Forwarded from اتچ بات
فقر و فدای کرامت انسانی برای لقمه نانی خشک
با دیدن کلیپ زیر ( رقص دخترکی از اهالی معصوم کار و خیابان) میخواستم چیزی مکتوب کنم. دیدم گفتنیها را پیشتر، شاملو، با زبانی شاعرانه، گفته است.
آیا میشود روزی را به انتظار نشست که کسی برای تامین لقمه نانی خشک، اینچنین کرامت و شان انسانی خود را زیر پا نگذارد؟ اگر هنری دارد آن را نه با هدف کسب حمایت مالی در کف خیابان، بلکه با هدف ابراز توانمندی خود، با غروری برافراشته در ارتفاع شکوهناک فروتنی، به دیگران هدیه دهد؟
"بچههای اعماق
در شهرِ بیخیابان میبالند
در شبکهی مورگی پسکوچه و بُنبست،
آغشتهی دودِ کوره و قاچاق و زردزخم
قابِ رنگین در جیب و تیرکمان در دست،
بچههای اعماق
بچههای اعماق
باتلاقِ تقدیرِ بیترحم در پیش و
دشنامِ پدرانِ خسته در پُشت،
نفرینِ مادرانِ بیحوصله در گوش و
هیچ از امید و فردا در مشت،
بچههای اعماق
بچههای اعماق
بر جنگلِ بیبهار میشکفند
بر درختانِ بیریشه میوه میآرند،
بچههای اعماق
بچههای اعماق
با حنجرهی خونین میخوانند و از پا درآمدنا
درفشی بلند به کف دارند
بچههای اعماق
بچههای اعماق"
@alidinee
با دیدن کلیپ زیر ( رقص دخترکی از اهالی معصوم کار و خیابان) میخواستم چیزی مکتوب کنم. دیدم گفتنیها را پیشتر، شاملو، با زبانی شاعرانه، گفته است.
آیا میشود روزی را به انتظار نشست که کسی برای تامین لقمه نانی خشک، اینچنین کرامت و شان انسانی خود را زیر پا نگذارد؟ اگر هنری دارد آن را نه با هدف کسب حمایت مالی در کف خیابان، بلکه با هدف ابراز توانمندی خود، با غروری برافراشته در ارتفاع شکوهناک فروتنی، به دیگران هدیه دهد؟
"بچههای اعماق
در شهرِ بیخیابان میبالند
در شبکهی مورگی پسکوچه و بُنبست،
آغشتهی دودِ کوره و قاچاق و زردزخم
قابِ رنگین در جیب و تیرکمان در دست،
بچههای اعماق
بچههای اعماق
باتلاقِ تقدیرِ بیترحم در پیش و
دشنامِ پدرانِ خسته در پُشت،
نفرینِ مادرانِ بیحوصله در گوش و
هیچ از امید و فردا در مشت،
بچههای اعماق
بچههای اعماق
بر جنگلِ بیبهار میشکفند
بر درختانِ بیریشه میوه میآرند،
بچههای اعماق
بچههای اعماق
با حنجرهی خونین میخوانند و از پا درآمدنا
درفشی بلند به کف دارند
بچههای اعماق
بچههای اعماق"
@alidinee
Telegram
attach 📎
Forwarded from اقتصاد در گذر زمان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علی دینی ترکمانی از معدود اقتصاددانان با گرایش سوسیال دموکرات در کشور است که همواره سنجیده سخن می گوید.
مشکلی که ایشان به آن اشاره کرده و مثال مطرح شده همان کژ منشی یا Moral hazard است و عامل اصلی شکست بازار اعتبار نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای در حال توسعه است.
"اگر نظام بانکداری در سود و زیان با وام گیرندگان شریک شود سنگ روی سنگ بند نمیشود. همین الان که شریک نیستند کلی مطالبات معوق داریم. شریک بودن بانکها با سپردهگذاران در سود و زیان مثل این میماند که در قوانین راهنمایی و رانندگی آورده شود که هرکس خود را به نیت خودکشی زیر ماشین انداخت رانندهای که پشت فرمان اتومبیل بود، مقصر نیست"
اقتصاد در گذر زمان:
@m_ali_mokhtari
مشکلی که ایشان به آن اشاره کرده و مثال مطرح شده همان کژ منشی یا Moral hazard است و عامل اصلی شکست بازار اعتبار نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای در حال توسعه است.
"اگر نظام بانکداری در سود و زیان با وام گیرندگان شریک شود سنگ روی سنگ بند نمیشود. همین الان که شریک نیستند کلی مطالبات معوق داریم. شریک بودن بانکها با سپردهگذاران در سود و زیان مثل این میماند که در قوانین راهنمایی و رانندگی آورده شود که هرکس خود را به نیت خودکشی زیر ماشین انداخت رانندهای که پشت فرمان اتومبیل بود، مقصر نیست"
اقتصاد در گذر زمان:
@m_ali_mokhtari
دور باطل افزایش قیمت بنزین و افزایش نرخ دلار
یکبار دیگر افزایش قیمت بنزین با سیاست دو نرخی ۱۵۰۰ تومان (سهمیه۶۰ لیتر در ماه) و ۳۰۰۰ تومان آزاد.
با این افزایش قیمت بنزین، باید در انتظار تشدید بیشتر فشارهای تورمی بود. گفتمان اصلاح قیمتها با هدف افزایش کارآیی در سویی و کنترل کسری بودجه و در تحلیل نهایی کنترل تورم در سوی دیگر، خریداری ندارد. حنایی است بدون رنگ.
اکثر مردم بنابر تجربه دریافتهاند که اثر افزایش هر از چند گاه یکبار قیمت بنزین و سایر حاملهای انرژی، در زمانها و دولتهای مختلف، کاهش سطح رفاهشان بوده است.
واقعیت امر این است که اقتصاد ایران در دور باطل افزایش قیمت انرژی و سوخت بنزین( به مثابهی قیمتی راهبر از سویی) و تشدید تورم و افزایش نرخ ارز (به مثابهی قیمت راهبری دیگر)، گرفتار شده است. با میزان تورم رسمی بیش از ۴۲ درصد اعلام شده برای مهر ۹۷ تا مهر ۹۸ و افزایش دیشب قیمت بنزین، باید در انتظار افزایش نرخ ارز و متلاطم شدن دوبارهی بازار ارز بود.
از سالها پیش گفتهایم:
۱. بدون تغییرات اساسی در ساخت قدرت و تعمیر موتور ماشین اقتصاد ایران ( فرآیند انباشت سرمایه)، بروز تورم ساختاری اجتنابناپذیر است. با تورم ساختاری، دولت ناچار از کنترل برخی قیمتها و تعدیل انها در زمانی دیگر است. نه کنترل برای همیشه امکانپذیر است و نه تعدیل راهکاری برای مواجههی با تورم ساختاری است. تعدیل، خود، به تورمِ مبتنی بر کژکارکردیهای جدی ساختاری و نهادی، دامن میزند.
۲. یکی از علل اصلی کسری بودجه، وجود مراکز قدرت متعدد و تصمیمساز وصلِ به بودجه هست. یکی از علل اصلی حیف و میل منابع بویژه در فرآیند انباشت سرمایه نیز همین امر است. هزینههای این وضع را مردم، بخصوص اقشار محروم، با تحمل شرایط بسیار سخت و دلهرهآفرین و با پرداخت مالیات تورمی باید بپردازند.
۳. نیازی به استدلال فنی نیست. مردم به تجربه دریافتهاند، تعدیل قیمتها یعنی راهی برای درآمدزایی دولت. راهی که از منظر رفع چالشهای اقتصادی، بیراههای است بهسوی گرداب و بحران بیشتر.
۴. مردم بهدرستی استدلال میکنند، ولو با زبانی غیر فنی، اگر حکم افزایش قیمت بنزین با استدلال قیمت فوب منطقه صحیح باشد، در اینصورت باید دستمزدها هم به همین صورت افزایش یابند.
علی دینی ترکمانی
۲۴ ابان ۱۳۹۸
@alidinee
یکبار دیگر افزایش قیمت بنزین با سیاست دو نرخی ۱۵۰۰ تومان (سهمیه۶۰ لیتر در ماه) و ۳۰۰۰ تومان آزاد.
با این افزایش قیمت بنزین، باید در انتظار تشدید بیشتر فشارهای تورمی بود. گفتمان اصلاح قیمتها با هدف افزایش کارآیی در سویی و کنترل کسری بودجه و در تحلیل نهایی کنترل تورم در سوی دیگر، خریداری ندارد. حنایی است بدون رنگ.
اکثر مردم بنابر تجربه دریافتهاند که اثر افزایش هر از چند گاه یکبار قیمت بنزین و سایر حاملهای انرژی، در زمانها و دولتهای مختلف، کاهش سطح رفاهشان بوده است.
واقعیت امر این است که اقتصاد ایران در دور باطل افزایش قیمت انرژی و سوخت بنزین( به مثابهی قیمتی راهبر از سویی) و تشدید تورم و افزایش نرخ ارز (به مثابهی قیمت راهبری دیگر)، گرفتار شده است. با میزان تورم رسمی بیش از ۴۲ درصد اعلام شده برای مهر ۹۷ تا مهر ۹۸ و افزایش دیشب قیمت بنزین، باید در انتظار افزایش نرخ ارز و متلاطم شدن دوبارهی بازار ارز بود.
از سالها پیش گفتهایم:
۱. بدون تغییرات اساسی در ساخت قدرت و تعمیر موتور ماشین اقتصاد ایران ( فرآیند انباشت سرمایه)، بروز تورم ساختاری اجتنابناپذیر است. با تورم ساختاری، دولت ناچار از کنترل برخی قیمتها و تعدیل انها در زمانی دیگر است. نه کنترل برای همیشه امکانپذیر است و نه تعدیل راهکاری برای مواجههی با تورم ساختاری است. تعدیل، خود، به تورمِ مبتنی بر کژکارکردیهای جدی ساختاری و نهادی، دامن میزند.
۲. یکی از علل اصلی کسری بودجه، وجود مراکز قدرت متعدد و تصمیمساز وصلِ به بودجه هست. یکی از علل اصلی حیف و میل منابع بویژه در فرآیند انباشت سرمایه نیز همین امر است. هزینههای این وضع را مردم، بخصوص اقشار محروم، با تحمل شرایط بسیار سخت و دلهرهآفرین و با پرداخت مالیات تورمی باید بپردازند.
۳. نیازی به استدلال فنی نیست. مردم به تجربه دریافتهاند، تعدیل قیمتها یعنی راهی برای درآمدزایی دولت. راهی که از منظر رفع چالشهای اقتصادی، بیراههای است بهسوی گرداب و بحران بیشتر.
۴. مردم بهدرستی استدلال میکنند، ولو با زبانی غیر فنی، اگر حکم افزایش قیمت بنزین با استدلال قیمت فوب منطقه صحیح باشد، در اینصورت باید دستمزدها هم به همین صورت افزایش یابند.
علی دینی ترکمانی
۲۴ ابان ۱۳۹۸
@alidinee
افزایش قیمت بنزین، یارانهی نقدی، رفاه اجتماعی
دیروز در واکنش به نگرانیها و اعتراضهای اجتماعی به افزایش قیمت بنزین، رئیس سازمان برنامه و بودجه، اعلام کرد که دولت ریالی از درآمد حاصله از این افزایش را هزینه نخواهد کرد و تمام آن صرف یارانه نقدی خواهد شد. یعنی، هدف دولت درآمدزایی و پوشش کسری بودجه از این محل نیست.
با این فرض که این خبر صحّت دارد، این پرسش پیش میآید که هدف دولت از اجرای این سیاست، بویژه در شرایط حاد کنونی همراه با تورم بالا چیست؟ اگر هدف، اصلاح قیمتها در جهت کاهش مصرف و کنترل قاچاق باشد، تجربهی گذشته نشان میدهد اثر چنین سیاستی چون مسکن است. کوتاه و گذرا. اگر هدف، افزایش رفاه اجتماعی باشد، تجربهی گذشته نشان میدهد که این سیاست وقتی همراه با تورم بالا بشود به ضدّ خود تبدیل میشود. اگر هدف تامین عدالت اجتماعی باشد، تجربهی گذشته نشان میدهد که ابزار چنین سیاستی افزایش قیمتها نیست. استقرار نظام مالیاتی پیشرفتهی تصاعدی در دل نظام حکمرانی قوی و کارآمدِ توانا در تامین رشد عدالتگراست.
طبق گفتهی رئیس سازمان برنامه و بودجه و سخنگوی دولت، درامد حاصله به حداقل ۱۸ میلیون خانوار معادل تقریبا ۶۰ میلیون یارانه بگیر ( با حذف حدود ۶ و نیم میلیون نفر) پرداخت خواهد شد. با چند فرض مقدماتی میتوان میزان یارانه نقدی را محاسبه کرد:
با فرض ۹۰ میلیون لیتر مصرف روزانه بنزین ( کل مصرف ۹۵ میلیون لیتر در روز است که ۵ میلیون را برای مصارف غیر اتومبیل کنار میگذاریم) و ۱۸ میلیون اتومبیل (تعداد کل اتومبیل پلاکدار ثبت شده ۲۰ میلیون و موتور سیکلت ۳ میلیون دستگاه است. با توجه به اینکه ماشینهای تجاری غیر بنزینی از جمله کامیون و اتوبوس در این آمار وجود دارد، و میزان مصرف موتور سیکلت کمتر است، فرض ۱۸ میلیون اتومبیل را در نظر میگیریم). با این فروض، متوسط مصرف روزانه هر اتومبیل ۵ لیتر و ماهیانه ۱۵۰ لیتر است.
قیمت ۶۰ لیتر سهمیه، به اندازه ۵۰۰ تومان و ۹۰ لیتر آزاد به اندازه ۲۰۰۰ تومان بیشتر شده است. حاصلضرب ۶۰ در ۵۰۰ و ۹۰ در ۲۰۰۰، درآمد ماهیانه حاصله از متوسط مصرف هر اتومبیل در قیمت جدید است که میشو ۲۱۰ هزار تومان.
(۶۰×۵۰۰)+ ۹۰×۲۰۰۰= ۲۱۰۰۰۰
حاصلضرب ۲۱۰ هزار تومان و تعداد اتومبیل، میشود درآمد حاصله در ماه. ۳ هزار و ۷۸۰ میلیارد تومان:
۲۱۰۰۰۰۰×۱۸۰۰۰۰۰۰=۳۷۸۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
با تخصیص این درامد به ۶۰ میلیون نفر ، یارانه نقدی هر فردی معادل ۶۳ هزار تومان، بیشتر میشود.
این سیاست (یارانهی تقریبا فراگیر) در گذشته، آزمون پس داده و مردم به تجربه دریافتهاند، یارانه دریافتیشان همچون تکه یخی در دستشان است که در گذر زمان با گرمای تورم، آب میشود و قدرت خریدش به شدّت افت میکند.
نکتهی نهایی. حکمرانی قوی، تعاملات سازنده با نظام اقتصاد جهانی، انباشت سرمایه با بهرهوری بالا، و نظام مالیاتی پیشرفته تصاعدی، پیششرطهای رشد عدالتگرای بدون بار تورمی است. یعنی در صورت وجود این پیششرطها، میتوان وضع رفاهی گروههای اجتماعی محروم را بهبود داد بدون آنکه گروه اجتماعی محروم با شدّت کم دچار محرومیت شدید و طبقهی متوسط نیز دچار محرومیت بشود. این پیششرطها، شکلی دیگر از مسطح شدن را فراهم میکند. یکدست شدن رو به بالا.
در غیاب چنین پیششرطهایی، دولتها ناچار از افزایش قیمتها هستند. بازی که البته، وقتی تکرار میشود و مردم معنای آن را با گوشت و پوست و استخوانشان لمس میکنند، در برابرش سکوت نمیکنند و دست به اعتراض میزنند.
علی دینی ترکمانی
۲۵ ابان ۱۳۹۸
@alidinee
دیروز در واکنش به نگرانیها و اعتراضهای اجتماعی به افزایش قیمت بنزین، رئیس سازمان برنامه و بودجه، اعلام کرد که دولت ریالی از درآمد حاصله از این افزایش را هزینه نخواهد کرد و تمام آن صرف یارانه نقدی خواهد شد. یعنی، هدف دولت درآمدزایی و پوشش کسری بودجه از این محل نیست.
با این فرض که این خبر صحّت دارد، این پرسش پیش میآید که هدف دولت از اجرای این سیاست، بویژه در شرایط حاد کنونی همراه با تورم بالا چیست؟ اگر هدف، اصلاح قیمتها در جهت کاهش مصرف و کنترل قاچاق باشد، تجربهی گذشته نشان میدهد اثر چنین سیاستی چون مسکن است. کوتاه و گذرا. اگر هدف، افزایش رفاه اجتماعی باشد، تجربهی گذشته نشان میدهد که این سیاست وقتی همراه با تورم بالا بشود به ضدّ خود تبدیل میشود. اگر هدف تامین عدالت اجتماعی باشد، تجربهی گذشته نشان میدهد که ابزار چنین سیاستی افزایش قیمتها نیست. استقرار نظام مالیاتی پیشرفتهی تصاعدی در دل نظام حکمرانی قوی و کارآمدِ توانا در تامین رشد عدالتگراست.
طبق گفتهی رئیس سازمان برنامه و بودجه و سخنگوی دولت، درامد حاصله به حداقل ۱۸ میلیون خانوار معادل تقریبا ۶۰ میلیون یارانه بگیر ( با حذف حدود ۶ و نیم میلیون نفر) پرداخت خواهد شد. با چند فرض مقدماتی میتوان میزان یارانه نقدی را محاسبه کرد:
با فرض ۹۰ میلیون لیتر مصرف روزانه بنزین ( کل مصرف ۹۵ میلیون لیتر در روز است که ۵ میلیون را برای مصارف غیر اتومبیل کنار میگذاریم) و ۱۸ میلیون اتومبیل (تعداد کل اتومبیل پلاکدار ثبت شده ۲۰ میلیون و موتور سیکلت ۳ میلیون دستگاه است. با توجه به اینکه ماشینهای تجاری غیر بنزینی از جمله کامیون و اتوبوس در این آمار وجود دارد، و میزان مصرف موتور سیکلت کمتر است، فرض ۱۸ میلیون اتومبیل را در نظر میگیریم). با این فروض، متوسط مصرف روزانه هر اتومبیل ۵ لیتر و ماهیانه ۱۵۰ لیتر است.
قیمت ۶۰ لیتر سهمیه، به اندازه ۵۰۰ تومان و ۹۰ لیتر آزاد به اندازه ۲۰۰۰ تومان بیشتر شده است. حاصلضرب ۶۰ در ۵۰۰ و ۹۰ در ۲۰۰۰، درآمد ماهیانه حاصله از متوسط مصرف هر اتومبیل در قیمت جدید است که میشو ۲۱۰ هزار تومان.
(۶۰×۵۰۰)+ ۹۰×۲۰۰۰= ۲۱۰۰۰۰
حاصلضرب ۲۱۰ هزار تومان و تعداد اتومبیل، میشود درآمد حاصله در ماه. ۳ هزار و ۷۸۰ میلیارد تومان:
۲۱۰۰۰۰۰×۱۸۰۰۰۰۰۰=۳۷۸۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
با تخصیص این درامد به ۶۰ میلیون نفر ، یارانه نقدی هر فردی معادل ۶۳ هزار تومان، بیشتر میشود.
این سیاست (یارانهی تقریبا فراگیر) در گذشته، آزمون پس داده و مردم به تجربه دریافتهاند، یارانه دریافتیشان همچون تکه یخی در دستشان است که در گذر زمان با گرمای تورم، آب میشود و قدرت خریدش به شدّت افت میکند.
نکتهی نهایی. حکمرانی قوی، تعاملات سازنده با نظام اقتصاد جهانی، انباشت سرمایه با بهرهوری بالا، و نظام مالیاتی پیشرفته تصاعدی، پیششرطهای رشد عدالتگرای بدون بار تورمی است. یعنی در صورت وجود این پیششرطها، میتوان وضع رفاهی گروههای اجتماعی محروم را بهبود داد بدون آنکه گروه اجتماعی محروم با شدّت کم دچار محرومیت شدید و طبقهی متوسط نیز دچار محرومیت بشود. این پیششرطها، شکلی دیگر از مسطح شدن را فراهم میکند. یکدست شدن رو به بالا.
در غیاب چنین پیششرطهایی، دولتها ناچار از افزایش قیمتها هستند. بازی که البته، وقتی تکرار میشود و مردم معنای آن را با گوشت و پوست و استخوانشان لمس میکنند، در برابرش سکوت نمیکنند و دست به اعتراض میزنند.
علی دینی ترکمانی
۲۵ ابان ۱۳۹۸
@alidinee
Forwarded from اتچ بات
انتشارات علم، کتاب اقتصاد ایران: رکود تورمی و سقوط ارزش پول ملی ( اقتصاد سیاسی تو در تویی نهادی و ظرفیت جذب ضعیف) را منتشر کرد.
پشت جلد کتاب به قلم مهرداد وهابی، استاد کامل (Full Professor) اقتصاد در دانشگاه پاریس ۱۳، سوربن پاریس سیته:
"اقتصاددانان مکتب مونیتاریسم (پولگرایی) و نیز پارهای از مدافعان مکاتب دیگر اقتصادی، مبنای تورم در ایران را افزایش میزان نقدینگی، چه بر اثر سیاستهای بانک مرکزی و چه بر اثر بی انضباطی مالی دولت، تلقی میکنند. اهمیت و نقطهی قوت کتاب علی دینی ترکمانی این است که چنین نگاهی را بر پایه رویکرد پستکینزی و اقتصاد سیاسی به چالش میکشد و علت اصلی تورم و رکود را در ناتوانی اقتصاد ایران در تبدیل نقدینگی به ظرفیتهای تولیدی مولد، به علت سازمان تولید و نظام حکمرانی و نهادی ضعیف، میداند. این موضوع به طور روشمند در فصول مختلف کتاب دنبال و نشان داده میشود که عوامل نهادی نظیر نهادهای موازی یا به اصطلاح ایشان "تو در تویی نهادی" موجب تضعیف "ظرفیت جذب" (توانایی اقتصاد در پیشبرد موفق فرایند انباشت سرمایه و همینطور توانایی اقتصاد در انتقال دانش علمی و فنی) شده است. ضمن این که، بیانضباطی مالی و ناتوانی در تبدیل نقدینگی به ظرفیتهای تولیدی مولّد کنترلکنندهی فشارهای تورمی محصول درونزاد و اجتنابناپذیر تو در تویی نهادی است.
در حوزه سیاست گذاری اقتصادی نیز نگارنده به طور منطقی به نقد " اجماع واشنگتنی" و سیاستهای "تعدیل ساختاری و تثبیت اقتصادی" صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی میپردازد. مطالعات تطبیقی، بالاخص مقایسهی ایران و چین و مقایسهی عملکرد تورم و نقدینگی در دورهی پیش و پس از انقلاب، به فصول مختلف این کتاب غنا میبخشد. ... مطالعهی این کتاب را به همهی کسانی توصیه میکنم که علاقهمند به فهم بهتر سازوکارهای پولی و مالی بهویژه ریشهی اصلی نهادی تورم و رکود در چهار دههی اخیر ایران هستند"
پشت جلد کتاب به قلم مهرداد وهابی، استاد کامل (Full Professor) اقتصاد در دانشگاه پاریس ۱۳، سوربن پاریس سیته:
"اقتصاددانان مکتب مونیتاریسم (پولگرایی) و نیز پارهای از مدافعان مکاتب دیگر اقتصادی، مبنای تورم در ایران را افزایش میزان نقدینگی، چه بر اثر سیاستهای بانک مرکزی و چه بر اثر بی انضباطی مالی دولت، تلقی میکنند. اهمیت و نقطهی قوت کتاب علی دینی ترکمانی این است که چنین نگاهی را بر پایه رویکرد پستکینزی و اقتصاد سیاسی به چالش میکشد و علت اصلی تورم و رکود را در ناتوانی اقتصاد ایران در تبدیل نقدینگی به ظرفیتهای تولیدی مولد، به علت سازمان تولید و نظام حکمرانی و نهادی ضعیف، میداند. این موضوع به طور روشمند در فصول مختلف کتاب دنبال و نشان داده میشود که عوامل نهادی نظیر نهادهای موازی یا به اصطلاح ایشان "تو در تویی نهادی" موجب تضعیف "ظرفیت جذب" (توانایی اقتصاد در پیشبرد موفق فرایند انباشت سرمایه و همینطور توانایی اقتصاد در انتقال دانش علمی و فنی) شده است. ضمن این که، بیانضباطی مالی و ناتوانی در تبدیل نقدینگی به ظرفیتهای تولیدی مولّد کنترلکنندهی فشارهای تورمی محصول درونزاد و اجتنابناپذیر تو در تویی نهادی است.
در حوزه سیاست گذاری اقتصادی نیز نگارنده به طور منطقی به نقد " اجماع واشنگتنی" و سیاستهای "تعدیل ساختاری و تثبیت اقتصادی" صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی میپردازد. مطالعات تطبیقی، بالاخص مقایسهی ایران و چین و مقایسهی عملکرد تورم و نقدینگی در دورهی پیش و پس از انقلاب، به فصول مختلف این کتاب غنا میبخشد. ... مطالعهی این کتاب را به همهی کسانی توصیه میکنم که علاقهمند به فهم بهتر سازوکارهای پولی و مالی بهویژه ریشهی اصلی نهادی تورم و رکود در چهار دههی اخیر ایران هستند"
Telegram
attach 📎
فقر، کولبری و احتضار فضیلت
علی دینی ترکمانی
مطلب منتشر شده در روزنامه شرق (بهمن ۱۳۹۵). بهیاد فرهاد خسروی، کولبر ۱۴ ساله، و برادرش ازاد، که بخاطر لقمه نانی خشک، در کولاک کوههای کردستان مسیر گم کردند و جان به جان آفرین سپردند.
مردانی میانسال و حتی ٧٠ساله, با بار سنگینی بر دوش و کمر؛ تلاشی طاقتفرسا برای تأمین لقمهنانی خشک؛ مسیرهای صعبالعبور کوههای کردستان، گرمای سوزان تابستان و سرمای یخبندان زمستان؛ گاهی از فرط خستگی، از پایدرآمدن و زیر بارسنگین، کمرخمکردن و برزمینافتادن؛ با کمک همقطاران، دوباره ایستادن و بهراهافتادن؛ در نهایت مرگ و رهایی از اینهمه رنج و محنت.
صحنههایی تراژیک؛ صحنههایی آشنا و مکرر و باورنکردنی در این اقتصاد خوابیده بر دریای نفت و گاز و سایر منابع.
کارتنخوابی و قبرخوابی، فرزند فروشی و کلیه فروشی، دستفروشی و تکدیگری، کولبری و باربری. نه در مقیاسی محدود که در مقیاسی بزرگ. اَشکال مختلف این صحنهها را در جاهای مختلف، در گوشه و کنارها و کلانشهرهای این مملکت، میتوان دید. اشکالی متفاوت با مضمون و محتوایی مشترک. وجه اشتراک، دستوپنجه نرمکردن بخش قابل توجهی از هموطنانمان با فقر و گرسنگی و تندادن به اعمالی باورنکردنی مانند بهکولکشیدن باری سنگین در سن بالا برای نجات از گرسنگی است.
تکرار این صحنهها در جاهای مختلف و در موقعیتهای متفاوت دالّ بر وجود بحران توسعه فراگیر در ایران است.
بحرانی با دو وجه مشخصه مهم: ١. ناتوانی اقتصاد ایران در استفاده از منابع تولید موجود و تبدیل آنها به ظرفیتهای تولیدی اشتغالزای همراه با دستمزد بالا ٢. ناتوانی اقتصاد ایران در توزیع عادلانه ثروت و تولیدی که بر دوش نیروی کار خلق میشود.
حق هموطنان کولبر و فرزندفروش و کارتنخواب و قبرخواب، چیزی جز دسترسی به حداقل نیازهای اساسی زندگی نیست. تأمین این حق که «حق اجتماعی» یا حق حیات آبرومندانه نامیده میشود و در اعلامیه جهانی حقوق بشر بر آن تأکید شده است، نیازمند رشد مساواتگراست.
چنین رشدی در کنار کارآمدی نظام حکمرانی و توانایی در تبدیل منابع به ظرفیتهای تولیدی کارآ، مستلزم دو راهکار اساسی توزیعی مرتبط به هم است: بازتوزیع ثروت و درآمد میان اقشار مختلف اجتماعی از طریق اصلاح نظام مالیاتی و تبدیل آن به نظام مالیاتی تصاعدی پیشرفته؛ همینطور بازتوزیع ثروت و درآمد میان مناطق محروم و مناطق مرفهتر از طریق تخصیص منابع بیشتری از بودجه به مناطق محروم.
اما میدانیم در هر دو مورد مقاومت گروههای ذینفع بهشدت مانع میشود.دانهدرشتها با لابیهای مختلف در ساخت قدرت تو در تو همچنان از پرداخت مالیات فرار میکنند. داستان نحوه تخصیص منابع میان کلانشهرها و مناطق محروم نیز واضح و روشن است. هزینههایی که شهرداری تهران هر از چند سال یکبار صرف جابهجایی موزایيکها و جدول خیابانها میکند ممکن است بیشتر از بودجه برخی از شهرهای محروم کشور باشد....
http://www.daraian.com/fa/paper/141-day/13710
۸ آبان ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
مطلب منتشر شده در روزنامه شرق (بهمن ۱۳۹۵). بهیاد فرهاد خسروی، کولبر ۱۴ ساله، و برادرش ازاد، که بخاطر لقمه نانی خشک، در کولاک کوههای کردستان مسیر گم کردند و جان به جان آفرین سپردند.
مردانی میانسال و حتی ٧٠ساله, با بار سنگینی بر دوش و کمر؛ تلاشی طاقتفرسا برای تأمین لقمهنانی خشک؛ مسیرهای صعبالعبور کوههای کردستان، گرمای سوزان تابستان و سرمای یخبندان زمستان؛ گاهی از فرط خستگی، از پایدرآمدن و زیر بارسنگین، کمرخمکردن و برزمینافتادن؛ با کمک همقطاران، دوباره ایستادن و بهراهافتادن؛ در نهایت مرگ و رهایی از اینهمه رنج و محنت.
صحنههایی تراژیک؛ صحنههایی آشنا و مکرر و باورنکردنی در این اقتصاد خوابیده بر دریای نفت و گاز و سایر منابع.
کارتنخوابی و قبرخوابی، فرزند فروشی و کلیه فروشی، دستفروشی و تکدیگری، کولبری و باربری. نه در مقیاسی محدود که در مقیاسی بزرگ. اَشکال مختلف این صحنهها را در جاهای مختلف، در گوشه و کنارها و کلانشهرهای این مملکت، میتوان دید. اشکالی متفاوت با مضمون و محتوایی مشترک. وجه اشتراک، دستوپنجه نرمکردن بخش قابل توجهی از هموطنانمان با فقر و گرسنگی و تندادن به اعمالی باورنکردنی مانند بهکولکشیدن باری سنگین در سن بالا برای نجات از گرسنگی است.
تکرار این صحنهها در جاهای مختلف و در موقعیتهای متفاوت دالّ بر وجود بحران توسعه فراگیر در ایران است.
بحرانی با دو وجه مشخصه مهم: ١. ناتوانی اقتصاد ایران در استفاده از منابع تولید موجود و تبدیل آنها به ظرفیتهای تولیدی اشتغالزای همراه با دستمزد بالا ٢. ناتوانی اقتصاد ایران در توزیع عادلانه ثروت و تولیدی که بر دوش نیروی کار خلق میشود.
حق هموطنان کولبر و فرزندفروش و کارتنخواب و قبرخواب، چیزی جز دسترسی به حداقل نیازهای اساسی زندگی نیست. تأمین این حق که «حق اجتماعی» یا حق حیات آبرومندانه نامیده میشود و در اعلامیه جهانی حقوق بشر بر آن تأکید شده است، نیازمند رشد مساواتگراست.
چنین رشدی در کنار کارآمدی نظام حکمرانی و توانایی در تبدیل منابع به ظرفیتهای تولیدی کارآ، مستلزم دو راهکار اساسی توزیعی مرتبط به هم است: بازتوزیع ثروت و درآمد میان اقشار مختلف اجتماعی از طریق اصلاح نظام مالیاتی و تبدیل آن به نظام مالیاتی تصاعدی پیشرفته؛ همینطور بازتوزیع ثروت و درآمد میان مناطق محروم و مناطق مرفهتر از طریق تخصیص منابع بیشتری از بودجه به مناطق محروم.
اما میدانیم در هر دو مورد مقاومت گروههای ذینفع بهشدت مانع میشود.دانهدرشتها با لابیهای مختلف در ساخت قدرت تو در تو همچنان از پرداخت مالیات فرار میکنند. داستان نحوه تخصیص منابع میان کلانشهرها و مناطق محروم نیز واضح و روشن است. هزینههایی که شهرداری تهران هر از چند سال یکبار صرف جابهجایی موزایيکها و جدول خیابانها میکند ممکن است بیشتر از بودجه برخی از شهرهای محروم کشور باشد....
http://www.daraian.com/fa/paper/141-day/13710
۸ آبان ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Forwarded from Sociology of peace
2_5192969714061542463.ogg
3.6 MB
📜 خشونت سیاسی، توسعه و صلح
📢 علی دینی ترکمانی
🗓 ۲ دی ۱۳۹۸
⏰ ساعت ۱۷ الی ۱۹
🏠 سالن کنفرانس انجمن جامعه شناسی ایران
🔴 گروه علمی _ تخصصی صلح انجمن جامعه شناسی ایران
🆔 @sociologyofpeace
📢 علی دینی ترکمانی
🗓 ۲ دی ۱۳۹۸
⏰ ساعت ۱۷ الی ۱۹
🏠 سالن کنفرانس انجمن جامعه شناسی ایران
🔴 گروه علمی _ تخصصی صلح انجمن جامعه شناسی ایران
🆔 @sociologyofpeace
۵ آذر ۹۷ در نشستی در بارهی تاثیر تحریمها بر وضع اقتصادی و اجتماعی ایران (انجمن جامعهشناسی، دانشگا تهران)چند نکته را به اجمال ذکر کرده بودم از جمله اینکه
۱. تحریمهای ۸۹ به این سو با تحریمهای اول انقلاب تا ۸۹ تفاوت ماهوی دارد. بنابراین، با استناد به ان تحریمها، این گزاره که ما همیشه تحریم بودهایم و در برابر ان ایستادهایم، نادرست است
۲. تحریمها موجب منفی شدن رشد اقتصادی در سالهای ۹۱ و ۹۲ و صفر در ۹۳ و منفی در ۹۷ و احتمالا ۹۸ شده است. به این اعتبار، در مجموع میانگین رشد اقتصادی دههی ۹۰ صفر یا منفی میشود. دههی ۶۰ نیزکه منفی بود. دو دههی از دست رفته از چهار دهه.
۳. این یعنی انباشت بحرانهای بیکاری و تورم، فقر و حاشیهنشینی، نابرابری بین گروههای اجتماعی و بین مناطق مختلف کشور، تخریب محیط زیست و ...
۴. ادامهی این روند خطرناک است
در مطلب اقتصاد ایران به کجا میرود؟ (مجله ایران فردا، فروردین ۹۸) دکر کرده بودم:
"
از نظر ساخت اجتماعی، انتظار می رود که طبقهی متوسط کوچکتر و لایههای پایینی آن به زیر خط فقر بیافتند و شدت فقر لایههای محروم بیشتر بشود. شرایط تورمی اگر برای گروه ها و اقشار اجتماعی فاقد دارایی یا فاقد داراییهای قابل توجه، اثر منفی داشته باشد، برای صاحبان سرمایه، اثر مثبت دارد. بنابراین، انتظار میرود که توزیع درآمد نابرابرتر بشود. این یعنی، حرکت جامعه به سمت پولاریزه (دو قطبی) شدن و در نتیجه احتمال تکرار وقایعی چون دی ۱۳۹۶"
گزارش نشست مذکور در لینک زیر هست
http://www.isa.org.ir/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7/626-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%E2%80%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B5%D9%84%D8%AD/4017-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86
۱. تحریمهای ۸۹ به این سو با تحریمهای اول انقلاب تا ۸۹ تفاوت ماهوی دارد. بنابراین، با استناد به ان تحریمها، این گزاره که ما همیشه تحریم بودهایم و در برابر ان ایستادهایم، نادرست است
۲. تحریمها موجب منفی شدن رشد اقتصادی در سالهای ۹۱ و ۹۲ و صفر در ۹۳ و منفی در ۹۷ و احتمالا ۹۸ شده است. به این اعتبار، در مجموع میانگین رشد اقتصادی دههی ۹۰ صفر یا منفی میشود. دههی ۶۰ نیزکه منفی بود. دو دههی از دست رفته از چهار دهه.
۳. این یعنی انباشت بحرانهای بیکاری و تورم، فقر و حاشیهنشینی، نابرابری بین گروههای اجتماعی و بین مناطق مختلف کشور، تخریب محیط زیست و ...
۴. ادامهی این روند خطرناک است
در مطلب اقتصاد ایران به کجا میرود؟ (مجله ایران فردا، فروردین ۹۸) دکر کرده بودم:
"
از نظر ساخت اجتماعی، انتظار می رود که طبقهی متوسط کوچکتر و لایههای پایینی آن به زیر خط فقر بیافتند و شدت فقر لایههای محروم بیشتر بشود. شرایط تورمی اگر برای گروه ها و اقشار اجتماعی فاقد دارایی یا فاقد داراییهای قابل توجه، اثر منفی داشته باشد، برای صاحبان سرمایه، اثر مثبت دارد. بنابراین، انتظار میرود که توزیع درآمد نابرابرتر بشود. این یعنی، حرکت جامعه به سمت پولاریزه (دو قطبی) شدن و در نتیجه احتمال تکرار وقایعی چون دی ۱۳۹۶"
گزارش نشست مذکور در لینک زیر هست
http://www.isa.org.ir/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7/626-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%E2%80%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B5%D9%84%D8%AD/4017-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86
www.isa.org.ir
انجمن جامعه شناسی ایران - نشست کنکاش جامعه شناسی آثار تحریم در ایران
"بیانیه علمی آزمایشگاه پژوهشی فضای سایبر دانشگاه تهران" و عذر بدتر از گناه آن
در این بیانیه با استناد به حوادث مشابه سالهای گذشتهی کشورهای دیگر، در مورد شلیک موشک به هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ خط هوایی اوکراین و جان به جان آفرین سپردن ۱۷۶ سرنشین آن، اعلام شده است که حتی "خطای انسانی نیز در کار نبوده است و آمریکای جنایتکار با عملیات سایبری، هواپیما را به شکل موشک کروز جلوه داده و این موجب فریب پدافند هوایی و اقدام طبیعی اپراتور و بروز حادثه شده است".
گیریم این سخن راست است. سه پرسش اصلی این است که:
۱. چرا در موقعیت جنگی، پروازها، لغو نشد تا امکان تحقق عملیات جنگی سایبری آمریکا در این باره صفر شود؟ مگر مساله تصمیمگیری در مورد صدور دستور لغو پروازها نیز شامل اقدامات سایبری فضایی میشود؟
۲. چرا بعد از وقوع حادثه، حقیقت ماجرا با مردم در میان گذاشته نشد تا غرور اجتماعی جریحهدار نشود؟ مگر عدم خبررسانی صحیح نیز ناشی از اقدامات سایبری فضایی آمریکاست؟
۳. اگر به گفتهی این بیانیه، آمریکا بهدلیل برخورداری از فناوری دست اول، توانایی چنین اقداماتی در مورد فناوریهای بومیسازی شدهی کشورهای دیگر را دارد، در اینصورت چگونه میتوان با آن جنگید؟ در صورت جنگ، آیا با عملیات فریب سایبری از این دست، تخریبهای "خودی" بسیار بیشتر از تخریبهای مستقیم "دشمن" نمیشود؟
علی دینیترکمانی
۲۴ دی ۱۳۹۸
در این بیانیه با استناد به حوادث مشابه سالهای گذشتهی کشورهای دیگر، در مورد شلیک موشک به هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ خط هوایی اوکراین و جان به جان آفرین سپردن ۱۷۶ سرنشین آن، اعلام شده است که حتی "خطای انسانی نیز در کار نبوده است و آمریکای جنایتکار با عملیات سایبری، هواپیما را به شکل موشک کروز جلوه داده و این موجب فریب پدافند هوایی و اقدام طبیعی اپراتور و بروز حادثه شده است".
گیریم این سخن راست است. سه پرسش اصلی این است که:
۱. چرا در موقعیت جنگی، پروازها، لغو نشد تا امکان تحقق عملیات جنگی سایبری آمریکا در این باره صفر شود؟ مگر مساله تصمیمگیری در مورد صدور دستور لغو پروازها نیز شامل اقدامات سایبری فضایی میشود؟
۲. چرا بعد از وقوع حادثه، حقیقت ماجرا با مردم در میان گذاشته نشد تا غرور اجتماعی جریحهدار نشود؟ مگر عدم خبررسانی صحیح نیز ناشی از اقدامات سایبری فضایی آمریکاست؟
۳. اگر به گفتهی این بیانیه، آمریکا بهدلیل برخورداری از فناوری دست اول، توانایی چنین اقداماتی در مورد فناوریهای بومیسازی شدهی کشورهای دیگر را دارد، در اینصورت چگونه میتوان با آن جنگید؟ در صورت جنگ، آیا با عملیات فریب سایبری از این دست، تخریبهای "خودی" بسیار بیشتر از تخریبهای مستقیم "دشمن" نمیشود؟
علی دینیترکمانی
۲۴ دی ۱۳۹۸
Forwarded from مدرسه اقتصاد نهادگرا
🔖اقتصاد یعنی علم اجتماعی رهاییبخش
👈 علی دینی ترکمانی
واقعيت اقتصادی و اجتماعی پيچيدهتر از آن است که بهراحتی در قالب باريک بينانه رويکرد اقتصاد نئوکلاسيک قرار بگيرد. ما برای درک بهتر اين واقعيت، نياز به رويکردهای ديگر داريم. اين رويکردها در تعامل با يکديگر و در برخورد انتقادی و نه حذفی با هم، ميتوانند به شکلگيری دانش بينالاذهانی سودمند منتهي شوند که به فهم واقعيت کمک بهتری میکند.
(مقالهی ارایه شده در "چهارمین همایش اموزش و پژوهش علم اقتصاد در ایران"، دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی)
ادامه مطلب در ⬇️ ⬇️ ⬇️
http://isiew.ir/?p=4446
با مدرسه اقتصاد نهادگرا همراه شوید:
https://telegram.me/isiew
👈 علی دینی ترکمانی
واقعيت اقتصادی و اجتماعی پيچيدهتر از آن است که بهراحتی در قالب باريک بينانه رويکرد اقتصاد نئوکلاسيک قرار بگيرد. ما برای درک بهتر اين واقعيت، نياز به رويکردهای ديگر داريم. اين رويکردها در تعامل با يکديگر و در برخورد انتقادی و نه حذفی با هم، ميتوانند به شکلگيری دانش بينالاذهانی سودمند منتهي شوند که به فهم واقعيت کمک بهتری میکند.
(مقالهی ارایه شده در "چهارمین همایش اموزش و پژوهش علم اقتصاد در ایران"، دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی)
ادامه مطلب در ⬇️ ⬇️ ⬇️
http://isiew.ir/?p=4446
با مدرسه اقتصاد نهادگرا همراه شوید:
https://telegram.me/isiew
Forwarded from Abbas Ghaemmaghami
1.MP3
75.5 MB
Forwarded from اتچ بات
ساختار چیست؟ اصلاح ساختار کدام است؟
قسمتی از متن مکتوب میزگرد برگزار شده در مجله ایران فردا شماره ۵۶ ( قسمت اول)
سعید مدنی، علیرضا بهشتی، علی دینی ترکمانی
اتفاقات دی 96 و آبان امسال نشان داد بحرانهای جدی وجود دارد. ناتوانی ساختار قدرت در تامین معیشت، یک بحران است. بحران فقر و حاشیه نشینی و بیکاری و تورم. در عرصهی اجتماعی- فرهنگی، بحران جدی وجود دارد که ناشی از تفاوت در رویکردهای ساختار قدرت و گروه های اجتماعی دگراندیش است. بحران ناتوانی در پاسخگویی به مطالبات مدنی. بحران زیست محیطی، و ناتوانی در کنترل آن، بسیار جدی است. فساد نظاممند هم تبدیل به بحرانی جدی شده که مرتبط با افت شدید سرمایه اجتماعی است و از درون مثل موریانهای در حال متزلزل کردن نظم اجتماعی است. ارزشها جای خود را به ضد ارزشها داده است. الان برای سالم و منزه زیستن، باید دلیل آورد. اگر کسی شارلاتان و اهل زد و بند باشد و یک شبه ره صد ساله برود آدم زرنگی محسوب میشود و مورد تشویق قرار میگیرد. این را مقایسه کنید با آرمانهای اوایل انقلاب.
با توجه به آنچه در مورد جمهوری آذربایجان اشاره شد، اجازه میخوام که با رجوع به بحث نورث، نکتهای را عرض کنم. نظمهای سیاسی، یا بسته هستند یا باز. آمریکا و هند و کشورهای اسکاندیناوی و انگلستان دارای نظم باز سیاسی هستند. به رغم اینکه ساختهای حقوقی و قوانین اساسیشان متفاوت است. ساختار قدرت در همهی این کشورها شکل کلاسیک مونتسکویی را دارد. همگی، دارای سه قوه مجریه و قضاییه و مقننه هستند. در نوع نظام جمهوری و پادشاهی، با هم تفاوت دارند. ولی از نظر اجزای سه گانهی ساخت قدرت یا مثلث نظام تصمیم سازی، تفاوتی ندارند. همین ساختار، معمولاً در کشورهای با نظم های سیاسی بسته نیز وجود دارد. مانند جمهوری آذربایجان که رییس جمهور آن دارای قدرت غیر پاسخگوست. یا در ایران پیش از انقلاب که شاه دارای چنین قدرتی بود. مثالهای دیگر، پادشاهی عربستان یا ریاست جمهوری چین هستند. اینها مصادیقی از نظم بسته هستند.
نظم بسته اگر دارای سازگاری درونی باشد، میتواند دست کم از نظر اقتصادی، تا حدی خوب کار کند مانند چین یا حتی عربستان. اما، اگر به دلیلی چون آنچه من "تو در تویی نهادی" نامیدهام، اجزای نظام تصمیم سازی بیش از اندازه باشد و به همین دلیل، سازگاری درونی لازم را نداشته باشد، نمیتواند از نظر اقتصادی و اجتماعی، عملکرد قابل قبولی ارایه کند. یعنی، صرف نظر از مسالهی آزادی که دغدغهی اقتصاددانی چون آمارتیا سن است، نمیتواند، حداقلی از کارایی و اثربخشی را از منظر نظام اداری و تصمیم سازی، در جهت حل مشکلات اقتصادی داشته باشد. در عین حال، همین امر، موجب سختتر شدن گذار به نظم سیاسی کارآمدتر و بازتر میشود.
تغییرات در ساخت قدرت، وقتی زیرساخت حقوقی آن از نوع مونتسکویی باشد، ولو در عمل از نوع بستهی آن، بسیار آسان تر از زمانی میشود که این زیرساخت مشکل دارد. شاه برای وفاداری به قانون اساسی مشروطه، لازم نبود ساختار نهادی که شکل گرفته بود را تغییر دهد. فقط باید اراده میکرد و به آن قانون اساسی وفادار میماند. در این صورت، بدون تغییر نظام نهادی، نظم بسته به نظم باز تبدیل میشد. الان به دلیل زیرساخت حقوقی همراه با تو در تو نهادی و یا آنچه دولت دوگانه یا دولت سایه نامیده میشود، نهادهایی در عرض هم و به صورت موازی و تو در تو شکل گرفته که امر گذار را سختتر میکند.
متن کامل
قسمتی از متن مکتوب میزگرد برگزار شده در مجله ایران فردا شماره ۵۶ ( قسمت اول)
سعید مدنی، علیرضا بهشتی، علی دینی ترکمانی
اتفاقات دی 96 و آبان امسال نشان داد بحرانهای جدی وجود دارد. ناتوانی ساختار قدرت در تامین معیشت، یک بحران است. بحران فقر و حاشیه نشینی و بیکاری و تورم. در عرصهی اجتماعی- فرهنگی، بحران جدی وجود دارد که ناشی از تفاوت در رویکردهای ساختار قدرت و گروه های اجتماعی دگراندیش است. بحران ناتوانی در پاسخگویی به مطالبات مدنی. بحران زیست محیطی، و ناتوانی در کنترل آن، بسیار جدی است. فساد نظاممند هم تبدیل به بحرانی جدی شده که مرتبط با افت شدید سرمایه اجتماعی است و از درون مثل موریانهای در حال متزلزل کردن نظم اجتماعی است. ارزشها جای خود را به ضد ارزشها داده است. الان برای سالم و منزه زیستن، باید دلیل آورد. اگر کسی شارلاتان و اهل زد و بند باشد و یک شبه ره صد ساله برود آدم زرنگی محسوب میشود و مورد تشویق قرار میگیرد. این را مقایسه کنید با آرمانهای اوایل انقلاب.
با توجه به آنچه در مورد جمهوری آذربایجان اشاره شد، اجازه میخوام که با رجوع به بحث نورث، نکتهای را عرض کنم. نظمهای سیاسی، یا بسته هستند یا باز. آمریکا و هند و کشورهای اسکاندیناوی و انگلستان دارای نظم باز سیاسی هستند. به رغم اینکه ساختهای حقوقی و قوانین اساسیشان متفاوت است. ساختار قدرت در همهی این کشورها شکل کلاسیک مونتسکویی را دارد. همگی، دارای سه قوه مجریه و قضاییه و مقننه هستند. در نوع نظام جمهوری و پادشاهی، با هم تفاوت دارند. ولی از نظر اجزای سه گانهی ساخت قدرت یا مثلث نظام تصمیم سازی، تفاوتی ندارند. همین ساختار، معمولاً در کشورهای با نظم های سیاسی بسته نیز وجود دارد. مانند جمهوری آذربایجان که رییس جمهور آن دارای قدرت غیر پاسخگوست. یا در ایران پیش از انقلاب که شاه دارای چنین قدرتی بود. مثالهای دیگر، پادشاهی عربستان یا ریاست جمهوری چین هستند. اینها مصادیقی از نظم بسته هستند.
نظم بسته اگر دارای سازگاری درونی باشد، میتواند دست کم از نظر اقتصادی، تا حدی خوب کار کند مانند چین یا حتی عربستان. اما، اگر به دلیلی چون آنچه من "تو در تویی نهادی" نامیدهام، اجزای نظام تصمیم سازی بیش از اندازه باشد و به همین دلیل، سازگاری درونی لازم را نداشته باشد، نمیتواند از نظر اقتصادی و اجتماعی، عملکرد قابل قبولی ارایه کند. یعنی، صرف نظر از مسالهی آزادی که دغدغهی اقتصاددانی چون آمارتیا سن است، نمیتواند، حداقلی از کارایی و اثربخشی را از منظر نظام اداری و تصمیم سازی، در جهت حل مشکلات اقتصادی داشته باشد. در عین حال، همین امر، موجب سختتر شدن گذار به نظم سیاسی کارآمدتر و بازتر میشود.
تغییرات در ساخت قدرت، وقتی زیرساخت حقوقی آن از نوع مونتسکویی باشد، ولو در عمل از نوع بستهی آن، بسیار آسان تر از زمانی میشود که این زیرساخت مشکل دارد. شاه برای وفاداری به قانون اساسی مشروطه، لازم نبود ساختار نهادی که شکل گرفته بود را تغییر دهد. فقط باید اراده میکرد و به آن قانون اساسی وفادار میماند. در این صورت، بدون تغییر نظام نهادی، نظم بسته به نظم باز تبدیل میشد. الان به دلیل زیرساخت حقوقی همراه با تو در تو نهادی و یا آنچه دولت دوگانه یا دولت سایه نامیده میشود، نهادهایی در عرض هم و به صورت موازی و تو در تو شکل گرفته که امر گذار را سختتر میکند.
متن کامل
Telegram
attach 📎
Forwarded from Sociology of peace
171209_015.MP3
125.3 MB
📜 نشست هم اندیشی بررسی انتقادی گفتمان های قانونی و هنجاری ناظر بر کولبری و مرزنشینی
🔴 پرسش و پاسخ
📢 حسن امیدوار ( مدیر نشست )
📢 علی دینی ترکمانی
📢 احمد بخارایی
📢 سیروان محمودی
📢 فهیمه حسین زاده
📢 حسن موسوی
📢 حمید حشمدار
🗓 ۳۰ بهمن ۱۳۹۸
⏰ ساعت ۱۵ الی ۱۹:۳۰
🏠 سالن کنفرانس انجمن جامعه شناسی ایران
🔴 گروه علمی _ تخصصی صلح انجمن جامعه شناسی ایران
🆔 @sociologyofpeace
🔴 پرسش و پاسخ
📢 حسن امیدوار ( مدیر نشست )
📢 علی دینی ترکمانی
📢 احمد بخارایی
📢 سیروان محمودی
📢 فهیمه حسین زاده
📢 حسن موسوی
📢 حمید حشمدار
🗓 ۳۰ بهمن ۱۳۹۸
⏰ ساعت ۱۵ الی ۱۹:۳۰
🏠 سالن کنفرانس انجمن جامعه شناسی ایران
🔴 گروه علمی _ تخصصی صلح انجمن جامعه شناسی ایران
🆔 @sociologyofpeace
ضرورت تعطیلی چندین روزه مدارس و دانشگاهها و نظام اداری
تعطیلی چند روزه نظام اداری و نظام آموزشی، ممکن است از منظر سیاست گذاران هزینه داشته باشد. اما، با استدلالی ساده میتوان نشان داد که هزینههای چنین اقدامی میتواند بسیار کمتر از عدم اجرای آن باشد:
۱. کرونا ویروسی مسری و تهاجمی است. بنابراین، با ضریب فزایندهی بالایی از فردی به افراد دیگر منتقل میشود،
۲. با توجه به میزان خطر آن، به ویژه برای افراد آسیب پذیر و درگیر در بیماریهای قلبی، دیابتی، با ایمنی ضعیف، ریوی و نظایر آن و همین طور افراد مسن، دارای نرخ مرگ و میر بالایی است،
۳. این نرخ در جامعه ما که متاسفانه از نظر زیرساختها و استانداردهای پزشکی و مدیریتی، در مقایسه با چین، بسیار ضعیف است، میتواند خیلی بیشتر باشد،
۴. در چنین شرایطی، تنها راه مطمئن اولیه برای مقابله با آن، پیشگیری از اشاعه ان، از طریق کاهش تعاملات اجتماعی و به بیانی دیگر نوعی قرنطینه همگانی در منازل برای چند روزی، دست کم تا شنبه بعد یا حتی آخر هفته بعد است،
۵. عقل سلیم بر چنین امری حکم میدهد. به گمانم اگر این پیشنهاد به رای عمومی گذاشته شود که چند روزی در این موقعیت خاص، نظام اداری و آموزشی تعطیل و بعداً از محل تعطیلات نوروزی یا سایر تعطیلات جبران شود، به احتمال زیاد، با درصد بالا، رای میآورد،
۶. باید شناخت واقع بینانهای از امکانات و توانمندیهای مدیریتی و سازمانی داشت. این امکانات و توانمندیها بسیار ضعیف است. عدم توجه به آن میتواند موجب بروز فاجعهای دیگر بشود.
علی دینیترکمانی
@alidinee
تعطیلی چند روزه نظام اداری و نظام آموزشی، ممکن است از منظر سیاست گذاران هزینه داشته باشد. اما، با استدلالی ساده میتوان نشان داد که هزینههای چنین اقدامی میتواند بسیار کمتر از عدم اجرای آن باشد:
۱. کرونا ویروسی مسری و تهاجمی است. بنابراین، با ضریب فزایندهی بالایی از فردی به افراد دیگر منتقل میشود،
۲. با توجه به میزان خطر آن، به ویژه برای افراد آسیب پذیر و درگیر در بیماریهای قلبی، دیابتی، با ایمنی ضعیف، ریوی و نظایر آن و همین طور افراد مسن، دارای نرخ مرگ و میر بالایی است،
۳. این نرخ در جامعه ما که متاسفانه از نظر زیرساختها و استانداردهای پزشکی و مدیریتی، در مقایسه با چین، بسیار ضعیف است، میتواند خیلی بیشتر باشد،
۴. در چنین شرایطی، تنها راه مطمئن اولیه برای مقابله با آن، پیشگیری از اشاعه ان، از طریق کاهش تعاملات اجتماعی و به بیانی دیگر نوعی قرنطینه همگانی در منازل برای چند روزی، دست کم تا شنبه بعد یا حتی آخر هفته بعد است،
۵. عقل سلیم بر چنین امری حکم میدهد. به گمانم اگر این پیشنهاد به رای عمومی گذاشته شود که چند روزی در این موقعیت خاص، نظام اداری و آموزشی تعطیل و بعداً از محل تعطیلات نوروزی یا سایر تعطیلات جبران شود، به احتمال زیاد، با درصد بالا، رای میآورد،
۶. باید شناخت واقع بینانهای از امکانات و توانمندیهای مدیریتی و سازمانی داشت. این امکانات و توانمندیها بسیار ضعیف است. عدم توجه به آن میتواند موجب بروز فاجعهای دیگر بشود.
علی دینیترکمانی
@alidinee
کرونا، پزشکی مدرن و طب سنتی
چندی پیش بود که کتاب مرجع پزشکی، به نام طب هریسون، توسط فردی که خود را بنیانگذار طب اسلامی میداند، به آتش کشیده شد. این عمل به همراه سلام و صلوات اطرافیان، یعنی فریاد شادی و پیروزی، برای ذبح یکی از عصارههای والای تمدنی جامعهی انسانی، واقعا بهتآور بود. چنانچه میدانیم، این آیینِ از خلوت به جلوت درآمدهی آتشسوزان آگاهی، واکنشهای مختلفی، از سوی جامعهی پزشکی گرفته تا دیگران، داشت.
ظاهرا، زمان یا به تعبیر حافظ محک تجربه، بهترین یا سختترین پاسخ را در آستین دارد. طبق اخبار اعلام شده، میزان مرگ و میر در میان مبتلایان شناسایی شدهی کرونا در ایران، ۲۱ درصد است که بیش از چهار برابر چین است. همین امر، موجب ترس و نگرانی جدی مردم از اشاعهی این ویروس خطرناک و افزایش سریع مرگ و میر شده است.
پزشکان، دستور العملهای لازم، برای پیشگیری را صادر کردهاند و در عین حال، چه در چین و چه در ایران و کشورهای دیگر، در تلاش برای نجات جان مبتلایان به این ویروس هستند.
در چنین موقعیتهایی، برای معتقدان، ارتباط با ذکر میتواند آرامشبخش باشد. اما قدر مسلم اینکه چنین افرادی نیز چارهای ندارند جز رعایت دستورالعملها و رجوع به بیمارستانها، در صورت بروز علایم کرونا.
طبی که در چین سوزنی نامیده میشود و در ایران سنتی یا اسلامی، ممکن است در جاهایی بر اثر دانش ناشی از تجربه، دستاوردهایی داشته باشد. درمانهای با گیاهان دارویی یا درمان شکستگیها توسط شکستهبندان از جملهی این موارد است که اصطلاحا دانش بومی نامیده میشود.
این دانش، البته، باید محترم شمرده شود چرا که در مواردی نقش ناجی را بازی میکند. اما، اغراق در مورد ظرفیتهای آن و اشاعهی این باور که چنین طبی میتواند جایگزین طب مدرن بشود، نه فقط ناشی از توهم برخی از کارگزاران آن است بلکه بازتابدهندهی نقش بخشهایی از نظام حکمرانی در حمایت از آن، به مثابهی گفتمانی ایدئولوژیک نیز است. گفتمانی که لخت و عریان، میزان خشم خود نسبت به یکی از دستاوردهای مهم تمدن بشری، یعنی طبابت را نشان میدهد.
گویی، ویروس کرونا آمده است تا محک تجربهای را در میان بگذارد و مرز میان آگاهی و نآآگاهی، بلند نظری و تنگ نظری، مدارا و خشونت، سنتگرایی تجددستیز و سنتگرایی تجددگرا، و ترقیخواهی و واپسگرایی را آشکار کند.
"خوش بود گر محک تجربه آید بکار
تا سیهروی شود هر که در او غش باشد"
علی دینی ترکمانی
۴ اسفند ۱۳۹۸
@alidinee
چندی پیش بود که کتاب مرجع پزشکی، به نام طب هریسون، توسط فردی که خود را بنیانگذار طب اسلامی میداند، به آتش کشیده شد. این عمل به همراه سلام و صلوات اطرافیان، یعنی فریاد شادی و پیروزی، برای ذبح یکی از عصارههای والای تمدنی جامعهی انسانی، واقعا بهتآور بود. چنانچه میدانیم، این آیینِ از خلوت به جلوت درآمدهی آتشسوزان آگاهی، واکنشهای مختلفی، از سوی جامعهی پزشکی گرفته تا دیگران، داشت.
ظاهرا، زمان یا به تعبیر حافظ محک تجربه، بهترین یا سختترین پاسخ را در آستین دارد. طبق اخبار اعلام شده، میزان مرگ و میر در میان مبتلایان شناسایی شدهی کرونا در ایران، ۲۱ درصد است که بیش از چهار برابر چین است. همین امر، موجب ترس و نگرانی جدی مردم از اشاعهی این ویروس خطرناک و افزایش سریع مرگ و میر شده است.
پزشکان، دستور العملهای لازم، برای پیشگیری را صادر کردهاند و در عین حال، چه در چین و چه در ایران و کشورهای دیگر، در تلاش برای نجات جان مبتلایان به این ویروس هستند.
در چنین موقعیتهایی، برای معتقدان، ارتباط با ذکر میتواند آرامشبخش باشد. اما قدر مسلم اینکه چنین افرادی نیز چارهای ندارند جز رعایت دستورالعملها و رجوع به بیمارستانها، در صورت بروز علایم کرونا.
طبی که در چین سوزنی نامیده میشود و در ایران سنتی یا اسلامی، ممکن است در جاهایی بر اثر دانش ناشی از تجربه، دستاوردهایی داشته باشد. درمانهای با گیاهان دارویی یا درمان شکستگیها توسط شکستهبندان از جملهی این موارد است که اصطلاحا دانش بومی نامیده میشود.
این دانش، البته، باید محترم شمرده شود چرا که در مواردی نقش ناجی را بازی میکند. اما، اغراق در مورد ظرفیتهای آن و اشاعهی این باور که چنین طبی میتواند جایگزین طب مدرن بشود، نه فقط ناشی از توهم برخی از کارگزاران آن است بلکه بازتابدهندهی نقش بخشهایی از نظام حکمرانی در حمایت از آن، به مثابهی گفتمانی ایدئولوژیک نیز است. گفتمانی که لخت و عریان، میزان خشم خود نسبت به یکی از دستاوردهای مهم تمدن بشری، یعنی طبابت را نشان میدهد.
گویی، ویروس کرونا آمده است تا محک تجربهای را در میان بگذارد و مرز میان آگاهی و نآآگاهی، بلند نظری و تنگ نظری، مدارا و خشونت، سنتگرایی تجددستیز و سنتگرایی تجددگرا، و ترقیخواهی و واپسگرایی را آشکار کند.
"خوش بود گر محک تجربه آید بکار
تا سیهروی شود هر که در او غش باشد"
علی دینی ترکمانی
۴ اسفند ۱۳۹۸
@alidinee
Forwarded from اتچ بات
چین و کنترل کرونا: اصل بحث بر سر کیفیت نظام حکمرانی است
سخنان مهم یکی از هموطنان ساکنِ چین، در بارهی کرونا و اقدامات فوری و ضروری لازم برای کنترل آن. دولتی و فردی. لطفا، حتما ویدئو پیوست را ببینید و تکثیر کنید. (با امید به بهرهگیری جامعهی پزشکی محترم و هموطنان و کنترل ویروس)
این سخنان، در کنار تاسیس بیمارستان هزار تختخوابی در طول حداکثر یک هفته، نشاندهندهی نقش اصلی تخصصگرایی و شایستهسالاری و توانمندیهای سازمانی و مدیریتی در رتق و فتق مسایل و ادارهی مطلوب جامعه است.
نکتهی جالب توجه این است که به رغم چنین اقداماتی، اگر از دولتمردان چین پرسیده شود در چنین موردی و نظایر آن چه کردهاید؟ پاسخ میدهند کار خاصی انجام ندادهایم و باید تلاشهایمان را چند برابر کنیم تا بتوانیم بگوئیم کاری انجام دادهایم.
درخت پربار سر بهزیر کجا
و طبل توخالی پرطمطراق کجا
علی دینی ترکمانی
۵ اسفند ۱۳۹۸
سخنان مهم یکی از هموطنان ساکنِ چین، در بارهی کرونا و اقدامات فوری و ضروری لازم برای کنترل آن. دولتی و فردی. لطفا، حتما ویدئو پیوست را ببینید و تکثیر کنید. (با امید به بهرهگیری جامعهی پزشکی محترم و هموطنان و کنترل ویروس)
این سخنان، در کنار تاسیس بیمارستان هزار تختخوابی در طول حداکثر یک هفته، نشاندهندهی نقش اصلی تخصصگرایی و شایستهسالاری و توانمندیهای سازمانی و مدیریتی در رتق و فتق مسایل و ادارهی مطلوب جامعه است.
نکتهی جالب توجه این است که به رغم چنین اقداماتی، اگر از دولتمردان چین پرسیده شود در چنین موردی و نظایر آن چه کردهاید؟ پاسخ میدهند کار خاصی انجام ندادهایم و باید تلاشهایمان را چند برابر کنیم تا بتوانیم بگوئیم کاری انجام دادهایم.
درخت پربار سر بهزیر کجا
و طبل توخالی پرطمطراق کجا
علی دینی ترکمانی
۵ اسفند ۱۳۹۸
Telegram
attach 📎
کرونا و مسئولیت اجتماعی ما
متاسفانه بیست استان کشور به ویروس کرونا آلوده شده است. امیدواریم مسئولان ذی ربط با اتخاذ تدابیر صحیح و توجه جدی به الگوی چین، مانع از گسترش این ویروس بشوند. اما، در این میان تک تک ما، در کنار مسئولیت اخلاقی فردی برای حفظ سلامت خود و خانواده، دارای مسئولیت مهم اخلاقی اجتماعی نیز هستیم. این مسئولیت اجتماعی، با انتظار ما از دیگران تعریف میشود.
انتظار داریم دیگران با رعایت اصول بهداشتی، مانع سرایت ویروس به ما بشوند. همین مسئولیت را، ما نیز در قبال دیگران داریم،
انتظار داریم دیگران در موقعیت حساس و خطیر کنونی، به جای رفتارهای فرصتطلبانه کاسبکارانه، به ما کمک کنند. این مسئولیت را ما نیز در قبال دیگران داریم،
انتظار داریم دیگران با مهربانی و حس همدردی حامی ما باشند. این مسئولیت را ما نیز در قبال دیگران داریم.
تهدید کرونا را میتوانیم با رعایت اصول بهداشتی و قرنطینهسازی فردی در خانه، تا حد زیادی کنترل، و در عینحال، آن را تبدیل به فرصتی برای تقویت مسئولیتپذیری اجتماعی در قبال هم بکنیم.
نکتهی نهایی، اینکه مجوز اخلاقی نقد رفتارهای فرصتطلبانه دیگران یا نقد رفتارهای بدور از مسئولیتپذیری دیگران، پرهیز از چنین رفتارهایی است.
علی دینیترکمانی
۸ اسفند ۱۳۹۸
@alidinee
متاسفانه بیست استان کشور به ویروس کرونا آلوده شده است. امیدواریم مسئولان ذی ربط با اتخاذ تدابیر صحیح و توجه جدی به الگوی چین، مانع از گسترش این ویروس بشوند. اما، در این میان تک تک ما، در کنار مسئولیت اخلاقی فردی برای حفظ سلامت خود و خانواده، دارای مسئولیت مهم اخلاقی اجتماعی نیز هستیم. این مسئولیت اجتماعی، با انتظار ما از دیگران تعریف میشود.
انتظار داریم دیگران با رعایت اصول بهداشتی، مانع سرایت ویروس به ما بشوند. همین مسئولیت را، ما نیز در قبال دیگران داریم،
انتظار داریم دیگران در موقعیت حساس و خطیر کنونی، به جای رفتارهای فرصتطلبانه کاسبکارانه، به ما کمک کنند. این مسئولیت را ما نیز در قبال دیگران داریم،
انتظار داریم دیگران با مهربانی و حس همدردی حامی ما باشند. این مسئولیت را ما نیز در قبال دیگران داریم.
تهدید کرونا را میتوانیم با رعایت اصول بهداشتی و قرنطینهسازی فردی در خانه، تا حد زیادی کنترل، و در عینحال، آن را تبدیل به فرصتی برای تقویت مسئولیتپذیری اجتماعی در قبال هم بکنیم.
نکتهی نهایی، اینکه مجوز اخلاقی نقد رفتارهای فرصتطلبانه دیگران یا نقد رفتارهای بدور از مسئولیتپذیری دیگران، پرهیز از چنین رفتارهایی است.
علی دینیترکمانی
۸ اسفند ۱۳۹۸
@alidinee
در ستایش کادر پزشکی و پیراپزشکی و پرستاری و پرسنلی مراکز پذیرش بیماران کرونایی
شرایط کنونی، از نظر رفتارهای فرصتطلبانه و سودجویانهی برخی، و رفتارهای مسئولیتپذیرانه و ایثارگرانه برخی دیگر، یادآور فیلم تایتانیک است. با برخورد کشتی به کوه یخی و آسیب دیدن آن، و طغیان اب در کشتی، همه وحشتزده میشوند و تنازع برای بقاء در میگیرد. کشتینشینان به هر قیمتی، ولو پا گذاشتن روی شانههای همقطاران و له کردن آنان، در پی حفظ جان خویشاند.
امّا، در این میان، دو صحنهی زیبا هم وجود دارد. یکی، تلاش نوازندگان ویولن است که بر روی عرشهی کشتی، فارغ از تهدید پیش رو، نوای جانبخش نغمهها و ترانههای دلانگیز را هنرمندانه در فضا طنین میاندازند، تا ضمن دادنِ بشارت پیروزیِ خیر بر شر، ارامشبخش محیط پرآشوب تایتانیک، در آن لحظههای خطیر، باشند. دیگری هم جایی است که جک، در درون آبِ یخزده، تخته چوبی را پیدا میکند. رُز را بر روی آن مینشاند و از او قول میگیرد که زنده بماند.
حالا، نقش هنرمندان ویولونیست را، کادر پزشکی و پیراپزشکی و پرستاری و پرسنلی مراکز پذیرشِ بیماران کرونایی، نه در فیلم، که در موقعیت واقعی خطیر فعلی، بازی میکنند. اینان، به رغم کمبود امکانات و تجهیزات، در دلِ آتش حضور دارند و همچون نوازندگانِ آن فیلم، با نوای روحبخش نفسهای گرمشان، آرامشبخش بیماران و جامعه هستند.
برای تمام این عزیزانِ خط مقدم جنگ ِ با کرونا، آرزوی سلامتی و تندرستی داریم. امیدواریم با عبور از این پیچِ خطرناک،
،در تقدیر از همّت آنان، و دانش و تخصصشان، جشن مردمی برگزار کنیم.
شعر ماهی شاملو که چندان بی ارتباط با چنین لحظههای یاسآلودی نیست را به این عزیزان تقدیم میکنم که وجودشان یقینی است بر پیروزی خیر بر شر؛ و تلالو قاصدکهایی است که طلوع هزاران چشمهی خورشید در شامِ مرگزای و رویش هزارن جنگلِ شاداب در شورهزارِ یاس، را بشارت میدهند:
"من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه
گرم و سرخ:
احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین؛
احساس می کنم
در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین.
آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
در برکه های آینه لغزیده تو به تو!
من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق؛
از برکه های آینه راهی به من بجو!
من فکر می کنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد:
احساس می کنم
در چشم من
به آبشر اشک سرخگون
خورشید بی غروب سرودی کشد نفس؛
احساس می کنم
در هر رگم
به تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله ئی می زند جرس.
آمد شبی برهنه ام از در
چو روح آب
در سینه اش
دو ماهی و در دستش آینه
گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم.
من بانگ بر کشیدم از آستان یاس:
(( - آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم! ))
و کلام آخر. پیام به تمام آنانی است که چه در گذشته و چه در موقعیت خطیر کنونی، با رفتارهای کثیف و فرصتطلبانه، با به خطر انداختن سلامت اجتماعی و جان دیگران، در پی مالاندوزی هستند: دیر یا زود وقت حسابرسی شما فرا خواهد رسید.
علی دینیترکمانی
۱۱ اسفند ۱۳۹۸
@alidinee
شرایط کنونی، از نظر رفتارهای فرصتطلبانه و سودجویانهی برخی، و رفتارهای مسئولیتپذیرانه و ایثارگرانه برخی دیگر، یادآور فیلم تایتانیک است. با برخورد کشتی به کوه یخی و آسیب دیدن آن، و طغیان اب در کشتی، همه وحشتزده میشوند و تنازع برای بقاء در میگیرد. کشتینشینان به هر قیمتی، ولو پا گذاشتن روی شانههای همقطاران و له کردن آنان، در پی حفظ جان خویشاند.
امّا، در این میان، دو صحنهی زیبا هم وجود دارد. یکی، تلاش نوازندگان ویولن است که بر روی عرشهی کشتی، فارغ از تهدید پیش رو، نوای جانبخش نغمهها و ترانههای دلانگیز را هنرمندانه در فضا طنین میاندازند، تا ضمن دادنِ بشارت پیروزیِ خیر بر شر، ارامشبخش محیط پرآشوب تایتانیک، در آن لحظههای خطیر، باشند. دیگری هم جایی است که جک، در درون آبِ یخزده، تخته چوبی را پیدا میکند. رُز را بر روی آن مینشاند و از او قول میگیرد که زنده بماند.
حالا، نقش هنرمندان ویولونیست را، کادر پزشکی و پیراپزشکی و پرستاری و پرسنلی مراکز پذیرشِ بیماران کرونایی، نه در فیلم، که در موقعیت واقعی خطیر فعلی، بازی میکنند. اینان، به رغم کمبود امکانات و تجهیزات، در دلِ آتش حضور دارند و همچون نوازندگانِ آن فیلم، با نوای روحبخش نفسهای گرمشان، آرامشبخش بیماران و جامعه هستند.
برای تمام این عزیزانِ خط مقدم جنگ ِ با کرونا، آرزوی سلامتی و تندرستی داریم. امیدواریم با عبور از این پیچِ خطرناک،
،در تقدیر از همّت آنان، و دانش و تخصصشان، جشن مردمی برگزار کنیم.
شعر ماهی شاملو که چندان بی ارتباط با چنین لحظههای یاسآلودی نیست را به این عزیزان تقدیم میکنم که وجودشان یقینی است بر پیروزی خیر بر شر؛ و تلالو قاصدکهایی است که طلوع هزاران چشمهی خورشید در شامِ مرگزای و رویش هزارن جنگلِ شاداب در شورهزارِ یاس، را بشارت میدهند:
"من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه
گرم و سرخ:
احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین؛
احساس می کنم
در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین.
آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
در برکه های آینه لغزیده تو به تو!
من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق؛
از برکه های آینه راهی به من بجو!
من فکر می کنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد:
احساس می کنم
در چشم من
به آبشر اشک سرخگون
خورشید بی غروب سرودی کشد نفس؛
احساس می کنم
در هر رگم
به تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله ئی می زند جرس.
آمد شبی برهنه ام از در
چو روح آب
در سینه اش
دو ماهی و در دستش آینه
گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم.
من بانگ بر کشیدم از آستان یاس:
(( - آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم! ))
و کلام آخر. پیام به تمام آنانی است که چه در گذشته و چه در موقعیت خطیر کنونی، با رفتارهای کثیف و فرصتطلبانه، با به خطر انداختن سلامت اجتماعی و جان دیگران، در پی مالاندوزی هستند: دیر یا زود وقت حسابرسی شما فرا خواهد رسید.
علی دینیترکمانی
۱۱ اسفند ۱۳۹۸
@alidinee
کرونا و سرنوشت به همپیوسته: ضرورت حمایت از فرودستان و تهیدستان
موقعیت کنونی ناشی از شیوع ویروس کرونا، منطق فرضی فیلسوف سیاسی برجستهی قرن بیستم، جان راولز، به نام منطق موقعیت اولیه، را عینی میکند. منطقی که مبنای نطریهی مطرح وی بهنام عدالت است.
راولز، با فرض اینکه جامعه انسانی، در ابتدای خلقت قرار دارد و هیچکس نمیداند در آینده در چه موقعیتی قرار خواهد گرفت، دو اصل مهم را، به مثابهی منشور قراداد اجتماعی، از دل مباحثهی افراد چنین جامعهیای با هم، استخراج میکند. اصل اول، تقدم آزادی افراد است. اصل دوم، دو بند دارد. الف، وجود امکان دسترسی یکسان برای همهی افراد به فرصتهای برابر. ب: تامینِ حداقلهای زندگی برای افرادی که ممکن است در گذر زمان آسیبپذیر شوند.
از آنجا که افراد در موقعیت یکسان اولیهای قرار دارند و بهدلیل وجود پردهی حجابی در برابرشان، نمیدانند که در آینده، چه جایگاهی خواهند داشت، بند ب اصل دوم رای میآورد؛ چون حکم پوشش ریسک آسیبپذیر شدن را دارد که قرعهی آن میتواند به نام هر فردی صادر بشود.
از نقدهای رادیکال وارد بر این نظریه فعلا میگذریم و با شبیهسازی روش استنتاج آن، میتوانیم به منشوری برای قرارداد اجتماعی در موقعیت خطیر فعلی برسیم.
در شرایط کنونی، جامعه انسانی از جمله جامعهما در معرض موقعیت فرضی راولز قرار دارد. هیچکس نمیداند در روزهای آینده چه سرنوشتی خواهد داشت. ویروس کرونا، در همه جا، بهخصوص در ایران، بر اثر اوج بیتدبیریها، شایع شده است. بنابراین، هر کسی میتواند در معرض آلودگی به آن قرار بگیرد.
در چنین شرایطی، به احتمال زیاد، آحاد افراد جامعه، در مورد دو اصل زیر به تفاهم میرسند: اول، قرنطینهسازی تا جای ممکن با هدف غربالسازی ناقلان و کنترل شیوع ویروس؛ دوم، تامین حداقلهای زندگی برای آنانی که بر اثر قرنطینهسازی، در مخاطره قرار میگیرند.
جامعه از گروهها و طبقات اجتماعی مختلفی تشکیل شده است. طبقه و قشر ثروتمند و فرادست، دغدغهی درآمد جاری را ندارد. طبقهی متوسطی که حقوقبگیر دولتی و خصوصی و لشگری است نیز چنین دغدغهای ندارد (با فرض مرخصی با حقوق). حتی قشر فرودست حقوق بگیرِثابت نیز در این میان قرار دارد، مانند نیروی خدماتی دستگاههای دولتی و خصوصی و لشگری. اما، اقشار فرودستی که درآمدشان از طریق خردهفروشی و دستفروشی و ارایه خدمات خانگی و مسافرکشی و کارگری ساختمانی و نظایر آن تامین میشود، دچار محدودیت جدی میشود. برای چنین افرادی، ماندن در خانه تا جای ممکن، زمانی امکانپذیر میشود که حداقلهای زندگی برایشان تامین شود.
عدم تامین این نیازها، به معنای اجازه دادن به آنان جهت خروج حداکثری از منزل، با هدف تامین درآمد، و در نتیجه نقض قرنطینهسازی عمومی است. دیگران، از منظر ذاتی انسانی دگردوستانه، و البته مهمتر، از منظر کارکردی و صیانت از جان خود، ترجیح میدهند که از این اقشار حمایت کنند. در غیر اینصورت، سلامت خودشان در مخاطره میافتد.
کرونا، موقعیتی را فراهم آورده تا معنای نابرابری زیاد و تهدیدهای آن برای جامعهی انسانی را به وضوح لمس کنیم. اقشار فرودست، گزینهای جز تامین درآمد، ولو به بهای تن دادن به آلودگی ویروس ندارند. در سوی دیگر، با اشاعهی ویروس، سلامت دیگران هم به خطر میافتد. بنابراین، تنها راه برای پیشگیری از تن به خطر دادن این اقشار و تکثیر تهدید، تامین نیازهای آنان است؛ چنین تامینی، اجازه میدهد که میان دو گزینهی ۱. در خانه ماندن تا جای ممکن و ۲. بیرون رفتن و در معرض بیماری قرار گرفتن، قدرت انتخاب و آزادی عمل داشته باشند.
با این مقدمه، اکنون، در عرصهی سیاستگذاری کلان، چه باید کرد؟
۱. دولت باید میزان یارانه نقدی اسفند و فروردین را افزایش دهد،
۲. تمامی پرداختهای هزینهای مربوط به اقساط وام و قبضهای آب و برق و تلفن و نظایر آن، باید تا زمان عادی شدن شرایط، به تعویق بیافتد،
۳. باید، بعد از عادی شدن شرایط، صندوقی به نام حمایت از اقشار فرودست تاسیس و منابع ان با کمکهای داوطلبانه و اگر نشد اجباری اقشار فرادست جامعه تامین شود. بدیهی است در امکانپذیر کردن این طرح، اول از همه، باید قشر فرادستی مشارکت کند که به عنوان "نخبگان نظام"، شناخته شده هستند.
آیا، ارادهای، برای تامین چندین هزار میلیارد تومان، از محل صاحبان ثروت، با سابقهی مسئول دولتی و عمومی، وجود خواهد داشت؟ پاسخ منفی است. عربستان، سال گذشته، نشان داد که ارادهی لازم برای عملیاتی کردن چنین سیاستی را دارد؛ شاهزادگان ثروتمند را واداشت تا مبلغی به میزان صد میلیارد دلار، با هدف کمک به فقرا تامینکنند. چنانچه میدانیم، بدون ضرب اجبار، پیادهسازی چنین طرحی ممکن نبود. ولید بن طلال، یکی از این شاهزادگان بود که مجبور به پرداخت چهار میلیارد دلار شد.
علی دینیترکمانی
۱۲ اسفند ۱۳۹۸
@alidinee
موقعیت کنونی ناشی از شیوع ویروس کرونا، منطق فرضی فیلسوف سیاسی برجستهی قرن بیستم، جان راولز، به نام منطق موقعیت اولیه، را عینی میکند. منطقی که مبنای نطریهی مطرح وی بهنام عدالت است.
راولز، با فرض اینکه جامعه انسانی، در ابتدای خلقت قرار دارد و هیچکس نمیداند در آینده در چه موقعیتی قرار خواهد گرفت، دو اصل مهم را، به مثابهی منشور قراداد اجتماعی، از دل مباحثهی افراد چنین جامعهیای با هم، استخراج میکند. اصل اول، تقدم آزادی افراد است. اصل دوم، دو بند دارد. الف، وجود امکان دسترسی یکسان برای همهی افراد به فرصتهای برابر. ب: تامینِ حداقلهای زندگی برای افرادی که ممکن است در گذر زمان آسیبپذیر شوند.
از آنجا که افراد در موقعیت یکسان اولیهای قرار دارند و بهدلیل وجود پردهی حجابی در برابرشان، نمیدانند که در آینده، چه جایگاهی خواهند داشت، بند ب اصل دوم رای میآورد؛ چون حکم پوشش ریسک آسیبپذیر شدن را دارد که قرعهی آن میتواند به نام هر فردی صادر بشود.
از نقدهای رادیکال وارد بر این نظریه فعلا میگذریم و با شبیهسازی روش استنتاج آن، میتوانیم به منشوری برای قرارداد اجتماعی در موقعیت خطیر فعلی برسیم.
در شرایط کنونی، جامعه انسانی از جمله جامعهما در معرض موقعیت فرضی راولز قرار دارد. هیچکس نمیداند در روزهای آینده چه سرنوشتی خواهد داشت. ویروس کرونا، در همه جا، بهخصوص در ایران، بر اثر اوج بیتدبیریها، شایع شده است. بنابراین، هر کسی میتواند در معرض آلودگی به آن قرار بگیرد.
در چنین شرایطی، به احتمال زیاد، آحاد افراد جامعه، در مورد دو اصل زیر به تفاهم میرسند: اول، قرنطینهسازی تا جای ممکن با هدف غربالسازی ناقلان و کنترل شیوع ویروس؛ دوم، تامین حداقلهای زندگی برای آنانی که بر اثر قرنطینهسازی، در مخاطره قرار میگیرند.
جامعه از گروهها و طبقات اجتماعی مختلفی تشکیل شده است. طبقه و قشر ثروتمند و فرادست، دغدغهی درآمد جاری را ندارد. طبقهی متوسطی که حقوقبگیر دولتی و خصوصی و لشگری است نیز چنین دغدغهای ندارد (با فرض مرخصی با حقوق). حتی قشر فرودست حقوق بگیرِثابت نیز در این میان قرار دارد، مانند نیروی خدماتی دستگاههای دولتی و خصوصی و لشگری. اما، اقشار فرودستی که درآمدشان از طریق خردهفروشی و دستفروشی و ارایه خدمات خانگی و مسافرکشی و کارگری ساختمانی و نظایر آن تامین میشود، دچار محدودیت جدی میشود. برای چنین افرادی، ماندن در خانه تا جای ممکن، زمانی امکانپذیر میشود که حداقلهای زندگی برایشان تامین شود.
عدم تامین این نیازها، به معنای اجازه دادن به آنان جهت خروج حداکثری از منزل، با هدف تامین درآمد، و در نتیجه نقض قرنطینهسازی عمومی است. دیگران، از منظر ذاتی انسانی دگردوستانه، و البته مهمتر، از منظر کارکردی و صیانت از جان خود، ترجیح میدهند که از این اقشار حمایت کنند. در غیر اینصورت، سلامت خودشان در مخاطره میافتد.
کرونا، موقعیتی را فراهم آورده تا معنای نابرابری زیاد و تهدیدهای آن برای جامعهی انسانی را به وضوح لمس کنیم. اقشار فرودست، گزینهای جز تامین درآمد، ولو به بهای تن دادن به آلودگی ویروس ندارند. در سوی دیگر، با اشاعهی ویروس، سلامت دیگران هم به خطر میافتد. بنابراین، تنها راه برای پیشگیری از تن به خطر دادن این اقشار و تکثیر تهدید، تامین نیازهای آنان است؛ چنین تامینی، اجازه میدهد که میان دو گزینهی ۱. در خانه ماندن تا جای ممکن و ۲. بیرون رفتن و در معرض بیماری قرار گرفتن، قدرت انتخاب و آزادی عمل داشته باشند.
با این مقدمه، اکنون، در عرصهی سیاستگذاری کلان، چه باید کرد؟
۱. دولت باید میزان یارانه نقدی اسفند و فروردین را افزایش دهد،
۲. تمامی پرداختهای هزینهای مربوط به اقساط وام و قبضهای آب و برق و تلفن و نظایر آن، باید تا زمان عادی شدن شرایط، به تعویق بیافتد،
۳. باید، بعد از عادی شدن شرایط، صندوقی به نام حمایت از اقشار فرودست تاسیس و منابع ان با کمکهای داوطلبانه و اگر نشد اجباری اقشار فرادست جامعه تامین شود. بدیهی است در امکانپذیر کردن این طرح، اول از همه، باید قشر فرادستی مشارکت کند که به عنوان "نخبگان نظام"، شناخته شده هستند.
آیا، ارادهای، برای تامین چندین هزار میلیارد تومان، از محل صاحبان ثروت، با سابقهی مسئول دولتی و عمومی، وجود خواهد داشت؟ پاسخ منفی است. عربستان، سال گذشته، نشان داد که ارادهی لازم برای عملیاتی کردن چنین سیاستی را دارد؛ شاهزادگان ثروتمند را واداشت تا مبلغی به میزان صد میلیارد دلار، با هدف کمک به فقرا تامینکنند. چنانچه میدانیم، بدون ضرب اجبار، پیادهسازی چنین طرحی ممکن نبود. ولید بن طلال، یکی از این شاهزادگان بود که مجبور به پرداخت چهار میلیارد دلار شد.
علی دینیترکمانی
۱۲ اسفند ۱۳۹۸
@alidinee
کرونا و کژرفتاری اجتماعی: علتها و راهکارها
با برملا شدن ورود ویروس کرونا از چین به ایران و فوت عدهای بر اثر ابتلای به آن، هول و هراس جامعه را در بر گرفت. یکی از پیامدهای این هراس اجتماعی، هجوم مردم برای تهیهی کالاهایی چون ماسک، داروهای شیمایی و گیاهی تقویت کنندهی ایمنی بدن، دستکش یکبار مصرف، محلولهای ضد عفونی (از جمله الکل سفید و ژل) و نظایر آن بود. در نتیجه، چنین کالاهایی به یکباره، کمیاب و قیمتهای آنها به شدت افزایش یافت.
منطق بازار، یا همان ساز و کار عرضه و تقاضا، در این شرایط، چنین وضعی را موجب میشود که بدور از اخلاق اجتماعی است. تقاضا، بر اثر هراس اجتماعی، افزایش و عرضه بر اثر احتکار، کاهش مییابد. این منطق، بهویژه در چنین موقعیتهایی، بیرحمانه عمل میکند.
امّا، کارکرد آن، در همهجا یکسان نیست. در جامعهای چون چین، چندان عمل نمیکند و در جامعهای چون ایران، بیرحمانه عمل میکند.
چرا؟ برای اینکه، در چین، مردم نگران دسترسی به چنین کالاهایی نیستند. به آینده اطمینان بیشتری دارند. دلیل این امر نیز، عملکرد دولت این کشور در موارد مشابه گذشته است. این دولت، نشان داده که در تامین خدمات بهداشتی و درمانی و امکانات پیشگیری، و حتی به رایگان در اختیار گذاشن این موارد، در مواقع بحرانی، بسیار توانمند است. بنابراین، مردم با اعتماد به چنین توانایی، از هجوم به خریدهای جمعی پرهیز میکنند. در سوی دیگر، طبعاً، عرضهکنندگان چنین کالاهایی نیز میدانند که با دست زدن به کژرفتاریهایی چون احتکار چیزی عایدشان نمیشود.
در ایران، داستان برعکس است. اعتماد عمومی به خدمات بهداشتی و درمانی دولت در چنین مواردی بسیار ضعیف است. بنابراین، بر اثر اتفاقی چون کرونا، مردم نگران میشوند و هجوم جمعی برای خرید رخ میدهد. در عین حال، در سوی عرضه، عدهای فرصتطلب، با هدف کسب سود، و با درک ویژگی چنین موقعیتهایی، اقدام به احتکار میکنند.
کژرفتاری در معنای خاص اقتصادی، در همه جای جهان وجود دارد. تصمیمگیریهای اشتباه در خرید، در سرمایهگذاری و غیره مصادیقی از آن است. چنین کژرفتارییهای ناشی از عواملی چون اطلاعات ناکامل، وسوسه، تصمیمگیریهای شتابزده و غیره است. از این منظر، همه جا کم و بیش شبیه هم هست.
امّا، آنچه در ایران، در چنین شرایطی، دیده میشود، مختص جوامعی چون ایران است. جوامعی که توانایی ایجاد تصویری تقریباً مطمئن از آینده را برای شهروندانشان ندارند. چشمانداز آینده، روشن نیست. بیشتر، تیره دیده میشود. بنابراین، همراه با ناامیدی و اضطراب زیاد است.
تجربهی زیست شدهی افراد در جوامعی چون ایران، چنین تصویری را پیشروی آنان میگذارد. یعنی، یکباره خلق نشده است. از ابتدا، وجود نداشته است. در گذر زمان شکل گرفته است. تکرار حوادث در موقعیتهای مشابه و نبود زیرساختها و حمایتهای لجستیکِ کافی در برابر آنها، به جزیی از دانش و معرفت درونیشدهی وجودشان تبدیل شده است. بنابراین، با تلنگری، به راحتی بههم میریزند و دست به رفتارهایی میزنند که از منظر دیگران ممکن است عجیب به نظر برسد. در حالیکه، منطق موقعیت، چنین رفتاری، را برای آنان نیز خلق میکند اگر ناامنی و نااطمینانی به آینده را تجربه کرده باشند.
در چنین موقعیتهایی نصیحت کردن مردم برای کنار گذاشتن چنین رفتارهایی، پاسخ لازم را نمیگیرد. چرا که در طرف تقاضا، غریزهی صیانت از جان در کار است. در طرف عرضه نیز، فرصتطلبانی همیشه به کمین نشستهاند. طبیعی است در این میان، آنانی که ضعیفتر هستند، آسیب بیشتری میبینند.
راه کار اساسی، در ایجادِ آینده امید بخش هست. در خلقِ چشم انداز روشن. یعنی، در قرار دادن قطار تجربهی زیست شدهی مردم، بر روی ریلی جدید. ریلی که زیرساخت قوی دارد. زمینهی دسترسی آحاد افراد جامعه به امکانات بهداشتی و درمانی را، ، بهویژه در شرایط خطیر، میتواند به خوبی فراهم کند و به تدریج امید را بهجای ناامیدی بنشاند. این ریل، چیزی نیست جز نظام حکمرانی قوی و کارآمد و توسعهخواه. نظامی که بدون توجه به اصول تخصصگرایی و شایستهسالاری و بدون رفع "تو در تویی نهادی"، ممکن نمیشود.
کژرفتاریهای اجتماعی اینچنینی در جامعه، همچون کژرفتایهای مرتبط با بیتوجهی به اصول بهداشتی، بدلیل اعتقادات دینی و مذهبی، و در نتیجه، افزایش مخاطرهی فردی و اجتماعی، ذاتیِ جامعه ما نیستند. برخلاف آنچه مدافعان "تقلیلگرایی فرهنگی"، پردازش میکنند و اشاعه میدهند، امری اکتسابی، و برآمده از تجربهی زیست شده و الگوی تنبیه و پاداش اجتماعی یا حامی- پیروی شکلگرفته، هستند. بنابراین، در حداقل زمان، قابل تغییراند، اگر نظام حکمرانی کارآمد و توسعهخواه بشود؛ یعنی اگر الگوی تنبیه و پاداش اجتماعی یا حامی پیروی نظام حکمرانی، سازگار با پیشرفت و توسعه بشود.
علی دینیترکمانی
۱۴ اسفند ۱۳۹۸
@alidinee
با برملا شدن ورود ویروس کرونا از چین به ایران و فوت عدهای بر اثر ابتلای به آن، هول و هراس جامعه را در بر گرفت. یکی از پیامدهای این هراس اجتماعی، هجوم مردم برای تهیهی کالاهایی چون ماسک، داروهای شیمایی و گیاهی تقویت کنندهی ایمنی بدن، دستکش یکبار مصرف، محلولهای ضد عفونی (از جمله الکل سفید و ژل) و نظایر آن بود. در نتیجه، چنین کالاهایی به یکباره، کمیاب و قیمتهای آنها به شدت افزایش یافت.
منطق بازار، یا همان ساز و کار عرضه و تقاضا، در این شرایط، چنین وضعی را موجب میشود که بدور از اخلاق اجتماعی است. تقاضا، بر اثر هراس اجتماعی، افزایش و عرضه بر اثر احتکار، کاهش مییابد. این منطق، بهویژه در چنین موقعیتهایی، بیرحمانه عمل میکند.
امّا، کارکرد آن، در همهجا یکسان نیست. در جامعهای چون چین، چندان عمل نمیکند و در جامعهای چون ایران، بیرحمانه عمل میکند.
چرا؟ برای اینکه، در چین، مردم نگران دسترسی به چنین کالاهایی نیستند. به آینده اطمینان بیشتری دارند. دلیل این امر نیز، عملکرد دولت این کشور در موارد مشابه گذشته است. این دولت، نشان داده که در تامین خدمات بهداشتی و درمانی و امکانات پیشگیری، و حتی به رایگان در اختیار گذاشن این موارد، در مواقع بحرانی، بسیار توانمند است. بنابراین، مردم با اعتماد به چنین توانایی، از هجوم به خریدهای جمعی پرهیز میکنند. در سوی دیگر، طبعاً، عرضهکنندگان چنین کالاهایی نیز میدانند که با دست زدن به کژرفتاریهایی چون احتکار چیزی عایدشان نمیشود.
در ایران، داستان برعکس است. اعتماد عمومی به خدمات بهداشتی و درمانی دولت در چنین مواردی بسیار ضعیف است. بنابراین، بر اثر اتفاقی چون کرونا، مردم نگران میشوند و هجوم جمعی برای خرید رخ میدهد. در عین حال، در سوی عرضه، عدهای فرصتطلب، با هدف کسب سود، و با درک ویژگی چنین موقعیتهایی، اقدام به احتکار میکنند.
کژرفتاری در معنای خاص اقتصادی، در همه جای جهان وجود دارد. تصمیمگیریهای اشتباه در خرید، در سرمایهگذاری و غیره مصادیقی از آن است. چنین کژرفتارییهای ناشی از عواملی چون اطلاعات ناکامل، وسوسه، تصمیمگیریهای شتابزده و غیره است. از این منظر، همه جا کم و بیش شبیه هم هست.
امّا، آنچه در ایران، در چنین شرایطی، دیده میشود، مختص جوامعی چون ایران است. جوامعی که توانایی ایجاد تصویری تقریباً مطمئن از آینده را برای شهروندانشان ندارند. چشمانداز آینده، روشن نیست. بیشتر، تیره دیده میشود. بنابراین، همراه با ناامیدی و اضطراب زیاد است.
تجربهی زیست شدهی افراد در جوامعی چون ایران، چنین تصویری را پیشروی آنان میگذارد. یعنی، یکباره خلق نشده است. از ابتدا، وجود نداشته است. در گذر زمان شکل گرفته است. تکرار حوادث در موقعیتهای مشابه و نبود زیرساختها و حمایتهای لجستیکِ کافی در برابر آنها، به جزیی از دانش و معرفت درونیشدهی وجودشان تبدیل شده است. بنابراین، با تلنگری، به راحتی بههم میریزند و دست به رفتارهایی میزنند که از منظر دیگران ممکن است عجیب به نظر برسد. در حالیکه، منطق موقعیت، چنین رفتاری، را برای آنان نیز خلق میکند اگر ناامنی و نااطمینانی به آینده را تجربه کرده باشند.
در چنین موقعیتهایی نصیحت کردن مردم برای کنار گذاشتن چنین رفتارهایی، پاسخ لازم را نمیگیرد. چرا که در طرف تقاضا، غریزهی صیانت از جان در کار است. در طرف عرضه نیز، فرصتطلبانی همیشه به کمین نشستهاند. طبیعی است در این میان، آنانی که ضعیفتر هستند، آسیب بیشتری میبینند.
راه کار اساسی، در ایجادِ آینده امید بخش هست. در خلقِ چشم انداز روشن. یعنی، در قرار دادن قطار تجربهی زیست شدهی مردم، بر روی ریلی جدید. ریلی که زیرساخت قوی دارد. زمینهی دسترسی آحاد افراد جامعه به امکانات بهداشتی و درمانی را، ، بهویژه در شرایط خطیر، میتواند به خوبی فراهم کند و به تدریج امید را بهجای ناامیدی بنشاند. این ریل، چیزی نیست جز نظام حکمرانی قوی و کارآمد و توسعهخواه. نظامی که بدون توجه به اصول تخصصگرایی و شایستهسالاری و بدون رفع "تو در تویی نهادی"، ممکن نمیشود.
کژرفتاریهای اجتماعی اینچنینی در جامعه، همچون کژرفتایهای مرتبط با بیتوجهی به اصول بهداشتی، بدلیل اعتقادات دینی و مذهبی، و در نتیجه، افزایش مخاطرهی فردی و اجتماعی، ذاتیِ جامعه ما نیستند. برخلاف آنچه مدافعان "تقلیلگرایی فرهنگی"، پردازش میکنند و اشاعه میدهند، امری اکتسابی، و برآمده از تجربهی زیست شده و الگوی تنبیه و پاداش اجتماعی یا حامی- پیروی شکلگرفته، هستند. بنابراین، در حداقل زمان، قابل تغییراند، اگر نظام حکمرانی کارآمد و توسعهخواه بشود؛ یعنی اگر الگوی تنبیه و پاداش اجتماعی یا حامی پیروی نظام حکمرانی، سازگار با پیشرفت و توسعه بشود.
علی دینیترکمانی
۱۴ اسفند ۱۳۹۸
@alidinee
پیشبینی ۳۰ تا ۴۰ درصدی ابتلا به کرونا در تهران: نکات فنی که لحاظ نشده است
از دیروز (۱۵ اسفند)، پیشبینیِ یکی از اعضای عضو کمیتهی آنفلونزای ایران، به نام "دکتر مردانی"، مورد توجه رسانهها قرار گرفته است. وی اعلام کرد تا پایان اسفند، ۳۰ تا ۴۰ درصدِ جمعیت تهران، مبتلا به ویروس کرونا خواهند شد.
در پیشبینی روند مبتلایان، به دو روش میتوان عمل کرد. اول، با داشتن تعداد فوتشدگان و درصد فوتشدگان جهانی، تعداد مبتلایان فعلی برآورد میشود. سپس بر مبنای برآوردی از میزان سرایت در طول روز یا هفته، روند مبتلایان در آینده قابل تخمین است. دوم، شناسایی مبتلایان و برآورد روند آینده بر مبنای نرخ سرایت.
از انجا که آمار دقیقی از تعداد مبتلایان نیست، چه به دلیل نبود اطلاعات دقیق و چه بهدلیل نهفتهبودن ویروس برای چند روز، به نظر میرسد روش اول مطمئنتر است. البته، به شرط اعلام دقیق تعداد فوتیها.
بنابراین با داشتن تعداد فوتیها، درصد فوت جهانی، و نرخ سرایت، میتوان تعداد مبتلایان در آینده را تخمین زد. طبق آخرین آمار رسمی (جمعه ۱۶ اسفند)، در کل کشور ۱۲۴ نفر فوت شدهاند. در همین زمان در کل جهان ۱۰۰ هزار نفر مبتلا و ۳۳۰۰ نفر فوت شدهاند. نرخ مرگ، با توجه به این اطلاعات ۳.۳ درصد است. بنابراین، تعداد مبتلایان، در کل کشور برابر ۳۷۵۷ نفر میشود. این عدد فاصلهی زیادی با رقم مبتلایان رسما اعلام شده، ۴۷۴۷ نفر، دارد. اگر رقم مبتلایان اعلام شده درست باشد، با همین عدد، میزان فوت شدگان باید ۱۵۷ نفر باشد. مگر اینکه درصد فوت در ایران کمتر از میانگین جهانی آن باشد.
اما میدانیم که آمار فوتشدگان قطعا بیشتر از این موارد است. اگر ۵۰۰ نفر فوت شده باشد، تعداد مبتلایان برابر ۱۵۱۵۱ نفر و اگر ۱۰۰۰ نفر فوت شده باشد تعداد مبتلایان برابر ۳۰۳۰۳ نفر میشود.
نرخ سرایت، چند است؟ گفته میشود هر فرد آلودهای، میتواند بهطور متوسط ۴ تا ۵ نفر را در هفته مبتلا کند. این نرخ قطعا، بسته به میزان شناسایی مبتلایان و قرنطینهسازی آنان و همینطور رعایت اصول بهداشتی و کاهش حضور خارج از خانه از سوی مردم، میتواند در طول زمان، کمتر بشود. فعلا، فرض را بر رقم حداکثری ۵ نفر میگذاریم. همینطور فرض را بر غربالسازی صفر میگذاریم.
در سناریوی مبتنی بر آمار رسمی ۴۷۴۷ نفر مبتلا:
تعداد مبتلایان بعد از یک هفته برابر (۴۷۴۷ نفر + ( ۴۷۴۷×۵))= ۲۷۴۸۲ نفر خواهد شد. این رقم بعد از دو هفته برابر خواهد شد با (۲۷۴۸۲ + ۲۷۴۸۲ ×۵ ))= ۱۶۴۸۹۲ نفر.
در سناریوی فوت ۵۰۰ نفر:
تعداد مبتلایان ۱۵۱۵۱ نفر است. بعد از یک هفته برابر ( ۱۵۱۵۱ + ( ۱۵۱۵۱ × ۵)) = ۹۰۹۰۶ نفر و بعد از دو هفته برابر (۹۰۹۰۶ + ۹۰۹۰۶ × ۵)= ۵۴۲۴۳۶ نفر میشود.
در سناریوی ۱۰۰۰ نفر:
تعداد مبتلایان ۳۰۳۰۳ نفر است. بعد از یک هقته برابر (۳۰۳۰۳ + (۳۰۳۰۳ × ۵)) =۱۵۴۵۴۵ نفر و بعد از دو هفته برابر ( ۱۵۲۵۴۵ + ۱۵۲۵۴۵ × ۵))= ۹۲۷۳۷۰ نفر خواهد شد.
همانطور که پیشتر ذکر کردم اگر نرخ سرایت برای مثال از ۵ به ۳ و بعد به ۲ یا ۱ کاهش یابد، و همینطور اگر غربالسازی وجود داشته باشد و تعداد مبتلایان شناسایی و بستری شوند (با تعدادی فوت شده)، این برآوردها که برای کل کشور است، و نه تهران، کمتر میشود.
با در نظر نگرفتن این ملاحظات، بر مبنای سناریوی سوم، تعداد مبتلایان در هفته سوم برابر ۵۵۶۳۶۲۰ نفر و در هفته چهارم بیش از ۳۰ میلیون نفر خواهد شد. همین ارقام، دالّ بر واقعبینانه نبودن تخمینِ مردانی است.
چنانچه قابل پیشبینی بود و بنده در همین کانال، پیدر پی، طی چند مطلب، از سوم اسفند به این سو،، به ان پرداختهام، فاجعه بدلیل قواعد نهادی ضد توسعه و رویههای نادرست، در راه بود. اکنون ابعاد آن به مرز بسیار نگران کنندهای رسیده است. در این تردیدی نیست. با وجود این، پیشبینی میزان ۳۰ تا ۴۰ درصدی ابتلای جمعیت تهران، نادرست است. در بدترین سناریو (فوت ۱۰۰۰ نفر) میتوان انتظار حدود ۹۰۰ هزار نفر مبتلا و مرگ حداقل ۳۰ هزار نفر را در کل کشور داشت.
اما، باید بخاطر داشت که تا همینجا، این بحران، ابعاد بینالمللی هم پیدا کرده است. بنابراین، با کمک و مداخلهی جهانی و با مراعات اصول بهداشتی و قرنطینهی مردمی، احتمال تحقق چنین سناریویی برای کل کشور بسیار ضعیف است، چه رسد به پیشبینی ابتلای ۳۰ تا ۴۰ درصدی جمعیت تهران. پیشبینی که ناشی از برخورد غیر پویا با این موضوع است.
دو هفته آینده صحت و سقم این تحلیل را نشان خواهد داد.
علی دینی ترکمانی
۱۶ اسفند ۱۳۹۸
@alidinee
از دیروز (۱۵ اسفند)، پیشبینیِ یکی از اعضای عضو کمیتهی آنفلونزای ایران، به نام "دکتر مردانی"، مورد توجه رسانهها قرار گرفته است. وی اعلام کرد تا پایان اسفند، ۳۰ تا ۴۰ درصدِ جمعیت تهران، مبتلا به ویروس کرونا خواهند شد.
در پیشبینی روند مبتلایان، به دو روش میتوان عمل کرد. اول، با داشتن تعداد فوتشدگان و درصد فوتشدگان جهانی، تعداد مبتلایان فعلی برآورد میشود. سپس بر مبنای برآوردی از میزان سرایت در طول روز یا هفته، روند مبتلایان در آینده قابل تخمین است. دوم، شناسایی مبتلایان و برآورد روند آینده بر مبنای نرخ سرایت.
از انجا که آمار دقیقی از تعداد مبتلایان نیست، چه به دلیل نبود اطلاعات دقیق و چه بهدلیل نهفتهبودن ویروس برای چند روز، به نظر میرسد روش اول مطمئنتر است. البته، به شرط اعلام دقیق تعداد فوتیها.
بنابراین با داشتن تعداد فوتیها، درصد فوت جهانی، و نرخ سرایت، میتوان تعداد مبتلایان در آینده را تخمین زد. طبق آخرین آمار رسمی (جمعه ۱۶ اسفند)، در کل کشور ۱۲۴ نفر فوت شدهاند. در همین زمان در کل جهان ۱۰۰ هزار نفر مبتلا و ۳۳۰۰ نفر فوت شدهاند. نرخ مرگ، با توجه به این اطلاعات ۳.۳ درصد است. بنابراین، تعداد مبتلایان، در کل کشور برابر ۳۷۵۷ نفر میشود. این عدد فاصلهی زیادی با رقم مبتلایان رسما اعلام شده، ۴۷۴۷ نفر، دارد. اگر رقم مبتلایان اعلام شده درست باشد، با همین عدد، میزان فوت شدگان باید ۱۵۷ نفر باشد. مگر اینکه درصد فوت در ایران کمتر از میانگین جهانی آن باشد.
اما میدانیم که آمار فوتشدگان قطعا بیشتر از این موارد است. اگر ۵۰۰ نفر فوت شده باشد، تعداد مبتلایان برابر ۱۵۱۵۱ نفر و اگر ۱۰۰۰ نفر فوت شده باشد تعداد مبتلایان برابر ۳۰۳۰۳ نفر میشود.
نرخ سرایت، چند است؟ گفته میشود هر فرد آلودهای، میتواند بهطور متوسط ۴ تا ۵ نفر را در هفته مبتلا کند. این نرخ قطعا، بسته به میزان شناسایی مبتلایان و قرنطینهسازی آنان و همینطور رعایت اصول بهداشتی و کاهش حضور خارج از خانه از سوی مردم، میتواند در طول زمان، کمتر بشود. فعلا، فرض را بر رقم حداکثری ۵ نفر میگذاریم. همینطور فرض را بر غربالسازی صفر میگذاریم.
در سناریوی مبتنی بر آمار رسمی ۴۷۴۷ نفر مبتلا:
تعداد مبتلایان بعد از یک هفته برابر (۴۷۴۷ نفر + ( ۴۷۴۷×۵))= ۲۷۴۸۲ نفر خواهد شد. این رقم بعد از دو هفته برابر خواهد شد با (۲۷۴۸۲ + ۲۷۴۸۲ ×۵ ))= ۱۶۴۸۹۲ نفر.
در سناریوی فوت ۵۰۰ نفر:
تعداد مبتلایان ۱۵۱۵۱ نفر است. بعد از یک هفته برابر ( ۱۵۱۵۱ + ( ۱۵۱۵۱ × ۵)) = ۹۰۹۰۶ نفر و بعد از دو هفته برابر (۹۰۹۰۶ + ۹۰۹۰۶ × ۵)= ۵۴۲۴۳۶ نفر میشود.
در سناریوی ۱۰۰۰ نفر:
تعداد مبتلایان ۳۰۳۰۳ نفر است. بعد از یک هقته برابر (۳۰۳۰۳ + (۳۰۳۰۳ × ۵)) =۱۵۴۵۴۵ نفر و بعد از دو هفته برابر ( ۱۵۲۵۴۵ + ۱۵۲۵۴۵ × ۵))= ۹۲۷۳۷۰ نفر خواهد شد.
همانطور که پیشتر ذکر کردم اگر نرخ سرایت برای مثال از ۵ به ۳ و بعد به ۲ یا ۱ کاهش یابد، و همینطور اگر غربالسازی وجود داشته باشد و تعداد مبتلایان شناسایی و بستری شوند (با تعدادی فوت شده)، این برآوردها که برای کل کشور است، و نه تهران، کمتر میشود.
با در نظر نگرفتن این ملاحظات، بر مبنای سناریوی سوم، تعداد مبتلایان در هفته سوم برابر ۵۵۶۳۶۲۰ نفر و در هفته چهارم بیش از ۳۰ میلیون نفر خواهد شد. همین ارقام، دالّ بر واقعبینانه نبودن تخمینِ مردانی است.
چنانچه قابل پیشبینی بود و بنده در همین کانال، پیدر پی، طی چند مطلب، از سوم اسفند به این سو،، به ان پرداختهام، فاجعه بدلیل قواعد نهادی ضد توسعه و رویههای نادرست، در راه بود. اکنون ابعاد آن به مرز بسیار نگران کنندهای رسیده است. در این تردیدی نیست. با وجود این، پیشبینی میزان ۳۰ تا ۴۰ درصدی ابتلای جمعیت تهران، نادرست است. در بدترین سناریو (فوت ۱۰۰۰ نفر) میتوان انتظار حدود ۹۰۰ هزار نفر مبتلا و مرگ حداقل ۳۰ هزار نفر را در کل کشور داشت.
اما، باید بخاطر داشت که تا همینجا، این بحران، ابعاد بینالمللی هم پیدا کرده است. بنابراین، با کمک و مداخلهی جهانی و با مراعات اصول بهداشتی و قرنطینهی مردمی، احتمال تحقق چنین سناریویی برای کل کشور بسیار ضعیف است، چه رسد به پیشبینی ابتلای ۳۰ تا ۴۰ درصدی جمعیت تهران. پیشبینی که ناشی از برخورد غیر پویا با این موضوع است.
دو هفته آینده صحت و سقم این تحلیل را نشان خواهد داد.
علی دینی ترکمانی
۱۶ اسفند ۱۳۹۸
@alidinee