برای خسرو آواز جاودانه ایران
غم چندانی برای درگذشت استاد شجریان نیست؛ چرا که نام او با مرگش محو نمیشود و نخواهد شد. تا نام حافظ و مولانا و خیام و سعدی در یاد و خاطرهی جمعی مردم ایران و علاقهمندان جهانی به آنها باقی است، نام شجریان نیز بر تارک آسمان موسیقی خواهد درخشید.
" فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود
ولی یگانه بود و هیچ کم نداشت"
اگر غمی هست، غمی سنگین، برای نشستن کوتولههایی بهجای وی در مراکز تصمیمسازی هنری و موسیقی است؛ برای میدان ندادن به وی و نظایر وی جهت فرهنگسازی و ارتقای هنر و موسیقی به مدارهای بالاتر است.
صدای شجریان جاودانه است. اگر حافظ زیباترین و شاعرانهترین غزلها را سروده، وی به زیباترین شکل، اشعار بزرگان ادب فارسی را به زبان موسیقی تصویرسازی کرده است. همانطور که بعد از قرنها، غزلهایحافظ همچنان در آسمان پرستاره شعر فارسی بیشتر میدرخشد و دل میرباید، بیتردید تا سالیان دراز آینده، صدای شجریان بر رفیعترین قلهی سلسله جبال موسیقی کشور طنین خواهد انداخت و جانهای شوریده را به هفت آسمان عشق خواهد برد.
اما، اهمیت وی فقط از بُعد صدای افسونگر با فراز و فرودهای تصویرگرانه و تحریرهای کوتاه و بلند بینظیر منطبق بر وزن اشعار و معانی آنها نیست که اهل فن در اینباره گفتنیها را ذکر کردهاند؛ بلکه، در تعهد قوی او به آرمانهای اجتماعی نیز است ؛ در اینکه شجریان مانند شاملو جزو هنرمندان برجستهای است که هنر را به بالاترین سقف ممکن اعتلاء دادهاند و در عینحال نسبت به شرایط اجتماعی سیاسی پیشرویشان بیتفاوت نماندهاند.
شجریان هیچگاه به تعریف "هنر برای هنر" و خنثی بودن هنرمند نسبت به شرایط اجتماعیسیاسی(معادل رویکرد علمی "پوزیتیویسم") تن نداد. در مقطع پیروزی انقلاب، به همراه زندهیاد محمدرضا لطفی و شوالیه آواز ایران، شهرام ناظری، در قالب مجموعه آثار چاووش، به اجرای آهنگهای متناسب با آن دوران پرداخت؛ مانند آهنگ " ای ایران ای سرای من" (سپیده) با شعر هوشنگ ابتهاج. بههنگام زلزله بم، بهیاد قربانیان زلزله، به روی صحنه رفت و کنسرت " همنوا با بم" را با همکاری حسین علیزاده، کیهان کلهر و همایون اجرا کرد؛ " خانهام آتش گرفته است/ آتشی جانسوز" از اخوانثالث یکی از آهنگهای این کنسرت است؛ در سال ۱۳۸۸، در برابر مسئولی که مردم را خس و خاشاک نامید موضع گرفت؛به " تفنگت را زمین بگذار" پرداخت و در حمایت از مردم، طی نامهای، از صدا و سیما خواست آثارش را پخش نکند.
وی، به تعریف "هنر به مثابه تعهد اجتماعی" (معادل رویکردعلمی واقعگرایی انتقادی") پایبند بوده است. چنان استادانه آن را اجرا کرده که کسی نمیتواند به لحاظ فنی نقصی بر او وارد کند. مدافعان "هنر برای هنر" معتقدند اگر هنرمند درگیر مسائل اجتماعیسیاسی شود، نمیتواند اثری با ظرایف زیباییشناسانه متعالی خلق کند؛ خلق چنین اثری، مستلزم کنار گذاشتن دغدغه مذکور و توجه صرف به جنبهی زیباییشناسانه کار است. اما، تجربهی هنری شجریان، خط بطلانی قرمز بر این نظریه وارد میکند. صدای وی، همانطور که زیباترین نغمههای روحنواز را در بالاترین سقف آسمان آواز ایران طنین میاندازد و مبتنی بر ظریفترین نکات فنی هنر موسیقی است، آیینهی تمامنمای وقایع اجتماعیسیاسی دوران خود نیز هست. در نوع اشعار و دستگاههای انتخاب شدهاش، میتوان اوضاع و احوال زمانه و موضع وی را به خوبی دریافت.
هنر بخصوص موسیقی در چارچوب قواعد رسمی حاکم بر جامعه ما، متاع ارزشمندی محسوب نمیشود؛ در جاهایی حمل بر غنا میشود. به این دلیل، آنچه استاد شجریان در طول سالیان بلند گذشته خلق کرد، همراه با خون دل خوردنهای فراوان، بوده است. سالها پیش در مصاحبهای گفته بود: "در حالی که در برگزاری کنسرتی در داخل کشور باید سختیهای زیادی را تحمل کنیم، در اروپا و آمریکا، همه چیز به راحتی طبق برنامهریزی انجامشده پیش میرود و کنسرت با کیفیت عالی برگزار میشود".
در کشورهای دیگر، هنرمندانی چون وی بر صدر مینشینند و قدر میبینند. تندیسطلاییشان در مهمترین موزهها و معابر در دید عموم قرار میگیرد تا جامعه هویتفرهنگی یابد. دراینجا، نه تنها چنین نیست، حتی حقوق مالکیت فکری اوّلیه پخش آثارشان در رادیو و تلویزیون نادیده گرفته و در پاسخ به اعتراض صاحب اثری چون شجریان گفته میشود: " جایگاه شما مدیون پخش آثارتان از رادیو و تلویزیون است". فاجعهی ناتوانی در فهم این موضوع که این شجریان و نظایر او هستند که به رادیو و تلویزیون اعتبار میبخشند.
تصمیمسازانیکه قدر و ارزش سرمایههای ملی چون شجریان و اهمیت و ظرافت و لطافت آثارشان را درک نکنند، ناچار از کاربرد منطق خشونت در برخورد با هر امری هستند. باید جوانان را در ملاء عام تحقیر کنند؛ به جان ویلاها بیافتند؛ اسیدپاشی را ترویج دهند. ووو
علی دینیترکمانی
۱۷ مهر ۱۳۹۹
@alidinee
غم چندانی برای درگذشت استاد شجریان نیست؛ چرا که نام او با مرگش محو نمیشود و نخواهد شد. تا نام حافظ و مولانا و خیام و سعدی در یاد و خاطرهی جمعی مردم ایران و علاقهمندان جهانی به آنها باقی است، نام شجریان نیز بر تارک آسمان موسیقی خواهد درخشید.
" فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود
ولی یگانه بود و هیچ کم نداشت"
اگر غمی هست، غمی سنگین، برای نشستن کوتولههایی بهجای وی در مراکز تصمیمسازی هنری و موسیقی است؛ برای میدان ندادن به وی و نظایر وی جهت فرهنگسازی و ارتقای هنر و موسیقی به مدارهای بالاتر است.
صدای شجریان جاودانه است. اگر حافظ زیباترین و شاعرانهترین غزلها را سروده، وی به زیباترین شکل، اشعار بزرگان ادب فارسی را به زبان موسیقی تصویرسازی کرده است. همانطور که بعد از قرنها، غزلهایحافظ همچنان در آسمان پرستاره شعر فارسی بیشتر میدرخشد و دل میرباید، بیتردید تا سالیان دراز آینده، صدای شجریان بر رفیعترین قلهی سلسله جبال موسیقی کشور طنین خواهد انداخت و جانهای شوریده را به هفت آسمان عشق خواهد برد.
اما، اهمیت وی فقط از بُعد صدای افسونگر با فراز و فرودهای تصویرگرانه و تحریرهای کوتاه و بلند بینظیر منطبق بر وزن اشعار و معانی آنها نیست که اهل فن در اینباره گفتنیها را ذکر کردهاند؛ بلکه، در تعهد قوی او به آرمانهای اجتماعی نیز است ؛ در اینکه شجریان مانند شاملو جزو هنرمندان برجستهای است که هنر را به بالاترین سقف ممکن اعتلاء دادهاند و در عینحال نسبت به شرایط اجتماعی سیاسی پیشرویشان بیتفاوت نماندهاند.
شجریان هیچگاه به تعریف "هنر برای هنر" و خنثی بودن هنرمند نسبت به شرایط اجتماعیسیاسی(معادل رویکرد علمی "پوزیتیویسم") تن نداد. در مقطع پیروزی انقلاب، به همراه زندهیاد محمدرضا لطفی و شوالیه آواز ایران، شهرام ناظری، در قالب مجموعه آثار چاووش، به اجرای آهنگهای متناسب با آن دوران پرداخت؛ مانند آهنگ " ای ایران ای سرای من" (سپیده) با شعر هوشنگ ابتهاج. بههنگام زلزله بم، بهیاد قربانیان زلزله، به روی صحنه رفت و کنسرت " همنوا با بم" را با همکاری حسین علیزاده، کیهان کلهر و همایون اجرا کرد؛ " خانهام آتش گرفته است/ آتشی جانسوز" از اخوانثالث یکی از آهنگهای این کنسرت است؛ در سال ۱۳۸۸، در برابر مسئولی که مردم را خس و خاشاک نامید موضع گرفت؛به " تفنگت را زمین بگذار" پرداخت و در حمایت از مردم، طی نامهای، از صدا و سیما خواست آثارش را پخش نکند.
وی، به تعریف "هنر به مثابه تعهد اجتماعی" (معادل رویکردعلمی واقعگرایی انتقادی") پایبند بوده است. چنان استادانه آن را اجرا کرده که کسی نمیتواند به لحاظ فنی نقصی بر او وارد کند. مدافعان "هنر برای هنر" معتقدند اگر هنرمند درگیر مسائل اجتماعیسیاسی شود، نمیتواند اثری با ظرایف زیباییشناسانه متعالی خلق کند؛ خلق چنین اثری، مستلزم کنار گذاشتن دغدغه مذکور و توجه صرف به جنبهی زیباییشناسانه کار است. اما، تجربهی هنری شجریان، خط بطلانی قرمز بر این نظریه وارد میکند. صدای وی، همانطور که زیباترین نغمههای روحنواز را در بالاترین سقف آسمان آواز ایران طنین میاندازد و مبتنی بر ظریفترین نکات فنی هنر موسیقی است، آیینهی تمامنمای وقایع اجتماعیسیاسی دوران خود نیز هست. در نوع اشعار و دستگاههای انتخاب شدهاش، میتوان اوضاع و احوال زمانه و موضع وی را به خوبی دریافت.
هنر بخصوص موسیقی در چارچوب قواعد رسمی حاکم بر جامعه ما، متاع ارزشمندی محسوب نمیشود؛ در جاهایی حمل بر غنا میشود. به این دلیل، آنچه استاد شجریان در طول سالیان بلند گذشته خلق کرد، همراه با خون دل خوردنهای فراوان، بوده است. سالها پیش در مصاحبهای گفته بود: "در حالی که در برگزاری کنسرتی در داخل کشور باید سختیهای زیادی را تحمل کنیم، در اروپا و آمریکا، همه چیز به راحتی طبق برنامهریزی انجامشده پیش میرود و کنسرت با کیفیت عالی برگزار میشود".
در کشورهای دیگر، هنرمندانی چون وی بر صدر مینشینند و قدر میبینند. تندیسطلاییشان در مهمترین موزهها و معابر در دید عموم قرار میگیرد تا جامعه هویتفرهنگی یابد. دراینجا، نه تنها چنین نیست، حتی حقوق مالکیت فکری اوّلیه پخش آثارشان در رادیو و تلویزیون نادیده گرفته و در پاسخ به اعتراض صاحب اثری چون شجریان گفته میشود: " جایگاه شما مدیون پخش آثارتان از رادیو و تلویزیون است". فاجعهی ناتوانی در فهم این موضوع که این شجریان و نظایر او هستند که به رادیو و تلویزیون اعتبار میبخشند.
تصمیمسازانیکه قدر و ارزش سرمایههای ملی چون شجریان و اهمیت و ظرافت و لطافت آثارشان را درک نکنند، ناچار از کاربرد منطق خشونت در برخورد با هر امری هستند. باید جوانان را در ملاء عام تحقیر کنند؛ به جان ویلاها بیافتند؛ اسیدپاشی را ترویج دهند. ووو
علی دینیترکمانی
۱۷ مهر ۱۳۹۹
@alidinee
Forwarded from اقلیتِ تن هایی
به پای پر آوازهترین آوازخوان و نغمهپرداز و سازساز اصیل ایرانی ِمان، استاد محمدرضا شجریان
در این عهد وفاسوز چه میتوان ریخت که از جنس نفَس ِ قُدسی او باشد و همچون او در این دیرسالهای سخت و ناساز و دمسوز، بانیِ تسبیحِ ملَک بماند و احیایِ اِنس و پری در کار کند.
ذکر جمیل شجریان و شهپرِ صیَت ِ سخن و صفیرِ صوت و صدایش، "که در افواه عوام افتاده است و در بسیط زمین فرا رفته"، تنها به جهت هنرمندیِ بی بدیلِ او در موسیقی نبود؛ بلکه به دلیری و دردمندی و زمانشناسیِ او نیز راجع بوده که در گوهر هنرش آمیخته و ماندگار شده است.
او در کنار هنرآوری، از دلآوری و دیدهوریِ همزمان، بهرهها داشت و ازاینرو، رواست اگر فخر آن هنر باشد و انگشتکِش هنرشناسانِ دردمند و درمانجویانِ هنرپرور این مُلک و ملتِ همواره محروم اما محترم.
در زمانه و زمینه و سرزمینی که ارغنونِ سازِ فلک، رهزن اهل هنر است و آسمان، کِشتی ارباب هنر میشکند و دل و دِماغ و میل و مِزاج پارهای از ارباب قدرت، در مواجهه با این هنر و آلات و بساط مربوطش، کم از احوال کژطبع، آدمیان طربستیز و عبوسان زهدفروش نیست، شاهد بودهایم که صفای آواز و آهنگ وفای او در پهنهی این چنین کویری هولناک و کوچهساری سکوتزده، چه مقدار شبشکن و صبحآور و امیدآفرین بوده است؛ بیدادسوز و لاجرم رفته رفته آرام جان جهانِ پارسی زبانان و پارسی بانانِ جهانِمان.
فضیلت او، تنها به این نبود که به لسان حافظ همیشه عزیز، وسیعاً به چندین هنر ِشریف آراسته است؛ از عاشقی و رندی و نظربازی و هنردانی گرفته تا آموزگاری و بازرگانی و سازسازی و نغمهپردازی و آهنگسازی و تصنیفسازی؛ از قران زِ بر خواندن گرفته و دل از دینداران و دلزندگان، توامان، بردن تا گل کاشتن و گل زدن و خلاصه خطاطی و چه و چه ... دانستن!
بلکه در کنار هنر صوت و لطفِ صورت، حُسنِ سیرت و پاکی سریرت و چالاکی و بیباکیِ همت و زمانشناسیِ بلندهمتِ او نیز متعالی بود؛ گوهرهی ِ اصلی و اصیلِ جانانه و جاودانه و جادوانه شدنِ نقش و نام و نشان او.
دلیری و دلبری کردن ِ توامان، کاریاست کارستان که به دست بخت هر جوینده و ره پویندهای نمیرسد. و هرکه را نمیسِزد.
کاستن از دردمندیِ رنجوران و
همآوایی با رنجش دردبندان و
ازاین سو:
آشیانهی جان را بلند ساختن و خانهی خویشتن را از دمیدن هوای هوس ِ این و آن نپرداختن، و قاف قناعت را بر فرازِ دشتی که جولانگهِ کرکسان مردارخوار است نگزیدن؛ و در عین حال، آدب دانیِ مقام تواضع و عزتِ بهجا و بیبدیل را آموختن؛ همین یک شاهدِ مثال، کافی است که ذیل نامه، نوشته و مقدمههای آثار خود، هربار میآورده است:
"خاک پای مردم ایران:محمدرضاشجریان"
و حتا جایی ، رندانه، خود را "خس و خاشاک"هم نامیدن!
"گویند سعدیا بهچه بَطّال ماندهای/
سختی مبَر که وجه کفافت معین است
یکچند اگر مدیح کنی کامران شوی/
صاحب هنر که مال ندارد تغابناست"
و سعدی با مناعت و آزادگی و بینیازی و جانافرازیِ نمونهوارش که توگویی همین شجریان بیحاجت و عنایت به دستگاه عریض و طویلِ صدا و سیما و دیگر سازمانهای تبلیغاتی ِ متکی به قدرت است؛ پاسخ میدهد:
"آری مَثَل به کرکسِ مُردارخور زدند/
سیمرغ را که قافِ قناعتنشیمنست
صدگنج شایگان به بهای جُوی هنر/
منت بر آنکه میدهد و حیف بر منست"
مهزا رحیمی
۲۰ مهر ۱۳۹۹
در این عهد وفاسوز چه میتوان ریخت که از جنس نفَس ِ قُدسی او باشد و همچون او در این دیرسالهای سخت و ناساز و دمسوز، بانیِ تسبیحِ ملَک بماند و احیایِ اِنس و پری در کار کند.
ذکر جمیل شجریان و شهپرِ صیَت ِ سخن و صفیرِ صوت و صدایش، "که در افواه عوام افتاده است و در بسیط زمین فرا رفته"، تنها به جهت هنرمندیِ بی بدیلِ او در موسیقی نبود؛ بلکه به دلیری و دردمندی و زمانشناسیِ او نیز راجع بوده که در گوهر هنرش آمیخته و ماندگار شده است.
او در کنار هنرآوری، از دلآوری و دیدهوریِ همزمان، بهرهها داشت و ازاینرو، رواست اگر فخر آن هنر باشد و انگشتکِش هنرشناسانِ دردمند و درمانجویانِ هنرپرور این مُلک و ملتِ همواره محروم اما محترم.
در زمانه و زمینه و سرزمینی که ارغنونِ سازِ فلک، رهزن اهل هنر است و آسمان، کِشتی ارباب هنر میشکند و دل و دِماغ و میل و مِزاج پارهای از ارباب قدرت، در مواجهه با این هنر و آلات و بساط مربوطش، کم از احوال کژطبع، آدمیان طربستیز و عبوسان زهدفروش نیست، شاهد بودهایم که صفای آواز و آهنگ وفای او در پهنهی این چنین کویری هولناک و کوچهساری سکوتزده، چه مقدار شبشکن و صبحآور و امیدآفرین بوده است؛ بیدادسوز و لاجرم رفته رفته آرام جان جهانِ پارسی زبانان و پارسی بانانِ جهانِمان.
فضیلت او، تنها به این نبود که به لسان حافظ همیشه عزیز، وسیعاً به چندین هنر ِشریف آراسته است؛ از عاشقی و رندی و نظربازی و هنردانی گرفته تا آموزگاری و بازرگانی و سازسازی و نغمهپردازی و آهنگسازی و تصنیفسازی؛ از قران زِ بر خواندن گرفته و دل از دینداران و دلزندگان، توامان، بردن تا گل کاشتن و گل زدن و خلاصه خطاطی و چه و چه ... دانستن!
بلکه در کنار هنر صوت و لطفِ صورت، حُسنِ سیرت و پاکی سریرت و چالاکی و بیباکیِ همت و زمانشناسیِ بلندهمتِ او نیز متعالی بود؛ گوهرهی ِ اصلی و اصیلِ جانانه و جاودانه و جادوانه شدنِ نقش و نام و نشان او.
دلیری و دلبری کردن ِ توامان، کاریاست کارستان که به دست بخت هر جوینده و ره پویندهای نمیرسد. و هرکه را نمیسِزد.
کاستن از دردمندیِ رنجوران و
همآوایی با رنجش دردبندان و
ازاین سو:
آشیانهی جان را بلند ساختن و خانهی خویشتن را از دمیدن هوای هوس ِ این و آن نپرداختن، و قاف قناعت را بر فرازِ دشتی که جولانگهِ کرکسان مردارخوار است نگزیدن؛ و در عین حال، آدب دانیِ مقام تواضع و عزتِ بهجا و بیبدیل را آموختن؛ همین یک شاهدِ مثال، کافی است که ذیل نامه، نوشته و مقدمههای آثار خود، هربار میآورده است:
"خاک پای مردم ایران:محمدرضاشجریان"
و حتا جایی ، رندانه، خود را "خس و خاشاک"هم نامیدن!
"گویند سعدیا بهچه بَطّال ماندهای/
سختی مبَر که وجه کفافت معین است
یکچند اگر مدیح کنی کامران شوی/
صاحب هنر که مال ندارد تغابناست"
و سعدی با مناعت و آزادگی و بینیازی و جانافرازیِ نمونهوارش که توگویی همین شجریان بیحاجت و عنایت به دستگاه عریض و طویلِ صدا و سیما و دیگر سازمانهای تبلیغاتی ِ متکی به قدرت است؛ پاسخ میدهد:
"آری مَثَل به کرکسِ مُردارخور زدند/
سیمرغ را که قافِ قناعتنشیمنست
صدگنج شایگان به بهای جُوی هنر/
منت بر آنکه میدهد و حیف بر منست"
مهزا رحیمی
۲۰ مهر ۱۳۹۹
دور فزاينده افول سرمايه اجتماعي، فرار مغزها و كاهش سرمايه انساني
(قسمت اول)
توضیح: میخواستم یادداشتی بهمناسبت بسته شدن اندوهگین دفتر زندگی پنج هموطن عزیزمان در کانال مانش (بین انگلیس و فرانسه) بنویسم، دیدم بهتر است این مطلب را که در مرداد ۱۳۸۱ نوشته بودم ( سرمقاله مجله اقتصادی) به اشتراک بگذارم. با ذکر این نکته که داستان دربدریهای هموطنانمان همچنان ادامه دارد.
***
موج ديگري از مهاجرت به غربت، كوچ از وطن و نظاره گر تحولات آن از دوردست بودن، از چند سال پيش آغاز شده است. بسياري رفتهاند و آناني كه توانایی عبور رسمی از هفتخوان اخذ ويزاي كانادا، آمريكا، كشورهاي اروپايي و استراليا را ندارند و سوداي رفتن به هر قيمتي را در سر دارند، دل به دريا ميزنند؛ بهاي گران عبور غيرقانوني از مرزهاي مختلف را به جان ميخرند و در نهايت جانشان را دراين راه ميگذارند و معصومانه قرباني آبهاي استراليا و بوسني و... مي شوند؛
انانی که چنين ريسكي را نميپذيرند و مسیر قانونی را پی میگیرند، پيدرپي در ايران به سفارتخانههاي كشورهاي اروپايي و استراليا و در تركيه، امارات، قبرس و سوريه به سفارتخانهها و كنسولهاي امريكا و كانادا مراجعه ميكنند؛ از بامدادان هرروز كاري به انتظار مينشينند تا شايد فرجي حاصل شود و اجازه ورودشان به اين سرزمينهاي ناآشناي آشنا صادر شود.
ابعاد موج مهاجرت چنان است كه درسطح اقتصاد خرد، به بازار موسوم به "خدمات مشاوره مهاجرت و اخذ ويزا"، گرمي و رونق خاصي بخشيده است. ظهور كارگزاريهاي مختلفي كه بعضاً يك پايشان درايران است و يك پايشان در اين كشورها، به علاوه افزايش نرخ چنين خدماتي، ريشه درافزايش تقاضا براي مهاجرت دارد. صرف نظر از آمار و ارقام، كافي است به افزايش مدت زمان مورد انتظار براي رسيدگي به پروندههاي مهاجرتي كانادا توجه كرد كه از دو الي سه ماه در اوايل دهه ۱۳۷۰ به دو الي سه سال طي سالهاي اخير، به رغم افزايش قابل توجه تعداد كارگزاريهاي خدمات مشاوره مهاجرتي، افزايش يافته است.
اين موج مهاجرت، واقعيتي انكارناپذير است كه حتي اگر نبود گزارش اخير صندوق بينالمللي پول، مبني بر صدرنشيني ايران در زمينه صدور مغزها، با نگاهي بر شاخصهاي ذكر شده ميتوان ابعاد آن را در مقياس جهاني دريافت.
اما، آنچه اهميت دارد تبيين اين موج مهاجرت است. در باره مهاجرت و فرار مغزها نظريهها و الگوهاي مختلفي در متون اقتصادي و جامعهشناسی وجود دارد. دريك سو نظريههايي است كه اين پديده را متأثر از عملكرد الگوي مركز - پيرامون و جذب امكانات فيزيكي و انساني مركز ميدانند.
درچارچوب اين نظريهها رشد و توسعه مناطق مركزی جهان، نه تنها آثار خارجي مثبت و يا "رخنه به پايين" قوی براي مناطق توسعه نيافته ندارد، بلكه اين رشد ناشی از اثر بازدارنده رشد مرکز بر رشد مناطق پيرامونی است؛
از جمله اثار بازدارنده رشد مركز در ساختي نابرابر، جذب سرمايههاي فيزيكي و انساني مناطق پيرامون است.
درسوي ديگر، نظريههايي وجود دارند كه اين پديده را ناشی از بالا بودن هزينه فرصت زماني اقامت در موطن (هزينه از دست رفتن آنچه در مكاني ديگر ميتوان به دست آورد) نسبت ميدهند.
هرچند الگوي مركز- پيرامون درسطح بسيار كلان، حاوي حقايقي دراين باره است، اما قدرت تبيين تفاوتهاي بينكشوري درمورد فرارمغزها را ندارد. دراين جا، الگوي دوم كارايي تبييني بيشتري دارد. از اين منظر، آنچه جامعه ايران را از نظر صدور مغزها درصدر كشورهاي جهان قرار داده، بالا بودن هزينه فرصت اقامت و زندگي در ايران است و آنچه اين هزينه فرصت را افزايش ميدهد نه فقط امكانات درآمدي و رفاهي موجود در كشورهاي ديگر، بلكه آرامش قابل دستيابي درآن جوامع نیز است.
هستند مهاجران ايراني كه از نظر موقعيت كاري و درآمدي و رفاهي، درايران شرايط مطلوبتري نسبت به كشورهاي پيشرفته دارند؛ با وجود اين فرار را بر قرار ترجيح دادهاند.
به ديگر سخن، چنانچه شاخص هزينه زندگي دردو حالت بدون متغير آرامش و با وجود آن محاسبه شود به احتمال زياد دو نتيجه مختلف حاصل ميشود. درحالت اول، شاخص هزينه زندگي دركشورهاي اروپايي وكانادا واستراليا و امريكا بيشتر خواهد بود و با فرض يكسان بودن سبد كالاهاي مصرفي و درآمدهاي حاصله، انگيزهاي براي مهاجرت وجود نخواهد داشت، اما با لحاظ متغير آرامش و اين فرض كه آرامش درايران كمتر و درآن جوامع بسيار بيشتر است، نتيجه تغيير پيدا ميكند. دراين حالت شاخص هزينه زندگي در ايران بيشتر ميشود و انگيزه براي مهاجرت توجيه پيدا ميكند.
ادامه صفحه بعد
@alidinee
(قسمت اول)
توضیح: میخواستم یادداشتی بهمناسبت بسته شدن اندوهگین دفتر زندگی پنج هموطن عزیزمان در کانال مانش (بین انگلیس و فرانسه) بنویسم، دیدم بهتر است این مطلب را که در مرداد ۱۳۸۱ نوشته بودم ( سرمقاله مجله اقتصادی) به اشتراک بگذارم. با ذکر این نکته که داستان دربدریهای هموطنانمان همچنان ادامه دارد.
***
موج ديگري از مهاجرت به غربت، كوچ از وطن و نظاره گر تحولات آن از دوردست بودن، از چند سال پيش آغاز شده است. بسياري رفتهاند و آناني كه توانایی عبور رسمی از هفتخوان اخذ ويزاي كانادا، آمريكا، كشورهاي اروپايي و استراليا را ندارند و سوداي رفتن به هر قيمتي را در سر دارند، دل به دريا ميزنند؛ بهاي گران عبور غيرقانوني از مرزهاي مختلف را به جان ميخرند و در نهايت جانشان را دراين راه ميگذارند و معصومانه قرباني آبهاي استراليا و بوسني و... مي شوند؛
انانی که چنين ريسكي را نميپذيرند و مسیر قانونی را پی میگیرند، پيدرپي در ايران به سفارتخانههاي كشورهاي اروپايي و استراليا و در تركيه، امارات، قبرس و سوريه به سفارتخانهها و كنسولهاي امريكا و كانادا مراجعه ميكنند؛ از بامدادان هرروز كاري به انتظار مينشينند تا شايد فرجي حاصل شود و اجازه ورودشان به اين سرزمينهاي ناآشناي آشنا صادر شود.
ابعاد موج مهاجرت چنان است كه درسطح اقتصاد خرد، به بازار موسوم به "خدمات مشاوره مهاجرت و اخذ ويزا"، گرمي و رونق خاصي بخشيده است. ظهور كارگزاريهاي مختلفي كه بعضاً يك پايشان درايران است و يك پايشان در اين كشورها، به علاوه افزايش نرخ چنين خدماتي، ريشه درافزايش تقاضا براي مهاجرت دارد. صرف نظر از آمار و ارقام، كافي است به افزايش مدت زمان مورد انتظار براي رسيدگي به پروندههاي مهاجرتي كانادا توجه كرد كه از دو الي سه ماه در اوايل دهه ۱۳۷۰ به دو الي سه سال طي سالهاي اخير، به رغم افزايش قابل توجه تعداد كارگزاريهاي خدمات مشاوره مهاجرتي، افزايش يافته است.
اين موج مهاجرت، واقعيتي انكارناپذير است كه حتي اگر نبود گزارش اخير صندوق بينالمللي پول، مبني بر صدرنشيني ايران در زمينه صدور مغزها، با نگاهي بر شاخصهاي ذكر شده ميتوان ابعاد آن را در مقياس جهاني دريافت.
اما، آنچه اهميت دارد تبيين اين موج مهاجرت است. در باره مهاجرت و فرار مغزها نظريهها و الگوهاي مختلفي در متون اقتصادي و جامعهشناسی وجود دارد. دريك سو نظريههايي است كه اين پديده را متأثر از عملكرد الگوي مركز - پيرامون و جذب امكانات فيزيكي و انساني مركز ميدانند.
درچارچوب اين نظريهها رشد و توسعه مناطق مركزی جهان، نه تنها آثار خارجي مثبت و يا "رخنه به پايين" قوی براي مناطق توسعه نيافته ندارد، بلكه اين رشد ناشی از اثر بازدارنده رشد مرکز بر رشد مناطق پيرامونی است؛
از جمله اثار بازدارنده رشد مركز در ساختي نابرابر، جذب سرمايههاي فيزيكي و انساني مناطق پيرامون است.
درسوي ديگر، نظريههايي وجود دارند كه اين پديده را ناشی از بالا بودن هزينه فرصت زماني اقامت در موطن (هزينه از دست رفتن آنچه در مكاني ديگر ميتوان به دست آورد) نسبت ميدهند.
هرچند الگوي مركز- پيرامون درسطح بسيار كلان، حاوي حقايقي دراين باره است، اما قدرت تبيين تفاوتهاي بينكشوري درمورد فرارمغزها را ندارد. دراين جا، الگوي دوم كارايي تبييني بيشتري دارد. از اين منظر، آنچه جامعه ايران را از نظر صدور مغزها درصدر كشورهاي جهان قرار داده، بالا بودن هزينه فرصت اقامت و زندگي در ايران است و آنچه اين هزينه فرصت را افزايش ميدهد نه فقط امكانات درآمدي و رفاهي موجود در كشورهاي ديگر، بلكه آرامش قابل دستيابي درآن جوامع نیز است.
هستند مهاجران ايراني كه از نظر موقعيت كاري و درآمدي و رفاهي، درايران شرايط مطلوبتري نسبت به كشورهاي پيشرفته دارند؛ با وجود اين فرار را بر قرار ترجيح دادهاند.
به ديگر سخن، چنانچه شاخص هزينه زندگي دردو حالت بدون متغير آرامش و با وجود آن محاسبه شود به احتمال زياد دو نتيجه مختلف حاصل ميشود. درحالت اول، شاخص هزينه زندگي دركشورهاي اروپايي وكانادا واستراليا و امريكا بيشتر خواهد بود و با فرض يكسان بودن سبد كالاهاي مصرفي و درآمدهاي حاصله، انگيزهاي براي مهاجرت وجود نخواهد داشت، اما با لحاظ متغير آرامش و اين فرض كه آرامش درايران كمتر و درآن جوامع بسيار بيشتر است، نتيجه تغيير پيدا ميكند. دراين حالت شاخص هزينه زندگي در ايران بيشتر ميشود و انگيزه براي مهاجرت توجيه پيدا ميكند.
ادامه صفحه بعد
@alidinee
دور فزاینده افول سرمایه اجتماعی، فرار معزها و کاهش سرمایه انسانی
(قسمت دوم)
اين نكته را ميتوان درمطالعات تفصيلي و با استناد به دادههاي ميداني آزمود؛ آنچه در اينجا، به اختصار و اجمال ذكر ميشود تنها حكم فرضيهاي سامان بخش برای چنين مطالعاتي را دارد.
نكته ديگر اينكه، افزايش شاخص هزينه زندگي بر اثر دغدغهها و اضطرابهاي دروني را ميتوان درچارچوب مفهوم و نظريه سرمايه اجتماعي بهتر توضيح داد. اين قلم پيش از اين در دو يادداشت كوتاه با عناوين "افول سرمايه اجتماعي" (روزنامه بنيان، ۲۵ فروردين۱۳۸۱) و "دور فزاينده افول سرمايه اجتماعي و گرايش به فساد اقتصادي" (مجله اقتصادي،شماره ۲ ،آذر ۱۳۸۰ ) بر اين نكته تأكيد داشتم كه ريشه فساد در جامعه ايران را بايد درافول فضيلتهاي اخلاقي جامعه به مثابه منبع سرمايه اجتماعي جست وجو كرد. در اينجا نيز همين باور رواست.
نبود اعتماد (مهمترين شاخص سرمايه اجتماعي) در روابط و مناسبات فردي، گروهي و اجتماعي كه ناشي از كاهش موجودي فضيلتهاي اخلاقي، رشد ضد ارزشهايي چون زد و بند و پشت هماندازي، تضيیع حقوق ديگران، نقض نظاممند حقوق شهروندی و دور زدن قوانين و رشد جرايم اجتماعي است، چنان هزينه هاي رواني زندگي درايران را افزايش داده كه براي بسياري، رفتن برماندن توجيه پیدا ميكند.
موجهاي مهاجرت فراگير پديده نويني نيستند؛ تا آنجا كه جوامع گوناگوني با عملكردهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي مختلف و بعضاً مغاير و متضاد وجود داشته، انگيزه براي ترك ديار آشنا و عزيمت به سوي غربت هميشه وجود داشته است. براي مثال، حكايت يكي از اين كوچها و فرجام آن را استاد سخن سعدي شيرازي درحكايت ششم از باب اول گلستان به زيبايي نقل كرده که بسیار خواندنی است.
علی دینی ترکمانی
۱۱ آبان ۱۳۹۹
@alidinee
(قسمت دوم)
اين نكته را ميتوان درمطالعات تفصيلي و با استناد به دادههاي ميداني آزمود؛ آنچه در اينجا، به اختصار و اجمال ذكر ميشود تنها حكم فرضيهاي سامان بخش برای چنين مطالعاتي را دارد.
نكته ديگر اينكه، افزايش شاخص هزينه زندگي بر اثر دغدغهها و اضطرابهاي دروني را ميتوان درچارچوب مفهوم و نظريه سرمايه اجتماعي بهتر توضيح داد. اين قلم پيش از اين در دو يادداشت كوتاه با عناوين "افول سرمايه اجتماعي" (روزنامه بنيان، ۲۵ فروردين۱۳۸۱) و "دور فزاينده افول سرمايه اجتماعي و گرايش به فساد اقتصادي" (مجله اقتصادي،شماره ۲ ،آذر ۱۳۸۰ ) بر اين نكته تأكيد داشتم كه ريشه فساد در جامعه ايران را بايد درافول فضيلتهاي اخلاقي جامعه به مثابه منبع سرمايه اجتماعي جست وجو كرد. در اينجا نيز همين باور رواست.
نبود اعتماد (مهمترين شاخص سرمايه اجتماعي) در روابط و مناسبات فردي، گروهي و اجتماعي كه ناشي از كاهش موجودي فضيلتهاي اخلاقي، رشد ضد ارزشهايي چون زد و بند و پشت هماندازي، تضيیع حقوق ديگران، نقض نظاممند حقوق شهروندی و دور زدن قوانين و رشد جرايم اجتماعي است، چنان هزينه هاي رواني زندگي درايران را افزايش داده كه براي بسياري، رفتن برماندن توجيه پیدا ميكند.
موجهاي مهاجرت فراگير پديده نويني نيستند؛ تا آنجا كه جوامع گوناگوني با عملكردهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي مختلف و بعضاً مغاير و متضاد وجود داشته، انگيزه براي ترك ديار آشنا و عزيمت به سوي غربت هميشه وجود داشته است. براي مثال، حكايت يكي از اين كوچها و فرجام آن را استاد سخن سعدي شيرازي درحكايت ششم از باب اول گلستان به زيبايي نقل كرده که بسیار خواندنی است.
علی دینی ترکمانی
۱۱ آبان ۱۳۹۹
@alidinee
حساسیت بالای اقتصاد به انتخابات امریکا: استقلال یا وابستگی؟
ساعات و دقایق پایانی تا برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمریکا. تمام جهان به انتظار فردا و اعلام نتیجهی بعد از ان نشسته است. اما، حساسیت کشورها و اقتصادها به نتیجهی این انتخابات، تفاوتهای قابل توجهی دارد. برخی کم و برخی بسیار زیاد. برای انهایی که روابط دیپلماتیک متعارف با آمریکا و همپیمانان منطقهای او دارند، حساسیت کم و برای موارد دیگر بسیار بالاست.
از این واقعیت میخواهم نقبی بزنم به بحث استقلال به عنوان آرمان والایی که هر کشوری در پی آن است. از منظر اقتصادی، استقلال را میتوان به عنوان نوعی از فرآیند انباشت سرمایه و تحولات اقتصادی در نظر گرفت که تابعی از شرایط ملی است تا شرایط کشوری دیگر. تابعی از پیوندهای قوی رشته فعالیتهای اقتصادی با هم است تا پیوند برخی از رشته فعالیتها با ساخت اقتصادی کشوری دیگر.
از این منظر، برای مثال، تاسیس صنعت نفت در ایران تابعی از شرایط اقتصادی انگلستان بود تا ایران اوایل قرن نوزدهم.
از زاویهای دیگر، نبود استقلال، یعنی بود قدرت تعیینکنندگی در نقش آفرینیهای اقتصادی و غیر اقتصادی خارج از ارادهی ملی و مردمی.
این تعریف را میتوانیم با توجه به شرایط در هم تنیدهی جهانی وسیع کنیم و بگوییم استقلال به معنای مشارکت کم و بیش هم وزن هر کشوری در پیشبرد تحولات اقتصادی و فنآورانه جهانی است که هم امکان استفاده از دانش علمی و فنی کشورهای دیگر و هم صادرات این دانش به کشورهای دیگر را میدهد و موجب بروز قدرت چانهزنی اقتصادی و سیاسی تقریبا همسنگ میشود.
اگر این تعریف را بپذیریم و اگر این واقعیت را نیز بپذیریم که بازارها در شرایط خاص فعلی حساسیت بسیار بالایی به نتیجهی انتخابات آمریکا دارند، میتوان نتیجه گرفت که وابستگی اقتصاد ایران به چنین انتخاباتی، از طریق فیلتر انتظارات روانی، در سطح جهانی، غیر عادی است.
انتظارات عمومی در صورت پیروزی ترامپ چنین است: مسیری که با روی کار آمدنش شروع شده تداوم خواهد یافت. یعنی تشدید فشارهای اقتصادی و در نتیجه بدتر شدن شرایط اقتصادی و تکرار تلاطمها در بازارهای ارز و طلا و افزایش سطح عمومی قیمتها.
اگر بایدن انتخاب شود انتظارات عمومی چنین است: دست کم در کوتاهمدت مجالی برای تنفس و بازگشت آرامش به اقتصاد و بازارها بوجود خواهد آمد.
البته، همانگونه که پیشتر اشاره کرده بودم، روند تحولات منطقه از جمله مسابقهی کشورهای عربی در برقراری روابط دیپلماتیک با اسراییل و وقایع اخیر لبنان و عراق، و تنشها با اروپا، مانع از این خواهد شد که بایدن به رویه اوباما عمل کند و برجام دیگری را با همان وجهمشخصهها به تصویب برساند.
با وجود این، میتوان انتظار توقف رکورد زنیهای پی در پی دلار ، به عنوان شاخص مهمی از انتطارات روانی، را برای مدتی داشت.
در اینجا، این پرسش پیش میآید که چه عواملی موجب بروز این میزان از حساسیت بالا به چنین انتخاباتی شده است؟ پاسخ تا حد زیادی مشخص است. ناتوانی اقتصاد طی سالهای بلند گذشته در بازسازی ساختاری خود به نحوی که توانایی صادرات کارخانهای با ارزش افزودهی بالا، کنترل فشارهای تورمی و حفظ ارزش پول ملی را داشته باشد.
این ناتوانی، علاوه بر مسایل فنیِ مربوط به سیاست صنعتی و مدیریت فشل سرمایهگذاری، ریشه در برداشت نادرستی از استقلال دارد که بهصورت خودکفایی بهجای خوداتکایی، و سرشاخ شدن با نظم جهانی بهجای همکاری انتقادی با آن، تعریف و دنبال شده است.
علی دینی ترکمانی
۱۲ آبان ۱۳۹۹
@alidinee
.
ساعات و دقایق پایانی تا برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمریکا. تمام جهان به انتظار فردا و اعلام نتیجهی بعد از ان نشسته است. اما، حساسیت کشورها و اقتصادها به نتیجهی این انتخابات، تفاوتهای قابل توجهی دارد. برخی کم و برخی بسیار زیاد. برای انهایی که روابط دیپلماتیک متعارف با آمریکا و همپیمانان منطقهای او دارند، حساسیت کم و برای موارد دیگر بسیار بالاست.
از این واقعیت میخواهم نقبی بزنم به بحث استقلال به عنوان آرمان والایی که هر کشوری در پی آن است. از منظر اقتصادی، استقلال را میتوان به عنوان نوعی از فرآیند انباشت سرمایه و تحولات اقتصادی در نظر گرفت که تابعی از شرایط ملی است تا شرایط کشوری دیگر. تابعی از پیوندهای قوی رشته فعالیتهای اقتصادی با هم است تا پیوند برخی از رشته فعالیتها با ساخت اقتصادی کشوری دیگر.
از این منظر، برای مثال، تاسیس صنعت نفت در ایران تابعی از شرایط اقتصادی انگلستان بود تا ایران اوایل قرن نوزدهم.
از زاویهای دیگر، نبود استقلال، یعنی بود قدرت تعیینکنندگی در نقش آفرینیهای اقتصادی و غیر اقتصادی خارج از ارادهی ملی و مردمی.
این تعریف را میتوانیم با توجه به شرایط در هم تنیدهی جهانی وسیع کنیم و بگوییم استقلال به معنای مشارکت کم و بیش هم وزن هر کشوری در پیشبرد تحولات اقتصادی و فنآورانه جهانی است که هم امکان استفاده از دانش علمی و فنی کشورهای دیگر و هم صادرات این دانش به کشورهای دیگر را میدهد و موجب بروز قدرت چانهزنی اقتصادی و سیاسی تقریبا همسنگ میشود.
اگر این تعریف را بپذیریم و اگر این واقعیت را نیز بپذیریم که بازارها در شرایط خاص فعلی حساسیت بسیار بالایی به نتیجهی انتخابات آمریکا دارند، میتوان نتیجه گرفت که وابستگی اقتصاد ایران به چنین انتخاباتی، از طریق فیلتر انتظارات روانی، در سطح جهانی، غیر عادی است.
انتظارات عمومی در صورت پیروزی ترامپ چنین است: مسیری که با روی کار آمدنش شروع شده تداوم خواهد یافت. یعنی تشدید فشارهای اقتصادی و در نتیجه بدتر شدن شرایط اقتصادی و تکرار تلاطمها در بازارهای ارز و طلا و افزایش سطح عمومی قیمتها.
اگر بایدن انتخاب شود انتظارات عمومی چنین است: دست کم در کوتاهمدت مجالی برای تنفس و بازگشت آرامش به اقتصاد و بازارها بوجود خواهد آمد.
البته، همانگونه که پیشتر اشاره کرده بودم، روند تحولات منطقه از جمله مسابقهی کشورهای عربی در برقراری روابط دیپلماتیک با اسراییل و وقایع اخیر لبنان و عراق، و تنشها با اروپا، مانع از این خواهد شد که بایدن به رویه اوباما عمل کند و برجام دیگری را با همان وجهمشخصهها به تصویب برساند.
با وجود این، میتوان انتظار توقف رکورد زنیهای پی در پی دلار ، به عنوان شاخص مهمی از انتطارات روانی، را برای مدتی داشت.
در اینجا، این پرسش پیش میآید که چه عواملی موجب بروز این میزان از حساسیت بالا به چنین انتخاباتی شده است؟ پاسخ تا حد زیادی مشخص است. ناتوانی اقتصاد طی سالهای بلند گذشته در بازسازی ساختاری خود به نحوی که توانایی صادرات کارخانهای با ارزش افزودهی بالا، کنترل فشارهای تورمی و حفظ ارزش پول ملی را داشته باشد.
این ناتوانی، علاوه بر مسایل فنیِ مربوط به سیاست صنعتی و مدیریت فشل سرمایهگذاری، ریشه در برداشت نادرستی از استقلال دارد که بهصورت خودکفایی بهجای خوداتکایی، و سرشاخ شدن با نظم جهانی بهجای همکاری انتقادی با آن، تعریف و دنبال شده است.
علی دینی ترکمانی
۱۲ آبان ۱۳۹۹
@alidinee
.
توضیحی در باره " اقدامات مثبت بانک مرکزی در مصارف ارزی"
امروز متوجه شدم خبرگزاری بانک مرکزی (ایبنا) بعد از مصاحبهای با من، در مطلبی با عنوان مذکور، به نقل از من بر مثبت بودن اقدامات ارزی بانک مرکزی تاکید کرده است که نوعی جانبداری را بازتاب میدهد. چند نکته در این باره لازم به توضیح است.
۱. من در پاسخ به این پرسش خبرنگار این خبرگزاری که در حال حاضر چگونه میشود مصارف ارزی را کنترل کرد، پاسخ دادم هر آنچه لازم بوده، از قبیل کاهش ارز گردشگری و اختصاص ارز یارانهای فقط به غذا و دارو، قبلا انجام شده و در حال حاضر جایی برای مانور وجود ندارد.
این جمله، نه به معنای تایید و نه بهمعنای رد اقدامات بانک مرکزی است. توصیفی از اتفاق رخداده و این واقعیت است که با توجه به افت شدید درآمدهای ارزی نفتی و اقدامات انجام شدهی پیشین، کار چندانی نمیتوان انجام داد. نمیتوان ارز دارو و غذا را کاهش داد. نمیتوان مصارف ارز رسمی را از محل تقاضا برای کالاها و خدمات غیرضروری کاهش داد چون قبلا کاهش یافته و تقریبا به صفر رسیده است.
۲. در مورد افزایش قیمت کالاهایی چون روغننباتی نیز ذکر کردم وقتی نرخ دلار افزایش قابل توجهی دارد، قیمت تولیدات با ارزبری بالا، به رغم تخصیص ارز یارانهای، ولی بدلیل تاخیرهای تخصیصی ناشی از مشکلات ارزی در سویی و نقل و انتقالات ارز در سوی دیگر، و همینطور، افزایش هزینههای تولید کارخانهها، طبعا افزایش پیدا میکند. در این میان، احتمالا، کارخانهها ممکن است با کاهش عرضه و ایجاد کمبود در بازار، زمینه را برای افزایش قیمت فراهم کنند. ساز و کاری که معمولا شرکتهای خودروسازی از آن بهره میبرند.
۳. داستان این خبرگزاری نیز مصداق دیگری از "تو در تویی نهادی" است. نمیدانم در کدام کشوری، نهادها و دستگاهها و وزارتخانهها دارای روزنامه و خبرگزاری هستند.
علی دینی ترکمانی
۲۵ آبان ۱۳۹۹
@alidinee
امروز متوجه شدم خبرگزاری بانک مرکزی (ایبنا) بعد از مصاحبهای با من، در مطلبی با عنوان مذکور، به نقل از من بر مثبت بودن اقدامات ارزی بانک مرکزی تاکید کرده است که نوعی جانبداری را بازتاب میدهد. چند نکته در این باره لازم به توضیح است.
۱. من در پاسخ به این پرسش خبرنگار این خبرگزاری که در حال حاضر چگونه میشود مصارف ارزی را کنترل کرد، پاسخ دادم هر آنچه لازم بوده، از قبیل کاهش ارز گردشگری و اختصاص ارز یارانهای فقط به غذا و دارو، قبلا انجام شده و در حال حاضر جایی برای مانور وجود ندارد.
این جمله، نه به معنای تایید و نه بهمعنای رد اقدامات بانک مرکزی است. توصیفی از اتفاق رخداده و این واقعیت است که با توجه به افت شدید درآمدهای ارزی نفتی و اقدامات انجام شدهی پیشین، کار چندانی نمیتوان انجام داد. نمیتوان ارز دارو و غذا را کاهش داد. نمیتوان مصارف ارز رسمی را از محل تقاضا برای کالاها و خدمات غیرضروری کاهش داد چون قبلا کاهش یافته و تقریبا به صفر رسیده است.
۲. در مورد افزایش قیمت کالاهایی چون روغننباتی نیز ذکر کردم وقتی نرخ دلار افزایش قابل توجهی دارد، قیمت تولیدات با ارزبری بالا، به رغم تخصیص ارز یارانهای، ولی بدلیل تاخیرهای تخصیصی ناشی از مشکلات ارزی در سویی و نقل و انتقالات ارز در سوی دیگر، و همینطور، افزایش هزینههای تولید کارخانهها، طبعا افزایش پیدا میکند. در این میان، احتمالا، کارخانهها ممکن است با کاهش عرضه و ایجاد کمبود در بازار، زمینه را برای افزایش قیمت فراهم کنند. ساز و کاری که معمولا شرکتهای خودروسازی از آن بهره میبرند.
۳. داستان این خبرگزاری نیز مصداق دیگری از "تو در تویی نهادی" است. نمیدانم در کدام کشوری، نهادها و دستگاهها و وزارتخانهها دارای روزنامه و خبرگزاری هستند.
علی دینی ترکمانی
۲۵ آبان ۱۳۹۹
@alidinee
درسهایی از تولید واکسن کرونا
۱. از ابتدا قابل پیشبینی بود که انسان در برابر هیولای میکروسکوپیکرونا، به لطف دانش علمی و فنی پزشکی انباشت شده در طول تاریخ بخصوص یکصد سال اخیر، خواهد ایستاد و یکبار دیگر پیروزی آگاهی بر جهل و خرافه، و شکست شاممرگزای در برابر طلوع خورشید جانبخش را به ثبت خواهد رساند.
برخی ساختار سیال ژنتیکی ویروس را مانع نیل به چنین دستاوردی میدانستند. اما، چنین نشد چرا که اگر جوهرهی وجودی هر ویروسی تقریبا ثابت باشد و در گذر زمان دچار تغییرات یا جهشهایی با حفظ ان جوهرهی وجودی شود، با احتمال بالایی میتوان بر مبنای شناخت ان، به مقابلهاش رفت.
برخی زمان دستیابی به واکسن را بر مبنای تجربهی تولید واکسنهای پیشین و ضرورت طی مراحل سهگانهی ان، حداقل یکسال و نیم برآورد میکردند. اما، این واکسن دست کم در زمانی حدود ۱۰ ماه (در دی ۹۸ چین اعلان عمومی کرد) به حتی مرحلهی چهارم یعنی تولید انبوه رسیده است.
۲. شرکتهای فایزر - بیو انتک، مادرنا، گامالیا، استرازنکا- دانشگاه اکسفورد، در میان تعداد زیاد شرکتها و مراکز تحقیق و توسعه فعال در این باره، پیشگام هستند.
این موارد و نظایر آنها دو ویژگی مهم دارند:
الف: در جامعهای فعالیت میکنند که تخصصگرایی در آن نهادینه شده است. یعنی هر کسی نمیتواند با استناد به هر چیزی که در ذهن دارد، در چنین اموری دخالت کند. تخصصگرایی دموکراتیک و نه نخبهسالار، پیششرط ادارهی صحیح هر جامعهای و مصاف با چنین مخاطراتی و حفظ جان انسانهاست.
ب: چنین شرکتها و مراکز تحقیقاتی با ارجنهادن به سرمایه انسانی و مهارتهای مدیریتی و یادگیری اجتماعی، ظرفیت حرکت در مسیر رو به پیشرفت و تکامل و در نتیجه پاسخ به مسالهها و مشکلات جدید را به خوبی دارند.
ساختار سازمانی آنها بر مبنای اصول کاری حرفهای شکل گرفته است. تنها معیارشان برای جذب افراد، توانمندیها و شایستگیهای حرفهای و تخصصیشان است. نه جنسیت، نه دین و مذهب، نه رنگ پوست،و نه قومیت و ملیت هیچکدام کوچکترین تاثیری در جذب دانشمندان ندارد. به اینصورت، میتوانند بهترینِ بهترینها را از همهجا، ازسرزمین خود گرفته تا گوشه و کنار جهان، جذب کنند و پتانسیل راهگشایی در چنین شرایطی را به نمایش بگذارند. بدون ادعا و هیاهو.
۳. اگر این شرکتها و مراکز تحقیق و توسعه بخواهند کاملا تجاری برخورد کنند، بارشان را میتوانند در چنین شرایطی برای همیشه ببندند. در بسیاری از کشورها بخشی از مردم مایلاند در قیمتی بالا به چنین اکسیر جانبخشی دست پیدا کنند. موفقیت انها، تکرار مصداق دیگری از انچیزی است که چرخه عمر کالا و محصول و خدمت نامیده میشود. شرکتهای برخوردار از فناوری پیشگام، با ارائه اولیه محصول و کالا و خدمتی، به ارزش افزوده بالایی دست پیدا میکنند. با گذر زمان، شرکتهای دیگر وارد بازار میشوند. ارزش افزوده افت میکند و سهم کمتری به آنها میرسد.
۴. البته، این واکسن چون با حمایت یارانهای خاص دولتها و سازمان بهداشت جهانی و همکاری کشورها (در انجام مرحلهی سوم ازمایش)، تهیه شده و پای امر اخلاقی در میان است، با قیمت مناسب عرضه خواهد شد. با وجود این، نامهای این شرکتها در ذهن همهی ما ثبت شد. نامهایی که پیش از این برای جامعهی داروسازی و پزشکی و دامپزشکی آشنا بود. این یعنی استفاده از موقعیتها برای برندسازی.
۵. سالهایی است که ایدهی برندسازی در نظام اداری ایران دنبال میشود. فرمان: " برندسازی کنید". دستوردهندگان از عواملی که موجب خلق برند میشود هیچ شناختی ندارند. نمیدانند بیمایه فطیر است. باید مایهای در کار باشد تا با استفاده از آن بتوان برای مثال در چنین موقعیتهایی هم به بشریت صرف نظر از نوع رنگ پوست و دین و مذهب و قومیت و ملیت خدمت کرد و هم خود را به مدار بالاتری ارتقا داد.
۶. برخی ایدهی پیشرفت و توسعه را نقد میکنند. معتقدند این ایده انسان را از چاله در آورده و در چاه انداخته است. گاهی با دعاوی ظاهرا مترقی موسوم به پست مدرن چنین نظری بیان میشود. ولی واقعیت امر این است که دیدگاه پست مدرنی در جاهایی با رویکردهای بنیادگرایانهی تجدد ستیز همسو میشود و بر آسیاب آن سیلاب میریزد.
گریزی از پیشرفت و توسعه نیست. فرایندی است تکاملی که در کنار سویه مثبتش عوارض منفی هم داشته. اما، راهکار اصلی، دموکراتیزه کردن حداکثری سازوکارها و میوهای آن است و نه نفی کاملش.
۷. باید به تولیدکنندگان واکسن درود فرستاد که عصارهی پیشرفت و توسعه را یکبار دیگر در موفقیتی به نمایش میگذارند که رهایی انسان از شام مرگزای جاری را نوید میدهد.
دستاوردهای چنین پروژهای را نباید با دغدغههای بنیادگرایانه از هر نوعی که باشند نقد کرد. چنین نقدی نه در خدمت رهایی انسان که برعکس به بند کشیدن آن است.
علی دینی ترکمانی
۴ آذر ۱۳۹۹
@alidinee
۱. از ابتدا قابل پیشبینی بود که انسان در برابر هیولای میکروسکوپیکرونا، به لطف دانش علمی و فنی پزشکی انباشت شده در طول تاریخ بخصوص یکصد سال اخیر، خواهد ایستاد و یکبار دیگر پیروزی آگاهی بر جهل و خرافه، و شکست شاممرگزای در برابر طلوع خورشید جانبخش را به ثبت خواهد رساند.
برخی ساختار سیال ژنتیکی ویروس را مانع نیل به چنین دستاوردی میدانستند. اما، چنین نشد چرا که اگر جوهرهی وجودی هر ویروسی تقریبا ثابت باشد و در گذر زمان دچار تغییرات یا جهشهایی با حفظ ان جوهرهی وجودی شود، با احتمال بالایی میتوان بر مبنای شناخت ان، به مقابلهاش رفت.
برخی زمان دستیابی به واکسن را بر مبنای تجربهی تولید واکسنهای پیشین و ضرورت طی مراحل سهگانهی ان، حداقل یکسال و نیم برآورد میکردند. اما، این واکسن دست کم در زمانی حدود ۱۰ ماه (در دی ۹۸ چین اعلان عمومی کرد) به حتی مرحلهی چهارم یعنی تولید انبوه رسیده است.
۲. شرکتهای فایزر - بیو انتک، مادرنا، گامالیا، استرازنکا- دانشگاه اکسفورد، در میان تعداد زیاد شرکتها و مراکز تحقیق و توسعه فعال در این باره، پیشگام هستند.
این موارد و نظایر آنها دو ویژگی مهم دارند:
الف: در جامعهای فعالیت میکنند که تخصصگرایی در آن نهادینه شده است. یعنی هر کسی نمیتواند با استناد به هر چیزی که در ذهن دارد، در چنین اموری دخالت کند. تخصصگرایی دموکراتیک و نه نخبهسالار، پیششرط ادارهی صحیح هر جامعهای و مصاف با چنین مخاطراتی و حفظ جان انسانهاست.
ب: چنین شرکتها و مراکز تحقیقاتی با ارجنهادن به سرمایه انسانی و مهارتهای مدیریتی و یادگیری اجتماعی، ظرفیت حرکت در مسیر رو به پیشرفت و تکامل و در نتیجه پاسخ به مسالهها و مشکلات جدید را به خوبی دارند.
ساختار سازمانی آنها بر مبنای اصول کاری حرفهای شکل گرفته است. تنها معیارشان برای جذب افراد، توانمندیها و شایستگیهای حرفهای و تخصصیشان است. نه جنسیت، نه دین و مذهب، نه رنگ پوست،و نه قومیت و ملیت هیچکدام کوچکترین تاثیری در جذب دانشمندان ندارد. به اینصورت، میتوانند بهترینِ بهترینها را از همهجا، ازسرزمین خود گرفته تا گوشه و کنار جهان، جذب کنند و پتانسیل راهگشایی در چنین شرایطی را به نمایش بگذارند. بدون ادعا و هیاهو.
۳. اگر این شرکتها و مراکز تحقیق و توسعه بخواهند کاملا تجاری برخورد کنند، بارشان را میتوانند در چنین شرایطی برای همیشه ببندند. در بسیاری از کشورها بخشی از مردم مایلاند در قیمتی بالا به چنین اکسیر جانبخشی دست پیدا کنند. موفقیت انها، تکرار مصداق دیگری از انچیزی است که چرخه عمر کالا و محصول و خدمت نامیده میشود. شرکتهای برخوردار از فناوری پیشگام، با ارائه اولیه محصول و کالا و خدمتی، به ارزش افزوده بالایی دست پیدا میکنند. با گذر زمان، شرکتهای دیگر وارد بازار میشوند. ارزش افزوده افت میکند و سهم کمتری به آنها میرسد.
۴. البته، این واکسن چون با حمایت یارانهای خاص دولتها و سازمان بهداشت جهانی و همکاری کشورها (در انجام مرحلهی سوم ازمایش)، تهیه شده و پای امر اخلاقی در میان است، با قیمت مناسب عرضه خواهد شد. با وجود این، نامهای این شرکتها در ذهن همهی ما ثبت شد. نامهایی که پیش از این برای جامعهی داروسازی و پزشکی و دامپزشکی آشنا بود. این یعنی استفاده از موقعیتها برای برندسازی.
۵. سالهایی است که ایدهی برندسازی در نظام اداری ایران دنبال میشود. فرمان: " برندسازی کنید". دستوردهندگان از عواملی که موجب خلق برند میشود هیچ شناختی ندارند. نمیدانند بیمایه فطیر است. باید مایهای در کار باشد تا با استفاده از آن بتوان برای مثال در چنین موقعیتهایی هم به بشریت صرف نظر از نوع رنگ پوست و دین و مذهب و قومیت و ملیت خدمت کرد و هم خود را به مدار بالاتری ارتقا داد.
۶. برخی ایدهی پیشرفت و توسعه را نقد میکنند. معتقدند این ایده انسان را از چاله در آورده و در چاه انداخته است. گاهی با دعاوی ظاهرا مترقی موسوم به پست مدرن چنین نظری بیان میشود. ولی واقعیت امر این است که دیدگاه پست مدرنی در جاهایی با رویکردهای بنیادگرایانهی تجدد ستیز همسو میشود و بر آسیاب آن سیلاب میریزد.
گریزی از پیشرفت و توسعه نیست. فرایندی است تکاملی که در کنار سویه مثبتش عوارض منفی هم داشته. اما، راهکار اصلی، دموکراتیزه کردن حداکثری سازوکارها و میوهای آن است و نه نفی کاملش.
۷. باید به تولیدکنندگان واکسن درود فرستاد که عصارهی پیشرفت و توسعه را یکبار دیگر در موفقیتی به نمایش میگذارند که رهایی انسان از شام مرگزای جاری را نوید میدهد.
دستاوردهای چنین پروژهای را نباید با دغدغههای بنیادگرایانه از هر نوعی که باشند نقد کرد. چنین نقدی نه در خدمت رهایی انسان که برعکس به بند کشیدن آن است.
علی دینی ترکمانی
۴ آذر ۱۳۹۹
@alidinee
مارادونا: اسطورهای فراتر از معجزه با توپ
گفتنیها در مورد مارادونا را اهل فن گفتهاند و میگویند. من تنها به این پیشنهاد، بسنده میکنم که اگر دوست دارید با این اسطورهی بینظیر تاریخ فوتبال آشنایی بیشتری داشت باشید، حتما فیلم " مارادونا" به کارگردانی اِمیر کاستاریکا را ببینید.
کاستاریکا کارگردان یوگسلاویتبار، هنرمندی صاحب سبک است؛ با کارنامهی هنری قابل تحسین. مستند مارادونای وی، به نظر من، بهترین فیلمی است که به این اسطورهی فوتبال پرداخته و وی را به خوبی، از زوایای مختلف به تصویر کشیده است.
کوتاه و مختصر، آنچه در این فیلم مستند میبینیم این است که مارادونا اسطورهی چند بعدی است. شخصیتش تنها محدود به نبوع بینظیرش در جادوگری با توپ در میدان سبز فوتبال نیست. فراتر از این است. مواضع ملیگرایانهاش در بحبوحهی مناقشهی انگلستان و آرژانتین بر سر جزایر فالکلند، مبارزهاش بر علیه فیفا و تمایلات چپگرایانه و حک تصاویر فیدل کاسترو بر ساقپا و ارنستو چهگوار بر بازویاش( صرفنظر از اینکه موافق باشیم یا مخالف)، از جمله ویژگیهای فکری وی هستند که او را متمایز از بازیکنان بزرگ دیگر میکند. یعنی، او فقط فوتبالیست نبیست. مبارز سیاسی نیز است.
شاید بتوان برای تمایلات چپگرایانهاش دو دلیل ارائه کرد. ۱. زندگی بسیار فقیرانه خود در دوران کودکی و نوجوانی؛ ۲. آرژانتینی بودن اسطورهی نبردهای چریکی، ارنستو چهگوارا.
مارادونا، اگر بر علیه نظم جاری نمیشورید، احتمالا درگیر چالشهای کمتری میشد. شاید فیفا چشمانش را بر دوپینگ جنجالی وی در جام جهانی ۱۹۹۰ میبست. شاید با درگیر شدنش با مواد مخدر مهربانانهتر برخورد میکردند. شاید در تصمیمگیریهای مهم مربوط به فوتبال جهان از او استفاده میکردند. شاید ...
ولی، چنین نشد. در این سو، واکنشهای تهاجمی تنبیهی ضد انگیزشی، طبیعی بود.اما، در سوی مارادونا، شوریدنش، به رغم جاذبههای بسیار قوی جادوی فوتبال و کسب موفقیتهای بیشتر، طبیعی نبود. کمتر کسی چنین مسیری، مسیر عصیان در برابر نظم جاری و اعتراض به ان، را انتخاب میکند. نظمی که با اتکا به قدرتش میتواند فرمان نابودی را صادر کند. اما، وقتی پای آرمانی در میان باشد، چنین انتخابی، نادرست جلوه نمیکند که هیچ موجب برانگیختگی میشود و فردی چون مارادونا را از اسطورهی ورزشی به افسانهی حماسی تبدیل میکند.
این تفاوت مهم مارادونا با پله، بکن بائر، پلاتینی، کرایف، رونالدو، مسی و دیگران است. چیزی که او را به رغم لغزشهایی که در زندگی شخصی داشت، به شخصیتی محبوبتر در تاریخ فوتبال جهان تبدیل کرده است. بیتفاوت نبودن در برابر نظم جاری مبتنی بر ساخت قدرت ناعادلانه و تلاش برای تغییر آن.
علی دینی ترکمانی
۶ آذر ۱۳۹۹
@alidinee
گفتنیها در مورد مارادونا را اهل فن گفتهاند و میگویند. من تنها به این پیشنهاد، بسنده میکنم که اگر دوست دارید با این اسطورهی بینظیر تاریخ فوتبال آشنایی بیشتری داشت باشید، حتما فیلم " مارادونا" به کارگردانی اِمیر کاستاریکا را ببینید.
کاستاریکا کارگردان یوگسلاویتبار، هنرمندی صاحب سبک است؛ با کارنامهی هنری قابل تحسین. مستند مارادونای وی، به نظر من، بهترین فیلمی است که به این اسطورهی فوتبال پرداخته و وی را به خوبی، از زوایای مختلف به تصویر کشیده است.
کوتاه و مختصر، آنچه در این فیلم مستند میبینیم این است که مارادونا اسطورهی چند بعدی است. شخصیتش تنها محدود به نبوع بینظیرش در جادوگری با توپ در میدان سبز فوتبال نیست. فراتر از این است. مواضع ملیگرایانهاش در بحبوحهی مناقشهی انگلستان و آرژانتین بر سر جزایر فالکلند، مبارزهاش بر علیه فیفا و تمایلات چپگرایانه و حک تصاویر فیدل کاسترو بر ساقپا و ارنستو چهگوار بر بازویاش( صرفنظر از اینکه موافق باشیم یا مخالف)، از جمله ویژگیهای فکری وی هستند که او را متمایز از بازیکنان بزرگ دیگر میکند. یعنی، او فقط فوتبالیست نبیست. مبارز سیاسی نیز است.
شاید بتوان برای تمایلات چپگرایانهاش دو دلیل ارائه کرد. ۱. زندگی بسیار فقیرانه خود در دوران کودکی و نوجوانی؛ ۲. آرژانتینی بودن اسطورهی نبردهای چریکی، ارنستو چهگوارا.
مارادونا، اگر بر علیه نظم جاری نمیشورید، احتمالا درگیر چالشهای کمتری میشد. شاید فیفا چشمانش را بر دوپینگ جنجالی وی در جام جهانی ۱۹۹۰ میبست. شاید با درگیر شدنش با مواد مخدر مهربانانهتر برخورد میکردند. شاید در تصمیمگیریهای مهم مربوط به فوتبال جهان از او استفاده میکردند. شاید ...
ولی، چنین نشد. در این سو، واکنشهای تهاجمی تنبیهی ضد انگیزشی، طبیعی بود.اما، در سوی مارادونا، شوریدنش، به رغم جاذبههای بسیار قوی جادوی فوتبال و کسب موفقیتهای بیشتر، طبیعی نبود. کمتر کسی چنین مسیری، مسیر عصیان در برابر نظم جاری و اعتراض به ان، را انتخاب میکند. نظمی که با اتکا به قدرتش میتواند فرمان نابودی را صادر کند. اما، وقتی پای آرمانی در میان باشد، چنین انتخابی، نادرست جلوه نمیکند که هیچ موجب برانگیختگی میشود و فردی چون مارادونا را از اسطورهی ورزشی به افسانهی حماسی تبدیل میکند.
این تفاوت مهم مارادونا با پله، بکن بائر، پلاتینی، کرایف، رونالدو، مسی و دیگران است. چیزی که او را به رغم لغزشهایی که در زندگی شخصی داشت، به شخصیتی محبوبتر در تاریخ فوتبال جهان تبدیل کرده است. بیتفاوت نبودن در برابر نظم جاری مبتنی بر ساخت قدرت ناعادلانه و تلاش برای تغییر آن.
علی دینی ترکمانی
۶ آذر ۱۳۹۹
@alidinee
Forwarded from Deleted Account
بزرگداشت روز دانشــجو ۹۹
«عدالـت اجتماعـی»
معضلات اجتماعی و مسئله عدالت در زمانه کرونایی با حضور سعید مدنی و علی دینی ترکمانی
شنبه ۱۵ آذر | ساعت ۱۹
از صفحه ی اینستاگرامی انجمن
https://www.instagram.com/p/CIVVOPDHtWS/?igshid=m73wtj4bmau
@anjomanpgu
«عدالـت اجتماعـی»
معضلات اجتماعی و مسئله عدالت در زمانه کرونایی با حضور سعید مدنی و علی دینی ترکمانی
شنبه ۱۵ آذر | ساعت ۱۹
از صفحه ی اینستاگرامی انجمن
https://www.instagram.com/p/CIVVOPDHtWS/?igshid=m73wtj4bmau
@anjomanpgu
بودجه: امری فنی یا سیاسی؟
بودجه سالیانه در هر اقتصادی همچون دماسنجی است که با ان میتوان علایم بالینی اقتصاد سالم را از اقتصاد بیمار و درمانده تشخیص داد.
سند مالی کوتاهمدت یکسالهای است که از سویی عدم تحقق هدف اصلی ان، یعنی تراز دخل و خرج، معلول عملکرد ضعیف بلندمدت اقتصادی است؛ و از سوی دیگر عدم تعادل زیاد میان این دخل و خرج، خود علت تشدید چالشهای ساختاری توسعهای در حال و اینده است.
از بودجه انتظار میرود که سه اصل را برآورده کند: ۱. نداشتن کسری یا داشتن کسری در حد معقول؛ ۲. تخصیص منابع بهسوی انباشت سرمایه مولد؛،۳. توزیع عادلانه منابع و امکانات، چه میان گروههای اجتماعی و چه میان مناطق مختلف یک کشور.
به بیانی دیگر، بودجه هم کارکرد تخصیصی دارد و هم کارکرد توزیعی. بنابراین، انتظار میرود که از سویی در خدمت تخصیص منابع به اموری باشد که بیشترین بازدهی اجتماعی را دارند و از سوی دیگر موجب کاهش نابرابری درامدی و کاهش شکافهای منطقهای بشود.
با این اوصاف، بودجه سال ۱۴۰۰ تا چه حد به این اصول نزدیک خواهد بود؟ پاسخ بر مبنای تجربهی زیست شده مشخص است. هر سال، بودجه به نحوی تنظیم میشود که منابع با مصارف تراز شود و کسری پیش نیاید. ولی عملا کسری افزایش مییابد. چون منابع درآمدی محقق نمیشوند و مصارف کاملا محقق میشوند. در برخی از سالها بدلایلی چون کرونا و حوادث طبیعی چون سیل و موارد دیگر، بیشتر از آنچه پیشبینی شده رشد میکنند.
تخصیص منابع به انباشت سرمایه که در بودجه با عنوان "هزینههای تملک سرمایه" ذکر میشود، رفته رفته ته کشیده و در برخی از سالها مانند سال گذشته و جاری انقدر نبوده که حتی جبران استهلاک سرمایه بشود. یعنی سرمایهگذاری خالص، منفی شده است. یعنی، ظرفیتهای تولیدی به جای رشد کردن یا حتی ثابت ماندن، کاهش یافته است.
داستان سهمبری مناطق محروم از بودجه هم مشخص است. شکاف میان تهران و چند کلانشهر بزرگ در یکطرف و مناطق محرومی چون سیستان و بلوچستان، کهکیلویه و بویر احمد، خوزستان، چهار محال و بختیاری، گلستان و کردستان در طرف دیگر، سال به سال افزایش افزایش یافته است.
در بودجه سال آینده توجه بیشتری به افزایش حقوق پرسنل دولت شده است که بخش عمدهی هزینههای جاری یا عملیاتی را تشکیل میدهد. این توجه، از زاویه تلاش برای حفظ قدرت خرید کارکنان دولت قابل فهم است. ولی طبعا همراه با تشدید شکاف میان هزینههای عمرانی و جاری خواهد شد. یعنی مشکل انباشت سرمایه کما فیالسابق باقی خواهد ماند.
بعید است با آمدن جو بایدن امکان سریعی برای رفع تحریمها و افزایش صادرات نفت و پوشش هزینهها از این محل وجود داشته باشد. اگر درامدها از محل مالیاتها نیز چندان قابل افزایش نباشد، کسری بودجه بالا را باید همچنان شاهد بود. حتی اگر اقتصاد جهان و ایران از گردونهی کرونا عبور کند و رشد اقتصادی مثبت بشود، پایه تولید و درآمدهای مالیاتی مرتبط با آن نمیتواند آنقدر افزایش یابد که مصارف افزایش یافته در حد ۴۷ درصد را پوشش دهد.
داستان بودجه در اقتصاد ایران، داستانی تکراری است. تامین درآمدهایی برای مصارف مشخص. مصارفی که در چارچوب اصل " وابستگی به مسیر گذشته" خود را باز تولید میکنند بدون اینکه بخشی از آنها کارکرد تخصیصی و توزیعی مثبت داشته باشند. نهادها و دستگهاههای زیادی از بودجه سهم میبرند که نقشی در انباشت سرمایه ندارند. بازدهی اجتماعی فعالیتشان صفر یا حتی ممکن است منفی باشد.
به همین دلیل، در سوی دیگر، امکان انباشت سرمایه قوی در جهت افزایش پایه تولید و جایگزینسازی درآمدهای مالیاتی تولیدی به جای درآمدهای نفتی وجود ندارد. در تحلیل نهایی این یعنی بروز اجتنابناپذیر مشکل ساختاری: وابستگی به درآمدهای نفتی با سهم حدود ۴۰ درصدی از درآمدها و ناتوانی از رهایی از مصارف نامولد.
مادامی که بودجه و بودجهریزی چنین قاعدهای دارد، نمیتوان انتظار تحقق بودجهای متعادل، با کارکردهای تخصیصی و توزیعی توسعهای را داشت.
کسری بودجه افزایش خواهد یافت و شکافهای منطقهای بیشتر خواهد شد.
ریشههای مشکلات بودجه، ساختاری و مرتبط با ساخت قدرت مبتنی بر "تو در تویی نهادی" است. یعنی، بودجه، برخلاف تصور رایج، امری صرفا فنی نیست که با رعایت ملاحظات ان، چالشها، رفع و رجوع بشود. بودجه، در اصل، امری سیاسی است. اینکه ترکیب منابع و مصارف چگونه باشد را ویژگیهای ساخت قدرت تعیین میکند نه کارشناسانی که حکم ابزار فنی در بودجهریزی را دارند. مادامی که این ساخت ویژگیهای ماهوی خود را حفظ کند، بودجه نمیتواند از نظر کارکردهای تخصیصی و توزیعی خوب عمل کند و در خدمت پیشبرد اهداف توسعهگرایانه باشد.
علی دینی ترکمانی
۱۵ آذر ۱۳۹۹
@alidinee
بودجه سالیانه در هر اقتصادی همچون دماسنجی است که با ان میتوان علایم بالینی اقتصاد سالم را از اقتصاد بیمار و درمانده تشخیص داد.
سند مالی کوتاهمدت یکسالهای است که از سویی عدم تحقق هدف اصلی ان، یعنی تراز دخل و خرج، معلول عملکرد ضعیف بلندمدت اقتصادی است؛ و از سوی دیگر عدم تعادل زیاد میان این دخل و خرج، خود علت تشدید چالشهای ساختاری توسعهای در حال و اینده است.
از بودجه انتظار میرود که سه اصل را برآورده کند: ۱. نداشتن کسری یا داشتن کسری در حد معقول؛ ۲. تخصیص منابع بهسوی انباشت سرمایه مولد؛،۳. توزیع عادلانه منابع و امکانات، چه میان گروههای اجتماعی و چه میان مناطق مختلف یک کشور.
به بیانی دیگر، بودجه هم کارکرد تخصیصی دارد و هم کارکرد توزیعی. بنابراین، انتظار میرود که از سویی در خدمت تخصیص منابع به اموری باشد که بیشترین بازدهی اجتماعی را دارند و از سوی دیگر موجب کاهش نابرابری درامدی و کاهش شکافهای منطقهای بشود.
با این اوصاف، بودجه سال ۱۴۰۰ تا چه حد به این اصول نزدیک خواهد بود؟ پاسخ بر مبنای تجربهی زیست شده مشخص است. هر سال، بودجه به نحوی تنظیم میشود که منابع با مصارف تراز شود و کسری پیش نیاید. ولی عملا کسری افزایش مییابد. چون منابع درآمدی محقق نمیشوند و مصارف کاملا محقق میشوند. در برخی از سالها بدلایلی چون کرونا و حوادث طبیعی چون سیل و موارد دیگر، بیشتر از آنچه پیشبینی شده رشد میکنند.
تخصیص منابع به انباشت سرمایه که در بودجه با عنوان "هزینههای تملک سرمایه" ذکر میشود، رفته رفته ته کشیده و در برخی از سالها مانند سال گذشته و جاری انقدر نبوده که حتی جبران استهلاک سرمایه بشود. یعنی سرمایهگذاری خالص، منفی شده است. یعنی، ظرفیتهای تولیدی به جای رشد کردن یا حتی ثابت ماندن، کاهش یافته است.
داستان سهمبری مناطق محروم از بودجه هم مشخص است. شکاف میان تهران و چند کلانشهر بزرگ در یکطرف و مناطق محرومی چون سیستان و بلوچستان، کهکیلویه و بویر احمد، خوزستان، چهار محال و بختیاری، گلستان و کردستان در طرف دیگر، سال به سال افزایش افزایش یافته است.
در بودجه سال آینده توجه بیشتری به افزایش حقوق پرسنل دولت شده است که بخش عمدهی هزینههای جاری یا عملیاتی را تشکیل میدهد. این توجه، از زاویه تلاش برای حفظ قدرت خرید کارکنان دولت قابل فهم است. ولی طبعا همراه با تشدید شکاف میان هزینههای عمرانی و جاری خواهد شد. یعنی مشکل انباشت سرمایه کما فیالسابق باقی خواهد ماند.
بعید است با آمدن جو بایدن امکان سریعی برای رفع تحریمها و افزایش صادرات نفت و پوشش هزینهها از این محل وجود داشته باشد. اگر درامدها از محل مالیاتها نیز چندان قابل افزایش نباشد، کسری بودجه بالا را باید همچنان شاهد بود. حتی اگر اقتصاد جهان و ایران از گردونهی کرونا عبور کند و رشد اقتصادی مثبت بشود، پایه تولید و درآمدهای مالیاتی مرتبط با آن نمیتواند آنقدر افزایش یابد که مصارف افزایش یافته در حد ۴۷ درصد را پوشش دهد.
داستان بودجه در اقتصاد ایران، داستانی تکراری است. تامین درآمدهایی برای مصارف مشخص. مصارفی که در چارچوب اصل " وابستگی به مسیر گذشته" خود را باز تولید میکنند بدون اینکه بخشی از آنها کارکرد تخصیصی و توزیعی مثبت داشته باشند. نهادها و دستگهاههای زیادی از بودجه سهم میبرند که نقشی در انباشت سرمایه ندارند. بازدهی اجتماعی فعالیتشان صفر یا حتی ممکن است منفی باشد.
به همین دلیل، در سوی دیگر، امکان انباشت سرمایه قوی در جهت افزایش پایه تولید و جایگزینسازی درآمدهای مالیاتی تولیدی به جای درآمدهای نفتی وجود ندارد. در تحلیل نهایی این یعنی بروز اجتنابناپذیر مشکل ساختاری: وابستگی به درآمدهای نفتی با سهم حدود ۴۰ درصدی از درآمدها و ناتوانی از رهایی از مصارف نامولد.
مادامی که بودجه و بودجهریزی چنین قاعدهای دارد، نمیتوان انتظار تحقق بودجهای متعادل، با کارکردهای تخصیصی و توزیعی توسعهای را داشت.
کسری بودجه افزایش خواهد یافت و شکافهای منطقهای بیشتر خواهد شد.
ریشههای مشکلات بودجه، ساختاری و مرتبط با ساخت قدرت مبتنی بر "تو در تویی نهادی" است. یعنی، بودجه، برخلاف تصور رایج، امری صرفا فنی نیست که با رعایت ملاحظات ان، چالشها، رفع و رجوع بشود. بودجه، در اصل، امری سیاسی است. اینکه ترکیب منابع و مصارف چگونه باشد را ویژگیهای ساخت قدرت تعیین میکند نه کارشناسانی که حکم ابزار فنی در بودجهریزی را دارند. مادامی که این ساخت ویژگیهای ماهوی خود را حفظ کند، بودجه نمیتواند از نظر کارکردهای تخصیصی و توزیعی خوب عمل کند و در خدمت پیشبرد اهداف توسعهگرایانه باشد.
علی دینی ترکمانی
۱۵ آذر ۱۳۹۹
@alidinee
انتخابات آمریکا: نبرد ایدئولوژیها یا پایان ایدئولوژی؟(نگاهی دیگر)
انتخابات اخیر آمریکا شاید یکی از انتخاباتهایی باشد که منازعه میان طرفداران حزب جمهوریخواه و حزب دموکرات را به سطح بالایی رساند و در عین حال چه از نظر میزان مشارکت مردم آمریکا و چه از نظر میزان رایی که ترامپ کسب کرد برای بسیاری تعجب انگیز بوده است.
صرفنظر از اقدامات اقتصادیگرای ناسیونالیستی ترامپ چون محدودسازی مهاجرت غیرقانونی (با هدف جلب رضایت بیکاران)، افزایش تعرفه واردات از چین (باهدف حمایت از تولید داخلی و جلب حمایت تولیدکنندگان و کارگران) و وادارسازی کشورهای اروپایی به افزایش سهم خود در تامین هزینههای ناتو(با هدف صرفهجویی هزینهای و جلب حمایت افکار عمومی داخلی) که بر طرفداری از وی بیتاثیر نبوده، آنچه این انتخابات نشان میدهد دو قطبی بودن جامعهی آمریکا و مفصلبندی گروههای اجتماعی مختلف، حول ویژگیهای هر کدام از احزاب و تقابل و تضاد جدی میان آنهاست.
در یکسو، گروههای اجتماعی نخبهگرا و نژادپرست و ضد مساواتگرای عمدتا ساکن در نواحی مرکزی آمریکا قرار دارند که بافت بومی خود را تا حد زیادی حفظ کردهاند. در سوی دیگر، نیروهای اجتماعی مساواتگرا و ضد نژادپرست و نخبهگرا هستند که عمدتا در ایالتهایی چون کالیفرنیا با بافت جمعیتی چند ملیتی مهاجر قرار دارند.
آنچه میخواهم با توجه به این مشاهدات و بر مبنای کتاب خواندنی شانتال موفه به نام "دربارهی امر سیاسی" عرض کنم این است:
برخلاف آنچه بعد از فروپاشی شوروی سابق تبدیل به گفتمان فراگیری شد، عصر ایدئولوژی پایان نیافته است. گفتمان پایان ایدئولوژی، برساختهی فکری اندیشهی نئولیبرالی، در پی تبدیل امر سیاسی معطوف به تغییر ساخت قدرت به امر "سیاست زندگی" و " خرده سیاست" و " دموکراسی گفت و گویی" و سیاست مبتنی بر جامعهی شبکهای فردگرایانه است. تقلیل ماهیت گروهی و اجتماعی امر سیاسی به مسالهای فردی و تبدیل ماهیت جانبدارانهی دولت به نهادی خنثی و بیطرف هدف این گفتمان است.
سیاست زندگی و خرده سیاست به این معناست که جای کشمکشهای سیاسی پیشینِ حول قطببندی چپ و راست را دغدغهها و کنشهایی گرفته که بازتاب و انعکاسی از اثار مدرنیته و مدرنیسم است. پیشرفت اقتصادی و گذار از مرحلهی اول مدرنیته و مدرنیسم به مرحلهی بعدی، موجب به هم خوردن مرزبندیهای طبقاتی و اجتماعی پیشین شده و در نتیجه به جای جنبشهای برامده از این مرزبندیها، افراد، بدون چنین هویتی، بازیگر اصلی در سطح خانواده و محله و جامعه هستند.
دموکراسی گفت و گویی نیز به معنای امکان نیل به اجماع حداکثری در بارهی نحوهیساماندهی جامعه از طریق تاسیس قواعدی است که مسالهی فردی حقوق بشر را با مسالهی حاکمیت مردم سازگار میکند. در اینجا، فرض بر این است که افراد با برخورداری از عقلانیت حداکثری، قواعد عام جهانشمولی را وضع میکنند که این سازگاری را ایجاد کند. گویی فقط یک مسیر برای نیل به چنین هدفی وجود دارد.
خروجی این مفاهیم و نظریههای مرتبط با آنها این است که امکان حذف "انتاگونیسم" یا تضاد دشمنیجویانه و جایگزینی کامل ان با تساهل و مدارای بدون تنش و تضاد وجود دارد.
همینطور، این است که دولت نهاد بیطرف و خنثایی است که صرف نظر از ویژگیهای اجتماعی، کارکردهای خود در زمینهی تامین حقوق مالکیت و امنیت و خدمات عمومی را انجام میدهد، و در نتیجه، در مسیر میدان دادن به برخی گروههای اجتماعی و سرکوب یا کمرنگ کردن حضور برخی دیگر عمل نمیکند.
اما، تجربهی انتخابات آمریکا نشان میدهد که:
۱. هویتهای اجتماعی واقعیتی مسلم است که فردگرایی روانشناختی و روششناختی را رد میکند؛
۲. این هویتها در قالب رویکردهای ایدئولوژیک و تضاد آنها با یکدیگر بازتاب پیدا میکنند. یعنی هویت ایدئولوژیک مبنای عینی دارد و واقعیت زندگی اجتماعی است؛
۳. امکانی برای حذف تضادهای ایدئولوژیک وجود ندارد. ولی میشود از حالت آنتاگونیستی یا تضاد دشمنیجویانه به " آگونیستی" یا تضاد رقابتجویانه تبدیل بشوند. در اولی، حذف رقیب و در دومی، پیشی گرفتن از رقیب با التزام به قواعد بازی دموکراتیک (ساز و کارهای پارلمانی و رایگیری) مد نظر است؛
۴. هر ایدئولوژی به دنبال کسب قدرت و اعمال هژمونی خود است؛ این وجهمشخصهی عینی سیاست است؛
۴. تا زمانی که ساز و کارهای مشروعی برای آگونیسم وجود داشته باشد، انتاگونیسم شکل نمیگیرد. ولی اگر چنین ساز و کارهایی وجود نداشته یا قدرت مسلط، تمایلی به تامین و رعایت آن نداشته باشد، تضاد رقابتجویانه تبدیل به تضاد دشمنیجویانه میشود؛
۵. گفتمانهایی چون اول کار فرهنگی بعد کار سیاسی یا هر کسی در هر جایی که هست عنصری از فعالیت سیاسی محسوب میشود و در نتیجه نباید سودای تغییر قدرت را داشت، تخدیرکننده و محافطهکارانه هستند.
علی دینیترکمانی
۱۹ آذر ۱۳۹۹
@alidinee
انتخابات اخیر آمریکا شاید یکی از انتخاباتهایی باشد که منازعه میان طرفداران حزب جمهوریخواه و حزب دموکرات را به سطح بالایی رساند و در عین حال چه از نظر میزان مشارکت مردم آمریکا و چه از نظر میزان رایی که ترامپ کسب کرد برای بسیاری تعجب انگیز بوده است.
صرفنظر از اقدامات اقتصادیگرای ناسیونالیستی ترامپ چون محدودسازی مهاجرت غیرقانونی (با هدف جلب رضایت بیکاران)، افزایش تعرفه واردات از چین (باهدف حمایت از تولید داخلی و جلب حمایت تولیدکنندگان و کارگران) و وادارسازی کشورهای اروپایی به افزایش سهم خود در تامین هزینههای ناتو(با هدف صرفهجویی هزینهای و جلب حمایت افکار عمومی داخلی) که بر طرفداری از وی بیتاثیر نبوده، آنچه این انتخابات نشان میدهد دو قطبی بودن جامعهی آمریکا و مفصلبندی گروههای اجتماعی مختلف، حول ویژگیهای هر کدام از احزاب و تقابل و تضاد جدی میان آنهاست.
در یکسو، گروههای اجتماعی نخبهگرا و نژادپرست و ضد مساواتگرای عمدتا ساکن در نواحی مرکزی آمریکا قرار دارند که بافت بومی خود را تا حد زیادی حفظ کردهاند. در سوی دیگر، نیروهای اجتماعی مساواتگرا و ضد نژادپرست و نخبهگرا هستند که عمدتا در ایالتهایی چون کالیفرنیا با بافت جمعیتی چند ملیتی مهاجر قرار دارند.
آنچه میخواهم با توجه به این مشاهدات و بر مبنای کتاب خواندنی شانتال موفه به نام "دربارهی امر سیاسی" عرض کنم این است:
برخلاف آنچه بعد از فروپاشی شوروی سابق تبدیل به گفتمان فراگیری شد، عصر ایدئولوژی پایان نیافته است. گفتمان پایان ایدئولوژی، برساختهی فکری اندیشهی نئولیبرالی، در پی تبدیل امر سیاسی معطوف به تغییر ساخت قدرت به امر "سیاست زندگی" و " خرده سیاست" و " دموکراسی گفت و گویی" و سیاست مبتنی بر جامعهی شبکهای فردگرایانه است. تقلیل ماهیت گروهی و اجتماعی امر سیاسی به مسالهای فردی و تبدیل ماهیت جانبدارانهی دولت به نهادی خنثی و بیطرف هدف این گفتمان است.
سیاست زندگی و خرده سیاست به این معناست که جای کشمکشهای سیاسی پیشینِ حول قطببندی چپ و راست را دغدغهها و کنشهایی گرفته که بازتاب و انعکاسی از اثار مدرنیته و مدرنیسم است. پیشرفت اقتصادی و گذار از مرحلهی اول مدرنیته و مدرنیسم به مرحلهی بعدی، موجب به هم خوردن مرزبندیهای طبقاتی و اجتماعی پیشین شده و در نتیجه به جای جنبشهای برامده از این مرزبندیها، افراد، بدون چنین هویتی، بازیگر اصلی در سطح خانواده و محله و جامعه هستند.
دموکراسی گفت و گویی نیز به معنای امکان نیل به اجماع حداکثری در بارهی نحوهیساماندهی جامعه از طریق تاسیس قواعدی است که مسالهی فردی حقوق بشر را با مسالهی حاکمیت مردم سازگار میکند. در اینجا، فرض بر این است که افراد با برخورداری از عقلانیت حداکثری، قواعد عام جهانشمولی را وضع میکنند که این سازگاری را ایجاد کند. گویی فقط یک مسیر برای نیل به چنین هدفی وجود دارد.
خروجی این مفاهیم و نظریههای مرتبط با آنها این است که امکان حذف "انتاگونیسم" یا تضاد دشمنیجویانه و جایگزینی کامل ان با تساهل و مدارای بدون تنش و تضاد وجود دارد.
همینطور، این است که دولت نهاد بیطرف و خنثایی است که صرف نظر از ویژگیهای اجتماعی، کارکردهای خود در زمینهی تامین حقوق مالکیت و امنیت و خدمات عمومی را انجام میدهد، و در نتیجه، در مسیر میدان دادن به برخی گروههای اجتماعی و سرکوب یا کمرنگ کردن حضور برخی دیگر عمل نمیکند.
اما، تجربهی انتخابات آمریکا نشان میدهد که:
۱. هویتهای اجتماعی واقعیتی مسلم است که فردگرایی روانشناختی و روششناختی را رد میکند؛
۲. این هویتها در قالب رویکردهای ایدئولوژیک و تضاد آنها با یکدیگر بازتاب پیدا میکنند. یعنی هویت ایدئولوژیک مبنای عینی دارد و واقعیت زندگی اجتماعی است؛
۳. امکانی برای حذف تضادهای ایدئولوژیک وجود ندارد. ولی میشود از حالت آنتاگونیستی یا تضاد دشمنیجویانه به " آگونیستی" یا تضاد رقابتجویانه تبدیل بشوند. در اولی، حذف رقیب و در دومی، پیشی گرفتن از رقیب با التزام به قواعد بازی دموکراتیک (ساز و کارهای پارلمانی و رایگیری) مد نظر است؛
۴. هر ایدئولوژی به دنبال کسب قدرت و اعمال هژمونی خود است؛ این وجهمشخصهی عینی سیاست است؛
۴. تا زمانی که ساز و کارهای مشروعی برای آگونیسم وجود داشته باشد، انتاگونیسم شکل نمیگیرد. ولی اگر چنین ساز و کارهایی وجود نداشته یا قدرت مسلط، تمایلی به تامین و رعایت آن نداشته باشد، تضاد رقابتجویانه تبدیل به تضاد دشمنیجویانه میشود؛
۵. گفتمانهایی چون اول کار فرهنگی بعد کار سیاسی یا هر کسی در هر جایی که هست عنصری از فعالیت سیاسی محسوب میشود و در نتیجه نباید سودای تغییر قدرت را داشت، تخدیرکننده و محافطهکارانه هستند.
علی دینیترکمانی
۱۹ آذر ۱۳۹۹
@alidinee
اردوغان، ارس و آذربایجان
سخنان اردوغان را برخلاف برخی که با خوشبینی از کنارش عبور میکنند باید جدی گرفت. در عرف دیپلماتیک، خواندن شعر " آراز آراز آی آراز" را با هرگونه مسامحه و نرمشی نمیتوان به چیزی جز اقدامی تحریکامیز و مداخلهجویانه در امر تمامیت ارضی ایران، ارزیابی کرد. بخصوص، وقتی مشخص است که در این سو، هستند افرادی "پان ترکیست" که سودای یکی شدن دو سوی ارس را در سر میپرورانند، ولو اینکه درصد قابل توجهی نباشند.
ضمن محکوم بودن چنین سخنان تحریک آمیزی، من بر این باورم که اردوغان بهعمد این حرف را زده است تا از آن به عنوان تاکتیکی در جهت پیشبرد استراتژی تقویت نفوذ منطقهای خود و واداشتن ایران به رعایت منافع این کشور در جایی چون سوریه استفاده کند.
با فرض صحیح بودن این حدس، میتوان نکتهی دیگری را بر آن اضافه کرد. اگر طی چند دههی گذشته، ایران به لحاظ اقتصادی، مانند ترکیه رشد میکرد و با قدرتهای بزرگ و کشورهای منطقه تعاملات بیتنش یا کمتنش میداشت و در تامین مطالبات قومیتها موفق بود، هم جمهوری آذربایجان با توجه به قرابت فرهنگی تاریخی، بیشتر تحت هژمونی ایران قرار میگرفت و در نتیجه ذکر شعر آراز آراز تعبیر وارونه پیدا میکرد و هم ترکیه نمیتوانست در موقعیتی قرار بگیرد که با احساس برتری در تعادل قوا، دست به چنین تلنگرزدنهای شیطنتآمیزی بزند.
دیوارکشی به طول ۸۰ کیلومتر در نوار مرزی ایران و ترکیه و ایجاد کریدور ریلی بین ترکیه و چین شاخصهایی از نوع نگاه از بالا به پایین ترکیه به ایران و تلاش این کشور برای دور زدن ایران است.
در سال ۱۳۸۹، در پژوهشی با عنوان " چشمانداز نظام اقتصاد بینالملل و جایگاه ایران در آن" که بعدا در سال ۱۳۹۰ کتاب شد، چنین اتفاقاتی را کم و بیش پیش بینی کرده بودم:
"تركيه و ايران دو قدرت اصلي منطقهاي خاورميانه هستند. البته تركيه بر مبنای شاخص قدرت ملی رتبهي بالاتري دارد و به نظر ميرسد كه با توجه به مناسبات بهتري كه در سطح اقتصاد جهاني با قدرتهاي مركزي دارد توانايي ادامهي اين جايگاه را نيز دارد. براي مثال، شاخص جذب سرمايهگذاري خارجي نشان ميدهد كه فاصله قابل توجهي ميان عملكرد تركيه و ايران وجود دارد.
استمرار اين وضع، به معناي امكان دسترسي بيشتر تركيه به دانش علمي و فني پيشرو جهاني، امكان افزايش ظرفيتهاي توليدي با مزیت رقابتي بالا و در تحليل نهايي اثرگذاري بر شكلگيري نظم منطقهاي است. اين نظم، به عنوان فيلتري كه نظم جهاني از درون آن عبور ميكند و شكل مييابد، مستلزم مناسبات دستكم قابل تحمل در سطح كشورهاي يك منطقه است (همگني سياسي و فرهنگي).
روابط و مناسبات در حال گسترش تركيه با كشورهاي خاورميانه و موقعيت بهتر آن بر مبناي شاخص قدرت ملي نشان ميدهد كه در صورت ادامهي تنشهاي موجود ميان ايران و كشورهاي منطقه و همينطور ميان ايران و قدرتهاي مركزي به ويژه آمريكا، ايران بهرغم برخورداري از موقعيت ژئوپلتيك بسيار خوب، توانايي لازم براي شكل دادن به نظم منطقهاي را از دست خواهد داد
در چارچوب تنشهاي موجود،به نظر ميرسد تركيه با جا پا باز كردن بيشتر و نزديك شدن به روياي احياي امپراتوري عثماني، موقعيت ژئوپلتيك ايران را تهديد خواهد كرد. يعني، اين كشور با پيشبرد پروژههايي چون خط لوله نفت باكو - جيحون در گذشتهي نزديك و خط لوله ي تركمنستان - تركيه - اروپا در چند سال آينده، به عنوان تامين كنندهي انرژي اروپا ظاهر ميشود وبه نوعي بر موقعيت منابع طبيعي ايران سايه مياندازد. در اصل، تركيه بدون برخورداري از منابع طبيعي نفت و گاز، صرفا به خاطر مناسبات باثبات منطقه اي و جهاني تبديل به مكاني براي انتقال اين منابع شده كه از يك سو حكم گلوگاه استراتژيك براي كشورهاي صادركننده را پيدا ميكند و از سوي ديگر ايران را دور ميزند.
اگر پروژههاي ديگري چون خط لوله گاز تركمنستان -افغانستان- پاكستان – هند (تاپي) را به اين مجموعه اضافه كنيم، مي توان تضعيف اين موقعيت ژئوپلتيك را بيشتر دريافت. بنابراين، جذب ضعيف سرمايه خارجي كه در چنين پروژههايي و همينطور ظرفيت توليدي پايينتر نفت و گاز ايران تبلور مييابد، در كوتاه مدت به از دست رفتن فرصتهاي اقتصادي و در ميانمدت و بلندمدت به از دست رفتن موقعيت ژئوپلتيك منجر خواهد شد. بنابراين، در اين چارچوب انتظاري كه میرود حاشيهاي شدن اقتصاد ايران و کاهش نفوذ آن است".
گذشته چراغ راه آینده است. مناقشات مرزی و مداخلهها بخشی از چالشهای پیشروی کشورهاست. این واقعیت مسلم پیشروی ماست. عوامل مختلفی از جاهطلبیهای رهبران سیاسی گرفته تا تقسیمات جغرافیایی مناقشهبرانگیز و مسائل قومی، موجب بروز چنین مناقشههایی میشود.
در چنین شرایطی، در صورت احساس برتری در تعادل قوا، امکان تغییر نوع بازی منطقهای توسط کشوری چون ترکیه وجود دارد.
علی دینیترکمانی
۲۲ آذر ۱۳۹۹
@alidinee
سخنان اردوغان را برخلاف برخی که با خوشبینی از کنارش عبور میکنند باید جدی گرفت. در عرف دیپلماتیک، خواندن شعر " آراز آراز آی آراز" را با هرگونه مسامحه و نرمشی نمیتوان به چیزی جز اقدامی تحریکامیز و مداخلهجویانه در امر تمامیت ارضی ایران، ارزیابی کرد. بخصوص، وقتی مشخص است که در این سو، هستند افرادی "پان ترکیست" که سودای یکی شدن دو سوی ارس را در سر میپرورانند، ولو اینکه درصد قابل توجهی نباشند.
ضمن محکوم بودن چنین سخنان تحریک آمیزی، من بر این باورم که اردوغان بهعمد این حرف را زده است تا از آن به عنوان تاکتیکی در جهت پیشبرد استراتژی تقویت نفوذ منطقهای خود و واداشتن ایران به رعایت منافع این کشور در جایی چون سوریه استفاده کند.
با فرض صحیح بودن این حدس، میتوان نکتهی دیگری را بر آن اضافه کرد. اگر طی چند دههی گذشته، ایران به لحاظ اقتصادی، مانند ترکیه رشد میکرد و با قدرتهای بزرگ و کشورهای منطقه تعاملات بیتنش یا کمتنش میداشت و در تامین مطالبات قومیتها موفق بود، هم جمهوری آذربایجان با توجه به قرابت فرهنگی تاریخی، بیشتر تحت هژمونی ایران قرار میگرفت و در نتیجه ذکر شعر آراز آراز تعبیر وارونه پیدا میکرد و هم ترکیه نمیتوانست در موقعیتی قرار بگیرد که با احساس برتری در تعادل قوا، دست به چنین تلنگرزدنهای شیطنتآمیزی بزند.
دیوارکشی به طول ۸۰ کیلومتر در نوار مرزی ایران و ترکیه و ایجاد کریدور ریلی بین ترکیه و چین شاخصهایی از نوع نگاه از بالا به پایین ترکیه به ایران و تلاش این کشور برای دور زدن ایران است.
در سال ۱۳۸۹، در پژوهشی با عنوان " چشمانداز نظام اقتصاد بینالملل و جایگاه ایران در آن" که بعدا در سال ۱۳۹۰ کتاب شد، چنین اتفاقاتی را کم و بیش پیش بینی کرده بودم:
"تركيه و ايران دو قدرت اصلي منطقهاي خاورميانه هستند. البته تركيه بر مبنای شاخص قدرت ملی رتبهي بالاتري دارد و به نظر ميرسد كه با توجه به مناسبات بهتري كه در سطح اقتصاد جهاني با قدرتهاي مركزي دارد توانايي ادامهي اين جايگاه را نيز دارد. براي مثال، شاخص جذب سرمايهگذاري خارجي نشان ميدهد كه فاصله قابل توجهي ميان عملكرد تركيه و ايران وجود دارد.
استمرار اين وضع، به معناي امكان دسترسي بيشتر تركيه به دانش علمي و فني پيشرو جهاني، امكان افزايش ظرفيتهاي توليدي با مزیت رقابتي بالا و در تحليل نهايي اثرگذاري بر شكلگيري نظم منطقهاي است. اين نظم، به عنوان فيلتري كه نظم جهاني از درون آن عبور ميكند و شكل مييابد، مستلزم مناسبات دستكم قابل تحمل در سطح كشورهاي يك منطقه است (همگني سياسي و فرهنگي).
روابط و مناسبات در حال گسترش تركيه با كشورهاي خاورميانه و موقعيت بهتر آن بر مبناي شاخص قدرت ملي نشان ميدهد كه در صورت ادامهي تنشهاي موجود ميان ايران و كشورهاي منطقه و همينطور ميان ايران و قدرتهاي مركزي به ويژه آمريكا، ايران بهرغم برخورداري از موقعيت ژئوپلتيك بسيار خوب، توانايي لازم براي شكل دادن به نظم منطقهاي را از دست خواهد داد
در چارچوب تنشهاي موجود،به نظر ميرسد تركيه با جا پا باز كردن بيشتر و نزديك شدن به روياي احياي امپراتوري عثماني، موقعيت ژئوپلتيك ايران را تهديد خواهد كرد. يعني، اين كشور با پيشبرد پروژههايي چون خط لوله نفت باكو - جيحون در گذشتهي نزديك و خط لوله ي تركمنستان - تركيه - اروپا در چند سال آينده، به عنوان تامين كنندهي انرژي اروپا ظاهر ميشود وبه نوعي بر موقعيت منابع طبيعي ايران سايه مياندازد. در اصل، تركيه بدون برخورداري از منابع طبيعي نفت و گاز، صرفا به خاطر مناسبات باثبات منطقه اي و جهاني تبديل به مكاني براي انتقال اين منابع شده كه از يك سو حكم گلوگاه استراتژيك براي كشورهاي صادركننده را پيدا ميكند و از سوي ديگر ايران را دور ميزند.
اگر پروژههاي ديگري چون خط لوله گاز تركمنستان -افغانستان- پاكستان – هند (تاپي) را به اين مجموعه اضافه كنيم، مي توان تضعيف اين موقعيت ژئوپلتيك را بيشتر دريافت. بنابراين، جذب ضعيف سرمايه خارجي كه در چنين پروژههايي و همينطور ظرفيت توليدي پايينتر نفت و گاز ايران تبلور مييابد، در كوتاه مدت به از دست رفتن فرصتهاي اقتصادي و در ميانمدت و بلندمدت به از دست رفتن موقعيت ژئوپلتيك منجر خواهد شد. بنابراين، در اين چارچوب انتظاري كه میرود حاشيهاي شدن اقتصاد ايران و کاهش نفوذ آن است".
گذشته چراغ راه آینده است. مناقشات مرزی و مداخلهها بخشی از چالشهای پیشروی کشورهاست. این واقعیت مسلم پیشروی ماست. عوامل مختلفی از جاهطلبیهای رهبران سیاسی گرفته تا تقسیمات جغرافیایی مناقشهبرانگیز و مسائل قومی، موجب بروز چنین مناقشههایی میشود.
در چنین شرایطی، در صورت احساس برتری در تعادل قوا، امکان تغییر نوع بازی منطقهای توسط کشوری چون ترکیه وجود دارد.
علی دینیترکمانی
۲۲ آذر ۱۳۹۹
@alidinee
عراق، آذربایجانی دیگر برای ترکیه!
اخیرا اتفاق مهمی در مناسبات ترکیه و عراق رخ داد که در سایه داستان شعر "آراز" در آذربایجان، مورد توجه قرار نگرفت در حالی که بسیار مهم و کاملا همسو با ان است.
الکاظمی نخست وزیر عراق در راس هیئتی به آنکارا رفت و اردوغان با تشریفاتی عالی، از وی، استقبالی در سطح رییس دولتی برجسته کرد.
موافقتنامههای اقتصادی و امنیتی منعقد شد و آنچه باید به عنوان خطوط اشتراک راهبردی دو کشور بیان شود
در مصاحبه مطبوعاتی مشترک ذکر شد.
اردوغان: "ترکیه اهمیت خاصی برای حفاظت از تمامیت ارضی عراق قائل است و آماده ارائه هرگونه کمک برای روند بازسازی این کشور است...ما تمامی اقشار ملت عراق را صرف نظر از طایفه و قومیت، برادر خود میدانیم و امکان افزایش حجم تجارت میان دو کشور به سالانه ۲۰ میلیارد دلار وجود دارد...با ترمیم خط لوله تخریب شده توسط داعش، ما میخواهیم نفت کرکوک را با مقادیر بیشتری به بازارهای جهانی تزریق کنیم. ...مسئله آب باید زمینهای برای همکاری میان دو طرف باشد نه درگیری و منازعه".
الکاظمی:"شرکتهای ترکیهای سهم مهمی در سرمایهگذاری در عراق دارند و ما اجازه انجام هیچ عملیاتی از خاک عراق علیه ترکیه را نمیدهیم....ما خواستار افزایش میزان شراکت با ترکیه هستیم و توافقنامههایی را با آنکارا امضا کردهایم" (ایسنا، ۲ دی)
ترکیه بهرهبری رهبران قبلی و فعلی، در کنار رفتارهای غیرقابل قبولی چون سرکوب خونین کردها، از زاویه تامین منافع ملی این کشور و گسترش دامنهی نفوذ منطقهای آن، بدون درگیر شدن در جنگی، در مجموع بسیار خوب عمل کرده است. اگر بتواند با عبور از ایدئولوژی آتاتورکیسم و ناسیونالیسم افراطی، مسالهی مطالبات کردها را بهروشی دموکراتیک حل کند، بعید نیست که به الگویی بسیار موفق برای جهان اسلام و غیر اسلام تبدیل شود.
در مناقشه قرهباغ، با هماهنگی با روسیه، ارمنستان را وادار به تسلیم میکند و جمهوری آذربایجان را بیشتر از قبل تحت سیطرهی خود در میآورد. حالا نوبت عراق است. امتیازی در مورد آب دجله و فرات میدهد و سه امتیاز مهم میگیرد:
۱. نفوذ اقتصادی و سیاسی در عراق
۲. هدایت عراق به کنترل نوار مرزی
۳. کاهش نفوذ ایران در عراق
از این پس، بازار عراق که تا پیش از خروج ترامپ از برجام تا حد زیادی در اختیار ایران بود و حتی امکان دور زدن بخشی از تحریمها را ممکن میکرد، با سرعت بیشتری از ایران فاصله گرفته، در اختیار دو رقیب منطقهای، عربستان و ترکیه، قرار خواهد گرفت.
فروردین ۹۸ در مطلبی با عنوان "حرکت آرام عراق به سوی جبههی عربستان و چشمانداز مناسبات قطر و سوریه با عربستان" ذکر کردم که عراق آرام آرام در حال جدا کردن مسیر راهبردی خود از مسیر ایران است.
ترکیه با توجه به ساختار متنوع تولیدات کارخانهای با مزبت رقابتی بالا همان کاری را با صادرات ایران خواهد کرد که در آسیای میانه کرد. اگر عربستان توانایی حمایت مالی بالا و زیرساختسازیها و تامین ورزشگاهها و بیمارستانهای اهدایی را دارد و بر افکار عمومی عراق تاثیر میگذارد، ترکیه توانایی تامین نیازهای کالایی و خدمات فنی مهندسی عراق و مشارکت در پروژههای سرمایهگذاری آن، با رعایت استانداردهای اروپایی را دارد. امری که رویای تبدیل عراق به ترکیه را در افکار عمومی این کشور احتمالا خلق میکند و موجب ایجاد شکاف بیشتر میان آنان و ایران میشود.
این کشور، صرف نظر از نقدهای وارد بر آن، تا حدی درک درستی از قدرت و امنیت ملی دارد. تا جایی که امکان دارد در تلهی برخوردهای نظامی رو در رو نمیافتد. وقتی جنگندهی روسیه را زد با عذرخواهی رسمی مانع از تبدیل آن به جنگی رو در رو شد. تلنگری به اسرائیل میزند ولی انقدر پیش نمیرود که روابط دیپلماتیک خود را قطع کند. با آمریکا در مورد مسائل مختلف چالش پیدا میکند و خط و نشان میکشد ولی در زمان مناسب نرمش نشان میدهد. در همهی جبهههای همسایگی مناقشه دارد ولی درگیری مستقیم ایجاد نمیکند. سعی میکند با اتکا به برآیندی از مولفههای قدرت ملی ( اقتصادی، دیپلماسی، و نظامی) منافع ملی خود را تامین کند.
حزب عدالت و توسعه نمونهای از احزابی است که اسلام سیاسی را نمایندگی میکنند. ولی برخلاف بنیادگرایان است که با تعصب بر روی باورهایی، توانایی درک درست مسائل و برقراری ارتباط با نیروهای مختلف در ورای باورهای دینی را ندارند. تنها مشکل این حزب و اردوغان که میراث سیطرهی آتاتورکیسم هست، ناتوانی در تعامل صحیح با گروه اجتماعی کردهاست که ناشی از پیوند زدن امنیت ملی با قومیتگرایی ضد کرد است و نه مرزبندی دینی.
آیا در چشمانداز، عراق را میتوان آذربایجانی دیگر دید؟ با توجه به انچه ذکر شد بعید نیست ترکیه با سرعت بیشتری در این کشور نفوذ و با تامین بهتر نیازهای رفاهی مردم ان، عراق را نیز با خود همراه کند.
علی دینی ترکمانی
۴ دی ۱۳۹۹
@alidinee
اخیرا اتفاق مهمی در مناسبات ترکیه و عراق رخ داد که در سایه داستان شعر "آراز" در آذربایجان، مورد توجه قرار نگرفت در حالی که بسیار مهم و کاملا همسو با ان است.
الکاظمی نخست وزیر عراق در راس هیئتی به آنکارا رفت و اردوغان با تشریفاتی عالی، از وی، استقبالی در سطح رییس دولتی برجسته کرد.
موافقتنامههای اقتصادی و امنیتی منعقد شد و آنچه باید به عنوان خطوط اشتراک راهبردی دو کشور بیان شود
در مصاحبه مطبوعاتی مشترک ذکر شد.
اردوغان: "ترکیه اهمیت خاصی برای حفاظت از تمامیت ارضی عراق قائل است و آماده ارائه هرگونه کمک برای روند بازسازی این کشور است...ما تمامی اقشار ملت عراق را صرف نظر از طایفه و قومیت، برادر خود میدانیم و امکان افزایش حجم تجارت میان دو کشور به سالانه ۲۰ میلیارد دلار وجود دارد...با ترمیم خط لوله تخریب شده توسط داعش، ما میخواهیم نفت کرکوک را با مقادیر بیشتری به بازارهای جهانی تزریق کنیم. ...مسئله آب باید زمینهای برای همکاری میان دو طرف باشد نه درگیری و منازعه".
الکاظمی:"شرکتهای ترکیهای سهم مهمی در سرمایهگذاری در عراق دارند و ما اجازه انجام هیچ عملیاتی از خاک عراق علیه ترکیه را نمیدهیم....ما خواستار افزایش میزان شراکت با ترکیه هستیم و توافقنامههایی را با آنکارا امضا کردهایم" (ایسنا، ۲ دی)
ترکیه بهرهبری رهبران قبلی و فعلی، در کنار رفتارهای غیرقابل قبولی چون سرکوب خونین کردها، از زاویه تامین منافع ملی این کشور و گسترش دامنهی نفوذ منطقهای آن، بدون درگیر شدن در جنگی، در مجموع بسیار خوب عمل کرده است. اگر بتواند با عبور از ایدئولوژی آتاتورکیسم و ناسیونالیسم افراطی، مسالهی مطالبات کردها را بهروشی دموکراتیک حل کند، بعید نیست که به الگویی بسیار موفق برای جهان اسلام و غیر اسلام تبدیل شود.
در مناقشه قرهباغ، با هماهنگی با روسیه، ارمنستان را وادار به تسلیم میکند و جمهوری آذربایجان را بیشتر از قبل تحت سیطرهی خود در میآورد. حالا نوبت عراق است. امتیازی در مورد آب دجله و فرات میدهد و سه امتیاز مهم میگیرد:
۱. نفوذ اقتصادی و سیاسی در عراق
۲. هدایت عراق به کنترل نوار مرزی
۳. کاهش نفوذ ایران در عراق
از این پس، بازار عراق که تا پیش از خروج ترامپ از برجام تا حد زیادی در اختیار ایران بود و حتی امکان دور زدن بخشی از تحریمها را ممکن میکرد، با سرعت بیشتری از ایران فاصله گرفته، در اختیار دو رقیب منطقهای، عربستان و ترکیه، قرار خواهد گرفت.
فروردین ۹۸ در مطلبی با عنوان "حرکت آرام عراق به سوی جبههی عربستان و چشمانداز مناسبات قطر و سوریه با عربستان" ذکر کردم که عراق آرام آرام در حال جدا کردن مسیر راهبردی خود از مسیر ایران است.
ترکیه با توجه به ساختار متنوع تولیدات کارخانهای با مزبت رقابتی بالا همان کاری را با صادرات ایران خواهد کرد که در آسیای میانه کرد. اگر عربستان توانایی حمایت مالی بالا و زیرساختسازیها و تامین ورزشگاهها و بیمارستانهای اهدایی را دارد و بر افکار عمومی عراق تاثیر میگذارد، ترکیه توانایی تامین نیازهای کالایی و خدمات فنی مهندسی عراق و مشارکت در پروژههای سرمایهگذاری آن، با رعایت استانداردهای اروپایی را دارد. امری که رویای تبدیل عراق به ترکیه را در افکار عمومی این کشور احتمالا خلق میکند و موجب ایجاد شکاف بیشتر میان آنان و ایران میشود.
این کشور، صرف نظر از نقدهای وارد بر آن، تا حدی درک درستی از قدرت و امنیت ملی دارد. تا جایی که امکان دارد در تلهی برخوردهای نظامی رو در رو نمیافتد. وقتی جنگندهی روسیه را زد با عذرخواهی رسمی مانع از تبدیل آن به جنگی رو در رو شد. تلنگری به اسرائیل میزند ولی انقدر پیش نمیرود که روابط دیپلماتیک خود را قطع کند. با آمریکا در مورد مسائل مختلف چالش پیدا میکند و خط و نشان میکشد ولی در زمان مناسب نرمش نشان میدهد. در همهی جبهههای همسایگی مناقشه دارد ولی درگیری مستقیم ایجاد نمیکند. سعی میکند با اتکا به برآیندی از مولفههای قدرت ملی ( اقتصادی، دیپلماسی، و نظامی) منافع ملی خود را تامین کند.
حزب عدالت و توسعه نمونهای از احزابی است که اسلام سیاسی را نمایندگی میکنند. ولی برخلاف بنیادگرایان است که با تعصب بر روی باورهایی، توانایی درک درست مسائل و برقراری ارتباط با نیروهای مختلف در ورای باورهای دینی را ندارند. تنها مشکل این حزب و اردوغان که میراث سیطرهی آتاتورکیسم هست، ناتوانی در تعامل صحیح با گروه اجتماعی کردهاست که ناشی از پیوند زدن امنیت ملی با قومیتگرایی ضد کرد است و نه مرزبندی دینی.
آیا در چشمانداز، عراق را میتوان آذربایجانی دیگر دید؟ با توجه به انچه ذکر شد بعید نیست ترکیه با سرعت بیشتری در این کشور نفوذ و با تامین بهتر نیازهای رفاهی مردم ان، عراق را نیز با خود همراه کند.
علی دینی ترکمانی
۴ دی ۱۳۹۹
@alidinee
برداشت مرسوم از صندوق، شکست صندوق است
تله تو در توی بودجه
مصاحبه با روزنامه شرق، ۱۰ دی ۱۳۹۹
شرق: کسری بودجه بالاست؛ چون سرمایه گذاری، تولید و مالیات ضعیف است. در نتیجه از صندوق برداشت می شود و مشکل سرمایه گذاری و تولید و مالیات ضعیف پایدارتر می شود. در دوره زمانی بعد، اتکا به صندوق بیشتر می شود. شکست صندوق توسعه در اقتصاد ایران، نشانه مهمی از افتادن اقتصاد در تله تودرتوی نهادی است که به واسطه این اتفاقات بودجه نمود پیدا می کند. علی دینی ترکمانی، کارشناس اقتصاد و نویسنده کتاب «اقتصاد ایران: رکود تورمی و سقوط ارزش پول ملی»، در گفت وگو با «شرق» می گوید: سال آینده کسری بودجه احتمالا در حد ۴۰۰ هزار میلیارد تومان خواهد بود، مگر اینکه درآمدهای نفتی محقق شود که بسیار بعید است. درآمدهای مالیاتی نیز بدون بازسازی ساختار نظام مالیاتی و حذف معافیت ها و ممانعت از فرارها امکان تحقق ندارد؛ به همین صورت، فروش اوراق بدهی و واگذار ها. آنچه مسلم است این است که هزینه ها که تا حد ۹۰ درصد مصرفی یا عملیاتی است، قطعا محقق می شوند، ولی درآمدها با فاصله زیاد محقق نمی شوند و کسری بالا اجتناب ناپذیر می شود...
https://www.magiran.com/article/4132075
تله تو در توی بودجه
مصاحبه با روزنامه شرق، ۱۰ دی ۱۳۹۹
شرق: کسری بودجه بالاست؛ چون سرمایه گذاری، تولید و مالیات ضعیف است. در نتیجه از صندوق برداشت می شود و مشکل سرمایه گذاری و تولید و مالیات ضعیف پایدارتر می شود. در دوره زمانی بعد، اتکا به صندوق بیشتر می شود. شکست صندوق توسعه در اقتصاد ایران، نشانه مهمی از افتادن اقتصاد در تله تودرتوی نهادی است که به واسطه این اتفاقات بودجه نمود پیدا می کند. علی دینی ترکمانی، کارشناس اقتصاد و نویسنده کتاب «اقتصاد ایران: رکود تورمی و سقوط ارزش پول ملی»، در گفت وگو با «شرق» می گوید: سال آینده کسری بودجه احتمالا در حد ۴۰۰ هزار میلیارد تومان خواهد بود، مگر اینکه درآمدهای نفتی محقق شود که بسیار بعید است. درآمدهای مالیاتی نیز بدون بازسازی ساختار نظام مالیاتی و حذف معافیت ها و ممانعت از فرارها امکان تحقق ندارد؛ به همین صورت، فروش اوراق بدهی و واگذار ها. آنچه مسلم است این است که هزینه ها که تا حد ۹۰ درصد مصرفی یا عملیاتی است، قطعا محقق می شوند، ولی درآمدها با فاصله زیاد محقق نمی شوند و کسری بالا اجتناب ناپذیر می شود...
https://www.magiran.com/article/4132075
رابطه پنهانی سوریه و اسرائیل!
بهجای مکتوب کردن مطلبی جدید در بارهی این خبر داغ اخیر، تحلیل کوتاهی که ۳۰ فروردین ۱۳۹۸ با عنوان " حرکت آرام عراق بهسوی جبههی عربستان و چشمانداز مناسبات قطر و سوریه با عربستان" مکتوب کرده بودم را دوباره به اشتراک میگذارم. اگر وقایع ماههای گدشته حکم تاییدی جدی بر این تحلیل باشند، در اینصورت میتوان گفت که روند تحولات در این مسیر پیش خواهد رفت. روندی که ناشی از منطق موقعیت تاریخی است. دینامیسم درونی این موقعیت تاریخی علت موجدهی چنین روندی است. گریزی از آن نیست. درک درست یا نادرست از منافع ملی منطق موقعیت کنونی و روند جبههبندیهای نوین را شکل میدهد.
🖊حرکت آرام عراق به سوی جبههی عربستان و چشمانداز مناسبات قطر و سوریه با عربستان
نخست وزیر عراق بعد از سفری که به ایران در ۱۷ فروردین سال جاری داشت، در راس هیئتی، در دو روز ۲۸ و ۲۹ فرودین، به دیدار بالاترین مقامات سیاسی عربستان در ریاض شتافت و به پاس ۱۳ تفاهمنامه منعقده، در حوزههای مختلف اقتصادی و بهویژه امنیتی، با این کشور، به جای سرکشیدن گیلاس مشروبی، پرچم عربستان را به اهتزاز در آورد و در برابر ان به احترام فراوان ایستاد.
چند روزی پیش از سفر وی به ایران، بغداد میزبان هیئتی از عربستان بود. این هیئت هدیه یک میلیارد دلاری ملک سلمان، برای ساخت شهرک ورزشی در عراق، را تقدیم عادلالمهدی کرده و اولین گام برای تطمیع عراق و ایجاد شکاف میان این کشور و ایران را برداشته بود. این دیدار و هدیهی همراه با آن، در کنار سخن عادل المهدی در ملاقات با آقای روحانی، مبنی بر اینکه عراق در پی برقراری مناسبات نزدیک با همهی کشورهای منطقه است، پیام مهمی را برای گوشهای شنوا مخابره میکرد: این کشور نزدیک شدن به عربستان را به عنوان سیاست راهبردی منطقهای خود اتخاذ کرده است.
هر چند این پیام قابل فهم بود ولی سرعت دولت عادل المهدی برای عملیاتی کردن آن شاید قابل پیشبینی نبود. به احتمال زیاد آنچه حضور وی در ریاض و مذاکره با ملک سلمان و محمدبن سلمان را سرعت داد، قرار گرفتن سپاه در لیست گروههای تروریستی وزارت امور خارجه امریکا باشد.
به هنگام این نامگذاری، در مطلب کوتاه " تشدید تضاد ایران و آمریکا" (۲۰ فرودین ۹۸) ذکر کرده بودم که یکی از اهداف آمریکا از این اقدام، عبارت است از:
"گذاشتن شمشیر داموکلس بالای سر افراد و شرکتهایی که تمایل به تعاملات اقتصادی و نظامی با سپاه دارند؛ از نظر آمریکا، این اقدام، میتواند یارگیری و نفوذ منطقهای ایران را تضعیف کند؛ همانطور که با اِعمال تحریمها، شرکتها را وادار به انتخاب میان دو گزینه خروج از اقتصاد ایران، و ماندن و پذیرش مجازات مقید کرده، در اینجا نیز افراد و شرکتها و جریانهای سیاسی و دولتها در کشورهایی چون عراق، افغانستان، سوریه و لبنان را وادار به انتخاب میان دو گزینه مشارکت اقتصادی با سپاه و پذیرش مجازات، و قطع مشارکت میکند".
همینطور در مطلب کوتاه "
عمان، شناسایی اسرائیل، و پیشبرد یارگیریهای منطقهای بر علیه ایران" (۶ ابان ۹۷) ذکر کرده بودم که:
این رخدادها، پیام مهمی از منظر یارگیریهای منطقهای دارد. عمان که بهعنوان دوست نزدیک ایران و میانجی تنشهای میان ایران و آمریکا معروف است، اینک، در اقدامی غیرمترقبه، (به نیابت از عربستان)، در پی شکستن قبح برقراری روابط دیپلماتیک کشورهای عرب زبان منطقه با اسرائیل، و به نوعی بسیج کشورهای منطقه برای شناسایی رسمی این کشور است".
تاثیر نزدیکتر شدن عراق به عربستان و تغییر یارگیریهای منطقهای، بر چشمانداز مناسبات عربستان با قطر و سوریه چیست؟ با توجه به وقایعی که با سرعت یکی پس از دیگری در حال ورق خوردن است، بعید نیست در آینده نه چندان دور تنشهای پیش امده میان عربستان و قطر رفع و حتی بشار اسد نیز به دعوت عربستان مبنی بر بازگشت این کشور به اتحادیه عرب (به شرط تغییر رویهها و دوری از ایران)، پاسخ مثبت بدهد. در کنار بوی سرمست کننده و اغواگر دلارهای نفتی عربستان، ممکن است دیر یا زود فیل عربگرایی سوریه یاد خاستگاه جهان اسلام را بکند و سر از ریاض در بیاورد.
علی دینی ترکمانی
۳۰ فروردین ۱۳۹۸
https://t.me/alidinee
بهجای مکتوب کردن مطلبی جدید در بارهی این خبر داغ اخیر، تحلیل کوتاهی که ۳۰ فروردین ۱۳۹۸ با عنوان " حرکت آرام عراق بهسوی جبههی عربستان و چشمانداز مناسبات قطر و سوریه با عربستان" مکتوب کرده بودم را دوباره به اشتراک میگذارم. اگر وقایع ماههای گدشته حکم تاییدی جدی بر این تحلیل باشند، در اینصورت میتوان گفت که روند تحولات در این مسیر پیش خواهد رفت. روندی که ناشی از منطق موقعیت تاریخی است. دینامیسم درونی این موقعیت تاریخی علت موجدهی چنین روندی است. گریزی از آن نیست. درک درست یا نادرست از منافع ملی منطق موقعیت کنونی و روند جبههبندیهای نوین را شکل میدهد.
🖊حرکت آرام عراق به سوی جبههی عربستان و چشمانداز مناسبات قطر و سوریه با عربستان
نخست وزیر عراق بعد از سفری که به ایران در ۱۷ فروردین سال جاری داشت، در راس هیئتی، در دو روز ۲۸ و ۲۹ فرودین، به دیدار بالاترین مقامات سیاسی عربستان در ریاض شتافت و به پاس ۱۳ تفاهمنامه منعقده، در حوزههای مختلف اقتصادی و بهویژه امنیتی، با این کشور، به جای سرکشیدن گیلاس مشروبی، پرچم عربستان را به اهتزاز در آورد و در برابر ان به احترام فراوان ایستاد.
چند روزی پیش از سفر وی به ایران، بغداد میزبان هیئتی از عربستان بود. این هیئت هدیه یک میلیارد دلاری ملک سلمان، برای ساخت شهرک ورزشی در عراق، را تقدیم عادلالمهدی کرده و اولین گام برای تطمیع عراق و ایجاد شکاف میان این کشور و ایران را برداشته بود. این دیدار و هدیهی همراه با آن، در کنار سخن عادل المهدی در ملاقات با آقای روحانی، مبنی بر اینکه عراق در پی برقراری مناسبات نزدیک با همهی کشورهای منطقه است، پیام مهمی را برای گوشهای شنوا مخابره میکرد: این کشور نزدیک شدن به عربستان را به عنوان سیاست راهبردی منطقهای خود اتخاذ کرده است.
هر چند این پیام قابل فهم بود ولی سرعت دولت عادل المهدی برای عملیاتی کردن آن شاید قابل پیشبینی نبود. به احتمال زیاد آنچه حضور وی در ریاض و مذاکره با ملک سلمان و محمدبن سلمان را سرعت داد، قرار گرفتن سپاه در لیست گروههای تروریستی وزارت امور خارجه امریکا باشد.
به هنگام این نامگذاری، در مطلب کوتاه " تشدید تضاد ایران و آمریکا" (۲۰ فرودین ۹۸) ذکر کرده بودم که یکی از اهداف آمریکا از این اقدام، عبارت است از:
"گذاشتن شمشیر داموکلس بالای سر افراد و شرکتهایی که تمایل به تعاملات اقتصادی و نظامی با سپاه دارند؛ از نظر آمریکا، این اقدام، میتواند یارگیری و نفوذ منطقهای ایران را تضعیف کند؛ همانطور که با اِعمال تحریمها، شرکتها را وادار به انتخاب میان دو گزینه خروج از اقتصاد ایران، و ماندن و پذیرش مجازات مقید کرده، در اینجا نیز افراد و شرکتها و جریانهای سیاسی و دولتها در کشورهایی چون عراق، افغانستان، سوریه و لبنان را وادار به انتخاب میان دو گزینه مشارکت اقتصادی با سپاه و پذیرش مجازات، و قطع مشارکت میکند".
همینطور در مطلب کوتاه "
عمان، شناسایی اسرائیل، و پیشبرد یارگیریهای منطقهای بر علیه ایران" (۶ ابان ۹۷) ذکر کرده بودم که:
این رخدادها، پیام مهمی از منظر یارگیریهای منطقهای دارد. عمان که بهعنوان دوست نزدیک ایران و میانجی تنشهای میان ایران و آمریکا معروف است، اینک، در اقدامی غیرمترقبه، (به نیابت از عربستان)، در پی شکستن قبح برقراری روابط دیپلماتیک کشورهای عرب زبان منطقه با اسرائیل، و به نوعی بسیج کشورهای منطقه برای شناسایی رسمی این کشور است".
تاثیر نزدیکتر شدن عراق به عربستان و تغییر یارگیریهای منطقهای، بر چشمانداز مناسبات عربستان با قطر و سوریه چیست؟ با توجه به وقایعی که با سرعت یکی پس از دیگری در حال ورق خوردن است، بعید نیست در آینده نه چندان دور تنشهای پیش امده میان عربستان و قطر رفع و حتی بشار اسد نیز به دعوت عربستان مبنی بر بازگشت این کشور به اتحادیه عرب (به شرط تغییر رویهها و دوری از ایران)، پاسخ مثبت بدهد. در کنار بوی سرمست کننده و اغواگر دلارهای نفتی عربستان، ممکن است دیر یا زود فیل عربگرایی سوریه یاد خاستگاه جهان اسلام را بکند و سر از ریاض در بیاورد.
علی دینی ترکمانی
۳۰ فروردین ۱۳۹۸
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
تیپشناسی اساتید
(قسمت اول)
دختر یکی از آشنایانم چند سال پیش کلاس اول دبستان بود. معلمش با وی مشکل داشت. در پرس و جویی متوجه شدم چون معلمش را معصومهجان خطاب میکند، موجب بر آشفتهشدن او میشود. به والدین این دختر بچه که از قضا بسیار باهوش است ( غزلهای حافظ و شاعران دیگر را در هفت سالگی از بر بود و خیلی خوب میخواند) گفتم مشکل از سوی فرزند شما نیست. معلمش مشکل دارد که متوجه برخورد صمیمی و در عین حال مودبانه این بچه نمیشود.
مشکلات جدی آموزشی از جمله برخوردهای خشن و تبدیل نمره به چماقی برای سرکوب دانشآموز، فقط به مقاطع پیش از دانشگاه محدود نمیشود. دانشگاه نیز درگیر چنین مشکلاتی است. مشکلاتی که بر انگیزههای دانشجویان تاثیرات منفی جدی میگذارد و مانع از شکوفایی استعدادهای آنان میشود.
به این بهانه، در این مطلب کوتاه، با توجه به تجربهی زیست شدهی خودم در دوران دانشجویی و همینطور تجربه پیشروی فرزندانمان، چهار تیپ مختلف اساتید را بر مبنای ترکیبی از دو متغیر توضیحی ۱.. میزان فضل و دانش استاد و ۲. نوع شخصیت اجتماعی استاد شناسایی میکنم با این هدف که به تصحیح نوع نگرش اساتید کمک کند.
اول، استاد با دانش قوی و با شخصیت اجتماعی انگیزش دهنده. چنین استادی ضمن جدی بودن و سختگیری، به دانشجویان امید میدهد. برای مثال، هرگز نمیگوید شما نمیتوانید از درس من نمرهی بالا بگیرید. سختگیریاش مترادف با مچگیری از دانشجو با پیچیده کردن سوالات و امتحان نیست. بلکه، در جهت زمینهسازی برای تکامل و پیشرفت اوست. بر این باور است که اگر در چارچوب تکالیف و درس و مشقی که ارایه میکند، دانشجویی زحمت بکشد و خوب عمل بکند، شایستهی دریافت بهترین امتیاز هست. هدفش هدایت دانشجو به مطالعهی بیشتر و طی طریق در مسیر دانشجویی است. نمره، از نظرش ابزاری برای رتبهبندی دانشجویان بر مبنای زحماتشان است. یعنی فرع بر مسالهی یادگیری است. با دیدن دانشجوی قوی بر روی ورقهی امتحان یا در حین پرسش و پاسخ در کلاس، خوشحال میشود و به تمجید او میپردازد؛
دوم، استاد با دانش قوی و با شخصیت اجتماعی ضدانگیزش. چنین استادی برداشت درستی از سختگیری ندارد. زمینهسازی جدی برای تکامل دانشجو را با زمینهسازی برای به سه کنج دیوار قرار دادن او اشتباه میگیرد. عبوس است. چنان رعبی ایجاد میکند که دانشجویان جرات طرح پرسش یا بحثی را پیدا نمیکنند. توانایی ایجاد شوق یادگیری و تداوم امر دانشجویی را ندارد. به نوعی رابطهی خدایگان و بنده اعتقاد دارد. دانشجو، نه همکار بالقوهی او، بلکه همیشه، دانشجوی او و زیردست اوست. ممکن است گاهی او را رقیب خود بپندارد. به همین دلیل، ناخواسته به رقابت با دانشجو میپردازد و دستش در نمرهی خوب دادن میلرزد. قبل از اینکه دستش به این سو برود، ذهنش پیشاپیش حکم را صادر کرده است: دانشجو نباید نمرهی بالایی در درس من بگیرد. به اینصورت، با جاانداختن خود به عنوان استادی بد نمرهده، بر جایگاه خدایگانی خود مهر تایید میزند. برای خود بُر و بیایی پرشکوه و جبروتی فراهم میکند. غافل از این که با چنین روشی، اثر منفی جدی بر عملکرد خود در کلاس، از منظر ارتقای همزمان دانش دانشجویان و انگیزهی آنان، میگذارد؛
سوم، استاد با دانش ضعیف و با شخصیت اجتماعی خودمانی. چنین استادی که یا در مناسبات خاصی در مرتبهی استادی قرار گرفته یا بهدلیل درگیری در امور مختلف، فرصت مطالعه نداشته و به مرور دانش خود را از دست داده است، با اشراف به این ضعف خود، سعی میکند از طریق تعاملات مهربانانهتر و سهلگیری در درس و مشق، رضایت خاطر دانشجویان را جلب کند. معمولا کلاس را به شوخی و خنده میگذراند و در نمره دادن دستش خیلی راحت به نمرههای بالا میرود. ممکن است حتی بدون تصحیح جدی، نمره هم بدهد؛
چهارم، استاد با دانش ضعیف و با شخصیت اجتماعی ضد انگیزش. چنین استادی که از نظر دانش با سومی تفاوتی ندارد، به دلیل درگیر شدن در توهم، برای خود جایگاه خاصی هم قائل است. بنابراین، سخت گیرانه عمل میکند و از ترس این که مبادا با سوالی یا بحثی مچش باز شود، به سرکوب دانشجویان میپردازد. اگر سخت گیری استاد اول، به دلیل فضل و دانشی که دارد، تا حدی برای دانشجویان قابل هضم باشد، سختگیری این استاد، همراه با ابراز انزجار دانشجویان است. حس تنفر بر میانگیزد.
ادامه صفحهی بعد
(قسمت اول)
دختر یکی از آشنایانم چند سال پیش کلاس اول دبستان بود. معلمش با وی مشکل داشت. در پرس و جویی متوجه شدم چون معلمش را معصومهجان خطاب میکند، موجب بر آشفتهشدن او میشود. به والدین این دختر بچه که از قضا بسیار باهوش است ( غزلهای حافظ و شاعران دیگر را در هفت سالگی از بر بود و خیلی خوب میخواند) گفتم مشکل از سوی فرزند شما نیست. معلمش مشکل دارد که متوجه برخورد صمیمی و در عین حال مودبانه این بچه نمیشود.
مشکلات جدی آموزشی از جمله برخوردهای خشن و تبدیل نمره به چماقی برای سرکوب دانشآموز، فقط به مقاطع پیش از دانشگاه محدود نمیشود. دانشگاه نیز درگیر چنین مشکلاتی است. مشکلاتی که بر انگیزههای دانشجویان تاثیرات منفی جدی میگذارد و مانع از شکوفایی استعدادهای آنان میشود.
به این بهانه، در این مطلب کوتاه، با توجه به تجربهی زیست شدهی خودم در دوران دانشجویی و همینطور تجربه پیشروی فرزندانمان، چهار تیپ مختلف اساتید را بر مبنای ترکیبی از دو متغیر توضیحی ۱.. میزان فضل و دانش استاد و ۲. نوع شخصیت اجتماعی استاد شناسایی میکنم با این هدف که به تصحیح نوع نگرش اساتید کمک کند.
اول، استاد با دانش قوی و با شخصیت اجتماعی انگیزش دهنده. چنین استادی ضمن جدی بودن و سختگیری، به دانشجویان امید میدهد. برای مثال، هرگز نمیگوید شما نمیتوانید از درس من نمرهی بالا بگیرید. سختگیریاش مترادف با مچگیری از دانشجو با پیچیده کردن سوالات و امتحان نیست. بلکه، در جهت زمینهسازی برای تکامل و پیشرفت اوست. بر این باور است که اگر در چارچوب تکالیف و درس و مشقی که ارایه میکند، دانشجویی زحمت بکشد و خوب عمل بکند، شایستهی دریافت بهترین امتیاز هست. هدفش هدایت دانشجو به مطالعهی بیشتر و طی طریق در مسیر دانشجویی است. نمره، از نظرش ابزاری برای رتبهبندی دانشجویان بر مبنای زحماتشان است. یعنی فرع بر مسالهی یادگیری است. با دیدن دانشجوی قوی بر روی ورقهی امتحان یا در حین پرسش و پاسخ در کلاس، خوشحال میشود و به تمجید او میپردازد؛
دوم، استاد با دانش قوی و با شخصیت اجتماعی ضدانگیزش. چنین استادی برداشت درستی از سختگیری ندارد. زمینهسازی جدی برای تکامل دانشجو را با زمینهسازی برای به سه کنج دیوار قرار دادن او اشتباه میگیرد. عبوس است. چنان رعبی ایجاد میکند که دانشجویان جرات طرح پرسش یا بحثی را پیدا نمیکنند. توانایی ایجاد شوق یادگیری و تداوم امر دانشجویی را ندارد. به نوعی رابطهی خدایگان و بنده اعتقاد دارد. دانشجو، نه همکار بالقوهی او، بلکه همیشه، دانشجوی او و زیردست اوست. ممکن است گاهی او را رقیب خود بپندارد. به همین دلیل، ناخواسته به رقابت با دانشجو میپردازد و دستش در نمرهی خوب دادن میلرزد. قبل از اینکه دستش به این سو برود، ذهنش پیشاپیش حکم را صادر کرده است: دانشجو نباید نمرهی بالایی در درس من بگیرد. به اینصورت، با جاانداختن خود به عنوان استادی بد نمرهده، بر جایگاه خدایگانی خود مهر تایید میزند. برای خود بُر و بیایی پرشکوه و جبروتی فراهم میکند. غافل از این که با چنین روشی، اثر منفی جدی بر عملکرد خود در کلاس، از منظر ارتقای همزمان دانش دانشجویان و انگیزهی آنان، میگذارد؛
سوم، استاد با دانش ضعیف و با شخصیت اجتماعی خودمانی. چنین استادی که یا در مناسبات خاصی در مرتبهی استادی قرار گرفته یا بهدلیل درگیری در امور مختلف، فرصت مطالعه نداشته و به مرور دانش خود را از دست داده است، با اشراف به این ضعف خود، سعی میکند از طریق تعاملات مهربانانهتر و سهلگیری در درس و مشق، رضایت خاطر دانشجویان را جلب کند. معمولا کلاس را به شوخی و خنده میگذراند و در نمره دادن دستش خیلی راحت به نمرههای بالا میرود. ممکن است حتی بدون تصحیح جدی، نمره هم بدهد؛
چهارم، استاد با دانش ضعیف و با شخصیت اجتماعی ضد انگیزش. چنین استادی که از نظر دانش با سومی تفاوتی ندارد، به دلیل درگیر شدن در توهم، برای خود جایگاه خاصی هم قائل است. بنابراین، سخت گیرانه عمل میکند و از ترس این که مبادا با سوالی یا بحثی مچش باز شود، به سرکوب دانشجویان میپردازد. اگر سخت گیری استاد اول، به دلیل فضل و دانشی که دارد، تا حدی برای دانشجویان قابل هضم باشد، سختگیری این استاد، همراه با ابراز انزجار دانشجویان است. حس تنفر بر میانگیزد.
ادامه صفحهی بعد
تیپشناسی اساتید
(قسمت دوم)
نتیجه و توصیه:
استاد گرامی، اگر در گروه اول هستید، خوشا بحالتان. دانشجویان همیشه از شما ذکر خیر خواهند کرد و احترامتان را حتی اگر نمرهی ضعیفی گرفته باشند، پاس خواهند داشت. آنهایی هم که قوی هستند، در مسیر شما بر آیندگان تاثیر مثبت خواهند گذاشت و به تداوم رسالت ارزشمند و والای معلمی کمک خواهند کرد.
اگر در گروه دوم هستید تلاش کنید به گروه اول منتقل شوید؛ شان استادی، تعلیمگری برانگیزاننده و امیدبخش است. یعنی درک معنای این جملهی قصار: "نابرده رنج گنج میسر نمیشود". بر این منوال، این نیز باید درک شود که حق رنج برده، البته، رسیدن به گنج و چشیدن لذت آن است. امید کاذب دادن نادرست و امید واقعبینانه دادن رسالت معلمی و استادی است.
اگر در گروه سوم هستید، تلاش کنید شخصیت علمیتان را متناسب با شخصیت اجتماعیتان کنید. با روش جاریتان میتوانید رضایت کلاس را بدست آورید ولی نمیتوانید رضایت دانشجویان قوی را کسب کنید. جایگاه شما در جامعهی علمی را این گروه از دانشجویان تعیین میکنند. چنین دانشجویانی به شما نمرهی منفی میدهند و معتقدند که جایگاهتان اینجا نیست.
اگر در گروه چهارم هستید، دانشگاه و معلمی را در جا رها کنید. حضور شما در چنین جایگاهی سمّ مهلک است.
علی دینیترکمانی
۱۴ بهمن ۱۳۹۹
@alidinee
(قسمت دوم)
نتیجه و توصیه:
استاد گرامی، اگر در گروه اول هستید، خوشا بحالتان. دانشجویان همیشه از شما ذکر خیر خواهند کرد و احترامتان را حتی اگر نمرهی ضعیفی گرفته باشند، پاس خواهند داشت. آنهایی هم که قوی هستند، در مسیر شما بر آیندگان تاثیر مثبت خواهند گذاشت و به تداوم رسالت ارزشمند و والای معلمی کمک خواهند کرد.
اگر در گروه دوم هستید تلاش کنید به گروه اول منتقل شوید؛ شان استادی، تعلیمگری برانگیزاننده و امیدبخش است. یعنی درک معنای این جملهی قصار: "نابرده رنج گنج میسر نمیشود". بر این منوال، این نیز باید درک شود که حق رنج برده، البته، رسیدن به گنج و چشیدن لذت آن است. امید کاذب دادن نادرست و امید واقعبینانه دادن رسالت معلمی و استادی است.
اگر در گروه سوم هستید، تلاش کنید شخصیت علمیتان را متناسب با شخصیت اجتماعیتان کنید. با روش جاریتان میتوانید رضایت کلاس را بدست آورید ولی نمیتوانید رضایت دانشجویان قوی را کسب کنید. جایگاه شما در جامعهی علمی را این گروه از دانشجویان تعیین میکنند. چنین دانشجویانی به شما نمرهی منفی میدهند و معتقدند که جایگاهتان اینجا نیست.
اگر در گروه چهارم هستید، دانشگاه و معلمی را در جا رها کنید. حضور شما در چنین جایگاهی سمّ مهلک است.
علی دینیترکمانی
۱۴ بهمن ۱۳۹۹
@alidinee
علی دینی ترکمانی pinned «فقر، کولبری و احتضار فضیلت علی دینی ترکمانی مطلب منتشر شده در روزنامه شرق (بهمن ۱۳۹۵). بهیاد فرهاد خسروی، کولبر ۱۴ ساله، و برادرش ازاد، که بخاطر لقمه نانی خشک، در کولاک کوههای کردستان مسیر گم کردند و جان به جان آفرین سپردند. مردانی میانسال و حتی ٧٠ساله…»
Forwarded from علی دینی ترکمانی (ali dini)
قرارداد ایران و چین: از کدام موضع؟
قسمت اول
قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین یکی از موضوعات داغ این روزهاست. بدون ورود به جزییات این قرارداد، به چند نکتهی کلی اشاره میکنم که میتوان بر مبنای آنها در بارهی خروجی این قرارداد از منظر منافع ملی به ارزیابی پرداخت.
نکتهی اول:
چین و ایران دارای دو الگوی متفاوت در تعامل با جهان هستند. چین که در زمان مائو، معتقد بود آمریکا "ببر کاغذی" است و اسرائیل را به رسمیت نمیشناخت، بعدها، با درک اهمیت توسعه اقتصادی، از در سازش با آمریکا درآمد و اسرائیل را نیز به رسمیت شناخت. به اینصورت، توانست، رشد سالیانهی حول و حوش ۸ درصد طی دورهی ۱۹۵۰-۱۹۸۰، را در دورهی دانگ شیائوپینگ و رهبران بعدی، تکرار کند و به معجزهی نوین شرق آسیا معروف شود.
سیاست خارجی ایران بر مبنای ستیز با اسرائیل و آمریکا شکل گرفته و در گذر زمان قوام یافته است. تغییرات بوجود آمده در گفتمان حاکم بر سیاست خارجی در این حد است که اعلام شود "منظور ما از حذف اسرائیل ملت اسرائیل نیست دولت صهیونیستی آن است".
تعاملات با آمریکا، نیز همراه با افت و خیزهای فراوانی بوده است. از تلاشها برای برقراری مناسبات کمتنش گرفته تا خط و نشان کشیدنهای تند و تیز همراه با وقایع ماههای اخیر که گاهی به رودرویی نظامی کشیده شده است.
نکتهی دوم:
چین، در حال حاضر، در نقش ابرقدرت اقتصادی جهان، در کنار آمریکا و اروپا، در حال ایفای نقش خود است. در کشورهای مختلف جهان دست به سرمایهگذاری مستقیم میزند تا همان مسیر نئواستعماری قدرتهای بزرگ پیشین در دورهی بعد از جنگ جهانی دوم را تکرار و کشورهایی را به خود وابسته کند.
در همین راستا، در پی جااندازی یوان به عنوان ارز معتبر در گوشه و کنار جهان هست. با قراردادهای دو جانبه با کشورهای مختلف، از چند سال پیش، اقدامات لازم برای امکان پذیر شدن استفاده گردشگران و سرمایهگذاران چینیاز یوان، به جای دلار یا یورو، در کشورهای طرف قرارداد را فراهم کرده است. با افزایش تعداد کشورها، عملا، قلمروی جغرافیایی استفاده از یوان جهانی میشود.
اقتصاد ایران نه تنها توان رقابت با اقتصاد چین را ندارد بلکه در سالهای اخیر، بر اثر تحریمها، از نفسافتاده است. میانگین میزان رشد اقتصادی سالهای ۱۳۹۰-۱۳۹۹، برابر صفر است. یعنی، دههی از دسترفته ۱۳۹۰ به دههی جنگ با متوسط رشد منفی ۱/۶درصد در سال اضافه میشود. خروجی این موقعیت، تشدید فشارهای تورمی و تعمیق رکود و در نهایت کاهش شدید ارزش پول ملی است.
نکتهی سوم:
چین طی سالهای ۱۹۸۰-۱۹۹۴، نرخ یک دلار را از ۱/۵ یوان به حدود ۹ یوان افزایش و سپس از سال ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۴ در حد ۸/۵ یوان تثبیت و از ۲۰۰۵ به بعد به کانال ۶ یوان به ازای یک دلار رساند.
یعنی، بعد از یک سیاست کاهش ارزش پول ملی، توانست با اتکاء به بنیانهای اقتصادی قوی، دست به تقویت ارزش پول ملی بزند.
در حال حاضر، این توانایی را با اتکا به ذخایر ارزی بیش از ۳۰۰۰ میلیادر دلاری دارد که ارزش یوان را دوباره تقویت و به نیاز آمریکا و اروپا پاسخ مثبت بدهد.
تقویت ارزش یوان موجب ارزانتر شدن صادرات آمریکا و اروپا در بازار چین و گرانتر شدن صادرات چین در بازارهای این کشورها و در نتیجه بهبود تراز تجاری آنها با چین میشود.
به احتمال زیاد، چین، زمانی دست به چنین سیاستی خواهد زد که امتیازهای مهمی در حوزه فناوریهای پیشرو از این کشورها بگیرد تا مسیر ابرقدرتی و راه نیل به اهداف جاهطلبانه در سالهای آینده را هموارتر کند.
ایران در موقعیتی نیست که بتواند نقطهی اتکایی برای رهایی اقتصاد غرب از چالش های اقتصادی محسوب بشود. نه تنها، امکانی برای تقویت ارزش پول ملی وجود ندارد که لحظه به لحظه ارزش آن فرو میریزد.
ادامه صفحه بعد
@alidinee
قسمت اول
قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین یکی از موضوعات داغ این روزهاست. بدون ورود به جزییات این قرارداد، به چند نکتهی کلی اشاره میکنم که میتوان بر مبنای آنها در بارهی خروجی این قرارداد از منظر منافع ملی به ارزیابی پرداخت.
نکتهی اول:
چین و ایران دارای دو الگوی متفاوت در تعامل با جهان هستند. چین که در زمان مائو، معتقد بود آمریکا "ببر کاغذی" است و اسرائیل را به رسمیت نمیشناخت، بعدها، با درک اهمیت توسعه اقتصادی، از در سازش با آمریکا درآمد و اسرائیل را نیز به رسمیت شناخت. به اینصورت، توانست، رشد سالیانهی حول و حوش ۸ درصد طی دورهی ۱۹۵۰-۱۹۸۰، را در دورهی دانگ شیائوپینگ و رهبران بعدی، تکرار کند و به معجزهی نوین شرق آسیا معروف شود.
سیاست خارجی ایران بر مبنای ستیز با اسرائیل و آمریکا شکل گرفته و در گذر زمان قوام یافته است. تغییرات بوجود آمده در گفتمان حاکم بر سیاست خارجی در این حد است که اعلام شود "منظور ما از حذف اسرائیل ملت اسرائیل نیست دولت صهیونیستی آن است".
تعاملات با آمریکا، نیز همراه با افت و خیزهای فراوانی بوده است. از تلاشها برای برقراری مناسبات کمتنش گرفته تا خط و نشان کشیدنهای تند و تیز همراه با وقایع ماههای اخیر که گاهی به رودرویی نظامی کشیده شده است.
نکتهی دوم:
چین، در حال حاضر، در نقش ابرقدرت اقتصادی جهان، در کنار آمریکا و اروپا، در حال ایفای نقش خود است. در کشورهای مختلف جهان دست به سرمایهگذاری مستقیم میزند تا همان مسیر نئواستعماری قدرتهای بزرگ پیشین در دورهی بعد از جنگ جهانی دوم را تکرار و کشورهایی را به خود وابسته کند.
در همین راستا، در پی جااندازی یوان به عنوان ارز معتبر در گوشه و کنار جهان هست. با قراردادهای دو جانبه با کشورهای مختلف، از چند سال پیش، اقدامات لازم برای امکان پذیر شدن استفاده گردشگران و سرمایهگذاران چینیاز یوان، به جای دلار یا یورو، در کشورهای طرف قرارداد را فراهم کرده است. با افزایش تعداد کشورها، عملا، قلمروی جغرافیایی استفاده از یوان جهانی میشود.
اقتصاد ایران نه تنها توان رقابت با اقتصاد چین را ندارد بلکه در سالهای اخیر، بر اثر تحریمها، از نفسافتاده است. میانگین میزان رشد اقتصادی سالهای ۱۳۹۰-۱۳۹۹، برابر صفر است. یعنی، دههی از دسترفته ۱۳۹۰ به دههی جنگ با متوسط رشد منفی ۱/۶درصد در سال اضافه میشود. خروجی این موقعیت، تشدید فشارهای تورمی و تعمیق رکود و در نهایت کاهش شدید ارزش پول ملی است.
نکتهی سوم:
چین طی سالهای ۱۹۸۰-۱۹۹۴، نرخ یک دلار را از ۱/۵ یوان به حدود ۹ یوان افزایش و سپس از سال ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۴ در حد ۸/۵ یوان تثبیت و از ۲۰۰۵ به بعد به کانال ۶ یوان به ازای یک دلار رساند.
یعنی، بعد از یک سیاست کاهش ارزش پول ملی، توانست با اتکاء به بنیانهای اقتصادی قوی، دست به تقویت ارزش پول ملی بزند.
در حال حاضر، این توانایی را با اتکا به ذخایر ارزی بیش از ۳۰۰۰ میلیادر دلاری دارد که ارزش یوان را دوباره تقویت و به نیاز آمریکا و اروپا پاسخ مثبت بدهد.
تقویت ارزش یوان موجب ارزانتر شدن صادرات آمریکا و اروپا در بازار چین و گرانتر شدن صادرات چین در بازارهای این کشورها و در نتیجه بهبود تراز تجاری آنها با چین میشود.
به احتمال زیاد، چین، زمانی دست به چنین سیاستی خواهد زد که امتیازهای مهمی در حوزه فناوریهای پیشرو از این کشورها بگیرد تا مسیر ابرقدرتی و راه نیل به اهداف جاهطلبانه در سالهای آینده را هموارتر کند.
ایران در موقعیتی نیست که بتواند نقطهی اتکایی برای رهایی اقتصاد غرب از چالش های اقتصادی محسوب بشود. نه تنها، امکانی برای تقویت ارزش پول ملی وجود ندارد که لحظه به لحظه ارزش آن فرو میریزد.
ادامه صفحه بعد
@alidinee
Forwarded from علی دینی ترکمانی (ali dini)
قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین: از کدام موضع؟
قسمت دوم
جمعبندی:
۱. چین به عنوان یک بازیگر مهم جهانی در حال ظهور هست. نمیتواند قواعد مهم بازیگری جهانی از جمله تامین امنیت برای تولید و سرمایه خارجی را نادیده بگیرد. نمیتواند بدون همکاری با غرب به فناوریهای پیشرو دست یابد. از این رو، منافعش، در محکم کردم میخ قدرت نئواستعماری در حال ظهور خود هست که لازمهی آن همکاری با قدرتهای بزرگ جهانی است. یعنی، برای چین، یک کشور خاص، فرع بر مساله هست. آنچه اهمیت دارد، تاثیر تعاملات با چنین کشوری بر کلیت تعاملاتش با جهان هست. اگر، تاثیر منفی بگذارد، به احتمال زیاد، از آن پس میکشد. اگر در راستای منافعش باشد، بازی را به گونهای پیش میبرد که دیگران را در خدمت تامین منافع خود قرار دهد
۲. نتیجهی همکاری یا منازعه میان دو طرف با قدرت خیلی نابرابر از قبل مشخص است. نتیجهی منازعه، حذف سریع طرف ضعیف از صحنه هست. نتیجهی همکاری نیز شکلگیری بازی با توزیع نابرابر منافع حاصله هست. در جایی که قدرت چانه زنی طرفین برابر نیست، امکان شکل گیری بازی برد - برد با توزیع منصفانه وجود ندارد. طرف ضعیف، برای جلب همکاری طرف قویتر، ناچار از پرداخت امتیازهای خاص هست. این قاعدهی کلی در هر رابطه ایست. از رابطهی میان دو فرد و دو شرکت گرفته تا دو کشور.
۳. اگر مسیری که چین در چند دههی اخیر طی کرده است، اقتصاد ایران نیز تجربه میکرد، امروز نیازی به چنین قرادادی پیش نمیامد تا چین تامینکننده ی فناوری و سرمایه مالی در حوزه های کلیدی از جمله نفت و گاز و شیلات و غیره باشد. با ادامهی روندهای گذشته در عرصهی سیاست خارجی، چنین قراردادی مانع از بدتر شدن شرایط نمیشود. چین، در چارچوب قدرت چانهزنی نابرابر طرفین، با اقتصاد ایران همان کاری را خواهد کرد که نظریه پردازانی چون پاول باران و پاول سویزی در کتاب "اقتصاد سیاسی رشد" از آن به عنوان "انتقال مازاد" از کشورهایی پیرامونی به کشورهای مرکز نام میبرند. یعنی، وابستگی فناورانه و مالی و سیاسی به چین با پیامد منطقی توزیع نابرابر منافع. در تحلیل نهایی یعنی "توسعهی توسعه نیافتگی". راه کار اساسی برای پرهیز از تشدید وضعیت، درک جهانبینی است که چینیها به آن رسیدند. توسعه مقدم بر هر چیزی است.
علی دینیترکمانی
۲۹ تیر ۱۳۹۹
قسمت دوم
جمعبندی:
۱. چین به عنوان یک بازیگر مهم جهانی در حال ظهور هست. نمیتواند قواعد مهم بازیگری جهانی از جمله تامین امنیت برای تولید و سرمایه خارجی را نادیده بگیرد. نمیتواند بدون همکاری با غرب به فناوریهای پیشرو دست یابد. از این رو، منافعش، در محکم کردم میخ قدرت نئواستعماری در حال ظهور خود هست که لازمهی آن همکاری با قدرتهای بزرگ جهانی است. یعنی، برای چین، یک کشور خاص، فرع بر مساله هست. آنچه اهمیت دارد، تاثیر تعاملات با چنین کشوری بر کلیت تعاملاتش با جهان هست. اگر، تاثیر منفی بگذارد، به احتمال زیاد، از آن پس میکشد. اگر در راستای منافعش باشد، بازی را به گونهای پیش میبرد که دیگران را در خدمت تامین منافع خود قرار دهد
۲. نتیجهی همکاری یا منازعه میان دو طرف با قدرت خیلی نابرابر از قبل مشخص است. نتیجهی منازعه، حذف سریع طرف ضعیف از صحنه هست. نتیجهی همکاری نیز شکلگیری بازی با توزیع نابرابر منافع حاصله هست. در جایی که قدرت چانه زنی طرفین برابر نیست، امکان شکل گیری بازی برد - برد با توزیع منصفانه وجود ندارد. طرف ضعیف، برای جلب همکاری طرف قویتر، ناچار از پرداخت امتیازهای خاص هست. این قاعدهی کلی در هر رابطه ایست. از رابطهی میان دو فرد و دو شرکت گرفته تا دو کشور.
۳. اگر مسیری که چین در چند دههی اخیر طی کرده است، اقتصاد ایران نیز تجربه میکرد، امروز نیازی به چنین قرادادی پیش نمیامد تا چین تامینکننده ی فناوری و سرمایه مالی در حوزه های کلیدی از جمله نفت و گاز و شیلات و غیره باشد. با ادامهی روندهای گذشته در عرصهی سیاست خارجی، چنین قراردادی مانع از بدتر شدن شرایط نمیشود. چین، در چارچوب قدرت چانهزنی نابرابر طرفین، با اقتصاد ایران همان کاری را خواهد کرد که نظریه پردازانی چون پاول باران و پاول سویزی در کتاب "اقتصاد سیاسی رشد" از آن به عنوان "انتقال مازاد" از کشورهایی پیرامونی به کشورهای مرکز نام میبرند. یعنی، وابستگی فناورانه و مالی و سیاسی به چین با پیامد منطقی توزیع نابرابر منافع. در تحلیل نهایی یعنی "توسعهی توسعه نیافتگی". راه کار اساسی برای پرهیز از تشدید وضعیت، درک جهانبینی است که چینیها به آن رسیدند. توسعه مقدم بر هر چیزی است.
علی دینیترکمانی
۲۹ تیر ۱۳۹۹
ناسازگاری اجتنابناپذیر میان منافع ملی و دشمنی دائمی
(قسمت اول)
خبری که در تیرماه سال گذشته در فضای رسانهای مطرح و موجب نگرانی افکار عمومی شده بود، سرانجام به واقعیت پیوست. معاهده ۲۵ ساله میان چین و ایران، توسط وزیران خارجه دو کشور امضا شد و بدون آن که مفاد آن علنی شود، رسمیت یافت. من در ۲۵ تیر ۱۳۹۹ در یاداشت کوتاه "قراداد ایران و چین: از کدام موضع؟" بر مبنای روند تحولات اقتصادی چین و تبدیل آن به ابرقدرت اقتصادی نوظهور جهان، در مقام جمعبندی، به اجمال، سه نکتهی زیر را ذکر کردم:
"۱. چین به عنوان یک بازیگر مهم جهانی در حال ظهور هست. نمیتواند قواعد مهم بازیگری جهانی از جمله تامین امنیت برای تولید و سرمایه خارجی را نادیده بگیرد. نمیتواند بدون همکاری با غرب به فناوریهای پیشرو دست یابد. از این رو، منافعش، در محکم کردم میخ قدرت نئواستعماری در حال ظهور خود هست که لازمه آن همکاری با قدرتهای بزرگ جهانی است. یعنی، برای چین، یک کشور خاص، فرع بر مساله هست. آنچه اهمیت دارد، تاثیر تعاملات با چنین کشوری بر کلیت تعاملاتش با جهان هست. اگر، تاثیر منفی بگذارد، به احتمال زیاد، از آن پس میکشد. اگر در راستای منافعش باشد، بازی را به گونهای پیش میبرد که دیگران را در خدمت تامین منافع خود قرار دهد.
۲. نتیجه همکاری یا منازعه میان دو طرف با قدرت خیلی نابرابر از قبل مشخص است. نتیجه منازعه، حذف سریع طرف ضعیف از صحنه هست. نتیجه همکاری نیز شکلگیری بازی با توزیع نابرابر منافع حاصله هست. در جایی که قدرت چانه زنی طرفین برابر نیست، امکان شکل گیری بازی برد – برد با توزیع منصفانه وجود ندارد. طرف ضعیف، برای جلب همکاری طرف قویتر، ناچار از پرداخت امتیازهای خاص هست. این قاعده کلی در هر رابطه ای است. از رابطه میان دو فرد و دو شرکت گرفته تا دو کشور.
۳. اگر مسیری که چین در چند دهه اخیر طی کرده است، اقتصاد ایران نیز تجربه میکرد، امروز نیازی به چنین قرادادی پیش نمیآمد تا چین تامینکننده فناوری و سرمایه مالی در حوزه های کلیدی از جمله نفت و گاز و شیلات و غیره باشد. با ادامه روندهای گذشته در عرصه سیاست خارجی، چنین قراردادی مانع از بدتر شدن شرایط نمیشود. چین، در چارچوب قدرت چانهزنی نابرابر طرفین، با اقتصاد ایران همان کاری را خواهد کرد که نظریه پردازانی چون پاول باران و پاول سویزی در کتاب "اقتصاد سیاسی رشد" از آن به عنوان "انتقال مازاد" از کشورهایی پیرامونی به کشورهای مرکز نام میبرند. یعنی، وابستگی فناورانه و مالی و سیاسی به چین با پیامد منطقی توزیع نابرابر منافع. در تحلیل نهایی یعنی "توسعه توسعه نیافتگی". راهکار اساسی برای پرهیز از تشدید وضعیت، درک جهانبینی است که چینیها به آن رسیدند. توسعه مقدم بر هر چیزی است."
در اینجا، با طرح دو نکتهی دیگر این بحث مختصر را تکمیل میکنم.
به تعبیر نظریهپردازان روابط بینالملل، از زمانی که به دنبال جنگهای سیسالهی خونین میان قدرتهای بزرگ اروپایی وقت، معاهدهی صلح وستفالی در سال ۱۶۴۸ منعقد شد، تعادل قدرت، مبنای مهمی هم در یارگیریهای بینکشوری و هم در تامین نظم منطقهای و جهانی بوده است. این واقعیت مهم است که در جنگ جهانی دوم، موجب همکاری شوروی با انگلستان و فرانسه و امریکا در برابر المان و ایتالیا و ژاپن شد. یعنی، ضرورت برقراری موازنه میان قدرت المان با نیروی نظامی برتر، موجب همکاری جبههی متفقین با شوروی شد.
در دوران جنگ سرد نیز واقعیت ائتلافهای منطقهای و جهانی و سرمایهگذاریهای کلان روی تسلیحات نظامی پیشرفته، اصل اساسی تنظیمکنندهی موازنهی قدرت میان دو بلوک شرق و غرب بود. در ماههای اخیر، نزدیک شدن کشورهای عربی به اسرائیل و برقراری روابط دیپلماتیک میان این کشورها، نمونهی دیگری از کارکرد موازنهی قدرت از طریق یارگیریهای بین کشوری است.
در تمام این موارد، البته، واقعیت مهم دیگری وجود دارد که مبنای نظام وستفالی، از زمان تاسیس ان تاکنون بوده است. واقعیتی که لرد پالمسرتون، دولتمرد قدرتمند انگلستان در قرن نوزدهم، آن را این گونه بیان کرد: " ما دیگر هیچ همپیمان دائمی و هیچ دشمن همیشگی نداریم؛ منافع ما هستند که دائمی و همیشگیاند، و بر ماست که آن منافع را دنبال نمائیم... همگامی که مردم از من میپرسند که سیاستگذاری دقیقا بر مبنای چیست، تنها پاسخ من این است که هدف ما انجام کاری است که بسته به هر موقعیت، بهترین کار ممکن به نظر میرسد و دنبال این هستیم که منافع کشور خود را سر لوحهی کار قرار دهیم".
ادامه صفحه بعد
@alidinee
(قسمت اول)
خبری که در تیرماه سال گذشته در فضای رسانهای مطرح و موجب نگرانی افکار عمومی شده بود، سرانجام به واقعیت پیوست. معاهده ۲۵ ساله میان چین و ایران، توسط وزیران خارجه دو کشور امضا شد و بدون آن که مفاد آن علنی شود، رسمیت یافت. من در ۲۵ تیر ۱۳۹۹ در یاداشت کوتاه "قراداد ایران و چین: از کدام موضع؟" بر مبنای روند تحولات اقتصادی چین و تبدیل آن به ابرقدرت اقتصادی نوظهور جهان، در مقام جمعبندی، به اجمال، سه نکتهی زیر را ذکر کردم:
"۱. چین به عنوان یک بازیگر مهم جهانی در حال ظهور هست. نمیتواند قواعد مهم بازیگری جهانی از جمله تامین امنیت برای تولید و سرمایه خارجی را نادیده بگیرد. نمیتواند بدون همکاری با غرب به فناوریهای پیشرو دست یابد. از این رو، منافعش، در محکم کردم میخ قدرت نئواستعماری در حال ظهور خود هست که لازمه آن همکاری با قدرتهای بزرگ جهانی است. یعنی، برای چین، یک کشور خاص، فرع بر مساله هست. آنچه اهمیت دارد، تاثیر تعاملات با چنین کشوری بر کلیت تعاملاتش با جهان هست. اگر، تاثیر منفی بگذارد، به احتمال زیاد، از آن پس میکشد. اگر در راستای منافعش باشد، بازی را به گونهای پیش میبرد که دیگران را در خدمت تامین منافع خود قرار دهد.
۲. نتیجه همکاری یا منازعه میان دو طرف با قدرت خیلی نابرابر از قبل مشخص است. نتیجه منازعه، حذف سریع طرف ضعیف از صحنه هست. نتیجه همکاری نیز شکلگیری بازی با توزیع نابرابر منافع حاصله هست. در جایی که قدرت چانه زنی طرفین برابر نیست، امکان شکل گیری بازی برد – برد با توزیع منصفانه وجود ندارد. طرف ضعیف، برای جلب همکاری طرف قویتر، ناچار از پرداخت امتیازهای خاص هست. این قاعده کلی در هر رابطه ای است. از رابطه میان دو فرد و دو شرکت گرفته تا دو کشور.
۳. اگر مسیری که چین در چند دهه اخیر طی کرده است، اقتصاد ایران نیز تجربه میکرد، امروز نیازی به چنین قرادادی پیش نمیآمد تا چین تامینکننده فناوری و سرمایه مالی در حوزه های کلیدی از جمله نفت و گاز و شیلات و غیره باشد. با ادامه روندهای گذشته در عرصه سیاست خارجی، چنین قراردادی مانع از بدتر شدن شرایط نمیشود. چین، در چارچوب قدرت چانهزنی نابرابر طرفین، با اقتصاد ایران همان کاری را خواهد کرد که نظریه پردازانی چون پاول باران و پاول سویزی در کتاب "اقتصاد سیاسی رشد" از آن به عنوان "انتقال مازاد" از کشورهایی پیرامونی به کشورهای مرکز نام میبرند. یعنی، وابستگی فناورانه و مالی و سیاسی به چین با پیامد منطقی توزیع نابرابر منافع. در تحلیل نهایی یعنی "توسعه توسعه نیافتگی". راهکار اساسی برای پرهیز از تشدید وضعیت، درک جهانبینی است که چینیها به آن رسیدند. توسعه مقدم بر هر چیزی است."
در اینجا، با طرح دو نکتهی دیگر این بحث مختصر را تکمیل میکنم.
به تعبیر نظریهپردازان روابط بینالملل، از زمانی که به دنبال جنگهای سیسالهی خونین میان قدرتهای بزرگ اروپایی وقت، معاهدهی صلح وستفالی در سال ۱۶۴۸ منعقد شد، تعادل قدرت، مبنای مهمی هم در یارگیریهای بینکشوری و هم در تامین نظم منطقهای و جهانی بوده است. این واقعیت مهم است که در جنگ جهانی دوم، موجب همکاری شوروی با انگلستان و فرانسه و امریکا در برابر المان و ایتالیا و ژاپن شد. یعنی، ضرورت برقراری موازنه میان قدرت المان با نیروی نظامی برتر، موجب همکاری جبههی متفقین با شوروی شد.
در دوران جنگ سرد نیز واقعیت ائتلافهای منطقهای و جهانی و سرمایهگذاریهای کلان روی تسلیحات نظامی پیشرفته، اصل اساسی تنظیمکنندهی موازنهی قدرت میان دو بلوک شرق و غرب بود. در ماههای اخیر، نزدیک شدن کشورهای عربی به اسرائیل و برقراری روابط دیپلماتیک میان این کشورها، نمونهی دیگری از کارکرد موازنهی قدرت از طریق یارگیریهای بین کشوری است.
در تمام این موارد، البته، واقعیت مهم دیگری وجود دارد که مبنای نظام وستفالی، از زمان تاسیس ان تاکنون بوده است. واقعیتی که لرد پالمسرتون، دولتمرد قدرتمند انگلستان در قرن نوزدهم، آن را این گونه بیان کرد: " ما دیگر هیچ همپیمان دائمی و هیچ دشمن همیشگی نداریم؛ منافع ما هستند که دائمی و همیشگیاند، و بر ماست که آن منافع را دنبال نمائیم... همگامی که مردم از من میپرسند که سیاستگذاری دقیقا بر مبنای چیست، تنها پاسخ من این است که هدف ما انجام کاری است که بسته به هر موقعیت، بهترین کار ممکن به نظر میرسد و دنبال این هستیم که منافع کشور خود را سر لوحهی کار قرار دهیم".
ادامه صفحه بعد
@alidinee