🖊ماهیگیری در آب بدون ماهی!!!
این جمله را حتما از زبان برخی از کارشناسان، مشاوران، مدیران و مسئولان شنیدهاید: برای کمک به دیگران، به جای ماهی دادن، به آنان باید ماهیگیری یاد داد.
این ضربالمثل چینی که به پندی کلیشهای تبدیل شده، شبهگفتمانی است که در عین درست بودنش از منظر کلی درباره رابطه میان مهارت فنی و کاریابی، در شرایط خاص اقتصاد ایران، بسیار نادرست است. به جای کمک به توضیح ریشهی اصلی اجتماعی بیکاری، تقصیر را بر گردن بیکاران میاندازد. مسالهای اجتماعی و مرتبط با عملکرد نطام حکمرانی را به مسالهای شخصی تقلیل میدهد.
وقتی در آب حیات اقتصادی و اجتماعی، ماهی نیست یا به اندازهی خیلی کم هست، افراد، بهترین ماهیگیر هم که باشند، ناتوان از صید ماهی خواهند بود. برعکس، اگر در آب، به اندازه زیاد ماهی باشد، حتی اگر افراد، چندان دارای مهارت ماهیگیری نباشند، احتمالا به قلاب یا تورشان، صیدی خواهد افتاد.
تعداد فرصتهای شغلی در اقتصاد، همچون تعداد ماهی در آب است. اگر این فرصتها بسیار کم باشد، تمام بیکاران، به بهترین کارآفرین هم که تبدیل شوند، بسیاری از آنان بیکار خواهند ماند و روی هم انباشته خواهند شد. اگر فرصتهای شغلی در داخل یا خارج، به اندازه کافی وجود داشته باشد، بسیاری از آنان کارفرینی را در عمل اثبات خواهند کرد و شاغل خواهند شد. برای مثال، در اوایل دهه ۱۳۷۰ که بازار کار ژاپن بهروی ایرانیان باز شد، جوانانی بدون تجربهی سفر خارجی و بدون حداقل توانایی تکلم در زبان ژاپنی و انگلیسی، سر از ژاپن در آوردند و در آنجا کار کردند و با پساندازهای خیلی خوب ناشی از تبدیل دلار به ریال، در اینجا، سرمایهای برای خود فراهم کردند و کسب و کاری را راه انداختند. برخی نیز یا آنجا ماندند و مقیم شدند یا از آنجا به استرالیا و آمریکا و کانادا مهاجرت کردند و سروسامانی خوب در ان دیارها پیدا کردند، با تجربه و مهارتهای زندگی در محیط جهانی.
اقتصاد ایران با بحران بیکاری ساختاری مواجه است. طبق آمارها ۳ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر بیکار و ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر شاغل یک تا ۴۴ ساعت در هفته هست. در جمع میشود ۵ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر. هر سال ۸۰۰ هزار نفر وارد بازار کار میشود که در بهترین حالت ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر شاغل و بقیه به سپاه بیکاران اضافه میشوند. در بدترین حالت، کل این تازه واردان به بمب در حال انفجار بیکاران میپیوندند.
فرصتهای شغلی باید متناسب با جمعیت فعال جویای کار شود. سرمایهگذاریهای جدید با کیفیت بالا، به علاوه امکان استفاده از بازار کار کشورهای مواجه با کمبود نیروی کار، پیششرطهای کاهش عدم تعادل ساختاری در بازار کار است.. چشمانداز هر دو پیششرط، بهدلیل چالشهای سیاسی و حکمرانی، به جای روشن بودن، تیره است. نه امیدی به انباشت سرمایه اشتغالزا وجود دارد و نه امیدی به امکان استفاده از بازار کار کشورهای دیگر. به این اعتبار، به جای تکرار شبهگفتمان مذکور، بهتر است که به ریشهی اجتماعی مساله پرداخت.
علی دینی ترکمانی
۲۸ بهمن ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
این جمله را حتما از زبان برخی از کارشناسان، مشاوران، مدیران و مسئولان شنیدهاید: برای کمک به دیگران، به جای ماهی دادن، به آنان باید ماهیگیری یاد داد.
این ضربالمثل چینی که به پندی کلیشهای تبدیل شده، شبهگفتمانی است که در عین درست بودنش از منظر کلی درباره رابطه میان مهارت فنی و کاریابی، در شرایط خاص اقتصاد ایران، بسیار نادرست است. به جای کمک به توضیح ریشهی اصلی اجتماعی بیکاری، تقصیر را بر گردن بیکاران میاندازد. مسالهای اجتماعی و مرتبط با عملکرد نطام حکمرانی را به مسالهای شخصی تقلیل میدهد.
وقتی در آب حیات اقتصادی و اجتماعی، ماهی نیست یا به اندازهی خیلی کم هست، افراد، بهترین ماهیگیر هم که باشند، ناتوان از صید ماهی خواهند بود. برعکس، اگر در آب، به اندازه زیاد ماهی باشد، حتی اگر افراد، چندان دارای مهارت ماهیگیری نباشند، احتمالا به قلاب یا تورشان، صیدی خواهد افتاد.
تعداد فرصتهای شغلی در اقتصاد، همچون تعداد ماهی در آب است. اگر این فرصتها بسیار کم باشد، تمام بیکاران، به بهترین کارآفرین هم که تبدیل شوند، بسیاری از آنان بیکار خواهند ماند و روی هم انباشته خواهند شد. اگر فرصتهای شغلی در داخل یا خارج، به اندازه کافی وجود داشته باشد، بسیاری از آنان کارفرینی را در عمل اثبات خواهند کرد و شاغل خواهند شد. برای مثال، در اوایل دهه ۱۳۷۰ که بازار کار ژاپن بهروی ایرانیان باز شد، جوانانی بدون تجربهی سفر خارجی و بدون حداقل توانایی تکلم در زبان ژاپنی و انگلیسی، سر از ژاپن در آوردند و در آنجا کار کردند و با پساندازهای خیلی خوب ناشی از تبدیل دلار به ریال، در اینجا، سرمایهای برای خود فراهم کردند و کسب و کاری را راه انداختند. برخی نیز یا آنجا ماندند و مقیم شدند یا از آنجا به استرالیا و آمریکا و کانادا مهاجرت کردند و سروسامانی خوب در ان دیارها پیدا کردند، با تجربه و مهارتهای زندگی در محیط جهانی.
اقتصاد ایران با بحران بیکاری ساختاری مواجه است. طبق آمارها ۳ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر بیکار و ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر شاغل یک تا ۴۴ ساعت در هفته هست. در جمع میشود ۵ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر. هر سال ۸۰۰ هزار نفر وارد بازار کار میشود که در بهترین حالت ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر شاغل و بقیه به سپاه بیکاران اضافه میشوند. در بدترین حالت، کل این تازه واردان به بمب در حال انفجار بیکاران میپیوندند.
فرصتهای شغلی باید متناسب با جمعیت فعال جویای کار شود. سرمایهگذاریهای جدید با کیفیت بالا، به علاوه امکان استفاده از بازار کار کشورهای مواجه با کمبود نیروی کار، پیششرطهای کاهش عدم تعادل ساختاری در بازار کار است.. چشمانداز هر دو پیششرط، بهدلیل چالشهای سیاسی و حکمرانی، به جای روشن بودن، تیره است. نه امیدی به انباشت سرمایه اشتغالزا وجود دارد و نه امیدی به امکان استفاده از بازار کار کشورهای دیگر. به این اعتبار، به جای تکرار شبهگفتمان مذکور، بهتر است که به ریشهی اجتماعی مساله پرداخت.
علی دینی ترکمانی
۲۸ بهمن ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊مناقشه عسگراولادی و بانک مرکزی
: توسعه صادرات آری، فرار ارزی نه
در پی شکوائیه آقای اسدالله عسگراولادی در مورد قفل شدن صادرات بهدلیل سیاست ارزی بانک مرکزی، روابط عمومی بانک مرکزی طی اطلاعیهای اعلام کرد که وی "تاکنون هیچ اطلاعاتی از نحوه مصرف ارز صادراتی خود در چرخه اقتصادی کشور ارائه نکرده است، بهطوری که دو شرکت صادراتی ایشان تا پایان آبان ماه سال ۱۳۹۷ بالغ بر ۱۶ میلیون و ۶۰۰ هزار یورو صادرات داشته و ارز حاصل از صادرات را وارد چرخه اقتصادی نکرده است".
چند نکته:
۱. طبعا منافع صادرکنندگان در این است که ارز صادرات غیرنفتی را در بازار آزاد به نرخی بالاتر از نرخ نظام یکپارچه معاملات ارزی (نیما) عرضه بکنند. از سوی دیگر، از نظر بانک مرکزی، نرخ نیما، سازوکاری است برای تامین ارز مورد نیاز جهت واردات بخشی از کالاها در نرخی کمتر از نرخ بازار آزاد.
۲. اهمیت توسعه صادرات در چیست؟ در این است که هم ارز مورد نیاز برای واردات بخشی از کالاها را تامین میکند. هم با کمک به بازاریابی جهانی برای تولیدات داخلی، به گسترش ظرفیتهای تولیدی کمک و بیکاری را کمتر میکند. علاوه بر اینها، زمینه را برای قرار گرفتن اقتصاد در شاهراه یادگیری جهانی و انتقال دانش علمی و فنی پیشرفته فراهم میکند.
۳. برای تحقق کارکردهای سه گانهی مذکور، باید ارز صادرات غیر نفتی در خدمت واردات باشد؛ صادرات باید در خدمت گسترش ظرفیتهای تولیدی داخلی و اشتغالزایی باشد؛ همینطور صادرات باید در خدمت ارتقای سطح دانش علمی و فنی یا فناوری تولید باشد.
۴. اگر صادرات این ویژگیها را نداشته باشد، توسعهی آن موجب شکلگیری بازی برد - باخت میان صنف صادرکنندگان در سویی و اقتصاد و مردم در سوی دیگر میشود؛ چرا که افزایش صادرات بدون ظرفیتسازیهای داخلی به معنای صادرات کالاها از محل مصرف داخلی و ایجاد فشارهای تورمی است؛ افزایش صادرات همراه با افزایش فشارهای تورمی، به معنای کاهش میزان بازدهی تولید داخلی و افت سرمایهگذاری در گذر زمان است.
بنابراین، هر چه صادرات بهدور از کارکردهای مذکور باشد، نوع بازی به بازی برد - باخت نزدیک میشود. هر چه نزدیک به کارکردهای مذکور باشد، بازی برد - برد ایجاد میشود. پس صادرات فینفسه حائز اهمیت نیست. صادرات برای صادرات نیست. صادرات برای اهداف سهگانهی مذکور است.
۵. اگر در تولید کالاها و خدمات صادراتی، یارانههای ارزی و سوختی و اعتباری وجود داشته باشد، طبعاً این انتظار موجه نیز میرود که در نرخی کمتر وارد چرخه اقتصاد بشود تا به سهم خود به تامین واردات مورد نیاز کمک کند. بنابراین، پرهیز از چنین عملی را با اقتباس از فرار مالیاتی میتوانیم فرار ارزی بنامیم. همانطور که فرار مالیاتی غیرقانونی است، فرار ارزی هم غیر قانونی است.
۶. در اقتصاد ایران میدانیم که فرار مالیاتی در سطح بالایی است. طبعاً، فرار ارزی نیز هست. خرده صادرکنندگان مجبور به عرضه ارز در نیما هستند همانطور که تولیدکنندگان کوچک و متوسط مجبور به پرداخت مالیات هستند. این صاحبان ثروت و سرمایههای بزرگ مقیاساند که میتوانند هم از پرداخت مالیات بر درآمد و ثروت فرار کنند و هم ارز صادراتی را تحویل نیما ندهند.
۷. بحث بر سر قدرت چانهزنی گروههای ذینفع است. هر گروهی که قدرت بیشتری دارد و وصل به مراکز اصلی قدرت است، توانایی بیشتری برای فرار مالیاتی و فرار ارزی دارد. بنابراین، دموکراتیزه شدن ساخت قدرت، پیششرط اصلی عادلانه کردن نظام مالیاتی و ارزی است. در غیر اینصورت، بعید است که حتی زور بانک مرکزی به گروههای ذینفع خاص بچربد. اگر اینگونه بود، نظام مالیاتی مواجه با فرار مالیاتی در سطح بالایی نمیشد.
نمیدانم شنیدههایم از زبان یکی از سرپرستان سابق وزارت اقتصاد و یکی از روسای سابق سازمان امور مالیاتی تا چه حد صحّت دارد. هر دو عزل خود را ناشی از فشار دانهدرشتهای مالیاتی میدانستند. هر دو بر این باور بوده و هنوز هستند که وقتی در جهت اخذ مالیات از دانهدرشتها تلاش کردند و در این امر جدی بودند، بر اثر لابی آنان، برکنار شدند.
علی دینی ترکمانی
۳۰ بهمن ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
: توسعه صادرات آری، فرار ارزی نه
در پی شکوائیه آقای اسدالله عسگراولادی در مورد قفل شدن صادرات بهدلیل سیاست ارزی بانک مرکزی، روابط عمومی بانک مرکزی طی اطلاعیهای اعلام کرد که وی "تاکنون هیچ اطلاعاتی از نحوه مصرف ارز صادراتی خود در چرخه اقتصادی کشور ارائه نکرده است، بهطوری که دو شرکت صادراتی ایشان تا پایان آبان ماه سال ۱۳۹۷ بالغ بر ۱۶ میلیون و ۶۰۰ هزار یورو صادرات داشته و ارز حاصل از صادرات را وارد چرخه اقتصادی نکرده است".
چند نکته:
۱. طبعا منافع صادرکنندگان در این است که ارز صادرات غیرنفتی را در بازار آزاد به نرخی بالاتر از نرخ نظام یکپارچه معاملات ارزی (نیما) عرضه بکنند. از سوی دیگر، از نظر بانک مرکزی، نرخ نیما، سازوکاری است برای تامین ارز مورد نیاز جهت واردات بخشی از کالاها در نرخی کمتر از نرخ بازار آزاد.
۲. اهمیت توسعه صادرات در چیست؟ در این است که هم ارز مورد نیاز برای واردات بخشی از کالاها را تامین میکند. هم با کمک به بازاریابی جهانی برای تولیدات داخلی، به گسترش ظرفیتهای تولیدی کمک و بیکاری را کمتر میکند. علاوه بر اینها، زمینه را برای قرار گرفتن اقتصاد در شاهراه یادگیری جهانی و انتقال دانش علمی و فنی پیشرفته فراهم میکند.
۳. برای تحقق کارکردهای سه گانهی مذکور، باید ارز صادرات غیر نفتی در خدمت واردات باشد؛ صادرات باید در خدمت گسترش ظرفیتهای تولیدی داخلی و اشتغالزایی باشد؛ همینطور صادرات باید در خدمت ارتقای سطح دانش علمی و فنی یا فناوری تولید باشد.
۴. اگر صادرات این ویژگیها را نداشته باشد، توسعهی آن موجب شکلگیری بازی برد - باخت میان صنف صادرکنندگان در سویی و اقتصاد و مردم در سوی دیگر میشود؛ چرا که افزایش صادرات بدون ظرفیتسازیهای داخلی به معنای صادرات کالاها از محل مصرف داخلی و ایجاد فشارهای تورمی است؛ افزایش صادرات همراه با افزایش فشارهای تورمی، به معنای کاهش میزان بازدهی تولید داخلی و افت سرمایهگذاری در گذر زمان است.
بنابراین، هر چه صادرات بهدور از کارکردهای مذکور باشد، نوع بازی به بازی برد - باخت نزدیک میشود. هر چه نزدیک به کارکردهای مذکور باشد، بازی برد - برد ایجاد میشود. پس صادرات فینفسه حائز اهمیت نیست. صادرات برای صادرات نیست. صادرات برای اهداف سهگانهی مذکور است.
۵. اگر در تولید کالاها و خدمات صادراتی، یارانههای ارزی و سوختی و اعتباری وجود داشته باشد، طبعاً این انتظار موجه نیز میرود که در نرخی کمتر وارد چرخه اقتصاد بشود تا به سهم خود به تامین واردات مورد نیاز کمک کند. بنابراین، پرهیز از چنین عملی را با اقتباس از فرار مالیاتی میتوانیم فرار ارزی بنامیم. همانطور که فرار مالیاتی غیرقانونی است، فرار ارزی هم غیر قانونی است.
۶. در اقتصاد ایران میدانیم که فرار مالیاتی در سطح بالایی است. طبعاً، فرار ارزی نیز هست. خرده صادرکنندگان مجبور به عرضه ارز در نیما هستند همانطور که تولیدکنندگان کوچک و متوسط مجبور به پرداخت مالیات هستند. این صاحبان ثروت و سرمایههای بزرگ مقیاساند که میتوانند هم از پرداخت مالیات بر درآمد و ثروت فرار کنند و هم ارز صادراتی را تحویل نیما ندهند.
۷. بحث بر سر قدرت چانهزنی گروههای ذینفع است. هر گروهی که قدرت بیشتری دارد و وصل به مراکز اصلی قدرت است، توانایی بیشتری برای فرار مالیاتی و فرار ارزی دارد. بنابراین، دموکراتیزه شدن ساخت قدرت، پیششرط اصلی عادلانه کردن نظام مالیاتی و ارزی است. در غیر اینصورت، بعید است که حتی زور بانک مرکزی به گروههای ذینفع خاص بچربد. اگر اینگونه بود، نظام مالیاتی مواجه با فرار مالیاتی در سطح بالایی نمیشد.
نمیدانم شنیدههایم از زبان یکی از سرپرستان سابق وزارت اقتصاد و یکی از روسای سابق سازمان امور مالیاتی تا چه حد صحّت دارد. هر دو عزل خود را ناشی از فشار دانهدرشتهای مالیاتی میدانستند. هر دو بر این باور بوده و هنوز هستند که وقتی در جهت اخذ مالیات از دانهدرشتها تلاش کردند و در این امر جدی بودند، بر اثر لابی آنان، برکنار شدند.
علی دینی ترکمانی
۳۰ بهمن ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊عربستان هستهای : علتها و پیامدها
در خبرها آمده است دولت ترامپ فناوری هستهای، احتمالا پیشرفتهای، را در اختیار عربستان سعودی گذاشته است. چند روز پیش هم اعلام شد که عربستان در وادی ساخت و تولید تسلیحات موشکی قدم گذاشته است.
استراتژیست نظامی معروف آلمانی، کلوزویتس، در کتاب "هنر جنگیدن" جملهی بسیار معروفی دارد: " جنگ ادامهی سیاست است منتها با ابزارهای دیگر". همانطور که دورهی جنگ سرد میان دو بلوک غرب به رهبری آمریکا و بلوک شرق بهرهبری شوروی سابق، بهناچار سر از مسابقهی تسلیحاتی میان این دو بلوک در آورد، تضاد ایدئولوژیک میان ایران و عربستان هم به ناچار سر از چنین مسابقهای در میآورد. این واقعیتی است اجتنابناپذیر.
آمریکا هم با انگیزهی تجاری و هم با انگیزه سیاسی تحت فشار بیشتر قرار دادن ایران، پیشرفتهترین فناوریهای نظامی از جمله هستهای را در اختیار عربستان میگذارد. البته، انگیزهی مهم دیگری نیز در میان هست که سابقهی پیشین ندارد. عادی شدن روابط میان جهان عرب و اسرائیل. اگر همگرایی رخ داده میان این کشورها نبود، آمریکا تن به ریسک چنین کاری ولو در ازای منافع اقتصادی قابل توجه نمیداد. خیالش از این بابت که مسلح شدن عربستان به فناوری هستهای، تهدیدی برای اسرائیل نخواهد بود راحت است. با توجه به منطق موقعیت کنونی منطقه و شکلگیری جبههبندیهای نوین، شاید اسرائیل خود حامی چینن برنامهای باشد. تقویت هر چه بیشتر جبههی اعراب و اسرائیل در برابر ایران.
اکنون موقعیت پارادوکسیکالی پیش آمده است. نه میتوان دسترسی عربستان به فناوری هستهای را نفی کرد و آن را برخلاف ثبات منطقهای تعبیر نمود و نه میتوان ان را پذیرفت و بهراحتی از کنار تهدید امنیتیاش گذشت.
داستان مسابقهی تسلیحاتی، به نفع ایران نخواهد بود. تولید عربستان بیش از ۸۰۰ میلیارد دلار است. ثروتی که در یکسال خلق میشود. با جمعیتی حدود ۳۳ میلیون نفر. همین ارقام برای ایران، ۴۵۰ میلیارد دلار و ۸۲ میلیون نفر است. این ارقام این پیام را دارد: اگر عربستان ۱۰ درصد تولیدش را هر سال صرف هزینههای نظامی کند میشود ۸۰ میلیارد دلار. همین رقم برای ایران میشود حدود ۲۰ درصد تولید. در عربستان ۷۲۰ میلیارد دلار باقی میماند برای تامین امور اقتصادی و اجتماعی. در ایران ۳۷۰ میلیارد دلار میماند. هم منابع باقیمانده عربستان چیزی حدود ۲ برابر است و هم جمعیتش چیزی حدود ۴۰ درصد جمعیت ایران. نتیجه واگرایی بیشتر، از نظر رفاه اقتصادی و اجتماعی، میان ایندو است.
در سال ۱۹۵۹، معاون وزارت دفاع امریکا به نام ویلیام فورستر گفته بود: شوروی بخاطر رقابت تسلیحاتی با امریکا دچار مشکلات خواهد شد. چرا که تولید ما دو برابر شوروی است. این کشور برای رقابت با ما ناچار است سهم هزینههای نطامی از تولیدش را دو برابر ما کند. اگر در امریکا، ۱۰ درصد تولید صرف هزینههای نظامی بشود، در شوروی باید ۲۰ درصد باشد. اگر امریکا این سهم را به ۲۰ درصد افزایش دهد، شوروی بهناچار باید ۴۰ درصد تولیدش را صرف هزینههای نظامی کند. این یعنی افتادن در تلهی مسابقهی تسلیحاتی و ناتوانی در تامین نیازهای مردم.
علی دینی ترکمانی
۲ اسفند ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
در خبرها آمده است دولت ترامپ فناوری هستهای، احتمالا پیشرفتهای، را در اختیار عربستان سعودی گذاشته است. چند روز پیش هم اعلام شد که عربستان در وادی ساخت و تولید تسلیحات موشکی قدم گذاشته است.
استراتژیست نظامی معروف آلمانی، کلوزویتس، در کتاب "هنر جنگیدن" جملهی بسیار معروفی دارد: " جنگ ادامهی سیاست است منتها با ابزارهای دیگر". همانطور که دورهی جنگ سرد میان دو بلوک غرب به رهبری آمریکا و بلوک شرق بهرهبری شوروی سابق، بهناچار سر از مسابقهی تسلیحاتی میان این دو بلوک در آورد، تضاد ایدئولوژیک میان ایران و عربستان هم به ناچار سر از چنین مسابقهای در میآورد. این واقعیتی است اجتنابناپذیر.
آمریکا هم با انگیزهی تجاری و هم با انگیزه سیاسی تحت فشار بیشتر قرار دادن ایران، پیشرفتهترین فناوریهای نظامی از جمله هستهای را در اختیار عربستان میگذارد. البته، انگیزهی مهم دیگری نیز در میان هست که سابقهی پیشین ندارد. عادی شدن روابط میان جهان عرب و اسرائیل. اگر همگرایی رخ داده میان این کشورها نبود، آمریکا تن به ریسک چنین کاری ولو در ازای منافع اقتصادی قابل توجه نمیداد. خیالش از این بابت که مسلح شدن عربستان به فناوری هستهای، تهدیدی برای اسرائیل نخواهد بود راحت است. با توجه به منطق موقعیت کنونی منطقه و شکلگیری جبههبندیهای نوین، شاید اسرائیل خود حامی چینن برنامهای باشد. تقویت هر چه بیشتر جبههی اعراب و اسرائیل در برابر ایران.
اکنون موقعیت پارادوکسیکالی پیش آمده است. نه میتوان دسترسی عربستان به فناوری هستهای را نفی کرد و آن را برخلاف ثبات منطقهای تعبیر نمود و نه میتوان ان را پذیرفت و بهراحتی از کنار تهدید امنیتیاش گذشت.
داستان مسابقهی تسلیحاتی، به نفع ایران نخواهد بود. تولید عربستان بیش از ۸۰۰ میلیارد دلار است. ثروتی که در یکسال خلق میشود. با جمعیتی حدود ۳۳ میلیون نفر. همین ارقام برای ایران، ۴۵۰ میلیارد دلار و ۸۲ میلیون نفر است. این ارقام این پیام را دارد: اگر عربستان ۱۰ درصد تولیدش را هر سال صرف هزینههای نظامی کند میشود ۸۰ میلیارد دلار. همین رقم برای ایران میشود حدود ۲۰ درصد تولید. در عربستان ۷۲۰ میلیارد دلار باقی میماند برای تامین امور اقتصادی و اجتماعی. در ایران ۳۷۰ میلیارد دلار میماند. هم منابع باقیمانده عربستان چیزی حدود ۲ برابر است و هم جمعیتش چیزی حدود ۴۰ درصد جمعیت ایران. نتیجه واگرایی بیشتر، از نظر رفاه اقتصادی و اجتماعی، میان ایندو است.
در سال ۱۹۵۹، معاون وزارت دفاع امریکا به نام ویلیام فورستر گفته بود: شوروی بخاطر رقابت تسلیحاتی با امریکا دچار مشکلات خواهد شد. چرا که تولید ما دو برابر شوروی است. این کشور برای رقابت با ما ناچار است سهم هزینههای نطامی از تولیدش را دو برابر ما کند. اگر در امریکا، ۱۰ درصد تولید صرف هزینههای نظامی بشود، در شوروی باید ۲۰ درصد باشد. اگر امریکا این سهم را به ۲۰ درصد افزایش دهد، شوروی بهناچار باید ۴۰ درصد تولیدش را صرف هزینههای نظامی کند. این یعنی افتادن در تلهی مسابقهی تسلیحاتی و ناتوانی در تامین نیازهای مردم.
علی دینی ترکمانی
۲ اسفند ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊دولت پارادوکسیکال: علتها و پیامدها
دولت در زبان انگلیسی معادل واژه state است؛ به معنای مجموعهی تمام قوایی که با بودجه دولتی اداره میشوند. حکومت در انگلیسی معادل واژه Government است؛ در معنای قوه مجریه. در ایران، برداشت از دولت و حکومت، درست برعکس زبان انگلیسی است.
در اینجا، دولت را در همان معنای دنیای انگلیسی زبان در نظر میگیریم. در این معنا، دولت، از سویی بسیار بزرگ و از سوی دیگر بسیار کوچک است. بسیار بزرگ است چون تشکیلات وسیعی دارد؛ با دستگاهای مختلف عریض و طویلی که از بودجه سهم میبرند. در عین حال، بسیار کوچک است چون سهم هزینههای رفاهی اجتماعی و زیرساختی از کل بودجه و تولید ناخالص ملی ناچیز است.
دولت بزرگ است ولی نه در معنای دولت اجتماعی جاری در کشورهای اسکاندیناوی یا حتی ژاین و فرانسه و آلمان. خدمات رفاهی اجتماعی که دولتها در این کشورها ارایه میکنند با آنچه در ایران عرضه میشود، اساسا قابل مقایسه نیست. در این کشورها، نسبت مالیاتها به تولید ناخالص مالی بین ۳۵ تا ۵۰ درصد و متناسب با آن سهم هزینههای رفاهی اجتماعی از بودجه و تولید ناخالص ملی بسیار بالاست. در ایران، برعکس، سهم درآمدهای مالیاتی حدود ۹ درصد و متناسب با آن سهم هزینههای رفاهی و اجتماعی نیز بسیار پایین است.
دلیل بزرگ بودن دولت در این کشورها نقش دولت در پیشبرد پروژه دموکراتیزاسیون است. پروژهای که هدفش تامین نان و کار و مسکن برای همگان است.؛ تامین زندگی با کیفیت مناسب و آبرومند برای آحاد افراد جامعه است.
دولت در ایران باید کوچک شود. ولی نه با راهکار متعارف نئولیبرالی که هدفش کاهش مداخله دولت در امور رفاهی و اجتماعی مردمگرایانه است. چنین راهکاری، در صورت عملیاتی شدن بیشتر، به معنای زدن از هزینههای رفاهی و اجتماعی ناچیز باقیمانده در حوزههای اموزش و بهداشت و درمان و زیرساختسازی جاری رو به صفر است. درست برعکس باید عمل کرد. هزینههای رفاهی و اجتماعی و زیرساختی باید افزایش پیدا کند و به سطح کشورهای مذکور برسد.
چگونه؟ با کوچک سازی دولت از طریق خارج کردن دستگاهها و نهادهای بودجهخوار مختلفی که معمولا باید خوددرآمدزا باشند؛ در اینصورت، سهم هزینههای عمرانی و رفاهی اجتماعی افزایش و سهم هزینههای جاری کاهش پیدا میکند. در حال حاضر، روی کاغذ، سهم هزینههای جاری ۸۵ درصد، و در عمل، گاهی ۱۰۰ درصد است. یعنی چیزی برای تامین اعتبار پروژههای سرمایهگذاری و رفاه اجتماعی و اقتصادی باقی نمیماند.
نیل به هدف افزایش سهم هزینههای رفاهی و اقتصادی اجتماعی، با توجه به قدرت چانهزنی گروههای ذی نفع، بدون رفع تو در تویی نهادی و چالش جدی مراکز قدرت تو در تو امکانناپذیر است. بنابراین، در ابتدا، مشکل تو در تویی نهادی باید رفع شود.
قرائت نئولیبرالی، برنامه رفاه اجتماعی و اقتصادی مردمگرا را بر نمیتابد. بر حداقلسازی دولت از طریق زدن این هزینهها تاکید دارد و آن را به نام دفاع از جامعهی مدنی و آزادی و دموکراسی، جا میاندازد. در حالی که، آنچه انجام میدهد، چشم بستن بر مسالهی اصلی، و کمک به استمرار وضع تو در تویی نهادی با گفتمانسازی نادرست است. وضعی که مانع از دموکراتیزه کردن جامعه میشود.
دولت باید کوچک شود؛ با راهکار سوسیال دموکراسی رادیکال. یعنی، با رفع تو در تویی نهادی و تبدیل دولت به دولت رفاه فعال در کشورهای اسکاندیناوی.
علی دینی ترکمانی
۶ اسفند ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
دولت در زبان انگلیسی معادل واژه state است؛ به معنای مجموعهی تمام قوایی که با بودجه دولتی اداره میشوند. حکومت در انگلیسی معادل واژه Government است؛ در معنای قوه مجریه. در ایران، برداشت از دولت و حکومت، درست برعکس زبان انگلیسی است.
در اینجا، دولت را در همان معنای دنیای انگلیسی زبان در نظر میگیریم. در این معنا، دولت، از سویی بسیار بزرگ و از سوی دیگر بسیار کوچک است. بسیار بزرگ است چون تشکیلات وسیعی دارد؛ با دستگاهای مختلف عریض و طویلی که از بودجه سهم میبرند. در عین حال، بسیار کوچک است چون سهم هزینههای رفاهی اجتماعی و زیرساختی از کل بودجه و تولید ناخالص ملی ناچیز است.
دولت بزرگ است ولی نه در معنای دولت اجتماعی جاری در کشورهای اسکاندیناوی یا حتی ژاین و فرانسه و آلمان. خدمات رفاهی اجتماعی که دولتها در این کشورها ارایه میکنند با آنچه در ایران عرضه میشود، اساسا قابل مقایسه نیست. در این کشورها، نسبت مالیاتها به تولید ناخالص مالی بین ۳۵ تا ۵۰ درصد و متناسب با آن سهم هزینههای رفاهی اجتماعی از بودجه و تولید ناخالص ملی بسیار بالاست. در ایران، برعکس، سهم درآمدهای مالیاتی حدود ۹ درصد و متناسب با آن سهم هزینههای رفاهی و اجتماعی نیز بسیار پایین است.
دلیل بزرگ بودن دولت در این کشورها نقش دولت در پیشبرد پروژه دموکراتیزاسیون است. پروژهای که هدفش تامین نان و کار و مسکن برای همگان است.؛ تامین زندگی با کیفیت مناسب و آبرومند برای آحاد افراد جامعه است.
دولت در ایران باید کوچک شود. ولی نه با راهکار متعارف نئولیبرالی که هدفش کاهش مداخله دولت در امور رفاهی و اجتماعی مردمگرایانه است. چنین راهکاری، در صورت عملیاتی شدن بیشتر، به معنای زدن از هزینههای رفاهی و اجتماعی ناچیز باقیمانده در حوزههای اموزش و بهداشت و درمان و زیرساختسازی جاری رو به صفر است. درست برعکس باید عمل کرد. هزینههای رفاهی و اجتماعی و زیرساختی باید افزایش پیدا کند و به سطح کشورهای مذکور برسد.
چگونه؟ با کوچک سازی دولت از طریق خارج کردن دستگاهها و نهادهای بودجهخوار مختلفی که معمولا باید خوددرآمدزا باشند؛ در اینصورت، سهم هزینههای عمرانی و رفاهی اجتماعی افزایش و سهم هزینههای جاری کاهش پیدا میکند. در حال حاضر، روی کاغذ، سهم هزینههای جاری ۸۵ درصد، و در عمل، گاهی ۱۰۰ درصد است. یعنی چیزی برای تامین اعتبار پروژههای سرمایهگذاری و رفاه اجتماعی و اقتصادی باقی نمیماند.
نیل به هدف افزایش سهم هزینههای رفاهی و اقتصادی اجتماعی، با توجه به قدرت چانهزنی گروههای ذی نفع، بدون رفع تو در تویی نهادی و چالش جدی مراکز قدرت تو در تو امکانناپذیر است. بنابراین، در ابتدا، مشکل تو در تویی نهادی باید رفع شود.
قرائت نئولیبرالی، برنامه رفاه اجتماعی و اقتصادی مردمگرا را بر نمیتابد. بر حداقلسازی دولت از طریق زدن این هزینهها تاکید دارد و آن را به نام دفاع از جامعهی مدنی و آزادی و دموکراسی، جا میاندازد. در حالی که، آنچه انجام میدهد، چشم بستن بر مسالهی اصلی، و کمک به استمرار وضع تو در تویی نهادی با گفتمانسازی نادرست است. وضعی که مانع از دموکراتیزه کردن جامعه میشود.
دولت باید کوچک شود؛ با راهکار سوسیال دموکراسی رادیکال. یعنی، با رفع تو در تویی نهادی و تبدیل دولت به دولت رفاه فعال در کشورهای اسکاندیناوی.
علی دینی ترکمانی
۶ اسفند ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊به نام معلمان به کام نوکیسهها و باندهای مافیایی
سهامدار اصلی بانک سرمایه، صندوق ذخیره فرهنگیان است که کل سرمایه آن را پسانداز معلمان تشکیل میدهد.
حسین هدایتی، ۱۵۰۰ میلیارد تومان از منابع بانک، بدون وثیقه، برداشت کرده است این در حالی است که معلمان برای گرفتن وامی چند میلیون تومانی باید از هفت خان رستم بگذرند. در همه جای جهان، در نظام بانکی، بحثی به نام شخصیتهای بسیار مهم (وی.آی.پی)، هست. این شخصیتها ارتباط خاصتری با بانکها دارند. اما بی تردید در هیچ کجای جهان چنین گل و گشاد با فردی خاص برخورد نمیشود مگر آنکه در مناسبات قدرت، جای خاصی داشته باشد و زد و بندهای خاصی در میان باشد.
هدایتی و نظایر او که به بهای رنج میلیونها معلم و کارگر، صاحب ثروتهای کلان میشوند و به سهامداران پاسخگو نیستند، در مقام پاسخ، معتقد به ژن برتر خود هستند. اما، واقعیت امر این است که چنین افرادی اگر توانمندی خاصی داشته باشند بیش از همه در زد و بند و خلق موقعیتهای رانتآفرینانه خاص برای خود و دور زدن سهامداران اصلی یعنی معلمان و کارگران است.
چنین افرادی بدون قرار گرفتن در متن مناسبات خاص و وصل شدن به باندهای شبکهای سازمانیافته با کارکرد مافیایی و سرمایه اجتماعی منفی، توانایی خاصی ندارند.
تاکید بر این نکته از منظر رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال بنده ضروری است: بحث بر سر حقوق مالکیت اجتماعیگرا نیست. اگر فردی، مانند بیل گیتس باشد و بر اثر نوآوریهای خود به دستاوردهای مالی رسیده باشد، در چارچوب نظام مالیاتی پیشرفته تصاعدی، باید حرمت آن را حفظ کرد. این راهکاری است برای تبدیل مازاد یا ارزش اضافی خصوصی یا به تعبیر متداولتر، بخشی از سود خالص خصوصی، به مازاد اجتماعی یا درآمد مالیاتی موردنیاز برای تامین مالی پروژههای اجتماعی و در تحلیل نهایی تعدیل طبقاتی جامعه.
افرادی مانند هدایتی، اگر نوآوری داشته باشند نه در راهاندازی کسب و کارهایی با اتکا به نبوغ خود، که با اتکا به قرار گرفتن در مناسبات خاص است. مناسباتی که کارکردش تشدید سرمایه اجتماعی منفی است. یعنی، تسهیل شرایط برای شکلگیری فعالیت جمعی یا باندی در جهت تامین منافع اعضای درگیر در این باندها به بهای تحمیل هزینههای سنگین بر جامعه.
ایکاش کارآفرینی چون محمد یونس بنگلادشی (موسس گرامین بانک (بانک روستا)ی بنگلادش) پیدا بشود و با استفاده از امکانات صندوقی چون صندوق ذخیره فرهنگیان، معلمان را در قالب پروژهی مشارکتی و اجتماعی، درگیر کسب و کارهای سودآور مرتبط با امور آموزشی و فرهنگی و غیره بکند و از اینطریق به ارتقای شرایط معیشتی سخت آنان کمکی کند و نام خود را نیز به عنوان کارآفرینی نمونه ثبت کند.
اما، وقتی سرمایه اجتماعی منفی شکل بگیرد و در گذر زمان تقویت بشود، حتی در صورت وجود کارآفرینانی چون محمد یونس، به آنان مجال اجرایی کردن پروژه مشارکتی داده نمیشود. زیرا منافعی که از قبل زد و بند با افرادی چون هدایتی عاید اعضای درگیر در شبکهی مافیایی میشود، از دست میرود.
مسالهی هدایتی و نظایر او، مسالهای شخصی نیست. مسالهی اجتماعی است. آنان زائیده نظام اجتماعی هستند که تولید و بازتولید سرمایه اجتماعی منفی را بنابر دینامیسم درونیاش موجب میشود. دیروز رفیقدوست و خداداد و جزایری و زنجانی، امروز هدایتی و فردا چهرههای دیگر. داستان همچنان ادامه دارد. داستان ظهور طبقهی نوینی از بوروکراتها و سیاستمداران و نظامیان و ورزشکاران ثروتمند در سویی و معلمان و کارگرانی که باید با سیلی صورتشان را سرخ نگه دارند؛ چون حاضر به زیرپاگذاشتن اصول زندگی شرافتمندانه نیستند.
علی دینی ترکمانی
۹ اسفند ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
سهامدار اصلی بانک سرمایه، صندوق ذخیره فرهنگیان است که کل سرمایه آن را پسانداز معلمان تشکیل میدهد.
حسین هدایتی، ۱۵۰۰ میلیارد تومان از منابع بانک، بدون وثیقه، برداشت کرده است این در حالی است که معلمان برای گرفتن وامی چند میلیون تومانی باید از هفت خان رستم بگذرند. در همه جای جهان، در نظام بانکی، بحثی به نام شخصیتهای بسیار مهم (وی.آی.پی)، هست. این شخصیتها ارتباط خاصتری با بانکها دارند. اما بی تردید در هیچ کجای جهان چنین گل و گشاد با فردی خاص برخورد نمیشود مگر آنکه در مناسبات قدرت، جای خاصی داشته باشد و زد و بندهای خاصی در میان باشد.
هدایتی و نظایر او که به بهای رنج میلیونها معلم و کارگر، صاحب ثروتهای کلان میشوند و به سهامداران پاسخگو نیستند، در مقام پاسخ، معتقد به ژن برتر خود هستند. اما، واقعیت امر این است که چنین افرادی اگر توانمندی خاصی داشته باشند بیش از همه در زد و بند و خلق موقعیتهای رانتآفرینانه خاص برای خود و دور زدن سهامداران اصلی یعنی معلمان و کارگران است.
چنین افرادی بدون قرار گرفتن در متن مناسبات خاص و وصل شدن به باندهای شبکهای سازمانیافته با کارکرد مافیایی و سرمایه اجتماعی منفی، توانایی خاصی ندارند.
تاکید بر این نکته از منظر رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال بنده ضروری است: بحث بر سر حقوق مالکیت اجتماعیگرا نیست. اگر فردی، مانند بیل گیتس باشد و بر اثر نوآوریهای خود به دستاوردهای مالی رسیده باشد، در چارچوب نظام مالیاتی پیشرفته تصاعدی، باید حرمت آن را حفظ کرد. این راهکاری است برای تبدیل مازاد یا ارزش اضافی خصوصی یا به تعبیر متداولتر، بخشی از سود خالص خصوصی، به مازاد اجتماعی یا درآمد مالیاتی موردنیاز برای تامین مالی پروژههای اجتماعی و در تحلیل نهایی تعدیل طبقاتی جامعه.
افرادی مانند هدایتی، اگر نوآوری داشته باشند نه در راهاندازی کسب و کارهایی با اتکا به نبوغ خود، که با اتکا به قرار گرفتن در مناسبات خاص است. مناسباتی که کارکردش تشدید سرمایه اجتماعی منفی است. یعنی، تسهیل شرایط برای شکلگیری فعالیت جمعی یا باندی در جهت تامین منافع اعضای درگیر در این باندها به بهای تحمیل هزینههای سنگین بر جامعه.
ایکاش کارآفرینی چون محمد یونس بنگلادشی (موسس گرامین بانک (بانک روستا)ی بنگلادش) پیدا بشود و با استفاده از امکانات صندوقی چون صندوق ذخیره فرهنگیان، معلمان را در قالب پروژهی مشارکتی و اجتماعی، درگیر کسب و کارهای سودآور مرتبط با امور آموزشی و فرهنگی و غیره بکند و از اینطریق به ارتقای شرایط معیشتی سخت آنان کمکی کند و نام خود را نیز به عنوان کارآفرینی نمونه ثبت کند.
اما، وقتی سرمایه اجتماعی منفی شکل بگیرد و در گذر زمان تقویت بشود، حتی در صورت وجود کارآفرینانی چون محمد یونس، به آنان مجال اجرایی کردن پروژه مشارکتی داده نمیشود. زیرا منافعی که از قبل زد و بند با افرادی چون هدایتی عاید اعضای درگیر در شبکهی مافیایی میشود، از دست میرود.
مسالهی هدایتی و نظایر او، مسالهای شخصی نیست. مسالهی اجتماعی است. آنان زائیده نظام اجتماعی هستند که تولید و بازتولید سرمایه اجتماعی منفی را بنابر دینامیسم درونیاش موجب میشود. دیروز رفیقدوست و خداداد و جزایری و زنجانی، امروز هدایتی و فردا چهرههای دیگر. داستان همچنان ادامه دارد. داستان ظهور طبقهی نوینی از بوروکراتها و سیاستمداران و نظامیان و ورزشکاران ثروتمند در سویی و معلمان و کارگرانی که باید با سیلی صورتشان را سرخ نگه دارند؛ چون حاضر به زیرپاگذاشتن اصول زندگی شرافتمندانه نیستند.
علی دینی ترکمانی
۹ اسفند ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊سرود ای ایران: تعرض رسمی به حقوق مالکیت معنوی و سقوط اخلاق و سرمایه اجتماعی
تضمین حقوق مالکیت معنوی، از زوایای مختلف بسیار مهم است. ۱. از زاویهی انباشت سرمایه انسانی و هنری و علمی و فنی؛ بدون چنین پیش شرطی، نظام انگیزشی جامعه در جهت تلاش برای نواوریهای هنری و علمی و فنی شکل نمیگیرد چون امکان سرقت آن بدست دیگران وجود دارد. ۲. از زاویه تامین حقوق شهروندی و تاسیس نهادهای فراگیر سیاسی و اقتصادی؛ همانطور که عجماوغلو و رابینسون در کتاب "چرا ملتها شکست میخورند؟" بهدرستی نشان میدهند، در غیاب چنین پیششرطی، امکانی برای تاسیس این نهادها و حقوق شهروندی وجود ندارد. ۳. از زاویه انباشت اخلاق و سرمایه اجتماعی؛ بیتوجهی به حقوق مالکیت معنوی، به ویژه بهصورت رسمی، به معنای صدور مجوز عمومی برای زیرپاگذاشتن اصول اخلاقی در حوزههای مختلف و در تحلیل نهایی به معنای صدور مجوز برای چپاول و غارت میراث فکری دیگران است؛ طبیعی است که جامعهی شکل گرفته بر مبنای چنین قاعدهی نهادی، نمیتواند به فضایل اخلاقی و کرامت انسانی و سایر ابعاد توسعه انسانی دست پیدا کند.
کمتر پیش میآید در جامعهای، نهادها و دستگاههایی، با نقض حقوق مالکیت معنوی، از اثری تاریخی و جاودانه و هویتبخش ملی سوءاستفاده کنند و با سرقت آن، چنان از محتوای اولیهاش خالی کنند که به جای جلب افکار عمومی، تنها حس مشمئزکنندهی زیرپاگذاشتن تمامی اصول اخلاقی را بر انگیزند.
شعر سرود "ای ایران ای مرز پر گهر"، علاوه بر متن و آهنگ حماسی و وطنپرستانه و شاعرانهاش، گوشهای از تاریخ پر خونین و پر حادثه ایران را نیز در پس خود دارد. شعر را زندهیاد دکتر گلگلاب در سال ۱۳۲۳ سرود. زمانی که ایران در اشغال متفقین بود. وی روزی در حین عبور از خیابانی در تهران، میبیند که افسر انگلیسی، به دنبال درگیری لفظی با هموطنی، سیلی محکمی بر صورت وی میزند و میرود. گلگلاب، متاثر از دیدن این صحنه، با چشمانی گریان و بغضی فروخورده، این شعر را میسراید و سراغ زندهیاد روحالله خالقی، آهنگساز وموزیسین برجسته و جاودانه کشورمان، میرود. بهاینصورت، این آهنگ، بر مبنای یک رویداد تاریخی و یک اتفاق در دل این رویداد، با همکاری ایندو دردانه تاریخ هنر و ادبیات ایران زمین و البته با اجرای دردانهی دیگر، استاد بنان، شکل گرفت و در گذر زمان به عنصر هویتبخش و فراموشی ناپذیر تاریخی ما تبدیل شده است.
حالا این تاریخ، این احساس و این حس وطنپرستی انسانگرایانه، در معرض تندباد ابتذال قرار میگیرد؛ ابتذالی که به نام هنر، تیشه به ریشهی آن میزند؛ با رویکردها و رفتارهای ضد اخلاقی، موج تنفر را دامن میزند و با ترویج رسمی ضداخلاقیات، اخلاق و سرمایه اجتماعی (یعنی فونداسیون اولیه تحولات توسعهای) را نابود میکند.
دستبرد مشمئزکننده به اثر تاریخی چون ای ایران ای مرز پرگهر، گویای چرایی میزان بالای سرقت علمی در جامعهی ماست. وقتی از این اثر بسیار مهم و بسیار معروف، چنین سهل و آسان و بدون واهمه، سوءاستفاده میشود که حکم دزدی در روشنایی روز را دارد، میتوان به ابعاد سرقتها و جعلهای دیگر پیبرد که چندان در معرض دید نیستند. مساله این است: دردهای مختلف؛ ریشههای یکسان یا نایکسان.
علی دینیترکمانی
۱۱ اسفند ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
تضمین حقوق مالکیت معنوی، از زوایای مختلف بسیار مهم است. ۱. از زاویهی انباشت سرمایه انسانی و هنری و علمی و فنی؛ بدون چنین پیش شرطی، نظام انگیزشی جامعه در جهت تلاش برای نواوریهای هنری و علمی و فنی شکل نمیگیرد چون امکان سرقت آن بدست دیگران وجود دارد. ۲. از زاویه تامین حقوق شهروندی و تاسیس نهادهای فراگیر سیاسی و اقتصادی؛ همانطور که عجماوغلو و رابینسون در کتاب "چرا ملتها شکست میخورند؟" بهدرستی نشان میدهند، در غیاب چنین پیششرطی، امکانی برای تاسیس این نهادها و حقوق شهروندی وجود ندارد. ۳. از زاویه انباشت اخلاق و سرمایه اجتماعی؛ بیتوجهی به حقوق مالکیت معنوی، به ویژه بهصورت رسمی، به معنای صدور مجوز عمومی برای زیرپاگذاشتن اصول اخلاقی در حوزههای مختلف و در تحلیل نهایی به معنای صدور مجوز برای چپاول و غارت میراث فکری دیگران است؛ طبیعی است که جامعهی شکل گرفته بر مبنای چنین قاعدهی نهادی، نمیتواند به فضایل اخلاقی و کرامت انسانی و سایر ابعاد توسعه انسانی دست پیدا کند.
کمتر پیش میآید در جامعهای، نهادها و دستگاههایی، با نقض حقوق مالکیت معنوی، از اثری تاریخی و جاودانه و هویتبخش ملی سوءاستفاده کنند و با سرقت آن، چنان از محتوای اولیهاش خالی کنند که به جای جلب افکار عمومی، تنها حس مشمئزکنندهی زیرپاگذاشتن تمامی اصول اخلاقی را بر انگیزند.
شعر سرود "ای ایران ای مرز پر گهر"، علاوه بر متن و آهنگ حماسی و وطنپرستانه و شاعرانهاش، گوشهای از تاریخ پر خونین و پر حادثه ایران را نیز در پس خود دارد. شعر را زندهیاد دکتر گلگلاب در سال ۱۳۲۳ سرود. زمانی که ایران در اشغال متفقین بود. وی روزی در حین عبور از خیابانی در تهران، میبیند که افسر انگلیسی، به دنبال درگیری لفظی با هموطنی، سیلی محکمی بر صورت وی میزند و میرود. گلگلاب، متاثر از دیدن این صحنه، با چشمانی گریان و بغضی فروخورده، این شعر را میسراید و سراغ زندهیاد روحالله خالقی، آهنگساز وموزیسین برجسته و جاودانه کشورمان، میرود. بهاینصورت، این آهنگ، بر مبنای یک رویداد تاریخی و یک اتفاق در دل این رویداد، با همکاری ایندو دردانه تاریخ هنر و ادبیات ایران زمین و البته با اجرای دردانهی دیگر، استاد بنان، شکل گرفت و در گذر زمان به عنصر هویتبخش و فراموشی ناپذیر تاریخی ما تبدیل شده است.
حالا این تاریخ، این احساس و این حس وطنپرستی انسانگرایانه، در معرض تندباد ابتذال قرار میگیرد؛ ابتذالی که به نام هنر، تیشه به ریشهی آن میزند؛ با رویکردها و رفتارهای ضد اخلاقی، موج تنفر را دامن میزند و با ترویج رسمی ضداخلاقیات، اخلاق و سرمایه اجتماعی (یعنی فونداسیون اولیه تحولات توسعهای) را نابود میکند.
دستبرد مشمئزکننده به اثر تاریخی چون ای ایران ای مرز پرگهر، گویای چرایی میزان بالای سرقت علمی در جامعهی ماست. وقتی از این اثر بسیار مهم و بسیار معروف، چنین سهل و آسان و بدون واهمه، سوءاستفاده میشود که حکم دزدی در روشنایی روز را دارد، میتوان به ابعاد سرقتها و جعلهای دیگر پیبرد که چندان در معرض دید نیستند. مساله این است: دردهای مختلف؛ ریشههای یکسان یا نایکسان.
علی دینیترکمانی
۱۱ اسفند ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
Forwarded from نود اقتصادی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 علی دینی ترکمانی، اقتصاددان توضیح میدهد: چرا فعلا نباید قیمت بنزین را افزایش داد؟
✅ کانال آخرین اخبار و تحلیلهای روز اقتصاد ایران↙️
🆔 https://telegram.me/joinchat/EZnefD9kO8xINJK_Z5xVqQ
✅ کانال آخرین اخبار و تحلیلهای روز اقتصاد ایران↙️
🆔 https://telegram.me/joinchat/EZnefD9kO8xINJK_Z5xVqQ
🖊اعتیاد فراگیر: به بهانه آتش سوزی کمپ ترک اعتیاد آبشورک بندرعباس
افزایش روزافزون اعتیاد در ایران چنان است که بدون توجه به آمار اعلام شدهی منابع رسمی و غیر رسمی، میتوان بهراحتی آن را دریافت. آیا کسی هست که بگوید در میان اقوام درجه یک و درجه دواش، کسی درگیر اعتیاد نیست؟
حدود ۱۰ درصد جمعیت کشور درگیر اعتیاد است. دامنهی سنی معتادان به سمت پایین تغییر کرده و نوجوانان را بیش از پیش در بر گرفته است. با گذری به مناطقی چون جوادیه، شوش، و دره فرحزاد در تهران و اشترجان در اصفهان میتوان ابعاد عظیم فاجعه را به چشم دید.
چندی پیش در حین عبور در مسیر اصفهان - فولاد شهر، برای تعمیر اتومبیلم ناچار از ورود به اشترجان شدم. شنیده بودم که یکی از مراکز مصرف و توزیع مواد در اصفهان است. اما، آنچه دیدم قابل باور نبود: افراد زیادی پشت دیوار خانهها در حال مصرف مواد بودند.
نشسته در اتومبیل، کنجکاوانه صحنههای حیرت اور و غمانگیز را نگاه میکردم که جوان موتورسواری سراغم آمد. پرسید: پایپ میخواهی؟ متوجه نشدم. گفتم چی. دوباره پرسید: پایپ میخواهی؟ پرسیدم: پایپ چیه؟ بدون جواب، با کمی اخم و تخم، گاز داد و رفت. بعدا فهمیدم پایپ وسیله مصرف شیشه است.
برایم باور کردنی نبود که در روز روشن، عدهای به صورت جمعی در حال مصرف مواد باشند و عدهای دیگر به راحتی مواد را در اختیارشان بگذارند. عدهای خانههایشان را انبار مواد کنند و عدهای دیگر پشت دیوار آن خانهها مواد را مصرف کنند.
دو دسته علل، برای تبیین وقوع این فاجعه اجتماعی قابل طرح است. در طرف تقاضا، میتوان به عوامل فردی و خانوادگی، خشونت، جامعه ناشاد، بیکاری بالا، محیطهای کاری نامناسب و غیراستاندارد اشاره کرد. در طرف عرضه، میتوان به وجود باندهای مافیایی وارد کننده مواد از افغانستان و پردازشکنندهی مواد صنعتی در داخل، وجود شبکه توزیع قوی، وجود فساد و زد و بند برخی از اعضای نهادهای نظارتی با باندهای مذکور، و نبود عزمی جدی برای مبارزه با اعتیاد اشاره کرد.
رشد این دو دسته علل را میتوانیم به عنوان نبود اقدامات پیشگیرانه تعریف کنیم. در طرف تقاضا، تامین شغل مناسب در محیطی مناسب، اقدامی پیشگیرانه هست. همینطور ارتقای سطح رفاه آحاد افراد جامعه، ایجاد فضای اجتماعی شاد، از مدرسه گرفته تا شهر و روستا، از جمله عوامل پیشگیرانه در طرف تقاضاست. در طرف عرضه نیز، مبارزه با شبکه توزیع و ممانعت از دسترسی آسان به مواد در میان هست. در کنار اقدامات پیشگیرانه، اقدامات قوی درمانی پس از ابتلای به اعتیاد هم اهمیت جدی دارد. در این زمینه نیز، کمپها، استاندارد و متکی بر تیم درمانی قوی نیستند موارد معدود استاندارد نیز هزینه بالایی دارند که استفاده از انها برای بسیاری از خانوادههای درگیر امکانپذیر نیست.
کنترل اعتیاد، امکانپذیر است. مسالهای اجتماعی و تاریخی است. راهکارش هم اجتماعی و تاریخی است. چین در زمان جنگ جهانی دوم، به اشغال ژاپن در آمد. پیش از آن نیز در اشغال استعمار بریتانیای کبیر بود. هر دو کشور تلاش کردند با اشاعه مصرف مواد، چینیان را جامعهپذیرتر و فرمانبرتر کنند. در پی جنگهای موسوم به تریاک یک و دو (در اواخر قرن نوزدهم)، چین با پذیرش شکست از انگلستان، ناچار از قانونی کردن تجارت مواد مخدر شد. با این قانون، انگلستان به روش رذیلانه، هم درآمد کسب میکرد و هم جامعه را تخدیر میکرد.
بعد از جنگ جهانی دوم، با روی کار آمدن دولت مائو، عزم جدی برای ریشهکن کردن اعتیاد و بیسوادی شکل گرفت که نتیجهی آن کنترل این مساله اجتماعی در این کشور بوده است (اشتباهات او در زمینههای دیگر فعلا مد نظر نیست).
تجربههای بین کشوری نشاندهندهی امکانپذیری کنترل فاجعه اعتیاد است. عزم جدی، پرهیز از جهتگیریهای نادرست به مسایل اجتماعی مانند حساسیت به حجاب یا نوشیدنیهای الکلی و تخصیص انرژی و منابع مالی و انسانی برایکنترل آنها از سویی و ناتوانی در پرداختن جدی به اعتیاد از سوی دیگر، و اجازه دادن به رسانهها جهت افشای باندهای سازمانیافته، از جمله اقدامات لازم برای مواجههی مطلوب با فاجعه خانمانسوز اعتیاد است.
کلام آخر. با صرف خواستن، اعتیاد کنترل نمیشود. سازوکار یا دینامیسم درونی سیستم اقتصاد سیاسی باید به گونهای باشد که امکان کنترل آن را بدهد.
علی دینی ترکمانی
۱۶ اسفند ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
افزایش روزافزون اعتیاد در ایران چنان است که بدون توجه به آمار اعلام شدهی منابع رسمی و غیر رسمی، میتوان بهراحتی آن را دریافت. آیا کسی هست که بگوید در میان اقوام درجه یک و درجه دواش، کسی درگیر اعتیاد نیست؟
حدود ۱۰ درصد جمعیت کشور درگیر اعتیاد است. دامنهی سنی معتادان به سمت پایین تغییر کرده و نوجوانان را بیش از پیش در بر گرفته است. با گذری به مناطقی چون جوادیه، شوش، و دره فرحزاد در تهران و اشترجان در اصفهان میتوان ابعاد عظیم فاجعه را به چشم دید.
چندی پیش در حین عبور در مسیر اصفهان - فولاد شهر، برای تعمیر اتومبیلم ناچار از ورود به اشترجان شدم. شنیده بودم که یکی از مراکز مصرف و توزیع مواد در اصفهان است. اما، آنچه دیدم قابل باور نبود: افراد زیادی پشت دیوار خانهها در حال مصرف مواد بودند.
نشسته در اتومبیل، کنجکاوانه صحنههای حیرت اور و غمانگیز را نگاه میکردم که جوان موتورسواری سراغم آمد. پرسید: پایپ میخواهی؟ متوجه نشدم. گفتم چی. دوباره پرسید: پایپ میخواهی؟ پرسیدم: پایپ چیه؟ بدون جواب، با کمی اخم و تخم، گاز داد و رفت. بعدا فهمیدم پایپ وسیله مصرف شیشه است.
برایم باور کردنی نبود که در روز روشن، عدهای به صورت جمعی در حال مصرف مواد باشند و عدهای دیگر به راحتی مواد را در اختیارشان بگذارند. عدهای خانههایشان را انبار مواد کنند و عدهای دیگر پشت دیوار آن خانهها مواد را مصرف کنند.
دو دسته علل، برای تبیین وقوع این فاجعه اجتماعی قابل طرح است. در طرف تقاضا، میتوان به عوامل فردی و خانوادگی، خشونت، جامعه ناشاد، بیکاری بالا، محیطهای کاری نامناسب و غیراستاندارد اشاره کرد. در طرف عرضه، میتوان به وجود باندهای مافیایی وارد کننده مواد از افغانستان و پردازشکنندهی مواد صنعتی در داخل، وجود شبکه توزیع قوی، وجود فساد و زد و بند برخی از اعضای نهادهای نظارتی با باندهای مذکور، و نبود عزمی جدی برای مبارزه با اعتیاد اشاره کرد.
رشد این دو دسته علل را میتوانیم به عنوان نبود اقدامات پیشگیرانه تعریف کنیم. در طرف تقاضا، تامین شغل مناسب در محیطی مناسب، اقدامی پیشگیرانه هست. همینطور ارتقای سطح رفاه آحاد افراد جامعه، ایجاد فضای اجتماعی شاد، از مدرسه گرفته تا شهر و روستا، از جمله عوامل پیشگیرانه در طرف تقاضاست. در طرف عرضه نیز، مبارزه با شبکه توزیع و ممانعت از دسترسی آسان به مواد در میان هست. در کنار اقدامات پیشگیرانه، اقدامات قوی درمانی پس از ابتلای به اعتیاد هم اهمیت جدی دارد. در این زمینه نیز، کمپها، استاندارد و متکی بر تیم درمانی قوی نیستند موارد معدود استاندارد نیز هزینه بالایی دارند که استفاده از انها برای بسیاری از خانوادههای درگیر امکانپذیر نیست.
کنترل اعتیاد، امکانپذیر است. مسالهای اجتماعی و تاریخی است. راهکارش هم اجتماعی و تاریخی است. چین در زمان جنگ جهانی دوم، به اشغال ژاپن در آمد. پیش از آن نیز در اشغال استعمار بریتانیای کبیر بود. هر دو کشور تلاش کردند با اشاعه مصرف مواد، چینیان را جامعهپذیرتر و فرمانبرتر کنند. در پی جنگهای موسوم به تریاک یک و دو (در اواخر قرن نوزدهم)، چین با پذیرش شکست از انگلستان، ناچار از قانونی کردن تجارت مواد مخدر شد. با این قانون، انگلستان به روش رذیلانه، هم درآمد کسب میکرد و هم جامعه را تخدیر میکرد.
بعد از جنگ جهانی دوم، با روی کار آمدن دولت مائو، عزم جدی برای ریشهکن کردن اعتیاد و بیسوادی شکل گرفت که نتیجهی آن کنترل این مساله اجتماعی در این کشور بوده است (اشتباهات او در زمینههای دیگر فعلا مد نظر نیست).
تجربههای بین کشوری نشاندهندهی امکانپذیری کنترل فاجعه اعتیاد است. عزم جدی، پرهیز از جهتگیریهای نادرست به مسایل اجتماعی مانند حساسیت به حجاب یا نوشیدنیهای الکلی و تخصیص انرژی و منابع مالی و انسانی برایکنترل آنها از سویی و ناتوانی در پرداختن جدی به اعتیاد از سوی دیگر، و اجازه دادن به رسانهها جهت افشای باندهای سازمانیافته، از جمله اقدامات لازم برای مواجههی مطلوب با فاجعه خانمانسوز اعتیاد است.
کلام آخر. با صرف خواستن، اعتیاد کنترل نمیشود. سازوکار یا دینامیسم درونی سیستم اقتصاد سیاسی باید به گونهای باشد که امکان کنترل آن را بدهد.
علی دینی ترکمانی
۱۶ اسفند ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊ریشههای فساد نظاممند
اختلاس روی اختلاس. رکوردهای پیدر پی. اینبار بیش از شش و نیم میلیارد یورو به جای تحویل به بانک مرکزی در نرخ ارز اعلام شده، به حساب شخصی مدیرعامل سابق شرکت بازرگانی پتروشیمی و اعوان و یارانش واریز شده و به نرخ ارز ازاد فروش رفته است. از سوی دیگر تکرار پدیده خاوری و به یغما بردن بخشی از ثروت متعلق به کارگران و معلمان به خارج از کشور توسط فردی به نام مرجان شیخالاسلامی. نمیدانم خبر دوم تا چه حد صحت دارد، اما، در یک چیز نمیتوان تردید کرد: فساد در ایران ابعاد بیسابقهای پیدا کرده است؛ به پدیدهای نظاممند و بسیار سازمانیافته تبدیل شده است..
ریشه های فساد کجاست؟ اول، وضع تو در تویی نهادی است. مراکز قدرت تو در تو، اجازهی شکلگیری نظام حکمرانی شفاف و قابل کنترل را نمیدهد. در چنین وضعی، درگیر شدن در فساد و امکان دور زدن قانون بهراحتی وجود دارد. به این دلیل، فساد سازمانیافته میشود.
دوم، عملکرد ضعیف اقتصادی است که موجب بروز نرخ دوگانه ارزی میشود. تورم و کمبودها و شرایط جنگی و شبه جنگی، نرخ ارز را به شدت افزایش میدهد. در این شرایط، دولت ناچار از برقراری لنگر ارزی و تعیین نرخ رسمی پایینتر با هدف مدیریت و تنظیم بازار کالاهای اساسی و تولید میشود. اما، در چنین وضعی مانند دهه شصت و سالهای ۱۳۹۰ به این سوء، فساد بر بستر بیاثر بودن نهادهای نظارتی، رشد میکند. برای مثال، درصدی از کالاهای استراتژیک وارداتی، توسط وارد کنندگان عمده از مدار توزیع به قیمت یارانهای، خارج میشود؛ درصدی دیگر، توسط پخشکنندگان اصلی و درصدی دیگر توسط خرده فروشان. به اینصورت ممکن است ۳۰ تا ۵۰ درصد دارو و مواد غذایی در مراحل مختلف واردات و توزیع عمده فروشی و عرضه در سطح خردهفروشی از مدار اصلی خارج و به قیمت غیر یارانهای در بازار آزاد عرضه شود. به همین صورت، ممکن است بخش قابل توجهی از ارز صادراتی به جای تحویل به شبکه بانکی در نرخ مورد انتظار، سر از باار آزاد در بیاورد.
البته، این واقعیت را باید در نظر داشت که در دهه ۱۳۶۰، بهدلیل آرمانگرایی ناشی از انقلاب و شرایط جنگ، فساد در همین شرایط دوگانه بودن نرخ ارز، بسیار کمتر بود. از اینجا میتوانیم به ریشهی سوم اشاره کنیم: افول و سقوط اخلاق و سرمایه اجتماعی. با از بین رفتن اخلاق اجتماعی در گذر زمان، ارزشها به ضد ارزش و ضد ارزشها به ارزش تبدیل شده است. در نتیجه، در این موقعیت، سالم بودن و سالم ماندن، از منظر نظام اجتماعی، به امری نامتعارف، و درگیر شدن در فساد به امری متعارف و به قاعدهی عرف تبدیل شده است.
در عین حال، شرایط تحریم موقعیتی پیش آورده است تا افرادی مانند بابک زنجانی و رضا حمزهلو و مرجان شیخالاسلامی، در مقام محلل برای دور زدن تحریمها، هم با پورسانتهای خاص و رانتجویی از طریق مبادله ارز در نرخ بازار آزاد، دست به ثروتاندوزی بزنند و هم در صورت امکان پولهای واریز شده به حسابشان را همچون خاوری و اخیرا شیخالاسلامی به خارج منتقل کنند.
فساد در عین حال، در مقام علت، نظام انگیزشی جامعه را به گونهای شکل میدهد که چرخ تولید و سرمایهگذاری را تا حد زیادی از کار میاندازد. پروژهها طولانیتر و تولیدات بی کیفیتتر میشوند. بهاینصورت، رشد فساد را میتوان حمل بر تعمیق اجتنابناپذیر بحران ساختاری رکود تورمی هم کرد.
پیامد نهایی این روند، ویران کردن بنیانهای فرماسیون اجتماعی جاری است. فساد همان کاری را با جامعه و نطام اجتماعی میکند که موریانه با درخت میکند. در ظاهر، درخت ایستاده و در باطن در حال فروپاشی است. از سوی دیگر، فساد موجب انباشته شدن خشم اجتماعی میشود. فساد نطاممند، شاخصی از شکلگیری الیگارشی مالی است که به بهای تحمیل شرایط معیشتی اسفناک برای اقشاری چون کارگران و معلمان، موجب فربهتر شدن طبقهی نوکیسهای میشود که با زد و بند و وصل به مراکز قدرت توانایی بازتولید خود را دارد.
علی دینی ترکمانی
۱۹ اسفند ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
اختلاس روی اختلاس. رکوردهای پیدر پی. اینبار بیش از شش و نیم میلیارد یورو به جای تحویل به بانک مرکزی در نرخ ارز اعلام شده، به حساب شخصی مدیرعامل سابق شرکت بازرگانی پتروشیمی و اعوان و یارانش واریز شده و به نرخ ارز ازاد فروش رفته است. از سوی دیگر تکرار پدیده خاوری و به یغما بردن بخشی از ثروت متعلق به کارگران و معلمان به خارج از کشور توسط فردی به نام مرجان شیخالاسلامی. نمیدانم خبر دوم تا چه حد صحت دارد، اما، در یک چیز نمیتوان تردید کرد: فساد در ایران ابعاد بیسابقهای پیدا کرده است؛ به پدیدهای نظاممند و بسیار سازمانیافته تبدیل شده است..
ریشه های فساد کجاست؟ اول، وضع تو در تویی نهادی است. مراکز قدرت تو در تو، اجازهی شکلگیری نظام حکمرانی شفاف و قابل کنترل را نمیدهد. در چنین وضعی، درگیر شدن در فساد و امکان دور زدن قانون بهراحتی وجود دارد. به این دلیل، فساد سازمانیافته میشود.
دوم، عملکرد ضعیف اقتصادی است که موجب بروز نرخ دوگانه ارزی میشود. تورم و کمبودها و شرایط جنگی و شبه جنگی، نرخ ارز را به شدت افزایش میدهد. در این شرایط، دولت ناچار از برقراری لنگر ارزی و تعیین نرخ رسمی پایینتر با هدف مدیریت و تنظیم بازار کالاهای اساسی و تولید میشود. اما، در چنین وضعی مانند دهه شصت و سالهای ۱۳۹۰ به این سوء، فساد بر بستر بیاثر بودن نهادهای نظارتی، رشد میکند. برای مثال، درصدی از کالاهای استراتژیک وارداتی، توسط وارد کنندگان عمده از مدار توزیع به قیمت یارانهای، خارج میشود؛ درصدی دیگر، توسط پخشکنندگان اصلی و درصدی دیگر توسط خرده فروشان. به اینصورت ممکن است ۳۰ تا ۵۰ درصد دارو و مواد غذایی در مراحل مختلف واردات و توزیع عمده فروشی و عرضه در سطح خردهفروشی از مدار اصلی خارج و به قیمت غیر یارانهای در بازار آزاد عرضه شود. به همین صورت، ممکن است بخش قابل توجهی از ارز صادراتی به جای تحویل به شبکه بانکی در نرخ مورد انتظار، سر از باار آزاد در بیاورد.
البته، این واقعیت را باید در نظر داشت که در دهه ۱۳۶۰، بهدلیل آرمانگرایی ناشی از انقلاب و شرایط جنگ، فساد در همین شرایط دوگانه بودن نرخ ارز، بسیار کمتر بود. از اینجا میتوانیم به ریشهی سوم اشاره کنیم: افول و سقوط اخلاق و سرمایه اجتماعی. با از بین رفتن اخلاق اجتماعی در گذر زمان، ارزشها به ضد ارزش و ضد ارزشها به ارزش تبدیل شده است. در نتیجه، در این موقعیت، سالم بودن و سالم ماندن، از منظر نظام اجتماعی، به امری نامتعارف، و درگیر شدن در فساد به امری متعارف و به قاعدهی عرف تبدیل شده است.
در عین حال، شرایط تحریم موقعیتی پیش آورده است تا افرادی مانند بابک زنجانی و رضا حمزهلو و مرجان شیخالاسلامی، در مقام محلل برای دور زدن تحریمها، هم با پورسانتهای خاص و رانتجویی از طریق مبادله ارز در نرخ بازار آزاد، دست به ثروتاندوزی بزنند و هم در صورت امکان پولهای واریز شده به حسابشان را همچون خاوری و اخیرا شیخالاسلامی به خارج منتقل کنند.
فساد در عین حال، در مقام علت، نظام انگیزشی جامعه را به گونهای شکل میدهد که چرخ تولید و سرمایهگذاری را تا حد زیادی از کار میاندازد. پروژهها طولانیتر و تولیدات بی کیفیتتر میشوند. بهاینصورت، رشد فساد را میتوان حمل بر تعمیق اجتنابناپذیر بحران ساختاری رکود تورمی هم کرد.
پیامد نهایی این روند، ویران کردن بنیانهای فرماسیون اجتماعی جاری است. فساد همان کاری را با جامعه و نطام اجتماعی میکند که موریانه با درخت میکند. در ظاهر، درخت ایستاده و در باطن در حال فروپاشی است. از سوی دیگر، فساد موجب انباشته شدن خشم اجتماعی میشود. فساد نطاممند، شاخصی از شکلگیری الیگارشی مالی است که به بهای تحمیل شرایط معیشتی اسفناک برای اقشاری چون کارگران و معلمان، موجب فربهتر شدن طبقهی نوکیسهای میشود که با زد و بند و وصل به مراکز قدرت توانایی بازتولید خود را دارد.
علی دینی ترکمانی
۱۹ اسفند ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊پیام سخن رییس بانک مرکزی: احتمال افزایش نرخ رسمی و نیمایی ارز
سخن رییس بانک مرکزی مبنی بر رابطهی میان نرخ رسمی ارز و رانت و فساد، دالّ بر این است که دولت و بانک مرکزی در حال بازنگری این نرخ هستند. یعنی، احتمال افزایش آن در آینده نزدیک وجود دارد. تا کجا؟
در چند سناریو میتوان چند حدس زد. ۱. بین نرخ نیما و نرخ کنونی رسمی. نرخ رسمی در کانال ۶ هزار تومان و نرخ نیما هم در کانال ۱۱ هزار تومان. ۲. رساندن آن به سطح نرخ نیما و افزایش نرخ نیما به نرخ نزدیک به بازار آزاد. یعنی نرخ رسمی در کانال ۹۰۰۰ و نرخ نیما در کانال ۱۳۰۰۰ تومان. ۳. افزایش آن به حدود چند درصدی پایینتر از نرخ بازار آزاد با هدف برقراری مدیریت شناور ارزی و تکنرخی کردن ارز.
سناریوی سوم، معمولا از سوی افرادی با جریان فکری معتقد به امکانپذیری تکنرخی شدن ارز در هر شرایطی از جمله شرایط کنونی و با هدف رفع زمینهی رانتجویی و فساد مطرح میشود. به دو دلیل، این سناریو نمیتواند مد نظر سیاستگذاران ارزی باشد. اول اینکه، بانک مرکزی تلاش زیادی کرده تا تلاطم بازار ارز را کنترل کند. چنین سیاستی، متلاطم کردن دوبارهی آن در ابعاد بالاست که به معنای پنبه شدن تلاشهای چند ماهه گذشته مدیریت جدید آن در زمان بسیار کوتاه بعد از عملیاتی کردن چنین سیاستی است. دوم اینکه، احتمالاً سیاستگذاران ارزی میدانند که دست کم در شرایط فعلی امکان تک نرخی کردن ارز وجود ندارد؛ چرا که نرخ بازار آزاد، خود، تابعی از نرخ رسمی ارز است. به عبارتی دیگر، افزایش نرخ رسمی، موجب تشدید انتظارات افزایش نرخ ارز در بازار آزاد و در نتیجه تحریک تقاضای سفتهبازانه از این محل و افزایش نرخ در بازار آزاد میشود (به زبان فنی اقتصادی با افزایش نرخ رسمی احتمالا تابع تقاضا برای ارز به سمت بالا منتقل میشود). به اینصورت، بازار دوباره دو نرخی میشود. زمانی، از این وضع نرخ دوگانه، امکان خروج وجود دارد که نرخ رسمی در هر لحظه، حول و حوش برای مثال دو درصد کمتر از نرخ بازار آزاد تعیین شود. این یعنی، تکمیل رابطه انباشتی علّی میان نرخ رسمی ارز و نرخ بازار آزاد ارز.
افزایش نرخ رسمی، موجب افزایش نرخ بازار میشود و برعکس. این رابطهی علّی انباشتی، میتواند به معنای افزایشهای پیدرپی و کوتاهمدت نرخ ارز و سقوط بیشتر ارزش پول ملی با پیامدهای مورد انتظار در عرصهی اقتصاد سیاسی باشد.
سناریوی دوم نیز بعید است اجرا شود چرا که به بازار ارز، شوک به نسبت بزرگی وارد و آن را متلاطم میکند؛ هر چند در مقایسه با سناریوی اول، کمتر. میماند سناریوی اول که احتمالاً از نظر سیاستگذاران ارزی میتواند فاصلهی میان نرخهای رسمی و نیما با نرخ بازار آزاد را کمتر کند و انگیزه برای رانت جویی را کاهش دهد. علاوه براین، میتواند همچنان به عنوان لنگرگاهی برای کنترل بازار ارز و تنظیم بازار کالاهای اساسی عمل کند.
به نظر میرسد که باید به انتظار افزایش رسمی نرخ ارز نشست. در عین حال، بعید است که با چنین افزایشی نرخ ارز در بازار آزاد افزایش پیدا نکند. اگر افزایش پیدا کند، در این صورت، داستان رانت نیز ممکن است با افزایش نرخ در بازار آزاد، سر جای خود باقی بماند. شرایط شبه جنگی تحریم، موقعیت پارادوکسیکالی را پیش آورده است: نه دولت و بانک مرکزی میتوانند نرخ ارز را با هدف تک نرخی شدن، به عهدهی بازار آزاد بگذارند و نه میتوانند با ایجاد لنگرگاه ارزی، مانع از رانت جویی بشوند. این یعنی موقعیت بسیار خاص در اقتصاد ایران که البته عمر بلند بالایی دارد. یکی از پیششرطهای مهم رهایی از این موقعیت پارادوکیسکال، بازگشت به شرایط غیر جنگی و شبه جنگی است. در غیر این صورت، گریزی از این موقعیت پارادوکسیکال نیست. یکی را باید به اجبار برگزید.
علی دینی ترکمانی
۲۰ اسفند ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
سخن رییس بانک مرکزی مبنی بر رابطهی میان نرخ رسمی ارز و رانت و فساد، دالّ بر این است که دولت و بانک مرکزی در حال بازنگری این نرخ هستند. یعنی، احتمال افزایش آن در آینده نزدیک وجود دارد. تا کجا؟
در چند سناریو میتوان چند حدس زد. ۱. بین نرخ نیما و نرخ کنونی رسمی. نرخ رسمی در کانال ۶ هزار تومان و نرخ نیما هم در کانال ۱۱ هزار تومان. ۲. رساندن آن به سطح نرخ نیما و افزایش نرخ نیما به نرخ نزدیک به بازار آزاد. یعنی نرخ رسمی در کانال ۹۰۰۰ و نرخ نیما در کانال ۱۳۰۰۰ تومان. ۳. افزایش آن به حدود چند درصدی پایینتر از نرخ بازار آزاد با هدف برقراری مدیریت شناور ارزی و تکنرخی کردن ارز.
سناریوی سوم، معمولا از سوی افرادی با جریان فکری معتقد به امکانپذیری تکنرخی شدن ارز در هر شرایطی از جمله شرایط کنونی و با هدف رفع زمینهی رانتجویی و فساد مطرح میشود. به دو دلیل، این سناریو نمیتواند مد نظر سیاستگذاران ارزی باشد. اول اینکه، بانک مرکزی تلاش زیادی کرده تا تلاطم بازار ارز را کنترل کند. چنین سیاستی، متلاطم کردن دوبارهی آن در ابعاد بالاست که به معنای پنبه شدن تلاشهای چند ماهه گذشته مدیریت جدید آن در زمان بسیار کوتاه بعد از عملیاتی کردن چنین سیاستی است. دوم اینکه، احتمالاً سیاستگذاران ارزی میدانند که دست کم در شرایط فعلی امکان تک نرخی کردن ارز وجود ندارد؛ چرا که نرخ بازار آزاد، خود، تابعی از نرخ رسمی ارز است. به عبارتی دیگر، افزایش نرخ رسمی، موجب تشدید انتظارات افزایش نرخ ارز در بازار آزاد و در نتیجه تحریک تقاضای سفتهبازانه از این محل و افزایش نرخ در بازار آزاد میشود (به زبان فنی اقتصادی با افزایش نرخ رسمی احتمالا تابع تقاضا برای ارز به سمت بالا منتقل میشود). به اینصورت، بازار دوباره دو نرخی میشود. زمانی، از این وضع نرخ دوگانه، امکان خروج وجود دارد که نرخ رسمی در هر لحظه، حول و حوش برای مثال دو درصد کمتر از نرخ بازار آزاد تعیین شود. این یعنی، تکمیل رابطه انباشتی علّی میان نرخ رسمی ارز و نرخ بازار آزاد ارز.
افزایش نرخ رسمی، موجب افزایش نرخ بازار میشود و برعکس. این رابطهی علّی انباشتی، میتواند به معنای افزایشهای پیدرپی و کوتاهمدت نرخ ارز و سقوط بیشتر ارزش پول ملی با پیامدهای مورد انتظار در عرصهی اقتصاد سیاسی باشد.
سناریوی دوم نیز بعید است اجرا شود چرا که به بازار ارز، شوک به نسبت بزرگی وارد و آن را متلاطم میکند؛ هر چند در مقایسه با سناریوی اول، کمتر. میماند سناریوی اول که احتمالاً از نظر سیاستگذاران ارزی میتواند فاصلهی میان نرخهای رسمی و نیما با نرخ بازار آزاد را کمتر کند و انگیزه برای رانت جویی را کاهش دهد. علاوه براین، میتواند همچنان به عنوان لنگرگاهی برای کنترل بازار ارز و تنظیم بازار کالاهای اساسی عمل کند.
به نظر میرسد که باید به انتظار افزایش رسمی نرخ ارز نشست. در عین حال، بعید است که با چنین افزایشی نرخ ارز در بازار آزاد افزایش پیدا نکند. اگر افزایش پیدا کند، در این صورت، داستان رانت نیز ممکن است با افزایش نرخ در بازار آزاد، سر جای خود باقی بماند. شرایط شبه جنگی تحریم، موقعیت پارادوکسیکالی را پیش آورده است: نه دولت و بانک مرکزی میتوانند نرخ ارز را با هدف تک نرخی شدن، به عهدهی بازار آزاد بگذارند و نه میتوانند با ایجاد لنگرگاه ارزی، مانع از رانت جویی بشوند. این یعنی موقعیت بسیار خاص در اقتصاد ایران که البته عمر بلند بالایی دارد. یکی از پیششرطهای مهم رهایی از این موقعیت پارادوکیسکال، بازگشت به شرایط غیر جنگی و شبه جنگی است. در غیر این صورت، گریزی از این موقعیت پارادوکسیکال نیست. یکی را باید به اجبار برگزید.
علی دینی ترکمانی
۲۰ اسفند ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊رنانی، وامگیری از باور نادرست شایگان و خاک به چشم روشنفکران پاشیدن (قسمت اول)
دکتر محسن رنانی در سخنرانی نهاد جامعه مدنی (واقع در سندیکای شرکتهای ساختمانی) نکاتی طرح کرده است که چون سخن بخشی از جریان موسوم به روشنفکری ایران است، نمیتوان بیتفاوت از کنارش عبور کرد. نکات مهم این سخنرانی که در جاهایی با عنوان " ما گند زدهایم" منتشر شده، به شرح زیر است:
۱. حاکمان اگر اشتباهی دارند، مقصر نیستند چون آنان برآمده از متن جامعه هستند
۲. به این اعتبار، روشنفکران، از زمان انقلاب مشروطه تاکنون، هدف اشتباهی را دنبال کرده اند. به جای نقد و اصلاح جامعه، به نقد حکومتها پرداختهاند و به تعبیر داریوش شایگان، با این کار، "گند زده اند".
۳. حکومتها در ایران اگر بهتر از جاهای دیگر نبودهاند، بدتر هم نبودهاند. مشکل در زیرساختهای سازندهی جامعه چون مدرسه و خانواده است. بنابراین، مسیر صحیح برای نیل به توسعه، کنار گذاشتن ایده و مطالبهی تغییر قدرت و پرداختن به اصلاح نهادهای مذکور است
۴. نفتی بودن اقتصاد موجب توسعه نیافتگی جامعه شده است.
در پردازش و اشاعه چنین باورهایی، محسن رنانی تنها نیست. مدافعان رویکرد تقلیلگرایی فرهنگی، چنین باورهایی را با زبانهای متفاوت، پردازش میکنند که از زوایای مختلف جای نقد جدی دارد.
اول، از منظر نادیده گرفتن نقش "دولت ساختمان ساز". درست است که دولتها ریشه در خاک جامعه دارند، اما، این واقعیت دالّ بر این نیست که دولت توانایی ساختمانسازی جامعه را ندارد؛ دارد چون منابع اقتصادی و سیاسی و رسانهای در دست آن است؛ در دست روشنفکران خارج از ساخت قدرت نیست. به این اعتبار، متولی اصلی ساختمانسازی اجتماعی، دولت است. اما، دولتی میتواند از پس این مسئولیت مهم بر آید که کارآمد و توسعه خواه و دموکراتیک باشد با وجه مشخصههای خاص خودش: دارای سازمان درونی قوی باشد؛ چارچوبهای سیاستی صحیح داشته باشد؛ الگوی حامی – پیرو اش در جهت برقراری ارتباط با نیروهای اجتماعی مختلف، در ورای دیدگاههای مذهبی و در ورای نوع رنگ پوست و نوع زبانشان و عقیده سیاسیشان، باشد. به تعبیر، ماکس وبر، چنین دولتی که مبتنی بر ضابطه است و نه رابطه، تخصصگرا و شایسته سالار است.
اگر دولت، چنین وجه مشخصههایی را نداشته باشد، نظام آموزشی را در جهتی هدایت میکند که به تقویت الگوی حامی – پیروی مطلوبش، کمک کند؛ در جهت خلق پایگاه اجتماعی خود در اینده باشد. در چنین موقعیتی، تلاش روشنفکران برای اصلاح نهاد مدرسه، بدون توجه به تغییر ساخت قدرت و ابتنای آن بر مبنای مولفههای جامعهی دموکراتیزه شده، به معنای آب در هاون کوبیدن است. نهاد مدرسه زمانی میتواند رعایت حقوق شهروندی را به کودکان و نوجوانان، آینده سازان جامعه، منتقل کند که مبتنی بر رویههای حکمرانی و مدیریتی صحیح شکل گرفته باشد. در غیر اینصورت، به کارکرد نامطلوب خود ادامه میدهد و کاری از دست رویکرد تقلیلگرایی فرهنگی بر نمیآید.
دوم، شاید با طرح و اشاعهی گفتمانی که میتوان آن را محافظهکارانه نامید، بشود به نقشآفرینی اجتماعی پرداخت و مسیر تحولات آینده را تا حدی سمت و سو داد؛ اما، کارکرد چنین گفتمانی، تابعی از شرایط عینی حاکم بر جامعه است. به این اعتبار، داریوش شایگان، به نادرست، گمان میکرد که سلسله جنبان تمامی اتّفاقات مهم تاریخی رخ داده در گذشتهی بلند بالای ایران زمین، خواست و مطالبهی جامعهی روشنفکری بوده است. روشنفکران، بازیگری در میان بازیگران مختلف بودهاند و هستند. در میان آنان که موسوم به روشنفکر بودهاند، همیشه، هم نیروهای محافظه کار وجود داشته است و هم نیروهای رادیکال. اینکه، کدام یک در هر مقطع تاریخی، نقش غالب را در گفتمانسازی اجتماعی پیدا کردند، تابعی از شرایط عینی و توازن نیروهای سیاسی، نقش عوامل مرتبط با تحولات جهانی، و همینطور عملکردهای توسعهای حکومتها بوده است.
برای مثال، بر باد رفتن بخشهایی از ایران در چارچوب عهدنامههای گلستان و ترکمنچای، و ناتوانی حکومت قاجار در تامین دولت – ملت مبتنی بر ایدهی قانون، زمینه را برای مشروعیتزدایی از آن و هژمونی گفتمان قانونگرا و مشروطهخواه فراهم کرد؛ گفتمانی که به ناچار معطوف به تغییر قدرت بود. در چنین شرایطی، طبیعی بود که انقلاب مشروطه شکل بگیرد و به بار بنشیند. برای تاسیس قانون و حکومت مبتنی بر قانون، راهی جز وادار کردن مظفرالدین شاه به صدور فرمان مشروطیت در سال ۱۲۸۵ نبود. همین طور، راهی جز ایستادن در برابر محمدعلی شاه نبود که با به توپ بستن مجلس در پی کنار گذاشتن قانون بود. (ادامه در صفحه بعد)
https://t.me/alidinee
دکتر محسن رنانی در سخنرانی نهاد جامعه مدنی (واقع در سندیکای شرکتهای ساختمانی) نکاتی طرح کرده است که چون سخن بخشی از جریان موسوم به روشنفکری ایران است، نمیتوان بیتفاوت از کنارش عبور کرد. نکات مهم این سخنرانی که در جاهایی با عنوان " ما گند زدهایم" منتشر شده، به شرح زیر است:
۱. حاکمان اگر اشتباهی دارند، مقصر نیستند چون آنان برآمده از متن جامعه هستند
۲. به این اعتبار، روشنفکران، از زمان انقلاب مشروطه تاکنون، هدف اشتباهی را دنبال کرده اند. به جای نقد و اصلاح جامعه، به نقد حکومتها پرداختهاند و به تعبیر داریوش شایگان، با این کار، "گند زده اند".
۳. حکومتها در ایران اگر بهتر از جاهای دیگر نبودهاند، بدتر هم نبودهاند. مشکل در زیرساختهای سازندهی جامعه چون مدرسه و خانواده است. بنابراین، مسیر صحیح برای نیل به توسعه، کنار گذاشتن ایده و مطالبهی تغییر قدرت و پرداختن به اصلاح نهادهای مذکور است
۴. نفتی بودن اقتصاد موجب توسعه نیافتگی جامعه شده است.
در پردازش و اشاعه چنین باورهایی، محسن رنانی تنها نیست. مدافعان رویکرد تقلیلگرایی فرهنگی، چنین باورهایی را با زبانهای متفاوت، پردازش میکنند که از زوایای مختلف جای نقد جدی دارد.
اول، از منظر نادیده گرفتن نقش "دولت ساختمان ساز". درست است که دولتها ریشه در خاک جامعه دارند، اما، این واقعیت دالّ بر این نیست که دولت توانایی ساختمانسازی جامعه را ندارد؛ دارد چون منابع اقتصادی و سیاسی و رسانهای در دست آن است؛ در دست روشنفکران خارج از ساخت قدرت نیست. به این اعتبار، متولی اصلی ساختمانسازی اجتماعی، دولت است. اما، دولتی میتواند از پس این مسئولیت مهم بر آید که کارآمد و توسعه خواه و دموکراتیک باشد با وجه مشخصههای خاص خودش: دارای سازمان درونی قوی باشد؛ چارچوبهای سیاستی صحیح داشته باشد؛ الگوی حامی – پیرو اش در جهت برقراری ارتباط با نیروهای اجتماعی مختلف، در ورای دیدگاههای مذهبی و در ورای نوع رنگ پوست و نوع زبانشان و عقیده سیاسیشان، باشد. به تعبیر، ماکس وبر، چنین دولتی که مبتنی بر ضابطه است و نه رابطه، تخصصگرا و شایسته سالار است.
اگر دولت، چنین وجه مشخصههایی را نداشته باشد، نظام آموزشی را در جهتی هدایت میکند که به تقویت الگوی حامی – پیروی مطلوبش، کمک کند؛ در جهت خلق پایگاه اجتماعی خود در اینده باشد. در چنین موقعیتی، تلاش روشنفکران برای اصلاح نهاد مدرسه، بدون توجه به تغییر ساخت قدرت و ابتنای آن بر مبنای مولفههای جامعهی دموکراتیزه شده، به معنای آب در هاون کوبیدن است. نهاد مدرسه زمانی میتواند رعایت حقوق شهروندی را به کودکان و نوجوانان، آینده سازان جامعه، منتقل کند که مبتنی بر رویههای حکمرانی و مدیریتی صحیح شکل گرفته باشد. در غیر اینصورت، به کارکرد نامطلوب خود ادامه میدهد و کاری از دست رویکرد تقلیلگرایی فرهنگی بر نمیآید.
دوم، شاید با طرح و اشاعهی گفتمانی که میتوان آن را محافظهکارانه نامید، بشود به نقشآفرینی اجتماعی پرداخت و مسیر تحولات آینده را تا حدی سمت و سو داد؛ اما، کارکرد چنین گفتمانی، تابعی از شرایط عینی حاکم بر جامعه است. به این اعتبار، داریوش شایگان، به نادرست، گمان میکرد که سلسله جنبان تمامی اتّفاقات مهم تاریخی رخ داده در گذشتهی بلند بالای ایران زمین، خواست و مطالبهی جامعهی روشنفکری بوده است. روشنفکران، بازیگری در میان بازیگران مختلف بودهاند و هستند. در میان آنان که موسوم به روشنفکر بودهاند، همیشه، هم نیروهای محافظه کار وجود داشته است و هم نیروهای رادیکال. اینکه، کدام یک در هر مقطع تاریخی، نقش غالب را در گفتمانسازی اجتماعی پیدا کردند، تابعی از شرایط عینی و توازن نیروهای سیاسی، نقش عوامل مرتبط با تحولات جهانی، و همینطور عملکردهای توسعهای حکومتها بوده است.
برای مثال، بر باد رفتن بخشهایی از ایران در چارچوب عهدنامههای گلستان و ترکمنچای، و ناتوانی حکومت قاجار در تامین دولت – ملت مبتنی بر ایدهی قانون، زمینه را برای مشروعیتزدایی از آن و هژمونی گفتمان قانونگرا و مشروطهخواه فراهم کرد؛ گفتمانی که به ناچار معطوف به تغییر قدرت بود. در چنین شرایطی، طبیعی بود که انقلاب مشروطه شکل بگیرد و به بار بنشیند. برای تاسیس قانون و حکومت مبتنی بر قانون، راهی جز وادار کردن مظفرالدین شاه به صدور فرمان مشروطیت در سال ۱۲۸۵ نبود. همین طور، راهی جز ایستادن در برابر محمدعلی شاه نبود که با به توپ بستن مجلس در پی کنار گذاشتن قانون بود. (ادامه در صفحه بعد)
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
رنانی، وامگیری از باور نادرست شایگان و خاک به چشم روشنفکران پاشیدن
(قسمت دوم)
این سخن که "حکومتها در ایران اگر بهتر از جاهای دیگر نبودهاند بدتر هم نبودهاند"، و از این منظر، برای نمونه مطالبه قانون و ایستادن در برابر محمد علی شاه را نقد کردن، حکم خاک پاشیدن در چشم ستارخان و باقرخان و سایر پیشقراولان انقلاب مشروطه خواهی را دارد.
شرایط عینی سالهای بعد از کودتای ۲۸ مرداد تا ۲۲ بهمن ۵۷، نیز در مجموع به گونهای بود که مطالبهی تغییر قدرت را اجتناب ناپذیر میکرد. وقتی، این مطالبه مورد اعتناء قرار نگرفت، انقلاب ۵۷ به ناچار رخ داد. روشنفکران، از ابتدای ظهور پهلوی اول منتقد او نبودند. در مورد پهلوی دوم هم همینگونه بود. بعد از کودتا هم نقد براندازانه نداشتند. احزاب وابسته به جبهه ملی و حزب توده، در مجموع تمایلات اصلاحطلبانه داشتند. وقتی قانون کاپیتولاسیون تصویب و به آمریکائیان، مصونیت حقوقی داده شد، روحانیون، در اعتراض به آن، به صحنه آمدند و داستان سرکوب آنان در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ رخ داد. در نتیجه، زمینهی عینی برای نقد قدرت بیشتر از قبل فراهم شد. داستان کژکاردیهای ساخت قدرت طی سالهای بعد ادامه پیدا کرد. در دههی پنجاه، حکومت وقت، با انحلال احزاب فرمایشی حزب ایران نوین، حزب مردم، حزب پان ایرانیست و حزب ایرانیان و تاسیس حزب فراگیر رستاخیز، و سایر عواملی که مجال طرحشان در این مطلب کوتاه نیست، جامعه را به سوی گفتمانهای معطوف به نقد اساسی قدرت سوق داد.
در یک کلام، رویش و تقویت گفتمان مطالبهمحور تغییر قدرت، در هر شرایطی شکل نمیگیرد و پرو بال پیدا نمیکند. شرایط عینی، زمینه ظهور و تقویت آن را فراهم میکند. با اقتباس از جملهی معروف ویکتور هوگو ( با هیچ نیرویی نمیتوان مانع از تحقق ایدهای شد که زمانش فرا رسیده است) میتوان گفت با هیچ نیرویی نمیتوان ایده و گفتمانی را به صدر نشاند که زمینهی عینیاش فراهم نشده است.
سوم؛ نفتی بودن اقتصاد از دو منظر، مورد توجه قرار میگیرد. اول، درآمدهای نفتی موجب عدم نیاز دولت به درآمدهای مالیاتی و در تحلیل نهایی عدم پاسخگویی او به مردم میشود. چارچوب تحلیلی "استبداد نفتی" محمد علی کاتوزیان در کتاب اقتصاد سیاسی ایران شرح و بسط این باور است. دوم، درآمدهای ارزی نفتی، موجب بروز بیماری هلندی و ناکارآیی اقتصادی میشود؛ تزریق این درآمدها به اقتصاد، به معنای پایین نگه داشتن نرخ ارز و در نتیجه، ارزانتر کردن واردات، و از اینجا ضربه زدن به تولید داخلی است.
این رویکرد، دو اشکال اساسی دارد. یکی اینکه، امید بخش نیست. چون نفت و گاز عنصر ثابت زندگی اقتصادی ما هست، بنابراین، تا هست، در چارچوب این باور، گریزی از کارکرد دوگانهی مذکور آن نیست. دوم اینکه، به نقش شخصیت در تاریخ بیتوجه است. شخصیت یا شخصیتهایی که میتوانستهاند بر بستر همین اقتصاد نفتی، زمینهساز حذف کارکردهای مذکور باشند. اگر شاه درایت لازم را داشت و به جای دغدغه حکومت، به سلطنت میاندیشید و فردی چون دکتر مصدق از صحنه قدرت حذف نمیشد، داستان تحولات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی ایران طی سالهای بعد، به گونهای دیگر میتوانست شکل بگیرد.
در اینجا، البته، رنانی و دیگران میتوانند با استناد به مثل "از کوزه همان برون تراود که در اوست" بگویند، شاه برآمده از جامعه بود. پس مشکل اصلی جامعه است. داستان تخم مرغ و مرغ. اما، با رجوع به تجربههای جهانی میتوان به نقش شخصیت در تاریخ پرداخت. ماندلا در بطن جامعهای سرشار از تضاد نژادی به قدرت رسید ولی به جای اتکاء بر قدرت اجتماعی سیاهان و سرکوب سفیدها، قواعد بازی سیاسی صحیح را بنیانگذاری کرد. گاندی در متن جامعهای سرشار از نزاع تاریخی میان هندوها و مسلمانان به قدرت رسید ولی به جای اتکاء به نیروی اجتماعی هندوها و سرکوب مسلمانان، قانون اساسی کثرتگرا را تاسیس کرد. در بهار عربی، در کشورهای تونس و مراکش، زمامداران، خیلی سریع دست به اصلاحات مهم در قانون اساسی زدند و مانع از تکرار تحولات مصر و کشورهای دیگر شدند. دانیل اورتگا در نیکاراگوا با پذیرش انتخاباتی آزاد مانع از افتادن این کشور در ورطه خون و خونریزی شد؛ نیکلاس مادورو در ونزوئلا مسیر دیگری را طی میکند.
مساله نفت نیست. قدرت است. هر کشوری منابعی، از اقتصادی گرفته تا اجتماعی، دارد که با افتادن آنها در دست زمامداران، موجب هژمونی آنان بشود. این که، هر زمامداری، از این منابع چگونه استفاده میکند، تحت تاثیر شخصیت او، در کنار عوامل تعیین کننده ساختاری داخلی و بین المللی، هست. به این اعتبار، میتوان گفت، سرنوشت محتوم جامعهی ایران، همین مسیر طی شده، نبوده است. میتوانست مسیرهای دیگری نیز پیموده شود اگر شاه درایت لازم را میداشت؛ اگر کودتا رخ نمیداد؛ در اینصورت، نقد روشنفکران نیز شکل دیگری پیدا میکرد.
علی دینی ترکمانی
۲۳ اسفند ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
(قسمت دوم)
این سخن که "حکومتها در ایران اگر بهتر از جاهای دیگر نبودهاند بدتر هم نبودهاند"، و از این منظر، برای نمونه مطالبه قانون و ایستادن در برابر محمد علی شاه را نقد کردن، حکم خاک پاشیدن در چشم ستارخان و باقرخان و سایر پیشقراولان انقلاب مشروطه خواهی را دارد.
شرایط عینی سالهای بعد از کودتای ۲۸ مرداد تا ۲۲ بهمن ۵۷، نیز در مجموع به گونهای بود که مطالبهی تغییر قدرت را اجتناب ناپذیر میکرد. وقتی، این مطالبه مورد اعتناء قرار نگرفت، انقلاب ۵۷ به ناچار رخ داد. روشنفکران، از ابتدای ظهور پهلوی اول منتقد او نبودند. در مورد پهلوی دوم هم همینگونه بود. بعد از کودتا هم نقد براندازانه نداشتند. احزاب وابسته به جبهه ملی و حزب توده، در مجموع تمایلات اصلاحطلبانه داشتند. وقتی قانون کاپیتولاسیون تصویب و به آمریکائیان، مصونیت حقوقی داده شد، روحانیون، در اعتراض به آن، به صحنه آمدند و داستان سرکوب آنان در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ رخ داد. در نتیجه، زمینهی عینی برای نقد قدرت بیشتر از قبل فراهم شد. داستان کژکاردیهای ساخت قدرت طی سالهای بعد ادامه پیدا کرد. در دههی پنجاه، حکومت وقت، با انحلال احزاب فرمایشی حزب ایران نوین، حزب مردم، حزب پان ایرانیست و حزب ایرانیان و تاسیس حزب فراگیر رستاخیز، و سایر عواملی که مجال طرحشان در این مطلب کوتاه نیست، جامعه را به سوی گفتمانهای معطوف به نقد اساسی قدرت سوق داد.
در یک کلام، رویش و تقویت گفتمان مطالبهمحور تغییر قدرت، در هر شرایطی شکل نمیگیرد و پرو بال پیدا نمیکند. شرایط عینی، زمینه ظهور و تقویت آن را فراهم میکند. با اقتباس از جملهی معروف ویکتور هوگو ( با هیچ نیرویی نمیتوان مانع از تحقق ایدهای شد که زمانش فرا رسیده است) میتوان گفت با هیچ نیرویی نمیتوان ایده و گفتمانی را به صدر نشاند که زمینهی عینیاش فراهم نشده است.
سوم؛ نفتی بودن اقتصاد از دو منظر، مورد توجه قرار میگیرد. اول، درآمدهای نفتی موجب عدم نیاز دولت به درآمدهای مالیاتی و در تحلیل نهایی عدم پاسخگویی او به مردم میشود. چارچوب تحلیلی "استبداد نفتی" محمد علی کاتوزیان در کتاب اقتصاد سیاسی ایران شرح و بسط این باور است. دوم، درآمدهای ارزی نفتی، موجب بروز بیماری هلندی و ناکارآیی اقتصادی میشود؛ تزریق این درآمدها به اقتصاد، به معنای پایین نگه داشتن نرخ ارز و در نتیجه، ارزانتر کردن واردات، و از اینجا ضربه زدن به تولید داخلی است.
این رویکرد، دو اشکال اساسی دارد. یکی اینکه، امید بخش نیست. چون نفت و گاز عنصر ثابت زندگی اقتصادی ما هست، بنابراین، تا هست، در چارچوب این باور، گریزی از کارکرد دوگانهی مذکور آن نیست. دوم اینکه، به نقش شخصیت در تاریخ بیتوجه است. شخصیت یا شخصیتهایی که میتوانستهاند بر بستر همین اقتصاد نفتی، زمینهساز حذف کارکردهای مذکور باشند. اگر شاه درایت لازم را داشت و به جای دغدغه حکومت، به سلطنت میاندیشید و فردی چون دکتر مصدق از صحنه قدرت حذف نمیشد، داستان تحولات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی ایران طی سالهای بعد، به گونهای دیگر میتوانست شکل بگیرد.
در اینجا، البته، رنانی و دیگران میتوانند با استناد به مثل "از کوزه همان برون تراود که در اوست" بگویند، شاه برآمده از جامعه بود. پس مشکل اصلی جامعه است. داستان تخم مرغ و مرغ. اما، با رجوع به تجربههای جهانی میتوان به نقش شخصیت در تاریخ پرداخت. ماندلا در بطن جامعهای سرشار از تضاد نژادی به قدرت رسید ولی به جای اتکاء بر قدرت اجتماعی سیاهان و سرکوب سفیدها، قواعد بازی سیاسی صحیح را بنیانگذاری کرد. گاندی در متن جامعهای سرشار از نزاع تاریخی میان هندوها و مسلمانان به قدرت رسید ولی به جای اتکاء به نیروی اجتماعی هندوها و سرکوب مسلمانان، قانون اساسی کثرتگرا را تاسیس کرد. در بهار عربی، در کشورهای تونس و مراکش، زمامداران، خیلی سریع دست به اصلاحات مهم در قانون اساسی زدند و مانع از تکرار تحولات مصر و کشورهای دیگر شدند. دانیل اورتگا در نیکاراگوا با پذیرش انتخاباتی آزاد مانع از افتادن این کشور در ورطه خون و خونریزی شد؛ نیکلاس مادورو در ونزوئلا مسیر دیگری را طی میکند.
مساله نفت نیست. قدرت است. هر کشوری منابعی، از اقتصادی گرفته تا اجتماعی، دارد که با افتادن آنها در دست زمامداران، موجب هژمونی آنان بشود. این که، هر زمامداری، از این منابع چگونه استفاده میکند، تحت تاثیر شخصیت او، در کنار عوامل تعیین کننده ساختاری داخلی و بین المللی، هست. به این اعتبار، میتوان گفت، سرنوشت محتوم جامعهی ایران، همین مسیر طی شده، نبوده است. میتوانست مسیرهای دیگری نیز پیموده شود اگر شاه درایت لازم را میداشت؛ اگر کودتا رخ نمیداد؛ در اینصورت، نقد روشنفکران نیز شکل دیگری پیدا میکرد.
علی دینی ترکمانی
۲۳ اسفند ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊سیل، شکست نظاممند، نوروز سیاه ۹۸
ایران را سیل فرا گرفته و نوروز ۱۳۹۸، نوروز سیاهی شده است. فاجعه طبیعی سیل استان گلستان، متاسفانه، تقریبا تمام کشور را در بر گرفته است. عدهای جان به جانآفرین داده و عده زیادی مصدوم و بیخانمان شدهاند. بهعلاوهی خسارات مالی زیاد وارد شده.
۱. با اطلاق طبیعی بودن واقعه، نباید چشم بر قصورات انسانی و مدیریتی بست. در همه جای جهان، وقایعی چون زلزله و سیل رخ میدهد. منتها، در بعضی جاها زلزلههای هشت ریشتری تلقات جانی چند نفره دارد و در بعضی جاها زلزلههای شش تا هفت ریشتری تلقات چند ده هزار نفره؛ در برخی از جاها تلفات طوفانهای شدید و طغیانهای رودهای بسیار بزرگ به حداقل رسیده است و در بعضی جاها سیلابی معمولی شهرهایی را در آب فرو میبرد و در شهرهایی دیگر موجب خسارات جانی و مالی زیاد میشود. بنابراین، ما در عصر توماس مالتوس، در قرن نوزدهم، نیستیم که امکانی برای مواجهه با حوادث طبیعی وجود نداشته باشد و جمعیت انسانی بدست چنین حوادثی تعدیل شود. پیشرفت فناوری و مدیریت قوی، امکانات قابل توجهی را در اختیار جوامع گذاشته تا با حوادث طبیعی به مقابله برخیزند.
۲. در ایران، بهرهگیری از امکانات پیشرفت فناوری در جهت مجازات افراد است تا در جهت حمایت از آنان. ثبت تخلفات رانندگان از طریق دوربینها و کنترل فضای مجازی، از جمله مصادیق استفاده بهینه از این ابزارها در جهت مجازات و کنترل اجتماعی است. در نقطهی مقابل، عدم اعلان هشدار به شهروندان جهت پرهیز از مسافرت یا سکونت در خانههای شهری و روستایی در معرض سیل استان گلستان، دالّ بر سوء مدیریت شدید در استفاده از امکانات ماهوارهای پیشبینی شرایط جوی است؛ امکاناتی که اجازهی پیشبینی تقریبا قابل اعتماد تا چند روز آینده را میدهد.
۳. در کنار عامل کوتاهمدت مذکور، باید به عوامل بلندمدت اشاره کنیم. شهرها به ویژه کلان شهرها بدون قاعده گسترش یافتهاند. در گذشته، طرح توسعه شهری با نگاه آیندهنگرانه راهبردی در کار نبوده است. بنابراین، شهرهای سامان یافته با مدیریتهای کوتهنگر و غیر علمی، به شهرهای بیدفاع در برابر حوادث طبیعی تبدیل شدهاند. از این منظر، کلانشهرها به گونهای رشد کردهاند که در آنها، مرزی میان منطقه تجاری و مسکونی وجود ندارد؛ خطوط ارتباطی قوی ندارند؛ فاقد امکانات پیشگیری از حوادث (مانند لایروبی مسیلها) ومواجهه قابل قبول بعد از وقوع حوادث هستند. زلزلههای رودبار و بم و کرمانشاه، حادثه ساختمان پلاسکو تهران و فاجعه اخیر سیل، پیامدهای نبود مدیریت کارامد توسعه شهری است.
۴. علاوهبر این، باید به برخوردهای کاسبکارانه با شهر اشاره کنیم. تبدیل کانال انتقال آب در کوی نصر تهران به پاساژ نصر (در دهه ۱۳۷۰) و تبدیل مسیل اب به جاده (در شیراز دهه ۱۳۸۰)، توسط شهرداریها، از جمله این موارد است. اضافه کردن بلوکهایی در شهرک اکباتان تهران و به هم زدن طرح اولیه آن، یا تبدیل جنگلها به ویلا و حریم دریای خزر به شهرکهای مسکونی، مصادیق دیگر است.در جایی که شهر و منابع طبیعی به دکانی برای کسب درامد و ثروتاندوزی شهرداریها و نهادهای دیگر تبدیل میشود، انتظار پرهیز از چنین رویههایی و پرداختن جدی به شهرسازی بر مبنای اصول علمی و نگاه اجتماعیگرایانه شهر به مثابه "حق شهروندی" شهروندان، بیمعناست.
۵. رشد بیرویه شهرها، به معنای سامان نیافتن روستاها و در معرض خطر قرار گرفتن آنها نیز است. نبود طرح آمایش سرزمین موجب شده که روستاهای باقیمانده فاقد زیرساختهای لازم برای زندگی باشند. برخی از روستاها نیز که به نادرست، بهدلیل نبود طرح آمایش سرزمین آیندهنگرانه راهبردی، دارای امکاناتی چون آب و برق شدند، اکنون خالی از سکنه هستند و بنابراین تخریب زیست محیطی، از این محل بیشتر شده است.
۶. به هنگام وقوع سیل در استان گلستان، طناب تقصیر بر گردن استاندار این استان افتاد و حکم اخراجش بهدلیل سفر خارج از کشور وی، صادر شد.اما، جاری شدن سیل در سایر نقاط کشور، با مسئولان حاضر در استانها و شهرها، داِلّ بر این حقیقت است که مشکل اصلی بود یا نبود مسئولان، پشت میزهای کارشان نیست.مشکل اصلی عوامل ساختاری تاریخی است که در چارچوب اثر پروانهای، بر روی هم انباشته شده و ناتوانی نظام مدیریت بحران را در مواجهه با چنین وضعی دامن زده است. (گماردن مدیران ضعیف، بودجهریزی ضد توسعهای و پروژههای غیرکارشناسی و بدون ملاحظات زیست محیطی، جزئی از علل ساختاری تاریخی است)
۷. کلام آخر. جامعه و اقتصاد ایران بهدلیل نظام حکمرانی ضعیف و سوء مدیریتهای شدید، درگیر پدیدهای به نام "شکست نظاممند" شده است. بهصورت خانه کلنگی بسیار فرسودهای، در آمده که با راهکارهای جزئینگرانه نمیتوان به مشکلات آن پرداخت. این خانه به بازسازی اساسی نیاز دارد.
علی دینی ترکمانی
ششم فروردین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
ایران را سیل فرا گرفته و نوروز ۱۳۹۸، نوروز سیاهی شده است. فاجعه طبیعی سیل استان گلستان، متاسفانه، تقریبا تمام کشور را در بر گرفته است. عدهای جان به جانآفرین داده و عده زیادی مصدوم و بیخانمان شدهاند. بهعلاوهی خسارات مالی زیاد وارد شده.
۱. با اطلاق طبیعی بودن واقعه، نباید چشم بر قصورات انسانی و مدیریتی بست. در همه جای جهان، وقایعی چون زلزله و سیل رخ میدهد. منتها، در بعضی جاها زلزلههای هشت ریشتری تلقات جانی چند نفره دارد و در بعضی جاها زلزلههای شش تا هفت ریشتری تلقات چند ده هزار نفره؛ در برخی از جاها تلفات طوفانهای شدید و طغیانهای رودهای بسیار بزرگ به حداقل رسیده است و در بعضی جاها سیلابی معمولی شهرهایی را در آب فرو میبرد و در شهرهایی دیگر موجب خسارات جانی و مالی زیاد میشود. بنابراین، ما در عصر توماس مالتوس، در قرن نوزدهم، نیستیم که امکانی برای مواجهه با حوادث طبیعی وجود نداشته باشد و جمعیت انسانی بدست چنین حوادثی تعدیل شود. پیشرفت فناوری و مدیریت قوی، امکانات قابل توجهی را در اختیار جوامع گذاشته تا با حوادث طبیعی به مقابله برخیزند.
۲. در ایران، بهرهگیری از امکانات پیشرفت فناوری در جهت مجازات افراد است تا در جهت حمایت از آنان. ثبت تخلفات رانندگان از طریق دوربینها و کنترل فضای مجازی، از جمله مصادیق استفاده بهینه از این ابزارها در جهت مجازات و کنترل اجتماعی است. در نقطهی مقابل، عدم اعلان هشدار به شهروندان جهت پرهیز از مسافرت یا سکونت در خانههای شهری و روستایی در معرض سیل استان گلستان، دالّ بر سوء مدیریت شدید در استفاده از امکانات ماهوارهای پیشبینی شرایط جوی است؛ امکاناتی که اجازهی پیشبینی تقریبا قابل اعتماد تا چند روز آینده را میدهد.
۳. در کنار عامل کوتاهمدت مذکور، باید به عوامل بلندمدت اشاره کنیم. شهرها به ویژه کلان شهرها بدون قاعده گسترش یافتهاند. در گذشته، طرح توسعه شهری با نگاه آیندهنگرانه راهبردی در کار نبوده است. بنابراین، شهرهای سامان یافته با مدیریتهای کوتهنگر و غیر علمی، به شهرهای بیدفاع در برابر حوادث طبیعی تبدیل شدهاند. از این منظر، کلانشهرها به گونهای رشد کردهاند که در آنها، مرزی میان منطقه تجاری و مسکونی وجود ندارد؛ خطوط ارتباطی قوی ندارند؛ فاقد امکانات پیشگیری از حوادث (مانند لایروبی مسیلها) ومواجهه قابل قبول بعد از وقوع حوادث هستند. زلزلههای رودبار و بم و کرمانشاه، حادثه ساختمان پلاسکو تهران و فاجعه اخیر سیل، پیامدهای نبود مدیریت کارامد توسعه شهری است.
۴. علاوهبر این، باید به برخوردهای کاسبکارانه با شهر اشاره کنیم. تبدیل کانال انتقال آب در کوی نصر تهران به پاساژ نصر (در دهه ۱۳۷۰) و تبدیل مسیل اب به جاده (در شیراز دهه ۱۳۸۰)، توسط شهرداریها، از جمله این موارد است. اضافه کردن بلوکهایی در شهرک اکباتان تهران و به هم زدن طرح اولیه آن، یا تبدیل جنگلها به ویلا و حریم دریای خزر به شهرکهای مسکونی، مصادیق دیگر است.در جایی که شهر و منابع طبیعی به دکانی برای کسب درامد و ثروتاندوزی شهرداریها و نهادهای دیگر تبدیل میشود، انتظار پرهیز از چنین رویههایی و پرداختن جدی به شهرسازی بر مبنای اصول علمی و نگاه اجتماعیگرایانه شهر به مثابه "حق شهروندی" شهروندان، بیمعناست.
۵. رشد بیرویه شهرها، به معنای سامان نیافتن روستاها و در معرض خطر قرار گرفتن آنها نیز است. نبود طرح آمایش سرزمین موجب شده که روستاهای باقیمانده فاقد زیرساختهای لازم برای زندگی باشند. برخی از روستاها نیز که به نادرست، بهدلیل نبود طرح آمایش سرزمین آیندهنگرانه راهبردی، دارای امکاناتی چون آب و برق شدند، اکنون خالی از سکنه هستند و بنابراین تخریب زیست محیطی، از این محل بیشتر شده است.
۶. به هنگام وقوع سیل در استان گلستان، طناب تقصیر بر گردن استاندار این استان افتاد و حکم اخراجش بهدلیل سفر خارج از کشور وی، صادر شد.اما، جاری شدن سیل در سایر نقاط کشور، با مسئولان حاضر در استانها و شهرها، داِلّ بر این حقیقت است که مشکل اصلی بود یا نبود مسئولان، پشت میزهای کارشان نیست.مشکل اصلی عوامل ساختاری تاریخی است که در چارچوب اثر پروانهای، بر روی هم انباشته شده و ناتوانی نظام مدیریت بحران را در مواجهه با چنین وضعی دامن زده است. (گماردن مدیران ضعیف، بودجهریزی ضد توسعهای و پروژههای غیرکارشناسی و بدون ملاحظات زیست محیطی، جزئی از علل ساختاری تاریخی است)
۷. کلام آخر. جامعه و اقتصاد ایران بهدلیل نظام حکمرانی ضعیف و سوء مدیریتهای شدید، درگیر پدیدهای به نام "شکست نظاممند" شده است. بهصورت خانه کلنگی بسیار فرسودهای، در آمده که با راهکارهای جزئینگرانه نمیتوان به مشکلات آن پرداخت. این خانه به بازسازی اساسی نیاز دارد.
علی دینی ترکمانی
ششم فروردین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊سیل و همیاری اجتماعی امیدبخش: امر درست اخلاقی کانتی و ردّ فرضیه فرهنگ ضدّ توسعه ایرانی
اینبار نیز به دنبال سیل استان گلستان و شیراز و جاهای دیگر، نهال همیاری اجتماعی، در ایرانزمین، شکوفا شد و در میان غم و اندوه ناشی از کشتهها و بیخانمانشدگان سیل، لبخند را بر لبان هموطنان نشاند و بذر احساس شور و شعف و غرور اجتماعی را در همه جا پراکند.
احساس شعف و غرور ناشی از همیاری، پرسش مهمی را به میان میکشد: فرضیه تقلیلگرایانهی فرهنگی معتقد به فرهنگ ضدّ توسعه، تا چه حد درست است؟ آنانی که معتقدند فرهنگ ما غارتی و قبیلهای است و "از کوزه همان برون تراود که در اوست"، تا چه حد برحقاند؟
در پاسخ به این پرسش اگر گفته شود این فرضیه تا حد زیادی صحیح است، نمیتوان درخششهای امیدبخش همیاری اجتماعی را توضیح داد. به بیانی دیگر، این فرضیه با شواهد مهم رفتار اجتماعی مرتبط با همیاری ناسازگار است.
پاسخ دیگر چنین است: در چارچوب مفهوم سرمایه اجتماعی، اگر همیاری اجتماعی را یکی از شاخصهای مهم توسعه بدانیم، باید گفت که ذات فرهنگ اجتماعی ما با نوعدوستی و انجام امور درست، به معنای کانتی کلمه، عجین است. از نظر امانوئل کانت، میان امر ( عمل) خوب و امر (عمل) درست تفاوت وجود دارد. اولی، معطوف به نفع شخصی و دومی، معطوف به نوعدوستی و اخلاق اجتماعی است. همیاری اجتماعی شورانگیز، دالّ بر این است که ذات فرهنگ اجتماعی ما با اعمال معطوف به اخلاق اجتماعی سازگاری بالایی دارد. اگر در جاهایی چنین نیست، علّت اصلی آن نبود بسترهای هدایتکنندهای ایست که نظام حکمرانی متولی فراهمسازی آنهاست.
ویژگی فرهنگی همیاری اجتماعی که در بزنگاههای مختلف، خود را به خوبی و به صورتی برجسته بازتاب میدهد، انرژی اجتماعی قوی است که با استفاده از آن میتوان در حوزههای مختلف کارهایی کرد کارستان. اما، این انرژی در شرایط عادی به هرز میرود و در جاهایی مانند نوع رانندگی به ضدّ خود تبدیل میشود.
مشکل در کجاست؟ پاسخ در نظام حکمرانی است که ناتوان از ایجاد بسترهای مناسب برای تقویت رفتارهای اجتماعی مثبت، و تضعیف رفتارهای اجتماعی منفی است؛ به بیانی دیگر ناتوان از حداکثرسازی سرمایه اجتماعی مثبت وحداقلسازی سرمایه اجتماعی منفی (باندهای مافیایی درگیر در اختلاس و فساد) است.
حوادث طبیعی حکم بستری را دارد که دستهای مردم را به یکدیگر پیوند میزند؛ منها را به ما تبدیل میکند و سرمایه اجتماعی قوی امیدبخش را شکل میدهد. در شرایط عادی که دینامیسم عاطفه و مسئولیتپذیری اجتماعی بهمانند شرایط بحرانی کنونی نیست، وظیفه بسترسازی بر عهدهی نطام حکمرانی است. تعیین قواعد بازی به نحوی که مردم در مسیری هدایت شوند که با انجام دادن کارهای درست، احساس شادمانی بکنند یکی از این بسترسازیهاست.
برای مثال، تمایل به پرداخت مالیات و داشتن احساس خوب از انجام چنین کاری، مستلزم چند پیش شرط است: اول، نبود نابرابری بیش از اندازه اقتصادی و اجتماعی؛ دوم، وجود یک نظام رفاه اجتماعی قوی که مالیاتها را به خدمات آموزشی و درمانی و زیرساختی قوی و فراگیر در دسترس همگان تبدیل کند؛ سوم، نبود فساد و اختلاس. مثالی دیگر. تخلفات رانندگی. کاهش این تخلفات مستلزم چند پیششرط است. اول، تاسیس نظام راهنمایی و رانندگی بر مبنای اصل اولویت راهنمایی رانندگان بر ابزار تنبیهی جریمه. به بیانی دیگر، اولویت جان و رفاه شهروندان بر درآمدزایی. دوم، پایبندی بیشتر متولیان امر به رعایت قوانین؛ سوم، تبدیل درآمدهای ناشی از جرایم به امور رفاهی چون استانداردسازی جادهها و غیره.
مثال سوم. فساد و اختلاس. کاهش فساد نیز مستلزم چند پیششرط مهم است که در حوزه نطام حکمرانی قرار دارد: وجود رسانههای آزاد برای افشاگری؛ وجود برابری اقتصادی و اجتماعی قابل قبول؛ وجود عدالت قانونی و قضایی در برخورد با پروندههای فساد و اختلاس.
در غیاب چنین پیششرطهایی، مالیاتدهنگان تمایل به عدم پرداخت مالیات دارند. در نتیجه، فرار مالیاتی بالا میرود و اخلاق اجتماعی تضعیف میشود . رانندگان با اکراه مقررات را رعایت میکنند و در صورت نبود ساز و کار تنبیهی، مقررات را زیر پا میگذارند. در نتیجه، رانندگی در چارچوب قانون بکش تا زنده بمانی، در میآید. همینطور، تمایل به درگیر شدن در فساد و اختلاس بهدلیل نبود عدالت قانونی و برابری قابل قبول بیشتر میشود. در نتیجه، فساد همچون اختاپوس کل جامعه را در بر میگیرد.
کلام آخر. راهکار اصلی برای تقویت سرمایه اجتماعی و استفاده از پتانسیلهای فرهنگی نوعدوستانه جاری در رگ و خون جامعه و رهایی جامعه و اقتصاد از تلههای قانونگریزی، مافیاگرایی و گریز از رعایت حقوق شهروندی در کوچه و خیابان، بازسازی اساسی نظام حکمرانی است.
علی دینی ترکمانی
دهم فروردین ۹۸
https://t.me/alidinee
اینبار نیز به دنبال سیل استان گلستان و شیراز و جاهای دیگر، نهال همیاری اجتماعی، در ایرانزمین، شکوفا شد و در میان غم و اندوه ناشی از کشتهها و بیخانمانشدگان سیل، لبخند را بر لبان هموطنان نشاند و بذر احساس شور و شعف و غرور اجتماعی را در همه جا پراکند.
احساس شعف و غرور ناشی از همیاری، پرسش مهمی را به میان میکشد: فرضیه تقلیلگرایانهی فرهنگی معتقد به فرهنگ ضدّ توسعه، تا چه حد درست است؟ آنانی که معتقدند فرهنگ ما غارتی و قبیلهای است و "از کوزه همان برون تراود که در اوست"، تا چه حد برحقاند؟
در پاسخ به این پرسش اگر گفته شود این فرضیه تا حد زیادی صحیح است، نمیتوان درخششهای امیدبخش همیاری اجتماعی را توضیح داد. به بیانی دیگر، این فرضیه با شواهد مهم رفتار اجتماعی مرتبط با همیاری ناسازگار است.
پاسخ دیگر چنین است: در چارچوب مفهوم سرمایه اجتماعی، اگر همیاری اجتماعی را یکی از شاخصهای مهم توسعه بدانیم، باید گفت که ذات فرهنگ اجتماعی ما با نوعدوستی و انجام امور درست، به معنای کانتی کلمه، عجین است. از نظر امانوئل کانت، میان امر ( عمل) خوب و امر (عمل) درست تفاوت وجود دارد. اولی، معطوف به نفع شخصی و دومی، معطوف به نوعدوستی و اخلاق اجتماعی است. همیاری اجتماعی شورانگیز، دالّ بر این است که ذات فرهنگ اجتماعی ما با اعمال معطوف به اخلاق اجتماعی سازگاری بالایی دارد. اگر در جاهایی چنین نیست، علّت اصلی آن نبود بسترهای هدایتکنندهای ایست که نظام حکمرانی متولی فراهمسازی آنهاست.
ویژگی فرهنگی همیاری اجتماعی که در بزنگاههای مختلف، خود را به خوبی و به صورتی برجسته بازتاب میدهد، انرژی اجتماعی قوی است که با استفاده از آن میتوان در حوزههای مختلف کارهایی کرد کارستان. اما، این انرژی در شرایط عادی به هرز میرود و در جاهایی مانند نوع رانندگی به ضدّ خود تبدیل میشود.
مشکل در کجاست؟ پاسخ در نظام حکمرانی است که ناتوان از ایجاد بسترهای مناسب برای تقویت رفتارهای اجتماعی مثبت، و تضعیف رفتارهای اجتماعی منفی است؛ به بیانی دیگر ناتوان از حداکثرسازی سرمایه اجتماعی مثبت وحداقلسازی سرمایه اجتماعی منفی (باندهای مافیایی درگیر در اختلاس و فساد) است.
حوادث طبیعی حکم بستری را دارد که دستهای مردم را به یکدیگر پیوند میزند؛ منها را به ما تبدیل میکند و سرمایه اجتماعی قوی امیدبخش را شکل میدهد. در شرایط عادی که دینامیسم عاطفه و مسئولیتپذیری اجتماعی بهمانند شرایط بحرانی کنونی نیست، وظیفه بسترسازی بر عهدهی نطام حکمرانی است. تعیین قواعد بازی به نحوی که مردم در مسیری هدایت شوند که با انجام دادن کارهای درست، احساس شادمانی بکنند یکی از این بسترسازیهاست.
برای مثال، تمایل به پرداخت مالیات و داشتن احساس خوب از انجام چنین کاری، مستلزم چند پیش شرط است: اول، نبود نابرابری بیش از اندازه اقتصادی و اجتماعی؛ دوم، وجود یک نظام رفاه اجتماعی قوی که مالیاتها را به خدمات آموزشی و درمانی و زیرساختی قوی و فراگیر در دسترس همگان تبدیل کند؛ سوم، نبود فساد و اختلاس. مثالی دیگر. تخلفات رانندگی. کاهش این تخلفات مستلزم چند پیششرط است. اول، تاسیس نظام راهنمایی و رانندگی بر مبنای اصل اولویت راهنمایی رانندگان بر ابزار تنبیهی جریمه. به بیانی دیگر، اولویت جان و رفاه شهروندان بر درآمدزایی. دوم، پایبندی بیشتر متولیان امر به رعایت قوانین؛ سوم، تبدیل درآمدهای ناشی از جرایم به امور رفاهی چون استانداردسازی جادهها و غیره.
مثال سوم. فساد و اختلاس. کاهش فساد نیز مستلزم چند پیششرط مهم است که در حوزه نطام حکمرانی قرار دارد: وجود رسانههای آزاد برای افشاگری؛ وجود برابری اقتصادی و اجتماعی قابل قبول؛ وجود عدالت قانونی و قضایی در برخورد با پروندههای فساد و اختلاس.
در غیاب چنین پیششرطهایی، مالیاتدهنگان تمایل به عدم پرداخت مالیات دارند. در نتیجه، فرار مالیاتی بالا میرود و اخلاق اجتماعی تضعیف میشود . رانندگان با اکراه مقررات را رعایت میکنند و در صورت نبود ساز و کار تنبیهی، مقررات را زیر پا میگذارند. در نتیجه، رانندگی در چارچوب قانون بکش تا زنده بمانی، در میآید. همینطور، تمایل به درگیر شدن در فساد و اختلاس بهدلیل نبود عدالت قانونی و برابری قابل قبول بیشتر میشود. در نتیجه، فساد همچون اختاپوس کل جامعه را در بر میگیرد.
کلام آخر. راهکار اصلی برای تقویت سرمایه اجتماعی و استفاده از پتانسیلهای فرهنگی نوعدوستانه جاری در رگ و خون جامعه و رهایی جامعه و اقتصاد از تلههای قانونگریزی، مافیاگرایی و گریز از رعایت حقوق شهروندی در کوچه و خیابان، بازسازی اساسی نظام حکمرانی است.
علی دینی ترکمانی
دهم فروردین ۹۸
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊خسرو آواز ایران بر فراز بام موسیقی جهان
شب گذشته، جایزهی ویژه نهاد "جایزه موسیقی آقاخان" واقع در لیسبون پرتغال، با نام " خداوندگار موسیقی"، بدستان رئیسجمهور این کشور و در حضور ستارههای جهانی موسیقی، به استاد شجریان اهداء شد. افتخاری بس بزرگ برای هنر ایران زمین.
صدای استاد شجریان جاودانه است. اگر حافظ زیباترین و شاعرانهترین و پر نغزترین غزلها را سروده، شجریان به زیباترین شکل، اشعار وی و بزرگان دیگر ادب فارسی را به زبان موسیقی تصویرسازی کرده است. همانطور که بعد از قرنها، غزلهای حافظ همچنان در آسمان پرستاره شعر ایران بیشتر میدرخشد و دل میرباید، بیتردید تا سالیان دور و دراز آینده، صدای شجریان بر رفیعترین قلهی سلسله جبال موسیقی کشور طنین خواهد انداخت و جانهای شوریده را به هفت آسمان عشق خواهد برد.
اما، اهمیت شجریان فقط از بُعد صدای افسونگر با فراز و فرودهای تصویرگرانه و تحریرهای کوتاه و بلند بینظیر منطبق بر وزن اشعار و معانی آنها نیست که اهل فن در اینباره گفتنیها را ذکر کردهاند؛ بلکه، در تعهد او به آرمانهای اجتماعی هم هست؛ در اینکه او مانند شاملو جزو هنرمندان برجستهای است که هنر را به بالاترین سقف ممکن اعتلاء دادهاند و در عینحال نسبت به شرایط اجتماعی و سیاسی پیشرویشان بیتفاوت نماندهاند.
شجریان هیچگاه به تعریف "هنر برای هنر" و خنثی بودن هنرمند نسبت به شرایط اجتماعی و سیاسی (معادل رویکرد علمی "پوزیتیویسم") تن نداد. در مقطع پیروزی انقلاب، به همراه زندهیاد محمدرضا لطفی و شوالیه آواز ایران، شهرام ناظری، در قالب مجموعه آثار چاووش، به اجرای آهنگهای متناسب با آن دوران پرداخت؛ مانند آهنگ " ای ایران ای سرای من" (سپیده) با شعر هوشنگ ابتهاج. بههنگام زلزله بم، بهیاد قربانیان زلزله، به روی صحنه رفت و کنسرت " همنوا با بم" را با همکاری حسین علیزاده و کیهان کلهر و همایون اجرا کرد؛ " خانهام آتش گرفته است/ آتشی جانسوز" از اخوانثالث یکی از آهنگهای این کنسرت است؛ در سال ۱۳۸۸، در برابر مسئولی که مردم را خس و خاشاک نامید موضع گرفت؛ به اجرآی آهنگ " تفنگت را زمین بگذار" پرداخت و در حمایت از مردم، طی نامهای، از صدا و سیما خواست آثارش را پخش نکند.
وی، به تعریف "هنر به مثابه تعهد اجتماعی" (معادل رویکردعلمی واقعگرایی انتقادی") پایبند بوده است. چنان استادانه آن را اجرا کرده که کسی نمیتواند به لحاظ فنی نقصی بر او وارد کند. مدافعان "هنر برای هنر" معتقدند که اگر هنرمند درگیر مسائل اجتماعی و سیاسی شود، نمیتواند اثری با ظرایف زیباییشناسانه متعالی خلق کند؛ خلق چنین اثری، مستلزم کنار گذاشتن دغدغه مذکور و توجه صرف به جنبهی زیباییشناسانه کار است. اما، تجربهی هنری شجریان، خط بطلانی قرمز بر این نظریه وارد میکند. صدای شجریان، همانطور که زیباترین نغمهها و ترنمهای روحنواز و جانبخش را در بالاترین سقف آسمان آواز ایران طنین میاندازد و مبتنی بر ظریفترین نکات فنی هنر موسیقی است، آیینهی تمامنمای وقایع اجتماعی و سیاسی دوران خود نیز هست. در نوع اشعار و دستگاههای انتخاب شدهی شجریان، میتوان اوضاع و احوال زمانه و موَضع وی را به خوبی دریافت.
هنر بخصوص موسیقی در چارچوب قواعد رسمی حاکم بر جامعه ما، متاع ارزشمندی محسوب نمیشود و در جاهایی حمل بر غنا میشود. به این دلیل، آنچه استاد شجریان در طول سالیان دور و دراز گذشته، خلق کرده، همراه با خون دل خوردنهای فراوان، بوده است. سالها پیش در مصاحبهای گفته بود: "در حالی که در برگزاری کنسرتی در داخل کشور باید سختیهای زیادی را تحمل کنیم، در اروپا و آمریکا، همه چیز به راحتی طبق برنامهریزی انجامشده پیش میرود و کنسرت با کیفیت عالی برگزار میشود".
در کشورهای دیگر، هنرمندانی چون شجریان بر صدر مینشینند و قدر میبینند. تندیس طلاییشان در مهمترین موزهها و معابر در دید عموم قرار میگیرد تا جامعه هویت فرهنگی یابد. دراینجا، نه تنها چنین نیست، حتی حقوق مالکیت فکری اوّلیه پخش آثارشان در رادیو و تلویزیون نیز نادیده گرفته و در پاسخ به اعتراض صاحب اثری چون شجریان گفته میشود: " جایگاه شما مدیون پخش آثارتان از رادیو و تلویزیون است". فاجعه؛ فاجعهی ناتوانی در فهم این موضوع که این شجریان و نظایر او هستند که به رادیو و تلویزیون اعتبار میبخشند.
کلام آخر. جامعهای که درک درستی از هنر ندارد، نمیتواند در حوزه مسائل اقتصادی و جامعهشناختی موفق عملکند. موفقیت در دومی، مستلزم الگوی حامی - پیروی مبتنی بر رویکرد فراگیر ایدئولوژیکی است که با قواعد محدودکننده در حوزه هنر ناسازگار است. به بیانی دیگر، نوع برخورد با هنر و جاودانههایی چون شجریان، نشانهای برای شناخت نوع الگوی نظام حکمرانی و جهتگیری توسعهای آن است.
علی دینی ترکمانی
۱۲ فروردین ۹۸
https://t.me/alidinee
شب گذشته، جایزهی ویژه نهاد "جایزه موسیقی آقاخان" واقع در لیسبون پرتغال، با نام " خداوندگار موسیقی"، بدستان رئیسجمهور این کشور و در حضور ستارههای جهانی موسیقی، به استاد شجریان اهداء شد. افتخاری بس بزرگ برای هنر ایران زمین.
صدای استاد شجریان جاودانه است. اگر حافظ زیباترین و شاعرانهترین و پر نغزترین غزلها را سروده، شجریان به زیباترین شکل، اشعار وی و بزرگان دیگر ادب فارسی را به زبان موسیقی تصویرسازی کرده است. همانطور که بعد از قرنها، غزلهای حافظ همچنان در آسمان پرستاره شعر ایران بیشتر میدرخشد و دل میرباید، بیتردید تا سالیان دور و دراز آینده، صدای شجریان بر رفیعترین قلهی سلسله جبال موسیقی کشور طنین خواهد انداخت و جانهای شوریده را به هفت آسمان عشق خواهد برد.
اما، اهمیت شجریان فقط از بُعد صدای افسونگر با فراز و فرودهای تصویرگرانه و تحریرهای کوتاه و بلند بینظیر منطبق بر وزن اشعار و معانی آنها نیست که اهل فن در اینباره گفتنیها را ذکر کردهاند؛ بلکه، در تعهد او به آرمانهای اجتماعی هم هست؛ در اینکه او مانند شاملو جزو هنرمندان برجستهای است که هنر را به بالاترین سقف ممکن اعتلاء دادهاند و در عینحال نسبت به شرایط اجتماعی و سیاسی پیشرویشان بیتفاوت نماندهاند.
شجریان هیچگاه به تعریف "هنر برای هنر" و خنثی بودن هنرمند نسبت به شرایط اجتماعی و سیاسی (معادل رویکرد علمی "پوزیتیویسم") تن نداد. در مقطع پیروزی انقلاب، به همراه زندهیاد محمدرضا لطفی و شوالیه آواز ایران، شهرام ناظری، در قالب مجموعه آثار چاووش، به اجرای آهنگهای متناسب با آن دوران پرداخت؛ مانند آهنگ " ای ایران ای سرای من" (سپیده) با شعر هوشنگ ابتهاج. بههنگام زلزله بم، بهیاد قربانیان زلزله، به روی صحنه رفت و کنسرت " همنوا با بم" را با همکاری حسین علیزاده و کیهان کلهر و همایون اجرا کرد؛ " خانهام آتش گرفته است/ آتشی جانسوز" از اخوانثالث یکی از آهنگهای این کنسرت است؛ در سال ۱۳۸۸، در برابر مسئولی که مردم را خس و خاشاک نامید موضع گرفت؛ به اجرآی آهنگ " تفنگت را زمین بگذار" پرداخت و در حمایت از مردم، طی نامهای، از صدا و سیما خواست آثارش را پخش نکند.
وی، به تعریف "هنر به مثابه تعهد اجتماعی" (معادل رویکردعلمی واقعگرایی انتقادی") پایبند بوده است. چنان استادانه آن را اجرا کرده که کسی نمیتواند به لحاظ فنی نقصی بر او وارد کند. مدافعان "هنر برای هنر" معتقدند که اگر هنرمند درگیر مسائل اجتماعی و سیاسی شود، نمیتواند اثری با ظرایف زیباییشناسانه متعالی خلق کند؛ خلق چنین اثری، مستلزم کنار گذاشتن دغدغه مذکور و توجه صرف به جنبهی زیباییشناسانه کار است. اما، تجربهی هنری شجریان، خط بطلانی قرمز بر این نظریه وارد میکند. صدای شجریان، همانطور که زیباترین نغمهها و ترنمهای روحنواز و جانبخش را در بالاترین سقف آسمان آواز ایران طنین میاندازد و مبتنی بر ظریفترین نکات فنی هنر موسیقی است، آیینهی تمامنمای وقایع اجتماعی و سیاسی دوران خود نیز هست. در نوع اشعار و دستگاههای انتخاب شدهی شجریان، میتوان اوضاع و احوال زمانه و موَضع وی را به خوبی دریافت.
هنر بخصوص موسیقی در چارچوب قواعد رسمی حاکم بر جامعه ما، متاع ارزشمندی محسوب نمیشود و در جاهایی حمل بر غنا میشود. به این دلیل، آنچه استاد شجریان در طول سالیان دور و دراز گذشته، خلق کرده، همراه با خون دل خوردنهای فراوان، بوده است. سالها پیش در مصاحبهای گفته بود: "در حالی که در برگزاری کنسرتی در داخل کشور باید سختیهای زیادی را تحمل کنیم، در اروپا و آمریکا، همه چیز به راحتی طبق برنامهریزی انجامشده پیش میرود و کنسرت با کیفیت عالی برگزار میشود".
در کشورهای دیگر، هنرمندانی چون شجریان بر صدر مینشینند و قدر میبینند. تندیس طلاییشان در مهمترین موزهها و معابر در دید عموم قرار میگیرد تا جامعه هویت فرهنگی یابد. دراینجا، نه تنها چنین نیست، حتی حقوق مالکیت فکری اوّلیه پخش آثارشان در رادیو و تلویزیون نیز نادیده گرفته و در پاسخ به اعتراض صاحب اثری چون شجریان گفته میشود: " جایگاه شما مدیون پخش آثارتان از رادیو و تلویزیون است". فاجعه؛ فاجعهی ناتوانی در فهم این موضوع که این شجریان و نظایر او هستند که به رادیو و تلویزیون اعتبار میبخشند.
کلام آخر. جامعهای که درک درستی از هنر ندارد، نمیتواند در حوزه مسائل اقتصادی و جامعهشناختی موفق عملکند. موفقیت در دومی، مستلزم الگوی حامی - پیروی مبتنی بر رویکرد فراگیر ایدئولوژیکی است که با قواعد محدودکننده در حوزه هنر ناسازگار است. به بیانی دیگر، نوع برخورد با هنر و جاودانههایی چون شجریان، نشانهای برای شناخت نوع الگوی نظام حکمرانی و جهتگیری توسعهای آن است.
علی دینی ترکمانی
۱۲ فروردین ۹۸
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊برجام اروپایی در مخاطره:
درخواست آلمان و فرانسه و بریتانیا از سازمان ملل
در ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، در تحلیل کوتاهی با عنوان "تاثیر سازش احتمالی کره شمالی با آمریکا بر اقتصاد ایران " ذکر کردم که بر مبنای شواهد جاری، از جمله اعلام آمادگی کره شمالی برای مذاکره با آمریکا، ترامپ در ادعای خروج از برجام، جدی خواهد بود. در ۱۳ آبان ۱۳۹۷، در مطلب کوتاه دیگری با عنوان" تاثیر همراهی احتمالی اروپا با آمریکا بر چشمانداز اقتصاد ایران" ذکر کردم که شواهد و قرائن جاری، نشاندهندهی بازی اروپا در زمین آمریکا و همراهی خزندهی آن با این کشور در بازگشت تحریمهاست.
وقایع ماههای گذشته نشان داد که برخلاف خوشبینی بسیاری از کارشناسان داخلی و جهانی، آمریکا از برجام خارج شد. همینطور، برخلاف امیدواریهای این گروه از کارشناسان به وجود شکاف میان امریکا و اروپا و در نتیجه ایستادگی اروپا در برابر آمریکا، برجام اروپایی، به پوستهی ظاهری از محتوا خالی، تبدیل شده است.
سازوکار مالی موسوم به "اینتکس" که از سوی اروپا، با تاخیر طولانی و در قالب سیاست یکی به نعل و یکی به میخ، تاسیس شد، سازوکاری برای تسویه درآمد ارزی حاصل از صادرات نفت با هزینه ارزی واردات غذا و داروست. یعنی، هزینه ارزی واردات این اقلام از محل این حساب به صادرکنندگان پرداخت میشود و بنابراین پول نقدی در اختیار ایران قرار نمیگیرد.
این به معنای تطبیق اروپا با خواست آمریکا مبنی بر صادرات نفت در برابر واردات غذا و داروست. با وجود این، اروپا، تا دو هفتهی پیش سعی میکرد نشان دهد به برجام وفادار است.
اما، درخواست اخیر سه کشور آلمان و فرانسه و بریتانیا از رئیس سازمان ملل برای ارایه گزارشی در باره برنامه موشکی ایران، چشمانداز برجام را در موقعیت خطیرتری قرار میدهد. ادعای اروپا، این است که آزمایش موشکی بالستیکی و پرتاب دوموشک ماهوارهبر، در هفتههای پیش، به معنای نقض قطعنامه ۲۲۳۱ است.
چنانچه رئیس سازمان ملل، آنتونیو گوترش، طی گزارشی در تیر ماه پیشرو، صحت ادعای مذکور را رد کند، در اینصورت، اروپا همچنان در قالب سیاست یکی به نعل و یکی به میخ، در برجام باقی خواهد ماند و سعی خواهد کرد دستکم پوستهی ظاهری آن را حفظ کند.
اما، اگر بر ادعای اروپا مهر تایید بزند، در اینصورت، به احتمال زیاد اروپا نیز از برجام خارج و با کنار رفتن پوستهی ظاهری آن، مناسبات سیاسی میان اروپا و ایران پرتنشتر خواهد شد و اقتصاد ایران وارد فاز جدیدی خواهد شد که تفاوت کیفی قابل توجهی با همهی سالهای گذشته خواهد داشت.
این تفاوت، به همراهی کامل اروپا و آمریکا در اعمال تحریمها مربوط نیست که سابقهی پیشینی دارد. در سالهای ۱۳۸۹ تا زمان توافق برجام تحریمها با هماهنگی امریکا و اروپا اعمال شد. تفاوت، به امکان استفاده از ابزارهای تنبیهی و تحریمی بیشتر مربوط میشود که قطعنامه ۲۲۳۱ راه آن را باز میکند.
سخن اخیر وزیر خارجه فرانسه مبنی بر اینکه " برجام چک سفیدی در زمینهی حقوق بشر نیست" و همینطور اعطای حق شهروندی پاریس به نسرین ستوده از سوی شهرداری این شهر، نشاندهندهی همراهی بیشتر اروپا با آمریکاست. همراهی که با اقدامات کشورهای اروپایی در زمینهی تروریسم و ربط دادن ان به ایران، از پیش شروع شده بود و اینک تکمیل میشود.
حلقهی نهایی این زنجیره میتواند خروج اروپا از برجام باشد که نیاز به مستمسکی به نام گزارش سازمان ملل دارد.
اگر در چارچوب "سناریوی نامطلوب" آیندهپژوهانه، رئیس سازمان ملل، ادعای کشورهای مذکور را تایید کند، این پرسش پیش میآید که آیا کشورهای روسیه و چین توانایی اثرگذاری بر آن را خواهند داشت؟ با توجه به اینکه قطعنامه ۲۲۳۱ را شورای امنیت سازمان ملل تصویب کرده و مبتنی بر رویه حقوقی لازمالاجرایی است، بعید است این کشورها بتوانند مسیر دیگری را در پیش بگیرند. ناچار از همراهی با آلمان و سایر کشورهای عضو شورای امنیت (آمریکا و فرانسه و بریتانیا) خواهند شد. علاوه بر این، تجربهی ماههای گذشته نشان میدهد، این دو کشور نیز مانند کشورهای اروپایی، در عمل و بخاطر منافع اقتصادی، حاضر به رویارویی با آمریکا نشدند. بنابراین، در صورت تایید سازمان ملل، طبعا، ناچار از همراهی بیشتر خواهند شد. .
علی دینی ترکمانی
۱۷ فروردین ۱۳۹۸
https://t.me/alidinee
درخواست آلمان و فرانسه و بریتانیا از سازمان ملل
در ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، در تحلیل کوتاهی با عنوان "تاثیر سازش احتمالی کره شمالی با آمریکا بر اقتصاد ایران " ذکر کردم که بر مبنای شواهد جاری، از جمله اعلام آمادگی کره شمالی برای مذاکره با آمریکا، ترامپ در ادعای خروج از برجام، جدی خواهد بود. در ۱۳ آبان ۱۳۹۷، در مطلب کوتاه دیگری با عنوان" تاثیر همراهی احتمالی اروپا با آمریکا بر چشمانداز اقتصاد ایران" ذکر کردم که شواهد و قرائن جاری، نشاندهندهی بازی اروپا در زمین آمریکا و همراهی خزندهی آن با این کشور در بازگشت تحریمهاست.
وقایع ماههای گذشته نشان داد که برخلاف خوشبینی بسیاری از کارشناسان داخلی و جهانی، آمریکا از برجام خارج شد. همینطور، برخلاف امیدواریهای این گروه از کارشناسان به وجود شکاف میان امریکا و اروپا و در نتیجه ایستادگی اروپا در برابر آمریکا، برجام اروپایی، به پوستهی ظاهری از محتوا خالی، تبدیل شده است.
سازوکار مالی موسوم به "اینتکس" که از سوی اروپا، با تاخیر طولانی و در قالب سیاست یکی به نعل و یکی به میخ، تاسیس شد، سازوکاری برای تسویه درآمد ارزی حاصل از صادرات نفت با هزینه ارزی واردات غذا و داروست. یعنی، هزینه ارزی واردات این اقلام از محل این حساب به صادرکنندگان پرداخت میشود و بنابراین پول نقدی در اختیار ایران قرار نمیگیرد.
این به معنای تطبیق اروپا با خواست آمریکا مبنی بر صادرات نفت در برابر واردات غذا و داروست. با وجود این، اروپا، تا دو هفتهی پیش سعی میکرد نشان دهد به برجام وفادار است.
اما، درخواست اخیر سه کشور آلمان و فرانسه و بریتانیا از رئیس سازمان ملل برای ارایه گزارشی در باره برنامه موشکی ایران، چشمانداز برجام را در موقعیت خطیرتری قرار میدهد. ادعای اروپا، این است که آزمایش موشکی بالستیکی و پرتاب دوموشک ماهوارهبر، در هفتههای پیش، به معنای نقض قطعنامه ۲۲۳۱ است.
چنانچه رئیس سازمان ملل، آنتونیو گوترش، طی گزارشی در تیر ماه پیشرو، صحت ادعای مذکور را رد کند، در اینصورت، اروپا همچنان در قالب سیاست یکی به نعل و یکی به میخ، در برجام باقی خواهد ماند و سعی خواهد کرد دستکم پوستهی ظاهری آن را حفظ کند.
اما، اگر بر ادعای اروپا مهر تایید بزند، در اینصورت، به احتمال زیاد اروپا نیز از برجام خارج و با کنار رفتن پوستهی ظاهری آن، مناسبات سیاسی میان اروپا و ایران پرتنشتر خواهد شد و اقتصاد ایران وارد فاز جدیدی خواهد شد که تفاوت کیفی قابل توجهی با همهی سالهای گذشته خواهد داشت.
این تفاوت، به همراهی کامل اروپا و آمریکا در اعمال تحریمها مربوط نیست که سابقهی پیشینی دارد. در سالهای ۱۳۸۹ تا زمان توافق برجام تحریمها با هماهنگی امریکا و اروپا اعمال شد. تفاوت، به امکان استفاده از ابزارهای تنبیهی و تحریمی بیشتر مربوط میشود که قطعنامه ۲۲۳۱ راه آن را باز میکند.
سخن اخیر وزیر خارجه فرانسه مبنی بر اینکه " برجام چک سفیدی در زمینهی حقوق بشر نیست" و همینطور اعطای حق شهروندی پاریس به نسرین ستوده از سوی شهرداری این شهر، نشاندهندهی همراهی بیشتر اروپا با آمریکاست. همراهی که با اقدامات کشورهای اروپایی در زمینهی تروریسم و ربط دادن ان به ایران، از پیش شروع شده بود و اینک تکمیل میشود.
حلقهی نهایی این زنجیره میتواند خروج اروپا از برجام باشد که نیاز به مستمسکی به نام گزارش سازمان ملل دارد.
اگر در چارچوب "سناریوی نامطلوب" آیندهپژوهانه، رئیس سازمان ملل، ادعای کشورهای مذکور را تایید کند، این پرسش پیش میآید که آیا کشورهای روسیه و چین توانایی اثرگذاری بر آن را خواهند داشت؟ با توجه به اینکه قطعنامه ۲۲۳۱ را شورای امنیت سازمان ملل تصویب کرده و مبتنی بر رویه حقوقی لازمالاجرایی است، بعید است این کشورها بتوانند مسیر دیگری را در پیش بگیرند. ناچار از همراهی با آلمان و سایر کشورهای عضو شورای امنیت (آمریکا و فرانسه و بریتانیا) خواهند شد. علاوه بر این، تجربهی ماههای گذشته نشان میدهد، این دو کشور نیز مانند کشورهای اروپایی، در عمل و بخاطر منافع اقتصادی، حاضر به رویارویی با آمریکا نشدند. بنابراین، در صورت تایید سازمان ملل، طبعا، ناچار از همراهی بیشتر خواهند شد. .
علی دینی ترکمانی
۱۷ فروردین ۱۳۹۸
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊تشدید تضاد میان ایران و آمریکا
با قرار گرفتن نام "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" در لیست گروههای تروریستی آمریکا، تضاد آمریکا و ایران بر سر مسائل هستهای و منطقهای، به سطح بسیار خطرناکی، ارتقاء یافته است. سخت بودن شرایط را پیش از این در یادداشت کوتاهی با عنوان " اینده نرخ دلار" (سوم مهر ۱۳۹۷)، به شرح زیر، بیان کرده بودم:
"...امروز مجمع عمومی سازمان ملل، هم سخنان آقای روحانی را خواهد شنید و هم سخنان دونالد ترامپ را. تلاش ایران در جهت متقاعد کردن جامعه جهانی به پایبندی به برجام و خروج یک سویه آمریکا از آن و اثبات پایبند نبودن این کشور به قراردادها و میثاقهای دو سویه و چند سویه منطقهای و بینالمللی است. ترامپ نیز سعی خواهد کرد که جامعه جهانی و بخصوص کشورهای امضاء کننده ی برجام را متقاعد به عدم رعایت روح برجام از سوی ایران با استناد به برنامه موشکهای بالستیک و حضور منطقهای در سوریه و عراق کند. کمپین تبلیغاتی وزیر خارجه آمریکا (پمپئو) و مشاور امنیت ملی ترامپ (بولتون) و نماینده این کشور در سازمان ملل (هیلی)، در این راستا از دیروز شروع بهکار کرده است.
به نظر میرسد، مجمع عمومی و شورای امنیت سازمان ملل توانایی حل این تضاد را نداشته باشد. تضادی که با توجه به شرایط آمریکا برای گفتوگو، به این راحتی از طریق سازوکارهای دیگر نیز قابل رفع نیست. نه ایران حاضر به پذیرش شرایط اعلام شده آمریکاست و نه آمریکا حاضر به عقبنشینی و بازگشت به برجام.
به این صورت، آمریکا، تلاش خواهد کرد با استفاده از قدرت اقتصادی خود برجام را بیشتر تضعیف و با اِعمال تحریمها فشارهای اقتصادی را تشدید کند...."
با وجود پیشبینی بالا، انتظار نمیرفت که با این سرعت، تضاد به این سطح کنونی برسد. همانطور که مسئولان سیاسی و نظامی، اعلام کردهاند این نامگذاری، فراتر از تحریم اقتصادی، به معنای تهدید مستقیم امنیتی است. در اصل، این اقدام، به معنای، بستن راههای گفت و گو و مذاکره بر سر مسائل مورد اختلاف و باز کردن راه احتمالی برخورد نظامی است. هر چند، هم آمریکا و هم ایران، میدانند رفتن به چنین سمت و سویی، میتواند هزینههای غیرقابل کنترلی برای طرفین و منطقه داشته باشد. به این اعتبار، بعید است در آینده برخورد نطامی میان دو کشور پیش آید.
اگر این حدس درست باشد، در اینصورت درباره اهداف آمریکا از دست زدن به چنین اقدامی میتوان نکات زیر را طرح کرد:
۱. گذاشتن شمشیر داموکلس بالای سر افراد و شرکتهایی که تمایل به تعاملات اقتصادی و نظامی با سپاه دارند؛ از نظر آمریکا، این اقدام، میتواند یارگیری و نفوذ منطقهای ایران را تضعیف کند؛ همانطور که با اِعمال تحریمها، شرکتها را وادار به انتخاب میان دو گزینه خروج از اقتصاد ایران، و ماندن و پذیرش مجازات مقید کرده، در اینجا نیز افراد و شرکتها و جریانهای سیاسی و دولتها در کشورهایی چون عراق، افغانستان، سوریه و لبنان را وادار به انتخاب میان دو گزینه مشارکت اقتصادی با سپاه و پذیرش مجازات، و قطع مشارکت میکند.
۲. با افزایش ریسک سیاسی و نظامی، ولو روی کاغذ، و به دنبال آن افزایش ریسک سرمایهگذاری، اقتصاد ایران را در معرض فشار بیشتری قرار میدهد؛
۳. با گفتمانسازی بر علیه سپاه، به عنوان رکن مهم انقلاب اسلامی، نظام را یا در جهت پذیرش شروط مد نظر خود سوق میدهد یا اینکه با تشدید چالشها و مشکلات و گفتمانسازی مذکور، شکاف میان ملت و دولت ( به معنای کل قوای حاکمه) را افزایش میدهد تا به تقابل غیرقابل حل، به روش متعارف، برسد.
چشمانداز آینده:
شواهد جاری نشان میدهد که تضاد میان آمریکا و ایران بر سر مسائل راهبردی منطقهای، بدون تغییر جهتگیری راهبردی طرفین قابل حل نیست. یا آمریکا باید در مورد شرایط ۱۲ گانه اعلام شده تجدید نظر و عقب نشینی کند یا ایران باید در مورد آنها نرمش نشان دهد و باب مذاکره را باز کند.
همانطور که پیشتر ذکر کرده بودم بازی به گونهای پیش آمده که نه آمریکا حاضر به عقبشینی است و نه ایران حاضر به نرمش. شرایط اخیر بازی، این وضع را در مقایسه با چند ماه گذشته بیشتر تقویت میکند. آمریکا، با این برداشت که در اعمال فشار از طریق تحریمها و همراه کردن اروپا با خود تا حد زیادی موفق بوده، به دنبال فتح خاکریز بعدی است. ایران نیز با این برداشت که پذیرش شرایط ۱۲ گانه، به مثابه تغییر هویت ایدئولوژیک نظام است و در ضمن ممکن است در آینده با روی کار آمدن دموکراتها ورق برگردد، در برابر آن میایستد. به این اعتبار، استمرار این تضاد و تشدید فشارها را باید انتظار داشت.
از نظر اقتصادی، افزایش نرخ دلار و احتمالا رسیدن به بالاترین سقف دوره افزایش پیشین، افزایش خروج سرمایه، تعمیق رکود و تشدید تورم، پیامدهای حل نشدن تضاد و استمرار آن در ماههای آینده است.
علی دینی ترکمانی
۲۰ فروردین ۱۳۹۸
https://t.me/alidinee
با قرار گرفتن نام "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" در لیست گروههای تروریستی آمریکا، تضاد آمریکا و ایران بر سر مسائل هستهای و منطقهای، به سطح بسیار خطرناکی، ارتقاء یافته است. سخت بودن شرایط را پیش از این در یادداشت کوتاهی با عنوان " اینده نرخ دلار" (سوم مهر ۱۳۹۷)، به شرح زیر، بیان کرده بودم:
"...امروز مجمع عمومی سازمان ملل، هم سخنان آقای روحانی را خواهد شنید و هم سخنان دونالد ترامپ را. تلاش ایران در جهت متقاعد کردن جامعه جهانی به پایبندی به برجام و خروج یک سویه آمریکا از آن و اثبات پایبند نبودن این کشور به قراردادها و میثاقهای دو سویه و چند سویه منطقهای و بینالمللی است. ترامپ نیز سعی خواهد کرد که جامعه جهانی و بخصوص کشورهای امضاء کننده ی برجام را متقاعد به عدم رعایت روح برجام از سوی ایران با استناد به برنامه موشکهای بالستیک و حضور منطقهای در سوریه و عراق کند. کمپین تبلیغاتی وزیر خارجه آمریکا (پمپئو) و مشاور امنیت ملی ترامپ (بولتون) و نماینده این کشور در سازمان ملل (هیلی)، در این راستا از دیروز شروع بهکار کرده است.
به نظر میرسد، مجمع عمومی و شورای امنیت سازمان ملل توانایی حل این تضاد را نداشته باشد. تضادی که با توجه به شرایط آمریکا برای گفتوگو، به این راحتی از طریق سازوکارهای دیگر نیز قابل رفع نیست. نه ایران حاضر به پذیرش شرایط اعلام شده آمریکاست و نه آمریکا حاضر به عقبنشینی و بازگشت به برجام.
به این صورت، آمریکا، تلاش خواهد کرد با استفاده از قدرت اقتصادی خود برجام را بیشتر تضعیف و با اِعمال تحریمها فشارهای اقتصادی را تشدید کند...."
با وجود پیشبینی بالا، انتظار نمیرفت که با این سرعت، تضاد به این سطح کنونی برسد. همانطور که مسئولان سیاسی و نظامی، اعلام کردهاند این نامگذاری، فراتر از تحریم اقتصادی، به معنای تهدید مستقیم امنیتی است. در اصل، این اقدام، به معنای، بستن راههای گفت و گو و مذاکره بر سر مسائل مورد اختلاف و باز کردن راه احتمالی برخورد نظامی است. هر چند، هم آمریکا و هم ایران، میدانند رفتن به چنین سمت و سویی، میتواند هزینههای غیرقابل کنترلی برای طرفین و منطقه داشته باشد. به این اعتبار، بعید است در آینده برخورد نطامی میان دو کشور پیش آید.
اگر این حدس درست باشد، در اینصورت درباره اهداف آمریکا از دست زدن به چنین اقدامی میتوان نکات زیر را طرح کرد:
۱. گذاشتن شمشیر داموکلس بالای سر افراد و شرکتهایی که تمایل به تعاملات اقتصادی و نظامی با سپاه دارند؛ از نظر آمریکا، این اقدام، میتواند یارگیری و نفوذ منطقهای ایران را تضعیف کند؛ همانطور که با اِعمال تحریمها، شرکتها را وادار به انتخاب میان دو گزینه خروج از اقتصاد ایران، و ماندن و پذیرش مجازات مقید کرده، در اینجا نیز افراد و شرکتها و جریانهای سیاسی و دولتها در کشورهایی چون عراق، افغانستان، سوریه و لبنان را وادار به انتخاب میان دو گزینه مشارکت اقتصادی با سپاه و پذیرش مجازات، و قطع مشارکت میکند.
۲. با افزایش ریسک سیاسی و نظامی، ولو روی کاغذ، و به دنبال آن افزایش ریسک سرمایهگذاری، اقتصاد ایران را در معرض فشار بیشتری قرار میدهد؛
۳. با گفتمانسازی بر علیه سپاه، به عنوان رکن مهم انقلاب اسلامی، نظام را یا در جهت پذیرش شروط مد نظر خود سوق میدهد یا اینکه با تشدید چالشها و مشکلات و گفتمانسازی مذکور، شکاف میان ملت و دولت ( به معنای کل قوای حاکمه) را افزایش میدهد تا به تقابل غیرقابل حل، به روش متعارف، برسد.
چشمانداز آینده:
شواهد جاری نشان میدهد که تضاد میان آمریکا و ایران بر سر مسائل راهبردی منطقهای، بدون تغییر جهتگیری راهبردی طرفین قابل حل نیست. یا آمریکا باید در مورد شرایط ۱۲ گانه اعلام شده تجدید نظر و عقب نشینی کند یا ایران باید در مورد آنها نرمش نشان دهد و باب مذاکره را باز کند.
همانطور که پیشتر ذکر کرده بودم بازی به گونهای پیش آمده که نه آمریکا حاضر به عقبشینی است و نه ایران حاضر به نرمش. شرایط اخیر بازی، این وضع را در مقایسه با چند ماه گذشته بیشتر تقویت میکند. آمریکا، با این برداشت که در اعمال فشار از طریق تحریمها و همراه کردن اروپا با خود تا حد زیادی موفق بوده، به دنبال فتح خاکریز بعدی است. ایران نیز با این برداشت که پذیرش شرایط ۱۲ گانه، به مثابه تغییر هویت ایدئولوژیک نظام است و در ضمن ممکن است در آینده با روی کار آمدن دموکراتها ورق برگردد، در برابر آن میایستد. به این اعتبار، استمرار این تضاد و تشدید فشارها را باید انتظار داشت.
از نظر اقتصادی، افزایش نرخ دلار و احتمالا رسیدن به بالاترین سقف دوره افزایش پیشین، افزایش خروج سرمایه، تعمیق رکود و تشدید تورم، پیامدهای حل نشدن تضاد و استمرار آن در ماههای آینده است.
علی دینی ترکمانی
۲۰ فروردین ۱۳۹۸
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊تخریب نشانههای تاریخی هویتساز و برندساز ملی و شهری
"خبر کوتاه بود". خانه مادری هوشنگ ابتهاج (سایه)، در شهر رشت، تخریب شد؛ خانهای که هم به لحاظ قدمت تاریخی و هم به لحاظ تعلق آن به یکی از نامآوران برجستهی فرهنگی و سُرایندهی بخشی از زیباترین غزلهای دورهی معاصر، حائز اهمیت فراوان است.
یلدا ابتهاج دخترِسایه در گفت و گویی با بی.بی.سی اعلام کرد «متولیان امر که پیشتر قول تبدیل این خانه به " بنیاد شعر و غزل سایه" را داده بودند، در نهایت اجازهی تخریب آن را صادر کردند". به اینصورت، یکبار دیگر متولیان میراث فرهنگی و سایر نهادهای ذی ربط، به جای حفظ بنای فرهنگ، کلنگ به پی ان زدند و به جای آبادانی و تلاش برای برندسازی هنری و فرهنگی شهر رشت، یکی از نشانههای مهم هویتساز فرهنگی آن را ویران کردند.
هوشنگ ابتهاج در ورای دیدگاههای فکری و سیاسیاش که میتواند از زوایای مختلف جای بحث و نقد داشته باشد، از زاویه ادبی و غزلسرایی، بیتردید در کنار شهریار، مطرحترین شاعر کلاسیک دورهی معاصر ایران است. با اشعاری که جزو حافظهی تاریخی جامعه ماست.
تفاوت شهریار با سایه در چیست؟ یکی سرآمد در قصیده سرایی و غزل سرایی و دیگری سرآمد در غزلسرایی با تلاشهایی قابل تحسین در شعر نیمایی. هر دو از نظر ادبی جزو مفاخر دورهی معاصرند. برای یکی، بهدرستی، (صرفنظر از رفتار و عقیده شخصی یا سیاسی قابل نقدش از منظر بخشی از افکار عمومی) مقبره ساخته میشود و برای دیگری، تلاشی جدی برای حفظ خانه تاریخی مادریش نمیشود.
مشکل در کجاست؟ در قواعد بازی که مرز میان باورهای شخصی و جایگاه تاریخی چنین افرادی را مخدوش میکند. اگر با باور سیاسی و عقیدتی خاصی مشکل دارد آن را به تیشهای برای ریشه زدن تبدیل میکند. غافل از اینکه آن کس که آسیب میبیند نه فردی چون ابتهاج که جامعه است.
پیامدهای سیطره چنین دیدگاهی در مدیریت جامعه چیست؟ در ناتوانی در مدیریت حوادثی چون سیل اخیر است؛ در فرار مغزهاست؛ در بیتوجهی به دانش و تخصص و روی آوردن به نوحه خوانی در مواجههی با سیل است. در بستن تفاهمنامه برای «مدیریت بحران» با نهادهایی است که کارکردشان ربطی به مدیریت بحران ندارد. در یک کلام، در تضعیف مدیریت و اقتصاد و فرهنگ است.
بحران ساختاری "سازمان مدیریت بحران"، آن روی سکهی تخریب خانه مادری سایه است. در جایی که ارزش فرهنگی این خانه و نظایر آن در برندسازی و ایجاد «شهر خلاق» درک نشود، امکان شکلگیری «مدیریت بحران» توانمند وجود ندارد. چرا که پیششرط دومی وجود الگوی حامی - پیروی مبتنی بر تخصصگرایی، در ورای دیدگاههای سیاسی و شخصی افراد، است. اگر چنین پیششرطی وجود داشته باشد، هم نظام مدیریتی، شایستهسالار میشود و هم، سرامدان فرهنگی چون سایه و نظایر او در حوزههای دیگر، مورد تکریم قرار میگیرند و با افتخار بر سر گذاشته میشوند.
تکمله: شهر خلاق به شهری گفته میشود که ارزش افزودهی ایجاد شده در آن، بیش از آن که ناشی از تولیدات صنعتی و کشاورزی باشد، ریشه در فعالیتهای خدماتی هنری و فرهنگی و گردشگری مبتنی بر سرمایههای فکری دارد. قونیه در ترکیه شهری خلاق است که اعتبارش را از مقبره مولانا میگیرد. درآمد گردشگران جهانی که به اشتیاق مولانا سر از قونیه در میآورند نقش بسیار مهمی در اقتصاد این شهر و کل اقتصاد ترکیه دارد. اگر خانه مادری سایه در ترکیه بود بیتردید تبدیل به مرکز هنری فرهنگی مهمی میشد.
ذکر خاطرهای در پایان بیمناسبت نیست. در سال ۱۳۸۶ برای شرکت در کارگاه آموزشی " انجمن بینالمللی اقتصاد توسعه" ، با بورس این انجمن، به دانشگاه آنکارا رفتم. مدیریت کارگاه، برنامهای برای بازدید از شهر کوچکی در حومهی آنکارا به نام «بئی بازار». گذاشته بود. در شهر، خانهی قدیمی دو طبقهی معمولی بود که از آن به عنوان اثری تاریخی نام میبردند. دکوراسیون داخل خانه سنتی بود. مانکنهای عروس و داماد با لباسهای سنتی در گوشهای، سماور و قوری در گوشهای دیگر، فرش و گلیم بر کف اتاقها،. تابلوهایی بر دیوارها با تصاویری و توضیحاتی با الفبای عربی پیش از آتاتورک و .....
آنجا متوجه شدم اهمیتی که مسئولان ترکیه به برندسازی شهر میدهند ولو از طریق مطرح کردن خانهای معمولی که در همه شهرها و روستاهای ایران نظایرش فراوان وجود دارد، مسئولان در ایران به آثار تاریخی چون تخت جمشید و پاسارگاد و عالی قاپو و غیره نمیدهند.
در این موقعیت، البته، که خانه مادری سایه، نمیتواند سرنوشتی جز این پیدا بکند. منطق قواعد حکمرانی جاری، چنین اقدامی را ایجاب میکند. جای تعجب نیست. فقط باید گریست:
"... در خاطر من
گریه میانگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد میگرید
چون دل من که چنین خونآلود
هر دم از دیده فرو میریزد..."
علی دینی ترکمانی
۲۴ فروردین ۱۳۹۸
https://t.me/alidinee
"خبر کوتاه بود". خانه مادری هوشنگ ابتهاج (سایه)، در شهر رشت، تخریب شد؛ خانهای که هم به لحاظ قدمت تاریخی و هم به لحاظ تعلق آن به یکی از نامآوران برجستهی فرهنگی و سُرایندهی بخشی از زیباترین غزلهای دورهی معاصر، حائز اهمیت فراوان است.
یلدا ابتهاج دخترِسایه در گفت و گویی با بی.بی.سی اعلام کرد «متولیان امر که پیشتر قول تبدیل این خانه به " بنیاد شعر و غزل سایه" را داده بودند، در نهایت اجازهی تخریب آن را صادر کردند". به اینصورت، یکبار دیگر متولیان میراث فرهنگی و سایر نهادهای ذی ربط، به جای حفظ بنای فرهنگ، کلنگ به پی ان زدند و به جای آبادانی و تلاش برای برندسازی هنری و فرهنگی شهر رشت، یکی از نشانههای مهم هویتساز فرهنگی آن را ویران کردند.
هوشنگ ابتهاج در ورای دیدگاههای فکری و سیاسیاش که میتواند از زوایای مختلف جای بحث و نقد داشته باشد، از زاویه ادبی و غزلسرایی، بیتردید در کنار شهریار، مطرحترین شاعر کلاسیک دورهی معاصر ایران است. با اشعاری که جزو حافظهی تاریخی جامعه ماست.
تفاوت شهریار با سایه در چیست؟ یکی سرآمد در قصیده سرایی و غزل سرایی و دیگری سرآمد در غزلسرایی با تلاشهایی قابل تحسین در شعر نیمایی. هر دو از نظر ادبی جزو مفاخر دورهی معاصرند. برای یکی، بهدرستی، (صرفنظر از رفتار و عقیده شخصی یا سیاسی قابل نقدش از منظر بخشی از افکار عمومی) مقبره ساخته میشود و برای دیگری، تلاشی جدی برای حفظ خانه تاریخی مادریش نمیشود.
مشکل در کجاست؟ در قواعد بازی که مرز میان باورهای شخصی و جایگاه تاریخی چنین افرادی را مخدوش میکند. اگر با باور سیاسی و عقیدتی خاصی مشکل دارد آن را به تیشهای برای ریشه زدن تبدیل میکند. غافل از اینکه آن کس که آسیب میبیند نه فردی چون ابتهاج که جامعه است.
پیامدهای سیطره چنین دیدگاهی در مدیریت جامعه چیست؟ در ناتوانی در مدیریت حوادثی چون سیل اخیر است؛ در فرار مغزهاست؛ در بیتوجهی به دانش و تخصص و روی آوردن به نوحه خوانی در مواجههی با سیل است. در بستن تفاهمنامه برای «مدیریت بحران» با نهادهایی است که کارکردشان ربطی به مدیریت بحران ندارد. در یک کلام، در تضعیف مدیریت و اقتصاد و فرهنگ است.
بحران ساختاری "سازمان مدیریت بحران"، آن روی سکهی تخریب خانه مادری سایه است. در جایی که ارزش فرهنگی این خانه و نظایر آن در برندسازی و ایجاد «شهر خلاق» درک نشود، امکان شکلگیری «مدیریت بحران» توانمند وجود ندارد. چرا که پیششرط دومی وجود الگوی حامی - پیروی مبتنی بر تخصصگرایی، در ورای دیدگاههای سیاسی و شخصی افراد، است. اگر چنین پیششرطی وجود داشته باشد، هم نظام مدیریتی، شایستهسالار میشود و هم، سرامدان فرهنگی چون سایه و نظایر او در حوزههای دیگر، مورد تکریم قرار میگیرند و با افتخار بر سر گذاشته میشوند.
تکمله: شهر خلاق به شهری گفته میشود که ارزش افزودهی ایجاد شده در آن، بیش از آن که ناشی از تولیدات صنعتی و کشاورزی باشد، ریشه در فعالیتهای خدماتی هنری و فرهنگی و گردشگری مبتنی بر سرمایههای فکری دارد. قونیه در ترکیه شهری خلاق است که اعتبارش را از مقبره مولانا میگیرد. درآمد گردشگران جهانی که به اشتیاق مولانا سر از قونیه در میآورند نقش بسیار مهمی در اقتصاد این شهر و کل اقتصاد ترکیه دارد. اگر خانه مادری سایه در ترکیه بود بیتردید تبدیل به مرکز هنری فرهنگی مهمی میشد.
ذکر خاطرهای در پایان بیمناسبت نیست. در سال ۱۳۸۶ برای شرکت در کارگاه آموزشی " انجمن بینالمللی اقتصاد توسعه" ، با بورس این انجمن، به دانشگاه آنکارا رفتم. مدیریت کارگاه، برنامهای برای بازدید از شهر کوچکی در حومهی آنکارا به نام «بئی بازار». گذاشته بود. در شهر، خانهی قدیمی دو طبقهی معمولی بود که از آن به عنوان اثری تاریخی نام میبردند. دکوراسیون داخل خانه سنتی بود. مانکنهای عروس و داماد با لباسهای سنتی در گوشهای، سماور و قوری در گوشهای دیگر، فرش و گلیم بر کف اتاقها،. تابلوهایی بر دیوارها با تصاویری و توضیحاتی با الفبای عربی پیش از آتاتورک و .....
آنجا متوجه شدم اهمیتی که مسئولان ترکیه به برندسازی شهر میدهند ولو از طریق مطرح کردن خانهای معمولی که در همه شهرها و روستاهای ایران نظایرش فراوان وجود دارد، مسئولان در ایران به آثار تاریخی چون تخت جمشید و پاسارگاد و عالی قاپو و غیره نمیدهند.
در این موقعیت، البته، که خانه مادری سایه، نمیتواند سرنوشتی جز این پیدا بکند. منطق قواعد حکمرانی جاری، چنین اقدامی را ایجاب میکند. جای تعجب نیست. فقط باید گریست:
"... در خاطر من
گریه میانگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد میگرید
چون دل من که چنین خونآلود
هر دم از دیده فرو میریزد..."
علی دینی ترکمانی
۲۴ فروردین ۱۳۹۸
https://t.me/alidinee
مقتدا صدر: چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است
حدیث غم انگیزی است که اقتصاد خوابیده بر روی دریای نفت و گاز و برخوردار از امکانات مختلف، ناچار از استفاده از نیروهای نظامی کشورهای دیگر برای مواجهه با سیل باشد. امّا، از این غم انگیزتر و البته درست موضع مقتدا صدر در باره حضور نیروی موسوم به "حشد الشعبی" عراق در مناطق سیل زدهی جنوب ایران است. مقتدا صدر این عمل را مورد نقد قرار داده و اعلام کرده است "اول باید به کمک هم وطنان سیل زدهی عراقی شتافت و بعد به دیگران پرداخت". بیان این نظر از سوی کسی که سالها در ایران ساکن بوده و بعد از براندازی حکومت صدام بدست آمریکا و نیروهای ائتلاف، با حمایت ایران، در عراق به قدرت رسیده، بسیار جالب توجّه است. معنای این سخن در یک کلام : در عرصه سیاست خارجی، منافع ملی بر هر چیزی اولویت دارد.
علی دینی ترکمانی ۲۷ فروردین ۱۳۹۸
https://t.me/alidinee
حدیث غم انگیزی است که اقتصاد خوابیده بر روی دریای نفت و گاز و برخوردار از امکانات مختلف، ناچار از استفاده از نیروهای نظامی کشورهای دیگر برای مواجهه با سیل باشد. امّا، از این غم انگیزتر و البته درست موضع مقتدا صدر در باره حضور نیروی موسوم به "حشد الشعبی" عراق در مناطق سیل زدهی جنوب ایران است. مقتدا صدر این عمل را مورد نقد قرار داده و اعلام کرده است "اول باید به کمک هم وطنان سیل زدهی عراقی شتافت و بعد به دیگران پرداخت". بیان این نظر از سوی کسی که سالها در ایران ساکن بوده و بعد از براندازی حکومت صدام بدست آمریکا و نیروهای ائتلاف، با حمایت ایران، در عراق به قدرت رسیده، بسیار جالب توجّه است. معنای این سخن در یک کلام : در عرصه سیاست خارجی، منافع ملی بر هر چیزی اولویت دارد.
علی دینی ترکمانی ۲۷ فروردین ۱۳۹۸
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 علی دینی ترکمانی: هر سیستم اقتصاد سیاسی باید حداقل کارآمدی را داشته باشد و صرف دغدغه عدالت اجتماعی را داشتن، کفایت نمیکند.
🔻 نشست "جریانشناسی سیاستگذاری عدالت اجتماعی و رفاه"
توضیح: این فایل را با توضیح بالا در چند کانال و گروه دیدم. معمولا انتخاب گزیدهای از سخنرانی یا متنی میتواند موجب سوءبرداشت بشود. ...در اینجا به امکان ضد خود تبدیل شدن سیاست عدالت گرا در صورت کارشناسی نبودن راهکارهای اجرایی آن اشاره کردهام. مصداق فراگیر کردن مالکیت خانه از ابتدای پیروزی انقلاب مورد خوبی است. این سیاست با بیتوجهی به پروژهای چون اکباتان، نادرست اجرا شد. هم موجب رشد افقی کلانشهرها شد و هم نابرابری را بیشتر کرد. افرادی که زمین دریافت کردند جزو نفع برندگان اول، افرادی که اپارتمان دریافت کردند جزو نفع برندگان دوم و افراد زیادی که چیزی دریافت نکردند جزو بازندگان هستند....
مسکن مهر از نظر جهت گیری سیاستی، و نه از نظر اجرای شتابزده و غیر کارشناسی، قابل تایید است اما نوشداروی بعد از مرگ سهراب است. مسکن مهر و مسکن اجتماعی تقلیدی از اکباتان است ولی هم بسیار دیر شده و هم ان کجا و اینها کجا.
https://t.me/alidinee
🔻 نشست "جریانشناسی سیاستگذاری عدالت اجتماعی و رفاه"
توضیح: این فایل را با توضیح بالا در چند کانال و گروه دیدم. معمولا انتخاب گزیدهای از سخنرانی یا متنی میتواند موجب سوءبرداشت بشود. ...در اینجا به امکان ضد خود تبدیل شدن سیاست عدالت گرا در صورت کارشناسی نبودن راهکارهای اجرایی آن اشاره کردهام. مصداق فراگیر کردن مالکیت خانه از ابتدای پیروزی انقلاب مورد خوبی است. این سیاست با بیتوجهی به پروژهای چون اکباتان، نادرست اجرا شد. هم موجب رشد افقی کلانشهرها شد و هم نابرابری را بیشتر کرد. افرادی که زمین دریافت کردند جزو نفع برندگان اول، افرادی که اپارتمان دریافت کردند جزو نفع برندگان دوم و افراد زیادی که چیزی دریافت نکردند جزو بازندگان هستند....
مسکن مهر از نظر جهت گیری سیاستی، و نه از نظر اجرای شتابزده و غیر کارشناسی، قابل تایید است اما نوشداروی بعد از مرگ سهراب است. مسکن مهر و مسکن اجتماعی تقلیدی از اکباتان است ولی هم بسیار دیر شده و هم ان کجا و اینها کجا.
https://t.me/alidinee
🖊حرکت آرام عراق به سوی جبههی عربستان و چشمانداز مناسبات قطر و سوریه با عربستان
نخست وزیر عراق بعد از سفری که به ایران در ۱۷ فروردین سال جاری داشت، در راس هیئتی، در دو روز ۲۸ و ۲۹ فرودین، به دیدار بالاترین مقامات سیاسی عربستان در ریاض شتافت و به پاس ۱۳ تفاهمنامه منعقده، در حوزههای مختلف اقتصادی و بهویژه امنیتی، با این کشور، به جای سرکشیدن گیلاس مشروبی، پرچم عربستان را به اهتزاز در آورد و در برابر ان به احترام فراوان ایستاد.
چند روزی پیش از سفر وی به ایران، بغداد میزبان هیئتی از عربستان بود. این هیئت هدیه یک میلیارد دلاری ملک سلمان، برای ساخت شهرک ورزشی در عراق، را تقدیم عادلالمهدی کرده و اولین گام برای تطمیع عراق و ایجاد شکاف میان این کشور و ایران را برداشته بود. این دیدار و هدیهی همراه با آن، در کنار سخن عادل المهدی در ملاقات با آقای روحانی، مبنی بر اینکه عراق در پی برقراری مناسبات نزدیک با همهی کشورهای منطقه است، پیام مهمی را برای گوشهای شنوا مخابره میکرد: این کشور نزدیک شدن به عربستان را به عنوان سیاست راهبردی منطقهای خود اتخاذ کرده است.
هر چند این پیام قابل فهم بود ولی سرعت دولت عادل المهدی برای عملیاتی کردن آن شاید قابل پیشبینی نبود. به احتمال زیاد آنچه حضور وی در ریاض و مذاکره با ملک سلمان و محمدبن سلمان را سرعت داد، قرار گرفتن سپاه در لیست گروههای تروریستی وزارت امور خارجه امریکا باشد.
به هنگام این نامگذاری، در مطلب کوتاه " تشدید تضاد ایران و آمریکا" (۲۰ فرودین ۹۸) ذکر کرده بودم که یکی از اهداف آمریکا از این اقدام، عبارت است از:
"گذاشتن شمشیر داموکلس بالای سر افراد و شرکتهایی که تمایل به تعاملات اقتصادی و نظامی با سپاه دارند؛ از نظر آمریکا، این اقدام، میتواند یارگیری و نفوذ منطقهای ایران را تضعیف کند؛ همانطور که با اِعمال تحریمها، شرکتها را وادار به انتخاب میان دو گزینه خروج از اقتصاد ایران، و ماندن و پذیرش مجازات مقید کرده، در اینجا نیز افراد و شرکتها و جریانهای سیاسی و دولتها در کشورهایی چون عراق، افغانستان، سوریه و لبنان را وادار به انتخاب میان دو گزینه مشارکت اقتصادی با سپاه و پذیرش مجازات، و قطع مشارکت میکند".
همینطور در مطلب کوتاه "
عمان، شناسایی اسرائیل، و پیشبرد یارگیریهای منطقهای بر علیه ایران" (۶ ابان ۹۷) ذکر کرده بودم که:
این رخدادها، پیام مهمی از منظر یارگیریهای منطقهای دارد. عمان که بهعنوان دوست نزدیک ایران و میانجی تنشهای میان ایران و آمریکا معروف است، اینک، در اقدامی غیرمترقبه، (به نیابت از عربستان)، در پی شکستن قبح برقراری روابط دیپلماتیک کشورهای عرب زبان منطقه با اسرائیل، و به نوعی بسیج کشورهای منطقه برای شناسایی رسمی این کشور است".
تاثیر نزدیکتر شدن عراق به عربستان و تغییر یارگیریهای منطقهای، بر چشمانداز مناسبات عربستان با قطر و سوریه چیست؟ با توجه به وقایعی که با سرعت یکی پس از دیگری در حال ورق خوردن است، بعید نیست در آینده نه چندان دور تنشهای پیش امده میان عربستان و قطر رفع و حتی بشار اسد نیز به دعوت عربستان مبنی بر بازگشت این کشور به اتحادیه عرب (به شرط تغییر رویهها و دوری از ایران)، پاسخ مثبت بدهد. در کنار بوی سرمست کننده و اغواگر دلارهای نفتی عربستان، ممکن است دیر یا زود فیل عربگرایی سوریه یاد خاستگاه جهان اسلام را بکند و سر از ریاض در بیاورد.
علی دینی ترکمانی
۳۰ فروردین ۱۳۹۸
https://t.me/alidinee
نخست وزیر عراق بعد از سفری که به ایران در ۱۷ فروردین سال جاری داشت، در راس هیئتی، در دو روز ۲۸ و ۲۹ فرودین، به دیدار بالاترین مقامات سیاسی عربستان در ریاض شتافت و به پاس ۱۳ تفاهمنامه منعقده، در حوزههای مختلف اقتصادی و بهویژه امنیتی، با این کشور، به جای سرکشیدن گیلاس مشروبی، پرچم عربستان را به اهتزاز در آورد و در برابر ان به احترام فراوان ایستاد.
چند روزی پیش از سفر وی به ایران، بغداد میزبان هیئتی از عربستان بود. این هیئت هدیه یک میلیارد دلاری ملک سلمان، برای ساخت شهرک ورزشی در عراق، را تقدیم عادلالمهدی کرده و اولین گام برای تطمیع عراق و ایجاد شکاف میان این کشور و ایران را برداشته بود. این دیدار و هدیهی همراه با آن، در کنار سخن عادل المهدی در ملاقات با آقای روحانی، مبنی بر اینکه عراق در پی برقراری مناسبات نزدیک با همهی کشورهای منطقه است، پیام مهمی را برای گوشهای شنوا مخابره میکرد: این کشور نزدیک شدن به عربستان را به عنوان سیاست راهبردی منطقهای خود اتخاذ کرده است.
هر چند این پیام قابل فهم بود ولی سرعت دولت عادل المهدی برای عملیاتی کردن آن شاید قابل پیشبینی نبود. به احتمال زیاد آنچه حضور وی در ریاض و مذاکره با ملک سلمان و محمدبن سلمان را سرعت داد، قرار گرفتن سپاه در لیست گروههای تروریستی وزارت امور خارجه امریکا باشد.
به هنگام این نامگذاری، در مطلب کوتاه " تشدید تضاد ایران و آمریکا" (۲۰ فرودین ۹۸) ذکر کرده بودم که یکی از اهداف آمریکا از این اقدام، عبارت است از:
"گذاشتن شمشیر داموکلس بالای سر افراد و شرکتهایی که تمایل به تعاملات اقتصادی و نظامی با سپاه دارند؛ از نظر آمریکا، این اقدام، میتواند یارگیری و نفوذ منطقهای ایران را تضعیف کند؛ همانطور که با اِعمال تحریمها، شرکتها را وادار به انتخاب میان دو گزینه خروج از اقتصاد ایران، و ماندن و پذیرش مجازات مقید کرده، در اینجا نیز افراد و شرکتها و جریانهای سیاسی و دولتها در کشورهایی چون عراق، افغانستان، سوریه و لبنان را وادار به انتخاب میان دو گزینه مشارکت اقتصادی با سپاه و پذیرش مجازات، و قطع مشارکت میکند".
همینطور در مطلب کوتاه "
عمان، شناسایی اسرائیل، و پیشبرد یارگیریهای منطقهای بر علیه ایران" (۶ ابان ۹۷) ذکر کرده بودم که:
این رخدادها، پیام مهمی از منظر یارگیریهای منطقهای دارد. عمان که بهعنوان دوست نزدیک ایران و میانجی تنشهای میان ایران و آمریکا معروف است، اینک، در اقدامی غیرمترقبه، (به نیابت از عربستان)، در پی شکستن قبح برقراری روابط دیپلماتیک کشورهای عرب زبان منطقه با اسرائیل، و به نوعی بسیج کشورهای منطقه برای شناسایی رسمی این کشور است".
تاثیر نزدیکتر شدن عراق به عربستان و تغییر یارگیریهای منطقهای، بر چشمانداز مناسبات عربستان با قطر و سوریه چیست؟ با توجه به وقایعی که با سرعت یکی پس از دیگری در حال ورق خوردن است، بعید نیست در آینده نه چندان دور تنشهای پیش امده میان عربستان و قطر رفع و حتی بشار اسد نیز به دعوت عربستان مبنی بر بازگشت این کشور به اتحادیه عرب (به شرط تغییر رویهها و دوری از ایران)، پاسخ مثبت بدهد. در کنار بوی سرمست کننده و اغواگر دلارهای نفتی عربستان، ممکن است دیر یا زود فیل عربگرایی سوریه یاد خاستگاه جهان اسلام را بکند و سر از ریاض در بیاورد.
علی دینی ترکمانی
۳۰ فروردین ۱۳۹۸
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی