علی دینی ترکمانی
1.25K subscribers
10 photos
7 videos
11 files
176 links
توسعه فراگیر و همه‌جانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمی‌شود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعه‌ی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
Download Telegram
آنچه در فایل پیوست زیر مي‌خوانيد متن مكتوب سخنراني ايراد شده بنده در تاريخ 9 بهمن 1393 در "موسسه دين و اقتصاد" است. در اين سخنراني، با نقد فرضيه‌هاي تك‌عليتي ساخت اقتصاد رانتي نفتي محمد علی کاتوزیان و ساخت اجتماعي مبتني بر فرهنگ ايلياتي و قبيله‌اي تحلیلگرانی چون علی رضاقلی و محمود سریع‌القلم که معتقدند رانت نفت یا فرهنگ جامعه عامل اصلي وقوع چرخه دولت خودكامه، شكاف دولت – ملت و انقلاب است، رويكرد چند عليتي موسوم به "عليت انباشتي" را برای تبیین صحیح‌تر ریشه‌های انقلاب ارایه می‌کنم؛ رویکردی كه در آن با پرهیز از تقلیل‌گرایی اقتصادی و فرهنگی، هم به ساخت اقتصادي و فرهنگي جامعه توجه می‌شود، هم نقش شخصيت در تاريخ مورد لحاظ قرار می‌گیرد و هم به نقش عوامل خارجي مانند كودتاي 28 مرداد اهمیتی داده می‌شود. این نکته نیز شایان ذکر است که در کنار تلاش برای ارایه تبینی از ریشه‌های انقلاب اسلامی، یکی از اهداف این سخنرانی درس‌گیری از گذشته برای مواجهه بهتر با آینده است.

لطفا با ما در کانال " توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
Forwarded from سخنرانی‌ها
🔊فایل صوتی

#نشست #نقد و بررسی #کتاب « #وضعیت_توسعه #انسانی در #ایران »

با حضور
#محمد_امین_قانعی‌راد
سعید مدنی
#حسین_راغفر
علی دینی ترکمانی
علی‌اصغر محمدخانی

🆔 @sokhanranihaa
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
توانایی در پی گیری علایق هنری، جزیی از حقوق مدنی افراد است. در جامعه ای که این حق برسمیت شناخته نشود، بحران توسعه پیش می آید. چرا که بخشی از بودجه و انرژی آن جامعه، صرف پیش گیری از اموری می شود که نیاز ذاتی آدمی و جامعه انسانی است. نیازی که بخصوص امروزه، از منظر کارکردی، تامین آن، حکم پادزهر در برابر مشکلات فرآیند صنعتی شدن را دارد. مارتین اسکورسیزی در فیلم هوگو ( Hugo) نشان می دهد تنها راه رهایی از چنبره ی چرخ دنده های له کننده ی ماشین و تکنولوژی، هنر است. متاسفانه در جامعه ما، بدلیل وضع قواعد رسمی نادرست نه تنها چنین برداشتی از هنر وجود ندارد که با آن به ستیز نیز برخاسته می شود. در نتیجه، هم منابع و انرژی که می تواند صرف پیش گیری از جرایم اجتماعی چون اعتیاد بشود، هرز می رود و هم میان ملت و دولت ( در معنای عام کلمه)، تضاد بوجود می آید و در گذر زمان بیشتر می شود. ... هنرهای موسیقی و رقص و شعر، همزاد انسان اند. چرا که وجود انسان در روز ازل، با قلب، یعنی ریتم و ضرباهنگ، و عشق و زیبایی، سرشته شده است. ... رقص هنرمندانه دختر خردسالی را می بینیم و به احترام استعدادهای سرشار هنری چنین خرد سالانی که در صورت وجود شرایط مطلوب می توانند از اعماق کوچه پس کوچه های فقر برخیزند و در آسمان درخشان هنر بدرخشند، سر تعطیم فرود می آوریم.
لطفا با ما در کانال "توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
آبان سال 1395 بدعوت دوست جوانم محمد رضا فرهادی پور، مترجم برخی از متون مهم و برجسته، در کافی شاپ نشر آمه ، نکاتی در باره ی کتاب " فرهنگ، هنر و توسعه" ،به قلم آمارتیا سن و ترجمه ی خوب کاظم فرهادی، عرض کردم. متن این سخنرانی در روزنامه شرق با عنوان "توسعه بدون تعامل با اقتصاد جهانی ممکن نیست" منتشر و در چند جای دیگر از جمله سایت دارایان بازنشر شد. عنوان مورد نظر بنده "امکان ناپذیری توسعه بدون تعامل سازنده با غرب" است. ... خلاصه کنم سخنم را. سه نوع رویکرد فکری را می توانیم در ارتباط با فرهنگ از هم تفکیک کنیم. اولی، انحصارگرایی معرفتی است که سر از دوگانه سازی ما و دیگران در می آورد. وقتی معتقد باشیم حقیقت مطلق در چنگ ماست، جایگاهی برای دیگران قایل نخواهیم شد. دیگران، بیگانه ها و غیرهایی خواهند بود که باید از آنها تا جای ممکن دوری کرد یا حتی سرکوب شان کرد. بنیادگرایی دینی چه از نوع اسلامی و چه از نوع مسیحی یا یهودی آن زاییده این نوع از رویکرد معرفت شناختی است. دومی، نسبی گرایی بیش از اندازه است که در آن همه به یک اندازه محق هستند. در این رویکرد که اندیشمندان پست مدرن بیشتر مدافع آن هستند، چیزی به نام ارزش های جهانی قابل توجه چون حقوق بشر جهانی معنا پیدا نمی کند. هر جامعه ای بر مبنای ریشه های فرهنگی خود می تواند نظام حقوقی خاص خود را تعریف و اجرا کند. این رویکرد نیز در تحلیل نهایی آب به آسیاب نظام فکری می ریزد که معتقد است غرب برای خود و ما برای خود. سومی، شمول گرایی است که در آن هر باوری و فرهنگی ضمن اعتقاد به حقانیت خود جایی برای حقانیت دیگران نیز باز می گذارد. به اینصورت، به جای حذف، جذب می کند. به جای ستیز وارد گفت و گو می شود. بخش هایی از دستاوردهای فرهنگی و تمدنی دیگران را می پذیرد و بکار می گیرد و بخشهایی را نه. آنچه جذب می کند و صادر می کند را نه به صورت اجباری و تحمیلی، بلکه در قالب گفت و گوی تعاملی چه در جغرافیای ملی و چه در جغرافیای جهانی زمینه سازی می کند. برای مثال، ژاپن یا هند ضمن حفظ هویت بومی خود، دارای نظام حقوقی مبتنی بر اعلامیه حقوق بشر جهانی هستند که سازگار با رویکرد شمول گرایی است. ما نیاز به این رویکرد داریم. نه خودباختگی در برابر غرب و نه ستیز با آن. گفت و گو با آن و پذیرش پاره های فرهنگی و تمدنی جهانی که موجب توسعه قویتر می شوند و در عین حال صدور پاره هایی از فرهنگ بومی از طریق قرار گرفتن در شبکه مناسبات جهانی. ... برای مطالعه کل متن لطفا به آدرس زیر یا فایل پیوست زیر رجوع کنید. http://www.daraian.com/fa/developb/58-deveb/12991
لطفا با ما در کانال "توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
فروغ، فمنیسم و توسعه

24 بهمن سالروز در گذشت فروغ فرخزاد است. کسی که در دی ماه ۱۳۱۳ پا به عرصه‌ی حیات گذاشت و بعد از ۳۲ بهار در بهمن ۱۳۴۵ چشم از جهان فرو بست و در زمانی کوتاه شهره‌ی آفاق ایران زمین شد. اگر اجل مجال می‌داد تا دوره عالمانه کند شب‌ها و روزهای بیشتری را، بی‌گمان به یکی از برجسته‌ترین شاعران جهان تبدیل می‌شد و به احتمال زیاد بمانند شاملو کاندید جایزه نویل ادبیات؛ هر چند همان پنج دفتر منتشر شده‌ی اشعارش بویژه "تولدی دیگر" و " ایمان بیاوریم به آغار فصل سرد" برای جهانی شدن او کفایت می‌کرد، اگر در همان زمان‌ها این اشعار به زبان جهانی انگلیسی منتشر می شد.
اشعار فروغ بازتاب دهنده‌ی احساسات درونی زنی عصیان‌گر و سرکش، در برابر قواعد مردسالار حاکم بر جامعه است. قواعدی که در زمانه‌ی فروغ، ریشه در آداب و رسوم اجتماعی سنت گرا داشت و تاثیر خود را کم و بیش بر قواعد رسمی مدنی خانواده نیز می‌گذاشت. منع حرف زدن دختران و زنان در جمع، چه برسد به خندیدن و بیان احساسات درونی شان از رابطه‌ای عاشقانه، در زمره‌ی قواعد غیر رسمی حاکم بر جامعه بود و هنوز هم به اشکالی هست. فروغ بدنبال آن بود تا از این قواعد ساختارشکنی‌کند چرا که معتقد بود اگر نام موجود دو پای مسلطی به قوه‌ی ناطقه، صرف نظر از جنسیت مرد و زن بودنش، انسان است، پس در بیان احساسات درونی‌شان نباید تفاوتی وجود داشته باشد. اگر در شعر مذکرسالار، شاعران بزرگی چون حافظ، همیشه در مدح شوخ شیرین کار شهر آشوب، و چشمان فریبا و افسونگر، و خط و خال زیبای جمال یار، غزل‌ها سروده‌اند، چرا در شعر شاعران مونث نباید سخنی از زیبایی بازوان و سینه‌های ستبر جمال یار مردانه ذکر شود. یار، یار است و احساس، احساس. تنها تفاوت، در نوع بیان مردانه و زنانه آن است.
شعر فروغ تلاشی است برای برابر نهادن بیان زنانه و احساس زنانه از یک رابطه عاشقانه، با بیان مردانه و احساس مردانه از آن رابطه. تلاشی است برای ساختارشکنی از قدرت مذکر سالار با حفظ تفاوت‌های میان مرد و زن در ابعاد گوناگون آن. این یکی از رویکردها، به برابری جنسیتی است. رویکردی که در آن تفاوت میان دو دنیای متفاوت جنس زن و مرد، در اقلیم یکسان انسانی، با ارزش‌گذاری برابر و بدون تبعیض، مورد توجه قرار می‌گیرد. این رویکرد، با رویکردی که منکر وجود تفاوت میان زن و مرد می‌شود، و سر از دیدگاهی غیر‌واقع بینانه و تعصب آلود در می‌آورد، تفاوت دارد. در اولی، تفاوت‌های فیزیولوژیک برسمیت شناخته، ولی به هر کدام در جای خود اولویت داده می شود. برای مثال، احساسی‌تر بودن رفتار زنانه که از دیدگاه عقلانیت "غیریت "ساز و سرکوبگر مردسالار، نشانه‌ی ضعیف بودن زن محسوب می‌شود، از منظر انسانی تر درک معنای زندگی، عشق ورزی و حمایت از فرزند و همینطور رسیدگی به والدین، فضیلتی ارزشمند محسوب می‌شود که موجب برتری زن به هم نوع مرد خود می‌شود. در دومی، این تفاوت‌ها به رسمیت شناخته نمی‌شود و بنابراین تنش‌های بی‌حاصلی را در پی دارد؛ مهم‌تر از تنش‌ها بر سر اثبات نبود چنین تفاوت‌هایی، موجب بروز احساس شرم احتمالی از زن بودن می‌شود. در حالی که در رویکرد اول، زن بودن نه با حس شرمسازی که با حس افتخار مورد پذیرش قرار می‌گیرد. این همان حسی است که در کلام فروغ دیده می‌شود.
بعدی از توسعه، در گروی رهایی زنان، یعنی مادران و خواهران و همسران و دختران ما، از تبعیض‌های جنسیتی است. از همین روست که یکی از اجزای شاخص چند بعدی و ترکیبی شاخص معتبر توسعه انسانی، میزان برابری جنسیتی است. جامعه‌ی سالم و اخلاق‌مدار، جامعه‌ای نیست که زنانش در معرض دید مردان قرار نگیرند. جامعه‌ای است که زنان در عرصه‌های مختلف، حضور قوی و جدی داشته باشند و مردان بتوانند به آنان همچون انسان شایسته‌ی تکریم و احترام بنگرند. در چنین جامعه‌ای، مردان می‌آموزند تا جای ممکن از نگاه ابزارانگارانه جنسیتی و هوس بازانه به زن عبور کنند و با رهایی از چنین نگاهی، به آرامش درونی بیشتر برسند. به بیانی دیگر، صرف نظر از بعد روانشاختی این موضوع، از منظر جامعه‌شناسانه، اعتلای مردان به مدارهای بالاتر انسانیت در گروی درک فضیلت برابری جنسیتی و تلاش برای ارتقای آن است. در چارچوب سخن فیلسوف سیاسی برجسته قرن بیستم" جان روالز" که گفت: " همانطور که حقیقت معیار ارزیابی نظام های فکری است، عدالت نیز فضیلت نظام های اجتماعی است" ، باید بگوییم عدالت جنسیتی یکی از نشانه‌های مهم نظام اجتماعی با فضیلت است. در غیاب چنین عدالتی است که جامعه بدور از فضایل انسانی و اخلاقی می شود
لطفا با ما در کانال" توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
https://t.me/joinchat/AAAAAEgPDiv8IjWfNp5qwA
اثر معکوس برخورد فیزیکی در بازار ارز (یادداشت صفحه اول روزنامه اعتماد، ۲۶ بهمن ۱۳۹۶). علی دینی ترکمانی

از سال 1390 تا بهمن 1395، در چند مقاله بلند و چند یادداشت کوتاه، تلاش کردم توضیح دهم که انتظارات، بیشتر از متغیر مورد علاقه قریب به اتفاق همکاران اقتصاددانم، یعنی تورم، بر افزایش نرخ ارز تاثیر دارد. انتظارات ناشی از تنش های سیاسی مرتبط با پرونده هسته ای در گذشته و اکنون مرتبط با موشک های بالستیک و همینطور انتظارات ناشی از تنش های منطقه ای میان ایران و عربستان در سوریه و یمن که اکنون به جبهه جدید آشکاری میان اسراییل و ایران می رسد موجب شکل گیری موج جدیدی از فشارهای فزاینده در بازار ارز شده است.
انتظارات موجب بوجود آمدن تقاضای سفته بازانه ی بیش از اندازه در مقایسه با موقعیت عادی، برای ارز می شود؛ چرا که بر اثر تنش ها انتظار افزایش نرخ ارز وجود دارد. این انتظار و تقاضای سفته بازانه‌ی همراه با آن، موجب افزایش نرخ ارز می شود. با تحقق پیش بینی صورت گرفته، دور جدیدی از انتظارات و تقاضای سفته بازانه همراه با آن بوجود می آید و در گذر زمان تشدید می شود.
تنها راه بازگرداندن آرامش به بازار ارز و دارایی نقد پذیر طلا که ارزشش تحت تاثیر قیمت جهانی طلا و نرخ ارز است، رفع تنش هاست. در غیر اینصورت، برخورد فیزیکی با معامله گران ارز، تنش دیگری را به تنش های جاری اضافه می کند که نتیجه ی آن افزایش نرخ ارز است. چرا که این پیام را به اقتصاد و بازار ارسال می کند که توانایی بانک مرکزی و دولت در مدیریت بازار ارز به روش های معمول از جمله تزریق ارز، به تحلیل رفته است و بنابراین ناچار از برخورد فیزیکی می شود. این خود، انتظار افزایش نرخ دلار را تقویت می کند و بر تنور تقاضای سفته بازانه برای ارز می دمد. همینطور، تقاضای واقعی ارز را به جلو می اندازد که موجب تلاطم بیشتر این بازار می‌شود.
تردیدی نیست که توزیع نابرابر نقدینگی جاری در اقتصاد میان گروه های اجتماعی مختلف نیز یکی از دلایل موج‌های ارزی در چنین شرایطی با چنین ابعادی است. اگر توزیع نقدینگی میان بخش‌های اقتصادی و همینطور میان گروه‌های اجتماعی برابرتر بود، نقدنیگی جاری در اقتصاد، چنین با شتاب زیاد، سر از بازار ارز در نمی آورد. اگر در گذشته از طریق سازوکارهای مختلفی چون زمینه سازی برای جذب نقدینگی در رشته فعالیت های مولد صنعتی و کشاورزی و همینطور نظام مالیاتی پیشرفته تصاعدی معطوف به توزیع عادلانه ثروت و درآمد میان گروه‌های اجتماعی، در جهت برابرسازی هر چه بیشتر نقدینگی اقدام شده بود اینک کمی راحت تر می شد بازار ارز را مدیریت کرد.
یک راهکار، همان راهکاری است که در عربستان، اخیرا دنبال شده است. یعنی، سیاست بازتوزیع ثروت ودرآمد در چارچوب طرحی جدی‌تر و اساسی‌تر، از طریق گفت و گو با صاحبان ثروت های بسیار زیاد در جهت واگذاری بخشی از ثروت شان به خزانه دولت با هدف، برای مثال، کمک به لایه های پایینی نظام اجتماعی. اما، مساله این است که در شرایط کنونی و موقعیت جاری ما، چنین اقدامی، که با اقدام برخورد فیزیکی با چند معامله گر ارز، تفاوت اساسی دارد، می‌تواند موجب آشفته‌تر شدن شرایط اقتصادی و خروج سرمایه بشود که تاثیر آن افزایش بیشتر نرخ دلار است.
به نظر می رسد، در صفحه شطرنج کنونی، حالتی از موقعیت پات بوجود آمده است. کاری نمی شود کرد. نه می توان به برخورد فیزیکی پرداخت، نه می‌توان با صاحبان سرمایه‌های بسیار زیاد، با هدف بازتوزیع بخشی از سرمایه‌شان به گفت و گو
نشست و نه می‌توان با تزریق ارز به بازار، موج متلاطم را ساکن کرد چرا که ارز تزریقی با فعال شدن موتور انتظارات، به سرعت جذب می شود و در صورت استمرار، می‌تواند دست بانک مرکزی را در تزریق ارز برای کنترل موج های بعدی افزایش نرخ ارز، خالی کند.
تنها راهکار اساسی برای بازگرداندن آرامش به بازارها و نشاندن طوفان، با نگاه بلندمدت و راهبردی، رفع تنش‌هاست. آرامش بازار ارز طی سال‌های 1392 تا پیش از روی کار آمدن ترامپ در آمریکا ناشی از نیل به موقعیت نه جنگ نه صلح میان آمریکا و ایران و فروکش کردن انتظارات بود. این موقعیت، بعد از روی کار آمدن ترامپ، به سیاست تهاجمی این کشور با هدف یا خروج از برجام یا واداشتن ایران به پذیرش بندهایی جدید در برجام، تبدیل شده است. در این میان، وقایع اخیر مرتبط با سوریه و جنگ لفظی اسراییل و بمباران نقاطی از خاک سوریه توسط جنگنده‌های این کشور، بر شدت تنش‌ها و نااطمینانی‌های ناشی از آن افزوده است. در چنین شرایطی، تمایل برای سرمایه گذاری در دارایی های نقد پذیر ارز و طلا بیشتر می‌شود. در نتیجه، متاسفانه، باید همچنان به انتظار رکوردهای جدید نرخ دلار و هزینه‌های تورمی آن و بدتر از همه حرکت اقتصاد بسوی دلاریزه‌شدن بود.

لطفا با ما در کانال" توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
https://t.me/alidinee
اقتصاد سیاسی تولید‌کننده‌ی بابک زنجانی ونظایر او
علی دینی ترکمانی

میزان اختلاس بابک زنجانی که این روزها دوباره بر سر زبان ها افتاده، 2 میلیارد و 900 میلیون دلار اعلام شده است که با نرخ دلار 4700 تومانی مرکز مبادله بانک مرکزی برابر 13 هزار و 630 میلیارد تومان می شود.
نظایر بابک زنجانی کم نیست که با زد و بندهای خاص و تشکیل باندهای مافیایی، دست به ثروت اندوزی‌های کلان زده اند و می‌زنند. این در حالی است که بخش قابل توجهی از پیش برندگان چرخ تولید، یعنی جامعه‌ی زحمتکش کارگری، ماه‌ها‌ست در انتظار دریافت چندر غاز دستمزد حداقلی بخور و نمیرشان هستند.
بابک زنجانی محصول درونزاد عملکرد سیستم معیوب اقتصاد سیاسی جاری است. بر شخص وی و نظایر وی، چندان نقدی وارد نیست؛ کسی که خرده هوشی داشته باشد و بدلایل مختلف, رویاهایش، با ثروت روی ثروت انباشتن، گره خورده باشد، تلاش می کند از قواعد جاری و فرصت های موجود بهره لازم را ببرد؛ برخی می برند و چون پشتشان به جایی محکم گرم است همچنان در کار ثروت اندوزی‌اند؛ برخی نیز چون بابک زنجانی و پیشتر از آن فاضل خداداد و امیر منصور آریا، از بد حادثه پشتشان همچون آقا‌زاده‌ها به جایی بند نیست و باید که کیفر ببینند.
نقد جدی، معطوف به عملکرد سیستم اقتصاد سیاسی است که بدلایلی چون "تو در تویی نهادی" و تنش‌های جهانی و منطقه‌ای و تحریم‌ها، فضاهای لازم برای شارلاطان بازی‌های زیرکانه‌ی چنین افرادی فراهم می‌کند. مارکس در مقام بزرگترین منتقد نظام سرمایه‌داری، نقدی بر عملکرد صاحب سرمایه نداشت؛ چرا که معتقد بود در چارچوب منطق انباشت سرمایه، هر کسی همان کاری را می‌کند که صاحب سرمایه در پی آن است. او، بدرستی، منطق انباشت سرمایه را نقد می‌کرد که استمرارش موجب استثمار نیروی کار می‌شود. از نظر او، مادام که این منطق با ایجاد تغییرات اساسی در فرماسیون نظام اجتماعی، جای خود را به انباشت اجتماعی گرایانه ندهد، صاحبان سرمایه، در چارچوب رسالت تاریخی خود، وظیفه شان را انجام می‌دهند. در اینجا نیز، چندان نقدی بر افرادی چون بابک زنجانی نیست. آنان همان‌کاری را می‌کنند که بسیاری دیگر، در چارچوب شرایط جاری که فساد به پدیده‌ای نظام‌مند تبدیل شده است، انجام می‌دهند. بسته به موقعیت‌ها، برخی در مقیاس کوچکتر و برخی در مقیاس بزرگتر. نقد بر سیستم اقتصاد سیاسی وارد است که کارکردش تولید و بازتولید فساد نظام‌مند به بهای تحمیل هزینه‌های سنگین بر شانه‌های نحیف مردمی است که با سیلی محکم نیز نمی‌توانند صورت‌شان را سرخ نگه دارند؛ چرا که بر اثر فقر و محرومیت شدید، گویی خون در رگهای شان منجمد شده است. گویی به مردگانی در هیئت زندگان تبدیل شده اند.

آدرس همراهی با کانال
https://t.me/alidinee
فاجعه پشت فاجعه. این بار، برخورد هواپیمای شرکت آسمان در مسیر تهران - یاسوج با کوه دنا و جان باختن در دم 66 نفر از هموطنان عزیزمان. ... سال گذشته، بعد از حادثه اتش سوزی ساختمان پلاسکو ، در سرمقاله روزنامه شرق ( دوم بهمن ۱۳۹۵) نوشتم: " اولین‌بار نیست که حادثه‌ای مانند این آتش‌سوزی، در جامعه ما رخ می‌دهد و عده‌ای را به کام مرگ می‌کشاند. متأسفانه همچنان‌ که یک‌ بار در سال ١٣٨٢، پس از غرق‌شدن هفت کودک معصوم در استخر پارک شهر نوشتم، آخرین‌بار نیز نخواهد بود. در همه جای دنیا، گاهی از این اتفاق‌ها می‌افتد. اما در جامعه ما از گاهی، بهت‌آور و باورنکردنی به پدیده‌ای مکرر، آشنا و مورد انتظار تبدیل شده است. به‌عنوان مشت نمونه خروار، به چند مورد اشاره می‌کنم؛ غرق‌شدن هفت کودک در استخر پارک شهر، سقوط چندین هواپیما و هلی‌کوپتر، چند دفعه کشته‌شدن دانش‌آموزان و دانشجویان المپیادی سوار بر کامیون، کشته‌شدن چند نفر بر اثر انفجار دینامیت به‌هنگام تهیه فیلم، برخورد قطار باری با تانکر سوختی، برخورد دو قطار با هم و کشته‌شدن عده‌ای زیاد، حوادث زیاد مرتبط با پروژه‌های پل و زیرگذر‌سازی، و تصادفات بیش از اندازه رانندگی و مرگ‌ومیر ناشی از آن‌ها... تکرار پی‌درپی این حوادث دال بر این است که در جامعه و اقتصاد ما استاندارد معنایی ندارد. نه از سازوکارهای پیشگیری حوادث نشانی هست و نه از سازوکارهای امدادرسانی به‌موقع. نبود این سازوکارها یا استانداردایز نبودن جامعه و اقتصاد، مشکلی است مرتبط با ضعف‌های مدیریتی، چه در سطح کلان و شهری و بخشی و چه در سطح بنگاهی. ضعف‌هایی که تا باقی است، بروز چنین حوادثی را به ناچار موجب می‌شود". ... این حادثه اولین آن نیست و آخرین آن نیز نخواهد بود. عکس زیر هر چند مربوط به سال ها پیش است، به خوبی نشان دهنده‌ی مدیریت پیشامدرن در عصر فضاپیما وهماپیماست. مدیریتی که در حوزه های مختلف مسبب بروز بیش از اندازه ی سوانح و حوادثی از این دست و افزایش بیش از اندازه ی نااطمینانی به آینده شده است. داستان همچنان ادامه دارد.


آدرس همراهی با کانال
.
https://t.me/alidinee
آدر س همراهی با کانال
https://t.me/alidinee
مصدق پوپولیست نبود با چنین نقدهایی نمی‌توان کار بزرگ و تاریخ‌ساز و ماندگار و هویت‌ساز مصدق را زیر سوال برد. چنین نقدهایی یادآور حرکت دون کیشوت است که با شمشیر چوبین به جنگ آسیاب بادی می‌رود و در این نبرد از پای در می‌آید... در گفت و گو با روزنامه دنیای اقتصاد ،به تاریخ 25 اسفند 1395، پاسخ هایی به نقدهای تحلیل گرانی چون دکتر موسی غنی نژاد داده ام که نه با رویکرد مشروعه خواهانه، که با رویکرد نئولیبرالی و آزادیخواهانه!!، در تلاش برای ارایه چهره ای پوپولیستی از مصدق هستند. لینک گفت و گو در روزنامه دنیای اقتصاد https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-36/1095075-%D9%85%D8%B5%D8%AF%D9%82-%D9%BE%D9%88%D9%BE%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF
فایل پی دی اف به پیوست است.
🔹منطق خشونت راهکاری برای پاسخ به بحران‌های به هم پیوسته و انباشت شده نیست.

🖌علی دینی ترکمانی

 اعتراضات اجتماعی فراگیر به شرایط رفاهی و معیشتی، اعتراض "دختران خیابان انقلاب" به حجاب اجباری، آتش سوزی کشتی سانچی در کنار سواحل چین و جان باختن ۳۲ نفر از پرسنلش، خودکشی دکتر کاووس سید امامی در اوین، برخورد هواپیمای مسافربری خط تهران یاسوج با یکی از قله‌های کوه دنا و جان باختن ۶۶ مسافرش و به خشونت کشیده شدن تنش میان نیروهای امنیتی و دراویش گنابادی در خیابان گلستان هفتم تهران، نشانه‌های بالینی مهم اجتماعی هشداردهنده در دی ماه به این سوست. نشانه‌هایی از وضع بحران در بحران بودن جامعه در مقطع کنونی.
بیکاری بالای همراه با توزیع نابرابر ثروت و درآمد، فساد نظام‌مند، نابرابری شدید منطقه‌ای و شرایط اسفناک زیستی هم‌وطنان در استان‌هایی چون کرمانشاه زلزله زده، خوزستان، سیستان و بلوچستان، کهکلویه و بویراحمد، لرستان، گلستان و کردستان، فروپاشی اعتماد اجتماعی، تشدید تخریب محیط زیست، تشدید فرسایش روحی و روانی جامعه بر اثر قواعد سخت‌گیرانه و در نتیجه بروز رفتارهای اعتراضی علنی دختران و زنان به حجاب اجباری و بروز رفتار خشونت آمیز دراویش در مواجهه با نیروی انتظامی، تنش‌های منطقه‌ای و جهانی، وقوع حوادث پی‌درپی هوایی و زمینی و دریایی بر اثر سوء مدیریت‌ها، دال بر اورژانسی بودن وضع کنونی نظام اجتماعی است. 
🔸عبور از این پیچ و نقطه عطف، به نظر می‌رسد، بدون پذیرفتن اقدامات اورژانسی که سرعت انباشت بحران‌های مختلف را بگیرد، وجود ندارد. در این شرایط، هرچه از خشونت، برای کنترل اعتراض‌ها و تنش‌های اجتماعی استفاده شود، جامعه بیشتر به سوی برخورد خشونت آمیز هدایت خواهد شد. منطق خشونت چیزی نیست جز شعله‌ور کردن خشم و کینه در دو سوی ماجرا.
🔸عقل سلیم حکم بر پرهیز از برخورد خشونت آمیز، و آسیب شناسی جدی و واقعی بحران‌های به هم پیوسته‌ی کنونی، با هدف شناسایی نوع اقدامات اورژانسی می‌دهد. هر اقدامی به جز این، به‌ویژه در شرایط پر تنش منطقه‌ای و جهانی، موجب هدایت جامعه به واکنش‌های خشونت گرا خواهد شد.

https://t.me/alidinee
Forwarded from اتچ بات
در گفت‌وگویی با روزنامه شرق با عنوان: "شکست برنامه: شکست دولت یا شکست در هماهنگ‌سازی نهادی؟" ( ۲۴ مهر ۱۳۸۹ ) (فایل پیوست)، سعی کردم نشان دهم که برنامه و برنامه‌ریزی توسعه، فی‌نفسه با اهداف توسعه نه تنها ناسازگار نیست که شرط ضروری آن هست. اما، تدوین برنامه‌ی مناسب و اجرای کارآمد آن مستلزم وجود دولت توسعه خواه کارآمد است. چنین دولتی نمی‌تواند بر بستر آنچه "تو در تویی نهادی" نامیده‌ام، شکل بگیرد. تو در تویی که موجب بروز پدیده ناهماهنگی جدی میان اجزای نظام حاکمیتی و در نتیجه شکست برنامه می‌شود. ...

🔸در ابتدا لازم است نکته‌ای را درباره امتناع برنامه تذکر بدهم. امتناع برنامه در واقع همان مفهوم "امتناع اندیشه" است که سید جواد طباطبائی در کتابی به نام "زوال اندیشه سیاسی در ایران" معرفی کرده است با بار معنایی خاص خود که به هنگام کاربرد در حوزه اقتصادی باید آن را در نظر گرفت، در غیر این صورت نوعی تقلید گرایی صرف خواهد بود. فیلسوف ایرانی دیگر به نام آرامش دوستدار که ظاهراً در آلمان ساکن هستند معتقد است که امتناع اندیشه یا امتناع تفکر را او برای اولین بار بکار برده و طباطبایی از آن استفاده کرده. به‌هرحال، صرف‌نظر از این بحث، ما در ایران برای اولین بار در آثار طباطبایی با "امتناع اندیشه" آشنا شدیم.
وی سعی می‌کند به این پرسش پاسخ دهد که چرا طی قرون چهارم و پنجم هجری قمری (معادل تقریبی دهم تا یازدهم میلادی) تمدن اسلامی تمدنی شکوفا بوده است، ولی بعداً دچار انحطاط می‌شود و جایگاه خود را از دست می‌دهد؟ چرا پس از آن‌که ابوعلی سیناها و رازی‌ها به جامعه جهانی معرفی می‌شوند، دیگر این تمدن قدرت بازسازی و تولید چنین افراد و اندیشه‌هایی را ندارد؟ چرا این پتانسیل را از دست می‌دهد؟ طباطبائی و دیگرانی چون کاظم علمداری ریشه‌ی تاریخی این موضوع را در حاکمیت جریان دینی معتزله در دوره شکوفایی تمدن اسلامی می‌بینند که بعداً جای خود را به جریان دینی اشاعره می‌دهد. معتزله جریانی خردگرا بوده که اجازه چون و چرا و پرسش‌گری درباره مسائل را به جامعه می‌داده است. در این شرایط این امکان وجود داشته تا دیانت اسلامی با اندیشه‌ی خردگرای یونانی ترکیب و "میان پرده‌ی ایرانی" را به وجود آورد. این میان‌پرده با حاکمیت جریان دینی سخت‌گیر و قشری‌گری که با ترکتازی مغولان بر جامعه‌ی ایران سیطره پیدا می‌کند از بین می‌رود و هرگونه پرسش گری منع می‌شود. به عبارتی دیگر، آنچه فیلسوفان، خرد خود بنیاد و جرات اندیشه گری و پرسش گری می‌نامند از بین می‌رود و دوره‌ی انحطاط تمدنی آغاز می‌شود.
🔸نکته‌ی مهم در تحلیل افرادی مانند طباطبایی این است که فرهنگ عامل مسلطی در شکل‌گیری روند تحولات توسعه‌ای است. اگر بخواهیم این دیدگاه را در چارچوب بحث‌های اقتصادی با رویکرد نهادگرا منطبق کنیم می‌توان گفت که از این منظر، نهادهای غیر رسمی به عنوان عامل اصلی و مسلط در نظر گرفته می‌شود. یعنی عملکرد نهادهای رسمی یا حوزه سیاست را تابعی از عملکرد نهادهای غیررسمی می‌داند. واقعش را بخواهید من چنانچه در مقاله‌ای با عنوان "تبیین افول سرمایه اجتماعی در ایران" (فصلنامه رفاه اجتماعی، زمستان ۱۳۸۵) بحث کرده‌ام بسته به شرایط تاریخی یک جامعه، عوامل اقتصادی، سیاسی یا فرهنگی می‌توانند نقش مسلط را بازی کنند. به این اعتبار فکر می‌کنم که از تعمیم تاریخی بیش از اندازه باید پرهیز کرد و شرایط تاریخی خاص را در نظر گرفت. به گمان من طی دوره‌ی تاریخی بعد از انقلاب، عملکرد نهادهای رسمی با تحولات توسعه‌ای چندان سازگار نبوده است و به همین دلیل درگذر زمان منجر به افول نهادهای غیررسمی نیز شده است که به‌صورت سقوط فضیلت‌های اخلاقی در جامعه شاهد آن هستیم ...

attach 📎
بیاد استاد فقید دکتر فریدون تفضلی
متن سخنرانی ارایه شده در مجلس ترحیم دکتر تفضلی در دانشکده اقتصاد "دانشگاه شهید بهشتی"، هشتم اسفند 1396)

دکتر تفضلی مصداق برجسته‌ای از استاد متعهد بود. متعهد به معنای عام کلمه. کسی که مسئولیت‌پذیری و وظیفه‌شناسی را به طور کامل معنا می‌کرد. او یکی از مصادیق همان افرادی است که به نقل از ماکس وبر، در کلاس تاریخ عقاید اقتصادی، برای ما در موردشان، سخن می‌گفت. وبر در کتاب " اخلاق پروتستانی و روحیه سرمایه‌داری"، در تبیین توسعه زودتر کشورهای مرکز و شمال اروپا، معتقد است که علت اصلی این امر را باید در پروتستانیزم به عنوان آیین دینی و مذهبی این کشورها جست و جو کرد. در این مذهب، واسطه‌ای میان خدا و بنده‌ی خدا وجود ندارد. هر کسی به هر نحوی می‌تواند با خدای خود ارتباط برقرار کند؛ اما، افراد برای قرار گرفتن در میان بندگان برگزیده خداوند، باید فضیلت کار و تلاش کردن را به خوبی دریابند. این‌چنین، تلاش حداکثری، با هدفی اخلاقی، تبدیل به موتور تحولات توسعه‌ای در این کشورها شده است. این‌که بحث وبر تا چه حدی درست است، موضوع بحث بنده نیست. آنچه، مد نظرم هست، تطابق کامل استاد فقید دکتر تفضلی با چنین معیاری است. از نظر وقت شناسی و رعایت نظم و مایه گذاشتن برای کلاس و مسئولیت‌پذیری و وظیفه شناسی سرآمد بود.
در میان اقتصاددانان، به نگارش درست و نثر روان، اهمیت می‌داد. آثارش چه آن‌هایی که درسی هستند مانند اقتصاد کلان و تاریخ عقاید اقتصادی و چه آن‌هایی که درسی نیستند مانند "انقلاب کینزی و رشد و توسعه اقتصادی"، و "تورم و تورم بیش از اندازه"، از این نظر قابل تحسین‌اند. واقعیت امر این است که رشته‌ی اقتصاد از قرن بیستم به این سو، ریاضی‌گراتر شده است. این ریاضی‌گرایی موجب شکل‌گیری ذهنیتی شده که وجه مشخصه‌ی اساسی آن بی‌توجهی به اهمیت نثر و نگارش است. به همین دلیل، بسیاری از نوشته‌های اقتصاددانان، از این منظر، چنگی به دل نمی‌زند. دکتر تفضلی، به این موضوع اهمیت می‌داد چرا که نوع نگاهش به اقتصاد متفاوت بود.
از جنبه‌ای دیگر، نیز، وی، شایسته تحسین بودند و هستند که ترجمه آثاری خوب است. "کمونیسم، سرمایه‌داری، همزیستی" گفت و گوی گالبرایت (اقتصاددان برجسته نهادگرا) و منشیکوف (اقتصاددان برجسته شوروی سابق) در دهه 1970 است . این کتاب در سال 1369 در ایران منتشر شد و به آسیب شناسی نظام‌های سرمایه‌داری و سوسیالیستی می‌پردازد. به نظر من هنوز هم خواندنی است. برخی از ترجمه‌های دیگر وی عبارت‌اند از " اندیشه های اقتصادی لودویگ فون میزس"، " اندیشه های اقتصادی میلتون فریدمن"، "اندیشه های اقتصادی فردریش فون هایک"، "راز سرمایه" به قلم اقتصاددان مطرح پرویی هرناندو دسوتو. پریروز وقتی سری به نشر چشمه در خیابان کریم خان زند زدم، آخرین ترجمه وی و حمید پاداش با عنوان "توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی: یک تحلیل مارکسیستی" را دیدم که نشر چشمه اخیرا آن را منتشر کرده است. متاسفانه فرصت نشد ماحصل تلاش خوبش در آخرین لحظه‌های زندگیش را ببیند. این تلاش، یادآور نکته‌ای دیگر در مورد ایشان است. این‌که، با عشق، قلم زدن را دنبال می‌کرد نه با محاسبات عقلانیت ابزاری. عقلانیت ابزاری، با وقت گذاشتن برای پی‌گیری امور علمی جدی، در این آشفته بازار دانش، سازگار نیست. از دریچه‌ی منطق این نوع عقلانیت، چنین کاری تلف کردن وقت است و فرصت‌ها‌ را به ‌باد دادن. منطق پیشران وی، عشق بود. این عشق را در کلاس‌های درسش هم می‌دیدیم. در کلاس درس تاریخ عقاید اقتصادی، تصاویری از اندیشنمدان مختلف با خود می‌آورد و برای نمونه می‌گفت "این آپارتمان مارکس در لندن است. جایی که با همسرش جنی و فرزندانش زندگی می‌کرد".
نکته‌ی آخر. وقتی دکتر تفضلی تاریخ عقاید اقتصادی تدریس می‌کرد، اهمیت آن درس، کمتر از دروس دیگری چون خرد، کلان، اقتصاد ریاضی، اقتصاد سنجی، آمار ریاضی، ریاضیات و آمار نبود. سخن گفتن از افلاطون و ارسطو و ابن خلدون تا اسمیت و ریکاردو و استوارت میل و مارکس، و از مارشال و والراس و منگر تا کینز و بعد از کینز، داستان سرایی محسوب نمی‌شد. این مباحث را دانشجویان جدی می‌گرفتند چرا که دکتر تفضلی هم بر آن‌ها تسلط بسیار‌خوبی داشت و هم با عشق این درس را ارایه می‌کرد. علاوه بر این‌ها، نحوه برخوردشان با تاریخ اندیشه‌ها، این گونه نبود که اهمیتش کمتر از درس دیگر‌شان یعنی اقتصاد کلان است. وی، به خوبی می‌دانست که برای فهم اقتصاد، باید با اندیشه‌های سرآمدان آن، از گذشته‌ی دور تا آلان، آشنا شد. باید مرزبندی‌های فکری و اندیشه‌ای را دریافت و در برابر آن‌ها موضع خود را مشخص کرد.
بی تردید روان پاک استاد فقید دکتر تفضلی در کمال آرامش و شادی قرار دارد چرا که بر مبنای ویژگی‌هایی که عرض کردم، یکی از بندگان برگزیده خداوند است. انشاالله که به لطف خداوند منان، خانواده محترم‌شون، بتوانند این غم بزرگ را تحمل کنند.

https://t.me/alidinee
درخبرها آمده است طرح تغییر مناطق حفاظت از محیط زیست را دولت تصویب کرده؛ طرحی که موجی از نگرانی را در میان علاقه‌مندان به محیط‌زیست بوجود آورده است. تا اینجا که مناطق حفاظت شده وجود داشت، تیشه به ریشه‌ی طبیعت و محیط زیست زده شده است؛ وای به حال زمانی که این مناطق دستخوش تغییر شوند چه به‌دلایل صنعتی و معدنی چه به‌دلایل امنیتی و چه به‌دلایلی دیگر...در گفت و گویی با روزنامه اعتماد با عنوان " ناتوانی نظام حکمرانی در بحران محیط زیست" (20 تیر 1396)، باز نشر در سایت‌های مختلف از جمله تابناک، تصویری از این بحران و تبیینی از آن داشتم...
🔸كاهش ميزان ذخاير آب زيرزميني از 520 به 400 ميليارد متر مكعب و نشست خاك، كاهش مساحت جنگل‌ها از 18 به 12 ميليون هكنار، افزايش آلاينده‌ها از 25 ميليون تن در سال 1350 به 45 ميليون تن در اين سال‌ها، و قرار گرفتن حدود 230 دشت از 610 دشت رسما شناسايي شده كشور در منطقه بحراني و خطرناک، شواهد بحران زيست محيطي در ايران است كه به صورت ملموس‌تر و محسوس‌تر و عريان‌تر خود را در كاهش سطح آب درياچه‌هاي اروميه و بختگان و خشك شدن رودهايي چون زاينده‌رود نشان مي دهد. چشم‌انداز زيست محيطي ما هم همانيست كه ناسا اخيرا پيش بيني كرده است: "اگر روند تخريب زيست محيطي به همين صورت ادامه پيدا كند، ايران در 30 سال آينده از سرزميني نيمه خشك به سرزميني تمام خشك مانند عربستان سعودي تبديل خواهد شد". ...
🔸مي رسيم به نكته پاياني و مهم‌تر اين بحث. اقتصاد و جامعه ايران جزيي از اقتصاد و جامعه‌ي جهاني است. بنابراين؛ تحت تاثير بحران زيست محيطي جهاني قرار دارد. با وجود اين، بايد تاكيد كنم شدت بحران زيست محيطي در ايران بسيار بيشتر از كشورهاي ديگر هم رده با ما مانند تركيه و ميانگين جهاني است. بنابراين، نمي‌توانیم همه بار توضيحي بحران زيست محيطي را روي بحران زيست محيطي جهاني بیاندازیم. بخش قابل توجه و مهمي از آن به عوامل دروني باز مي‌گردد كه در حكمراني ضعيف خلاصه مي شود

لینک گفت و گو در اعتماد:
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3590530
متن پی دی اف به پیوست است

https://t.me/alidinee