکاری است که در عربستان، اخیرا دنبال شده است. یعنی، سیاست بازتوزیع ثروت ودرآمد در چارچوب طرحی جدیتر و اساسیتر، از طریق گفت و گو با صاحبان ثروت های بسیار زیاد در جهت واگذاری بخشی از ثروت شان به خزانه دولت با هدف، برای مثال، کمک به لایه های پایینی نظام اجتماعی. اما، مساله این است که در شرایط کنونی و موقعیت جاری ما، چنین اقدامی، که با اقدام برخورد فیزیکی با چند معامله گر ارز، تفاوت اساسی دارد، میتواند موجب آشفتهتر شدن شرایط اقتصادی و خروج سرمایه بشود که تاثیر آن افزایش بیشتر نرخ دلار است.
به نظر می رسد، در صفحه شطرنج کنونی، حالتی از موقعیت پات بوجود آمده است. کاری نمی شود کرد. نه می توان به برخورد فیزیکی پرداخت، نه میتوان با صاحبان سرمایههای بسیار زیاد، با هدف بازتوزیع بخشی از سرمایهشان به گفت و گو
نشست و نه میتوان با تزریق ارز به بازار، موج متلاطم را ساکن کرد چرا که ارز تزریقی با فعال شدن موتور انتظارات، به سرعت جذب می شود و در صورت استمرار، میتواند دست بانک مرکزی را در تزریق ارز برای کنترل موج های بعدی افزایش نرخ ارز، خالی کند.
تنها راهکار اساسی برای بازگرداندن آرامش به بازارها و نشاندن طوفان، با نگاه بلندمدت و راهبردی، رفع تنشهاست. آرامش بازار ارز طی سالهای 1392 تا پیش از روی کار آمدن ترامپ در آمریکا ناشی از نیل به موقعیت نه جنگ نه صلح میان آمریکا و ایران و فروکش کردن انتظارات بود. این موقعیت، بعد از روی کار آمدن ترامپ، به سیاست تهاجمی این کشور با هدف یا خروج از برجام یا واداشتن ایران به پذیرش بندهایی جدید در برجام، تبدیل شده است. در این میان، وقایع اخیر مرتبط با سوریه و جنگ لفظی اسراییل و بمباران نقاطی از خاک سوریه توسط جنگندههای این کشور، بر شدت تنشها و نااطمینانیهای ناشی از آن افزوده است. در چنین شرایطی، تمایل برای سرمایه گذاری در دارایی های نقد پذیر ارز و طلا بیشتر میشود. در نتیجه، متاسفانه، باید همچنان به انتظار رکوردهای جدید نرخ دلار و هزینههای تورمی آن و بدتر از همه حرکت اقتصاد بسوی دلاریزهشدن بود.
لطفا با ما در کانال" توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
https://t.me/alidinee
از سال 1390 تا بهمن 1395، در چند مقاله بلند و چند یادداشت کوتاه، تلاش کردم توضیح دهم که انتظارات، بیشتر از متغیر مورد علاقه قریب به اتفاق همکاران اقتصاددانم، یعنی تورم، بر افزایش نرخ ارز تاثیر دارد. انتظارات ناشی از تنش های سیاسی مرتبط با پرونده هسته ای در گذشته و اکنون مرتبط با موشک های بالستیک و همینطور انتظارات ناشی از تنش های منطقه ای میان ایران و عربستان در سوریه و یمن که اکنون به جبهه جدید آشکاری میان اسراییل و ایران می رسد موجب شکل گیری موج جدیدی از فشارهای فزاینده در بازار ارز شده است.
انتظارات موجب بوجود آمدن تقاضای سفته بازانه ی بیش از اندازه در مقایسه با موقعیت عادی، برای ارز می شود؛ چرا که بر اثر تنش ها انتظار افزایش نرخ ارز وجود دارد. این انتظار و تقاضای سفته بازانهی همراه با آن، موجب افزایش نرخ ارز می شود. با تحقق پیش بینی صورت گرفته، دور جدیدی از انتظارات و تقاضای سفته بازانه همراه با آن بوجود می آید و در گذر زمان تشدید می شود.
تنها راه بازگرداندن آرامش به بازار ارز و دارایی نقد پذیر طلا که ارزشش تحت تاثیر قیمت جهانی طلا و نرخ ارز است، رفع تنش هاست. در غیر اینصورت، برخورد فیزیکی با معامله گران ارز، تنش دیگری را به تنش های جاری اضافه می کند که نتیجه ی آن افزایش نرخ ارز است. چرا که این پیام را به اقتصاد و بازار ارسال می کند که توانایی بانک مرکزی و دولت در مدیریت بازار ارز به روش های معمول از جمله تزریق ارز، به تحلیل رفته است و بنابراین ناچار از برخورد فیزیکی می شود. این خود، انتظار افزایش نرخ دلار را تقویت می کند و بر تنور تقاضای سفته بازانه برای ارز می دمد. همینطور، تقاضای واقعی ارز را به جلو می اندازد که موجب تلاطم بیشتر این بازار میشود.
تردیدی نیست که توزیع نابرابر نقدینگی جاری در اقتصاد میان گروه های اجتماعی مختلف نیز یکی از دلایل موجهای ارزی در چنین شرایطی با چنین ابعادی است. اگر توزیع نقدینگی میان بخشهای اقتصادی و همینطور میان گروههای اجتماعی برابرتر بود، نقدنیگی جاری در اقتصاد، چنین با شتاب زیاد، سر از بازار ارز در نمی آورد. اگر در گذشته از طریق سازوکارهای مختلفی چون زمینه سازی برای جذب نقدینگی در رشته فعالیت های مولد صنعتی و کشاورزی و همینطور نظام مالیاتی پیشرفته تصاعدی معطوف به توزیع عادلانه ثروت و درآمد میان گروههای اجتماعی، در جهت برابرسازی هر چه بیشتر نقدینگی اقدام شده بود اینک کمی راحت تر می شد بازار ارز را مدیریت کرد.
یک راهکار، همان راهکاری است که در عربستان، اخیرا دنبال شده است. یعنی، سیاست بازتوزیع ثروت ودرآمد در چارچوب طرحی جدیتر و اساسیتر، از طریق گفت و گو با صاحبان ثروت های بسیار زیاد در جهت واگذاری بخشی از ثروت شان به خزانه دولت با هدف، برای مثال، کمک به لایه های پایینی نظام اجتماعی. اما، مساله این است که در شرایط کنونی و موقعیت جاری ما، چنین اقدامی، که با اقدام برخورد فیزیکی با چند معامله گر ارز، تفاوت اساسی دارد، میتواند موجب آشفتهتر شدن شرایط اقتصادی و خروج سرمایه بشود که تاثیر آن افزایش بیشتر نرخ دلار است.
به نظر می رسد، در صفحه شطرنج کنونی، حالتی از موقعیت پات بوجود آمده است. کاری نمی شود کرد. نه می توان به برخورد فیزیکی پرداخت، نه میتوان با صاحبان سرمایههای بسیار زیاد، با هدف بازتوزیع بخشی از سرمایهشان به گفت و گو
نشست و نه میتوان با تزریق ارز به بازار، موج متلاطم را ساکن کرد چرا که ارز تزریقی با فعال شدن موتور انتظارات، به سرعت جذب می شود و در صورت استمرار، میتواند دست بانک مرکزی را در تزریق ارز برای کنترل موج های بعدی افزایش نرخ ارز، خالی کند.
تنها راهکار اساسی برای بازگرداندن آرامش به بازارها و نشاندن طوفان، با نگاه بلندمدت و راهبردی، رفع تنشهاست. آرامش بازار ارز طی سالهای 1392 تا پیش از روی کار آمدن ترامپ در آمریکا ناشی از نیل به موقعیت نه جنگ نه صلح میان آمریکا و ایران و فروکش کردن انتظارات بود. این موقعیت، بعد از روی کار آمدن ترامپ، به سیاست تهاجمی این کشور با هدف یا خروج از برجام یا واداشتن ایران به پذیرش بندهایی جدید در برجام، تبدیل شده است. در این میان، وقایع اخیر مرتبط با سوریه و جنگ لفظی اسراییل و بمباران نقاطی از خاک سوریه توسط جنگندههای این کشور، بر شدت تنشها و نااطمینانیهای ناشی از آن افزوده است. در چنین شرایطی، تمایل برای سرمایه گذاری در دارایی های نقد پذیر ارز و طلا بیشتر میشود. در نتیجه، متاسفانه، باید همچنان به انتظار رکوردهای جدید نرخ دلار و هزینههای تورمی آن و بدتر از همه حرکت اقتصاد بسوی دلاریزهشدن بود.
لطفا با ما در کانال" توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
اقتصاد سیاسی تولیدکنندهی بابک زنجانی ونظایر او
علی دینی ترکمانی
میزان اختلاس بابک زنجانی که این روزها دوباره بر سر زبان ها افتاده، 2 میلیارد و 900 میلیون دلار اعلام شده است که با نرخ دلار 4700 تومانی مرکز مبادله بانک مرکزی برابر 13 هزار و 630 میلیارد تومان می شود.
نظایر بابک زنجانی کم نیست که با زد و بندهای خاص و تشکیل باندهای مافیایی، دست به ثروت اندوزیهای کلان زده اند و میزنند. این در حالی است که بخش قابل توجهی از پیش برندگان چرخ تولید، یعنی جامعهی زحمتکش کارگری، ماههاست در انتظار دریافت چندر غاز دستمزد حداقلی بخور و نمیرشان هستند.
بابک زنجانی محصول درونزاد عملکرد سیستم معیوب اقتصاد سیاسی جاری است. بر شخص وی و نظایر وی، چندان نقدی وارد نیست؛ کسی که خرده هوشی داشته باشد و بدلایل مختلف, رویاهایش، با ثروت روی ثروت انباشتن، گره خورده باشد، تلاش می کند از قواعد جاری و فرصت های موجود بهره لازم را ببرد؛ برخی می برند و چون پشتشان به جایی محکم گرم است همچنان در کار ثروت اندوزیاند؛ برخی نیز چون بابک زنجانی و پیشتر از آن فاضل خداداد و امیر منصور آریا، از بد حادثه پشتشان همچون آقازادهها به جایی بند نیست و باید که کیفر ببینند.
نقد جدی، معطوف به عملکرد سیستم اقتصاد سیاسی است که بدلایلی چون "تو در تویی نهادی" و تنشهای جهانی و منطقهای و تحریمها، فضاهای لازم برای شارلاطان بازیهای زیرکانهی چنین افرادی فراهم میکند. مارکس در مقام بزرگترین منتقد نظام سرمایهداری، نقدی بر عملکرد صاحب سرمایه نداشت؛ چرا که معتقد بود در چارچوب منطق انباشت سرمایه، هر کسی همان کاری را میکند که صاحب سرمایه در پی آن است. او، بدرستی، منطق انباشت سرمایه را نقد میکرد که استمرارش موجب استثمار نیروی کار میشود. از نظر او، مادام که این منطق با ایجاد تغییرات اساسی در فرماسیون نظام اجتماعی، جای خود را به انباشت اجتماعی گرایانه ندهد، صاحبان سرمایه، در چارچوب رسالت تاریخی خود، وظیفه شان را انجام میدهند. در اینجا نیز، چندان نقدی بر افرادی چون بابک زنجانی نیست. آنان همانکاری را میکنند که بسیاری دیگر، در چارچوب شرایط جاری که فساد به پدیدهای نظاممند تبدیل شده است، انجام میدهند. بسته به موقعیتها، برخی در مقیاس کوچکتر و برخی در مقیاس بزرگتر. نقد بر سیستم اقتصاد سیاسی وارد است که کارکردش تولید و بازتولید فساد نظاممند به بهای تحمیل هزینههای سنگین بر شانههای نحیف مردمی است که با سیلی محکم نیز نمیتوانند صورتشان را سرخ نگه دارند؛ چرا که بر اثر فقر و محرومیت شدید، گویی خون در رگهای شان منجمد شده است. گویی به مردگانی در هیئت زندگان تبدیل شده اند.
آدرس همراهی با کانال
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
میزان اختلاس بابک زنجانی که این روزها دوباره بر سر زبان ها افتاده، 2 میلیارد و 900 میلیون دلار اعلام شده است که با نرخ دلار 4700 تومانی مرکز مبادله بانک مرکزی برابر 13 هزار و 630 میلیارد تومان می شود.
نظایر بابک زنجانی کم نیست که با زد و بندهای خاص و تشکیل باندهای مافیایی، دست به ثروت اندوزیهای کلان زده اند و میزنند. این در حالی است که بخش قابل توجهی از پیش برندگان چرخ تولید، یعنی جامعهی زحمتکش کارگری، ماههاست در انتظار دریافت چندر غاز دستمزد حداقلی بخور و نمیرشان هستند.
بابک زنجانی محصول درونزاد عملکرد سیستم معیوب اقتصاد سیاسی جاری است. بر شخص وی و نظایر وی، چندان نقدی وارد نیست؛ کسی که خرده هوشی داشته باشد و بدلایل مختلف, رویاهایش، با ثروت روی ثروت انباشتن، گره خورده باشد، تلاش می کند از قواعد جاری و فرصت های موجود بهره لازم را ببرد؛ برخی می برند و چون پشتشان به جایی محکم گرم است همچنان در کار ثروت اندوزیاند؛ برخی نیز چون بابک زنجانی و پیشتر از آن فاضل خداداد و امیر منصور آریا، از بد حادثه پشتشان همچون آقازادهها به جایی بند نیست و باید که کیفر ببینند.
نقد جدی، معطوف به عملکرد سیستم اقتصاد سیاسی است که بدلایلی چون "تو در تویی نهادی" و تنشهای جهانی و منطقهای و تحریمها، فضاهای لازم برای شارلاطان بازیهای زیرکانهی چنین افرادی فراهم میکند. مارکس در مقام بزرگترین منتقد نظام سرمایهداری، نقدی بر عملکرد صاحب سرمایه نداشت؛ چرا که معتقد بود در چارچوب منطق انباشت سرمایه، هر کسی همان کاری را میکند که صاحب سرمایه در پی آن است. او، بدرستی، منطق انباشت سرمایه را نقد میکرد که استمرارش موجب استثمار نیروی کار میشود. از نظر او، مادام که این منطق با ایجاد تغییرات اساسی در فرماسیون نظام اجتماعی، جای خود را به انباشت اجتماعی گرایانه ندهد، صاحبان سرمایه، در چارچوب رسالت تاریخی خود، وظیفه شان را انجام میدهند. در اینجا نیز، چندان نقدی بر افرادی چون بابک زنجانی نیست. آنان همانکاری را میکنند که بسیاری دیگر، در چارچوب شرایط جاری که فساد به پدیدهای نظاممند تبدیل شده است، انجام میدهند. بسته به موقعیتها، برخی در مقیاس کوچکتر و برخی در مقیاس بزرگتر. نقد بر سیستم اقتصاد سیاسی وارد است که کارکردش تولید و بازتولید فساد نظاممند به بهای تحمیل هزینههای سنگین بر شانههای نحیف مردمی است که با سیلی محکم نیز نمیتوانند صورتشان را سرخ نگه دارند؛ چرا که بر اثر فقر و محرومیت شدید، گویی خون در رگهای شان منجمد شده است. گویی به مردگانی در هیئت زندگان تبدیل شده اند.
آدرس همراهی با کانال
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
فاجعه پشت فاجعه. این بار، برخورد هواپیمای شرکت آسمان در مسیر تهران - یاسوج با کوه دنا و جان باختن در دم 66 نفر از هموطنان عزیزمان. ... سال گذشته، بعد از حادثه اتش سوزی ساختمان پلاسکو ، در سرمقاله روزنامه شرق ( دوم بهمن ۱۳۹۵) نوشتم: " اولینبار نیست که حادثهای مانند این آتشسوزی، در جامعه ما رخ میدهد و عدهای را به کام مرگ میکشاند. متأسفانه همچنان که یک بار در سال ١٣٨٢، پس از غرقشدن هفت کودک معصوم در استخر پارک شهر نوشتم، آخرینبار نیز نخواهد بود. در همه جای دنیا، گاهی از این اتفاقها میافتد. اما در جامعه ما از گاهی، بهتآور و باورنکردنی به پدیدهای مکرر، آشنا و مورد انتظار تبدیل شده است. بهعنوان مشت نمونه خروار، به چند مورد اشاره میکنم؛ غرقشدن هفت کودک در استخر پارک شهر، سقوط چندین هواپیما و هلیکوپتر، چند دفعه کشتهشدن دانشآموزان و دانشجویان المپیادی سوار بر کامیون، کشتهشدن چند نفر بر اثر انفجار دینامیت بههنگام تهیه فیلم، برخورد قطار باری با تانکر سوختی، برخورد دو قطار با هم و کشتهشدن عدهای زیاد، حوادث زیاد مرتبط با پروژههای پل و زیرگذرسازی، و تصادفات بیش از اندازه رانندگی و مرگومیر ناشی از آنها... تکرار پیدرپی این حوادث دال بر این است که در جامعه و اقتصاد ما استاندارد معنایی ندارد. نه از سازوکارهای پیشگیری حوادث نشانی هست و نه از سازوکارهای امدادرسانی بهموقع. نبود این سازوکارها یا استانداردایز نبودن جامعه و اقتصاد، مشکلی است مرتبط با ضعفهای مدیریتی، چه در سطح کلان و شهری و بخشی و چه در سطح بنگاهی. ضعفهایی که تا باقی است، بروز چنین حوادثی را به ناچار موجب میشود". ... این حادثه اولین آن نیست و آخرین آن نیز نخواهد بود. عکس زیر هر چند مربوط به سال ها پیش است، به خوبی نشان دهندهی مدیریت پیشامدرن در عصر فضاپیما وهماپیماست. مدیریتی که در حوزه های مختلف مسبب بروز بیش از اندازه ی سوانح و حوادثی از این دست و افزایش بیش از اندازه ی نااطمینانی به آینده شده است. داستان همچنان ادامه دارد.
آدرس همراهی با کانال
.
https://t.me/alidinee
آدرس همراهی با کانال
.
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
مصدق پوپولیست نبود با چنین نقدهایی نمیتوان کار بزرگ و تاریخساز و ماندگار و هویتساز مصدق را زیر سوال برد. چنین نقدهایی یادآور حرکت دون کیشوت است که با شمشیر چوبین به جنگ آسیاب بادی میرود و در این نبرد از پای در میآید... در گفت و گو با روزنامه دنیای اقتصاد ،به تاریخ 25 اسفند 1395، پاسخ هایی به نقدهای تحلیل گرانی چون دکتر موسی غنی نژاد داده ام که نه با رویکرد مشروعه خواهانه، که با رویکرد نئولیبرالی و آزادیخواهانه!!، در تلاش برای ارایه چهره ای پوپولیستی از مصدق هستند. لینک گفت و گو در روزنامه دنیای اقتصاد https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-36/1095075-%D9%85%D8%B5%D8%AF%D9%82-%D9%BE%D9%88%D9%BE%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF
فایل پی دی اف به پیوست است.
فایل پی دی اف به پیوست است.
روزنامه دنیای اقتصاد
مصدق پوپولیست نبود
<p>
<strong>آیت وکیلیان:</strong> دکتر محمد مصدق در نوع نگاهش به سیاست رویکردهای متفاوتی داشت؛ گاهی در قامت سیاستمداری دموکرات وارد میشد و گاهی در قامت فردی که دولتی دیکتاتور را نمایندگی میکند. این نوع نگاه به سیاست که «مجلس آنجاست که مردم آنجا هستند،…
<strong>آیت وکیلیان:</strong> دکتر محمد مصدق در نوع نگاهش به سیاست رویکردهای متفاوتی داشت؛ گاهی در قامت سیاستمداری دموکرات وارد میشد و گاهی در قامت فردی که دولتی دیکتاتور را نمایندگی میکند. این نوع نگاه به سیاست که «مجلس آنجاست که مردم آنجا هستند،…
🔹منطق خشونت راهکاری برای پاسخ به بحرانهای به هم پیوسته و انباشت شده نیست.
🖌علی دینی ترکمانی
اعتراضات اجتماعی فراگیر به شرایط رفاهی و معیشتی، اعتراض "دختران خیابان انقلاب" به حجاب اجباری، آتش سوزی کشتی سانچی در کنار سواحل چین و جان باختن ۳۲ نفر از پرسنلش، خودکشی دکتر کاووس سید امامی در اوین، برخورد هواپیمای مسافربری خط تهران یاسوج با یکی از قلههای کوه دنا و جان باختن ۶۶ مسافرش و به خشونت کشیده شدن تنش میان نیروهای امنیتی و دراویش گنابادی در خیابان گلستان هفتم تهران، نشانههای بالینی مهم اجتماعی هشداردهنده در دی ماه به این سوست. نشانههایی از وضع بحران در بحران بودن جامعه در مقطع کنونی.
بیکاری بالای همراه با توزیع نابرابر ثروت و درآمد، فساد نظاممند، نابرابری شدید منطقهای و شرایط اسفناک زیستی هموطنان در استانهایی چون کرمانشاه زلزله زده، خوزستان، سیستان و بلوچستان، کهکلویه و بویراحمد، لرستان، گلستان و کردستان، فروپاشی اعتماد اجتماعی، تشدید تخریب محیط زیست، تشدید فرسایش روحی و روانی جامعه بر اثر قواعد سختگیرانه و در نتیجه بروز رفتارهای اعتراضی علنی دختران و زنان به حجاب اجباری و بروز رفتار خشونت آمیز دراویش در مواجهه با نیروی انتظامی، تنشهای منطقهای و جهانی، وقوع حوادث پیدرپی هوایی و زمینی و دریایی بر اثر سوء مدیریتها، دال بر اورژانسی بودن وضع کنونی نظام اجتماعی است.
🔸عبور از این پیچ و نقطه عطف، به نظر میرسد، بدون پذیرفتن اقدامات اورژانسی که سرعت انباشت بحرانهای مختلف را بگیرد، وجود ندارد. در این شرایط، هرچه از خشونت، برای کنترل اعتراضها و تنشهای اجتماعی استفاده شود، جامعه بیشتر به سوی برخورد خشونت آمیز هدایت خواهد شد. منطق خشونت چیزی نیست جز شعلهور کردن خشم و کینه در دو سوی ماجرا.
🔸عقل سلیم حکم بر پرهیز از برخورد خشونت آمیز، و آسیب شناسی جدی و واقعی بحرانهای به هم پیوستهی کنونی، با هدف شناسایی نوع اقدامات اورژانسی میدهد. هر اقدامی به جز این، بهویژه در شرایط پر تنش منطقهای و جهانی، موجب هدایت جامعه به واکنشهای خشونت گرا خواهد شد.
https://t.me/alidinee
🖌علی دینی ترکمانی
اعتراضات اجتماعی فراگیر به شرایط رفاهی و معیشتی، اعتراض "دختران خیابان انقلاب" به حجاب اجباری، آتش سوزی کشتی سانچی در کنار سواحل چین و جان باختن ۳۲ نفر از پرسنلش، خودکشی دکتر کاووس سید امامی در اوین، برخورد هواپیمای مسافربری خط تهران یاسوج با یکی از قلههای کوه دنا و جان باختن ۶۶ مسافرش و به خشونت کشیده شدن تنش میان نیروهای امنیتی و دراویش گنابادی در خیابان گلستان هفتم تهران، نشانههای بالینی مهم اجتماعی هشداردهنده در دی ماه به این سوست. نشانههایی از وضع بحران در بحران بودن جامعه در مقطع کنونی.
بیکاری بالای همراه با توزیع نابرابر ثروت و درآمد، فساد نظاممند، نابرابری شدید منطقهای و شرایط اسفناک زیستی هموطنان در استانهایی چون کرمانشاه زلزله زده، خوزستان، سیستان و بلوچستان، کهکلویه و بویراحمد، لرستان، گلستان و کردستان، فروپاشی اعتماد اجتماعی، تشدید تخریب محیط زیست، تشدید فرسایش روحی و روانی جامعه بر اثر قواعد سختگیرانه و در نتیجه بروز رفتارهای اعتراضی علنی دختران و زنان به حجاب اجباری و بروز رفتار خشونت آمیز دراویش در مواجهه با نیروی انتظامی، تنشهای منطقهای و جهانی، وقوع حوادث پیدرپی هوایی و زمینی و دریایی بر اثر سوء مدیریتها، دال بر اورژانسی بودن وضع کنونی نظام اجتماعی است.
🔸عبور از این پیچ و نقطه عطف، به نظر میرسد، بدون پذیرفتن اقدامات اورژانسی که سرعت انباشت بحرانهای مختلف را بگیرد، وجود ندارد. در این شرایط، هرچه از خشونت، برای کنترل اعتراضها و تنشهای اجتماعی استفاده شود، جامعه بیشتر به سوی برخورد خشونت آمیز هدایت خواهد شد. منطق خشونت چیزی نیست جز شعلهور کردن خشم و کینه در دو سوی ماجرا.
🔸عقل سلیم حکم بر پرهیز از برخورد خشونت آمیز، و آسیب شناسی جدی و واقعی بحرانهای به هم پیوستهی کنونی، با هدف شناسایی نوع اقدامات اورژانسی میدهد. هر اقدامی به جز این، بهویژه در شرایط پر تنش منطقهای و جهانی، موجب هدایت جامعه به واکنشهای خشونت گرا خواهد شد.
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
Forwarded from اتچ بات
در گفتوگویی با روزنامه شرق با عنوان: "شکست برنامه: شکست دولت یا شکست در هماهنگسازی نهادی؟" ( ۲۴ مهر ۱۳۸۹ ) (فایل پیوست)، سعی کردم نشان دهم که برنامه و برنامهریزی توسعه، فینفسه با اهداف توسعه نه تنها ناسازگار نیست که شرط ضروری آن هست. اما، تدوین برنامهی مناسب و اجرای کارآمد آن مستلزم وجود دولت توسعه خواه کارآمد است. چنین دولتی نمیتواند بر بستر آنچه "تو در تویی نهادی" نامیدهام، شکل بگیرد. تو در تویی که موجب بروز پدیده ناهماهنگی جدی میان اجزای نظام حاکمیتی و در نتیجه شکست برنامه میشود. ...
🔸در ابتدا لازم است نکتهای را درباره امتناع برنامه تذکر بدهم. امتناع برنامه در واقع همان مفهوم "امتناع اندیشه" است که سید جواد طباطبائی در کتابی به نام "زوال اندیشه سیاسی در ایران" معرفی کرده است با بار معنایی خاص خود که به هنگام کاربرد در حوزه اقتصادی باید آن را در نظر گرفت، در غیر این صورت نوعی تقلید گرایی صرف خواهد بود. فیلسوف ایرانی دیگر به نام آرامش دوستدار که ظاهراً در آلمان ساکن هستند معتقد است که امتناع اندیشه یا امتناع تفکر را او برای اولین بار بکار برده و طباطبایی از آن استفاده کرده. بههرحال، صرفنظر از این بحث، ما در ایران برای اولین بار در آثار طباطبایی با "امتناع اندیشه" آشنا شدیم.
وی سعی میکند به این پرسش پاسخ دهد که چرا طی قرون چهارم و پنجم هجری قمری (معادل تقریبی دهم تا یازدهم میلادی) تمدن اسلامی تمدنی شکوفا بوده است، ولی بعداً دچار انحطاط میشود و جایگاه خود را از دست میدهد؟ چرا پس از آنکه ابوعلی سیناها و رازیها به جامعه جهانی معرفی میشوند، دیگر این تمدن قدرت بازسازی و تولید چنین افراد و اندیشههایی را ندارد؟ چرا این پتانسیل را از دست میدهد؟ طباطبائی و دیگرانی چون کاظم علمداری ریشهی تاریخی این موضوع را در حاکمیت جریان دینی معتزله در دوره شکوفایی تمدن اسلامی میبینند که بعداً جای خود را به جریان دینی اشاعره میدهد. معتزله جریانی خردگرا بوده که اجازه چون و چرا و پرسشگری درباره مسائل را به جامعه میداده است. در این شرایط این امکان وجود داشته تا دیانت اسلامی با اندیشهی خردگرای یونانی ترکیب و "میان پردهی ایرانی" را به وجود آورد. این میانپرده با حاکمیت جریان دینی سختگیر و قشریگری که با ترکتازی مغولان بر جامعهی ایران سیطره پیدا میکند از بین میرود و هرگونه پرسش گری منع میشود. به عبارتی دیگر، آنچه فیلسوفان، خرد خود بنیاد و جرات اندیشه گری و پرسش گری مینامند از بین میرود و دورهی انحطاط تمدنی آغاز میشود.
🔸نکتهی مهم در تحلیل افرادی مانند طباطبایی این است که فرهنگ عامل مسلطی در شکلگیری روند تحولات توسعهای است. اگر بخواهیم این دیدگاه را در چارچوب بحثهای اقتصادی با رویکرد نهادگرا منطبق کنیم میتوان گفت که از این منظر، نهادهای غیر رسمی به عنوان عامل اصلی و مسلط در نظر گرفته میشود. یعنی عملکرد نهادهای رسمی یا حوزه سیاست را تابعی از عملکرد نهادهای غیررسمی میداند. واقعش را بخواهید من چنانچه در مقالهای با عنوان "تبیین افول سرمایه اجتماعی در ایران" (فصلنامه رفاه اجتماعی، زمستان ۱۳۸۵) بحث کردهام بسته به شرایط تاریخی یک جامعه، عوامل اقتصادی، سیاسی یا فرهنگی میتوانند نقش مسلط را بازی کنند. به این اعتبار فکر میکنم که از تعمیم تاریخی بیش از اندازه باید پرهیز کرد و شرایط تاریخی خاص را در نظر گرفت. به گمان من طی دورهی تاریخی بعد از انقلاب، عملکرد نهادهای رسمی با تحولات توسعهای چندان سازگار نبوده است و به همین دلیل درگذر زمان منجر به افول نهادهای غیررسمی نیز شده است که بهصورت سقوط فضیلتهای اخلاقی در جامعه شاهد آن هستیم ...
attach 📎
🔸در ابتدا لازم است نکتهای را درباره امتناع برنامه تذکر بدهم. امتناع برنامه در واقع همان مفهوم "امتناع اندیشه" است که سید جواد طباطبائی در کتابی به نام "زوال اندیشه سیاسی در ایران" معرفی کرده است با بار معنایی خاص خود که به هنگام کاربرد در حوزه اقتصادی باید آن را در نظر گرفت، در غیر این صورت نوعی تقلید گرایی صرف خواهد بود. فیلسوف ایرانی دیگر به نام آرامش دوستدار که ظاهراً در آلمان ساکن هستند معتقد است که امتناع اندیشه یا امتناع تفکر را او برای اولین بار بکار برده و طباطبایی از آن استفاده کرده. بههرحال، صرفنظر از این بحث، ما در ایران برای اولین بار در آثار طباطبایی با "امتناع اندیشه" آشنا شدیم.
وی سعی میکند به این پرسش پاسخ دهد که چرا طی قرون چهارم و پنجم هجری قمری (معادل تقریبی دهم تا یازدهم میلادی) تمدن اسلامی تمدنی شکوفا بوده است، ولی بعداً دچار انحطاط میشود و جایگاه خود را از دست میدهد؟ چرا پس از آنکه ابوعلی سیناها و رازیها به جامعه جهانی معرفی میشوند، دیگر این تمدن قدرت بازسازی و تولید چنین افراد و اندیشههایی را ندارد؟ چرا این پتانسیل را از دست میدهد؟ طباطبائی و دیگرانی چون کاظم علمداری ریشهی تاریخی این موضوع را در حاکمیت جریان دینی معتزله در دوره شکوفایی تمدن اسلامی میبینند که بعداً جای خود را به جریان دینی اشاعره میدهد. معتزله جریانی خردگرا بوده که اجازه چون و چرا و پرسشگری درباره مسائل را به جامعه میداده است. در این شرایط این امکان وجود داشته تا دیانت اسلامی با اندیشهی خردگرای یونانی ترکیب و "میان پردهی ایرانی" را به وجود آورد. این میانپرده با حاکمیت جریان دینی سختگیر و قشریگری که با ترکتازی مغولان بر جامعهی ایران سیطره پیدا میکند از بین میرود و هرگونه پرسش گری منع میشود. به عبارتی دیگر، آنچه فیلسوفان، خرد خود بنیاد و جرات اندیشه گری و پرسش گری مینامند از بین میرود و دورهی انحطاط تمدنی آغاز میشود.
🔸نکتهی مهم در تحلیل افرادی مانند طباطبایی این است که فرهنگ عامل مسلطی در شکلگیری روند تحولات توسعهای است. اگر بخواهیم این دیدگاه را در چارچوب بحثهای اقتصادی با رویکرد نهادگرا منطبق کنیم میتوان گفت که از این منظر، نهادهای غیر رسمی به عنوان عامل اصلی و مسلط در نظر گرفته میشود. یعنی عملکرد نهادهای رسمی یا حوزه سیاست را تابعی از عملکرد نهادهای غیررسمی میداند. واقعش را بخواهید من چنانچه در مقالهای با عنوان "تبیین افول سرمایه اجتماعی در ایران" (فصلنامه رفاه اجتماعی، زمستان ۱۳۸۵) بحث کردهام بسته به شرایط تاریخی یک جامعه، عوامل اقتصادی، سیاسی یا فرهنگی میتوانند نقش مسلط را بازی کنند. به این اعتبار فکر میکنم که از تعمیم تاریخی بیش از اندازه باید پرهیز کرد و شرایط تاریخی خاص را در نظر گرفت. به گمان من طی دورهی تاریخی بعد از انقلاب، عملکرد نهادهای رسمی با تحولات توسعهای چندان سازگار نبوده است و به همین دلیل درگذر زمان منجر به افول نهادهای غیررسمی نیز شده است که بهصورت سقوط فضیلتهای اخلاقی در جامعه شاهد آن هستیم ...
attach 📎
Telegram
attach 📎
بیاد استاد فقید دکتر فریدون تفضلی
متن سخنرانی ارایه شده در مجلس ترحیم دکتر تفضلی در دانشکده اقتصاد "دانشگاه شهید بهشتی"، هشتم اسفند 1396)
دکتر تفضلی مصداق برجستهای از استاد متعهد بود. متعهد به معنای عام کلمه. کسی که مسئولیتپذیری و وظیفهشناسی را به طور کامل معنا میکرد. او یکی از مصادیق همان افرادی است که به نقل از ماکس وبر، در کلاس تاریخ عقاید اقتصادی، برای ما در موردشان، سخن میگفت. وبر در کتاب " اخلاق پروتستانی و روحیه سرمایهداری"، در تبیین توسعه زودتر کشورهای مرکز و شمال اروپا، معتقد است که علت اصلی این امر را باید در پروتستانیزم به عنوان آیین دینی و مذهبی این کشورها جست و جو کرد. در این مذهب، واسطهای میان خدا و بندهی خدا وجود ندارد. هر کسی به هر نحوی میتواند با خدای خود ارتباط برقرار کند؛ اما، افراد برای قرار گرفتن در میان بندگان برگزیده خداوند، باید فضیلت کار و تلاش کردن را به خوبی دریابند. اینچنین، تلاش حداکثری، با هدفی اخلاقی، تبدیل به موتور تحولات توسعهای در این کشورها شده است. اینکه بحث وبر تا چه حدی درست است، موضوع بحث بنده نیست. آنچه، مد نظرم هست، تطابق کامل استاد فقید دکتر تفضلی با چنین معیاری است. از نظر وقت شناسی و رعایت نظم و مایه گذاشتن برای کلاس و مسئولیتپذیری و وظیفه شناسی سرآمد بود.
در میان اقتصاددانان، به نگارش درست و نثر روان، اهمیت میداد. آثارش چه آنهایی که درسی هستند مانند اقتصاد کلان و تاریخ عقاید اقتصادی و چه آنهایی که درسی نیستند مانند "انقلاب کینزی و رشد و توسعه اقتصادی"، و "تورم و تورم بیش از اندازه"، از این نظر قابل تحسیناند. واقعیت امر این است که رشتهی اقتصاد از قرن بیستم به این سو، ریاضیگراتر شده است. این ریاضیگرایی موجب شکلگیری ذهنیتی شده که وجه مشخصهی اساسی آن بیتوجهی به اهمیت نثر و نگارش است. به همین دلیل، بسیاری از نوشتههای اقتصاددانان، از این منظر، چنگی به دل نمیزند. دکتر تفضلی، به این موضوع اهمیت میداد چرا که نوع نگاهش به اقتصاد متفاوت بود.
از جنبهای دیگر، نیز، وی، شایسته تحسین بودند و هستند که ترجمه آثاری خوب است. "کمونیسم، سرمایهداری، همزیستی" گفت و گوی گالبرایت (اقتصاددان برجسته نهادگرا) و منشیکوف (اقتصاددان برجسته شوروی سابق) در دهه 1970 است . این کتاب در سال 1369 در ایران منتشر شد و به آسیب شناسی نظامهای سرمایهداری و سوسیالیستی میپردازد. به نظر من هنوز هم خواندنی است. برخی از ترجمههای دیگر وی عبارتاند از " اندیشه های اقتصادی لودویگ فون میزس"، " اندیشه های اقتصادی میلتون فریدمن"، "اندیشه های اقتصادی فردریش فون هایک"، "راز سرمایه" به قلم اقتصاددان مطرح پرویی هرناندو دسوتو. پریروز وقتی سری به نشر چشمه در خیابان کریم خان زند زدم، آخرین ترجمه وی و حمید پاداش با عنوان "توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی: یک تحلیل مارکسیستی" را دیدم که نشر چشمه اخیرا آن را منتشر کرده است. متاسفانه فرصت نشد ماحصل تلاش خوبش در آخرین لحظههای زندگیش را ببیند. این تلاش، یادآور نکتهای دیگر در مورد ایشان است. اینکه، با عشق، قلم زدن را دنبال میکرد نه با محاسبات عقلانیت ابزاری. عقلانیت ابزاری، با وقت گذاشتن برای پیگیری امور علمی جدی، در این آشفته بازار دانش، سازگار نیست. از دریچهی منطق این نوع عقلانیت، چنین کاری تلف کردن وقت است و فرصتها را به باد دادن. منطق پیشران وی، عشق بود. این عشق را در کلاسهای درسش هم میدیدیم. در کلاس درس تاریخ عقاید اقتصادی، تصاویری از اندیشنمدان مختلف با خود میآورد و برای نمونه میگفت "این آپارتمان مارکس در لندن است. جایی که با همسرش جنی و فرزندانش زندگی میکرد".
نکتهی آخر. وقتی دکتر تفضلی تاریخ عقاید اقتصادی تدریس میکرد، اهمیت آن درس، کمتر از دروس دیگری چون خرد، کلان، اقتصاد ریاضی، اقتصاد سنجی، آمار ریاضی، ریاضیات و آمار نبود. سخن گفتن از افلاطون و ارسطو و ابن خلدون تا اسمیت و ریکاردو و استوارت میل و مارکس، و از مارشال و والراس و منگر تا کینز و بعد از کینز، داستان سرایی محسوب نمیشد. این مباحث را دانشجویان جدی میگرفتند چرا که دکتر تفضلی هم بر آنها تسلط بسیارخوبی داشت و هم با عشق این درس را ارایه میکرد. علاوه بر اینها، نحوه برخوردشان با تاریخ اندیشهها، این گونه نبود که اهمیتش کمتر از درس دیگرشان یعنی اقتصاد کلان است. وی، به خوبی میدانست که برای فهم اقتصاد، باید با اندیشههای سرآمدان آن، از گذشتهی دور تا آلان، آشنا شد. باید مرزبندیهای فکری و اندیشهای را دریافت و در برابر آنها موضع خود را مشخص کرد.
متن سخنرانی ارایه شده در مجلس ترحیم دکتر تفضلی در دانشکده اقتصاد "دانشگاه شهید بهشتی"، هشتم اسفند 1396)
دکتر تفضلی مصداق برجستهای از استاد متعهد بود. متعهد به معنای عام کلمه. کسی که مسئولیتپذیری و وظیفهشناسی را به طور کامل معنا میکرد. او یکی از مصادیق همان افرادی است که به نقل از ماکس وبر، در کلاس تاریخ عقاید اقتصادی، برای ما در موردشان، سخن میگفت. وبر در کتاب " اخلاق پروتستانی و روحیه سرمایهداری"، در تبیین توسعه زودتر کشورهای مرکز و شمال اروپا، معتقد است که علت اصلی این امر را باید در پروتستانیزم به عنوان آیین دینی و مذهبی این کشورها جست و جو کرد. در این مذهب، واسطهای میان خدا و بندهی خدا وجود ندارد. هر کسی به هر نحوی میتواند با خدای خود ارتباط برقرار کند؛ اما، افراد برای قرار گرفتن در میان بندگان برگزیده خداوند، باید فضیلت کار و تلاش کردن را به خوبی دریابند. اینچنین، تلاش حداکثری، با هدفی اخلاقی، تبدیل به موتور تحولات توسعهای در این کشورها شده است. اینکه بحث وبر تا چه حدی درست است، موضوع بحث بنده نیست. آنچه، مد نظرم هست، تطابق کامل استاد فقید دکتر تفضلی با چنین معیاری است. از نظر وقت شناسی و رعایت نظم و مایه گذاشتن برای کلاس و مسئولیتپذیری و وظیفه شناسی سرآمد بود.
در میان اقتصاددانان، به نگارش درست و نثر روان، اهمیت میداد. آثارش چه آنهایی که درسی هستند مانند اقتصاد کلان و تاریخ عقاید اقتصادی و چه آنهایی که درسی نیستند مانند "انقلاب کینزی و رشد و توسعه اقتصادی"، و "تورم و تورم بیش از اندازه"، از این نظر قابل تحسیناند. واقعیت امر این است که رشتهی اقتصاد از قرن بیستم به این سو، ریاضیگراتر شده است. این ریاضیگرایی موجب شکلگیری ذهنیتی شده که وجه مشخصهی اساسی آن بیتوجهی به اهمیت نثر و نگارش است. به همین دلیل، بسیاری از نوشتههای اقتصاددانان، از این منظر، چنگی به دل نمیزند. دکتر تفضلی، به این موضوع اهمیت میداد چرا که نوع نگاهش به اقتصاد متفاوت بود.
از جنبهای دیگر، نیز، وی، شایسته تحسین بودند و هستند که ترجمه آثاری خوب است. "کمونیسم، سرمایهداری، همزیستی" گفت و گوی گالبرایت (اقتصاددان برجسته نهادگرا) و منشیکوف (اقتصاددان برجسته شوروی سابق) در دهه 1970 است . این کتاب در سال 1369 در ایران منتشر شد و به آسیب شناسی نظامهای سرمایهداری و سوسیالیستی میپردازد. به نظر من هنوز هم خواندنی است. برخی از ترجمههای دیگر وی عبارتاند از " اندیشه های اقتصادی لودویگ فون میزس"، " اندیشه های اقتصادی میلتون فریدمن"، "اندیشه های اقتصادی فردریش فون هایک"، "راز سرمایه" به قلم اقتصاددان مطرح پرویی هرناندو دسوتو. پریروز وقتی سری به نشر چشمه در خیابان کریم خان زند زدم، آخرین ترجمه وی و حمید پاداش با عنوان "توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی: یک تحلیل مارکسیستی" را دیدم که نشر چشمه اخیرا آن را منتشر کرده است. متاسفانه فرصت نشد ماحصل تلاش خوبش در آخرین لحظههای زندگیش را ببیند. این تلاش، یادآور نکتهای دیگر در مورد ایشان است. اینکه، با عشق، قلم زدن را دنبال میکرد نه با محاسبات عقلانیت ابزاری. عقلانیت ابزاری، با وقت گذاشتن برای پیگیری امور علمی جدی، در این آشفته بازار دانش، سازگار نیست. از دریچهی منطق این نوع عقلانیت، چنین کاری تلف کردن وقت است و فرصتها را به باد دادن. منطق پیشران وی، عشق بود. این عشق را در کلاسهای درسش هم میدیدیم. در کلاس درس تاریخ عقاید اقتصادی، تصاویری از اندیشنمدان مختلف با خود میآورد و برای نمونه میگفت "این آپارتمان مارکس در لندن است. جایی که با همسرش جنی و فرزندانش زندگی میکرد".
نکتهی آخر. وقتی دکتر تفضلی تاریخ عقاید اقتصادی تدریس میکرد، اهمیت آن درس، کمتر از دروس دیگری چون خرد، کلان، اقتصاد ریاضی، اقتصاد سنجی، آمار ریاضی، ریاضیات و آمار نبود. سخن گفتن از افلاطون و ارسطو و ابن خلدون تا اسمیت و ریکاردو و استوارت میل و مارکس، و از مارشال و والراس و منگر تا کینز و بعد از کینز، داستان سرایی محسوب نمیشد. این مباحث را دانشجویان جدی میگرفتند چرا که دکتر تفضلی هم بر آنها تسلط بسیارخوبی داشت و هم با عشق این درس را ارایه میکرد. علاوه بر اینها، نحوه برخوردشان با تاریخ اندیشهها، این گونه نبود که اهمیتش کمتر از درس دیگرشان یعنی اقتصاد کلان است. وی، به خوبی میدانست که برای فهم اقتصاد، باید با اندیشههای سرآمدان آن، از گذشتهی دور تا آلان، آشنا شد. باید مرزبندیهای فکری و اندیشهای را دریافت و در برابر آنها موضع خود را مشخص کرد.
بی تردید روان پاک استاد فقید دکتر تفضلی در کمال آرامش و شادی قرار دارد چرا که بر مبنای ویژگیهایی که عرض کردم، یکی از بندگان برگزیده خداوند است. انشاالله که به لطف خداوند منان، خانواده محترمشون، بتوانند این غم بزرگ را تحمل کنند.
https://t.me/alidinee
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
درخبرها آمده است طرح تغییر مناطق حفاظت از محیط زیست را دولت تصویب کرده؛ طرحی که موجی از نگرانی را در میان علاقهمندان به محیطزیست بوجود آورده است. تا اینجا که مناطق حفاظت شده وجود داشت، تیشه به ریشهی طبیعت و محیط زیست زده شده است؛ وای به حال زمانی که این مناطق دستخوش تغییر شوند چه بهدلایل صنعتی و معدنی چه بهدلایل امنیتی و چه بهدلایلی دیگر...در گفت و گویی با روزنامه اعتماد با عنوان " ناتوانی نظام حکمرانی در بحران محیط زیست" (20 تیر 1396)، باز نشر در سایتهای مختلف از جمله تابناک، تصویری از این بحران و تبیینی از آن داشتم...
🔸كاهش ميزان ذخاير آب زيرزميني از 520 به 400 ميليارد متر مكعب و نشست خاك، كاهش مساحت جنگلها از 18 به 12 ميليون هكنار، افزايش آلايندهها از 25 ميليون تن در سال 1350 به 45 ميليون تن در اين سالها، و قرار گرفتن حدود 230 دشت از 610 دشت رسما شناسايي شده كشور در منطقه بحراني و خطرناک، شواهد بحران زيست محيطي در ايران است كه به صورت ملموستر و محسوستر و عريانتر خود را در كاهش سطح آب درياچههاي اروميه و بختگان و خشك شدن رودهايي چون زايندهرود نشان مي دهد. چشمانداز زيست محيطي ما هم همانيست كه ناسا اخيرا پيش بيني كرده است: "اگر روند تخريب زيست محيطي به همين صورت ادامه پيدا كند، ايران در 30 سال آينده از سرزميني نيمه خشك به سرزميني تمام خشك مانند عربستان سعودي تبديل خواهد شد". ...
🔸مي رسيم به نكته پاياني و مهمتر اين بحث. اقتصاد و جامعه ايران جزيي از اقتصاد و جامعهي جهاني است. بنابراين؛ تحت تاثير بحران زيست محيطي جهاني قرار دارد. با وجود اين، بايد تاكيد كنم شدت بحران زيست محيطي در ايران بسيار بيشتر از كشورهاي ديگر هم رده با ما مانند تركيه و ميانگين جهاني است. بنابراين، نميتوانیم همه بار توضيحي بحران زيست محيطي را روي بحران زيست محيطي جهاني بیاندازیم. بخش قابل توجه و مهمي از آن به عوامل دروني باز ميگردد كه در حكمراني ضعيف خلاصه مي شود
لینک گفت و گو در اعتماد:
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3590530
متن پی دی اف به پیوست است
https://t.me/alidinee
🔸كاهش ميزان ذخاير آب زيرزميني از 520 به 400 ميليارد متر مكعب و نشست خاك، كاهش مساحت جنگلها از 18 به 12 ميليون هكنار، افزايش آلايندهها از 25 ميليون تن در سال 1350 به 45 ميليون تن در اين سالها، و قرار گرفتن حدود 230 دشت از 610 دشت رسما شناسايي شده كشور در منطقه بحراني و خطرناک، شواهد بحران زيست محيطي در ايران است كه به صورت ملموستر و محسوستر و عريانتر خود را در كاهش سطح آب درياچههاي اروميه و بختگان و خشك شدن رودهايي چون زايندهرود نشان مي دهد. چشمانداز زيست محيطي ما هم همانيست كه ناسا اخيرا پيش بيني كرده است: "اگر روند تخريب زيست محيطي به همين صورت ادامه پيدا كند، ايران در 30 سال آينده از سرزميني نيمه خشك به سرزميني تمام خشك مانند عربستان سعودي تبديل خواهد شد". ...
🔸مي رسيم به نكته پاياني و مهمتر اين بحث. اقتصاد و جامعه ايران جزيي از اقتصاد و جامعهي جهاني است. بنابراين؛ تحت تاثير بحران زيست محيطي جهاني قرار دارد. با وجود اين، بايد تاكيد كنم شدت بحران زيست محيطي در ايران بسيار بيشتر از كشورهاي ديگر هم رده با ما مانند تركيه و ميانگين جهاني است. بنابراين، نميتوانیم همه بار توضيحي بحران زيست محيطي را روي بحران زيست محيطي جهاني بیاندازیم. بخش قابل توجه و مهمي از آن به عوامل دروني باز ميگردد كه در حكمراني ضعيف خلاصه مي شود
لینک گفت و گو در اعتماد:
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3590530
متن پی دی اف به پیوست است
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
شمارهی دوم فصلنامه مطالعات ایرانی پویه با عنوان "عدالت یا دموکراسی" منتشر شد:
1- علیرضا رجایی/ چنین نیز نخواهد ماند: پاسخ به پرسشهای مشروطه، راه بازیابی دموکراسی و عدالت
2- مقصود فراستخواه/ همآیی ارزشها: راهی بهسوی همزیستی عدالت و دموکراسی
3- سعید مدنی/ از دموکرانیزاسیون به عدالت: تأثیر افزایش و کاهش بیعدالتی در فرایند دموکرانیزاسیون
4- سیدعلیرضا حسینی بهشتی/ محدودهی عدالت توزیعی: نقد یانگ و پیامدهای آن برای حرکتهای عدالتطلبانه در ایران
5- سعید حجاریان: اصلاحِ اصلاحطلبی
6- فاطمه صادقی/ همراهان آزادی در چنبر اقتدار: مسئلهی مشروعیت و دموکراسی در آرای سعید حجاریان
7- علی دینی ترکمانی/ دموکراتیزاسیون بهمثابه دیالکتیک آزادی و عدالت
8- زهرا حیدرزاده/ مدرسهی دموکراسی توران میرهادی: نقش آموزش و پرورش در گسترش دموکراسی مشارکتی-گفتوگویی
9- حسن محدثی گیلوایی و دیگران/ تجاری شدن پزشکی و اقتدارگرایی پزشکی: سیطرهی اخلاق بازار بر فرآیند درمان در بیمارستانهای دولتی و خصوصی
10- سیدعلی محمودی/ آشتی لیبرالیسم و سوسیالیسم: "لیبرال- سوسیالدموکراسی" بهمثابهی هدف غایی در گذار به دموکراسی
11- علیرضا خوشبخت/ توهم دموکراسی: نظریهی رژیمهای دوزیستی، گذر از "گذار به دموکراسی"
12- ابوالفضل مینوییفر/ عدالت جهانی: عدالت توزیعی فراسوی مرزها، از آرمان تا واقعیت
13- علیاکبر احمدی/ شباهت خانوادگی: نقد اسلامشناسی معاصر بر سوسیالدموکراسی غربی
14- حمید احراری/ از ایران تا کنعان: عدالت در آیین خاوران
15- مسعود پدرام/ سرمقاله: بیعدالتی و استبداد
برای دریافت نسخهی الکترونیکی فصلنامه مطالعات ایرانی پویه به آدرس سایت این نشریه www.pooyemag.com رجوع بفرمایید
برای شتراک نسخهی چاپی از طریق پست الکترونیکی info@pooyemag.com اقدام بفرمایید.
https://t.me/pooyemagazine
https://t.me/alidinee
1- علیرضا رجایی/ چنین نیز نخواهد ماند: پاسخ به پرسشهای مشروطه، راه بازیابی دموکراسی و عدالت
2- مقصود فراستخواه/ همآیی ارزشها: راهی بهسوی همزیستی عدالت و دموکراسی
3- سعید مدنی/ از دموکرانیزاسیون به عدالت: تأثیر افزایش و کاهش بیعدالتی در فرایند دموکرانیزاسیون
4- سیدعلیرضا حسینی بهشتی/ محدودهی عدالت توزیعی: نقد یانگ و پیامدهای آن برای حرکتهای عدالتطلبانه در ایران
5- سعید حجاریان: اصلاحِ اصلاحطلبی
6- فاطمه صادقی/ همراهان آزادی در چنبر اقتدار: مسئلهی مشروعیت و دموکراسی در آرای سعید حجاریان
7- علی دینی ترکمانی/ دموکراتیزاسیون بهمثابه دیالکتیک آزادی و عدالت
8- زهرا حیدرزاده/ مدرسهی دموکراسی توران میرهادی: نقش آموزش و پرورش در گسترش دموکراسی مشارکتی-گفتوگویی
9- حسن محدثی گیلوایی و دیگران/ تجاری شدن پزشکی و اقتدارگرایی پزشکی: سیطرهی اخلاق بازار بر فرآیند درمان در بیمارستانهای دولتی و خصوصی
10- سیدعلی محمودی/ آشتی لیبرالیسم و سوسیالیسم: "لیبرال- سوسیالدموکراسی" بهمثابهی هدف غایی در گذار به دموکراسی
11- علیرضا خوشبخت/ توهم دموکراسی: نظریهی رژیمهای دوزیستی، گذر از "گذار به دموکراسی"
12- ابوالفضل مینوییفر/ عدالت جهانی: عدالت توزیعی فراسوی مرزها، از آرمان تا واقعیت
13- علیاکبر احمدی/ شباهت خانوادگی: نقد اسلامشناسی معاصر بر سوسیالدموکراسی غربی
14- حمید احراری/ از ایران تا کنعان: عدالت در آیین خاوران
15- مسعود پدرام/ سرمقاله: بیعدالتی و استبداد
برای دریافت نسخهی الکترونیکی فصلنامه مطالعات ایرانی پویه به آدرس سایت این نشریه www.pooyemag.com رجوع بفرمایید
برای شتراک نسخهی چاپی از طریق پست الکترونیکی info@pooyemag.com اقدام بفرمایید.
https://t.me/pooyemagazine
https://t.me/alidinee
Telegram
فصلنامه مطالعات ایرانی پویه
مطالعات ایرانی پویه نشریهای است مستقل، با رویکردی چندرشتهای و میانرشتهای در حوزهی علوم اجتماعی و انسانی. در این نشریه به مسایل مبرمی پرداخته میشود که هستی جامعهی کنونی ایرانی را متاثر میسازد.
دموکراتیزاسیون به مثابه دیالکتیک آزادی و عدالت
علی دینی ترکمانی
◽️ بخش اول
🔸اگر چنانچه در مقدمه گفتیم، دموکراتیزاسیون و توسعه به معنای تامین حقوق شهروندی آحاد افراد جامعه، در معنای مورد اشاره توماس مارشال باشد، و اگر، آزادی نئولیبرالی به معنای تامین حق مالکیت خصوصی نامحدود باشد، در اینصورت، میتوانیم نتیجه بگیریم که این برداشت از آزادی، به صراحت با وجه اجتماعی حقوق شهروندی در تضاد کامل است؛ چرا که تامین این حقوق بدون گذاشتن قیدی بر حق مالکیت خصوصی و تعدیل آن از طریق سیاستهای بازتوزیعی چون اصلاحات ارضی و نظام مالیات تصاعدی پیشرفته، امکان ناپذیر است. اما، در چارچوب این رویکرد، چنین قیدی به معنای نقض حق مالکیت و در نتیجه نقض آزادی است. بنابراین، میان این دو گزینه، یکی را باید انتخاب کرد:
۱. تامین آزادی - در معنای حق مالکیت خصوصی نامحدود و بازار آزاد - و کنار گذاشتن حقوق اجتماعی.
۲. تامین حقوق اجتماعی و کنار گذاشتن دغدغهی آزادی در معنای مذکور؛ رویکرد نئولیبرالی اولی را انتخاب میکند. ما، در ادامه استدلال خواهیم کرد که از منظر رویکرد سوسیال دموکراتیک رادیکال، میان نیل به آزادی در معنای برخورداری از حق بیان آزاد و مشارکت سیاسی از طریق صندوق رأی از سویی، و تامین حقوق اجتماعی از طریق سیاستهای مساواتگرایانه از سوی دیگر، نه تنها تضادی وجود ندارد، بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند.
🔸آزادي به معناي واقعي كلمه، زماني وجود دارد كه فرد توانايي انجام امور مطلوب خود را داشته باشد. از اين منظر، مداخلهی دولت برآمده از صندوق رای مبتنی بر قدرتهای هم سنگ، با هدف تامين حداقلهاي زندگي براي تمامي افراد جامعه، نه تنها به معناي محدود شدن آزادي نيست بلكه مقوم آن است. در برداشت اول، براي مثال، صرف وجود فرصت ادامه تحصيل در خارج از كشور و نبود مانع در برابر خواست افراد، به معناي آزادي است. در برداشت دوم، چنين فرصتي، زماني ميتواند به معناي آزادي تعبير شود كه همه افراد شايسته جامعه، با دسترسی به امکانات اقتصادی لازم، توانايي استفاده از آن را داشته باشند. آزادي در معناي مثبت آن، به معناي وجود شرايطي است كه آدمي بتواند خواستها و مطالبات مورد نظر خود را كم و بيش دنبال كند؛ به تعبیر مارکس، آزادی مثبت، یعنی زمینه سازی اجتماعی برای " جابه جايي سيطره شرايط و شانس برزندگي افراد با سيطره افراد بر شانس و شرايط". (به نقل از: سن، ۱۹۸۳)
🔸کفایت تبیینی مفهوم آزادی مثبت را میتوانیم با طرح دیدگاه اقتصاددان برجسته نوبلیست و نظریهپرداز عدالت، آمارتیا سن، نشان دهیم. از نظر سن(۱۳۸۲ و ۱۳۹۰)، آزادی یک وجه فرایندی دارد که همانا امکان تغییر ساخت قدرت از طریق صندوق رای است. این وجه را میتوانیم، معادل دموکراسی، به تعبیرمد نظرکارل پوپر (۱۳۸۰)، بگذاریم. در عین حال، وجه دیگری به نام فرصتی دارد که مرتبط با تامین شرایط حمایتی از آحاد افراد جامعه برای پرورش قابلیتهای خود از جمله حضور قوی در عرصه عمومی، دسترسی به زندگی با کیفیت همراه با آموزش و سواد بالاتر، ارتقای طول عمر و به طور کلی افزایش توانایی در تامین امور مطلوبی چون شغل خوب همراه با درآمد مناسب و مسکن قابل قبول است.
علی دینی ترکمانی
◽️ بخش اول
🔸اگر چنانچه در مقدمه گفتیم، دموکراتیزاسیون و توسعه به معنای تامین حقوق شهروندی آحاد افراد جامعه، در معنای مورد اشاره توماس مارشال باشد، و اگر، آزادی نئولیبرالی به معنای تامین حق مالکیت خصوصی نامحدود باشد، در اینصورت، میتوانیم نتیجه بگیریم که این برداشت از آزادی، به صراحت با وجه اجتماعی حقوق شهروندی در تضاد کامل است؛ چرا که تامین این حقوق بدون گذاشتن قیدی بر حق مالکیت خصوصی و تعدیل آن از طریق سیاستهای بازتوزیعی چون اصلاحات ارضی و نظام مالیات تصاعدی پیشرفته، امکان ناپذیر است. اما، در چارچوب این رویکرد، چنین قیدی به معنای نقض حق مالکیت و در نتیجه نقض آزادی است. بنابراین، میان این دو گزینه، یکی را باید انتخاب کرد:
۱. تامین آزادی - در معنای حق مالکیت خصوصی نامحدود و بازار آزاد - و کنار گذاشتن حقوق اجتماعی.
۲. تامین حقوق اجتماعی و کنار گذاشتن دغدغهی آزادی در معنای مذکور؛ رویکرد نئولیبرالی اولی را انتخاب میکند. ما، در ادامه استدلال خواهیم کرد که از منظر رویکرد سوسیال دموکراتیک رادیکال، میان نیل به آزادی در معنای برخورداری از حق بیان آزاد و مشارکت سیاسی از طریق صندوق رأی از سویی، و تامین حقوق اجتماعی از طریق سیاستهای مساواتگرایانه از سوی دیگر، نه تنها تضادی وجود ندارد، بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند.
🔸آزادي به معناي واقعي كلمه، زماني وجود دارد كه فرد توانايي انجام امور مطلوب خود را داشته باشد. از اين منظر، مداخلهی دولت برآمده از صندوق رای مبتنی بر قدرتهای هم سنگ، با هدف تامين حداقلهاي زندگي براي تمامي افراد جامعه، نه تنها به معناي محدود شدن آزادي نيست بلكه مقوم آن است. در برداشت اول، براي مثال، صرف وجود فرصت ادامه تحصيل در خارج از كشور و نبود مانع در برابر خواست افراد، به معناي آزادي است. در برداشت دوم، چنين فرصتي، زماني ميتواند به معناي آزادي تعبير شود كه همه افراد شايسته جامعه، با دسترسی به امکانات اقتصادی لازم، توانايي استفاده از آن را داشته باشند. آزادي در معناي مثبت آن، به معناي وجود شرايطي است كه آدمي بتواند خواستها و مطالبات مورد نظر خود را كم و بيش دنبال كند؛ به تعبیر مارکس، آزادی مثبت، یعنی زمینه سازی اجتماعی برای " جابه جايي سيطره شرايط و شانس برزندگي افراد با سيطره افراد بر شانس و شرايط". (به نقل از: سن، ۱۹۸۳)
🔸کفایت تبیینی مفهوم آزادی مثبت را میتوانیم با طرح دیدگاه اقتصاددان برجسته نوبلیست و نظریهپرداز عدالت، آمارتیا سن، نشان دهیم. از نظر سن(۱۳۸۲ و ۱۳۹۰)، آزادی یک وجه فرایندی دارد که همانا امکان تغییر ساخت قدرت از طریق صندوق رای است. این وجه را میتوانیم، معادل دموکراسی، به تعبیرمد نظرکارل پوپر (۱۳۸۰)، بگذاریم. در عین حال، وجه دیگری به نام فرصتی دارد که مرتبط با تامین شرایط حمایتی از آحاد افراد جامعه برای پرورش قابلیتهای خود از جمله حضور قوی در عرصه عمومی، دسترسی به زندگی با کیفیت همراه با آموزش و سواد بالاتر، ارتقای طول عمر و به طور کلی افزایش توانایی در تامین امور مطلوبی چون شغل خوب همراه با درآمد مناسب و مسکن قابل قبول است.
✒️ علی دینی ترکمانی
◽️ بخش دوم
🔸تأمین این شرایط حمایتی برای آحاد افراد جامعه، مستلزم وجود زمینه برای مشارکت سیاسی و مشارکت اجتماعی نظاممند اقشار و گروههای فرودست و به حاشیه رانده شدهی جامعه است. ممکن است افرادی از این گروهها بتوانند قابلیت خود را به ورای موقعیت اجتماعی و طبقاتی که در آن قرار دارند ارتقاء دهند، اما همگانی کردن این ارتقاء مستلزم متوازن شدن قدرت میان گروهها و طبقات اجتماعی است. با تأمین چنین پیششرط ناظر بر محیط زندگی حاکم بر افراد، از طریق نهادهای مدنی و سیاسی هم سنگ، شرایط برای توزیع عادلانهتر ثروت و درآمد و در نتیجه نیل به بعد اجتماعی حقوق شهروندی و زندگی با کیفیت مناسب برای همگان فراهم می شود. تامین این حقوق یا آزادی فرصتی، تامین زمینه برای تقویت آزادی فرایندی و مشارکت جدیتر در عرصهی سیاست را در پی دارد.
🔸بنابراین، آزادی فرآیندی و آزادی فرصتی تکمیلکنندهی هم هستند. نه میتوان به بهای آزادی فرایندی، یعنی توجه صرف به صندوق رای، از آزادی فرصتی غفلت کرد؛ و نه میتوان به بهای آزادی فرصتی، یعنی عدالت اجتماعی، از آزادی فرآیندی چشم پوشید. اولی، جامعهای نابرابر را در پی دارد که در آن ثروتمندان با دسترسی به منابع قدرت اقتصادی و سیاسی، سازوکار بازتولید کنندهی نابرابری را استمرار میبخشند و عرصهی مشارکت سیاسی را محدود به قواعد بازی خود میکنند؛ قواعد بازی که بر مبنای ائتلافی از الیگارشی مالی و زمیندار و تجاری و نظامی شکل میگیرد و مانع از دسترسی آحاد افراد جامعه به حقوق شهروندی میشود. دومی نیز، میتواند به بهانهی عدالت اجتماعی، مانع از شکلگیری نهاد فراگیر سیاسی مبتنی بر صندوق رأی بشود. ...
🔸برای مطالعه مقاله "دموکراتیزاسیون به مثابه دیالکتیک آزادی و عدالت" ( فصلنامه مطالعات ایرانی پویه، شماره ۲، زمستان ۱۳۹۶) لطفا به فایل پیوست رجوع کنید
https://t.me/alidinee
◽️ بخش دوم
🔸تأمین این شرایط حمایتی برای آحاد افراد جامعه، مستلزم وجود زمینه برای مشارکت سیاسی و مشارکت اجتماعی نظاممند اقشار و گروههای فرودست و به حاشیه رانده شدهی جامعه است. ممکن است افرادی از این گروهها بتوانند قابلیت خود را به ورای موقعیت اجتماعی و طبقاتی که در آن قرار دارند ارتقاء دهند، اما همگانی کردن این ارتقاء مستلزم متوازن شدن قدرت میان گروهها و طبقات اجتماعی است. با تأمین چنین پیششرط ناظر بر محیط زندگی حاکم بر افراد، از طریق نهادهای مدنی و سیاسی هم سنگ، شرایط برای توزیع عادلانهتر ثروت و درآمد و در نتیجه نیل به بعد اجتماعی حقوق شهروندی و زندگی با کیفیت مناسب برای همگان فراهم می شود. تامین این حقوق یا آزادی فرصتی، تامین زمینه برای تقویت آزادی فرایندی و مشارکت جدیتر در عرصهی سیاست را در پی دارد.
🔸بنابراین، آزادی فرآیندی و آزادی فرصتی تکمیلکنندهی هم هستند. نه میتوان به بهای آزادی فرایندی، یعنی توجه صرف به صندوق رای، از آزادی فرصتی غفلت کرد؛ و نه میتوان به بهای آزادی فرصتی، یعنی عدالت اجتماعی، از آزادی فرآیندی چشم پوشید. اولی، جامعهای نابرابر را در پی دارد که در آن ثروتمندان با دسترسی به منابع قدرت اقتصادی و سیاسی، سازوکار بازتولید کنندهی نابرابری را استمرار میبخشند و عرصهی مشارکت سیاسی را محدود به قواعد بازی خود میکنند؛ قواعد بازی که بر مبنای ائتلافی از الیگارشی مالی و زمیندار و تجاری و نظامی شکل میگیرد و مانع از دسترسی آحاد افراد جامعه به حقوق شهروندی میشود. دومی نیز، میتواند به بهانهی عدالت اجتماعی، مانع از شکلگیری نهاد فراگیر سیاسی مبتنی بر صندوق رأی بشود. ...
🔸برای مطالعه مقاله "دموکراتیزاسیون به مثابه دیالکتیک آزادی و عدالت" ( فصلنامه مطالعات ایرانی پویه، شماره ۲، زمستان ۱۳۹۶) لطفا به فایل پیوست رجوع کنید
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
✅"جهانی فکر کن ملی عمل کن"
🔸همین الان، نامه دوم رسول خادم را خواندم؛ نامهای به دنبال نامه استعفایش از ریاست فدراسیون کشتی، و در نقد رویکرد مدیریتی حاکم بر عرصهی ورزش کشور. حق با اوست. شترسواری دولا دولا نمیشود. نمیتوان از سویی سودای حضور در مسابقات ورزشی جهانی را داشت و از سوی دیگر از مواجه شدن با ورزشکاران کشوری خاص چون "اسرائیل"، پرهیز کرد. این تناقضی جدی است که در چارچوب قواعد جاری سازمانهای جهانی فوتبال و کشتی و غیره، امکان استمرار ندارد. این تناقض، باید حل شود. یا رومی روم یا زنگی زنگ. یا کنارهگیری از میادین ورزشی جهانی یا تن دادن به قواعد بینالمللی، و جوانمردانه به مصاف حریفان از هر مکانی و با هر زبانی و رنگ پوستی، با حفظ باورها، رفتن. ... شاید هم به تعبیر خادم، دستگاه دیپلماسی بتواند مقامات ورزشی جهانی را متقاعد به برحق بودن قاعدهی کنونی حاکم بر ورزش ایران بکند و کشتیگیران و مربیان و مسئولان ورزشی ذیربط را از دام مجازات مقامات ورزشی جهانی، رهایی دهد. در هر حال، ادامه ی وضع، به شکل گذشته ممکن نیست. یا باید مذاکره کرد و طرف را متقاعد، یا باید قید حضور در مسابقات جهانی را زد یا اینکه باید قواعد طرف مقابل را پذیرفت. ...
🔸باخت عمدی علیرضا کریمی در مسابقات جهانی کشتی، با هدف عدم مواجهه با کشتی گیر "اسرائیل" در مرحلهی بعد، کشتی ایران را با چالشی جدی پیش رو کرده است. این چالش، بیانگر چالشی بزرگتر در عرصهی نظام حکمرانی و سیاست خارجی است: گره خوردن هویت وجودی نظام حکمرانی و سیاست خارجی با نفی دولت "اسرائیل" از سویی، و دغدغه توسعه را داشتن از سوی دیگر. واقعیت امر، این است که بدلیل ساختار نظام حکمرانی جهانی، از جمله پیوند قوی منافع این کشور و دولت آن با منافع راهبردی دولت آمریکا و کشورهای اروپایی، سیاست خارجی مبتنی بر رویکرد حذف "اسرائیل" به معنای افتادن در تضاد و تقابل آشکار و شدید با این دولتها هم هست که بیش از نیمی از تولید جهان را عرضه میکنند و مرکز تولید دانش علمی و فنی رایج در مرزهای پیشروی جهانی هستند. این یعنی، امکان ناپذیری پیشبرد پروژه توسعه در چنین شرایطی. چرا که به معنای نه تنها ناتوانی در بهرهبرداری از فرصتهایی است که این کشورها در عرصهی اقتصاد و فناوری خلق و عرضه میکنند، بلکه به معنای صرف انرژی و بودجه بسیار زیاد برای مدیریت تضاد و تقابل جاری با آنها نیز است.
🔸در تحلیل نهایی، نتیجه چنین رویکردی در عرصه سیاست خارجی، فقط از دست دادن مدال ارزشمندی نیست که کشتیگیری چون علیرضا کریمی میتواند کسب، و پرچم سرزمینش را همراه با طنین آهنگ سرود ملیاش، در آوردگاه ورزشی بزرگ جهانی، به اهتزاز درآورد و موجب تقویت غرور ملی هموطنانش بشود؛ بلکه، مهمتر از آن از دست دادن فرصتهای مختلف اقتصادی در مقایسه با رقبای منطقهای چون ترکیه و دچار شکاف تمدنی و تاریخی شدن نیز است. انتقال بخشی از فارغ التحصیلان بیکار به بازار چنین کشورهایی، استفاده از دانش علمی و فنی این کشورها در قالب سرمایهگذاریهای مشترک و ارتقای فناوری بنگاههای تولیدی و کنترل بحران زیست محیطی که آیندهی ایران را در معرض مخاطره جدی قرار داده، استفاده از توانمندیهای شرکتهای بزرگ گردشگری جهانی و تبدیل کشور وسیع و زیبا و چهارفصل ایران به یکی از مراکز مهم گردشگری جهانی، از جملهی فرصتهایی است که به این دلیل از دست میرود و در نتیجه، بحرانهای مختلف ( بیکاری، عقب ماندگی فناورانه، تخریب محیط زیست، وابستگی به نفت، و غیره) بر روی هم انباشت میشود.
🔸گریزی از پذیرش اصل "جهانی فکر کن ملی عمل کن" نیست. اصلی که نه وادادگی شرق به تمدن غرب را توصیه میکند و نه انزوای ملی را. نه خودباختگی در برابر تمدن جهانگیر غرب و نه ستیز با آن را؛ نه به آغوش کشیدن یا حتی دست دادن به کشتیگیر "اسرائیل" را اجبار میکند و نه پرهیز از مواجهه با او را. تنها تعامل سازنده با جهان، با توجه به هویت و منافع ملی، را توصیه میکند. اگر این اصل، راهنمای راه نظام حکمرانی باشد، در این صورت میتوان امیدوار به نه تنها رفع چالش جاری در عرصهی ورزش که میتوان امیدوار به رفع بسیاری از چالشهای دیگر توسعهای و رفع بحرانهای مختلف بر روی هم انباشت شده، یا دست کم کنترل و مدیریت آنها، در گذر زمان، بود.
علی دینی ترکمانی
12 اسفند 1396
https://t.me/alidinee
🔸همین الان، نامه دوم رسول خادم را خواندم؛ نامهای به دنبال نامه استعفایش از ریاست فدراسیون کشتی، و در نقد رویکرد مدیریتی حاکم بر عرصهی ورزش کشور. حق با اوست. شترسواری دولا دولا نمیشود. نمیتوان از سویی سودای حضور در مسابقات ورزشی جهانی را داشت و از سوی دیگر از مواجه شدن با ورزشکاران کشوری خاص چون "اسرائیل"، پرهیز کرد. این تناقضی جدی است که در چارچوب قواعد جاری سازمانهای جهانی فوتبال و کشتی و غیره، امکان استمرار ندارد. این تناقض، باید حل شود. یا رومی روم یا زنگی زنگ. یا کنارهگیری از میادین ورزشی جهانی یا تن دادن به قواعد بینالمللی، و جوانمردانه به مصاف حریفان از هر مکانی و با هر زبانی و رنگ پوستی، با حفظ باورها، رفتن. ... شاید هم به تعبیر خادم، دستگاه دیپلماسی بتواند مقامات ورزشی جهانی را متقاعد به برحق بودن قاعدهی کنونی حاکم بر ورزش ایران بکند و کشتیگیران و مربیان و مسئولان ورزشی ذیربط را از دام مجازات مقامات ورزشی جهانی، رهایی دهد. در هر حال، ادامه ی وضع، به شکل گذشته ممکن نیست. یا باید مذاکره کرد و طرف را متقاعد، یا باید قید حضور در مسابقات جهانی را زد یا اینکه باید قواعد طرف مقابل را پذیرفت. ...
🔸باخت عمدی علیرضا کریمی در مسابقات جهانی کشتی، با هدف عدم مواجهه با کشتی گیر "اسرائیل" در مرحلهی بعد، کشتی ایران را با چالشی جدی پیش رو کرده است. این چالش، بیانگر چالشی بزرگتر در عرصهی نظام حکمرانی و سیاست خارجی است: گره خوردن هویت وجودی نظام حکمرانی و سیاست خارجی با نفی دولت "اسرائیل" از سویی، و دغدغه توسعه را داشتن از سوی دیگر. واقعیت امر، این است که بدلیل ساختار نظام حکمرانی جهانی، از جمله پیوند قوی منافع این کشور و دولت آن با منافع راهبردی دولت آمریکا و کشورهای اروپایی، سیاست خارجی مبتنی بر رویکرد حذف "اسرائیل" به معنای افتادن در تضاد و تقابل آشکار و شدید با این دولتها هم هست که بیش از نیمی از تولید جهان را عرضه میکنند و مرکز تولید دانش علمی و فنی رایج در مرزهای پیشروی جهانی هستند. این یعنی، امکان ناپذیری پیشبرد پروژه توسعه در چنین شرایطی. چرا که به معنای نه تنها ناتوانی در بهرهبرداری از فرصتهایی است که این کشورها در عرصهی اقتصاد و فناوری خلق و عرضه میکنند، بلکه به معنای صرف انرژی و بودجه بسیار زیاد برای مدیریت تضاد و تقابل جاری با آنها نیز است.
🔸در تحلیل نهایی، نتیجه چنین رویکردی در عرصه سیاست خارجی، فقط از دست دادن مدال ارزشمندی نیست که کشتیگیری چون علیرضا کریمی میتواند کسب، و پرچم سرزمینش را همراه با طنین آهنگ سرود ملیاش، در آوردگاه ورزشی بزرگ جهانی، به اهتزاز درآورد و موجب تقویت غرور ملی هموطنانش بشود؛ بلکه، مهمتر از آن از دست دادن فرصتهای مختلف اقتصادی در مقایسه با رقبای منطقهای چون ترکیه و دچار شکاف تمدنی و تاریخی شدن نیز است. انتقال بخشی از فارغ التحصیلان بیکار به بازار چنین کشورهایی، استفاده از دانش علمی و فنی این کشورها در قالب سرمایهگذاریهای مشترک و ارتقای فناوری بنگاههای تولیدی و کنترل بحران زیست محیطی که آیندهی ایران را در معرض مخاطره جدی قرار داده، استفاده از توانمندیهای شرکتهای بزرگ گردشگری جهانی و تبدیل کشور وسیع و زیبا و چهارفصل ایران به یکی از مراکز مهم گردشگری جهانی، از جملهی فرصتهایی است که به این دلیل از دست میرود و در نتیجه، بحرانهای مختلف ( بیکاری، عقب ماندگی فناورانه، تخریب محیط زیست، وابستگی به نفت، و غیره) بر روی هم انباشت میشود.
🔸گریزی از پذیرش اصل "جهانی فکر کن ملی عمل کن" نیست. اصلی که نه وادادگی شرق به تمدن غرب را توصیه میکند و نه انزوای ملی را. نه خودباختگی در برابر تمدن جهانگیر غرب و نه ستیز با آن را؛ نه به آغوش کشیدن یا حتی دست دادن به کشتیگیر "اسرائیل" را اجبار میکند و نه پرهیز از مواجهه با او را. تنها تعامل سازنده با جهان، با توجه به هویت و منافع ملی، را توصیه میکند. اگر این اصل، راهنمای راه نظام حکمرانی باشد، در این صورت میتوان امیدوار به نه تنها رفع چالش جاری در عرصهی ورزش که میتوان امیدوار به رفع بسیاری از چالشهای دیگر توسعهای و رفع بحرانهای مختلف بر روی هم انباشت شده، یا دست کم کنترل و مدیریت آنها، در گذر زمان، بود.
علی دینی ترکمانی
12 اسفند 1396
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
Forwarded from اتچ بات
فایل سخنرانی علی دینی ترکمانی در میزگرد پیچیدگی اقتصادی. ۹ اسفند ۱۳۹۶. مرکز تحقیقات سیاست علمی
https://t.me/alidinee
https://t.me/alidinee
Telegram
attach 📎
🖊 روز زن را چگونه گرامی بداریم؟
در میان مناسبتهای اجتماعی مختلفی که وجود دارد، از نظر من، چند مورد به لحاظ تاریخی با معنا و سایر موارد چندان با معنا نیستند و صرفاً کارکرد دلشادکن تزئینی دارند. این چند مورد، عبارتاند از: روز کارگر، روز زن و روز مبارزه با تبعیض نژادی. این موارد، مناسبتهایی هستند که به دنبال تلاش کارگران برای نیل به برابری طبقاتی، تلاش زنان برای نیل به برابری جنسیتی، و تلاش سیاهپوستان و سرخپوستان برای نیل به برابری نژادی، به مثابهی آیینی برای بسیج اجتماعی جریانهای مساواتگرا، و نهادینهسازی مبارزات برابریگرایانه، در تقویم جامعهی انسانی ثبت شده است.
طبیعی است مادام که نابرابری طبقاتی و نابرابری جنسیتی و نابرابری نژادی در میان باشد، این روزها با معنا خواهند بود.
🔹روز زن، عرصهی عمل اجتماعی است. مناسبتی است برای یادآوری واقعیتی مهم، و تلاش برای تغییر آن. واقعیت قدرت نابرابر جنسیتی و پیامدها و عوارض تلخ آن. حتماً نباید زن بود تا درد و رنج ناشی از شلاق ستم تاریخی جنسیتی را، بر پیکر نحیف و ظریف خود حس کرد. کافی است در موقعیتی قرار بگیری که احساس برحق بودن میکنی ولی به دلیل قدرت نابرابر فیزیکی یا قانونی، توانایی گرفتن حقت را نداری.
🔹حکم اخلاقی کانت ما را به تأمل در برابری جنسیتی فرا میخواند: "در زندگی چنان رفتار کن که اگر قاعده رفتاری تو، روزی به قاعدهای عام تبدیل و در مورد خودت اجرا شود با آن مخالفت نکنی". این همان کلام امام جعفر صادق هم هست: "چیزی را که برای خودت نمیپسندی برای دیگران نیز مپسند". اگر دوست نداریم با خودمان یا با مادران و خواهران و دخترانمان رفتاری صورت بگیرد که همچون سوهانی بر روح و روانمان و اره ای بر گوشت و پوست و استخوانمان باشد، باید همین را برای دیگران نیز بخواهیم. به تعبیر فیلسوف برجسته قرن بیستم، جان روالز، " همانطور که حقیقت معیار ارزیابی نظامهای فکری است، عدالت نیز معیار ارزیابی فضیلت نظامهای اجتماعی است". برابری جنسیتی، نشان دهنده فضیلت اخلاقی نظام اجتماعی است؛ چون آنچه را برای دختران خود میخواهیم برای دختران دیگران نیز که همسران ما هستند، میخواهیم. به این اعتبار، اصل اخلاقی کانت رعایت میشود و جامعهای بسامانتر شکل میگیرد.
🔹با این توضیح، در روز زن، ما مردان، فارغ از تهیه کادویی به همراه عرض تبریکی، به عنوان نمونه، چه باید بکنیم؟
🔸باید به برابری جنسیتی اهمیت قائل شویم چرا که رهاییبخش است. دغدغه هم نوع خود را داشتن و تلاش برای تأمین حقوق او، به معنای تعالی به مدار بالاتری از انسانیت و نیل به معنویت شادیآفرین و رهاییبخش است؛
🔸به عنوان پدر، باید به توزیع برابر ثروت میان فرزندان مذکر و مؤنث بپردازیم و شرایط یکسانی برای رشد آنان فراهم کنیم؛
🔸به عنوان برادر باید مطالبهی یکسانی از حقوق خانوادگی از جمله ارث و میراث داشته باشیم؛
🔸به عنوان همسر، باید با همسر خود به عنوان شریک زندگی برخورد کنیم؛ حرمت حق و حقوقش را در همه موارد حفظ و برای حضور او در عرصهی اجتماع شرایط را فراهم کنیم و به موفقیتهایش ببالیم و افکار و اندیشه هایش را باور داشته باشیم.
🔸باید از کاربرد واژگان خیلی خودمانی که بار معنایی جنسیتی تحقیر آمیز دارد بپرهیزیم؛ 🔸در کنار این موارد، سودای تغییر قواعد رسمی و غیررسمی بازتولید کننده نابرابری جنسیتی را باید در سر داشته باشیم و در عمل دنبال کنیم؛ بدون رعایت چنین مورادی، روز زن نیز صرفا در قالب کارکرد دلخوش کن تزئینی قرار می گیرد.
علی دینی ترکمانی ۱۷ اسفند (۸ مارس) ۱۳۹۶ https://t.me/alidinee
در میان مناسبتهای اجتماعی مختلفی که وجود دارد، از نظر من، چند مورد به لحاظ تاریخی با معنا و سایر موارد چندان با معنا نیستند و صرفاً کارکرد دلشادکن تزئینی دارند. این چند مورد، عبارتاند از: روز کارگر، روز زن و روز مبارزه با تبعیض نژادی. این موارد، مناسبتهایی هستند که به دنبال تلاش کارگران برای نیل به برابری طبقاتی، تلاش زنان برای نیل به برابری جنسیتی، و تلاش سیاهپوستان و سرخپوستان برای نیل به برابری نژادی، به مثابهی آیینی برای بسیج اجتماعی جریانهای مساواتگرا، و نهادینهسازی مبارزات برابریگرایانه، در تقویم جامعهی انسانی ثبت شده است.
طبیعی است مادام که نابرابری طبقاتی و نابرابری جنسیتی و نابرابری نژادی در میان باشد، این روزها با معنا خواهند بود.
🔹روز زن، عرصهی عمل اجتماعی است. مناسبتی است برای یادآوری واقعیتی مهم، و تلاش برای تغییر آن. واقعیت قدرت نابرابر جنسیتی و پیامدها و عوارض تلخ آن. حتماً نباید زن بود تا درد و رنج ناشی از شلاق ستم تاریخی جنسیتی را، بر پیکر نحیف و ظریف خود حس کرد. کافی است در موقعیتی قرار بگیری که احساس برحق بودن میکنی ولی به دلیل قدرت نابرابر فیزیکی یا قانونی، توانایی گرفتن حقت را نداری.
🔹حکم اخلاقی کانت ما را به تأمل در برابری جنسیتی فرا میخواند: "در زندگی چنان رفتار کن که اگر قاعده رفتاری تو، روزی به قاعدهای عام تبدیل و در مورد خودت اجرا شود با آن مخالفت نکنی". این همان کلام امام جعفر صادق هم هست: "چیزی را که برای خودت نمیپسندی برای دیگران نیز مپسند". اگر دوست نداریم با خودمان یا با مادران و خواهران و دخترانمان رفتاری صورت بگیرد که همچون سوهانی بر روح و روانمان و اره ای بر گوشت و پوست و استخوانمان باشد، باید همین را برای دیگران نیز بخواهیم. به تعبیر فیلسوف برجسته قرن بیستم، جان روالز، " همانطور که حقیقت معیار ارزیابی نظامهای فکری است، عدالت نیز معیار ارزیابی فضیلت نظامهای اجتماعی است". برابری جنسیتی، نشان دهنده فضیلت اخلاقی نظام اجتماعی است؛ چون آنچه را برای دختران خود میخواهیم برای دختران دیگران نیز که همسران ما هستند، میخواهیم. به این اعتبار، اصل اخلاقی کانت رعایت میشود و جامعهای بسامانتر شکل میگیرد.
🔹با این توضیح، در روز زن، ما مردان، فارغ از تهیه کادویی به همراه عرض تبریکی، به عنوان نمونه، چه باید بکنیم؟
🔸باید به برابری جنسیتی اهمیت قائل شویم چرا که رهاییبخش است. دغدغه هم نوع خود را داشتن و تلاش برای تأمین حقوق او، به معنای تعالی به مدار بالاتری از انسانیت و نیل به معنویت شادیآفرین و رهاییبخش است؛
🔸به عنوان پدر، باید به توزیع برابر ثروت میان فرزندان مذکر و مؤنث بپردازیم و شرایط یکسانی برای رشد آنان فراهم کنیم؛
🔸به عنوان برادر باید مطالبهی یکسانی از حقوق خانوادگی از جمله ارث و میراث داشته باشیم؛
🔸به عنوان همسر، باید با همسر خود به عنوان شریک زندگی برخورد کنیم؛ حرمت حق و حقوقش را در همه موارد حفظ و برای حضور او در عرصهی اجتماع شرایط را فراهم کنیم و به موفقیتهایش ببالیم و افکار و اندیشه هایش را باور داشته باشیم.
🔸باید از کاربرد واژگان خیلی خودمانی که بار معنایی جنسیتی تحقیر آمیز دارد بپرهیزیم؛ 🔸در کنار این موارد، سودای تغییر قواعد رسمی و غیررسمی بازتولید کننده نابرابری جنسیتی را باید در سر داشته باشیم و در عمل دنبال کنیم؛ بدون رعایت چنین مورادی، روز زن نیز صرفا در قالب کارکرد دلخوش کن تزئینی قرار می گیرد.
علی دینی ترکمانی ۱۷ اسفند (۸ مارس) ۱۳۹۶ https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊 حدود سه ماه پیش، برنامه ۱۸۰ درجه شبکه تلویزیونی افق مناظرهای میان بنده و آقای شهریار زرشناس هماهنگ کرده بود. سر زمان موعد، وقتی در استودیو آماده ضبط برنامه بودیم، به من گفتند آقای زرشناس به علت بیماری به بیمارستان منتقل و فرد دیگری به نام آقای صادق کوشکی جایگزین شد. ایشان را نمیشناختم و در عمل انجام شده قرار گرفته بودم ... برنامه با حضور وی شروع شد و تنشی جدی به خاطر تفاوت در دو دیدگاه کاملاً متفاوت بر سر ناتوانی ما در تبدیل درآمدهای نفتی به ظرفیتسازیهای مولد و توانایی عربستان پیش آمد. من معتقد بودم عربستان قویتر عمل کرده است و وی با نگاهی ایدئولوژیک منکر آن بود ... تصور میکردم برنامه به دلیل تنش مذکور از گردونه پخش حذف شده است ... دقایقی پیش متوجه شدم این مناظره قرار است امشب در شبکه افق پخش شود ... امیدوارم چیزی حذف نشده باشد و همانی پخش شود که در حضور چند تن از روزنامه نگاران با سابقه ضبط شد.
@alidinee
@alidinee
Forwarded from مجله تلویزیونی ١٨٠ درجه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM