علی دینی ترکمانی
1.25K subscribers
10 photos
7 videos
11 files
176 links
توسعه فراگیر و همه‌جانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمی‌شود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعه‌ی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
Download Telegram
Forwarded from علی دینی ترکمانی (ali dini)
جنگ و تورم‌ رکودی: در نقد رویکرد غیر تاریخی اقتصاددانان متعارف (ادامه) از این منظر، می‌توان دلیل اصلی بروز شکاف تاریخی میان اقتصاد ایران و ترکیه را دریافت. تولید ترکیه دو برابر ایران است. چون جمعیت دو کشور مشابه است، بنابراین، تولید یا درآمد سرانه اش نیز دو برابر ایران است.
بی‌توجهی به رویکرد تاریخی و عواملی چون جنگ، و توجّه صرف به متغیر پولی نقدینگی، موجب می‌شود که اقتصاددانان جریان متعارف به ارایه تبیین‌هایی از علّت اصلی تورم رکودی بپردازند که ارتباطی با دنیای واقع ندارد. گویا سنّت جریان فکری متعارف در جغرافیای دانش اقتصاد بر این است که نه‌تنها جسارت شنا کردن برخلاف آب را نداشته باشد که توانایی همراهی با مسایل تاریخی بسیار مهم مورد توجّه مردم را نیز نداشته باشد. رد پای این سنت نامیمون را می توان در جاهای دیگری چون بی‌توجهی به ساخت بودجه و آثار اقتصادی و توسعه‌ای منفی آن نیز دید.
9 دی 1397 https://t.me/alidinee
Forwarded from اتچ بات
‍ فایل صوتی سخنرانی علی دینی ترکمانی با عنوان " امکان‌ناپذیری نیل به اقتصاد دانش‌بنیان بدون تعامل سازنده با قدرت‌های بزرگ ( رویکرد اقتصاد سیاسی ظرفیت جذب)". همایش "موانع و چالش های صلح مثبت و تعامل سازنده در روابط ایران و آمریکا". خانه اندیشمندان، کمیته روابط بین‌الملل انجمن علمی مطالعات صلح و انجمن علوم سیاسی، ۲ دی ۹۷
https://t.me/alidinee
🖊بحران آب اصفهان: سیاست‌های نادرست و تشدید بحران زیست محیطی

بحران اب اصفهان، رفته رفته، ابعاد جدی‌تری پیدا می‌کند. مساله، بقای گروه اجتماعی است که معیشت‌شان وابسته به آب زاینده رود است. کشاورزان ورزنه و روستاهای پایین‌دست زاینده رود، غم نان دارند.

وقوع این بحران، در این ابعاد، اجتناب‌ناپذیر نبوده است. درست است که بخشی از علّت آن، تحت تاثیر گرم شدن کره زمین و کاهش میزان بارندگی است؛ ولی، این فرع بر مساله است. دو علّت اساسی‌تر وجود دارد.
یکی، سیاست نادرست انتقال آب زاینده‌رود از طریق لوله به شهر یزد است که در کوته‌نگری سیاستگذاران ریشه دارد.
دیگری، تاسیس صنایع آب- بر ذوب آهن (در فولادشهر) و فولاد (در مبارکه) اصفهان است.

راه‌کار تامین آب با کیفیت بهتر برای ساکنان شهر یزد (یا شهر قم)، انتقال آب نبود که در بلندمدت با بر هم زدن تعادل اکوسیستمی، همه جا را در بحران فرو ‌برد. بل‌که، تامین آب اشامیدنی از طریق آب بسته‌بندی شده در بطری بود.

سیاست نادرست مذکور، با تشدید بحران آب، دست دولت را، در حال حاضر، در پوست گردو گذاشته است. نه امکان قطع آب یزد بدون تامین رضایت آنان وجود دارد و نه امکان ادامه انتقال آب. قطع اب، موجب انتقال اعتراض کشاورزان ورزنه به یزد می‌شود. عدم قطعش، موجب عمیق‌تر شدن اعتراضات مردم ورزنه می‌شود.

اگر سیاست دوم اجرا می‌شد، بحران آب اصفهان کنترل می‌شد و مردم یزد به آب انتقالی وابسته نمی‌شدند. این راه‌کار، در اصل، تلاش برای ارتقای رفاه اجتماعی مردم در همه جا، با توجه جدی به ملاحظات اکوسیستمی و آینده‌نگرانه است. ملاحظاتی که در نظام تصمیم‌سازی کشور محلی از اعراب نداشته است و هنوز در تصمیم‌سازی‌هایی چون انتقال آب دریای خزر به سمنان دیده می‌شود.

تاسیس صنایع ذوب‌آهن و فولاد نیز ناشی از عدم رعایت ملاحظات امایش سرزمینی است. اگر این صنایع در مکان‌هایی تاسیس می‌شد که آب زیاد دارند، در این‌صورت، اب مصرفی‌ این صنایع، در زاینده رود جریان پیدا می‌کرد و در اختیار کشاورزان قرار می‌گرفت و مشکل زیست محیطی تا حد زیادی کنترل می‌شد. چنین مکان‌گزینی مانع از افتادن اصفهان در دور باطل تخریب زیست محیطی و تاثیر ان بر مناطق دیگری چون خوزستان می‌شد.

بحران آب اصفهان، تنها به معنای تشدید تضاد میان مردم اصفهان و یزد، میان کشاورزان ورزنه و مردم یزد، یا کشاورزان و صنایع فولاد و ذوب‌اهن نیست. به معنای تشدید تنش در بالادست زاینده رود نیز است. در سرچشمه. در جایی که آب، از زردکوه کوهرنگ (واقع در چهارمحال بختیاری) ،طی سه مرحله، به زاینده‌رود منتقل شده است. نتیجه، بروز تضاد میان استان چهار‌محال و بختیاری و استان اصفهان در سویی، و کاهش ورودی آب از زرد کوه به کارون و در مخاطره بیش‌تر قرار گرفتن خوزستان سوخته در سوی دیگر است.

چه باید کرد؟
۱. متوقف کردن تصمیمات بدون بار کارشناسی آینده‌نگرانه مبتنی بر منافع سرزمینی
۲. وصل شدن به امکانات تکنولوژیک جهانی برای تامین آب صنایع فولاد و ذوب‌آهن از طریق بازیافت کامل فاضلاب شهرهای فولادشهر و مبارکه
۳. گفت‌و گو با مردم یزد با هدف نیل به راه‌کاری که هم مشکل آب کشاورزان اصفهان را رفع کند و هم آب اشامیدنی مردم یزد را به صورت دیگری و با قیمتی پایین تامین کند.

متاسفانه به‌دلیل سیطره‌ی کوته‌نگری در نظام دیوان‌سالاری و ضعف‌های جدی در نطام حکمرانی، و تنش‌های جاری جهانی، بعید است این اقدامات، در صورت توجه، خوب پیش برود.

فعلا، باید در برابر انتقال آب دریای خزر به سمنان ایستاد تا از بروز فاجعه‌ی دیگری، پیش‌گیری شود.

۱۳ دی ۱۳۹۷

https://t.me/alidinee
🖊اما و اگرهای حذف صفر از پول ملی

در ۱۷ دی ۱۳۹۲ در گفت و گویی با فرارو، اشاره کردم که حذف چند صفر از پول ملی، تاثیری بر عملکرد اقتصادی ندارد. البته با توجه به اینکه در کوچه و خیابان، واحد اصلی پول ملی تومان است و نه ریال، بهتر است ضمن حذف چهار صفر، تومان به عنوان واحد اصلی پول ملی انتخاب شود و هر تومان جدید برابر صد ریال و هر ریال جدید برابر ۱۰۰ ریال (۱۰ تومان) فعلی بشود. به این‌صورت، هر تومان جدید معادل ۱۰ هزار ریال (هزار تومان) فعلی می‌شود.

"فرارو- یک اقتصاددان با تاکید بر اینکه انتظار نا‌به جایی از حذف صفر پول ملی نباید داشت گفت: این برداشت نادرست متاسفانه در کشور شکل گرفته است که چون کشورهای دیگر از جمله ترکیه طرح حذف صفر پول ملی را با موفقیت پشت سر گذاشته‌اند و توانسته‌اند به تغییر عملکرد‌های اقتصادی دست پیدا کنند پس ما هم می‌توانیم. 

علی دینی ترکمانی در گفتگو با فرارو، ضمن بیان این مطلب، درباره سخنان محمود احمدی، دبیر کل بانک مرکزی مبنی بر تصمیم دولت برای اجرای سیاست حذف صفرهای پول ملی در نیمه دوم سال ۹۳ گقت: اگر قرار است این سیاست اجرایی شود باید پیش از آن با اطلاع رسانی سطح مطالبات از حذف صفرهای پول ملی را متناسب کرد. 

وی با تاکید بر اینکه این تصور نادرستی است که تغییر در پول ملی و حذف صفر‌ها می‌تواند به تغییر در عملکردهای اقتصادی منجر شود گفت: رابطه‌ای میان سیاست حذف پول ملی با اصلاح عملکرد‌ها اقتصادی وجود ندارد. 

ترکمانی افزود: تنها کارکرد حذف پول ملی این است که در آمار و ارقام‌های مالی به جای رقم‌های درشت فعلی، رقم‌ها کوچک‌تر می‌‌شود.. 

این اقتصاددان ادامه داد: برای مردم هم حذف صفر پول ملی این حسن را دارد که برای مبادلات مالی دچار دردسر کم‌تری می‌شوند و اسکناس‌ها را در حجم کم‌تری حمل می‌کنند. اگر در حال حاضر، یک میلیون تومان( معادل ۱۰ میلیون ریال)، برابر ۵ بسته اسکناس دوهزار تومانی است، با حذف ۴ صفر این میزان پول برابر یک اسکناس ۱۰۰۰ تومانی می‌شود. 

دینی ترکمانی با بیان اینکه با حذف صفرهای پول ملی، واحد پول هم باید تغییر کند گفت: با حذف صفرهای پول ملی، بهتر است نام واحد اصلی پول ملی با انچه در کوچه و بازار رایج است منطبق شود. یعنی تومان واحد اصلی و ریال جز ان باشد.

وی با تاکید بر اینکه حذف صفر‌ها نمی‌تواند کمکی به قدرت خرید مردم کند گفت: فرض کنید فردی هم اکنون یک میلیون تومان حقوق می‌گیرد. این درامد در سیستم جدید می‌شود ۱۰۰۰ تومان. فرض کنید قیمت یک یخچال هم یک میلیون تومان است. با این تغییر، قیمت ان نیز می‌شود ۱۰۰۰ تومان. قدرت خرید درآمد تغییری نمی‌کند.

این اقتصاددان افزود: در مهار تورم هم این سیاست تاثیری ندارد. اگر میزان تورم سال ۹۱، یعنی ۴۰ درصد، سال بعد هم باشد، در این‌صورت، قیمت یخچال می‌شود ۱۴۰۰ تومان. یعنی به اندازه ۴۰ درصدافزایش پیدا می‌کند. این درصد افزایش ربطی به واحد پول ندارد.

دینی ترکمانی با تاکید بر اینکه در ترکیه هم حذف صفر پول ملی منجر به کنترل تورم نشد گفت: اگر ترکیه پس از حذف صفر پول ملی توانست تورم را کنترل کند به این دلیل بود که توانست مجموعه عوامل تاثیرگذار بر اقتصاد را ارتقا ببخشد. 

وی افزود: رشد گردشگری، جذب سرمایه خارجی، و افزایش ظرفیت‌های تولیدی و در کل تعامل سازنده‌ی این کشور با اقتصاد جهانی و حکمرانی خوب ان از جمله عوامل تاثیر گذار در کنترل تورم در ترکیه است".

۱۸ دی ۱۳۹۷

https://t.me/alidinee
🖊رابطه میان امام‌زاده‌گرایی و تحولات توسعه‌ای

یکی از نمایندگان رشت، اخیرا، به انتقاد از تعداد بیش از اندازه امام‌زاده ثبت شده در کشور پرداخته است. طبق آمار رسمی، حدود ۱۱ هزار امام‌زاده در کشور وجود دارد.

در مورد این وضع، لطیفه‌ای نیز نقل می‌شود: "در جنگل‌های شمال هر چه به ارتفاع بالاتر می‌روی، به جای حیوانات درنده یا نشانه‌هایی از این حیوانات، زیارتگاه می‌بینی"

دین و مذهب و نشانه‌های آن، جزیی از سنت جاری در هر جامعه‌ای است. سنتی که به زندگی سامان می‌دهد و بخشی از قواعد اجتماعی، چون چگونگی تدفین و مجلس ترحیم را تعیین می‌کند. همین‌طور، صرف‌نظر از مباحث فلسفی هستی شناسانه، موجب آرامش افراد دین‌دار می‌شود. نذر و نیاز، دعا و طلب درمان و کمک، در زمره‌ی کارکردهای دین است.
از این منظر، به تعبیر فیلسوفان پراگماتیست، جایگزینی برای دین وجود ندارد. خدا تکیه‌گاه محکمی است که اگر برداشته شود، آدمی احساس تنهایی مطلق می‌کند و توانایی تطبیق با شرایط را از دست می‌دهد و به لحاظ روانی آسیب‌پذیرتر می‌شود.

با وجود این، مشکل در کجا ظاهر می‌شود؟ در جایی که الگوی حامی پیروی نظام حکمرانی، بر مبنای هویت دینی شکل می‌گیرد. در این‌حالت، قواعد بازی به گونه‌ای تعیین می‌شود که سرمایه‌گذاری روی نشانه‌های دین‌داری از جمله امام‌زاده و مسجد را بیش از اندازه می‌کند و ان را به صورت‌گرایی تخریب کننده‌ی کیان دین در می‌‌آورد.

چند سال پیش به دعوت مدیر برنامه آقای علیرضا دبیر به دفتر او رفتم تا درباره مشکلات شهر تهران با هم گفت و گویی داشته باشیم. به اصطلاح از مشاوره‌های بنده و نظایر بنده استفاده کند. در حین گفت و گوی دو ساعته، متوجه شدم که شورای شهر تهران، برنامه احداث ۴۰۰ مسجد را در تهران دارد. گفتم مسجد به اندازه مورد نیاز، لازم و ضروری است. ولی، بیش از اندازه‌اش حکم اتلاف منابع را دارد. هزینه زمین و ساخت و ساز آن‌ها را می‌شود صرف احداث خانه برای بیخانمان‌ها و کارتن خواب‌ها و موارد مشابه دیگر کرد. چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. گفت: چاره‌ای نیست. باید اجرا شود.

ترکیب سرمایه‌گذاری در اقتصاد و میزان بازدهی یا بهره‌وری سرمایه‌گذاری، تا حد زیادی تحت تاثیر الگوی حامی پیروی نظام‌های حکمرانی است. وقتی این الگو بر مدار درستی شکل نگیرد، منابع در چارچوب صحیحی به گزینه‌های مختلف تخصیص پیدا نمی‌کند و بنابراین نمی‌توان انتظار حرکت اقتصاد بر مدارهای تکاملی توسعه را در چنین شرایطی داشت.

علی دینی ترکمانی
۲۱ دی ۱۳۹۷

https://t.me/alidinee
🖊دکان دو نبش کنکور بر بستر توزیع نابرابر فرصت‌های شغلی و درآمدی

اخیرا سازمان سنجش اعلام کرد که از سال آینده، ۸۵ درصد ظرفیت رشته‌های دانشگاهی، بر اساس معدل و سوابق آموزشی دانش آموزان پر خواهد شد. به این‌صورت، انتظار حذف کنکور و نظام آموزشی شکل گرفته‌ی مرتبط با آن می‌رود.

این رویه در صورت عملیاتی شدن، موجب تغییر نظام آموزشی جاری استرس‌زا و سرکوبگر نمی‌شود.

واقعیت اول: نظام آموزشی جاری، دانش آموزان را بر مبنای رتبه‌های یک رقمی و دو رقمی و المپیادی طبقه‌بندی و عده‌ی معدودی را با عنوان با هوش بر صدر می‌نشاند و عده‌ی کثیری را با عنوان تنبل و کم‌هوش حذف می‌کند.

واقعیت دوم: مادام که کنکور ۱۵ درصد رشته‌ها باقی بماند، گریزی از استمرار این رویه نیست. این ۱۵ درصد همان رشته‌هایی هستند (در راس‌شان پزشکی، دندان‌پزشکی، و داروسازی) که موجب شکل‌گیری این نظام نادرست شده است.

واقعیت سوم: درگیری ذهنی دانش آموزان و خانواده‌های آنان با ۱۵ درصد رشته‌های باقی‌مانده، متاثر از واقعیت اجتماعی پیش‌روی ماست. توزیع درآمد بر حسب رشته‌های دانشگاهی بسیار نابرابر است. این توزیع بسیار نابرابر، منزلت اجتماعی بسیار نابرابر را دامن می‌زند.

واقعیت چهارم: به این دلیل، کلاس‌های کنکور با گردش مالی حدود ۸ تا ۱۰ هزار میلیارد تومان باقی خواهد ماند. همین‌طور، استرس بسیار زیاد دانش آموزان و خانواده‌هایشان برای ورود به دانشگاه در ۱۵ درصد رشته‌های خاص. پس این اقدام حکم تغییر صورت مساله را دارد و نه پاسخ به مشکل نظام آموزشی نادرست را.

واقعیت پنجم: این مشکل زمانی حل می‌شود که برای مثال معلمان و پرستاران از موقعیت شغلی خود رضایت داشته باشند. توزیع عادلانه درآمد برحسب رشته‌های دانشگاهی مهم‌ترین پیش شرط این رضایت شغلی است. مادام که فارغ‌التحصیلان برخی از رشته‌ها، به صورت نامتعارفی درآمد بیش‌تری نسبت به سایرین داشته باشند، نه دکان دو نبش کنکور قابل حذف است و نه دانش‌آموزان بر مبنای استعدادهای درونی‌شان به تعیین رشته می‌پردازند. نیروی پول و منزلت اجتماعی، بخش کثیری از انان را وا خواهد داشت به امید ورود در ۱۵ درصد رشته‌ها، به رویه گذشته‌ی دانش‌آموزان پیشین، عمل‌کنند.

نتیجه: بدون ارزیابی ریشه‌ای از چالش‌ها و مشکلات، چنین راه‌کارهایی، حکم تغییر صورت مساله را دارند.
در این‌ شرایط، دست‌کم انتظار می‌رود که دست‌اندرکاران امور، امید واهی ایجاد نکنند. بگویند ۱۵ درصد رشته‌ها کدام‌اند و چرا کنکورشان باید باقی بماند؟

علی دینی ترکمانی
۲۴ دی ۱۳۹۷

https://t.me/alidinee
🖊کی‌روش و بیان حقیقتی که تلخ است

سخن کی‌روش مبنی بر این‌که چرا در شرایطی که مشکلات اقتصادی وجود دارد، عده‌ای با فرست کلاس به ژاپن پرواز می‌کنند و بر می‌گردند ، برخی را خوش نیامده است. به نظر می‌رسد منظور وی پرواز تیم پرسپولیس به ژاپن است که هم نقدی بر رقیب خود محسوب می‌شود و هم بر تشکیلات فوتبال.

جواد خیابانی، گزارشگری که هر چه بر سنش افزوده می‌شود به جای تجربه‌اندوزی و سنجیده سخن گفتن، دچار پرحرفی و بی‌مزه اجرا کردن می‌شود، سخن کی‌روش را حمل بر توهین وی به مردم ایران کرده است. رییس فدراسیون فوتبال، آن را حمل بر ورود به مسایلی کرده که ربطی به سرمربی تیم ملی ندارد. رئیس کمیته المپیک خواستار برخورد فدراسیون فوتبال با وی شده است.

اما، واقعیت امر این است که کی‌روش نه تنها توهینی به مردم ایران نکرده، که حقیقت مهمی را بیان کرده است. اگر شرایط بد است برای همه باید بد و نامناسب باشد. نمی‌شود چوب شرایط بد بر گوشت و پوست و استخوان نحیف مردم فرود بیایید و عده‌ای چه بازیکن و چه غیر بازیکن در بهشت برین به‌سر برند و از تن سوخته‌ی اقشار فرودست و کارگران، خانه خود را روشن و گرم نگه دارند.

اینکه ورود کی‌روش به چنین مسایلی، در حین مسابقات، ممکن است موجب بروز حاشیه برای تیم ملی بشود و بر نتایج در بازی‌های بعدی تاثیر منفی بگذارد، موضوعی قابل تامل است که می‌شود در باره‌ی آن با او گفت و گو کرد. اما، متهم کردن او به توهین به مردم آن هم برای بیان حقیقتی که ممکن است از نظر مردم بیان حرف دل‌شان باشد و در عین‌حال نقدی بر رقیب خود است، نه تنها حاشیه تیم ملی را بیش‌تر می‌کند بلکه موجب می‌شود که کی‌روش برای بعد از خداحافظی از تیم ملی، مصاحبه‌هایی در باره‌ی این هجمه‌ها ‌و برخوردها انجام بدهد و مطالبی را در قالب خاطرات مکتوب کند که در آن صورت با توجه به محبوبیتش در بین مردم، توانایی جریان‌سازی اجتماعی بر علیه رویه‌های نادرست و به تعبیر محمد تقوی فساد و مافیای حاکم بر ورزش و فوتبال ایران را بیش‌تر خواهد داشت.

من اگر جای خیابانی و تاج و امیری باشم، با ارامش با این موضوع برخورد می‌کنم تا گزک بدست کی‌روش برای فردای بعد از خداحافظی از تیم ملی ندهم. او مربی بزرگی است. با تیم ملی نتایج خوبی گرفته است. از همه مهم‌تر از نظر مردم در بیانش رک و صریح و صادق است. با این برخوردهای تند و هیزم مشتعل کننده‌ی آن، باید به انتطار حرف‌هایش در آینده نشست.

علی دینی ترکمانی
۲۸ دی ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
🖊آیا کی‌روش رانت‌خوار است؟

مطلب " کی‌روش و بیان حقیقتی که تلخ است" بازتاب‌های زیادی داشت. برخی از خوانندگان گرامی در پیام‌های خصوصی، و برخی نیز در مکان‌های درج این مطلب، این نقد را داشتند که رطب خور منع رطب نکند: کی‌روش با حقوق سالیانه دو میلیون یورویی در مقامی نیست که استفاده از امکانات لوکسی چون فرست کلاس در پروازهای خارجی را زیر سوال برد یا از مشکل معیشت مردم سخن بگوید.

چند توضیح در این باره لازم است:
۱. همان‌طور که اشاره کرده بودم حتی اگر ورود کی‌روش به چنین موضوعی از منظر حاشیه‌ سازی برای تیم ملی نادرست باشد، آن را نمی‌توان توهین به مردم دانست.

۲. اصل این سخن که در شرایط نامناسب اقتصادی باید از لوکس‌گرایی پرهیز کرد و تا جای ممکن با دغدغه تامین نان توده‌های کثیر مردم یا کادر تیم‌ملی همراه بود، برحق است ولو آنکه از سوی کسی بیان شود که خود آن را رعایت نمی‌کند. به بیانی دیگر، به مصداق "انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال" (به جای توجه به گوینده‌ی کلام، پیام کلام را دریاب) سخن کی‌روش درست است.

۳. نکته‌ی مهم‌تر این است که در چارچوب منطق فکری کی‌روش، حقوق او، نامتعارف نیست. حقوقی است که حدود آن را می‌تواند در جاهای دیگر نیز کسب کند. به بیانی دیگر، مربی شناخته شده‌ی جهانی است با حقوق جهانی در این سطح. بنابراین، چون وصل به رانت خاصی نیست، از مماشات می‌پرهیزد؛ درست برخلاف رویه برخی عمل می‌کند که به‌خاطر موقعیت رانتی، مماشات می‌کنند. اینجا نشد کلمبیا. آنجا نشد باشگاهی در سطح منچستر.

۴. منطق پرداخت بسیار نامتعارف به بازیکنان و مربیان، البته در چارچوب رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال مورد باور من، قابل نقد است که همانا منطق بازار آزاد بدون تنظیم عدالت‌گرایانه و اجتماعی‌گرایانه است. اما، این نقد بر کلیت این نظام و منطق آن وارد است و نه بر شخصی خاص. به بیانی دیگر، مادام که این نظام و منطق آن در کار است، پرداخت‌های نامتعارف، در چارچوب گفتمان پردازش شده جاری، عادی محسوب می‌شود.

۵. وقتی فدراسیون فوتبال با هدف ارتقای جایگاه فوتبال ایران در سطح منطقه و جهان و کسب رضایت مردم و نیل به هدف جامعه‌پذیری، سراغ مربی چون کی‌روش می‌رود، نمی‌تواند همان برخوردی را با وی کند که با دیگران می‌کند. مربیان تراز اولی چون کی‌‌روش، ‌‌کلاس کارشان را حفظ می‌کنند و حاضر نیستند به هر سازی برقصند. اینجاست که می‌توان با محمد تقوی که بعد از مدتی سرمربی‌گری موفق تراکتورسازی، عطای ان را به لقایش بخشید، همراه شد. تقوی گفت: "کی‌روش حاضربه کرنش در برابر مافیای حاکم بر فوتبال ایران نیست".

۶. در پس داستان اخیر، احتمالا داستان‌های مفصل‌تری وجود دارد که هر از چندگاه یک‌بار، آرامش طرفین را به هم ریخته و طوفان به‌پا کرده است. چنانچه پیش‌تر حدس زدم، به احتمال زیاد، کی‌روش بعد از خداحافظی از تیم ملی، خاطرات خود را مکتوب خواهد کرد. داستان‌‌های سازمان فوتبال ایران از زبان او که بیش از ۷ سال در مسند سرمربی تیم ملی ایران حضور داشته، می‌تواند کتاب پرفروشی باشد.

علی دینی ترکمانی
۲۹ دی ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Forwarded from اتچ بات
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ 🖊‍شووینیسم و همراهی با گفتمان ضد حقیقت: در نقد توهین انصاریان به افغان‌ها و توهین خیابانی به عمانی‌ها

شویینیسم به مکتب فکری اطلاق می‌شود که با نگاه وطن‌پرستی و قوم‌پرستی افراطی و خاک‌گرایی کور، هر‌گونه اقدام کشور یا قوم خود بر علیه دیگران را مجاز می‌شمارد. این اصطلاح برگرفته از نام سرباز فرانسوی به نام نیکلا شوون است که در عهد ناپلئون بناپارت، هر حمله فرانسه به کشوری دیگر را تایید و ستایش می‌کرد ولو آنکه در چارچوب جاه‌طلبی‌های غیر انسانی ناپلئون، از کشته‌ها پشته‌ها ساخته می‌شد و از رودهای خروشان خون قربانیان، اقیانوس سرخ‌فام به‌راه می‌افتاد.

بسیاری از جنگ‌ها از جمله حمله‌های ناپلئون (با هدف کشور گشایی) یا حمله هیتلر به کشورهای دیگر (با هدف سیطره نژاد آریایی و یهود ستیزی)، مغایر با موازین انسانی و اخلاقی و وطن‌گرایی انسان‌مدار بوده است. با وجود این، قدرت طلبی بیماروار، موجب بروز چنین جنگ‌هایی و وطن‌پرستی کور بدون منطق، موجب حمایت سیاهی‌لشگرهای ابله از آن‌ها شده است.

شووینیسم را به شکل‌های دیگری نیز می‌توان دید. در جایی که قومی یا اقلیتی خود را تنها قوم و اقلیت برگزیده خداوند می‌داند؛ در جایی که ملتی خود را سرور دیگران برای‌مثال در عرصه‌ی هنر می‌داند:" هنر نزد ایرانیان است و بس". این جمله یکی از مصادیق خودشیفتگی شووینیستی است که موجب غرور کاذب و دعاوی میان‌تهی می‌شود.

علی انصاریان، بازیکن سابق پرسپولیس و تیم ملی، افغان‌ها را به‌خاطر نوع گویش‌شان که زاده شرایط جغرافیایی‌شان است و از قضا فارسی اصیل شیرین را برای ما تداعی می‌کند، به تمسخر می‌کشد آن هم در حین اجرای برنامه‌ی تلویزیونی. هنوز اعتراض‌های به حق جهان‌وطنان افغان به پایان نرسیده که این‌بار جواد خیابانی دسته گل به آب می‌دهد و پیش از شروع بازی ایران و عمان، در توضیح فضای ورزشگاه می‌گوید:
"احتمال دارد (تماشاچیان) عمانی‌ها بیش‌تر از ایرانی‌ها باشند اما شور‌ ایرانی‌ها همیشه بیش‌تر بوده. همین‌طور شعور".

چهره‌‌ی رسانه‌ای یا فوتبالیست نامدار شدن، به معنای رسیدن به دنیایی متفاوت از سرباز فرانسوی، نیکلا شوون، نیست. گاهی خمیرمایه‌ی وجودی برخی به گونه‌ای شکل گرفته است که باید با وطن‌گرایی و قوم‌پرستی کور، خاک به چشم دیگران بپاشند و به جای وصل روابط، آن را فصل کنند.

علی دینی ترکمانی
اول بهمن ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
🖊تشدید تنش‌ها و افتادن نرخ دلار در مسیر افزایش دوباره

نرخ دلار در ۴ مهر سال جاری به رکورد ۱۹ هزار و ۳۰۰ تومان رسید. اما، در روزها و هفته‌های بعد کاهش یافت و حتی به زیر ۱۰ هزار تومان نیز افت کرد. دو دلیل برای این کاهش شدید وجود دارد:

اول، مقررات جدید بانک مرکزی بعد از تغییر رییس آن بود. مقرراتی چون منع گردش چک تضمینی، کنترل برداشت ارزی در خارج از کشور از طریق دستگاه‌های پوز، گذاشتن سقف معامله ارزی، برخورد قضایی جدی با سفته‌بازان ارز، و وادارسازی صادرکنندگان غیرنفتی به عرضه‌ی ارز حاصله از صادرات، از جمله اقدامات غیرقیمتی انجام شده است. همین‌طور می‌توان به ضرورت یکی شدن نام فرد استفاده‌کننده از کارت عابر بانک و نام خط مورد استفاده در گوشی همراه، با هدف رصد کردن معاملات، اشاره کرد.

دوم، و خیلی مهم‌تر از نظر من، دستگیری و اعدام سلاطین بازار ارز و قیر است. واقع امر این است کسی پیش‌بینی این اعدام‌ها را نمی‌توانست بکند. اقدامی که کاملا در حیطه‌ی اختیار دستگاه قضایی است. اعدام‌ها، کار بانک مرکزی در کنترل بازار ارز را بسیار راحت کرد. ترس و هول ناشی از آن، برای فروکش کردن تقاضای سفته‌بازانه و از میان در رفتن فعالان بازار، با هدف حفظ دارایی و مهم‌تر از ان جان‌شان، کفایت می‌کرد. اگر اعدام‌ها نبود، نرخ دلار بر اثر کنترل گردش چک تضمینی و برداشت ارزی در خارج از کشور و تزریق ارز غیرنفتی کاهش می‌یافت ولی نه به اندازه‌ای که رخ داد. بیش‌ترین تاثیر از آن اعدام‌هاست.

حالا بعد از چند ماهی که نرخ دلار در کانال ۱۰ هزار و بعد در کانال ۱۱ هزار در نوسان بود، به بالای ۱۲ هزار تومان رسیده است. آیا امکان افزایش این نرخ در هفته‌ها و ماه‌های آینده وجود دارد؟ پاسخ من مثبت است به چند دلیل:

۱. تشدید تنش‌های منطقه‌ای میان ایران و اسرائیل. این تنش در روزهای اخیر به تقابل جدی نظامی رسیده است. همین‌طور تشدید تنش‌ها میان ایران و آمریکا که در تلاش آمریکا برای راه‌اندازی کنفرانس ورشو با هدف اعمال فشار بیش‌تر بر ایران بازتاب پیدا می‌کند،

۲. سخت‌تر شدن صادرات نفت به همراه افت قیمت جهانی نفت، افق آینده ارزی را ناروشن‌تر و در نتیجه طرف تقاصای سفته‌بازانه برای سرمایه‌گذاری روی ارز را تحریک می‌کند،

۳. عدم تمایل جدی اروپا به تاسیس سازوکار نقل و انتقال مالی و حرکت تدریجی اتحادیه اروپا به سوی تطبیق با برنامه ارایه غدا و دارو در برابر نفت که عرضه ارز را بیش‌تر محدود می‌کند،

۴.با نزدیک شدن به انتهای سال، فشار بر بازار ارز به علت تقاضای گردشگری خارجی رو به افزایش خواهد بود،

۵. از منظر اقتصاد رفتاری، تاثیر اعدام‌ها هم به مرور زمان از بین می‌رود. با افزایش احتمال رشد نرخ دلار، عده‌ای ریسک‌پذیر پیدا می‌شوند که به شکل‌هایی موانع مقرراتی بانک مرکزی را پشت سر بگذارند و دست به معامله دلار بزنند. در اینجا نیز فساد کار خود را می‌کند. کارچاق‌کن‌هایی که به همراه عوامل مختلف توزیع ارز در کارند، می‌توانند نیاز متقاصیان ریسک پذیر سفته‌باز را به گونه‌ای تامین کنند که زیر ذره‌بین کنترل‌کننده بانک مرکزی قرار نگیرند.


برآیند عوامل مذکور اقتصادی و سیاسی، در جهت افزایش دوباره نرخ دلار است. شاید با اعدام‌هایی دیگر بتوان مانع این روند شد. اما، چنانچه پیش‌تر ذکر کرده بودم، برخورد‌های شدید امنیتی از جمله اعدام، علاوه بر هزینه‌های خاص خود در عرصه‌ی بین‌المللی (مانند تشدید فشار از سوی نهادهای حقوق بشری) و داخلی (مانند فرار سرمایه)، ممکن است با تشدید عوامل مذکور، اثربخشی خود را تا حدی از دست بدهد.

واقعیت امر این است که اقتصاد و جامعه‌ی ایران در شرایط بسیار خاص بحرانی قرار دارد. مادام که اقدامات اساسی معطوف به رفع عوامل اثرگذار بر این شرایط بحرانی مورد توجه قرار نگیرد، چشم‌انداز امیدوار‌کننده‌ای پیش‌رو نیست.

علی دینی ترکمانی
سوم بهمن ۱۳۹۷

https://t.me/alidinee
🖊ونزوئلا: آیا مادورو به‌راه اورتگا خواهد رفت؟

ونزوئلا در شرایط بحرانی قرار دارد با دو گزینه پیش‌رو: جنگ داخلی و خون و خون‌ریزی، و تکرار تجربه نیکاراگوای تحت رهبری اورتگا و برگزاری انتخابات شفاف زیر نظر سازمان ملل.

مخالفان نیکلاس مادورو بر علیه او دست به خروج زده‌اند و خواستار براندازی دولت او هستند. خوان گوایدو ، رییس پارلمان این کشور، رهبری مخالفان را بدست گرفته و خود را رییس‌جمهور موقت نامیده است. موقت تا زمان برگزاری انتخاباتی آزاد. آمریکا و کشورهای مهم اروپا (آلمان و فرانسه و انگلستان) و کشورهای آرژانتین و پرو و کلمبیا از گوایدو حمایت کرده‌اند و از دیگر کشورها خواسته‌اند که این دولت را به‌رسمیت بشناسند. در مقابل، روسیه، ایران، چین و ترکیه ضمن محکوم کردن هرگونه مداخله نظامی خارجی، از نیکلاس مادورو به عنوان دولت قانونی این کشور حمایت کرده‌اند. حزب‌الله لبنان نیز همین موضع را اعلام کرده است. در این باره چه می‌توان گفت؟

۱. با توجه به شرایط اقتصادی بحرانی ونزوئلا، به نظر می‌رسد که مشروعیت اجتماعی دولت مادورو افت قابل توجهی کرده است؛

۲. حتی اگر انتخاب او در انتخابات سال ۲۰۱۸، به‌دور از تقلب مورد ادعای مخالفانش، باشد، پایگاه اجتماعی‌اش بر مبنای ترکیب آرای اعلام شده و میزان مشارکت، احتمالا چندان بالا نیست. طبق اخبار اعلام شده، میزان مشارکت در پایین‌ترین حد خود در چند دهه اخیر بوده است. ۴۸ درصد. از این ۴۸ درصد، ۶۸ درصد به مادورو رای داده و ۳۲ درصد به مخالفان وی؛

۳. ارزیابی انگیزه‌ی اصلی ۵۲ درصد تحریم‌کننده می‌تواند سرنخ مهمی برای برآورد پایگاه اجتماعی مادورو بدست دهد. اگر کل این ۵۲ درصد، در یک سناریو، به دلیل بی‌اعتقادی به سلامت صندوق رای، از مشارکت سیاسی پرهیز کرده باشند در این‌صورت وزن اجتماعی مادورو برابر با حاصل‌ضرب ۶۸ درصد رای او و ۴۸ درصد میزان مشارکت واجدین رای می‌شود. یعنی تفریبا ۳۳ درصد. اگر در سناریویی دیگر، ۵۲ درصد رای نداده، طرفدار مادورو باشند و در صورت مشارکت به وی رای می‌دادند، در این‌صورت وزن اجتماعی وی برابر حاصل جمع ۳۳ درصد و ۵۲ درصد می‌شود. یعنی ۸۵ درصد. سناریوهای دیگری را برحسب نحوه‌ی توضیح ۵۲ درصد و همین‌طور وجود تقلب و میزان آن (تعدیل ۶۸ درصد) می‌توان در نظر گرفت.

۴. آنچه در وهله اول و در مقام حدس می‌توان گفت این است که معمولا افت شدید میزان مشارکت در جوامعی که دولت‌های پوپولیستی قدرت را در دست دارند، ناشی از اعتراض به عملکرد آن دولت‌هاست. روند مشارکت‌های سیاسی به خوبی موید این حدس است.

۵. اما، روش دیگری را می‌توان برای ارزیابی میزان پایگاه اجتماعی مادورو ارایه کرد: تمایل یا عدم تمایلش به برگزاری انتخاباتی شفاف زیر نظر سازمان ملل. اگر مادورو، در پاسخ به این اعتراض اجتماعی، با اتکا به قدرت نظامی، در برابر مخالفانش بایستد و به بهای سوق دادن ونزوئلا به سوی درگیری‌های خشونت آمیز همراه با قربانیان زیاد، در جهت حفظ قدرت باشد، می‌توان نتیجه گرفت که اعتماد به نفس لازم برای برگزاری انتخابات شفاف را ندارد. به عبارتی دیگر، می‌داند که در این‌صورت بازنده است. بنابراین، با اتکا به سرکوب تلاش می‌کند در قدرت بماند. اما، اگر انتخابات شفاف را بپذیرد می‌توان نتیجه گرفت که اعتماد به نفس لازم را دارد که ناشی از برداشتش از مقبولیت بالا در میان ۵۲ درصد رای نداده است.

۶. نکته پایانی. دانیل اورتگا، رهبر چپ‌‌گرای جبهه ملی ساندینیست‌ها، در سال ۱۹۷۹، دیکتاتور نیکاراگوا، ساموزا، را با جنبش انقلابی چریکی، برانداخت و قدرت را بدست گرفت. ساندنیست‌ها از حمایت کوبا در آمریکای لاتین و کشورهای اردوگاه چپ برخوردار بودند؛ اما، چالش جدی هم داشتند. بازماندگان رژیم پیشین، در کشور همسایه هندوراس، مستقر و با حمایت آمریکا، موجودیت دولت تازه تاسیس را به چالش می‌کشیدند. اورتگا، با هوشیاری قابل تحسین، هم تن به جنگ با هندوراس نداد و هم در نهایت در سال ۱۹۹۰، برگزاری انتخابات زیر نظر سازمان ملل را با حضور همه نیروهای سیاسی پذیرفت. از قضا، میدان را به خانم ویولتا چامورو، وابسته به رژیم پیشین، واگذار کرد. وی، نتیجه را پذیرفت تا اینکه در سال ۲۰۰۶، در انتخاباتی دیگر، قدرت را دوباره بدست گرفت و با این رویه مانع از افتادن این کشور در تنور جنگ داخلی شد.
وقایع روزهای آینده نشان خواهد داد که مادورو تا چه حدی از نظر هوشیاری و مسئولیت‌پذیری تاریخی شبیه اورتگاست.

پنجم بهمن ۱۳۹۷
علی دینی ترکمانی
https://t.me/alidinee
https://www.aparat.com/v/kRPXt/%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D8%AA%D9%86_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA_%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%8C%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7_%DA%A9%D8%B1%D8%AF فایل، قسمتی کوتاه از سخنرانی بنده با عنوان ریشه‌های انقلاب است که در "همایش چهل سال پس از پپروزی انقلاب اسلامی" (دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی) ارایه کردم. پیش از من دکتر بیژن عبدالکریمی، طی سخنرانی خودشان، با این نگاه که باید سراغ کار فرهنگی رفت و دست از مطالبه‌ی اصلاح و تغییر ساخت قدرت برداشت، روشنفکران و مردم را به باد انتقاد گرفت که چرا چنین مطالبه‌ای دارند؟ سنتی که هنوز ادامه دارد و فرجام خوشی ندارد... من در پاسخ عرض کردم که مشکل، ساخت قدرت تغییرناپذیر است. اگر شاه گوش شنوایی داشت و صدای انقلاب را زودتر می‌شنید و اجازه‌ی باز شدن حوزه سیاست را می‌داد، سقوط نمی‌کرد. بنابراین، مشکل، روشنفکران و مردم نیستند که مطالبه‌ی اصلاح و تغییر قدرت را دارند. مساله، ساخت قدرتی است که در برابر چنین مطالبه‌ای می‌ایستد و شکاف میان خود و ملت را افرایش می‌دهد
https://t.me/alidinee
🖊قطر و ژاپن: برنامه‌ریزی استراتژیک و امکانات لجستیک

مایکل پورتر، استراتژیست اقتصادی، معتقد است مزیت و قابلیت، خلق شدنی است؛ به این شرط که چند عامل در کنار هم قراربگیرند و همدیگر را تقویت کنند. یک عامل، وجود شرایط مناسب در طرف عرضه است. بازیکنان خوب با باشگاه‌های خوب جزیی از این عامل هستند. یک عامل وجود تقاضای خوب برای کالا یا خدمت مورد نظر است. تماشاچیان مشتاق جزیی از این عامل است. عامل سوم، امکانات لجستیک و زیرساختی پشتیبان‌کننده است. امکانات ورزشی و باشگاهی جزیی از این عامل است. اخرین عامل، وجود برنامه‌ریزی استراتژیک بلندمدت و کنار گداشتن روزمرگی است.

این مجموعه عوامل برای اینکه خوب شکل بگیرند و در چارچوب الگویی که وی الگوی الماس می‌نامد در تعامل چندسویه کار کنند، باید نیروی سازمانده کارآمدی به نام دولت وجود داشته باشد. در فوتبال، فدراسیون فوتبال و سازمان تربیت بدنی و وزارت ورزش در این نقش قرار دارند.

اگر در کشوری برنامه‌ریزی استراتژیک و امکانات لجستیک وجود داشته باشد، می‌توان در میان جمعیتی چند میلیونی بازیکنان خوبی را در گذر زمان تربیت و بخشی از جمعیت را نیز مشتاق فوتبال کرد و با وصل شدن به باشگاه‌های جهانی قلمرو بازار را وسعت داد و برای بازیکنان هم انگیزه مالی و هم انگیزه دیده شدن فراهم کرد.

در نقطه‌ی مقابل، اگر در کشوری با بازیکنان مستعد زیاد و تماشاچیان خیلی زیاد، برنامه‌ریزی استراتژیک و امکانات لجستیک وجود نداشته باشد، نمی‌توان به رغم وجود استعدادها و مشتاقان فراوان، به نتایج عالی تقریبا باثبات و پایدار دست یافت.

ژاپن در گذشته و قطر در حال حاضر، مصادیق خوبی از الگوی الماس پورتر هستند. اولی چند دهه پیش، در فوتبال حضوری نداشت و آلان با چهار بار قهرمانی پرافتخارترین تیم آسیاست. قطر نیز که از چند سال پیش آرام آرام به عنوان رقیبی خطرناک خود را مطرح ساخت، اینک با شایستگی به مقام قهرمانی می‌رسد به رغم آنکه مساحتش ۷ هزارم (کم‌تر از یک درصد) مساحت ایران و جمعیتش حدود ۲ میلیون و ۶۵۰ هزار نفر (با احتساب مهاجران) است.

از تیم فوتبال ایران انتظاری بیش از آنچه رخ داد نباید داشت. کلاس فوتبال ایران به رغم بازیکنان مستعد فراوان و تماشاچیان انبوهی که در گرما و سرما به تشویق بازیکنان می‌پردازند و به رغم گردش مالی بالا در صنعت خدمت این ورزش، در سطح پایین‌تری قرار دارد چرا که نه از برنامه‌ریزی استراتژیک در آن نشانی هست و نه از امکانات لجستیک و زیرساختی پشتیبان‌کننده‌ی قوی. در این شرایط، مربی صاحب سبک جهانی چون کیروش نیز نمی‌تواند معجزه‌ای خلق کند.

مطلب زیر که در مورد رمز موفقیت قطر است و به نام ورزش ۳ در جاهایی درج شده، به خوبی معنای برنامه‌ریزی استراتژیک و امکانات لجستیک را بیان می‌کند. پیش از ورود به این مطلب، ذکر این نکته هم ضروری است. فوتبال ایران و سازمان آن جدای از اقتصاد ایران و سازمان آن نیست. عقب‌ماندگی تمدنی و تاریخی در حوزه اقتصاد همراه با عقب‌ماندگی تاریخی در فوتبال است. علت این همراهی، وجود ریشه‌ی واحدی به نام نظام حکمرانی ضعیف است.

"پشت پرده قهرمانی قطر

گریه‌های سانچز بعد از شکست کره فقط از روی هیجان نبود. او به بزرگ شدن بازیکنانش فکر می‌کرد؛ به آینده. به راهی که طی کردند تا به فینال آسیا برسند.
با نگاه به راهی که قطر برای رسیدن به فینال آسیا طی کرد، تنها به یک اسم می‌رسیم؛ آسپایر.

19 بازیکن از ۲۳ بازیکن تیم ملی قطر حاصل پرورش و آموزش مدرن در آکادمی آسپایر هستند. اما پرسش اصلی اینجاست که: آکادمی آسپایر چیست؟

آسپایر به دانشگاه ورزشکاران شهرت دارد و درچند شاخه، فعالیت‌های بزرگی انجام می‌دهد. تنیس، گلف، شنا هندبال و ژیمناستیک از جمله شاخه‌هایی است که آسپایر ورزشکاران مستعد را از سراسر دنیا گردآوری می‌کند. اما این فوتبال بود که باعث شد تا نام آسپایر در دنیا و درکنار آکادمی‌های بزرگی چون لاماسیا قرار بگیرد.
(ادامه در صفحه بعد)

https://t.me/alidinee
🖊قطر و ژاپن: برنامه‌ریزی استراتژیک و امکانات لجستیک (ادامه از صفحه قبل)

شروع کار آسپایر در سال ۲۰۰۳/۴ و با حضور ۳۱ بازیکن بین ۱۲ تا ۱۸ سال بود. رقمی که در سال ۲۰۱۵ به ۲۳۰ فوتبالیست رسید. آکادمی آسپایر در برنامه استعداد‌یابی خود، هرساله ۶۰۰۰ کودک را بین سنین ۶ تا ۱۲ سال شناسایی و از طریق بورسیه راهی آکادمی می‌کند تا در کنار بهره بردن از پیشرفته‌ترین امکانات دنیا، از طریق مربیان با دانش، به یک فلسفه واحد برسند. فلسفه‌ای که از روز اول به آن‌ها گوشزد می‌کند پیشرفت یک شبه به دست نمی‌آید.

مسیر جاه طلبانه آسپایر از ۲۵ کشور دنیا در سال ۲۰۰۳/۴ شروع شد و درنهایت یکی از اهداف قطر برای رسیدن قطر به فینال آسیا درسال ۲۰۱۹ را محقق کرد.
هدف از ساخت این آکادمی تنها پرورش بازیکن و ارائه آن به صنعت فوتبال نبود. استراتژی آکادمی‌ آسپایر در تزریق این فلسفه به فوتبال و گره زدن آن با فناوری خلاصه می‌شد.

به همین خاطر اولویت اول به پرورش مربیان در ۴ کشور صاحب سبک نظیر انگلیس، اسپانیا، ایتالیا و آلمان داده شد. فلیکس سانچز نیز که در آکادمی لاماسیا رشد کرده خیلی زود متوجه پتانسیل آسپایر شد و بعداز ۱۰ سال کارکردن در لاماسیا راهی آسپایر شد.

سانچز از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۳ در آسپایر مشغول پرورش بازیکنان و استعدادهایی بود که باید زیر تیغ دانش او تراش می‌خوردند. البته سانچز دراین راه تنها نبود. آکادمی آسپایر از کمک‌تئوریسین‌های بزرگ دنیای فوتبال نیز استفاده کرد تا تفکرات مختلف و مدرن سطح یک فوتبال دنیا را به آسپایر تزریق کند. نام‌های بزرگی چون پپ گواردیولا، ژوزه مورینیو، کارلو آنچلوتی و زیدان. آسپایر همچنین مربیان مختلف را از سراسر دنیا به استخدام خود در می‌آورد. به عنوان مثال در‌ دپارتمان استراتژی، افرادی مانند ادورتا مائورا، پروفسور والتر دی سالو که سابقه همکاری با آلبرتو زاکرونی، روبرتو مانچینی، گوران اریکسون و همین طور ۳ سال سابقه همکاری با سرآلکس فرگوسن را دارد، حضور دارند.

تمام نکات گفته شده به این معنی است که آسپایر علم و فناوری را در سنین پایین در ذهن مستعد ترین بازیکنان تزریق می‌کند و این بزرگترین گامی است که برای رشد در فوتبال برداشته شده. امیدی که کم کردن فاصله بین کشورهای صاحب سبک و کشورهای در حال توسعه را بیش تر از گذشته کرده است."

https://t.me/alidinee
Forwarded from اتچ بات
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ 🖊نسبت نظریه عدالت راولز و سن با سراب عدالت هایک و فریدمن
در سال ۱۳۹۰ در مجله مهرنامه مناظره‌ای میان آقایان یوسف اباذری در سویی و موسی غنی‌نژاد و محمد طبیبیان در سوی دیگر در گرفت. به بهانه‌ی این منازعه، مقاله‌ی بلند پیوست را نوشتم و به دلیل امتناع نشریه "مهرنامه" از درج آن، در نشریه نسیم بیداری، البته به صورت ناقص، منتشر شد. بعد هم در دو قسمت با تغییر نام، در نشریه چشم انداز ایران.
با توجه به پی‌گیری برخی از علاقه‌مندان این مقاله، متن کامل آن تقدیم می‌شود.
https://t.me/alidinee
🖊بی‌اثر بودن خصوصی‌سازی در زمین شوره‌زار اقتصاد

در خبرها آمده است تا سه سال آینده، بنگاه‌های خودروسازی، خصوصی خواهند شد. با توجه به جایگاه این صنعت در اقتصاد کشور و به تبع آن قدرت چانه‌زنی بالایی که در مناسبات سیاسی ایجاد می‌کند، بعید است بدون وجود عزم جدی برای باز کردن ساخت قدرت و حوزه سیاست، چنین صنعتی خصوصی شود. گروه‌های ذی‌نفع، به‌راحتی اجازه واگذاری بنگاه‌هایی چون ایران‌خودرو و سایپا را نمی‌دهند. حیات خلوتی است که باید حفظ شود. بنابراین، بدون عزم جدی مذکور، اگر هم واگذار شود شامل حال " خصولتی‌" می‌شود.

اما، حتی اگر به فرض محال، خصوصی‌سازی به‌روشی انجام گیرد که فارغ از خصولتی بودن باشد، بعید است بدون تغییراتی جدی در نطام حکمرانی کلان و شرکتی، موجب بروز اتفاق خاصی از نظر بهره‌وری و کارایی بشود.

مالکیت خصوصی یا دولتی، بحثی است درخور اقتصادهایی که با مشکلات زیربنایی مربوط به حکمرانی رایج در اقتصاد ایران، مواجه نیستند. صرف نظر از درست یا نادرست بودن طرح مساله، بحث بر سر این است که اگر نمره مالکیت دولتی، از نظر معیار صرف اقتصادی عملکردی، برای مثال از ۲۰، ۱۷ باشد، چگونه می‌توان ان را به ۱۹ ارتقا داد. در اقتصاد ایران، طرح این بحث از این زاویه به‌کل نادرست است. چرا که نمره مالکیت دولتی برای مثال حدود ۷ ( بر طبق تجربه‌ی زیست شده و شواهد اماری مربوط به شاخص‌های مختلف کسب و کار و حکمرانی) و نمره بخش خصوصی هم ۹ است. هر دو، به‌دلیل حکمرانی ضعیف، عملکرد خیلی ضعیفی دارند.

در مقام تمثیل، حکمرانی به‌مانند زمین، و مالکیت دولتی و مالکیت خصوصی, از منظر انگیزشی مورد ادعای جریان متعارف اقتصادی و کارشناسی، به‌مانند دو نوع بذر مختلف است. اگر زمین شوره‌زار باشد، انتخاب بذر بهتر، مشکلی را حل نمی‌کند. اگر زمین حاصل‌خیز باشد، بذر ضعیف‌تر با فاصله‌ی نه چندان زیاد، محصول به بار می‌دهد.

در جایی که زمین شوره‌زار است، ابتدا باید آن را به زمینی حاصل‌خیز تبدیل کرد. تعامل سازنده با اقتصاد جهان و وصل شدن بنگاه‌ها به بنگاه‌های پیشروی جهانی، در قالب سرمایه‌گذاری‌های مشترک و ادغام‌های درون صنعت، از جمله الزامات حاصل‌خیز شدن زمین اقتصاد است.

در چین، از ۴ بنگاه بزرگ خودروسازی، ۳ مورد (از جمله سایک خودرو) کاملا دولتی هستند. با وجود این، تجربه‌ی بسیار موفقی دارند چرا که وصل به بنگاه‌های پیشرویی چون فورد، فولکس واگن، و فیات هستند و درست مدیریت می‌شوند. نمونه‌ی دیگر رنوی فرانسه است که پیش‌تر کاملا دولتی بود و از حدود دو دهه پیش به این‌سو سهامش واگذار شده ولی همچنان دولت سیاستگذار اصلی آن است.

به تعبیر جوزف استیگلیتز، برنده نوبل اقتصاد، "میزان مداخله دولت در اقتصاد فرع بر مساله است. اصل مساله، کیفیت مداخله است."
وقتی کیفیت مداخله، به‌دلیل نظام حکمرانی ضعیف برآمده از تو در تویی نهادی، خیلی ضعیف باشد، پروژه خصوصی‌سازی نیز دچار شکست می‌شود. سر از فساد شدید در می‌آورد. همراه با مشکلات اجتماعی چون هفت تپه خوزستان و موارد دیگر می‌شود. در نهایت واحد تولیدی به آخر خط می‌رسد: تعطیل شدن و ورشکستگی، مانند بسیاری از واحدهای خصوصی شده.

زمین اقتصاد باید حاصل‌خیز شود. راه‌کارش در ابتدا خصوصی‌سازی نیست. تغییرات نهادی معطوف به باز شدن سیاست و قدرت و تعامل سازنده با اقتصاد جهانی است. بعد از این تحول مهم، خصوصی‌سازی، در جایی که لازم است، می‌تواند به شکل دموکراتیزه شده‌ی مردمی انجام شود و اثرگذار باشد.

علی دینی ترکمانی

۱۷ بهمن ۱۳۹۷

https://t.me/alidinee
Forwarded from اتچ بات
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ 🖊انقلاب: علل چندگانه

چرا انقلاب شد؟ چون:
۱. در حوزه سیاست، شاه بعد از کودتا اجازه‌ی مشارکت سیاسی را نداد؛ به جای اعاده‌ی حیثیت از دکتر مصدق، دست‌کم بعد از درگدشت او، به سرکوب جبهه ملی و نیروهای سیاسی دیگر از جمله حزب توده پرداخت و با این عمل، به باور رایج در جامعه، مبنی بر دست نشانده بودن در دوره‌ی بعد از کودتای ۲۸ مرداد، بیش‌تر دامن زد؛ تصویب قانون کاپیتولاسیون نیز مزید بر علت شد.
۲. شاه در بافت جامعه‌ای که هویتش با سنت دینی تعریف می‌شد، دست به پیشبرد پروژه توسعه اقتصادی و اجتماعی شتابانی زد که از نظر افکار عمومی، در گذر زمان، حمل بر ولنگاری او و رژیمش شد. رضاشاه، پیش از او، با کشف حجاب اجباری، این باور را شکل داده بود. او نیز با اقدامات بی‌اهمیت ولی مهم از نظر جریان‌سازی نیروی اجتماعی سنت‌گرا، به بیراهه رفت. جایگزینی تقویم شاهنشاهی به جای تقویم هجری شمسی، و نوشیدن مشروب با کارتر آن هم در برابر دوربین تلویزیون، از جمله اشتباهات ابلهانه، او بود.؛
۳. رژیم شاه منافع رشد اقتصادی را عادلانه توزیع نکرد. ضریب جینی در سال ۵۶، برابر ۵۲ صدم بسیار بالا بود. راهبرد رشدگرای مبتنی بر صنعتی شدن، اقتصاد دوگانه‌ای را شکل داد که در بخش مدرنش سطح درامد بسیار بالا و در بخش غیرمدرن و غیر رسمی‌اش بسیار پایین بود. به همین‌صورت، به‌دلیل، ناتوانی نظام اقتصادی و اجتماعی رژیم در بازتوزیع ثروت صاحبان دارایی‌های ارضی و مالی و صنعتی، ساخت اجتماعی را پلورالیزه (دو قطبی) کرد. اقلیت بسیار ثروتمند در سویی و اکثریت فقیر و محروم در سوی دیگر.
در چنین شرایطی، رفتارهای تجملاتی و پر زرق و برق دربار ( برای مثال جشن ۲۵۰۰ ساله و سایر مراسم‌های سلطنتی)، و همین‌طور رفتارهای نمایشی اقلیت صاحب ثروت، موجب بروز احساس حذف شدگی اجتماعی حاشیه‌نشینان شهری شد؛
۴. در فضای فکری دهه‌های مذکور، باور "بازگشت به خویشتن" سیطره داشت که اندیشمندانی چون فرانتس فانون آن را پردازش، و روشنفکرانی چون فردید، آل‌احمد و شریعتی آن را در ایران گفتمان‌سازی ‌کردند. همین‌طور، نظریه نئومارکسیت‌هایی چون پاول باران و اندره گوندر فرانک، به نام "نطریه وابستگی"، در سطح جهانی، سیطره داشت و در ایران از طریق جریان چپ گفتمان‌سازی شد. در نتیجه‌، با جا افتادن این گفتمان‌ها، الگوی توسعه رژیم پهلوی، دالّ بر غرب‌زدگی و وابستگی شد. این فصای فکری، در کنار باور دست‌نشاندگی حکومت، افول بیش‌تر مشروعیت سیاسی و ایدوئولوژیک آن را در پی داشت؛
۵. فساد مالی دربار و طبقه‌ی حاکم، بر بستر نابرابری خیلی زیاد و آنچه حمل بر ولنگاری می‌شد، نیز، مشروعیت رژیم پهلوی را تضعیف کرد.

آیا انقلاب اجتناب‌ناپذیر بود؟ نه. چون:
۱. شاه می‌توانست با درک عمیقی از جامعه‌اش، پروژه توسعه اقتصادی و اجتماعی را به تدریج پیش ‌برد، می‌توانست برای نیل به اهداف فرهنگی و اجتماعی مد نظرخود، به انتظار زمان بلند‌تری بنشیند. در این‌صورت، با تیز نکردن تیغ نقد جریان اجتماعی سنت‌گرا، ماندگاری خود را از این محل تضمین می‌کرد؛
۲. می‌توانست زودتر از بهمن ۵۷ (زمانی که صدای انقلاب را شنید و از بختیار برای حضور در قدرت دعوت کرد) به نیروهای دگراندیش میدان بدهد و فصای سیاسی را باز کند بدون آنکه بنیان نطامش فرو بریزد. کافی بود اجازه باز شدن فصای سیاسی را بدهد و ساخت سیاست را ،دست کم، به موقعیت سال‌های بعد از شهریور ۱۳۲۰ تا پیش از کودتای ۲۸ مرداد بازگرداند؛ دوره‌‌ای که کثرت‌گرایی سیاسی وجود داشت. در این‌صورت، شکاف میان حکومت و ملّت چنان افزایش نمی‌یافت که سر از قیام براندازانه ملت در آورد؛
۳. می‌توانست با توجه به تجربه کشورهای اسکاندیناوی و ژاپن، پروژه رشد عدالت‌گرا را در پیش بگیرد و توزیع ثروت و درآمد را از طریق انباشت اجتماعی‌گرایانه، عادلانه کند.

برای نیل به این اقدامات آیا لازم بود که زیر ساخت حقوقی رژیم شاه تغییر کند؟ نه. چون:
قانون اساسی، بر مبنای آرمان‌های انقلاب مشروطه شکل گرفته و بر حاکمیت قانون تاکید داشت. کافی بود شاه اجازه می‌داد مجلس برآمده از نطام حزبی، نخست وزیر را تعیین کند. در این‌صورت، وی به جای حکومت، سلطنت می‌کرد. پذیرش چنین امری از سوی شاه، منوط به اراده‌ی شخص وی و توجه جدی به پیام مهندس بازرگان در سال ۱۳۴۴ در دادگاه بود: "ما آخرین نسلی هستیم که با شما به‌زبان مسالمت سخن می‌گوییم"

نکته نهایی: نه ساخت فرهنگی و نه ساخت اقتصادی مبتنی بر رانت نفت، و نه ساخت طبقاتی جامعه مانع اجرای تمام و کمال قانون اساسی برآمده از انقلاب مشروطه نمی‌شد اگر که شاه اراده می‌کرد آن را اجرا کند. مشکل اصلی خود او بود. در اینجاست که می‌توان به نقش شخصیت در تاریخ نیز اشاره کرد.

علی دینی ترکمانی
https://t.me/alidinee
Forwarded from اتچ بات
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ 🖊سرمایه در قرن بیست و یکم
( https://attach.fahares.com/roqQ4RUJz8KPLpCTy3NfiQ== ) ‍ ( https://attach.fahares.com/roqQ4RUJz8KPLpCTy3NfiQ== )

از کتاب بسیار پرآوازه‌ی "سرمایه در قرن بیست و یکم" به قلم اقتصاددان فرانسوی، توماس پیکیتی، تاکنون، سه ترجمه منتشر شده است. اولی با ترجمه اصلان قودجانی و مقدمه دکتر محسن رنانی. دومی، با ترجمه محمدرضا فرهادی پور و علی صباغی و مقدمه بنده. سومی نیز با ترجمه دکتر ناصر زرافشان و مقدمه خودشان. من مقدمه مفصل خودم با عنوان " سرمایه در قرن بیست و یکم: شورش ساختارشکنانه بر علیه "علم اقتصاد"" را در اینجا پیوست می‌کنم تا پلی باشد برای برقراری ارتباط بیش‌تر با کتاب بسیار خواندنی پکیتی.

ذکر نکته‌ی منصفانه‌ای نیز لازم است. ترجمه‌ی اول قابل اعتماد نیست. دومی کیفیت خوبی دارد. سومی در این میان بهترین است.
https://t.me/alidineeد
🖊ماهیگیری در آب بدون ماهی!!!

این جمله را حتما از زبان برخی از کارشناسان، مشاوران، مدیران و مسئولان شنیده‌اید: برای کمک به دیگران، به جای ماهی دادن، به آنان باید ماهی‌گیری یاد داد.

این ضرب‌المثل چینی که به پندی کلیشه‌ای تبدیل شده، شبه‌گفتمانی است که در عین درست بودنش از منظر کلی درباره رابطه میان مهارت فنی و کاریابی، در شرایط خاص اقتصاد ایران، بسیار نادرست است. به جای کمک به توضیح ریشه‌ی اصلی اجتماعی بیکاری، تقصیر را بر گردن بیکاران می‌اندازد. مساله‌ای اجتماعی و مرتبط با عملکرد نطام حکمرانی را به مساله‌ای شخصی تقلیل می‌دهد.

وقتی در آب حیات اقتصادی و اجتماعی، ماهی نیست یا به اندازه‌ی خیلی کم هست، افراد، بهترین ماهیگیر هم که باشند، ناتوان از صید ماهی خواهند بود. برعکس، اگر در آب، به اندازه زیاد ماهی باشد، حتی اگر افراد، چندان دارای مهارت ماهیگیری نباشند، احتمالا به قلاب یا تورشان، صیدی خواهد افتاد.

تعداد فرصت‌های شغلی در اقتصاد، همچون تعداد ماهی در آب است. اگر این فرصت‌ها بسیار کم باشد، تمام بیکاران، به بهترین کارآفرین هم که تبدیل شوند، بسیاری از آنان بیکار خواهند ماند و روی هم انباشته خواهند شد. اگر فرصت‌های شغلی در داخل یا خارج، به اندازه کافی وجود داشته باشد، بسیاری از آنان کارفرینی را در عمل اثبات خواهند کرد و شاغل خواهند شد. برای مثال، در اوایل دهه ۱۳۷۰ که بازار کار ژاپن به‌روی ایرانیان باز شد، جوانانی بدون تجربه‌ی سفر خارجی و بدون حداقل توانایی تکلم در زبان ژاپنی و انگلیسی، سر از ژاپن در آوردند و در آنجا کار کردند و با پس‌اندازهای خیلی خوب ناشی از تبدیل دلار به ریال، در اینجا، سرمایه‌ای برای خود فراهم کردند و کسب و کاری را راه انداختند. برخی نیز یا آنجا ماندند و مقیم شدند یا از آنجا به استرالیا و آمریکا و کانادا مهاجرت کردند و سروسامانی خوب در ان دیارها پیدا کردند، با تجربه و مهارت‌های زندگی در محیط جهانی.

اقتصاد ایران با بحران بیکاری ساختاری مواجه است. طبق آمارها ۳ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر بیکار و ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر شاغل یک تا ۴۴ ساعت در هفته هست. در جمع می‌شود ۵ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر. هر سال ۸۰۰ هزار نفر وارد بازار کار می‌شود که در بهترین حالت ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر شاغل و بقیه به سپاه بیکاران اضافه می‌شوند. در بدترین حالت، کل این تازه واردان به بمب در حال انفجار بیکاران می‌پیوندند.

فرصت‌های شغلی باید متناسب با جمعیت فعال جویای کار شود. سرمایه‌گذاری‌های جدید با کیفیت بالا، به علاوه امکان استفاده از بازار کار کشورهای مواجه با کمبود نیروی کار، پیش‌شرط‌های کاهش عدم تعادل ساختاری در بازار کار است.. چشم‌انداز هر دو پیش‌شرط، به‌دلیل چالش‌های سیاسی و حکمرانی، به جای روشن بودن، تیره است. نه امیدی به انباشت سرمایه اشتغال‌زا وجود دارد و نه امیدی به امکان استفاده از بازار کار کشورهای دیگر. به این اعتبار، به جای تکرار شبه‌گفتمان مذکور، بهتر است که به ریشه‌ی اجتماعی مساله پرداخت.

علی دینی ترکمانی
۲۸ بهمن ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
🖊مناقشه عسگراولادی و بانک مرکزی
: توسعه صادرات آری، فرار ارزی نه

در پی شکوائیه آقای اسدالله عسگراولادی در مورد قفل شدن صادرات به‌دلیل سیاست ارزی بانک مرکزی، روابط عمومی بانک مرکزی طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد که وی "تاکنون هیچ اطلاعاتی از نحوه مصرف ارز صادراتی خود در چرخه اقتصادی کشور ارائه نکرده است، به‌طوری که دو شرکت صادراتی ایشان تا پایان آبان ماه سال ۱۳۹۷ بالغ بر ۱۶ میلیون و ۶۰۰ هزار یورو صادرات داشته و ارز حاصل از صادرات را وارد چرخه اقتصادی نکرده است".

چند نکته:
۱. طبعا منافع صادرکنندگان در این است که ارز صادرات غیرنفتی را در بازار آزاد به نرخی بالاتر از نرخ نظام یکپارچه معاملات ارزی (نیما) عرضه بکنند. از سوی دیگر، از نظر بانک مرکزی، نرخ نیما، سازوکاری است برای تامین ارز مورد نیاز جهت واردات بخشی از کالاها در نرخی کم‌تر از نرخ بازار آزاد.

۲. اهمیت توسعه صادرات در چیست؟ در این است که هم ارز مورد نیاز برای واردات بخشی از کالاها را تامین می‌کند. هم با کمک به بازاریابی جهانی برای تولیدات داخلی، به گسترش ظرفیت‌های تولیدی کمک و بیکاری را کم‌تر می‌کند. علاوه بر این‌ها، زمینه را برای قرار گرفتن اقتصاد در شاه‌راه یادگیری جهانی و انتقال دانش علمی و فنی پیشرفته فراهم می‌کند.

۳. برای تحقق کارکردهای سه گانه‌ی مذکور، باید ارز صادرات غیر نفتی در خدمت واردات باشد؛ صادرات باید در خدمت گسترش ظرفیت‌های تولیدی داخلی و اشتغال‌زایی باشد؛ همین‌طور صادرات باید در خدمت ارتقای سطح دانش علمی و فنی یا فناوری تولید باشد.

۴‌. اگر صادرات این ویژگی‌ها را نداشته باشد، توسعه‌ی آن موجب شکل‌گیری بازی برد - باخت میان صنف صادرکنندگان در سویی و اقتصاد و مردم در سوی دیگر می‌شود؛ چرا که افزایش صادرات بدون ظرفیت‌سازی‌های داخلی به معنای صادرات کالاها از محل مصرف داخلی و ایجاد فشارهای تورمی است؛ افزایش صادرات همراه با افزایش فشارهای تورمی، به معنای کاهش میزان بازدهی تولید داخلی و افت سرمایه‌گذاری در گذر زمان است.
بنابراین، هر چه صادرات به‌دور از کارکردهای مذکور باشد، نوع بازی به بازی برد - باخت نزدیک می‌شود. هر چه نزدیک به کارکردهای مذکور باشد، بازی برد - برد ایجاد می‌شود. پس صادرات فی‌نفسه حائز اهمیت نیست. صادرات برای صادرات نیست. صادرات برای اهداف سه‌گانه‌ی مذکور است.

۵. اگر در تولید کالاها و خدمات صادراتی، یارانه‌های ارزی و سوختی و اعتباری وجود داشته باشد، طبعاً این انتظار موجه نیز می‌رود که در نرخی کم‌تر وارد چرخه اقتصاد بشود تا به سهم خود به تامین واردات مورد نیاز کمک کند. بنابراین، پرهیز از چنین عملی را با اقتباس از فرار مالیاتی می‌توانیم فرار ارزی بنامیم. همان‌طور که فرار مالیاتی غیرقانونی است، فرار ارزی هم غیر قانونی است.

۶. در اقتصاد ایران می‌دانیم که فرار مالیاتی در سطح بالایی است. طبعاً، فرار ارزی نیز هست. خرده صادرکنندگان مجبور به عرضه ارز در نیما هستند همان‌طور که تولیدکنندگان کوچک و متوسط مجبور به پرداخت مالیات هستند. این صاحبان ثروت و سرمایه‌های بزرگ مقیاس‌اند که می‌توانند هم از پرداخت مالیات بر درآمد و ثروت فرار کنند و هم ارز صادراتی را تحویل نیما ندهند.

۷. بحث بر سر قدرت چانه‌زنی گروه‌های ذی‌نفع است. هر گروهی که قدرت بیش‌تری دارد و وصل به مراکز اصلی قدرت است، توانایی بیش‌تری برای فرار مالیاتی و فرار ارزی دارد. بنابراین، دموکراتیزه شدن ساخت قدرت، پیش‌شرط اصلی عادلانه کردن نظام مالیاتی و ارزی است. در غیر این‌صورت، بعید است که حتی زور بانک مرکزی به گروه‌های ذی‌نفع خاص بچربد. اگر این‌گونه بود، نظام مالیاتی مواجه با فرار مالیاتی در سطح بالایی نمی‌شد.
نمی‌دانم شنیده‌هایم از زبان یکی از سرپرستان سابق وزارت اقتصاد و یکی از روسای سابق سازمان امور مالیاتی تا چه حد صحّت دارد. هر دو عزل خود را ناشی از فشار دانه‌درشت‌های مالیاتی می‌دانستند. هر دو بر این باور بوده و هنوز هستند که وقتی در جهت اخذ مالیات از دانه‌درشت‌ها تلاش کردند و در این امر جدی بودند، بر اثر لابی آنان، برکنار شدند.

علی دینی ترکمانی
۳۰ بهمن ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
🖊عربستان هسته‌ای : علت‌ها و پیامدها

در خبرها آمده است دولت ترامپ فناوری هسته‌ای، احتمالا پیشرفته‌ای، را در اختیار عربستان سعودی گذاشته است. چند روز پیش هم اعلام شد که عربستان در وادی ساخت و تولید تسلیحات موشکی قدم گذاشته است.

استراتژیست نظامی معروف آلمانی، کلوزویتس، در کتاب "هنر جنگیدن" جمله‌ی بسیار معروفی دارد: " جنگ ادامه‌ی سیاست است منتها با ابزارهای دیگر". همان‌طور که دوره‌ی جنگ سرد میان دو بلوک غرب به رهبری آمریکا و بلوک شرق به‌رهبری شوروی سابق، به‌ناچار سر از مسابقه‌ی تسلیحاتی میان این دو بلوک در ‌آورد، تضاد ایدئولوژیک میان ایران و عربستان هم به ناچار سر از چنین مسابقه‌ای در می‌آورد. این واقعیتی است اجتناب‌ناپذیر.

آمریکا هم با انگیزه‌ی تجاری و هم با انگیزه سیاسی تحت فشار بیش‌تر قرار دادن ایران، پیشرفته‌ترین فناوری‌های نظامی از جمله هسته‌ای را در اختیار عربستان می‌گذارد. البته، انگیزه‌ی مهم دیگری نیز در میان هست که سابقه‌ی پیشین ندارد. عادی شدن روابط میان جهان عرب و اسرائیل. اگر همگرایی رخ داده میان این کشورها نبود، آمریکا تن به ریسک چنین کاری ولو در ازای منافع اقتصادی قابل توجه نمی‌داد. خیالش از این بابت که مسلح شدن عربستان به فناوری هسته‌ای، تهدیدی برای اسرائیل نخواهد بود راحت است. با توجه به منطق موقعیت کنونی منطقه و شکل‌گیری جبهه‌بندی‌های نوین، شاید اسرائیل خود حامی چینن برنامه‌ای باشد. تقویت هر چه بیش‌تر جبهه‌ی اعراب و اسرائیل در برابر ایران.

اکنون موقعیت پارادوکسیکالی پیش آمده است. نه می‌توان دسترسی عربستان به فناوری هسته‌ای را نفی کرد و آن را برخلاف ثبات منطقه‌ای تعبیر نمود و نه می‌توان ان را پذیرفت و به‌راحتی از کنار تهدید امنیتی‌اش گذشت.

داستان مسابقه‌ی تسلیحاتی، به نفع ایران نخواهد بود. تولید عربستان بیش از ۸۰۰ میلیارد دلار است. ثروتی که در یک‌سال خلق می‌شود. با جمعیتی حدود ۳۳ میلیون نفر. همین ارقام برای ایران، ۴۵۰ میلیارد دلار و ۸۲ میلیون نفر است. این ارقام این پیام را دارد: اگر عربستان ۱۰ درصد تولیدش را هر سال صرف هزینه‌های نظامی کند می‌شود ۸۰ میلیارد دلار. همین رقم برای ایران می‌شود حدود ۲۰ درصد تولید. در عربستان ۷۲۰ میلیارد دلار باقی می‌ماند برای تامین امور اقتصادی و اجتماعی. در ایران ۳۷۰ میلیارد دلار می‌ماند. هم منابع باقی‌مانده عربستان چیزی حدود ۲ برابر است و هم جمعیتش چیزی حدود ۴۰ درصد جمعیت ایران. نتیجه واگرایی بیش‌تر، از نظر رفاه اقتصادی و اجتماعی، میان این‌دو است.

در سال ۱۹۵۹، معاون وزارت دفاع امریکا به نام ویلیام فورستر گفته بود: شوروی بخاطر رقابت تسلیحاتی با امریکا دچار مشکلات خواهد شد. چرا که تولید ما دو برابر شوروی است. این کشور برای رقابت با ما ناچار است سهم هزینه‌های نطامی از تولیدش را دو برابر ما کند. اگر در امریکا، ۱۰ درصد تولید صرف هزینه‌های نظامی بشود، در شوروی باید ۲۰ درصد باشد. اگر امریکا این سهم را به ۲۰ درصد افزایش دهد، شوروی به‌ناچار باید ۴۰ درصد تولیدش را صرف هزینه‌های نظامی کند. این یعنی افتادن در تله‌ی مسابقه‌ی تسلیحاتی و ناتوانی در تامین نیازهای مردم.

علی دینی ترکمانی
۲ اسفند ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee