Audio
✅فایل صوتی سخنرانی دکتر علی دینی ترکمانی در نشست علمی بررسی ابعاد ناآرامی های دی ماه 96
@iran_sociology
@iran_sociology
"نابرابری، احساس حذف شدگی اجتماعی را تشدید می کند" عنوان گفت و گو با روزنامه شرق، باز نشر در سایتهای رسانه ای مختلف، در باره علل اعتراضات اجتماعی دی ماه است http://www.eghtesadonline.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%86-3/246074-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%AD%D8%B0%D9%81-%D8%B4%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF
اقتصاد آنلاین
نابرابری، احساس حذفشدگی اجتماعی را تشدید میکند
زمان زیادی از اعتراضات اخیر با محور شعارهای اقتصادی نمیگذرد؛ اعتراضاتی که ازسوی قشر کمدرآمد هرچند با جرقه گروهی خاص آغاز شد، اما بهسرعت به دامان شعارهای اقتصادی کشیده شد.
"قفل شدگی نظام مند" عنوان سخنرانی در بنیاد باران، در خرداد ۱۳۹۶، است. منتشر شده در سایت بنیاد و باز نشر در سایت های رسانه ای دیگر
http://bonyadbaran.com/news/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%82%D9%81%D9%84%E2%
http://bonyadbaran.com/news/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%82%D9%81%D9%84%E2%
مغزهای کوچک زنگ زده
تلخ ولی امید بخش
علی دینی ترکمانی
فیلم "مغزهای کوچ زنگ زده" به کارگردانی هومن سیدی و بازی خوب نوید محمد زاده، فرهاد اصلانی، نوید پورفرج و دیگران، فیلمی است تلخ ولی امید بخش. تلخی فیلم ناشی از واقع گرا یا رئال بودن آن است. واقعیت جامعهی ما تلخ است و سیاه. به تصویر کشیدن این تلخی و سیاهی اجتماعی، زمانی از حالت فیلم مستند و گزارش گونه خارج و به اثر هنری سینمایی تبدیل می شود که بر بستر آن شخصیتهای مختلفی خلق شود که در تعامل با یکدیگر حرف هایی برای گفتن داشته باشند و پیامهایی را برای مخاطب ارسال کنند. حرف ها و پیام هایی که چندان سرراست نباشند، و در قالب قصه ای رمز گرا و با کشش و جاذبه قوی و رعایت اصل تعیلق، بیننده را تا انتها با خود همراه کند. فیلم مغزهای کوچک زنگ زده این ویژگی را بخوبی دارد.
فیلم، با ذکر جمله ای در باره ی گله گوسفندان و نقش چوپان آغاز می شود. چوپان وظیفه ی نگهداری گوسفندان را برعهده دارد. جمله ای که در انتهای فیلم دوباره تکرار می شود تا رویکرد پدرسالارانه و جنسیتی رایج در جامعه، و رایج تر برای بخشی از جامعه را بیان کند. بعد گفت و گوی میان شاهین و پلیسی که به نظر می رسد به خواهر شاهین علاقه مند است و بعد پخش آهنگی و رقص گروهی نوجوان و دوست نزدیک شاهین به نام امیر. فیلم با ضرباهنگ خوبی شروع میشود و ادامه پیدا میکند و تا انتها تماشاگر را با خود همراه می کند. .
اتفاقات فیلم در محله ای بسیار محروم رخ می دهد با شخصیتهای فقر زده و درگیر اعتیاد و توزیع مواد مخدر. فقر به آسانی احتضار فضیلت است. فقر با زندگی نکبت بار همراه است. فقرزدگان در منجلاف اعتیاد و فساد فرو میروند و به آن نوع از زندگی خو میگیرند. زندگی نکبت بار. در چنین محیط اجتماعی، خانواده، فقر زده و درگیر اعتیاد است. کودکان نیز بیسرپرست، و اسیر باندهای توزیع مواد مخدرند. با وجود این، در همین محیط، زندگی نیز جاری است با همان وجه مشخصه های اساسی زندگی انسانی در محیطهای دیگر. همانطور که نشانه های دوستی و رفاقت، لوطی گری و جوانمردی، و عشق و دلسوزی در مناسبات اجتماعی حضور دارد نشانه های رذالت و پستی، ناجوانمردی و خیانت، و کله شقی و زورگویی از سوی جنس مذکر به جنس مونث نیز وجود دارد. آدمی به اعتبار موجود زنده بودن و خون گرم در رگهای وجودش جاری بودن، دارای احساس است. احساس حسادت، سرخوردگی، عقده داشتن، و دوست داشتن جنس مخالف؛ آدمی، به اعتبار پدر و مادر بودنش دارای غریزه دلبستگی به فرزند است ولو آنکه فرزند خطایی کرده باشد.
مغزهای کوچک زنگ زده بسیار تلخ است، چون واقعیت عریان جامعه ی ما را دست کم در برخی از مناطق حاشیه ای شهرها به تصویر میکشد. اما، امید بخش هم هست. چرا که به جای پاچیدن بذر نفرت به قربانیان اجتماعی فقر و اعتیاد، احساس دوست داشتن شاهین و امیر را بر می انگیزد که رفاقتشان و رقت قلبشان تحسین برانگیز است. همینطور موجب احساس همدلی با شهره ( خواهر شکور و شاهین و شهروز) می شود که بخاطر نالوطی بازی نامزد دوستش، بناحق متهم به رابطه با پسری میشود؛ در نتیجه بدست برادر نوجوانش (شهروز)، در برابر چشمان برادر بزرگ خانواده (شکور) - رییس باند توزیع مواد مخدر محله!!-، خفه میشود. تلخ است چون واقعیت عریان قتلهای ناموسی در جامعه ما و کشته شدن ناجوانمردانه دختران و زنان، بدست پسران و مردان خانواده را به خوبی به تصویر میکشد، ولی امید بخش هم هست چرا که با زنده ماندن تصادفی شهره و ارایه دفاعیات او نزد شاهین ( یادر دادگاه مذکر سالار)، تلنگری به وجدان جنس مذکر میزند که قبل از هر اقدامی باید سخنان دختران را شنید. تلخ است چرا که از واقعیت عریان زیر ذرهبین بودن روابط دختران با دیگران، چه در محیط اجتماعی و چه در محیط خانواده، و مجازات غیر انسانی جنس مونث، بدلیل قدرت فیزیکی ضعیفترش، بدست جنس مذکر، پرده بر میدارد، ولی امید بخش هم هست چون به وجود مردانی اشاره میکند که حتی در چنین محیطهایی حاضرند یار و همراه چنین دختران آسیب دیده ای باشند. تلخ است چون واقعیت اسارت کودکان و نوجوانان، در دستان باندهای مافیایی درگیر در توزیع مواد را به تصویر میکشد، ولی امید بخش هم هست چون امکان خروج از دایره مناسبات بازتولید کننده ی اعتیاد و بزه های اجتماعی را، بدلیل درگیر شدن در عشق، چه از نوع دل باختن به جنس مخالف و چه از نوع دل باختن به نوزاد زیبای بی سرپرستی، را بیان میکند؛ در فیلم "جهان بی عیب" با کارگردانی کلینت ایستوود نیز چنین صحنه ای وجود دارد.۳ مجرمی (با بازی کوین کاستنر) در حال فرار از دست پلیس، پسر بچه ای را می رباید و با خود همراه میکند. دیالوگ پسر بچه با او، در نهایت موجب دگردیسی احوالات روحی و فکری وی می شود.
تلخ ولی امید بخش
علی دینی ترکمانی
فیلم "مغزهای کوچ زنگ زده" به کارگردانی هومن سیدی و بازی خوب نوید محمد زاده، فرهاد اصلانی، نوید پورفرج و دیگران، فیلمی است تلخ ولی امید بخش. تلخی فیلم ناشی از واقع گرا یا رئال بودن آن است. واقعیت جامعهی ما تلخ است و سیاه. به تصویر کشیدن این تلخی و سیاهی اجتماعی، زمانی از حالت فیلم مستند و گزارش گونه خارج و به اثر هنری سینمایی تبدیل می شود که بر بستر آن شخصیتهای مختلفی خلق شود که در تعامل با یکدیگر حرف هایی برای گفتن داشته باشند و پیامهایی را برای مخاطب ارسال کنند. حرف ها و پیام هایی که چندان سرراست نباشند، و در قالب قصه ای رمز گرا و با کشش و جاذبه قوی و رعایت اصل تعیلق، بیننده را تا انتها با خود همراه کند. فیلم مغزهای کوچک زنگ زده این ویژگی را بخوبی دارد.
فیلم، با ذکر جمله ای در باره ی گله گوسفندان و نقش چوپان آغاز می شود. چوپان وظیفه ی نگهداری گوسفندان را برعهده دارد. جمله ای که در انتهای فیلم دوباره تکرار می شود تا رویکرد پدرسالارانه و جنسیتی رایج در جامعه، و رایج تر برای بخشی از جامعه را بیان کند. بعد گفت و گوی میان شاهین و پلیسی که به نظر می رسد به خواهر شاهین علاقه مند است و بعد پخش آهنگی و رقص گروهی نوجوان و دوست نزدیک شاهین به نام امیر. فیلم با ضرباهنگ خوبی شروع میشود و ادامه پیدا میکند و تا انتها تماشاگر را با خود همراه می کند. .
اتفاقات فیلم در محله ای بسیار محروم رخ می دهد با شخصیتهای فقر زده و درگیر اعتیاد و توزیع مواد مخدر. فقر به آسانی احتضار فضیلت است. فقر با زندگی نکبت بار همراه است. فقرزدگان در منجلاف اعتیاد و فساد فرو میروند و به آن نوع از زندگی خو میگیرند. زندگی نکبت بار. در چنین محیط اجتماعی، خانواده، فقر زده و درگیر اعتیاد است. کودکان نیز بیسرپرست، و اسیر باندهای توزیع مواد مخدرند. با وجود این، در همین محیط، زندگی نیز جاری است با همان وجه مشخصه های اساسی زندگی انسانی در محیطهای دیگر. همانطور که نشانه های دوستی و رفاقت، لوطی گری و جوانمردی، و عشق و دلسوزی در مناسبات اجتماعی حضور دارد نشانه های رذالت و پستی، ناجوانمردی و خیانت، و کله شقی و زورگویی از سوی جنس مذکر به جنس مونث نیز وجود دارد. آدمی به اعتبار موجود زنده بودن و خون گرم در رگهای وجودش جاری بودن، دارای احساس است. احساس حسادت، سرخوردگی، عقده داشتن، و دوست داشتن جنس مخالف؛ آدمی، به اعتبار پدر و مادر بودنش دارای غریزه دلبستگی به فرزند است ولو آنکه فرزند خطایی کرده باشد.
مغزهای کوچک زنگ زده بسیار تلخ است، چون واقعیت عریان جامعه ی ما را دست کم در برخی از مناطق حاشیه ای شهرها به تصویر میکشد. اما، امید بخش هم هست. چرا که به جای پاچیدن بذر نفرت به قربانیان اجتماعی فقر و اعتیاد، احساس دوست داشتن شاهین و امیر را بر می انگیزد که رفاقتشان و رقت قلبشان تحسین برانگیز است. همینطور موجب احساس همدلی با شهره ( خواهر شکور و شاهین و شهروز) می شود که بخاطر نالوطی بازی نامزد دوستش، بناحق متهم به رابطه با پسری میشود؛ در نتیجه بدست برادر نوجوانش (شهروز)، در برابر چشمان برادر بزرگ خانواده (شکور) - رییس باند توزیع مواد مخدر محله!!-، خفه میشود. تلخ است چون واقعیت عریان قتلهای ناموسی در جامعه ما و کشته شدن ناجوانمردانه دختران و زنان، بدست پسران و مردان خانواده را به خوبی به تصویر میکشد، ولی امید بخش هم هست چرا که با زنده ماندن تصادفی شهره و ارایه دفاعیات او نزد شاهین ( یادر دادگاه مذکر سالار)، تلنگری به وجدان جنس مذکر میزند که قبل از هر اقدامی باید سخنان دختران را شنید. تلخ است چرا که از واقعیت عریان زیر ذرهبین بودن روابط دختران با دیگران، چه در محیط اجتماعی و چه در محیط خانواده، و مجازات غیر انسانی جنس مونث، بدلیل قدرت فیزیکی ضعیفترش، بدست جنس مذکر، پرده بر میدارد، ولی امید بخش هم هست چون به وجود مردانی اشاره میکند که حتی در چنین محیطهایی حاضرند یار و همراه چنین دختران آسیب دیده ای باشند. تلخ است چون واقعیت اسارت کودکان و نوجوانان، در دستان باندهای مافیایی درگیر در توزیع مواد را به تصویر میکشد، ولی امید بخش هم هست چون امکان خروج از دایره مناسبات بازتولید کننده ی اعتیاد و بزه های اجتماعی را، بدلیل درگیر شدن در عشق، چه از نوع دل باختن به جنس مخالف و چه از نوع دل باختن به نوزاد زیبای بی سرپرستی، را بیان میکند؛ در فیلم "جهان بی عیب" با کارگردانی کلینت ایستوود نیز چنین صحنه ای وجود دارد.۳ مجرمی (با بازی کوین کاستنر) در حال فرار از دست پلیس، پسر بچه ای را می رباید و با خود همراه میکند. دیالوگ پسر بچه با او، در نهایت موجب دگردیسی احوالات روحی و فکری وی می شود.
بعد از مدت ها، دیشب (17 بهمن 96)، در سینما فرهنگ تهران، به تماشای فیلمی نشستم که ذهنم هنوز با سکانسهای مختلف آن درگیر است. بازی خوب بازیگران، بویژه بازیگران نوظهوری چون نوید پورفرج که پیشتر نیز در برخی از سریال ها و فیلم ها نقش هایی کوتاه برعهده داشته، و بازیگران آماتور ساکن خانهی سالمندان یا مراکز نگهداری کودکان و نوجوانان قابل تحسین است؛ بازی خوب آنان در کنار بازیگران مطرحی چون نوید محمد زاده و فرهاد اصلانی فوق العاده است. بازی نوید محمد زاده درخشان است. نوع بازی و دیالوگش در این فیلم به نوعی یاد آور بهروز وثوقی در فیلم قیصر است همانطور که در جاهایی بازی نوید پورفرج شبیه بازی مهدی فخیم زاده در فیلم نمکی است. فرهاد اصلانی نقش رییس باند مافیایی را بازی می کند که همه وجودش خباثت نیست. مهربانیهایی هم دارد. در نقشش خوش درخشیده است؛ نقشی که یادآور کلام شاملوست آنجا که پارادوکسیکال میگوید: "سلاخی می گریست/ به قناری کوچکی/ دلباخته بود".
یکی از نکات قابل توجه فیلم، پیوند شروع آن به انتهای آن است، با روایت جمله ای که نگاه پدرسالارانه در جامعه را بازتاب میدهد. اینبار، در حالی که راوی به رابطه ی میان چوپان و گوسفندان می پردازد، دوربین چهرهی برادر کوچک شاهین، شهروز، را به قاب تصویر میکشد که تازه از زندان رها شده و با چهره ای خشن و گرگ سان، رویای نشستن بر جای برادر بزرگ (شکور) را در سر میپروراند؛ برادر بزرگ، اتهام قتل خواهر نمرده را به جان پذیرفته و در زندان است؛ احتمالا محکوم به مجازات اعدام؛ مگر آنکه زنده بودن شهره را، شاهین به گوش او برساند که در تعلیق باقی میماند.
نکته پایانی و محتوایی. به قول فروید عقده های سرکوفتهی دوران کودکی منشا دردها و رنج های ما در دوران بزرگسالیست. عقدهی از دست دادن والدین همیشه همراه با ماست حتی اگر در زمانه دیگری بدست افرادی دیگر بزرگ بشویم. همان دوران کوتاهی که یکی از والدین و بعد هر دو از دست می روند، برای وارد شدن آسیب روحی و زخم برداشتن جان آدمی کافیست. رها شدن چنین کودکانی در جامعه، به کل جامعه آسیب میز ند. دود درگیر شدن آنان در اموری که حکم عقده گشایی برایشان دارد، به چشم همه می رود. بنابراین، از این منظر ابزاری و کارکردی، نمی توان با نگاه فردگرایانه و این باور که هر کسی مسوول عواقب خود است، جامعه را به حال خود رها کرد. چه از منظر ابزاری و کارکردی و چه از منظر ذاتی انسانی، وظیفهی همگان است که از چنین افرادی حمایت کنند تا با چشیدن طعم شیرین عشق، رویای "پدر خوانده" بودن را در سر نپرورانند. به بیانی اساسی تر و ریشه ای تر، خلق جامعه ی انسانی عاری از تلخی و گزندگی جاری در فیلم مغزهای کوچک زنگ زده، مستلزم بازتوزیع اساسی ثروت و امکانات زندگی در جامعه است. بدون چنین بازتوزیعی، باید در انتظار بازتولید شکورها در قالب شهروزها و نسل های بعدی بود.
لطفا با ما در کانال "توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
یکی از نکات قابل توجه فیلم، پیوند شروع آن به انتهای آن است، با روایت جمله ای که نگاه پدرسالارانه در جامعه را بازتاب میدهد. اینبار، در حالی که راوی به رابطه ی میان چوپان و گوسفندان می پردازد، دوربین چهرهی برادر کوچک شاهین، شهروز، را به قاب تصویر میکشد که تازه از زندان رها شده و با چهره ای خشن و گرگ سان، رویای نشستن بر جای برادر بزرگ (شکور) را در سر میپروراند؛ برادر بزرگ، اتهام قتل خواهر نمرده را به جان پذیرفته و در زندان است؛ احتمالا محکوم به مجازات اعدام؛ مگر آنکه زنده بودن شهره را، شاهین به گوش او برساند که در تعلیق باقی میماند.
نکته پایانی و محتوایی. به قول فروید عقده های سرکوفتهی دوران کودکی منشا دردها و رنج های ما در دوران بزرگسالیست. عقدهی از دست دادن والدین همیشه همراه با ماست حتی اگر در زمانه دیگری بدست افرادی دیگر بزرگ بشویم. همان دوران کوتاهی که یکی از والدین و بعد هر دو از دست می روند، برای وارد شدن آسیب روحی و زخم برداشتن جان آدمی کافیست. رها شدن چنین کودکانی در جامعه، به کل جامعه آسیب میز ند. دود درگیر شدن آنان در اموری که حکم عقده گشایی برایشان دارد، به چشم همه می رود. بنابراین، از این منظر ابزاری و کارکردی، نمی توان با نگاه فردگرایانه و این باور که هر کسی مسوول عواقب خود است، جامعه را به حال خود رها کرد. چه از منظر ابزاری و کارکردی و چه از منظر ذاتی انسانی، وظیفهی همگان است که از چنین افرادی حمایت کنند تا با چشیدن طعم شیرین عشق، رویای "پدر خوانده" بودن را در سر نپرورانند. به بیانی اساسی تر و ریشه ای تر، خلق جامعه ی انسانی عاری از تلخی و گزندگی جاری در فیلم مغزهای کوچک زنگ زده، مستلزم بازتوزیع اساسی ثروت و امکانات زندگی در جامعه است. بدون چنین بازتوزیعی، باید در انتظار بازتولید شکورها در قالب شهروزها و نسل های بعدی بود.
لطفا با ما در کانال "توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
آنچه در فایل پیوست زیر ميخوانيد متن مكتوب سخنراني ايراد شده بنده در تاريخ 9 بهمن 1393 در "موسسه دين و اقتصاد" است. در اين سخنراني، با نقد فرضيههاي تكعليتي ساخت اقتصاد رانتي نفتي محمد علی کاتوزیان و ساخت اجتماعي مبتني بر فرهنگ ايلياتي و قبيلهاي تحلیلگرانی چون علی رضاقلی و محمود سریعالقلم که معتقدند رانت نفت یا فرهنگ جامعه عامل اصلي وقوع چرخه دولت خودكامه، شكاف دولت – ملت و انقلاب است، رويكرد چند عليتي موسوم به "عليت انباشتي" را برای تبیین صحیحتر ریشههای انقلاب ارایه میکنم؛ رویکردی كه در آن با پرهیز از تقلیلگرایی اقتصادی و فرهنگی، هم به ساخت اقتصادي و فرهنگي جامعه توجه میشود، هم نقش شخصيت در تاريخ مورد لحاظ قرار میگیرد و هم به نقش عوامل خارجي مانند كودتاي 28 مرداد اهمیتی داده میشود. این نکته نیز شایان ذکر است که در کنار تلاش برای ارایه تبینی از ریشههای انقلاب اسلامی، یکی از اهداف این سخنرانی درسگیری از گذشته برای مواجهه بهتر با آینده است.
لطفا با ما در کانال " توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
لطفا با ما در کانال " توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
Forwarded from سخنرانیها
🔊فایل صوتی
#نشست #نقد و بررسی #کتاب « #وضعیت_توسعه #انسانی در #ایران »
با حضور
#محمد_امین_قانعیراد
سعید مدنی
#حسین_راغفر
علی دینی ترکمانی
علیاصغر محمدخانی
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
#نشست #نقد و بررسی #کتاب « #وضعیت_توسعه #انسانی در #ایران »
با حضور
#محمد_امین_قانعیراد
سعید مدنی
#حسین_راغفر
علی دینی ترکمانی
علیاصغر محمدخانی
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
Telegram
توانایی در پی گیری علایق هنری، جزیی از حقوق مدنی افراد است. در جامعه ای که این حق برسمیت شناخته نشود، بحران توسعه پیش می آید. چرا که بخشی از بودجه و انرژی آن جامعه، صرف پیش گیری از اموری می شود که نیاز ذاتی آدمی و جامعه انسانی است. نیازی که بخصوص امروزه، از منظر کارکردی، تامین آن، حکم پادزهر در برابر مشکلات فرآیند صنعتی شدن را دارد. مارتین اسکورسیزی در فیلم هوگو ( Hugo) نشان می دهد تنها راه رهایی از چنبره ی چرخ دنده های له کننده ی ماشین و تکنولوژی، هنر است. متاسفانه در جامعه ما، بدلیل وضع قواعد رسمی نادرست نه تنها چنین برداشتی از هنر وجود ندارد که با آن به ستیز نیز برخاسته می شود. در نتیجه، هم منابع و انرژی که می تواند صرف پیش گیری از جرایم اجتماعی چون اعتیاد بشود، هرز می رود و هم میان ملت و دولت ( در معنای عام کلمه)، تضاد بوجود می آید و در گذر زمان بیشتر می شود. ... هنرهای موسیقی و رقص و شعر، همزاد انسان اند. چرا که وجود انسان در روز ازل، با قلب، یعنی ریتم و ضرباهنگ، و عشق و زیبایی، سرشته شده است. ... رقص هنرمندانه دختر خردسالی را می بینیم و به احترام استعدادهای سرشار هنری چنین خرد سالانی که در صورت وجود شرایط مطلوب می توانند از اعماق کوچه پس کوچه های فقر برخیزند و در آسمان درخشان هنر بدرخشند، سر تعطیم فرود می آوریم.
لطفا با ما در کانال "توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
لطفا با ما در کانال "توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
آبان سال 1395 بدعوت دوست جوانم محمد رضا فرهادی پور، مترجم برخی از متون مهم و برجسته، در کافی شاپ نشر آمه ، نکاتی در باره ی کتاب " فرهنگ، هنر و توسعه" ،به قلم آمارتیا سن و ترجمه ی خوب کاظم فرهادی، عرض کردم. متن این سخنرانی در روزنامه شرق با عنوان "توسعه بدون تعامل با اقتصاد جهانی ممکن نیست" منتشر و در چند جای دیگر از جمله سایت دارایان بازنشر شد. عنوان مورد نظر بنده "امکان ناپذیری توسعه بدون تعامل سازنده با غرب" است. ... خلاصه کنم سخنم را. سه نوع رویکرد فکری را می توانیم در ارتباط با فرهنگ از هم تفکیک کنیم. اولی، انحصارگرایی معرفتی است که سر از دوگانه سازی ما و دیگران در می آورد. وقتی معتقد باشیم حقیقت مطلق در چنگ ماست، جایگاهی برای دیگران قایل نخواهیم شد. دیگران، بیگانه ها و غیرهایی خواهند بود که باید از آنها تا جای ممکن دوری کرد یا حتی سرکوب شان کرد. بنیادگرایی دینی چه از نوع اسلامی و چه از نوع مسیحی یا یهودی آن زاییده این نوع از رویکرد معرفت شناختی است. دومی، نسبی گرایی بیش از اندازه است که در آن همه به یک اندازه محق هستند. در این رویکرد که اندیشمندان پست مدرن بیشتر مدافع آن هستند، چیزی به نام ارزش های جهانی قابل توجه چون حقوق بشر جهانی معنا پیدا نمی کند. هر جامعه ای بر مبنای ریشه های فرهنگی خود می تواند نظام حقوقی خاص خود را تعریف و اجرا کند. این رویکرد نیز در تحلیل نهایی آب به آسیاب نظام فکری می ریزد که معتقد است غرب برای خود و ما برای خود. سومی، شمول گرایی است که در آن هر باوری و فرهنگی ضمن اعتقاد به حقانیت خود جایی برای حقانیت دیگران نیز باز می گذارد. به اینصورت، به جای حذف، جذب می کند. به جای ستیز وارد گفت و گو می شود. بخش هایی از دستاوردهای فرهنگی و تمدنی دیگران را می پذیرد و بکار می گیرد و بخشهایی را نه. آنچه جذب می کند و صادر می کند را نه به صورت اجباری و تحمیلی، بلکه در قالب گفت و گوی تعاملی چه در جغرافیای ملی و چه در جغرافیای جهانی زمینه سازی می کند. برای مثال، ژاپن یا هند ضمن حفظ هویت بومی خود، دارای نظام حقوقی مبتنی بر اعلامیه حقوق بشر جهانی هستند که سازگار با رویکرد شمول گرایی است. ما نیاز به این رویکرد داریم. نه خودباختگی در برابر غرب و نه ستیز با آن. گفت و گو با آن و پذیرش پاره های فرهنگی و تمدنی جهانی که موجب توسعه قویتر می شوند و در عین حال صدور پاره هایی از فرهنگ بومی از طریق قرار گرفتن در شبکه مناسبات جهانی. ... برای مطالعه کل متن لطفا به آدرس زیر یا فایل پیوست زیر رجوع کنید. http://www.daraian.com/fa/developb/58-deveb/12991
لطفا با ما در کانال "توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
لطفا با ما در کانال "توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
Daraian
کتاب فرهنگ، هنر و توسعه از آمارتیا سن + معرفی توسط دینی ترکمانی
گردآوری و ترجمه: کاظم فرهادی قیمت: 75000 تعداد صفحه: ۱۰۳ چاپ یکم، تهران، ۱۳۹۴ علی دینیترکمانی: توسعه بدون تعامل با اقتصاد جهاني ممكن نيست کتاب «فرهن...
فروغ، فمنیسم و توسعه
24 بهمن سالروز در گذشت فروغ فرخزاد است. کسی که در دی ماه ۱۳۱۳ پا به عرصهی حیات گذاشت و بعد از ۳۲ بهار در بهمن ۱۳۴۵ چشم از جهان فرو بست و در زمانی کوتاه شهرهی آفاق ایران زمین شد. اگر اجل مجال میداد تا دوره عالمانه کند شبها و روزهای بیشتری را، بیگمان به یکی از برجستهترین شاعران جهان تبدیل میشد و به احتمال زیاد بمانند شاملو کاندید جایزه نویل ادبیات؛ هر چند همان پنج دفتر منتشر شدهی اشعارش بویژه "تولدی دیگر" و " ایمان بیاوریم به آغار فصل سرد" برای جهانی شدن او کفایت میکرد، اگر در همان زمانها این اشعار به زبان جهانی انگلیسی منتشر می شد.
اشعار فروغ بازتاب دهندهی احساسات درونی زنی عصیانگر و سرکش، در برابر قواعد مردسالار حاکم بر جامعه است. قواعدی که در زمانهی فروغ، ریشه در آداب و رسوم اجتماعی سنت گرا داشت و تاثیر خود را کم و بیش بر قواعد رسمی مدنی خانواده نیز میگذاشت. منع حرف زدن دختران و زنان در جمع، چه برسد به خندیدن و بیان احساسات درونی شان از رابطهای عاشقانه، در زمرهی قواعد غیر رسمی حاکم بر جامعه بود و هنوز هم به اشکالی هست. فروغ بدنبال آن بود تا از این قواعد ساختارشکنیکند چرا که معتقد بود اگر نام موجود دو پای مسلطی به قوهی ناطقه، صرف نظر از جنسیت مرد و زن بودنش، انسان است، پس در بیان احساسات درونیشان نباید تفاوتی وجود داشته باشد. اگر در شعر مذکرسالار، شاعران بزرگی چون حافظ، همیشه در مدح شوخ شیرین کار شهر آشوب، و چشمان فریبا و افسونگر، و خط و خال زیبای جمال یار، غزلها سرودهاند، چرا در شعر شاعران مونث نباید سخنی از زیبایی بازوان و سینههای ستبر جمال یار مردانه ذکر شود. یار، یار است و احساس، احساس. تنها تفاوت، در نوع بیان مردانه و زنانه آن است.
شعر فروغ تلاشی است برای برابر نهادن بیان زنانه و احساس زنانه از یک رابطه عاشقانه، با بیان مردانه و احساس مردانه از آن رابطه. تلاشی است برای ساختارشکنی از قدرت مذکر سالار با حفظ تفاوتهای میان مرد و زن در ابعاد گوناگون آن. این یکی از رویکردها، به برابری جنسیتی است. رویکردی که در آن تفاوت میان دو دنیای متفاوت جنس زن و مرد، در اقلیم یکسان انسانی، با ارزشگذاری برابر و بدون تبعیض، مورد توجه قرار میگیرد. این رویکرد، با رویکردی که منکر وجود تفاوت میان زن و مرد میشود، و سر از دیدگاهی غیرواقع بینانه و تعصب آلود در میآورد، تفاوت دارد. در اولی، تفاوتهای فیزیولوژیک برسمیت شناخته، ولی به هر کدام در جای خود اولویت داده می شود. برای مثال، احساسیتر بودن رفتار زنانه که از دیدگاه عقلانیت "غیریت "ساز و سرکوبگر مردسالار، نشانهی ضعیف بودن زن محسوب میشود، از منظر انسانی تر درک معنای زندگی، عشق ورزی و حمایت از فرزند و همینطور رسیدگی به والدین، فضیلتی ارزشمند محسوب میشود که موجب برتری زن به هم نوع مرد خود میشود. در دومی، این تفاوتها به رسمیت شناخته نمیشود و بنابراین تنشهای بیحاصلی را در پی دارد؛ مهمتر از تنشها بر سر اثبات نبود چنین تفاوتهایی، موجب بروز احساس شرم احتمالی از زن بودن میشود. در حالی که در رویکرد اول، زن بودن نه با حس شرمسازی که با حس افتخار مورد پذیرش قرار میگیرد. این همان حسی است که در کلام فروغ دیده میشود.
24 بهمن سالروز در گذشت فروغ فرخزاد است. کسی که در دی ماه ۱۳۱۳ پا به عرصهی حیات گذاشت و بعد از ۳۲ بهار در بهمن ۱۳۴۵ چشم از جهان فرو بست و در زمانی کوتاه شهرهی آفاق ایران زمین شد. اگر اجل مجال میداد تا دوره عالمانه کند شبها و روزهای بیشتری را، بیگمان به یکی از برجستهترین شاعران جهان تبدیل میشد و به احتمال زیاد بمانند شاملو کاندید جایزه نویل ادبیات؛ هر چند همان پنج دفتر منتشر شدهی اشعارش بویژه "تولدی دیگر" و " ایمان بیاوریم به آغار فصل سرد" برای جهانی شدن او کفایت میکرد، اگر در همان زمانها این اشعار به زبان جهانی انگلیسی منتشر می شد.
اشعار فروغ بازتاب دهندهی احساسات درونی زنی عصیانگر و سرکش، در برابر قواعد مردسالار حاکم بر جامعه است. قواعدی که در زمانهی فروغ، ریشه در آداب و رسوم اجتماعی سنت گرا داشت و تاثیر خود را کم و بیش بر قواعد رسمی مدنی خانواده نیز میگذاشت. منع حرف زدن دختران و زنان در جمع، چه برسد به خندیدن و بیان احساسات درونی شان از رابطهای عاشقانه، در زمرهی قواعد غیر رسمی حاکم بر جامعه بود و هنوز هم به اشکالی هست. فروغ بدنبال آن بود تا از این قواعد ساختارشکنیکند چرا که معتقد بود اگر نام موجود دو پای مسلطی به قوهی ناطقه، صرف نظر از جنسیت مرد و زن بودنش، انسان است، پس در بیان احساسات درونیشان نباید تفاوتی وجود داشته باشد. اگر در شعر مذکرسالار، شاعران بزرگی چون حافظ، همیشه در مدح شوخ شیرین کار شهر آشوب، و چشمان فریبا و افسونگر، و خط و خال زیبای جمال یار، غزلها سرودهاند، چرا در شعر شاعران مونث نباید سخنی از زیبایی بازوان و سینههای ستبر جمال یار مردانه ذکر شود. یار، یار است و احساس، احساس. تنها تفاوت، در نوع بیان مردانه و زنانه آن است.
شعر فروغ تلاشی است برای برابر نهادن بیان زنانه و احساس زنانه از یک رابطه عاشقانه، با بیان مردانه و احساس مردانه از آن رابطه. تلاشی است برای ساختارشکنی از قدرت مذکر سالار با حفظ تفاوتهای میان مرد و زن در ابعاد گوناگون آن. این یکی از رویکردها، به برابری جنسیتی است. رویکردی که در آن تفاوت میان دو دنیای متفاوت جنس زن و مرد، در اقلیم یکسان انسانی، با ارزشگذاری برابر و بدون تبعیض، مورد توجه قرار میگیرد. این رویکرد، با رویکردی که منکر وجود تفاوت میان زن و مرد میشود، و سر از دیدگاهی غیرواقع بینانه و تعصب آلود در میآورد، تفاوت دارد. در اولی، تفاوتهای فیزیولوژیک برسمیت شناخته، ولی به هر کدام در جای خود اولویت داده می شود. برای مثال، احساسیتر بودن رفتار زنانه که از دیدگاه عقلانیت "غیریت "ساز و سرکوبگر مردسالار، نشانهی ضعیف بودن زن محسوب میشود، از منظر انسانی تر درک معنای زندگی، عشق ورزی و حمایت از فرزند و همینطور رسیدگی به والدین، فضیلتی ارزشمند محسوب میشود که موجب برتری زن به هم نوع مرد خود میشود. در دومی، این تفاوتها به رسمیت شناخته نمیشود و بنابراین تنشهای بیحاصلی را در پی دارد؛ مهمتر از تنشها بر سر اثبات نبود چنین تفاوتهایی، موجب بروز احساس شرم احتمالی از زن بودن میشود. در حالی که در رویکرد اول، زن بودن نه با حس شرمسازی که با حس افتخار مورد پذیرش قرار میگیرد. این همان حسی است که در کلام فروغ دیده میشود.
بعدی از توسعه، در گروی رهایی زنان، یعنی مادران و خواهران و همسران و دختران ما، از تبعیضهای جنسیتی است. از همین روست که یکی از اجزای شاخص چند بعدی و ترکیبی شاخص معتبر توسعه انسانی، میزان برابری جنسیتی است. جامعهی سالم و اخلاقمدار، جامعهای نیست که زنانش در معرض دید مردان قرار نگیرند. جامعهای است که زنان در عرصههای مختلف، حضور قوی و جدی داشته باشند و مردان بتوانند به آنان همچون انسان شایستهی تکریم و احترام بنگرند. در چنین جامعهای، مردان میآموزند تا جای ممکن از نگاه ابزارانگارانه جنسیتی و هوس بازانه به زن عبور کنند و با رهایی از چنین نگاهی، به آرامش درونی بیشتر برسند. به بیانی دیگر، صرف نظر از بعد روانشاختی این موضوع، از منظر جامعهشناسانه، اعتلای مردان به مدارهای بالاتر انسانیت در گروی درک فضیلت برابری جنسیتی و تلاش برای ارتقای آن است. در چارچوب سخن فیلسوف سیاسی برجسته قرن بیستم" جان روالز" که گفت: " همانطور که حقیقت معیار ارزیابی نظام های فکری است، عدالت نیز فضیلت نظام های اجتماعی است" ، باید بگوییم عدالت جنسیتی یکی از نشانههای مهم نظام اجتماعی با فضیلت است. در غیاب چنین عدالتی است که جامعه بدور از فضایل انسانی و اخلاقی می شود
لطفا با ما در کانال" توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
https://t.me/joinchat/AAAAAEgPDiv8IjWfNp5qwA
لطفا با ما در کانال" توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
https://t.me/joinchat/AAAAAEgPDiv8IjWfNp5qwA
اثر معکوس برخورد فیزیکی در بازار ارز (یادداشت صفحه اول روزنامه اعتماد، ۲۶ بهمن ۱۳۹۶). علی دینی ترکمانی
از سال 1390 تا بهمن 1395، در چند مقاله بلند و چند یادداشت کوتاه، تلاش کردم توضیح دهم که انتظارات، بیشتر از متغیر مورد علاقه قریب به اتفاق همکاران اقتصاددانم، یعنی تورم، بر افزایش نرخ ارز تاثیر دارد. انتظارات ناشی از تنش های سیاسی مرتبط با پرونده هسته ای در گذشته و اکنون مرتبط با موشک های بالستیک و همینطور انتظارات ناشی از تنش های منطقه ای میان ایران و عربستان در سوریه و یمن که اکنون به جبهه جدید آشکاری میان اسراییل و ایران می رسد موجب شکل گیری موج جدیدی از فشارهای فزاینده در بازار ارز شده است.
انتظارات موجب بوجود آمدن تقاضای سفته بازانه ی بیش از اندازه در مقایسه با موقعیت عادی، برای ارز می شود؛ چرا که بر اثر تنش ها انتظار افزایش نرخ ارز وجود دارد. این انتظار و تقاضای سفته بازانهی همراه با آن، موجب افزایش نرخ ارز می شود. با تحقق پیش بینی صورت گرفته، دور جدیدی از انتظارات و تقاضای سفته بازانه همراه با آن بوجود می آید و در گذر زمان تشدید می شود.
تنها راه بازگرداندن آرامش به بازار ارز و دارایی نقد پذیر طلا که ارزشش تحت تاثیر قیمت جهانی طلا و نرخ ارز است، رفع تنش هاست. در غیر اینصورت، برخورد فیزیکی با معامله گران ارز، تنش دیگری را به تنش های جاری اضافه می کند که نتیجه ی آن افزایش نرخ ارز است. چرا که این پیام را به اقتصاد و بازار ارسال می کند که توانایی بانک مرکزی و دولت در مدیریت بازار ارز به روش های معمول از جمله تزریق ارز، به تحلیل رفته است و بنابراین ناچار از برخورد فیزیکی می شود. این خود، انتظار افزایش نرخ دلار را تقویت می کند و بر تنور تقاضای سفته بازانه برای ارز می دمد. همینطور، تقاضای واقعی ارز را به جلو می اندازد که موجب تلاطم بیشتر این بازار میشود.
تردیدی نیست که توزیع نابرابر نقدینگی جاری در اقتصاد میان گروه های اجتماعی مختلف نیز یکی از دلایل موجهای ارزی در چنین شرایطی با چنین ابعادی است. اگر توزیع نقدینگی میان بخشهای اقتصادی و همینطور میان گروههای اجتماعی برابرتر بود، نقدنیگی جاری در اقتصاد، چنین با شتاب زیاد، سر از بازار ارز در نمی آورد. اگر در گذشته از طریق سازوکارهای مختلفی چون زمینه سازی برای جذب نقدینگی در رشته فعالیت های مولد صنعتی و کشاورزی و همینطور نظام مالیاتی پیشرفته تصاعدی معطوف به توزیع عادلانه ثروت و درآمد میان گروههای اجتماعی، در جهت برابرسازی هر چه بیشتر نقدینگی اقدام شده بود اینک کمی راحت تر می شد بازار ارز را مدیریت کرد.
یک راهکار، همان راهکاری است که در عربستان، اخیرا دنبال شده است. یعنی، سیاست بازتوزیع ثروت ودرآمد در چارچوب طرحی جدیتر و اساسیتر، از طریق گفت و گو با صاحبان ثروت های بسیار زیاد در جهت واگذاری بخشی از ثروت شان به خزانه دولت با هدف، برای مثال، کمک به لایه های پایینی نظام اجتماعی. اما، مساله این است که در شرایط کنونی و موقعیت جاری ما، چنین اقدامی، که با اقدام برخورد فیزیکی با چند معامله گر ارز، تفاوت اساسی دارد، میتواند موجب آشفتهتر شدن شرایط اقتصادی و خروج سرمایه بشود که تاثیر آن افزایش بیشتر نرخ دلار است.
به نظر می رسد، در صفحه شطرنج کنونی، حالتی از موقعیت پات بوجود آمده است. کاری نمی شود کرد. نه می توان به برخورد فیزیکی پرداخت، نه میتوان با صاحبان سرمایههای بسیار زیاد، با هدف بازتوزیع بخشی از سرمایهشان به گفت و گو
نشست و نه میتوان با تزریق ارز به بازار، موج متلاطم را ساکن کرد چرا که ارز تزریقی با فعال شدن موتور انتظارات، به سرعت جذب می شود و در صورت استمرار، میتواند دست بانک مرکزی را در تزریق ارز برای کنترل موج های بعدی افزایش نرخ ارز، خالی کند.
تنها راهکار اساسی برای بازگرداندن آرامش به بازارها و نشاندن طوفان، با نگاه بلندمدت و راهبردی، رفع تنشهاست. آرامش بازار ارز طی سالهای 1392 تا پیش از روی کار آمدن ترامپ در آمریکا ناشی از نیل به موقعیت نه جنگ نه صلح میان آمریکا و ایران و فروکش کردن انتظارات بود. این موقعیت، بعد از روی کار آمدن ترامپ، به سیاست تهاجمی این کشور با هدف یا خروج از برجام یا واداشتن ایران به پذیرش بندهایی جدید در برجام، تبدیل شده است. در این میان، وقایع اخیر مرتبط با سوریه و جنگ لفظی اسراییل و بمباران نقاطی از خاک سوریه توسط جنگندههای این کشور، بر شدت تنشها و نااطمینانیهای ناشی از آن افزوده است. در چنین شرایطی، تمایل برای سرمایه گذاری در دارایی های نقد پذیر ارز و طلا بیشتر میشود. در نتیجه، متاسفانه، باید همچنان به انتظار رکوردهای جدید نرخ دلار و هزینههای تورمی آن و بدتر از همه حرکت اقتصاد بسوی دلاریزهشدن بود.
لطفا با ما در کانال" توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
https://t.me/alidinee
از سال 1390 تا بهمن 1395، در چند مقاله بلند و چند یادداشت کوتاه، تلاش کردم توضیح دهم که انتظارات، بیشتر از متغیر مورد علاقه قریب به اتفاق همکاران اقتصاددانم، یعنی تورم، بر افزایش نرخ ارز تاثیر دارد. انتظارات ناشی از تنش های سیاسی مرتبط با پرونده هسته ای در گذشته و اکنون مرتبط با موشک های بالستیک و همینطور انتظارات ناشی از تنش های منطقه ای میان ایران و عربستان در سوریه و یمن که اکنون به جبهه جدید آشکاری میان اسراییل و ایران می رسد موجب شکل گیری موج جدیدی از فشارهای فزاینده در بازار ارز شده است.
انتظارات موجب بوجود آمدن تقاضای سفته بازانه ی بیش از اندازه در مقایسه با موقعیت عادی، برای ارز می شود؛ چرا که بر اثر تنش ها انتظار افزایش نرخ ارز وجود دارد. این انتظار و تقاضای سفته بازانهی همراه با آن، موجب افزایش نرخ ارز می شود. با تحقق پیش بینی صورت گرفته، دور جدیدی از انتظارات و تقاضای سفته بازانه همراه با آن بوجود می آید و در گذر زمان تشدید می شود.
تنها راه بازگرداندن آرامش به بازار ارز و دارایی نقد پذیر طلا که ارزشش تحت تاثیر قیمت جهانی طلا و نرخ ارز است، رفع تنش هاست. در غیر اینصورت، برخورد فیزیکی با معامله گران ارز، تنش دیگری را به تنش های جاری اضافه می کند که نتیجه ی آن افزایش نرخ ارز است. چرا که این پیام را به اقتصاد و بازار ارسال می کند که توانایی بانک مرکزی و دولت در مدیریت بازار ارز به روش های معمول از جمله تزریق ارز، به تحلیل رفته است و بنابراین ناچار از برخورد فیزیکی می شود. این خود، انتظار افزایش نرخ دلار را تقویت می کند و بر تنور تقاضای سفته بازانه برای ارز می دمد. همینطور، تقاضای واقعی ارز را به جلو می اندازد که موجب تلاطم بیشتر این بازار میشود.
تردیدی نیست که توزیع نابرابر نقدینگی جاری در اقتصاد میان گروه های اجتماعی مختلف نیز یکی از دلایل موجهای ارزی در چنین شرایطی با چنین ابعادی است. اگر توزیع نقدینگی میان بخشهای اقتصادی و همینطور میان گروههای اجتماعی برابرتر بود، نقدنیگی جاری در اقتصاد، چنین با شتاب زیاد، سر از بازار ارز در نمی آورد. اگر در گذشته از طریق سازوکارهای مختلفی چون زمینه سازی برای جذب نقدینگی در رشته فعالیت های مولد صنعتی و کشاورزی و همینطور نظام مالیاتی پیشرفته تصاعدی معطوف به توزیع عادلانه ثروت و درآمد میان گروههای اجتماعی، در جهت برابرسازی هر چه بیشتر نقدینگی اقدام شده بود اینک کمی راحت تر می شد بازار ارز را مدیریت کرد.
یک راهکار، همان راهکاری است که در عربستان، اخیرا دنبال شده است. یعنی، سیاست بازتوزیع ثروت ودرآمد در چارچوب طرحی جدیتر و اساسیتر، از طریق گفت و گو با صاحبان ثروت های بسیار زیاد در جهت واگذاری بخشی از ثروت شان به خزانه دولت با هدف، برای مثال، کمک به لایه های پایینی نظام اجتماعی. اما، مساله این است که در شرایط کنونی و موقعیت جاری ما، چنین اقدامی، که با اقدام برخورد فیزیکی با چند معامله گر ارز، تفاوت اساسی دارد، میتواند موجب آشفتهتر شدن شرایط اقتصادی و خروج سرمایه بشود که تاثیر آن افزایش بیشتر نرخ دلار است.
به نظر می رسد، در صفحه شطرنج کنونی، حالتی از موقعیت پات بوجود آمده است. کاری نمی شود کرد. نه می توان به برخورد فیزیکی پرداخت، نه میتوان با صاحبان سرمایههای بسیار زیاد، با هدف بازتوزیع بخشی از سرمایهشان به گفت و گو
نشست و نه میتوان با تزریق ارز به بازار، موج متلاطم را ساکن کرد چرا که ارز تزریقی با فعال شدن موتور انتظارات، به سرعت جذب می شود و در صورت استمرار، میتواند دست بانک مرکزی را در تزریق ارز برای کنترل موج های بعدی افزایش نرخ ارز، خالی کند.
تنها راهکار اساسی برای بازگرداندن آرامش به بازارها و نشاندن طوفان، با نگاه بلندمدت و راهبردی، رفع تنشهاست. آرامش بازار ارز طی سالهای 1392 تا پیش از روی کار آمدن ترامپ در آمریکا ناشی از نیل به موقعیت نه جنگ نه صلح میان آمریکا و ایران و فروکش کردن انتظارات بود. این موقعیت، بعد از روی کار آمدن ترامپ، به سیاست تهاجمی این کشور با هدف یا خروج از برجام یا واداشتن ایران به پذیرش بندهایی جدید در برجام، تبدیل شده است. در این میان، وقایع اخیر مرتبط با سوریه و جنگ لفظی اسراییل و بمباران نقاطی از خاک سوریه توسط جنگندههای این کشور، بر شدت تنشها و نااطمینانیهای ناشی از آن افزوده است. در چنین شرایطی، تمایل برای سرمایه گذاری در دارایی های نقد پذیر ارز و طلا بیشتر میشود. در نتیجه، متاسفانه، باید همچنان به انتظار رکوردهای جدید نرخ دلار و هزینههای تورمی آن و بدتر از همه حرکت اقتصاد بسوی دلاریزهشدن بود.
لطفا با ما در کانال" توسعه یعنی آزادی و رهایی" همراه شوید.
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
اقتصاد سیاسی تولیدکنندهی بابک زنجانی ونظایر او
علی دینی ترکمانی
میزان اختلاس بابک زنجانی که این روزها دوباره بر سر زبان ها افتاده، 2 میلیارد و 900 میلیون دلار اعلام شده است که با نرخ دلار 4700 تومانی مرکز مبادله بانک مرکزی برابر 13 هزار و 630 میلیارد تومان می شود.
نظایر بابک زنجانی کم نیست که با زد و بندهای خاص و تشکیل باندهای مافیایی، دست به ثروت اندوزیهای کلان زده اند و میزنند. این در حالی است که بخش قابل توجهی از پیش برندگان چرخ تولید، یعنی جامعهی زحمتکش کارگری، ماههاست در انتظار دریافت چندر غاز دستمزد حداقلی بخور و نمیرشان هستند.
بابک زنجانی محصول درونزاد عملکرد سیستم معیوب اقتصاد سیاسی جاری است. بر شخص وی و نظایر وی، چندان نقدی وارد نیست؛ کسی که خرده هوشی داشته باشد و بدلایل مختلف, رویاهایش، با ثروت روی ثروت انباشتن، گره خورده باشد، تلاش می کند از قواعد جاری و فرصت های موجود بهره لازم را ببرد؛ برخی می برند و چون پشتشان به جایی محکم گرم است همچنان در کار ثروت اندوزیاند؛ برخی نیز چون بابک زنجانی و پیشتر از آن فاضل خداداد و امیر منصور آریا، از بد حادثه پشتشان همچون آقازادهها به جایی بند نیست و باید که کیفر ببینند.
نقد جدی، معطوف به عملکرد سیستم اقتصاد سیاسی است که بدلایلی چون "تو در تویی نهادی" و تنشهای جهانی و منطقهای و تحریمها، فضاهای لازم برای شارلاطان بازیهای زیرکانهی چنین افرادی فراهم میکند. مارکس در مقام بزرگترین منتقد نظام سرمایهداری، نقدی بر عملکرد صاحب سرمایه نداشت؛ چرا که معتقد بود در چارچوب منطق انباشت سرمایه، هر کسی همان کاری را میکند که صاحب سرمایه در پی آن است. او، بدرستی، منطق انباشت سرمایه را نقد میکرد که استمرارش موجب استثمار نیروی کار میشود. از نظر او، مادام که این منطق با ایجاد تغییرات اساسی در فرماسیون نظام اجتماعی، جای خود را به انباشت اجتماعی گرایانه ندهد، صاحبان سرمایه، در چارچوب رسالت تاریخی خود، وظیفه شان را انجام میدهند. در اینجا نیز، چندان نقدی بر افرادی چون بابک زنجانی نیست. آنان همانکاری را میکنند که بسیاری دیگر، در چارچوب شرایط جاری که فساد به پدیدهای نظاممند تبدیل شده است، انجام میدهند. بسته به موقعیتها، برخی در مقیاس کوچکتر و برخی در مقیاس بزرگتر. نقد بر سیستم اقتصاد سیاسی وارد است که کارکردش تولید و بازتولید فساد نظاممند به بهای تحمیل هزینههای سنگین بر شانههای نحیف مردمی است که با سیلی محکم نیز نمیتوانند صورتشان را سرخ نگه دارند؛ چرا که بر اثر فقر و محرومیت شدید، گویی خون در رگهای شان منجمد شده است. گویی به مردگانی در هیئت زندگان تبدیل شده اند.
آدرس همراهی با کانال
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
میزان اختلاس بابک زنجانی که این روزها دوباره بر سر زبان ها افتاده، 2 میلیارد و 900 میلیون دلار اعلام شده است که با نرخ دلار 4700 تومانی مرکز مبادله بانک مرکزی برابر 13 هزار و 630 میلیارد تومان می شود.
نظایر بابک زنجانی کم نیست که با زد و بندهای خاص و تشکیل باندهای مافیایی، دست به ثروت اندوزیهای کلان زده اند و میزنند. این در حالی است که بخش قابل توجهی از پیش برندگان چرخ تولید، یعنی جامعهی زحمتکش کارگری، ماههاست در انتظار دریافت چندر غاز دستمزد حداقلی بخور و نمیرشان هستند.
بابک زنجانی محصول درونزاد عملکرد سیستم معیوب اقتصاد سیاسی جاری است. بر شخص وی و نظایر وی، چندان نقدی وارد نیست؛ کسی که خرده هوشی داشته باشد و بدلایل مختلف, رویاهایش، با ثروت روی ثروت انباشتن، گره خورده باشد، تلاش می کند از قواعد جاری و فرصت های موجود بهره لازم را ببرد؛ برخی می برند و چون پشتشان به جایی محکم گرم است همچنان در کار ثروت اندوزیاند؛ برخی نیز چون بابک زنجانی و پیشتر از آن فاضل خداداد و امیر منصور آریا، از بد حادثه پشتشان همچون آقازادهها به جایی بند نیست و باید که کیفر ببینند.
نقد جدی، معطوف به عملکرد سیستم اقتصاد سیاسی است که بدلایلی چون "تو در تویی نهادی" و تنشهای جهانی و منطقهای و تحریمها، فضاهای لازم برای شارلاطان بازیهای زیرکانهی چنین افرادی فراهم میکند. مارکس در مقام بزرگترین منتقد نظام سرمایهداری، نقدی بر عملکرد صاحب سرمایه نداشت؛ چرا که معتقد بود در چارچوب منطق انباشت سرمایه، هر کسی همان کاری را میکند که صاحب سرمایه در پی آن است. او، بدرستی، منطق انباشت سرمایه را نقد میکرد که استمرارش موجب استثمار نیروی کار میشود. از نظر او، مادام که این منطق با ایجاد تغییرات اساسی در فرماسیون نظام اجتماعی، جای خود را به انباشت اجتماعی گرایانه ندهد، صاحبان سرمایه، در چارچوب رسالت تاریخی خود، وظیفه شان را انجام میدهند. در اینجا نیز، چندان نقدی بر افرادی چون بابک زنجانی نیست. آنان همانکاری را میکنند که بسیاری دیگر، در چارچوب شرایط جاری که فساد به پدیدهای نظاممند تبدیل شده است، انجام میدهند. بسته به موقعیتها، برخی در مقیاس کوچکتر و برخی در مقیاس بزرگتر. نقد بر سیستم اقتصاد سیاسی وارد است که کارکردش تولید و بازتولید فساد نظاممند به بهای تحمیل هزینههای سنگین بر شانههای نحیف مردمی است که با سیلی محکم نیز نمیتوانند صورتشان را سرخ نگه دارند؛ چرا که بر اثر فقر و محرومیت شدید، گویی خون در رگهای شان منجمد شده است. گویی به مردگانی در هیئت زندگان تبدیل شده اند.
آدرس همراهی با کانال
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
فاجعه پشت فاجعه. این بار، برخورد هواپیمای شرکت آسمان در مسیر تهران - یاسوج با کوه دنا و جان باختن در دم 66 نفر از هموطنان عزیزمان. ... سال گذشته، بعد از حادثه اتش سوزی ساختمان پلاسکو ، در سرمقاله روزنامه شرق ( دوم بهمن ۱۳۹۵) نوشتم: " اولینبار نیست که حادثهای مانند این آتشسوزی، در جامعه ما رخ میدهد و عدهای را به کام مرگ میکشاند. متأسفانه همچنان که یک بار در سال ١٣٨٢، پس از غرقشدن هفت کودک معصوم در استخر پارک شهر نوشتم، آخرینبار نیز نخواهد بود. در همه جای دنیا، گاهی از این اتفاقها میافتد. اما در جامعه ما از گاهی، بهتآور و باورنکردنی به پدیدهای مکرر، آشنا و مورد انتظار تبدیل شده است. بهعنوان مشت نمونه خروار، به چند مورد اشاره میکنم؛ غرقشدن هفت کودک در استخر پارک شهر، سقوط چندین هواپیما و هلیکوپتر، چند دفعه کشتهشدن دانشآموزان و دانشجویان المپیادی سوار بر کامیون، کشتهشدن چند نفر بر اثر انفجار دینامیت بههنگام تهیه فیلم، برخورد قطار باری با تانکر سوختی، برخورد دو قطار با هم و کشتهشدن عدهای زیاد، حوادث زیاد مرتبط با پروژههای پل و زیرگذرسازی، و تصادفات بیش از اندازه رانندگی و مرگومیر ناشی از آنها... تکرار پیدرپی این حوادث دال بر این است که در جامعه و اقتصاد ما استاندارد معنایی ندارد. نه از سازوکارهای پیشگیری حوادث نشانی هست و نه از سازوکارهای امدادرسانی بهموقع. نبود این سازوکارها یا استانداردایز نبودن جامعه و اقتصاد، مشکلی است مرتبط با ضعفهای مدیریتی، چه در سطح کلان و شهری و بخشی و چه در سطح بنگاهی. ضعفهایی که تا باقی است، بروز چنین حوادثی را به ناچار موجب میشود". ... این حادثه اولین آن نیست و آخرین آن نیز نخواهد بود. عکس زیر هر چند مربوط به سال ها پیش است، به خوبی نشان دهندهی مدیریت پیشامدرن در عصر فضاپیما وهماپیماست. مدیریتی که در حوزه های مختلف مسبب بروز بیش از اندازه ی سوانح و حوادثی از این دست و افزایش بیش از اندازه ی نااطمینانی به آینده شده است. داستان همچنان ادامه دارد.
آدرس همراهی با کانال
.
https://t.me/alidinee
آدرس همراهی با کانال
.
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
مصدق پوپولیست نبود با چنین نقدهایی نمیتوان کار بزرگ و تاریخساز و ماندگار و هویتساز مصدق را زیر سوال برد. چنین نقدهایی یادآور حرکت دون کیشوت است که با شمشیر چوبین به جنگ آسیاب بادی میرود و در این نبرد از پای در میآید... در گفت و گو با روزنامه دنیای اقتصاد ،به تاریخ 25 اسفند 1395، پاسخ هایی به نقدهای تحلیل گرانی چون دکتر موسی غنی نژاد داده ام که نه با رویکرد مشروعه خواهانه، که با رویکرد نئولیبرالی و آزادیخواهانه!!، در تلاش برای ارایه چهره ای پوپولیستی از مصدق هستند. لینک گفت و گو در روزنامه دنیای اقتصاد https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-36/1095075-%D9%85%D8%B5%D8%AF%D9%82-%D9%BE%D9%88%D9%BE%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF
فایل پی دی اف به پیوست است.
فایل پی دی اف به پیوست است.
روزنامه دنیای اقتصاد
مصدق پوپولیست نبود
<p>
<strong>آیت وکیلیان:</strong> دکتر محمد مصدق در نوع نگاهش به سیاست رویکردهای متفاوتی داشت؛ گاهی در قامت سیاستمداری دموکرات وارد میشد و گاهی در قامت فردی که دولتی دیکتاتور را نمایندگی میکند. این نوع نگاه به سیاست که «مجلس آنجاست که مردم آنجا هستند،…
<strong>آیت وکیلیان:</strong> دکتر محمد مصدق در نوع نگاهش به سیاست رویکردهای متفاوتی داشت؛ گاهی در قامت سیاستمداری دموکرات وارد میشد و گاهی در قامت فردی که دولتی دیکتاتور را نمایندگی میکند. این نوع نگاه به سیاست که «مجلس آنجاست که مردم آنجا هستند،…