علی دینی ترکمانی
1.26K subscribers
10 photos
7 videos
11 files
176 links
توسعه فراگیر و همه‌جانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمی‌شود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعه‌ی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
Download Telegram
Forwarded from Deleted Account
شاملو و سن: توسعه یعنی آزادی

قسمت اول

دوم مرداد سالروز درگذشت بامداد شعر معاصر ایران و شاعر ملی دوران، احمد شاملوست. شاملو برای من پنجره‌ای است رو به دشت و دمن‌های فراخ و سرسبز و جهان اندیشه‌ورزی‌های عمیق درباره‌ی آدمی و فلسفه‌ی زندگی.

اگر حافظ در عرصه‌ی غزل تکرار ناشدنی‌است شاملو نیز در شعر نو تکرارپذیر نیست. نه فقط بخاطر اشعار بسیار زیبای بدون وزن ولی با موسیقی درونی بسیار قوی منحصر به فرد؛ نه فقط به تعبیر بسیاری چون دکتر ضیا موحد برای تاثیر شعر شاملو بر زبان فارسی و گسترش ظرفیت‌های آن؛ نه بخاطر این‌که از همین منظر شاملو مهمترین شاعر، بعد از سعدی است. بلکه برای نوع نگاهش که در آن زیباترین عاشقانه‌ها، فارغ از دردهای و رنج‌های اجتماعی، نیست.
شاملو شاعر برجسته‌ای است که هنر متعهد را در عالی‌ترین مدارش معنا می‌کند. از نطر او شعر " شلیکی است به سوی رهایی" و " حربه‌ای است در دست خلق" . شعر و هنری که جهت گیری اجتماعی مردم‌گرایانه و آزادیخواهانه نداشته باشد، می‌شود گل و سنبل زینت بخش محافل و مجالس.

در سوی دیگر، آمارتیا سن، اقتصاددان مورد علاقه‌ی من است که از دریای بیکران دانشش در حوزه‌های اقتصاد رفاه و توسعه و فلسفه، قطره‌هایی، به اندازه وسع خود نوشیده‌ام.

میان بینش بنیادی این دو متفکر برجسته، وجه اشتراک جالبی وجود دارد: توسعه، در غیاب آزادی، ناممکن است.

سن، در آثار مختلفش، به‌ویژه کتاب " توسعه به مثابه آزادی" ( با پنج ترجمه مختلف منتشر شده در ایران) استدلال می‌کند توسعه چیزی نیست جز توانایی انسان در غلبه‌ی بر جبرهای محیطی حاکم بر زندگی خویش. به بیانی دیگر، توسعه، یعنی رهایی از جبرها. جبر تن دادن به زندگی مشقت بار. جبر تن دادن به انتخاب‌های ناسازگار با ضمیر خودآگاه ذهن. جبر تحمل محیط اجتماعی و نبود شرایط برای قامت بر افراشتن فرد و شکوفا کردن استعدادها.

وی، در مقام بنیانگذار رویکرد "توسعه انسانی" معتقد است غایت نهایی توسعه، ارتقای قابلیت‌های آدمی‌است. قابلیت در معنای عمیق‌تر، یعنی درجه‌ی آزادی افراد در پی‌گیری گزینه‌هایی است که گمان می‌کنند نیل به آن‌ها برای ساختن زندگی مطلوب‌شان ضروری است. مانند باسواد شدن، تغذیه خوب داشتن، سالم بودن و عمر طولانی داشتن.، امکانات با کیفیت زندگی را داشتن.

افزایش قابلیت‌های آدمی به شکلی مطلوب، مستلزم سامانه‌ی اقتصادی و اجتماعی است که در آن، دو نوع آزادی، مکمل هم باشند: آزادی فرآیندی (حق ازادی بیان و اندیشه) و آزادی فرصتی ( تامین حداقل‌ها برای همه‌ی افراد جامعه و زمینه‌سازی برای مشارکت اجتماعی وسیع در امور مختلف).

سن، همچنین بر این باور است که رویکرد نئولیبرالی، آزادی را از منظر کارکردی و تاثیر آن بر رفاه و رشد مد نظر دارد. در حالی که درجه‌ی آزادی هر فردی، از منظر ذاتی، یعنی از منظر وجود شرایط اجتماعی برای به فعلیت در آوردن استعدادها و ارتقای قابلیت‌ها، حائز اهمیت فراوان است. در نگاه اول، رشد اقتصادی، به عنوان خروجی "آزادی در انتخاب"، هدف‌نهایی است و در نگاه دوم خلق جامعه‌ی انسانی با قابلیت‌های بالای آدمی غایت اصلی است. بی‌تردید، یکی از عوامل اثرگذار بر قابلیت‌ها، سطح درامدسرانه مرتبط با رشد اقتصادی است. اما، رشد عادلانه‌ی قابلیت‌های همه افراد جامعه مستلزم برابری اجتماعی، فارغ از قومیت و جنسیت و نژاد، و رشد عدالت‌گراست؛ رشدی که بر بستر دغدغه‌های انسانی شکل‌می‌گیرد؛ رویکردی ورای رشد صرف.

با این توضیح مختصر، می‌رسیم به همین باورها نزد شاملو. از نظر وی، انسان در ورای قدرت ناطقه و قدرت ابزارسازی، با درجه‌ی آزادی در انتخاب‌هایش تعریف می‌شود:
"جستن
يافتن
و آن‌گاه به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش بارویی پی‌افکندن"
اگر سکوت آب، خشکی باشد و فریاد تشنگی، اگر سکوت گندم، گرسنگی باشد و غریو پیروزمند قحط، اگر سکوت آفتاب، ظلمات باشد، سکوت ادمی فقدان جهان و خداست. از همین روست که در یکی از شعرهای دفتر ابراهیم در آتش، در خطاب به نقاش برجسته ایران درودی، از او می‌خواهد:
" غریو را
تصویر کن
عصر مرا در منحنی تازیانه
به نیشخط رنج
...
تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
که به‌کار آید
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود:
ازادی

ما نگفتیم
تو تصویرش کن"

اما آزادی برای چه؟ برای داشتن اختیار و مسولیت جهت خلق جامعه‌ای انسانی‌تر. درک دشواری وظیفه و تعهد در برابر جامعه. در غیاب آزادی، اصل مسولیت‌پذیری نیز به معنا می‌شود:

"ازبیرون به درون آمدم:
از منظر
به نظّاره به ناظر. ــ
نه به هیأتِ گیاهی نه به هیأتِ پروانه‌یی نه به هیأتِ سنگی نه به هیأتِ برکه‌یی، ــ
من به هیأتِ «ما» زاده شدم
به هیأتِ پُرشکوهِ انسان
تا در بهارِ گیاه به تماشای رنگین‌کمانِ پروانه بنشینم
غرورِ کوه را دریابم و هیبتِ دریا را بشنوم
تا شریطه‌ی خود را بشناسم و جهان را به قدرِ همت و فرصتِ خویش معنا دهم

@alidinee
Forwarded from Deleted Account
شاملو و سن: توسعه یعنی آزادی

قسمت دوم

که کارستانی از این ‌دست
از توانِ درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است.

انسان زاده شدن تجسّدِ وظیفه بود

... انسان دشواری وظیفه است"

در عین حال، همچون سن، آزادی را همه جانبه می‌بیند. حق انتخاب آزاد یا آزادی بیان به همراه آزادی فرصتی مرتبط به عدالت اجتماعی. زیرا، نیک می‌داند، بر بستر نابرابری، به جای آبادانی جامعه، ویرانی به‌بار می‌آید.

در شعر "ترانه بزرگترین آرزو" اندیشه‌ی توسعه‌ انسانی امارتیا سن را در قالبی شاعرانه، به زیبایی و به اختصار، قاب‌بندی می‌کند. غایت و هدف نهایی توسعه تکامل در مدار انسانیت است.

"آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
      همچون
گلوگاهِ پرنده‌یی،
هیچ‌کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ماند
.

سالیانِ بسیار نمی‌بایست
                              در
یافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیابِ انسانی‌ست
که حضورِ انسان
                   آبادانی‌ست
 
همچون زخمی
                 همه عُمر
                            خونابه چکنده
همچون زخمی
                 همه عُمر
                            به دردی خشک تپنده،
به نعره‌یی
           چشم بر جهان گشوده
به نفرتی
          از خود شونده، ــ

غیابِ بزرگ چنین بود
سرگذشتِ ویرانه چنین بود

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
      کوچک‌تر حتا
                     از گلوگاهِ یکی پرنده!"

در غیاب آزادی، زندگی همراه با زخم و خونابه و درد خشک است؛ در چنین شرایطی، آدمی ناچار می‌شود همچون لحظه‌ی زایش خود که همراه با گریه و زاری ناشی از درد گذار است، همه‌ی عمر را، به‌دلیل ناتوانی در رهایی از جبرهای مذکور (ناتوانی در افزایش درجه‌ی آزادی در انتخاب‌ها، و ناتوانی در رهایی از تبعیض‌ها و نابرابری‌های مترتب بر آن‌ها) رنجور و دردمند باشد.

البته، فارغ از تصویرسازی شاعرانه، بسته به موقعیت مکانی و زمانی، یا بسته به میزان غیاب آزادی، شدت درد، در جوامع مختلف، تفاوت دارد. سخن بر سر صفر کردن درد و رنج اجتماعی نیست که ممکن است رویایی باشد. بر سر حداقل‌سازی آن است.
سن، اولی را با عنوان " نهادگرایی استعلایی" رد و از دومی دفاع می‌کند. به بیانی دیگر، اولی درگیر اوتوپیایی نه چندان ثمر بخش و دومی اتوپیایی ثمربخش است که همچون روشنایی امیدبخش فانوس دریایی، به حرکت و تلاش سفینه‌ی جامعه‌ی انسانی‌ در جهت رسیدن به ساحل انسانیتی با دردها و رنج‌های کمتر، کمک می‌کند.

شباهت دیگری میان شاملو و سن وجود دارد. هر دو کاندید جایزه نوبل شدند. یکی برای ادبیات و دیگری برای اقتصاد. سن به ان رسید و شاملو نرسید. این در حالی است که شعر شاملو از زوایای مختلف از شاعران نوبلیست محبوبی چون پابلو نرودا، شاعرانه‌تر و از نظر فنی مبتنی بر ترکیبات اضافی و تشبیهات و استعاره‌های نوآورانه و الهام‌بخش، و همچون آن‌ها با درون‌مایه غنی انسانی و رهایی‌بخش، است.
دلیل این محرومیت، نبود حمایت‌های لجستیک دولتی برای معرفی بیشتر شاملو به جهانیان و همین‌طور اثرگذاری از کانال‌های ذی‌ربط بود. نه تنها حمایتی در کار نبود که هنوز نیز در پی ان هستند که تیشه به ریشه‌ی درخت تنومند و استوار اندیشه‌ی شاملو بزنند.

کلام آخر. شاملو را نمی‌توان با برنامه‌های سفارشی تخریب کرد. انانی که با شعر او در ارتباط‌اند و از دریچه‌ی شعرش به جهان پیرامون‌شان می‌نگرند، در چنان مرتبه‌ای از اگاهی اجتماعی قرار دارند که با پوزخندی از کنار چنین برنامه‌هایی می‌گذرند. تنها روسیاهی می‌ماند برای دست‌اندرکارانش؛ و البته، قضاوت تاریخ: چه بیهوده، در گذشته‌ی دور، به هنگام طلوع آفتاب شعر معاصر ایران، در برابرش ایستادند. و چه آبروریزانه که در لحظه‌ی تاریخی اکنون، تلاش می‌کنند تا آفتاب را به محاق ببرند و از نظرها محوش کنند. غافل از این‌که چنین تلاش‌هایی حکم اب در هاون کوبیدن را دارد و عِرض خود را بردن.

زمان هر چه پیش رود، شاملو به یکی از قله‌های سربه فلک کشیده‌ی سلسله جبال با شکوه شعر ایران تبدیل خواهد شد. هم وزن بزرگانی چون فردوسی، مولوی، سعدی، و حافظ. با گذشت زمان، و فاصله‌گیری زمانی از این سلسله جبال معظم، قله‌ی شاملو " در ارتفاع شکوه‌ناک فروتنی" و انسانی رهایی‌بخش، بیش‌تر و بیش‌تر دیده خواهد شد و با جلوه‌گری‌های زیبایی‌شناسانه‌ی همراه با عصیان و اعتراض در برابر دردها و رنج‌های جامعه‌ی انسانی، مشتاقان روزافزون‌تری را به سوی خود خواهد کشید.

 
علی دینی‌ترکمانی
ویرایش دوم مطلب منتشر شده در
۳۰ تیر ۱۳۹۸
@alidinee
قرارداد ایران و چین: از کدام موضع؟

قسمت اول

قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین یکی از موضوعات داغ این روزهاست. بدون ورود به جزییات این قرارداد، به چند نکته‌ی کلی اشاره می‌کنم که می‌توان بر مبنای آن‌ها در باره‌ی خروجی این قرارداد از منظر منافع ملی به ارزیابی پرداخت.

نکته‌ی اول:
چین و ایران دارای دو الگوی متفاوت در تعامل با جهان هستند. چین که در زمان مائو، معتقد بود آمریکا "ببر کاغذی" است و اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناخت، بعدها، با درک اهمیت توسعه اقتصادی، از در سازش با آمریکا درآمد و اسرائیل را نیز به رسمیت شناخت. به این‌صورت، توانست، رشد سالیانه‌ی حول و حوش ۸ درصد طی دوره‌ی ۱۹۵۰-۱۹۸۰، را در دوره‌ی دانگ شیائوپینگ و رهبران بعدی، تکرار کند و به معجزه‌ی نوین شرق آسیا معروف شود.

سیاست خارجی ایران بر مبنای ستیز با اسرائیل و آمریکا شکل گرفته و در گذر زمان قوام یافته است. تغییرات بوجود آمده در گفتمان حاکم بر سیاست خارجی در این حد است که اعلام شود "منظور ما از حذف اسرائیل ملت اسرائیل نیست دولت صهیونیستی آن است".
تعاملات با آمریکا، نیز همراه با افت و خیزهای فراوانی بوده است. از تلاش‌ها برای برقراری مناسبات کم‌تنش گرفته تا خط و نشان کشیدن‌های تند و تیز همراه با وقایع ماه‌های اخیر که گاهی به رودرویی نظامی کشیده شده است.

نکته‌ی دوم:
چین، در حال حاضر، در نقش ابرقدرت اقتصادی جهان، در کنار آمریکا و اروپا، در حال ایفای نقش خود است. در کشورهای مختلف جهان دست به سرمایه‌گذاری مستقیم می‌زند تا همان مسیر نئواستعماری قدرت‌های بزرگ پیشین در دوره‌ی بعد از جنگ جهانی دوم را تکرار و کشورهایی را به خود وابسته کند.
در همین راستا، در پی جااندازی یوان به عنوان ارز معتبر در گوشه و کنار جهان هست. با قراردادهای دو جانبه با کشورهای مختلف، از چند سال پیش، اقدامات لازم برای امکان پذیر شدن استفاده گردشگران و سرمایه‌گذاران چینی‌از یوان، به جای دلار یا یورو، در کشورهای طرف قرارداد را فراهم کرده است. با افزایش تعداد کشورها، عملا، قلمروی جغرافیایی استفاده از یوان جهانی می‌شود.

اقتصاد ایران نه تنها توان رقابت با اقتصاد چین را ندارد بلکه در سال‌های اخیر، بر اثر تحریم‌ها، از نفس‌افتاده است. میانگین میزان رشد اقتصادی سال‌های ۱۳۹۰-۱۳۹۹، برابر صفر است. یعنی، دهه‌ی از دست‌رفته ۱۳۹۰ به دهه‌ی جنگ با متوسط رشد منفی ۱/۶درصد در سال اضافه می‌شود. خروجی این موقعیت، تشدید فشارهای تورمی و تعمیق رکود و در نهایت کاهش شدید ارزش پول ملی است.

نکته‌ی سوم:
چین طی سال‌های ۱۹۸۰-۱۹۹۴، نرخ یک دلار را از ۱/۵ یوان به حدود ۹ یوان افزایش و سپس از سال ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۴ در حد ۸/۵ یوان تثبیت و از ۲۰۰۵ به بعد به کانال ۶ یوان به ازای یک دلار رساند.
یعنی، بعد از یک سیاست کاهش ارزش پول ملی، توانست با اتکاء به بنیان‌های اقتصادی قوی، دست به تقویت ارزش پول ملی بزند.
در حال حاضر، این توانایی را با اتکا به ذخایر ارزی بیش از ۳۰۰۰ میلیادر دلاری دارد که ارزش یوان را دوباره تقویت و به نیاز آمریکا و اروپا پاسخ مثبت بدهد.
تقویت ارزش یوان موجب ارزان‌تر شدن صادرات آمریکا و اروپا در بازار چین و گران‌تر شدن صادرات چین در بازارهای این کشورها و در نتیجه بهبود تراز تجاری آن‌ها با چین می‌شود.
به احتمال زیاد، چین، زمانی دست به چنین سیاستی خواهد زد که امتیازهای مهمی در حوزه فناوری‌های پیشرو از این کشورها بگیرد تا مسیر ابرقدرتی و راه نیل به اهداف جاه‌طلبانه در سال‌های آینده را هموارتر کند.

ایران در موقعیتی نیست که بتواند نقطه‌ی اتکایی برای رهایی اقتصاد غرب از چالش های اقتصادی محسوب بشود. نه تنها، امکانی برای تقویت ارزش پول ملی وجود ندارد که لحظه به لحظه ارزش آن فرو می‌ریزد.

ادامه صفحه بعد
@alidinee
قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین: از کدام موضع؟

قسمت دوم

جمع‌بندی:
۱. چین به عنوان یک بازیگر مهم جهانی در حال ظهور هست. نمی‌تواند قواعد مهم بازیگری جهانی از جمله تامین امنیت برای تولید و سرمایه خارجی را نادیده بگیرد. نمی‌تواند بدون همکاری با غرب به فناوری‌های پیشرو دست یابد. از این رو، منافعش، در محکم کردم میخ قدرت نئواستعماری در حال ظهور خود هست که لازمه‌ی آن همکاری با قدرت‌های بزرگ جهانی است. یعنی، برای چین، یک کشور خاص، فرع بر مساله هست. آنچه اهمیت دارد، تاثیر تعاملات با چنین کشوری بر کلیت تعاملاتش با جهان هست. اگر، تاثیر منفی بگذارد، به احتمال زیاد، از آن پس می‌کشد. اگر در راستای منافعش باشد، بازی را به گونه‌ا‌ی پیش می‌برد که دیگران را در خدمت تامین منافع خود قرار دهد

۲. نتیجه‌ی همکاری یا منازعه میان دو طرف با قدرت خیلی نابرابر از قبل مشخص است. نتیجه‌ی منازعه، حذف سریع طرف ضعیف از صحنه هست. نتیجه‌ی همکاری نیز شکل‌گیری بازی با توزیع نابرابر منافع حاصله هست. در جایی که قدرت چانه زنی طرفین برابر نیست، امکان شکل گیری بازی برد - برد با توزیع منصفانه وجود ندارد. طرف ضعیف، برای جلب همکاری طرف قوی‌تر، ناچار از پرداخت امتیازهای خاص هست. این قاعده‌ی کلی در هر رابطه ایست. از رابطه‌ی میان دو فرد و دو شرکت گرفته تا دو کشور.

۳. اگر مسیری که چین در چند دهه‌ی اخیر طی کرده است، اقتصاد ایران نیز تجربه می‌کرد، امروز نیازی به چنین قرادادی پیش نمی‌امد تا چین تامین‌کننده ی فناوری و سرمایه مالی در حوزه های کلیدی از جمله نفت و گاز و شیلات و غیره باشد. با ادامه‌ی روندهای گذشته در عرصه‌ی سیاست خارجی، چنین قراردادی مانع از بدتر شدن شرایط نمی‌شود. چین، در چارچوب قدرت چانه‌زنی نابرابر طرفین، با اقتصاد ایران همان کاری را خواهد کرد که نظریه پردازانی چون پاول باران و پاول سویزی در کتاب "اقتصاد سیاسی رشد" از آن به عنوان "انتقال مازاد" از کشورهایی پیرامونی به کشورهای مرکز نام می‌برند. یعنی، وابستگی فناورانه و مالی و سیاسی به چین با پیامد منطقی توزیع نابرابر منافع. در تحلیل نهایی یعنی "توسعه‌ی توسعه نیافتگی". راه کار اساسی برای پرهیز از تشدید وضعیت، درک جهان‌بینی است که چینی‌ها به آن رسیدند. توسعه مقدم بر هر چیزی است.

علی دینی‌ترکمانی
۲۹ تیر ۱۳۹۹
Forwarded from زيست آنلاين
🔰نظام حکمرانی و محیط زیست -بخش اول

📝اختصاصی #زیست_آنلاین:

🔹نخستین نشست از گفتگوهای مربوط به نظام «حکمرانی و محیط زیست» با حضور دو صاحبنظر در حوزه اقتصاد سیاسی و محیط زیست برگزار شد.

میهمانان این برنامه:

علی دینی ترکمانی
شهرام اتفاق

علی دینی ترکمانی از موضع یک مدافع رویکرد 《سوسیال-دموکراسی》 و شهرام اتفاق از موضع یک مدافع رویکرد «اقتصاد بازار آزاد» هر کدام به طرح مباحث مقدماتی در این حوزه پرداختند. در اینجا مطالب مطرح شده میان این دو صاحب‎نظر ارائه شده است، همچنین مخاطبان میتوانند این گفتگو را با شنیدن فایل صوتی این نشست مجازی دنبال کنند.


زیست آنلاین شما را به خواندن و شنیدن فایل مکتوب و صوتی این نشست دعوت می کند 👇👇
https://www.zistonline.com/news/82927/share/do




@ZistonlineNews
http://www.instagram.com/zistonline.news
www.zistonline.com
Forwarded from زيست آنلاين
نظام حکمرانی و محیط زیست بخش دوم

📝اختصاصی #زیست_آنلاین:

با آنکه شواهدی موجود است که محیط زیست در کشورهای با درجه آزادی بالای اقتصادی شرایط بهتری دارد اما عقاید دیگری هم وجود دارد که مسائل زیست محیطی جزئی از آرمان های اجتماعی جامعه انسانی است که با متراژها و مقیاس های اقتصادی قابل سنجش و قابل ارزیابی و قابل حمایت نیست. در جایی که اصل سود سیطره پیدا کند، مسائل زیست محیطی اساساً فرع مسئله می شود.در در بخش دوم گفتگوی حکمرانی و محیط زیست مهمانان برنامه پیرامون این موضوع صحبت می کنند.

مهمانان برنامه:

علی دینی ترکمانی و شهرام اتفاق

زیست آنلاین شما را به خواندن و شنیدن فایل مکتوب و صوتی این نشست دعوت می کند 👇👇

https://www.zistonline.com/news/82958/share/do


@ZistonlineNews
http://www.instagram.com/zistonline.news
www.zistonline.com
Forwarded from زيست آنلاين
نظام حکمرانی و محیط زیست بخش سوم

استفاده از اقتصاد محیط زیست برای حفظ محیط زیست، در یک نظام حکمرانی تخصص گرا و شایسته سالار ممکن میشود. موفقیت امر تحقق یک ساختار قدرت است که در آن زیرساخت های حقوقی مورد توجه قرار گیرد.

در تاریخ دهم مردادماه 99، سومین نشست از گفتگوهای مربوط به نظام «حکمرانی و محیط زیست» با حضور دو صاحبنظر در حوزه اقتصاد سیاسی و محیط زیست برگزار شد.

علی دینی ترکمانی و شهرام اتفاق به عنوان میهمانان این برنامه به طرح دیدگاه‎های خود پرداختند.

مطالب مطرح شده میان این دو صاحب‎نظر به صورت مکتوب ارائه شده است، همچنین مخاطبان میتوانند این گفتگو را با شنیدن فایل صوتی این نشست دنبال کنند.👇👇

https://www.zistonline.com/news/82991/share/do



@ZistonlineNews
http://www.instagram.com/zistonline.news
www.zistonline.com
علی دینی ترکمانی pinned «🖊عمان، شناسایی اسرائیل، و پیشبرد یارگیری‌های منطقه‌ای بر علیه ایران علی دینی ترکمانی پنج‌شنبه گذشته (۴ آبان)، نخست وزیر اسرائیل، با حضور در مسقط پایتخت عمان، به دیدار سلطان قابوس رفت. سلطان قابوس، پس از این دیدار اعلام کرد "زمان آن فرا رسیده است با اسرائیل…»
علی دینی ترکمانی pinned «محرم: نه به سنت‌ واپس‌گرا، آری به سنت‌ نوگرا و مترقی رابطه‌ی میان سنت و مدرنیته، یکی از مباحث مهم پیش‌روی ما از منظر توسعه‌ای است. سابقه‌ی این بحث به جوامع در حال گذار اروپا، در پی فروپاشی امپراطوری رم شرقی و رهایی تدریجی آن‌ها از سیطره‌ی دستگاه کلیسا در…»
افزایش قیمت زمین، طمع، و تلاش برای سلب مالکیت‌ از مردم

تلاش برای تخریب خانه‌های اهالی روستای ابوالفضل، بدست اجرائیات شهرداری( که معمولا شوق بیشتری برای ویرانگری دارد تا آبادانی) ،و با کاربرد چاشنی زور نیروی انتظامی و به‌درخواست بنیاد مستضعفان! در سویی و مقاومت اهالی منطقه در برابر آن در سوی دیگر، خبر داغ چند روز اخیر است. اولین‌بار نیست که چنین اتفاقی می‌افتد و به سوژه خبری تبدیل می‌شود.

اوایل دهه‌ی ۱۳۸۰ داستان ده‌ونک تهران رسانه‌ای شد. پیرو شکایت دانشگاه الزهرا مبنی بر مالکیت زمین‌های اطراف آن، و حمایت قضایی و صدور حکم تخلیه، تلاش‌هایی برای تخلیه خانه‌ها صورت گرفت که بدلیل مقاومت ساکنان ناموفق ماند. دوباره از اوایل دهه‌ی جاری فشارها برای تخلیه شروع شده است و داستان همچنان ادامه دارد.

از سال ۱۳۹۴، بحث منابع طبیعی و ملی پیش امده است. هدف قانون مصوب، پیش‌گیری از زمین‌خواری است. در همین راستا چند کافه و رستوران در کوه درکه و جاهای دیگر تخریب شد. در مورد درکه، با رسانه‌ای شدن موضوع، برخورد فیزیکی اولیه جای خود را به پی‌گیری قضایی داده است. سازمان زمین شهری با هماهنگی سازمان ثبت اسناد، سند مادری برای تمامی باغ‌ها و کافه‌رستوران‌های این منطقه، به نام خود صادر کرده!! و در پی سلب مالکیت از مالکانی است که در روستای قدیم درکه، مانند همه‌ی روستاهای کشور، بر مبنای حق ریشه و نسق، دارای حق مالکیت عرفی و شرعی و قانونی شده‌اند و این حق از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است.
نکته‌ی بهت‌اور در مورد جعل سند سازمان زمین شهری در این مورد، این است که زمین‌ها و کافه رستوران‌ها، از پیش از انقلاب دارای پلاک ثبتی هستند و در مواردی سند شش دانگ دارند.

مواردی از قبیل ده‌ونک و روستای ابوالفضل اهواز و باغ‌ها و کافه‌رستوران‌های درکه و نظایر آن‌ها، مصادیقی از نواختن سورنا از سر گشادش و ضعف‌های جدی در حل و فصل مسائل به روش‌ ایجاد بازی برد- برد هست:

اولا، در مورد زمین‌های به فرض تصرفی سال‌های بعد از انقلاب، سال‌ها می‌گذرد و این زمان طولانی، حق مالکیتی را برای متصرفان ایجاد می‌کند. در نتیجه، به لحاظ حقوقی، تلاش برای مالکیت‌زدایی از آنان، اقدامی غیراخلاقی و بدور از انصاف هست.
چرا؟ چون اگر قیمت زمین در سطح اولیه خود یا با تغییراتی اندک، باقی می‌ماند، امروزه این مناقشه پیش نمی‌آمد. در اصل، افزایش قیمت زمین و طمع بر روی اموال مردم، انگیزه‌ی دانشگاه الزهرا و بنیاد مستضعفان و سازمان زمین شهری و شهرداری و سایر دستگاه‌ها و نهادهاست.
چنین اقدامی مانند آن است که معامله‌ای میان دو فرد صورت بگیرد و بعدا بدلیل افزایش قیمت، فروشنده در پی برهم زدن آن باشد.عدم اعتراض نهادهای مذکور در سال‌های پیش‌تر، حاکی از رضایت آنان بوده است. امروز حق دبّه در آوردن ندارند.

ثانیا، در مواردی چون باغ‌ها و کافه رستوران‌های درکه، تلاش برای مالکیت زدایی، اقدام غیرقانونی در جهت نقض حق مالکیت از مالکیت‌های مشروع هست.
چرا؟ چون در همه‌ی روستاها، اراضی و باغ‌ها طبق حق مالکیت مبتنی بر ریشه و نسق معنا دارد. بر مبنای این حق، اراضی دارای شماره پلاک ثبتی از سال‌های بسیار دور و در برخی موارد مانند کافه رستوران‌های درکه دارای سند شش دانگ هستند. به اعتبار این حق، این اموال نسل به نسل منتقل شده است. در عین حال در این موارد، حفظ منابع طبیعی دروغی بیش نیست.چرا که با سرمایه‌گذاری محیط زیست‌گرای مردمی، جاهای خشک و خاکی، تبدیل به جلوه‌های سبز و زیبا شده‌اند.

ثالثا، بسیار ناعادلانه هست. چرا؟
چون عدم برخورد با تصرف جنگل‌ها و دامنه‌ی کوه‌های غیر روستایی و سواحل دریاها بدست انواع نهادها و دستگاه‌ها در سویی و تلاش برای سلب مالکیت از افرادی که دارای یکی از وجوه بالا هستند در سوی دیگر، نشان‌دهنده‌ی مناسبات قدرت ناعادلانه است.

چه باید کرد؟
۱. در مواردی مانند درکه که شامل حال حقوق مالکیت تمامی روستاها می‌شود، اقدام درست برسمیت شناختن این مالکیت‌هاست. صادر کردن سند دولتی روی سندها و پلاک ثبتی‌های سابقه‌دار، معنایی جز غصب غیرقانونی اموال مردم ندارد؛

۲. در مواردی چون روستای ابوالفضل، که از سال‌های بعد از انقلاب شکل گرفته و به مرور آباد شده، بهتر است بنیاد مستضعفان، حتی در صورت صحت مدعایش، ارزش اولیه‌ی آن زمین‌ها را به حساب درصد کوچکی از مالیاتی بگذارد که باید بپردازد و نمی‌پردازد

مورد دانشگاه الزهرا و ساکنان ده‌ونک،‌‌‌در قالب درخواست دانشگاه مبنی بر تخلیه به ازای پرداخت پولی به میزان ۱۰۰ میلیون تومان به هر واحد مسکونی، حل‌شدنی نیست. راه حل صحیح می‌تواند اینگونه باشد: سرمایه‌گذاری مشارکتی میان دانشگاه، مالکان خانه‌ها و سرمایه‌گذار خانه‌ساز جهت تبدیل منطقه به شهرک مسکونی. بخشی از زمین منطقه می‌تواند آزاد بشود و به صورت پارک، میان دانشگاه و شهرک، استفاده شود

علی دینی ترکمانی
۸ شهریور ۱۳۹۹

@alidine
پیامدهای اجتماعی رشد اقتصادی منفی

هیچ اقتصادی نمی‌تواند همیشه بر مدار رشد مثبت عمل کند همان طور که هیچ جانداری نمی‌تواند بدون درگیر شدن با بیماری، عمر کند. اما، میان بیماری تا بیماری تفاوت‌های اساسی و مهمی وجود دارد. برخی از بیماری‌ها گذرا و براحتی درمان پذیرند. برخی نیز عمیق و صعب العلاج‌اند. اقتصادهایی که در دوره‌ ی تاریخی بلندمدت، در مجموع عملکرد قوی دارند، توانایی بهتری برای مواجهه با رشد منفی بخاطر عواملی چون کرونا یا حتی بحران‌‌های اقتصادی چون بحران ۲۰۰۸ را دارند.

در نقطه‌ی مقابل، اقتصادهای با عملکرد ضعیف در بلندمدت، توانایی مواجهه با موقعیت‌های رکودی جدید را از دست می‌‌دهند. درست مانند انسانی که بر اثر بیماری سختی ، توانایی بازسازی خود را از دست داده و اندام نحیفش در برابر شوکی جدید به‌شدت آ‌سیب‌پذیر می‌شود. 

عملکرد اقتصاد ایران ، از نگاه تاریخی بلندمدت، بسیار ضعیف است. میانگین رشد اقتصادی سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۸ منفی ۱.۶ درصد بود. دهه‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ در پرتو درآمدهای ارزی افزایش یافته، به طور متوسط حدود ۵ درصد در سال بود. سال‌های ۱۳۹۰ تاکنون نیز تقریباً برابر صفر است. میانگین رشد حدود دو دهه از چهار دهه، در مجموع منفی بوده است.

از منظر اقتصادی، رشد منفی بیش از اندازه، به معنای ناتوانی اقتصاد در انباشت سرمایه و ساختارسازی فعالیت‌های تولیدی در جهت تولیدات با بهره‌وری بالاست. مثالی می‌زنم. چندین سال است که از بحرانی به نام بحران در صنعت فرش نام برده می‌شود. این‌ که با ظهور رقبایی به نام چین و هند و پاکستان، مزیت نسبی تولید فرش در ایران، در سایه تولید مبتنی بر نیروی کار ارزان قیمت آن‌ها قرار گرفته و بنابراین، با از دست رفتن بازارهای صادراتی از سویی و اشباع بازار داخلی از سوی دیگر، بخشی از نیروی کار فعال در این صنعت با مشکل کار مواجه هستند.

این مشکل، به عنوان یک مثال ملموس، در اصل، ناشی از ناتوانی اقتصاد ایران در تجدید ساختار اقتصاد ی و انتقال منابع از رشته فعالیت‌های با ارزش افزوده کم‌تر به رشته فعالیت‌‌های با ارزش افزوده‌ی بالاتر است. از دست رفتن مزیت نسبی در چنین تولیداتی، با ظهور رقبایی جدید، امری طبیعی است. در چنین شرایطی، اگر اقتصاد در مسیر تکاملی خود رشد خوبی داشته باشد، می‌تواند براحتی چنین تولیداتی را به کشورهای دیگر واگذار و منابع از جمله نیروی کار را در رشته فعالیت‌های با ارزش افزوده‌ی بالاتر درگیر کند. تولید فرش با برندهای هنری، یکی از این موارد هست که لازمه‌ی آن ورود به مرحله‌ی اقتصاد دانایی محور و خلاق محور هست. لازمه‌ی این نیز، هم رشد فناوری تولیدات به صورت عمومی به مرزهای جهانی، هم رشد درآمد سرانه به طور پایدار و هم تعامل سازنده با اقتصاد جهانی است. 

به‌طور مشخص در این مورد، از سویی رشد کیفی مبتنی بر پیشرفت فناوری، موجب افزایش بهره‌وری و کنترل فشارهای تورمی و در نتیجه ارتقای مزیت رقابتی می‌شود. ازسوی دیگر، با رشد بخش گردشگری، تولیدات هنری فرش، جایگاه جهانی فرش غیر هنری را کسب و موقعیت خود را در گذر زمان تثبیت، و با کار کمتر صرف شده‌ای درآمد ارزی بیش‌تری کسب می‌کند که به معنای ارتقای بهره‌وری است.

بحران صنعت فرش، نمادی از بحران اقتصاد ایران است. رشته فعالیت‌های سنتی مبتنی بر فناوری تولید پایین یا غیرخلاقانه، توانایی رقابت با رقبا را ندارند. از سوی دیگر، بدلیل عدم ساختار سازی، امکانی برای جذب نیروی کار در رشته فعالیت‌های دیگر وجود ندارد. به این اعتبار، اقتصاد ایران درگیر یک بحران ساختاری و عمیق هست که متفاوت از رشد منفی اقتصادهای دیگر بر اثر کرونا یا حتی بحران مالی چون ۲۰۰۸ است.

پیامدهای اجتماعی چنین موقعیتی چیست؟ به طور خلاصه می‌توانیم بگوییم: اول، استمرار ناتوانی در ارتقای بهره‌وری و در نتیجه تشدید موقعیت رکود تورمی. دوم، تشدید فقر و محرومیت و به بیانی بهتر پولاریزه (دو قطبی) شدن جامعه. تورم همراه با رکود، نابرابری را دامن می‌زند و به پولاریزه شدن جامعه سرعت بیش‌تری می‌دهد. سوم، این روند، در صورت، عدم برگشت، نمی‌تواند سر از انباشته شدن خشم اجتماعی در نیاورد. وقایع دی ۹۶ و آبان ۹۸، می‌تواند دوباره تکرار بشود. به تعبیر آلبرت هیرشمن، قانون " بقای انرژی اجتماعی " در همه‌جا در کار هست. اگر، مسایل چه در عرصه‌ی داخلی و چه در عرصه‌ی بین‌المللی، حل و فصل نشوند، شورش‌ها بمانند آتش زیر خاکستر هستند که در زمانی دیگر، دوباره، شعله‌‌ور می‌شوند. 
استمرار وضع کنونی مبتنی بر تحریم‌ها و انباشت سرمایه و رشد اقتصادی بسیار ضعیف بلندمدت، به معنای بدتر شدن وضع رفاهی بخش قابل توجهی از جمعیت و تشدید بحران بیکاری، بخصوص بیکاری جوانان، است.

در چنین شرایطی، پدیده طبقه‌ی نوکیسه‌ی باستی هیلز نشین، چاشنی خشم اجتماعی را بیش‌تر از قبل می‌کند.

علی دینی ترکمانی
۱۷ شهریور ۱۳۹۹

* یادداشت صفحه‌ی اول روزنامه ایران

@alidinee
سرنوشت غم‌انگیز قهرمانان ورزشی و چشم‌انداز اقتصاد سیاسی

نوید افکاری، قهرمان کشتی‌گیر و نایب‌قهرمان نوجوانان جهان، برخلاف درخواست‌های فراگیر داخلی و بین‌المللی سحرگاه امروز اعدام شد. پیش از این، قهرمانانی چون مهدی فنونی‌زاده بازیکن تیم ملی فوتبال و علی اکبریان، ستاره تکنیکی تیم‌های استقلال و پرسپولیس، سر از اعتیاد در آوردند و اکبریان برای حمل مواد مخدر زندانی شد و هنوز در زندان هست. سرنوشت عده‌ای نیز از جمله مجتبی محرمی، مرتضی کرمانی مقدم و مجاهد خذیراوی، به جرم "منکراتی" بودن، تغییر اساسی یافت.

به سرنوشت چنین افرادی، باید حداقل ۵۰ قهرمان ورزشی از جمله سعید مولایی، کیمیا علیزاده، علیرضا فغانی، میترا حجازی‌پور، و علیرضا فیروزجا را اضافه کرد که در چند سال گذشته به کشورهای جمهوری آذربایجان، ترکیه، المان، هلند، فرانسه، آمریکا و صربستان پناهنده شده‌اند.

این تصویر آماری، به احتمال بسیار زیاد، منحصر به‌فرد هست. شاید در هیچ کشوری دیگر با نظام ‌های اقتصادی و سیاسی متفاوت چنین ابعادی از سرنوشت غم‌انگیز قهرمانان ورزشی دیده نشود.

وجه اشتراک نوید افکاری و سایرین، نارضایتی از شرایط جاری است. این نارضایتی را نوید به شکل اجتماعی و سیاسی، با حضور در تظاهرات مرداد ۹۷ کازرون نشان داد. برخی از طریق پناه بردن به مواد مخدر و برخی دیگر با جلای وطن نشان می‌دهند. هر چند شدت و ماهیت واکنش‌ها یکسان نیست ولی آبشخور یکسانی دارند.

آبشخور اصلی، ناتوانی نظام حکمرانی در پاسخگویی به مطالبات جوانان هست. مطالبه‌ی دسترسی به کار با عزّت و با حقوق مناسب، مطالبه‌ی پوشش راحت‌تر و روابط اجتماعی آزادتر، مطالبه‌ی نبود قیدی در میادین ورزشی برای مصاف با حریفان، مطالبه‌ی ارج‌ و قدرشناسی، و ...

در عین‌حال، سرنوشت غم ‌انگیز قهرمانان ورزشی، دالِّ بر این است که چنین روندی قابل استمرار نیست. سرنوشت‌هایی از این دست، نمی‌تواند برای نظام حکمرانی بدون هزینه‌، بر حسب مشروعیت اجتماعی و سیاسی، باشد. استمرار این روند هم می‌تواند موجب شکاف بیشتر ملت و دولت‌( در معنای کل نظام حاکمیتی) بشود و هم این افزایش شکاف را همراه با باروت خشم اجتماعی کند. حتی در مورد قهرمانان ورزشی که درگیر با اعتیاد شده‌اند، اذهان عمومی، نه آنان، که متولیان امور جامعه را مسئول می‌دانند. ورزشکاران موسوم به "منکراتی" جای خود دارد.

بنابراین، باید از میان این دو گژینه، یکی انتخاب شود: ۱. تغییر رویه‌ها و کارآمدسازی نظام حکمرانی؛ ۲. عدم تغییر رویه‌ها و پذیرش ادامه‌ی اعتراض ورزشکاران از طریق جلای وطن و پناهنده شدن به کشورهای دیگر و یا درگیر شدن مستقیم آنان در اعتراضات اجتماعی و سیاسی.

نکته‌ی نهایی، چنانچه پیش از این به هنگام اعدام "سلاطین" ارز و طلا در یادداشت " نه به اعدام، آری به بازتوزیع بدون تبعیض ثروت صاحبان سرمایه" (۲۵ آبان ۱۳۹۷) ذکر کرده بودم چنین اعدام‌هایی پیامدهای جهانی از جمله تشدید فشارهای تحریمی در پی دارد که خروجی نهایی آن بدتر شدن شرایط اقتصادی و استمرار دورهای باطل در چارچوب رویه‌های جاری است.

علی دینی ترکمانی
۲۲ شهریور ۱۳۹۹

@alidinee
ریشه‌ اصلی چالش‌های اقتصادی اجتماعی: سیطره‌ی تفکر چپ یا سیطره‌ی سنت‌گرایی تجدد ستیز؟

قسمت اول


مدافعان دیدگاه بازار آزاد نئولیبرالی (غنی‌نژاد،طبیبیان،نیلی، سریع‌القلم) در توضیح ریشه‌های اصلی چالش‌های اقتصادی جاری ایران، چند سالی است که رویکرد چپ مارکسیستی و سوسیال دموکراسی (با نمایندگانی چون دکتر محمد مصدق) را هدف قرار داده‌اند و به اشاعه این باور می‌پردازند که "حضور پررنگ جریان چپ، در دوره‌ی بعد از انقلاب مشروطه، بخصوص تقویت آن در دهه‌های ۱۳۴۰ به بعد، علّت اصلی چالش‌های اقتصادی کنونی ایران هست".

معتقدند:
۱. اصول اقتصادی ملی‌گرایانه‌ی قانون اساسی بعد از انقلاب و ملی‌سازی شرکت‌ها و واحدهای تولیدی خصوصی که موجب افزایش سهم مالکیت دولتی در اقتصاد شد، ناشی از سیطره‌ی فکری چپ در دوره‌ی پیش از انقلاب و مقطع انقلاب است؛
۲. مداخله‌ی دولت در قیمت‌گذاری کالاها و خدمات، از طریق سازمان حمایت از مصرف‌کنندگان، به سال‌های بعد از اصلاحات ارضی باز می‌گردد؛ به زمان تاسیس سازمان حمایت، بر اثر سیطره‌ی فکر ی چپ؛
۳. در جایی که دولت در اقتصاد مداخله کند، سازوکار رقابتی بازار آزاد کنار زده و در نتیجه، اقتصاد سرکوب می‌شود. یکی از پیامدهای این سرکوب، عملکرد ضعیف اقتصادی است. بنابراین، علّت اصلی چالش‌های اقتصادی ایران، مداخله دولتی ناشی از سیطره‌ی تفکر چپ است.

در این‌که بعد از انقلاب، در چارچوب پروژه‌ی ملی‌سازی، مالکیت تعدادی از کارخانه‌ها و مجتمع‌های مسکونی و هتل‌ها و بانک‌ها دولتی و عمومی شد و در کل مداخله‌ی دولت در اقتصاد بیش‌تر شد، تردیدی نیست. این واقعیتی است مسلّم.
همین‌طور در این که بعد از انقلاب، تحت تاثیر فضای عدالت‌گرایانه و ضدامپریالیستی و ضد سرمایه‌داری سرمشق فکری حاکم بر انقلاب، حقوق مالکیت سرمایه در معرض تهدید قرار داشت و صاحبان سرمایه به عنوان زالوی جامعه معرفی می‌شدند نیز تردیدی نیست.

با وجود این، مدافعان گفتمان مذکور، با برجسته کردن تضاد چپ و راست، و غفلت اگاهانه یا ناآگاهانه از تضاد سنت‌گرایی تجدد ستیز با تجدد و نوسازی، دست به فرافکنی می‌زنند.

یا اگاهانه در جهت خارج کردن ریشه‌ی اصلی بروز چالش‌ها و مشکلات اقتصادی و توسعه‌ای از زیر تیغ نقد؛ یا ناآگاهانه بدلیل هیستری چپ‌ستیزی و مصدق‌ستیزی. چرا؟ چون:

اول، گفتمان‌ مذکور به جای نقد آنانی که در راس قدرت بوده‌اند و با اتکاء به منابع مختلف، می‌توانسته‌اند با در دست داشتن سکان کشتی اقتصاد کشور، آن را به سوی ساحل نجات هدایت کنند، به نقد جریان فکری می‌پردازند که هیچ‌گاه، چه پیش از انقلاب ( به جز دوره‌ی نخست وزیری مصدق) و چه پس از انقلاب، در راس قدرت نبوده است.

در اینجا ممکن است به جریان چپ اسلامی به عنوان یکی از نمایندگان جریان چپ، استناد و گفته شود که این جریان در دهه‌ی ۱۳۶۰ در قدرت بوده است.
این پاسخ نیاز به تدقیق دارد. چپ اسلامی در درون گفتمان سنت‌گرای تجدد ستیز قرار می‌گیرد. گفتمانی که با برداشتی خاص از دین و سیاست، موجب شکل‌گیری ساختی از قدرت شد که وجه مشخصه‌ی اساسی آن " تو در تویی نهادی" بوده است.
جریان چپ کلاسیک و سوسیال دموکراسی مصدقی، در چارچوب چنین ساخت قدرت، هیچ‌وقت حضور نداشته و نقشی هم در تعریف اولیه‌ی آن نداشته است.

به این اعتبار، چپ اسلامی، در اصل، ذیل سنت‌گرایی تجدد ستیز قرار می‌گیرد که البته بعداً در گذر زمان، تا حدی دچار استحاله‌ی فکری شده است؛ با وجود این استحاله، قطعاً با چپ، به معنای کلاسیک کلمه قابل جمع شدن نیست. بنابراین، حضور این جریان فکری در ساخت قدرت را نمی‌توان و نباید به چپ کلاسیک و سوسیال دموکراسی معتقد به نوسازی و مدرنیته تعمیم داد..

بخاطر داشته باشیم نقد مارکس بر نظام سرمایه‌داری از زاویه نقش آن در تکامل ابزار تولید نبود؛ اتفاقاً آن را از این منظر ستایش نیز می‌کرد. نقد وی از زاویه وقوع ارزش اضافی و مسایلی چون بت‌کالایی (فتیشیسم) و الیناسیون (از خود بیگانگی) در فرایند شیوه‌ی‌تولید سرمایه‌داری بود. بنابراین، وی دغدغه‌ی تاسیس نظام اجتماعی را داشت که در آن، ابزار تولید در فرآیند تکاملی خود به مدارهای بالاتری ارتقاء یابد بدون اینکه ارزش اضافی و بت‌کالایی و از خودبیگانگی را موجب شود. این تفکر با تفکری که اقتصاد را اساساً دغدغه‌ای دون‌شان انسان و جامعه‌ی انسانی می‌داند تفاوت بنیادی دارد.

دوم‌، نفوذ گفتمان چپ‌گرا در دوره‌ی پیش از انقلاب و مقطع انقلاب، هم ناشی از فضای فکری حاکم بر جهان و هم مسایلی چون نابرابری بیش از اندازه‌ی در داخل بود.
ضریب جینی در سال ۱۳۵۵ بیش از ۵۰ صدم بود که به معنای نابرابری بسیار بالاست.

سوم، برای نشان دادن فرافکنی گفتمان مذکور ("سیطره ی تفکر چپ علت مشکلات است")، بهترین روش، مقایسه‌ی تطبیقی تجربه‌ی چین و ایران است. با چنین مقایسه‌ای به‌راحتی می‌توان پای چوبین و شکننده‌ی این گفتمان را به وضوح دید.

ادامه صفحه بعد
@alidinee
ریشه‌‌ی اصلی چالش‌های اقتصادی اجتماعی: سیطره چپ یا سیطره سنت‌گرایی تجددستیز؟

قسمت دوم (ادامه ص قبل)

الف: چین بعد از سال ۱۹۵۰ (۱۳۲۹)، هم زمان با دوره‌ی نخست‌وزیری دکتر مصدق، به کشوری با نظام برنامه‌ریزی مرکزی سوسیالیستی، به رهبری مائو، تبدیل شد. از اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰ نیز، حزب کمونیست، به رهبری دانگ شیائوپینگ، گذار به نظام بازتر اقتصادی را شروع کرد. با وجود این گذار، این حزب همیشه قدرت را در ساخت سیاست تک‌حزبی چین در دست داشته است.

ب: جریان چپ در ایران، چه در قالب حزب توده و نیروی سوم‌ (به رهبری خلیل ملکی) و چه در قالب سازمان‌های چپ‌گرای تاسیس شده در دهه‌ی ۱۳۴۰، هیچ وقت، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، به‌مانند حزب کمونیست چین، در قدرت نبوده است. به این اعتبار، نمی‌توانسته‌ اثرگذاری حزب کمونیست چین در شکل‌گیری ذهنیت اجتماعی معطوف به مخالفت با نظام سرمایه‌داری و مالکیت سرمایه، و حمایت از مداخله‌ی دولت و مالکیت دولتی را داشته باشد.

اگر این دو گزاره را تایید کنیم، در این صورت این پرسش پیش می‌آید که چرا چین با سابقه‌ی بسیار پررنگ در زمینه‌ی سیطره‌ی فکری جریان چپ، عملکرد اقتصادی غیرقابل مقایسه‌ای با ایران (با سابقه‌ی تاریخی عدم حضور جریان چپ در ساخت رسمی قدرت) دارد؟

این تفاوت در عملکرد را بر مبنای وجه اشتراک ایدئولوژی سوسیالیستی‌ چین با مدرنیسم از سویی و تضاد ایدئولوژی سنت‌گرای تجدد ستیز ایران با مدرنیسم در سوی دیگر می‌توان توضیح داد.

میان کشور چین و کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه‌داری، به رغم اختلاف از منظر نظام حزبی و صندوق رای و شیوه‌ی تولید، وجه اشتراک مهمی وجود دارد: گرایش به مدرنیسم ولو با ادّعایی متفاوت؛ تمایل به قرار گرفتن در مدارهای بالاتری از تکامل اقتصادی و تحولات فناورانه ولو با داعیه‌ای دیگر.
این گرایش و تمایل ساخت قدرت به نوسازی در چین، همراه با دینامیسم درونی بوده است که دست کم نیل به هدف پروژه‌ی نوسازی اقتصادی و مدرنیسم را تامین کرده است. این دینامیسم، چیزی نیست جر نظام بوروکراسی قوی و کارآمد. همین‌طور، "هماهنگی سیاستی" قوی در ساخت قدرت.

در چین، به‌رغم فراگیر نبودن نهادهای سیاسی و اقتصادی ( موضوع مرتبط با دموکراسی)، این دو ویژگی به خوبی وجود داشته و به همین دلیل، نظام اقتصاد سیاسی آن نوعی از اقتدارگرایی ساختمان‌ساز چپ‌گرا را طی هفت دهه‌ی گذشته نمایندگی کرده است.
هر چند اقتدارگرایی تک‌حزبی برکارآیی و اثربخشی نظام بوروکراسی تاثیر منفی دارد (و ممکن است در آینده موجب بروز عدم تعادل اساسی میان توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی در چین بشود)، امّا، میزان این تاثیر، با وجود هماهنگی سیاستی و زیرساخت اولیه تامین‌کننده‌ی کیفیت نظام حکمرانی( به دلیل توجّه به اصول شایسته‌سالاری و تخصص‌گرایی و مهارت‌های سازمانی و مدیریتی)، در مقایسه با میزان تاثیر منفی ساخت قدرت به شدّت درگیر در ناهماهنگی سیاستی ایران (به‌دلیل تو در تویی نهادی) و همراه با نظام بوروکراسی بسیار ضعیف ( به دلیل اعتقاد به اولویت تعهد بر تخصص)، ناچیز است.

حزب کمونیست چین، بهترین فارغ ‌التحصیلان بهترین دانشگاه‌های چین و جهان را، با هدف شکل دادن به سرمایه انسانی قوی و نظام مدیریتی تخصص‌گرای مورد نیاز برای اداره‌ی نظام اقتصاد سیاسی خود، جذب می‌کند. در نقطه‌ی مقابل، نظام اقتصاد سیاسی ایران، به دلیل ابتنای بر قواعدی چون "اولویت تعهد بر تخصص"، کیفیت بوروکراسی چین را نمی‌تواند تامین کند. همین‌طور، به دلیل تو در تویی نهادی، میزان شکست در هماهنگ‌سازی سیاستی بسیار بالاست. بنابراین، توانایی تامین وجه اشتراک موجود میان ساخت قدرت در چین و کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه‌داری، یعنی بوروکراسی وبری، را ندارد.

تو در تویی نهادی و کیفیت ضعیف نظام بوروکراسی، ریشه در ایدئولوژی سنت‌گرایی تجدد ستیز دارد. سنت‌گرایی که تمایل ذاتیش، بازگرداندن چرخ تاریخ به گذشته است. سنت‌گرایی که با تمدن نوین و مظاهر آن فی‌نفسه، به‌شدّت، مخالف است و گاهی در جاهایی از سر اضطرار و اجبار، با آن به روش ابزاری، کنار می‌آید.
بنابراین، با وضع قواعدی ناسازگار با پیشرفت و توسعه اقتصادی، توانایی تبدیل منابع انسانی و اقتصادی به ظرفیت‌های تولیدی مولد را ندارد.

مقایسه‌ی تطبیقی چین و ایران، به خوبی نشان می‌دهد که در ایران بعد از انقلاب، مشکل اصلی، سیطره‌ی ایدئولوژی برآمده از سرچشمه‌ی فکری سنت‌گرایی تجدد ستیز بوده است. ایدئولوژی که هیچ ربطی به چپ کلاسیک ندارد.
بنابراین، پیش از پرداختن به تضاد چپ و راست، باید که تضاد سنت‌گرایی تجدد ستیز با نوسازی و مدرنیته، حل و فصل بشود. بدون پرداختن به چنین تضادی، رفتن سراغ تضاد چپ و راست، و انداختن طناب تقصیر چالش‌های اقتصادی و اجتماعی بر گردن جریان چپ، نه به لحاظ اخلاقی قابل قبول است و نه به لحاظ تحلیلی تبیینی.

علی دینی‌ترکمانی
۱ مهر ۱۳۹۹

@alidinee
آینده‌ی بازارهای دلار وطلا، مسکن و بورس

اینجا و آنجا، معمولا دوستان و آشنایان و دانشجویان از من می‌پرسند پیش‌بینی شما از آینده‌ی بازارها چیست؟. پاسخ اول من، این است که قطعا پیشگو نیستم. ولی در تلاش برای پیش‌بینی هستم. تفاوت این‌دو در این است که پیشگویی، منطق قابل قبولی ندارد مانند کار فال‌گیران و رمالان. ولی پیش‌بینی منطق علمی خود را دارد. شناخت روندهایی که از گذشته شروع شده و به اکنون رسیده؛ شناخت نیروها و عوامل داخلی و خارجی اثرگذار بر این روندها؛ و شناخت مسیر احتمالی این روندها در آینده.

زمانی که در سال ۱۳۹۷ نرخ دلار از ۱۹۰۰۰ تومان به سمت پایین حرکت کرد، پیش بینی من این بود که این نرخ با توجه به نیروهای فعال در صحنه، دوباره افزایش و حتی در کانال‌های بالای ۲۰۰۰۰ تومان قرار خواهد گرفت. در مورد بورس نیز اوایل امسال پیش‌بینی کردم که این روند قابل استمرار نیست؛ دیر یا زود سقوط در راه هست.

و حالا که نرخ دلار به مرز ۳۰۰۰۰ هزار تومان رسیده، چه می‌توان گفت؟ بر مبنای دو عامل اساسی تعاملات منطقه‌ای و جهانی در سوئی و عملکرد داخلی در حوزه انباشت سرمایه و شرایط بنیادین اقتصادی در سوی دیگر، در یک نگاه کلی، چهار سناریو قابل شناسایی است:
الف: استمرار تحریم‌ها و حتی احتمال برخورد نظامی با فعال شدن مکانیسم ماشه در سوئی و انباشت بسیار ضعیف در سوی دیگر،
ب: استمرار تحریم‌ها و حتی احتمال برخورد نظامی با فعال شدن مکانیسم ماشه در سوئی و بهتر شدن انباشت سرمایه در سوی دیگر،
ج: بازگشت به برجام از سوئی و بهتر شدن انباشت سرمایه،
د: بازگشت به برجام از سوئی و انباشت ضعیف در سوی دیگر.

دو سناریوی حدی و دو سناریوی بینابینی وجود دارد. سناریوهای الف و ج حدی، و سناریوهای ب و د بینابینی هستند.

عادی سازی روابط بدون تقویت فرآیند انباشت سرمایه به معنای بازگشت به سال‌های ۹۲ تا ۹۷ و یا دهه‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ هست. هر چند عملکرد اقتصادی بخاطر ثبات نسبی سیاسی و درآمدهای نفتی بهتر بوده ولی مطلوب هم نبوده‌ است.
بهتر شدن فرآیند انباشت، بدون عادی سازی روابط نیز گزینه‌ی بهتری در مقایسه با ادامه‌‌ی تحریم‌ها به همراه انباشت ضعیف هست. اما درجه‌ی احتمال وقوع آن کم است. چرا که هم به دلیل افت درآمدهای ارزی نفتی، فرایند انباشت دچار توقف و رشد منفی می‌شود و هم برخلاف تصور برخی، نمی‌توان حکمرانی داخلی را از سیاست خارجی تفکیک کرد. یعنی، تنش‌های شدید در عرصه‌ی جهانی، ادامه‌ی سیاست در عرصه‌ی داخلی است.

سناریوی ج، "سناریوی مطلوب" است. اما، احتمال وقوع آن، ضعیف است. وقوع این سناریو، نه تنها مستلزم عادی‌سازی روابط منطقه‌ای و جهانی، بلکه تغییر رویه‌های سیاستی در داخل است. روندها و نیروهای فعال در صحنه نشان‌دهنده‌ی بعید بودن امکان وقوع چنین سناریویی است. حتی اگر در انتخابات پیش‌روی آمریکا، جو بایدن انتخاب بشود، بعید است که شرایط به سال‌های دهه‌ی ۸۰ باز گردد. عادی سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل و تظاهرات ضد ایرانی در عراق و لبنان، وزنه را به سود مدافعان تشدید فشارها بر علیه ایران سنگین‌تر کرده است. موضع اخیر آیت‌اله سیستانی (برگزاری انتخابات پارلمانی عراق زیر نظر سازمان ملل) نشانه‌ی دیگری از چنین روندی است.

سناریوی الف، بدترین یا "سناریوی نامطلوب" است. با توجه به روند تشدید تنش‌های منطقه‌ای و جهانی و شرایط بودجه‌ای دولت، احتمال وقوع آن به نظر بیش‌تر از سایر موارد است.

با این توضیح، در سناریوی الف، نااطمینانی به آینده بیش از قبل می‌شود. تقاضا برای دارای‌های نقدپذیر ارز و طلا افزایش و تقاضا برای دارایی‌های مستغلاتی و سهامی کم‌تر می‌شود. در نتیجه، انتظار می‌رود که نرخ دلار و سکه حتی رکوردهای بیشتری بزند. ممکن است با اقداماتی چون تزریق ارز یا برخوردهای امنیتی، نرخ ارز برای مدتی کم‌تر شود ولی روند میان‌مدت و بلندمدت آن، به‌دلیل افت شدید درامد نفتی، رو به افزایش است.

شرایط هر چه بحرانی‌تر شود، بازار ارز متلاطم‌تر خواهد شد. نرخ طلا به تبع ارز( با ثابت گرفتن قیمت جهانی طلا) افزایش خواهد یافت.

مستغلات در شرایط همراه با چشم‌انداز نه‌چندان بحرانی، با وقفه‌ای، به صورت پله‌ای، به تورم انباشته واکنش نشان می‌دهد. اما، با حادتر شدن شرایط سیاسی، احتمال افزایش قیمت مستغلات، بدلیل قابل انتقال نبودن آن، ضعیف است.

بازار بورس، مانند مستغلات عمل می‌‌کند. اما، در شرایط فعلی، بخاطر پیش‌گیری از اجتماعی شدن افت شاخص قیمت سهام به مساله‌‌ اجتماعی مانند مساله‌ مال‌باختگان موسسات مالی، دولت ناچار از تحریک تقاضا برای سهام (با تزریق نقدینگی) و کاهش عرضه اوراق بدهی و به‌تعویق انداختن عرضه مستغلات است. بنابراین، احتمال افزایش شاخص، در چند ماه آینده، وجود دارد. اما، در بلندمدت، اگر سناریوی الف محقق شود، بعید است که این بازار دوباره با شدت بیش‌تری سقوط نکند.

علی دینی‌ترکمانی
۱۰ مهر ۱۳۹۹
@alidinee
تخریب ویلاها: منطق خشونت ویرانگر و نابودی منابع طبیعی و ملی!

این روزها ویدیو تخریب ویلاها در جاهایی مثل ملارد و نوشهر، دست بدست می‌چرخد. مدیران ذی‌ربط با این تخریب‌ها، با چنان افتخاری از فرو ریختن ویلاها، بدست ماشین تخریب در دست‌شان، سخن می‌گویند که گویی شاخ غولی بزرگ را در هم شکسته‌اند و کاری کرده‌اند کارستان.

اما، این تخریب‌ها، شواهد دیگری از شور و شوق فراوان نظام تصمیم‌سازی، به کاربرد منطق خشونت را به نمایش می‌گذارد. منطقی که در همه‌جا سایه تیره‌ی آن دیده می‌شود. از عرصه‌های اجتماعی چون پوشش دختران و زنان گرفته تا حوزه‌هایی چون دست‌فروشی و کول‌بری.

صورت مسأله چیست؟ در جاهایی ساخت و سازهایی صورت گرفته است که بر مبنای اسناد زمان اصلاحات ارضی در دهه‌ی ۱۳۴۰، و پهنه‌بندی‌های ذی‌ربط با این اسناد، یا جزو منابع طبیعی و ملی هستند یا جزو اموال شخصی با کاربری کشاورزی.

اولا، بیش از همه، سیاست‌گذاران مقصر هستند که سال‌هایی در خواب بوده‌اند و اجازه داده‌اند که چنین ساخت‌ و سازهایی صورت بگیرد و حالا چند سالی است که فیل‌شان یاد منابع طبیعی کرده است؛ منابع طبیعی که بیش از همه بر اثر تصاحب دستگاه‌ها و نهادهای دولتی و عمومی، و همین‌طور ناتوانی این نهادها در بازسازی این منابع، با سرعت از بین رفته و بحران زیست محیطی ( کاهش آب‌های زیرزمینی، نشست زمین، کاهش مساحت جنگل‌ها و مراتع) را بوجود آورده است،

ثانیا، تخریب، بخصوص وقتی که بناهای ویلاها و نظایر آن‌ها، به‌روال معمول تجربه‌شده در گذشته، به صورت مخروبه باقی می‌مانند، از هیچ منظری راه‌کار قابل قبولی نیست. نه با چنین اقدامی، زمین‌ها برای کاربری‌های کشاورزی قابل استفاده می‌شوند و نه به احیای منابع طبیعی کمکی می‌کنند. تنها پیامد این تخریب‌ها، نابود کردن منابع صرف شده برای ساخت آن‌هاست که هزینه‌های ملی دیگری را بر هزینه‌های از بین رفته‌ی منابع طبیعی اضافه می‌کند.
همین‌طور، هزینه‌ی اجتماعی زشت کردن نمای مناطقی را در پی دارد که این ویلاها در آن‌‌جاها قرار دارند،

ثالثا، اگر در مواردی نهادهای دولتی و عمومی مدعی مالکیت آن‌ها باشند، در حالی که سال‌های طولانی در مالکیت مردم بوده‌اند، این را باید به حساب رفتار کاسبکارانه‌ی غیراخلاقی این نهادها گذاشت که حق مالکیت شرعی و عرفی را به سودای دسترسی به دارایی ارضی مردم نقض می‌کنند.

در چنین موقعیتی راه‌کار عقلانی و منصفانه چیست؟
به‌جای تخریب، می‌توان به این واحدها با اعطای مجوزهای لازم، رسمیت داد و در برابرش مالیات بر ثروت دریافت کرد و درآمد مالیاتی را صرف ایجاد فضای سبز و مکانیزه کردن سیستم آبیاری و حاصلخیز کردن زمین، ولو به اندازه‌ی کوچک، در جاهای دیگر کرد.
عقل متعارف و سلیم، در مقایسه با دو گزینه‌ی الف. تخریب کردن و مخروبه به‌جای گذاشتن؛ ب. مالیات بر ثروت بستن و آن را صرف بازسازی زمین‌های بایر و فصاسازی و تقویت خاک کردن، دومی را تایید می‌کند.

در عین‌حال، تکلیف ساخت‌وسازها در آینده را هم می‌توان مشخص کرد. با مشخص شدن جاهای ممنوعه و اعلام عمومی آن، می‌توان از وقوع چنین تنش‌هایی و اتلاف منابعی در آینده، به شرط برخورد عادلانه با هر نهاد و دستگاهی، پیش‌گیری کرد.

ولی از سیاستگذاری مبتنی بر منطق خشونت، چنین انتظاری نمی‌رود. منطقی که از سویی، ناتوان از پیشبرد انباشت سرمایه محیط زیست‌گرا و ارتقای عملکرد بخش کشاورزی از طریق انطباق آن با فناوری‌های بروز دنیا در حوزه‌های آبیاری و خاک و غیره هست و از سوی دیگر، ناتوان از پیش‌گیری از دست‌اندازی دستگاه‌ها و نهادهای قدرتمند، به منابع طبیعی با هدف مسکن‌سازی و ویلاسازی و غیره است.

طنز قضیه در این است که چنان به اسناد پهنه‌بندی دهه‌ی چهل استناد می‌شود که گویی طی سال‌های گذشته در همه‌جا با ظرافت مثال‌زدنی، آن پهنه‌بندی‌ها رعایت شده و اراضی بایر تبدیل به مناطق مسکونی و تفریحی دستگاه‌ها و نهادهایی نشده‌اند.

در ژاپن، دولت اجازه می‌دهد که در برخی از جاها، بیشه‌ها به زمین‌های گلف تبدیل بشود به این شرط که به ازای هر درختی که بریده می‌شود، حداقل۱۰ درخت در جایی که دولت تعیین می‌کند کاشته بشود.

ایجاد بازی برد- برد میان بازیگران مختلف، هنر نظام سیاست‌گذاری کارآمد است. وقتی حکمرانی و سیاست‌گذاری ضعیف باشد، تنها چیزی که روی دست اقتصاد و منابع طبیعی و مردم باقی می‌ماند، اتلاف منابع و هزینه‌های فزاینده هست. در این چارچوب،
عملکردهای پررنگ ثبت شده در کارنامه‌ها، به نوع برخورد با "بدحجابی" و تخریب ویلاها و ساخت و سازهای مبتنی بر حق مالکیت شرعی و عرفی حق ریشه، محدود می‌شود.

سیاستگذاری کج بنیان، پاسخی به مسأله‌ها نیست؛ خود مساله‌ی اصلی است که باید با راهکاری صحیح رفع بشود. در غیر این‌صورت، با کژکاردی‌های اساسی خود، به جای حل مسائل اقتصادی و اجتماعی، بر ابعاد آن‌ها خواهد افزود.

علی دینی‌ ترکمانی
۱۳ مهر ۱۳۹۹
@alidinee
برای خسرو آواز جاودانه ایران

غم چندانی برای درگذشت استاد شجریان نیست؛ چرا که نام او با مرگش محو نمی‌شود و نخواهد شد. تا نام حافظ و مولانا و خیام و سعدی در یاد و خاطره‌ی جمعی مردم ایران و علاقه‌مندان جهانی به آنها باقی است، نام شجریان نیز بر تارک آسمان موسیقی خواهد درخشید.

" فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود
ولی یگانه بود و هیچ کم نداشت"

اگر غمی هست، غمی سنگین، برای نشستن کوتوله‌هایی به‌جای وی در مراکز تصمیم‌سازی هنری و موسیقی است؛ برای میدان ندادن به وی و نظایر وی جهت فرهنگ‌سازی و ارتقای هنر و موسیقی به مدارهای بالاتر است.

صدای شجریان جاودانه‌ است. اگر حافظ زیباترین و شاعرانه‌ترین غزل‌ها را سروده، وی به زیباترین شکل، اشعار بزرگان ادب فارسی را به زبان موسیقی تصویرسازی کرده است. همان‌طور که بعد از قرن‌ها، غزل‌های‌حافظ همچنان در آسمان پرستاره شعر فارسی بیش‌تر می‌درخشد و دل می‌رباید، بی‌تردید تا سالیان دراز آینده، صدای شجریان بر رفیع‌ترین قله‌ی سلسله جبال موسیقی کشور طنین خواهد انداخت و جان‌های شوریده را به هفت آسمان عشق خواهد برد.

اما، اهمیت وی فقط از بُعد صدای افسونگر با فراز و فرودهای تصویرگرانه و تحریرهای کوتاه و بلند بی‌نظیر منطبق بر وزن اشعار و معانی آن‌ها نیست که اهل فن در این‌باره گفتنی‌ها را ذکر کرده‌اند؛ بلکه، در تعهد قوی او به آرمان‌های اجتماعی نیز است ؛ در این‌که شجریان ‌مانند شاملو جزو هنرمندان برجسته‌ای است که هنر را به بالاترین سقف ممکن اعتلاء داده‌اند و در عین‌حال نسبت به شرایط اجتماعی سیاسی‌ پیش‌روی‌شان بی‌تفاوت نمانده‌اند.

شجریان هیچ‌گاه به تعریف "هنر برای هنر" و خنثی بودن هنرمند نسبت به شرایط اجتماعی‌سیاسی(معادل رویکرد علمی "پوزیتیویسم") تن نداد. در مقطع پیروزی انقلاب، به همراه زنده‌یاد محمدرضا لطفی و شوالیه آواز ایران، شهرام ناظری، در قالب مجموعه آثار چاووش، به اجرای آهنگ‌های متناسب با آن دوران پرداخت؛ مانند آهنگ " ای ایران ای سرای من" (سپیده) با شعر هوشنگ ابتهاج. به‌هنگام زلزله بم، به‌یاد قربانیان زلزله، به روی صحنه رفت و کنسرت " هم‌نوا با بم" را با همکاری حسین علیزاده، کیهان کلهر و همایون اجرا کرد؛ " خانه‌ام آتش گرفته است/ آتشی جان‌سوز" از اخوان‌ثالث یکی از آهنگ‌های این کنسرت است؛ در سال ۱۳۸۸، در برابر مسئولی که مردم را خس و خاشاک نامید موضع گرفت؛به " تفنگت را زمین بگذار" پرداخت و در حمایت از مردم، طی نامه‌ای، از صدا و سیما خواست آثارش را پخش نکند.

وی، به تعریف "هنر به مثابه تعهد اجتماعی" (معادل رویکردعلمی واقع‌گرایی انتقادی") پای‌بند بوده است. چنان استادانه آن را اجرا کرده که کسی نمی‌تواند به لحاظ فنی نقصی بر او وارد کند. مدافعان "هنر برای هنر" معتقدند اگر هنرمند درگیر مسائل اجتماعی‌سیاسی شود، نمی‌تواند اثری با ظرایف زیبایی‌شناسانه متعالی خلق کند؛ خلق چنین اثری، مستلزم کنار گذاشتن دغدغه مذکور و توجه صرف به جنبه‌ی زیبایی‌شناسانه کار است. اما، تجربه‌ی هنری شجریان، خط بطلانی قرمز بر این نظریه وارد می‌کند. صدای وی، همان‌طور که زیباترین نغمه‌های روح‌نواز را در بالاترین سقف آسمان آواز ایران طنین می‌اندازد و مبتنی بر ظریف‌ترین نکات فنی هنر موسیقی است، آیینه‌ی تمام‌نمای وقایع اجتماعی‌سیاسی دوران خود نیز هست. در نوع اشعار و دستگاه‌های انتخاب شده‌‌اش، می‌توان اوضاع و احوال زمانه و موضع‌ وی را به خوبی دریافت.

هنر بخصوص موسیقی در چارچوب قواعد رسمی حاکم بر جامعه ما، متاع ارزشمندی محسوب نمی‌شود؛ در جاهایی حمل بر غنا می‌شود. به این دلیل، آنچه استاد شجریان در طول سالیان بلند گذشته خلق کرد، همراه با خون دل خوردن‌های فراوان، بوده است. سال‌ها پیش در مصاحبه‌ای گفته بود: "در حالی که در برگزاری کنسرتی در داخل کشور باید سختی‌های زیادی را تحمل کنیم، در اروپا و آمریکا، همه چیز به راحتی طبق برنامه‌ریزی انجام‌شده پیش می‌رود و کنسرت با کیفیت عالی برگزار می‌شود".

در کشورهای دیگر، هنرمندانی چون وی بر صدر می‌نشینند و قدر می‌بینند. تندیس‌طلایی‌شان در مهم‌ترین موزه‌ها و معابر در دید عموم قرار می‌گیرد تا جامعه هویت‌فرهنگی یابد. دراینجا، نه تنها چنین نیست، حتی حقوق مالکیت فکری اوّلیه پخش آثارشان در رادیو و تلویزیون نادیده گرفته و در پاسخ به اعتراض صاحب اثری چون شجریان گفته می‌شود: " جایگاه شما مدیون پخش آثارتان از رادیو و تلویزیون است". فاجعه‌ی ناتوانی در فهم این موضوع که این شجریان و نظایر او هستند که به رادیو و تلویزیون اعتبار می‌بخشند.

تصمیم‌سازانی‌که قدر و ارزش سرمایه‌های ملی چون شجریان و اهمیت و ظرافت و لطافت آثارشان را درک نکنند، ناچار از کاربرد منطق خشونت در برخورد با هر امری هستند. باید جوانان را در ملاء عام تحقیر کنند؛ به جان ویلاها بیافتند؛ اسیدپاشی را ترویج دهند. ووو

علی دینی‌ترکمانی
۱۷ مهر ۱۳۹۹
@alidinee
به پای پر آوازه‌ترین آوازخوان و نغمه‌پرداز و سازساز اصیل ایرانی ِ‌مان، استاد محمدرضا شجریان

در این عهد وفاسوز چه می‌توان ریخت که از جنس نفَس‌ ِ قُدسی او باشد و همچون او در این دیرسال‌های سخت و ناساز و دمسوز، بانیِ تسبیحِ ملَک بماند و احیایِ اِنس و پری در کار کند.

ذکر جمیل شجریان و شهپرِ صیَت ِ سخن و صفیرِ صوت و صدایش، "که در افواه عوام افتاده است و در بسیط زمین فرا رفته"، تنها به جهت هنرمندیِ بی بدیلِ او در موسیقی نبود؛ بلکه به دلیری و دردمندی و زمان‌شناسیِ او نیز راجع بوده که در گوهر هنرش آمیخته و ماندگار شده است.

او در کنار هنرآوری، از دلآوری و دیده‌وریِ هم‌زمان، بهره‌ها داشت و ازاین‌رو، رواست اگر فخر آن هنر باشد و انگشت‌کِش هنرشناسانِ دردمند و درمان‌جویانِ هنرپرور این مُلک و ملتِ همواره محروم اما محترم.

در زمانه و زمینه و سرزمینی که ارغنونِ سازِ‌ فلک، رهزن اهل هنر است و آسمان، کِشتی ارباب هنر می‌شکند و دل و دِماغ و میل و مِزاج پاره‌ای از ارباب قدرت، در مواجهه با این هنر و آلات و بساط مربوطش، کم از احوال کژطبع، آدمیان طرب‌ستیز و عبوسان زهدفروش نیست، شاهد بود‌‌ه‌ایم که صفای آواز و آهنگ وفای او در پهنه‌ی این چنین کویری هولناک و کوچه‌ساری سکوت‌زده، چه مقدار شب‌شکن و صبح‌آور و امیدآفرین بوده است؛ بیدادسوز و لاجرم رفته رفته آرام‌ جان جهانِ پارسی زبانان و پارسی بانانِ جهانِ‌مان.

فضیلت او، تنها به این نبود که به لسان حافظ همیشه عزیز، وسیعاً به چندین هنر ِشریف آراسته است؛ از عاشقی و رندی و نظربازی و هنردانی گرفته تا آموزگاری و بازرگانی و سازسازی و نغمه‌پردازی و آهنگ‌سازی و تصنیف‌سازی؛ از قران زِ بر خواندن گرفته و دل از دین‌داران و دلزندگان، توامان، بردن تا گل کاشتن و گل زدن و خلاصه خطاطی و چه و چه ... دانستن!
بلکه در کنار هنر صوت و لطفِ صورت، حُسنِ سیرت و پاکی سریرت و چالاکی و بی‌باکیِ همت و زمان‌شناسیِ بلندهمتِ او نیز متعالی بود؛ گوهره‌ی ِ اصلی و اصیلِ جانانه و جاودانه و جادوانه شدنِ نقش و نام و نشان او.

دلیری و دلبری کردن ِ توامان، کاری‌است کارستان که به دست بخت هر جوینده و ره پوینده‌ای نمی‌رسد. و هرکه را نمی‌سِزد.

کاستن از دردمندیِ رنجوران و
هم‌آوایی با رنجش دردبندان و
ازاین سو:
آشیانه‌ی جان را بلند ساختن و خانه‌ی خویشتن را از دمیدن هوای هوس ِ این و آن نپرداختن، و قاف قناعت را بر فرازِ دشتی که جولانگهِ کرکسان مردارخوار است نگزیدن؛ و در عین حال، آدب دانیِ مقام تواضع و عزتِ به‌جا و بی‌بدیل را آموختن؛ همین یک شاهدِ مثال، کافی است که ذیل نامه، نوشته و مقدمه‌های آثار خود، هربار می‌آورده است:
"خاک پای مردم ایران:محمدرضاشجریان"

و حتا جایی ، رندانه، خود را "خس و خاشاک"هم نامیدن!

"گویند‌‌ سعدیا‌‌ به‌چه بَطّال مانده‌ای/
سختی مبَر که وجه کفافت معین‌ است

یک‌چند اگر مدیح کنی کامران شوی/
صاحب هنر که مال ندارد تغابن‌است"

و سعدی با مناعت و آزادگی و بی‌نیازی و جان‌افرازیِ نمونه‌وارش که توگویی همین شجریان بی‌حاجت و عنایت به دستگاه عریض و طویلِ صدا و سیما و دیگر سازمان‌های تبلیغاتی ِ متکی به قدرت است؛ پاسخ می‌دهد:

"آری مَثَل به کرکسِ مُردارخور زدند/
سیمرغ را که قافِ قناعت‌نشیمنست

صدگنج شایگان به بهای جُوی هنر/
منت بر آن‌که می‌دهد و حیف بر منست"


مه‌زا رحیمی
۲۰ مهر ۱۳۹۹
دور فزاينده افول سرمايه اجتماعي، فرار مغزها و كاهش سرمايه انساني

(قسمت اول)

توضیح: می‌خواستم یادداشتی به‌مناسبت بسته شدن اندوهگین دفتر زندگی پنج همو‌طن عزیزمان در کانال مانش (بین انگلیس و فرانسه) بنویسم، دیدم بهتر است این مطلب را که در مرداد ۱۳۸۱ نوشته بودم ( سرمقاله مجله اقتصادی) به اشتراک بگذارم. با ذکر این نکته که داستان دربدری‌های هموطنان‌مان همچنان ادامه دارد.

***
موج ديگري از مهاجرت به غربت، كوچ از وطن و نظاره گر تحولات آن از دوردست بودن، از چند سال پيش آغاز شده است. بسياري رفته‌اند و آناني كه توانایی عبور رسمی از هفت‌خوان اخذ ويزاي كانادا، آمريكا، كشورهاي اروپايي و استراليا را ندارند و سوداي رفتن به هر قيمتي را در سر دارند، دل به دريا مي‌زنند؛ بهاي گران عبور غيرقانوني از مرزهاي مختلف را به جان مي‌خرند و در نهايت جانشان را دراين راه مي‌گذارند و معصومانه قرباني آب‌هاي استراليا و بوسني و... مي شوند؛

انانی که چنين ريسكي را نمي‌پذيرند و مسیر قانونی را پی می‌گیرند، پي‌درپي در ايران به سفارتخانه‌هاي كشورهاي اروپايي و استراليا و در تركيه، امارات، قبرس و سوريه به سفارتخانه‌ها و كنسول‌هاي امريكا و كانادا مراجعه مي‌كنند؛ از بامدادان هرروز كاري به انتظار مي‌نشينند تا شايد فرجي حاصل شود و اجازه ورودشان به اين سرزمين‌هاي ناآشناي آشنا صادر شود.

ابعاد موج مهاجرت چنان است كه درسطح اقتصاد خرد، به بازار موسوم به "خدمات مشاوره مهاجرت و اخذ ويزا"، گرمي و رونق خاصي بخشيده است. ظهور كارگزاري‌هاي مختلفي كه بعضاً يك پايشان درايران است و يك پايشان در اين كشورها، به علاوه افزايش نرخ چنين خدماتي، ريشه درافزايش تقاضا براي مهاجرت دارد. صرف نظر از آمار و ارقام، كافي است به افزايش مدت زمان مورد انتظار براي رسيدگي به پرونده‌هاي مهاجرتي كانادا توجه كرد كه از دو الي سه ماه در اوايل دهه ۱۳۷۰ به دو الي سه سال طي سال‌هاي اخير، به رغم افزايش قابل توجه تعداد كارگزاري‌هاي خدمات مشاوره مهاجرتي، افزايش يافته است.

اين موج مهاجرت، واقعيتي انكارناپذير است كه حتي اگر نبود گزارش اخير صندوق بين‌المللي پول، مبني بر صدرنشيني ايران در زمينه صدور مغزها، با نگاهي بر شاخص‌هاي ذكر شده مي‌توان ابعاد آن را در مقياس جهاني دريافت.

اما، آنچه اهميت دارد تبيين اين موج مهاجرت است. در باره مهاجرت و فرار مغزها نظريه‌ها و الگوهاي مختلفي در متون اقتصادي و جامعه‌شناسی وجود دارد. دريك سو نظريه‌هايي است كه اين پديده را متأثر از عملكرد الگوي مركز - پيرامون و جذب امكانات فيزيكي و انساني مركز مي‌دانند.
درچارچوب اين نظريه‌ها رشد و توسعه مناطق مركزی جهان، نه تنها آثار خارجي مثبت و يا "رخنه به پايين" قوی براي مناطق توسعه نيافته ندارد، بلكه اين رشد ناشی از اثر بازدارنده رشد مرکز بر رشد مناطق پيرامونی است؛
از جمله اثار بازدارنده رشد مركز در ساختي نابرابر، جذب سرمايه‌هاي فيزيكي و انساني مناطق پيرامون است.

درسوي ديگر، نظريه‌هايي وجود دارند كه اين پديده را ناشی از بالا بودن هزينه فرصت زماني اقامت در موطن (هزينه از دست رفتن آن‌چه در مكاني ديگر مي‌توان به دست آورد) نسبت مي‌دهند.

هرچند الگوي مركز- پيرامون درسطح بسيار كلان، حاوي حقايقي دراين باره است، اما قدرت تبيين تفاوت‌هاي بين‌كشوري درمورد فرارمغزها را ندارد. دراين جا، الگوي دوم كارايي تبييني بيش‌تري دارد. از اين منظر، آنچه جامعه ايران را از نظر صدور مغزها درصدر كشورهاي جهان قرار داده، بالا بودن هزينه فرصت اقامت و زندگي در ايران است و آنچه اين هزينه فرصت را افزايش مي‌دهد نه فقط امكانات درآمدي و رفاهي موجود در كشورهاي ديگر، بلكه آرامش قابل دستيابي درآن جوامع نیز است.
هستند مهاجران ايراني كه از نظر موقعيت كاري و درآمدي و رفاهي، درايران شرايط مطلوب‌تري نسبت به كشورهاي پيشرفته دارند؛ با وجود اين فرار را بر قرار ترجيح داده‌اند.

به ديگر سخن، چنانچه شاخص هزينه زندگي دردو حالت بدون متغير آرامش و با وجود آن محاسبه شود به احتمال زياد دو نتيجه مختلف حاصل مي‌شود. درحالت اول، شاخص هزينه زندگي دركشورهاي اروپايي وكانادا واستراليا و امريكا بيش‌تر خواهد بود و با فرض يكسان بودن سبد كالاهاي مصرفي و درآمدهاي حاصله، انگيزه‌اي براي مهاجرت وجود نخواهد داشت، اما با لحاظ متغير آرامش و اين فرض كه آرامش درايران كم‌تر و درآن جوامع بسيار بيش‌تر است، نتيجه تغيير پيدا مي‌كند. دراين حالت شاخص هزينه زندگي در ايران بيش‌تر مي‌شود و انگيزه براي مهاجرت توجيه پيدا مي‌كند.

ادامه صفحه بعد
@alidinee
دور فزاینده افول سرمایه اجتماعی، فرار معزها و کاهش سرمایه انسانی

(قسمت دوم)

اين نكته را مي‌توان درمطالعات تفصيلي و با استناد به داده‌هاي ميداني آزمود؛ آنچه در اين‌جا، به اختصار و اجمال ذكر مي‌شود تنها حكم فرضيه‌اي سامان بخش برای چنين مطالعاتي را دارد.

نكته ديگر اين‌كه، افزايش شاخص هزينه زندگي بر اثر دغدغه‌ها و اضطراب‌هاي دروني را مي‌توان درچارچوب مفهوم و نظريه سرمايه اجتماعي بهتر توضيح داد. اين قلم پيش از اين در دو يادداشت كوتاه با عناوين "افول سرمايه اجتماعي" (روزنامه بنيان، ۲۵ فروردين۱۳۸۱) و "دور فزاينده افول سرمايه اجتماعي و گرايش به فساد اقتصادي" (مجله اقتصادي،شماره ۲ ،آذر ۱۳۸۰ ) بر اين نكته تأكيد داشتم كه ريشه فساد در جامعه ايران را بايد درافول فضيلت‌هاي اخلاقي جامعه به مثابه منبع سرمايه اجتماعي جست وجو كرد. در اين‌جا نيز همين باور رواست.

نبود اعتماد (مهم‌ترين شاخص سرمايه اجتماعي) در روابط و مناسبات فردي، گروهي و اجتماعي كه ناشي از كاهش موجودي فضيلت‌هاي اخلاقي، رشد ضد ارزش‌هايي چون زد و بند و پشت هم‌اندازي، تضيیع حقوق ديگران، نقض نظام‌مند حقوق شهروندی و دور زدن قوانين و رشد جرايم اجتماعي است، چنان هزينه هاي رواني زندگي درايران را افزايش داده كه براي بسياري، رفتن برماندن توجيه پیدا مي‌كند.

موج‌هاي مهاجرت فراگير پديده نويني نيستند؛ تا آن‌جا كه جوامع گوناگوني با عملكردهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي مختلف و بعضاً مغاير و متضاد وجود داشته، انگيزه براي ترك ديار آشنا و عزيمت به سوي غربت هميشه وجود داشته است. براي مثال، حكايت يكي از اين كوچ‌ها و فرجام آن را استاد سخن سعدي شيرازي درحكايت ششم از باب اول گلستان به زيبايي نقل كرده که بسیار خواندنی است.


علی دینی ترکمانی
۱۱ آبان ۱۳۹۹

@alidinee
حساسیت بالای اقتصاد به انتخابات امریکا: استقلال یا وابستگی؟

ساعات و دقایق پایانی تا برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمریکا. تمام جهان به انتظار فردا و اعلام نتیجه‌ی بعد از ان نشسته است. اما، حساسیت کشورها و اقتصادها به نتیجه‌ی این انتخابات، تفاوت‌های قابل توجهی دارد. برخی کم و برخی بسیار زیاد. برای ان‌هایی که روابط دیپلماتیک متعارف با آمریکا و هم‌پیمانان منطقه‌ای او دارند، حساسیت کم و برای موارد دیگر بسیار بالاست.

از این واقعیت می‌خواهم نقبی بزنم به بحث استقلال به عنوان آرمان والایی که هر کشوری در پی آن است. از منظر اقتصادی، استقلال را می‌توان به عنوان نوعی از فرآیند انباشت سرمایه و تحولات اقتصادی در نظر گرفت که تابعی از شرایط ملی است تا شرایط کشوری دیگر. تابعی از پیوندهای قوی رشته فعالیت‌های اقتصادی با هم است تا پیوند برخی از رشته فعالیت‌ها با ساخت اقتصادی کشوری دیگر.
از این منظر، برای مثال، تاسیس صنعت نفت در ایران تابعی از شرایط اقتصادی انگلستان بود تا ایران اوایل قرن نوزدهم.

از زاویه‌ای دیگر، نبود استقلال، یعنی بود قدرت تعیین‌کنندگی در نقش آفرینی‌های اقتصادی و غیر اقتصادی خارج از اراده‌ی ملی و مردمی.

این تعریف را می‌توانیم با توجه به شرایط در هم تنیده‌ی جهانی وسیع کنیم و بگوییم استقلال به معنای مشارکت کم و بیش هم وزن هر کشوری در پیشبرد تحولات اقتصادی و فن‌آورانه جهانی است که هم امکان استفاده از دانش علمی و فنی کشورهای دیگر و هم صادرات این دانش به کشورهای دیگر را می‌دهد و موجب بروز قدرت چانه‌زنی اقتصادی و سیاسی تقریبا هم‌سنگ می‌شود.

اگر این تعریف را بپذیریم و اگر این واقعیت را نیز بپذیریم که بازارها در شرایط خاص فعلی حساسیت بسیار بالایی به نتیجه‌ی انتخابات آمریکا دارند، می‌توان نتیجه گرفت که وابستگی اقتصاد ایران به چنین انتخاباتی، از طریق فیلتر انتظارات روانی، در سطح جهانی، غیر عادی است.

انتظارات عمومی در صورت پیروزی ترامپ چنین است: مسیری که با روی کار آمدنش شروع شده تداوم خواهد یافت. یعنی تشدید فشارهای اقتصادی و در نتیجه بدتر شدن شرایط اقتصادی و تکرار تلاطم‌ها در بازارهای ارز و طلا و افزایش سطح عمومی قیمت‌ها.

اگر بایدن انتخاب شود انتظارات عمومی چنین است: دست کم در کوتاه‌مدت مجالی برای تنفس و بازگشت آرامش به اقتصاد و بازارها بوجود خواهد آمد.
البته، همانگونه که پیش‌تر اشاره کرده بودم، روند تحولات منطقه‌ از جمله مسابقه‌ی کشورهای عربی در برقراری روابط دیپلماتیک با اسراییل و وقایع اخیر لبنان و عراق، و تنش‌ها با اروپا، مانع از این خواهد شد که بایدن به رویه اوباما عمل کند و برجام دیگری را با همان وجه‌مشخصه‌ها به تصویب برساند.
با وجود این، می‌توان انتظار توقف رکورد زنی‌های پی در پی دلار ، به عنوان شاخص مهمی از انتطارات روانی، را برای مدتی داشت.

در اینجا، این پرسش پیش می‌آید که چه عواملی موجب بروز این میزان از حساسیت بالا به چنین انتخاباتی شده است؟ پاسخ تا حد زیادی مشخص است. ناتوانی اقتصاد طی سال‌های بلند گذشته در بازسازی ساختاری خود به نحوی که توانایی صادرات کارخانه‌ای با ارزش افزوده‌ی بالا، کنترل فشارهای تورمی و حفظ ارزش پول ملی را داشته باشد.

این ناتوانی، علاوه بر مسایل فنیِ مربوط به سیاست صنعتی و مدیریت فشل سرمایه‌گذاری، ریشه در برداشت نادرستی از استقلال دارد که به‌صورت خودکفایی به‌جای خوداتکایی، و سرشاخ شدن با نظم جهانی به‌جای همکاری انتقادی با آن، تعریف و دنبال شده است.

علی دینی ترکمانی
۱۲ آبان ۱۳۹۹

@alidinee
.